معتادهای وبگرد

واقعیت این است که اعتیاد به اینترنت پدیده ای روانی و پیچیده است که برای حل آن باید دلایل و گرایش فرد معتاد به آن را دانست. عسل فرهادی کارشناس ارشد روان شناسی در این زمینه مثال می­زند اگر دلیل اصلی گرایش فرد به اینترنت، فرار از زندگی کسالت بار واقعی است، می­توانیم با افزایش برنامه­های تفریحی و ایجاد دلمشغولی جذاب او را به دنیای واقعی دعوت کنیم.

تهیه فهرستی از فعالیت­های جایگزین و مفید می­تواند کارساز باشد، تا فرد معتاد به اینترنت به تناوب، دیگر سرگرمی­های جذاب را جایگزین استفاده بی رویه از اینترنت کند.
راه حل این معظل آن نیست که نوجوانان و جوانان را از به کار بردن اینترنت منع کنیم و جلوی بهره مندی آنان را از این دستاورد پرکاربرد و مشکل گشا بگیریم. در صورت بروز هر کدام از علایم اینترنتی در یکی از اعضای خانواده لازم نیست دسترسی این فرد به اینترنت کاملاً قطع شود. بلکه خود فرد و همه اعضای خانواده باید کمک کنند  تا او در شرایط معین و مدت زمان محدود و از قبل مشخص شده ای
 فعالیت­های ضروری خود را در اینترنت به انجام برساند.
بنابراین برای نهادینه شدن شیوه درست استفاده از اینترنت در گام نخست برای استفاده فرزندتان از اینترنت زمان تعیین کنید و اجازه ندهید او این قانون را بشکند. برای مثال بهتر است میزان استفاده یک نوجوان از اینترنت از 6 ساعت در روز به یک ساعت کاهش یابد. خود فرد معتاد به اینترنت و دیگر اعضای خانواده می­توانند با تعیین مدت زمان مشخص روزانه برای استفاده از اینترنت و رعایت آن مشکلهای پیش آمده را پس از مدتی کاهش دهند.
سعی کنید وقت بیشتری را با فرزندانتان بگذارید. چون بیشتر نوجوان­هایی که به اینترنت وابسته می­شوند کسانی هستند که نتوانسته اند ارتباطی موفق با والدینشان داشته باشند.
فرهادی در زمینه ترک اعتیاد در نوجوانان می­گوید: برای نوجوانتان محرم اسرار باشید تا به جای دوستان مجازی با شما گفت وگو کنند. بفهمید دلیل این اعتیاد چیست و او از کدام بخش اینترنت بیشتر لذت می­برد تا بتوانید جایگزین­هایی مناسب برای آن­ها بیابید. برای استفاده اش از رایانه فرصتی اختصاص دهید و در خارج از آن زمان حق استفاده از اینترنت را از او بگیرید.
از آن جایی که این روزها نظارت والدین بر دلبستگی­های فرزندشان محدود است، کمتر وب­هایی را که فرزندشان به آنها سر زده مطالعه می­کنند یا درباره بازی­های رایانه ای که دانلود کرده اند تحقیق می­کنند یا دوستانی را که در گفت وگوهای شبانه با فرزندشان گپ می­زنند می­شناسند.
به طور کلی می­توان گفت میزان آشنایی والدین با مهارت­های استفاده از اینترنت در مقایسه با جوانان و نوجوانان قابل توجه نیست. بسیاری از والدین با این پدیده بیگانه اند و بنابراین ویژگی­های این فضا و تأثیرهایی را که در رفتار و زندگی فردی و اجتماعی جوانان و نوجوانان را نمی­شناسند.
در یک خانواده هر چه فرزندان وقت بیشتری را در دنیای اینترنت سپری کنند و هر چه بیشتر والدین آنها با این فضا بیگانه و از اینترنت دور باشند، به همان نسبت میزان فاصله میان این والدین و فرزندان بیشتر خواهد شد.
