صفحه 11--26 آذر 90
وکالت دادگستری و تأثیر آن در کاهش جرایم
مبحث نخست: کلیات
سابقه وکالت به سابقه مدنیت و زندگی اجتماعی انسانها برمی گردد و از زمانی اهمیت آن مورد توجه بیشتر قرار گرفت که قدرت سیاسی بر بخشهای وسیعی از زندگی فردی و اجتماعی اعضا خود چیره شد و همواره برای حفظ و بقا خود بر محدودیتها افزود و یکی از محلهای مهم تلاقی حقوق انسانی واصول سیاسی و اجتماعی در مبحث قضاوت و داوری است.
وکالت در ماده 656 قانون مدنی چنین تعریف شده:"وکالت عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین دیگری را برای انجام امری نایب خود مینماید". این کلام از نظرات فقهاء گرفته شده است و مبحث وکالت به سبب گستردگی و امکان تسری به سایر عقود وتمامی روابط حقوقی و اجتماعی انسانها یکی از مهمترین ابواب فقهی در نزد فقها محسوب شده است.
در قرآن کریم نیز خداوند در مواردی خود را وکیل نام نهاده است.
تاریخ بشر با خدمت وکالت عجین می باشد. سومریان در پنج هزار سال پیش از وکیل مدافع در دادرسی استفاده می کردند. در ایران باستان نیز عده ای
طرف مشاور مردم در امور قضایی و زبان آنها در دادگاهها بودند. (وکالت د کاتبی ص 25).
تمام مکاتب بخصوص مکاتب الهی معیارهایی برای تشخیص حق از باطل و درست از نادرست ارائه داده اند،
تا آنچه به ظلم و بی عدالتی تعبیر می شود روی ندهد یا در صورت وقوع ریشه کن شود، در این میان چرا موفقیت با آنها نبوده و همواره خلاف آن را شاهدیم؟
مبحث دوم: ارزشهای انسانی و ملازمه آنها با آثار پیشگیرانه در حرفه وکالت دادگستری
"حق" دفاع که ملازمه تام با وکالت دادگستری دارد یکی از ابزارهای مهم کنترل قدرت و مانع مهمی در جلوگیری از انحراف آن است.
در ملازمه حرفه وکالت دادگستری با حق دفاع به نهاد" حق" میرسیم ، که منشأ آن از کجاست، این حق از اصل کرامت ذاتی انسان منشأ میگیرد و این اصل که خدادادی است و بصورت فطری در همه انسانها به حکم آیه شریفه"ولقد کرمنابنی آدم"(قرآن کریم سوره اسرا آیه 70 ) به عاریه نهاده شده است اصل کرامت ذاتی اجازه نمیدهد انسانها وسیله و ابزار واقع شوند و مجموع حقوق برای پاسداری از ارزشهای انسانی وضع شده است. انسانها فارغ از رنگ، نژاد، ملیت و عقیده و سایر تمایزات همه صاحب حقند. چرایی این امر همانگونه که ذکر شد به واسطه کرامت ذاتی انسان و برابری همه انسانها است که این شعار بنیادین اسلام و پیامبر بزرگوار آن میباشد. برابری مورد نظر برابری ارزشی است، چون انسانها از این جهت که انسانند واجد چنین کرامتی که همانا ارزش غایی بشر است میباشند.
موضوع وکالت در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد لحاظ واقع شده و بند د ماده 14 میثاق چنین بیان میدارد:
[هر کس متهم به ارتکاب جرمی بشود با تساوی کامل حق تضمین ذیل را خواهد داشت]چه در محاکمه حاضر بشود و شخصاً یا به وسیله وکیل منتخب خود از خود دفاع کند و در صورتی که وکیل نداشته باشد حق داشتن وکیل به او اطلاع داده شود و در مواردی که مصالح دادگستری اقتضاء نماید از طرف دادگاه رأساً برای او وکیلی تعیین بشود که در صورت عجز او از پرداخت حق الوکاله هزینه ای نخواهد داشت.
زندگی اجتماعی سرشار از مبارزه با هرنوع ظلم و بیعدالتی و مجاهدت برای غلبه بر انواع نابرابریها و تاریخ زندگی بشر یک روند برابری طلبی و آزادی خواهی را پشت سرنهاده است و همواره با حیات بشر بی وقفه ادامه خواهد یافت. در این فرایند رفته رفته مرکز توجه انسان از موقعیت و نقشهای اجتماعی تغییر یافت و ایده و نهاد حق در همه جوانب زندگی بشری پدیدار گشت و در این مسیر انسانها از موقعیت نابرابر به برابر گام نهادند و واژه حق را با خود همراه ساختند، در نتیجه برابری ارزشی و نهاد حق نگاه فرادست و فرودست را حذف کرد و همه را در یک موقعیت برابر میبیند. یکی از این ابزارهای مهم که میتواند وسیله ای برای مبارزه با الگوهای نا برابر باشد وکالت دادگستری است و استفاده از حق دفاع برابر و یکسان. این اصل اجازه نمیدهد تا انسانها وسیله و ابزار واقع شوند و از اصل برابری ارزشی یا غایت بودن انسانها نتیجه میشود.
