نقدی بر سیاست خاورمیانه­ای بریتانیا
محمد عسلی
با پایان یافتن جنگ جهانی دوم بریتانیا از موقعیت ضعیف کشورهای خاورمیانه استفاده کرد و بخشی از سیستم امپریالیستی خود را بر کشورهای قبرس، فلسطین، مناطق تحت­الحمایه سومالی در آفریقا و مناطق تحت­الحمایه خلیج فارس مانند کویت حاکم کرد. عراق نیز تا حدودی تحت سلطه بریتانیا قرار گرفت. به زبان دیگر امپراطوری رسمی و غیررسمی بریتانیا در خاورمیانه از لیبی در غرب تا منطقه تحت استقرار شرکت نفت ایران و انگلیس در شرق را شامل می­شد. امپراطوری غیررسمی بریتانیا گسترده بود به نحوی که با وجود عدم مدیریت مستقیم، نفوذ این کشور همچنان بسیار بود به عنوان مثال بریتانیا اردن را بخشی از سیستم جهانی امپراطوری خود می­دانست.
ملی شدن صنعت نفت ایران و انگلیس در سال 1332 «1953» توسط دکتر محمد مصدق باعث نفوذ و تأثیر در مصر شد و مصر با الهام از این رویداد تاریخی شرکت کانال سوئز و پایگاه بریتانیا را ملی اعلام کرد و علی­رغم تلاش­های بریتانیا بعد از دو دهه که از جنگ دوم جهانی می­گذشت امپراطوری استعماری آنها فرو ریخت.
در سال 1967 که بریتانیا تصمیم گرفت از شرق کانال سوئز عقب­نشینی کند و نیز بعد از خروج آنها از خلیج فارس در سال 1971 به نظر می­رسید این رویداد نقطه پایانی بر سیاست­های استعماری این کشور باشد، اما ضمن همسویی با سیاست خارجی آمریکا در سال 1967 سفیر وقت بریتانیا، آمریکا را به عنوان یک هم­پیمان و هم­درد که قابل اعتماد است معرفی نمود. از آن تاریخ تاکنون انگلیسی­ها نسخه می­نویسند و کارگردانی می­کنند و آمریکا سیاست­های آنها را به اجرا درمی­آورند.
در اکثر تهاجماتی که به هر بهانه آمریکایی­ها به کشورهای دیگر از جمله عراق و افغانستان در سال­های اخیر داشته­اند با حمایت نظامی انگلیسی­ها همراه بوده و سیاست مشترکی را دنبال کرده­اند.
به عنوان مثال هر چند آنتونی ایدن Anthony.eden نخست­وزیر کشور بریتانیا در سال 1955 تا 1957 از دیدگاه خوش­بینانه بوین که معتقد بود: «بریتانیا باید جاه­طلبی­های امپریالیستی گذشته خود را کنار بگذارد و در مسیر تلاش برای توسعه و دفاع خاورمیانه به اعراب و ایرانیان به عنوان شرکای واقعی نگاه کند» سرانجام به این نتیجه رسید که منافع بریتانیا در خاورمیانه تنها از طریق زور امکان­پذیر است. بر این اساس از آن سال­ها تاکنون انگلیس با همراهی آمریکا متوسل به زور شده­اند و نقشه­های استعماری خود را هم از طریق سیاست­های مخملی و هم نظامی دنبال می­کنند.
در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی که آمریکا و انگلیس راهی جز پذیرش حرکت قاطعانه رهبری انقلاب و مردم ایران اسلامی نداشتند بر این باور بودند که با ترفندهایی می­توانند انقلاب را از مسیر اصلی خود منحرف کرده روحانیون را در گوشه­ای از خاک ایران مثلاً (قم) منزوی کنند و مهره­های خود را بر کرسی ریاست کشور بنشانند تا منافع آنان حفظ شود و سیاست استعماری آنان ادامه یابد. اما وقتی چنین نشد و امام خمینی به هیچوجه با آنان وارد مصاحبه و معامله نشد، مقابل انقلاب ایستادند و دست به تحریک، تهدید، تحریم و نهایتاً جنگ زدند.