والدین و فرزندانی که در دو دنیای متفاوت زندگی می­کنند، هر روز بیشتر از قبل از هم دور خواهند شد و این خود زمینه و شرایط بروز آسیب­های بیشتری را ایجاد خواهد کرد.
اگر رایانه ای در خانه دارید که فرزندتان راه استفاده از آن را می­داند، دانش شما در استفاده از آن باید همیشه چند قدم جلوتر از فرزندتان باشد. تا بتوانید هر از گاهی سایت­هایی را که فرزندتان به آن مراجعه کرده است بررسی کنید.
نحوه استفاده از اینترنت  علاوه بر اینکه پدر و مادر را با بخشی از دنیای ذهنی فرزندشان آشنا می­کند، باعث نزدیکی بیشتر آنان با فرزندشان می­شود، کاربردهای بی شمار دیگری هم برای خود والدین دارد.
آنها می­توانند بسیاری از فعالیت­هایی که در دنیای واقعی باید هزینه و وقت زیادی صرف آن­ها کرد با اینترنت در کمترین زمان به انجام برسانند.
گاهی دلیل اعتیاد فرزندان به اینترنت، هراس اجتماعی، افسردگی یا ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران است. اگر چنین مواردی را در او مشاهده کرده اید با مشاور گفت وگو کنید.
 فرهادی توضیح می­دهد که از مراجعه به روان شناسان و روانپزشکان نترسید. بعید نیست درمانی ساده برای حل مشکل افسردگی و اضطراب بتواند میل بی حد به اینترنت را کم کند.
به کودکتان یاد بدهید که به هیچ وجه و در هیچ شرایطی، اطلاعات شخصی خود و خانواده را با دوستان مجازی اش در میان نگذارد. به او بگویید که او می­تواند از یک نام مستعار برای خود استفاده کند. به او بگویید هرگز قبول نکن با کسی که در اینترنت با او ارتباط داشته ای ملاقات حضوری داشته باشی.
 و در آخر اینکه درست است که ارتباطها و اطلاعها هیچ وقت به این اندازه و سرعت در دسترس ما نبوده و فناوری شرایط را به قدری برای ما آسان کرده که ما به راحتی به آن تکیه می­کنیم، اما مبادا ارزش تعامل های اجتماعی را نادیده بگیریم. هیچ یک از این­ها نمی توانند جای خالی اعضای خانواده و دوستان صمیمی ما را پر کنند.
شاید این کاربران هستند که خود تصمیم می­گیرند چگونه از این فضا استفاده کنند. اینترنت ابزاری است در خدمت همه مردم جهان که امکانات و تسهیلات بی­شماری در اختیار آنان قرار داده است. پس بهتر است در کنار موارد مثبت اینترنت به نکته های منفی آن هم نیم نگاهی داشته باشیم و زندگی خود را به آن نسپاریم؛ بلکه از فواید آن برای زندگی بهتر بهره بگیریم.
منبع: تبیان
این بازی ،جدی است
از دنیای بچه­های دیروز تا عصر متنوع و پویای امروز زمانی گذشته است و بازی­ها نیز همانند جنبه­های دیگر زندگی دچار تغییرها و تحول های خاصی شده اند. گرچه شیوه­ها و اسباب بازی­ها تغییر یافته اند بازی همچنان ضرورت دوران کودکی است. بازی کردن نیازی اساسی برای کودکان است. مدت هاست که نقش مهم بازی در کار آموزش کودکان مورد توجه قرار گرفته و به اهمیت آن در رشد، پیشرفت و یادگیری کودکان توجه شده است. کودکان هنگام بازی شکل می­گیرند و می­توانند مهارت­های جدیدی را در حد تسلط بیاموزند. مفاهیمی که در بازی کودکان نهفته است بسیار فراتر از مفهوم واژه­هایی چون تفریح و سرگرمی اند. بیشتر وقتها والدین بازی را اتلاف وقت تلقی می­کنند و از کودک می­خواهند که به فعالیت­های دیگر بپردازد. بدیهی است که این گونه والدین کودکان خود را از موقعیت­های یادگیری بسیاری که برای رشد همه جانبه شخصیت آنها ضروری است محروم می­کنند.