پذیرش تبعیض ناروا میان انسانها به معنی نفی کرامت ذاتی و نادیده گرفتن اصل غایب انسانی است و سبب تقلیل انسان به ابزار و شیء واقع شدنش خواهد شد.
تاریخ انسان نشان میدهد موقعیت غایی و برابری انسانها همیشه مورد تجاوز واقع شده است و حرفه وکالت و وکیل دادگستری میبایست در حفظ و حمایت از کرامت انسانی به شیوه موثر از طریق تلاش در تامین حق مفید واقع شود. و در مقابل تعدیات در فرآیندی مناسب ایستادگی نمایند. و در کنار کرامت ذاتی بشر و اصل غایت انسانی، به فاعلیت اخلاقی انسانی نیز توجه نمایند بدین معنی که انسانها باید فاعل اخلاقی باشند و بر سرنوشت خود حاکم و طراح و مجری آن شوند. برتری انسان و آگاهی بخشی آن در این امر، به معنای تضمین کرامت ذاتی اوست که امکان حذف حالات ناروا و برگزیدن صحیح را به او میدهد، این امکان را در واقع فاعلیت اخلاقی میتوان نامید.
برای حذف کرامت انسانی و بر مبنای فاعلیت اخلاقی او امکاناتی لازم است که در صورت فراهم شدن
همه آنها، میتوان گفت انسان یک موجود مورد احترام و واجد کرامت ذاتی است و از برابری، استقلال و آزادی برخوردار است.
نهاد دفاع و متولیان آن امکاناتی را برای حفظ این ارزشها و تامین فاعلیت اخلاقی هم نوعان خود ایفاء مینمایند و یکی از ابزارهای انسان در این راه،
بهره مندی از حق دفاع و در نتیجه سود جستن از حرفه وکالت بر مبنای شرایط ذکر شده میباشد که در ایجاد حق و پاسداری و حفظ آن و تضمین شخصیت و گوهر وجودی انسان میتواند نقش بسزایی داشته باشد و در راه تعالی انسانی گام بردارد. پس نتیجه میگیریم که حرفه وکالت با نهاد حق و ارزشهای انسانی و گسترش عدالت و عدالت محوری ارتباط مستقیم و تام دارد.
گسترش هرچه بیشتر عدالت و مفاهیم واقعی آن در راستای تعالی ارزشهای بشری و ارزشهای که بشر شایسته آن است در کنترل امیال ناروا و
هدفمند کردن حقوق و البته ارزشی کردن آنچه ابزار مطالبه حق است،خواهد شد. وکیل دادگستری تنها خود به مطالبه حق قیام نمی نمایدبلکه ابتدا آنرا به محک قانون میسنجد و سپس مبادرت به مطالبه مینماید، در این مسیر است که ادعای واهی از ادعای با اساس تفکیک میگردد و آموزش اولیه تشخیص حق بین وکیل و مراجعه کننده به او اتفاق میافتد و شیوه درست حق خواهی روی میدهد، انتقام شخصی و توسل به وسایل نا پسند و غیر اخلاقی نکوهش میگردد.
اینجاست که وکیل دادگستری منافع مادی و معنوی خود را در یک نظام اقتصادی سالم و مبتنی بر علم اقتصاد جستجو میکند و خود بخشی از روندی خواهد شد که این نظام سالمتر و کارآمدتر گردد. چنانچه حجم معاملات اقتصادی و تجارت و بازار سالم رواج داشته باشد برای ایجاد تضمینات لازم و ضروری در این فرایند وکیل دادگستری نقش مهمی در تدوین قراردادها و هدایت حقوقی صاحبان سرمایه و کار ایفا مینماید، البته این به معنی آن نیست که وی در خدمت نطام سرمایه قرار میگیرد بلکه بدان معنی است که در خدمت حق و وسیله ای برای بهبود روابط معاملی و تعامل صحیح در بازار سرمایه خواهد بود تا در پرتو این مهم بسیاری از عوامل مولد بزهکاری و اتفاق خارجی نداشته باشد .