جنگی که مستقیماً خود را در آن دخیل نکردند، بلکه با تطمیع و تحریک صدام رئیس جمهور سابق عراق و همراه کردن کشورهای عربی منطقه با وی بر مردم ایران تحمیل کردند و حاصل آن سرنوشت شومی بود که صدام و مردم عراق به آن دچار شدند.
هم­اکنون نیز که از حمله نظامی به عراق و افغانستان طرفی نبستند و می­باید با دست­های خالی و خسارات بسیار مالی و انسانی این دو کشور را ترک کنند و پاسخی برای سؤالات عدیده افکار عمومی مردم خود و جهان ندارند در تلاشند با ایجاد بحران­هایی داخلی در کشورهای خاورمیانه عربی و حتی ایران و بعضی از کشورهای اسلامی به پا خاسته آفریقا چنین وانمود کنند که با مسایل جنگ جهانی مواجهند.
نکته مهم و قابل تعمق دیگر آنکه بعد از فروپاشی اقتصادی آمریکا و ورشکستگی بیشتر بانک­های بزرگ آن کشور و به دنبال آن بحران مالی استمرار یافته کشورهای اروپایی که اعتراضات مردمی غیرقابل تصوری را به دنبال داشته آمریکا و انگلیس دو متحد باسابقه تلاش دارند مقاصد استعماری و ضدبشری خود را از طریق جنگ نرم و با استفاده از سایت­ها و رسانه­های ماهواره­ای دنبال کرده مدیریت افکار عمومی مردم جهان را در دست گیرند.
سازمان ملل، شورای امنیت و حقوق بشر را چماقی کرده بر سر کشورهایی که به آنان باج نمی­دهند مدام فرود می­آورند و وقتی خسته شده و طرفی از این سیاست­ها نمی­بندند تهدید نظامی و تحریم اقتصادی می­کنند.
چهره واقعی سیاستمداران انگلیسی آنقدر سیاه و کدر است که اگر آواز قناری هم سر دهند کمتر گوشی به آن توجه خواهد کرد.
سیاست یک بام و دو هوای شورای امنیت و سازمان ملل هم علنی شده و کسی که اهل سیاست هم نباشد به خوبی می­داند که موضع آمریکا و انگلیس در قبال سوریه و بحرین و یمن تا چه میزان تفاوت فاحش دارد.
آمریکا بر این تصور است که پاشنه آشیل ایران سوریه است و انرژی هسته­ای بر این اندیشه تمامی زور خود را می­زند تا دولت سوریه را به زانو در آورده و تأسیسات هسته­ای ما را تعطیل کنند.
اما چنین نخواهد شد. زیرا هم مردم ایران و هم مردم سوریه به خوبی می­دانند که آمریکا و انگلیس و به تبع آنها بعضی کشورهای اروپایی مانند فرانسه دایه دلسوزتر از مادر نخواهند شد و آنها به دنبال حفظ منافع و آزادی مردم هیچیک از کشورهای خاورمیانه و آفریقا نیستند. بلکه به بهانه برقراری حکومت­های دموکراتیک و به قول خودشان مبارزه با دیکتاتوری دست به عوامفریبی می­زنند.
آنچه مسلم است این که کودتای تلخ 28 مرداد 32 لکه ننگینی بر کارنامه آمریکا و انگلیس در قبال سیاست خاورمیانه­ای آنهاست که حکومت مردمی و دموکراتیک مصدق را با حمایت علنی کودتاچیان وابسته ساقط کردند تا پادشاهی دیکتاتور و مستبد را برای 25 سال دیگر بر تخت شاهی بنشانند و به بهانه ترویج آزادی­های مدنی جامعه ایران را در کمند تضاد سنت و مدرنیته قرار دهند.
هم­اکنون نیز چین نغمه­ای می­نوازند تا اذهان مردم ایران را به انحراف ببرند و دوباره سیاست استعماری خود را بر ما تحمیل نمایند. مسلماً با هوشیاری مردم فهیم ما و خردورزی مسئولین مملکت و رهبر معظم انقلاب اسلامی به چنین اهداف شومی نخواهند رسید.
والسلام
---------------------------------
منابع:
1 - سیاست خاورمیانه­ای بریتانیا «از انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج»
2 - روزنامه­ها و اخبار یومیه