به گفته رابرت وایت: ساعت های زیادی را که کودکان صرف بازی می­کنند نمی توان به هیچ وجه تلف شده تلقی کرد. بازی ممکن است شادی بخش باشد  ولی در دوران کودکی یک کار جدی است. بدون تردید بازی بهترین شکل فعالیت طبیعی هر کودک محسوب می­شود. بخش­های خاصی از کروتکس مغز که ویژه تفکر آگاهانه و تصمیم گیری
 است تنها با بازی کردن به تکامل می­رسد.
اما  در حال حاضر مهم ترین نگرانی پدر و مادر تهیه نیازهایی مانند پوشاک مدرسه و غذای فرزندان است و چندان گذراندن زمان و بازی کردن با آن­ها را جدی نمی گیرند.
 امروزه به دلیل تغییر شرایط زندگی بیشتر والدین از زمان بازی کودکان کاسته و ترجیح می­دهند فرزندشان مدت زمان بیشتری را به مطالعه و انجام فعالیت­های درسی بپردازد. بسیاری از پدر و مادرها از اینکه به فرزندشان اجازه بازی و دویدن در فضای باز را بدهند می­ترسند و معتقدند شاید در طول بازی به فرزندشان آسیبی برسد. اما روان شناسان
 باور دارند همین زمین خوردن­ها و دعوا با دیگر کودکان نیز بدون شک به کودک مهارت­های بسیاری می­آموزد. بازی راهی است که کودکان بوسیله آن امور را می­آموزند و راه زندگی کردن در دنیای معانی و ارزش­های بزرگسالان را فرا می­گیرند. اکثر روان شناسان معتقدند بازی کردن فواید بسیاری دارد که اثرهای واقعی آن در دوران بزرگسالی نمایان می­شود. رسول گرامی اسلام (ص) وجود حالت فعال و جوشش را در طفل خردسال، نمایانگر فزونی خرد و اندیشه او در بزرگسالی دانسته و می­فرماید: شیطنت و لجاج و ستیزه جویی کودک، در دوران خردسالی، نمایانگر فزونی عقل و اندیشه او در بزرگسالی است. اما کودکانی که به میزان کافی بازی نمی کنند
 از این مساله آسیب می­بینند.
 بازی کردن فواید بیشماری دارد که از جمله آن عبارتند از..
* وقتی کودکان از چیزی بالا می­روند، می­چرخند، به هوا می­پرند و یا می­دوند بدن آن­ها قوی تر، انعطاف پذیر تر و هماهنگ تر می­شود. بازی نه تنها برای اندام­های گوناگون بدن، پرورش عضله ها
و صرف انرژی که عدم مصرف آن حساسیت و عصبانیت را در پی دارد ضروری است.
معمولاً کودکان سالم از نیروی زیادی برخوردارند که آن را در بازی مصرف می­کنند. اگر نیروی اضافی کودک مصرف نشود و به حالت سرکوب شده در جسم کودک ذخیره شود در وی نا آرامی، عصبانیت، بدخلقی و پرخاشگری ایجاد می­کنند.
* کودکان در خلال بازی به کشف محیط اطراف خود می­پردازند و از طریق بازی نخستین گام­ها را برای اجتماعی شدن
برمی دارند. آنها یاد می­گیرند که چگونه با همسالان خود همراهی کنند و همچنین تقسیم لحظه های خوب با دیگران را نیز می­آموزند.
بازی­های دوران کودکی یک زندگی اجتماعی موفق را برای انسان رقم می­زند. کودک بدون بازی به ویژه بازی با کودکان دیگر خودخواه، خودبین و خودرای می­شود. او از طریق بازی شیوه برقراری روابط اجتماعی با بیگانگان و حل مسایل و مشکل های ناشی از آن را فرا می­گیرد.