چنین وکیلی صد البته دانش آموخته مکتب عدالت است و در ایجاد تعامل اجتماعی موثر خواهد بود و کوشش خواهد کرد تا عدالت به صاحبش برسد و در این راه گامهایی برداشته میشود که نتیجه آن جز کنترل حالات خطرناک و فهم درست از حق و اجتناب از انتقام شخصی و مطالبه حق بدون تعصبات شخصی و احساسی نخواهد بود که این خود یکی از مباحث مهم نظام پیشگیری اجتماعی در جرم شناسی محسوب میگردد. چون با استفاده صحیح از حرفه وکالت دادگستری علل وقوع برخی از جرایم و انتقام شخصی و تعادل در روابط اقتصادی که مفهوم مخالف آن سبب بروز جرایم عدیده و یا فراهم کننده بستر ارتکاب و یا قرار گرفتن در مسیر بزهکاری خواهد شد،اگر کاملا ازبین نرود که چنین انتظاری در جامعه کنونی آرمانی است، تا حدود قابل ملاحظه ای کاهش خواهد داشت. البته نقش رسانهها در معرفی درست و کارآمد وکیل دادگستری میتواند این نقش را تقویت نماید و فراهم شدن امکانات دسترسی آحاد جامعه به وکلای شایسته و موثر و آگاه و مسلط و معتقد به نظام ارزشی حقوقی در "کاهش" علل وقوع جرایم موثر خواهد بود و از درون جامعه عللها را میبیند مانع توسعه آنها خواهد شد. در نتیجه پیشگیری اجتماعی تا حدودی که به این حرفه ارتباط پیدا میکند محقق خواهدشد.
بطور مثال کنترل معاملات بنگاههای معاملات املاک و اتومبیل بو سیله وکلا و مشاوران حقوقی مسلط به مقررات و آشنا به روابط حقوقی و قواعد عمومی قراردادها حد اقل تا 35 درصد از آمار جرایمی که ارتباط مستقیم با اینگونه معاملات دارند را کاهش خواهد داد. نظیر این موضوع در سایر مسایل اجتماعی نیز دیده میشود و میتوان با کنترل اجتماعی بر محیط و عوامل جرم زا و تنظیم صحیح روابط اجتماعی مردم در کاهش جرایم مفید بود که در اینجا نقش و جایگاه وکیل دادگستری در تامین امنیت قضایی جامعه و توسعه پایدار و
همه جانبه آن قابل مطالعه و بررسی است که چنانچه مجال کافی دست دهد به آن نیز میپردازیم.
مبحث سوم: نقش وکیل در اعمال سیاست کیفری کارامد در کاهش جرایم
از انجا که وکیل در اجرای عدالت نقش ایفا میکند و این مهم در قالب اجرای صحیح نظام حقوقی کیفری و مجازات شدن متخلفین بروز دارد، نقش وکیل در سخت شدن فضای مجرمانه و در نتیجه پیشگیری وضعی نیز موثر است. البته این بدان معنی که هرکسی متناسب با عمل ارتکابی به مجازات قانونی و عادلانه با برخورداری از دادرسی عادلانه مد نظر است، نقش وکیل در این بخش شاید آشکارتر از سایر موارد باشد.
انتقادی که به این بخش گرفته میشود اینکه بعضاً وکلا مانع مجازات شدن متخلفین میگردند! شاید در بادی نظر و ساده لوحانه این در فرض گردد اما بواقع این چنین نیست و معیاری جز قانون در اختیار وکیل نیست و همیشه تمامی آنچه مردم و افکار عمومی جامعه بخصوص با قرار گرفتن در معرض تبلیغات رسانهها و با نگاه روزنامه نگاری در باره مظنونین و متهمین به ارتکاب جرم فرض و یا داوری مینماید الزاما صحیح نیست و با قانون و عدالت منطبق نخواهد بود، در یک نظام عادلانه حقوقی عدالت دستخوش احساسات و عواطف نخواهد شد و این وکیل دادگستری است که گاهی مورد هجمه افکار عمومی نیز قرار میگیرد ولی خود به اجرای عدالت میاندیشد همچنانکه گاهی همین وضع در مورد دستگاه قضایی صادق است.
پس اجرای درست قانون و انصاف در مورد متهمان و کسانیکه اتهامشان احراز میگردد و به سزای اعمالشان میرسند وسیله ای است برای پیشگیری از ارتکاب جرم که وکیل دارد
دادگستری در این روند نقش مفید و ارزنده ای ایفا مینماید.