 کودکی که تجربه بازی در محیط­های اجتماعی و با گروه همسالان را دارد در آینده به فردی مبدل می­شود که قادر است مشکل های غیر قابل پیش بینی زندگی را به خوبی مدیریت کند.
* بسیاری از مواقع هنگام بازی کردن با کودکان شما می­توانید به مشکلهای روحی که ممکن است فرزندانتان با آن رو به رو باشند پی ببرید.
 به طور کلی از طریق بازی است که به نکته های مثبت و منفی شخصیت کودکان پی برده و در جهت رفع و اصلاح مشکل های آن­ها اقدام کرد. بچه­ها هنگام بازی کردن اعتراض ها و نارضایتی­های خود را از پدر و مادر و اطرافیان بروز می­دهند و آنها را با این شیوه بیان می­کنند.
* بازی کردن با کودکان سبب می­شود تا حد زیادی فاصله شما با آن­ها کاهش پیدا کند. با آن­ها صمیمی تر شوید و به روحیه ها و خلق فرزندان خود پی ببرید. با همبازی شدن با کودکان راه دوستی­ها را باز کرده و راه پنهان کاری­های دوره نوجوانی را ببندید.
و در آخر اینکه اجازه دهید بچه­ها بچگی کنند. کنجکاوی، تخیل و خلاقیت مانند ماهیچه هستند. اگر از این مهارت­ها استفاده نکنید ضعیف شده و کم کم از کار می­افتند.
منبع: تبیان

کودک بشوید و زندگی را بچشید
خیلی جالب است! تا وقتی که بچه هستیم مدام می­خواهیم بزرگ شویم و تمام آن کارهایی را انجام دهیم که دوست داریم اما وقتی بزرگ می­شویم و شانه هایمان را بار مسوولیتی که به دوش داریم سنگین می­کند...
بی شک ما خیلی چیزها را از دست داده ایم تا این «بزرگی» را به دست آورده ایم؛ اما می­توانیم با نگاهی به دنیای کودکی و همه آن چیزهایی که بی خیالی ها، عشق­ها و دوستی­ها را بنا می­کرد باز هم تنی به دریاچه پاک کودکی بزنیم. این مطلب برای همه آدم بزرگ­هایی است که دلشان هوای کودکی کرده است.
لحظه زندگی
در حالی که ما رشد می­کنیم، ذهنمان کم کم عادت می­کند به اینکه به دیروز یا فردا فکر کند. گویی ما به پرستاری تبدیل شده ایم که با اندوه درباره تمام اتفاق­های بدی می­اندیشد که می­تواند اتفاق بیفتد؛ اتفاق­هایی که به همان اندازه که امکان رخ دادنشان هست، امکان عدم وقوع شان هم وجود دارد اما برای یک کودک، هیچ چیز غیر از آنکه در مقابل چشمش وجود دارد، معنی ندارد؛ او هنوز هنر از پادرآمدن توسط آینده و گذشته را نیاموخته است. من هیچ وقت خاطره آن روزی که با دوستانم به گردش رفته بودیم و با هم مشغول بدمینتون بازی بودیم را از یاد نبرده ام. وقتی که برادر 4 ساله یکی از دوستانم با اصرار از او می­خواست تا راکت را برای لحظه ای به او بدهد و برادر بزرگ تر هر بار او را به بهانه ای کنار می­زد تا اینکه پسربچه شروع کرد به گریه کردن. آنچنان هق هق می­کرد که انگار با ارزش ترین وسیله زندگی اش را از او گرفته باشند اما چیزی نگذشت که در میان هق هق هایش زیرچشمی نگاهی به اطراف انداخت. از جا بلند شد و به طرف توپ پری رفت که گوشه ای
 افتاده بود. آن را برداشت. با خوشحالی به آسمان پرتابش می­کرد، دوباره آن را در دستانش می­گرفت و... من واقعا با دیدن این لحظه شگفت زده
 شدم که چگونه و با چه سرعتی تمرکزش را از روی خواسته ای که به آن نرسیده بود، برداشت و به جای آن با نیم نگاهی به اطراف برای خودش دلخوشی دیگری پیدا کرد. در حالی که اگر این اتفاق برای ما آدم بزرگ­ها می­افتاد معلوم نبود تا چه زمانی می­خواستیم برای آنچه به دست نیاورده ایم
 اندوهگین باشیم.
قانون کشف
«من نمی دانم در نگاه دیگران چگونه به نظر می­رسم اما در نگاه خودم یک کودک کوچک هستم بر ساحل بیکرانه دانش؛ که هرازگاهی یک سنگریزه کوچک پیدا می­کنم و با آن شادمان می­شوم.»
برای بچه­ها دنیا در حالت طبیعی و روزمره خودش یک کشف خالص و ناب است؛ یک سیب ممنوعه که هوس خوردن آن مدام در ذهنشان وجود دارد. همه چیز؛ حتی تمام اتفاق­های روزمره و عادی زندگی کنجکاوی آنها را می­تواند برای هزارمین بار تحریک کند؛ همین است که گاهی سروصدای بزرگ ترها
 را درمی آورد که مگر داخل این کمد وسیله تازه ای است که مدام آن را می­گردی یا مگر تو این را تا حالا ندیده ای؟ در صورتی که حق با شما نیست؛ آنها هر روز به همه چیز نگاهی از نو دارند و این شما هستید که این را نمی دانید.
شاید زندگی کردن در لحظه برای آدم بزرگ­ها سخت باشد چون به هر حال فکر آینده و اندوه گذشته را برای همیشه ترک کردن، اندیشه محالی به نظر می­رسد اما «کشف» می­تواند برای ما بیشتر اتفاق بیفتد چون بیشتر از دنیای کودکی در معرض مکان ها، روابط و اشیای تازه و جدید هستیم و یکی از ساده ترین راه­ها برای بازگشت به کودکی عوض کردن طرز نگاهمان است به زندگی. همین الان به یکی از وسایلی که در کنارتان دارید نگاهی کاشفانه بیندازید. حتما از دیدن آنچه که تا قبل از این ندیده بودید شگفت زده می­شوید.
 راز عشق غیرشرطی
ذره ای کوچک، عشق به کودکان بدهید و یک دنیای بزرگ عشق باز پس بگیرید وقتی که به کسی عشق می­ورزیم، محبت می­کنیم یا حتی کار کوچکی برایش انجام می­دهیم ناخودآگاه منتظر هستیم ببینیم او برای ما چه می­کند اما وقتی زمان می­گذرد و او کاری برای ما انجام نمی دهد، محبتی نمی کند و عشقی نمی ورزد؛ ناامید می­شویم، قلبمان می­گیرد و اندوه بر نگاهمان می­نشیند؛ چون ما معامله می­کنیم. ما کالایی می­دهیم تا کالایی بازپس بگیریم؛ در حالی که اگر کودکی به شما محبت می­کند، شما را می­بوسد یا بغلتان می­کند، این کار را بدون هیچ قید و شرطی انجام می­دهد. او به شما لبخند می­زند نه برای اینکه چیزی از شما بخواهد او لبخند می­زند تا لبخند را به لب­های شما بیاورد و این می­شود که دنیا هم برای این عشق شرط و شروطی نمی گذارد. عشقی که سرچشمه اش
قلب آنهاست نه فکرهایی که در سر دارند و می­پرورند. این عشق هنوز هم می­تواند در بزرگی سر بردارد، قد بکشد و قلب ما را از اندوه بایدها و نبایدها، شایدها و نشایدها نجات دهد؛ اگر دوباره به آن عشق برگردیم اعماق وجودمان را چنان گرم خواهد کرد که هیچ گاه دیگر احساس سرما و ناامیدی نخواهیم کرد.
منبع: تبیان