مبحث چهارم:مشاوره حقوقی، موثر در پیشگیری
مشاوره حقوقی اهمیت فوق العاده ای در حرفه وکالت دارد است به نحوی که میتوان پراهمیت تر
از مبحث وکالت به معنی اخص آن میباشد، چه در زمانی که شما طرف مشورت واقع میشوید، میبایست کاملا زیرکانه و همه جانبه خود را در آن حالت فرض و بهترین شیوه یا شیوههای ممکن و کم خطرترین مسیر یا مسیرها و مفیدترین حالت یا حالتها را به سئوال کننده (مراجع) ارائه نمایید.
توانمندسازی و قدرت دهی به طرف مراجعه کننده میبایست پیش فرض وکیل در تمام موارد باشد، و این کار مقدور نیست مگر آنکه مراجع به خوبی در جریان گزینههای مختلف قرار گیرد و بتواند با خودباوری و اعتماد به نفس بهترین گزینه را پس از مشاوره انتخاب کند.
در حقیقت به اندازه کافی توان یابد که بتواند انتخاب کند. اما به همین ترتیب، پاسخ غیرتخصصی و سخیف و محدود میتواند قدرت حرکت را از مراجع بگیرد. صداقت و درستی اولین پیش شرط مشاوره منصفانه و دقیق خواهد بود. پرهیز از پاسخهای کلی و نادرست در این امر اهمیت شایسته ای دارد.
یک نکته مهم در امر مشاوره این است که چنانچه وکیلی به واسطه ارائه مشاوره حقوقی از اطلاعات پرونده یا مدارک شخصی اطلاع حاصل نماید، اجازه ارائه مشاوره در همان موضوع به طرف مقابل و قبول وکالت وی را ندارد.
بند 7 ماده 80 آیین نامه لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری در خصوص منع دخالت وکلاء در اموری که قبلاً نسبت به آنها اظهار نظر قضایی و یا داوری صورت داده باشد، وحدت ملاکی به ما میدهد که به هر طریق ممکن که وکیل از موضوعی قبلاً اطلاعات دقیق حاصل کرده باشد، اعم از اینکه اظهار نظر کتبی به صورت احکام قضایی یا دستورات قانونی بوده یا به سبب داوری نظری را ارائه داده باشد، و یا از طریق ارائه مشاوره حقوقی از اسرار و اطلاعات اشخاص یا پروندهها مطلع شده باشد، امکان ورود مجدد آن و قبول وکالت در آن موضوع را ندارد و در حال حاضر، رویه بین وکلای متصف به اخلاق حرفه ای اینچنین است که در صورت مراجعه اشخاص در قالب استفاده از خدمات مشاوره حقوقی، و تحصیل اطلاع از این طریق، در صورت مراجعه طرف مقابل خود را اخلاقاً و قانوناً از ارائه مشاوره به طرف مقابل یا قبول وکالت وی ممنوع میسازد.
ملاحظه میفرمایید که ارایه مشاوره حقوقی توسط یک وکیل دادگستری با برخورداری از دانش لازم میتواند در پیشگیری اجتماعی و وضعی و در نتیجه کاهش جرایم و کاهش آمار پرونده های دادگستری چه اندازه مفید باشد.
مبحث پنجم: داوری و پیشگیری از وقوع جرم
سازش از طریق داوری بین طرفین یکی از گزینههایی است که یک وکیل مبرز در کار خود دارد و با فراهم آوردن مقدمات کار و آغاز مذاکرات بین طرفین و با ایفای نقش مصلح و تعدیل کننده، سازشی شرافتمندانه را بین طرفین دعوی شکل میدهد. هر چند معمولا حق الوکاله کمتری عاید وکیل میشود (که البته این موضوع بستگی به موکل دارد) ولی با وجود یک راه حل معقول که مورد موافقت طرفین باشد، وارد شدن در روند طرح و تعقیب دعوی به نفع طرفین خواهد بود.
داوری در قضا زدایی و کاهش تورم کیفری نقش ارزنده ای ایفا خواهد ساخت.
ماده 454 آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی چنین بیان میدارد که "کلیه اشخاصی که اهلیت اقامه دعوا دارند میتوانند با تراضی یکدیگر منازعه و اختلاف خود را خواه در دادگاهها طرح شده یا نشده باشد و در صورت طرح در هر مرحله ای از رسیدگی باشد، به داوری یک یا چند نفر ارجاع دهند. “
موضوع داوری ممکن است که در قرارداد معامله یا یک قرارداد جداگانه ذکر شده باشد که در صورت بروز اختلاف بین طرفین قرارداد به داوری مراجعه کنند و حتی میتوانند داور یا داوران خود را قبل یا بعد از بروز اختلاف تعیین کنند. طرفین میتوانند که انتخاب داور یا داوران را به شخص ثالث یا دادگاه واگذار کنند.
ماده 458 آیین دادرسی نکاتی را برای مشخص کردن
جزئیات داوری بیان میدارد: "در هر مورد که داور تعیین میشود باید موضوع و مدت داوری و نیز مشخصات طرفین و داور یا داوران به طوری که رافع اشتباه باشد تعیین گردد. در صورتی که تعیین داور بعد از بروز اختلاف باشد، موضوع اختلاف که به داوری ارجاع شده باید به طور روشن مشخص و مراتب به داوران ابلاغ شود."
امروزه امر داوری در سطح داخلی و بین المللی
روبه گسترش است و علی رغم اینکه مقررات موجود صرفاً در امور مدنی داوری را جایز دانسته، اما با وجود مقاومت نظامهای حاکم در مقابل ورود داوری به امور کیفری، دیده میشود که با پیشرفت تشکلهای جامعه مدنی و نهادهای داوری، علمای حقوق جزاء و جرم شناسی نیز در نظریات خود موضوع داوری و سازش بین طرفین از طریق ایجاد تعادل بین منافع زیان دیده و زیان زننده پذیرفته و از آنجایی که تلاش میشود دولت صرفاً در امور کلیدی و بنیادی جامعه نظارت داشته باشد، با وجود اینکه امر داوری در امور کیفری ارتباط تام با حاکمیت پیدا میکند ولیکن به نظر میرسد تئوری کوچک کردن و سپردن امور به مردم در این باره نیز مؤثر افتاده و دولت ایران نیز از این موضوع مستثنی نیست.
بخش نامههای مکرری که از سوی قوه قضاییه صادر میگردد و تلاشهایی که با هدف ایجاد نهادهای شبه قضایی صورت گرفته، در حقیقت شروعی است بر این امر که داوری در امور جزایی نیز به جای قضاوت توسط حاکمیت میرود تا به مردم سپرده شود. دلیل سپردن موضوع به مردم در آیین نامه تشکیل شوراهای حل اختلاف ملاحظه میگردد که در آنجا تأکید اعضای شوراهای حل اختلاف به عنوان یک نهاد شبه قضایی که در امور کیفری و مدنی مردم در جهت ایجاد صلح و سازش کار میکنند، از بین مردم و تشکلهای مردمی انتخاب و اعضای آن به صورت داوطلبانه پاره ای از وقت خود را در جهت ایجاد سازش بین مردم حتی در امور مهم به نحوی که بخش نامه قوه قضاییه در خصوص ارجاع پروندههای قتل قبل از اتخاذ تصمیم نهایی توسط مرجع صالح جهت ایجاد سازش بین طرفین به شورای حل اختلاف را حکایت دارد.
هدف از انجام داوری سپردن امور مردم به مردم است و اگر بپذیریم که بهترین تجلی گاه حضور مردم در تشکلهای جامعه مدنی محلی نمود پیدا میکند، در این صورت مشارکت تشکلهای جامعه مدنی محلی در فرآیند داوری امری گریزناپذیر خواهد بود.
کانونهای وکلای دادگستری با وجود گسترشی که در سالهای اخیر در سطح کشور داشته و همچنین با توجه به افزایش تعداد وکلای دادگستری به نحو چشمگیری در سالهای اخیر و وجود نیروهای متخصص و حقوقدانان مبرز در مجموعه کانونهای وکلاء، وکلای دادگستری از طریق مجامع و تشکلهای مردمی و نهاد کانون وکلاء، میتوانند به عنوان داوران منصف و متخصص در این حوزه نقش مؤثری در اجرای عدالت در بین مردم ایفاء کنند.
مبحث ششم: احترام به کرامت ذاتی انسانها
التزام به رعایت احترام اصحاب دعوی و مقامات قضایی سبب خواهد شد تا وکیل به طرح هر دعوی و اقامه هر نوع شکایتی راضی نگردد و شکایت خود را بر مبنای اصول انسانی طرح و تعقیب نماید که این امر در ساماندهی قضایی و کاهش تورم کیفری موثر خواهد بود.
علی رغم اینکه وکیل شخص بی طرفی در دعوی نیست، و با انعقاد قرارداد وکالت تعهداتی در قبال موکلش میپذیرد، اما پذیرش تعهد از جانب وکیل به منزله تلاش در جهت نابودی طرف مقابل به هر نحو ممکن نیست. تلاش وکیل میبایست در جهت ایجاد توازن و تعادل حقوقی بین منافع موکل و طرف مقابل یا جامعه صورت پذیرد. از این طریق، وکیل میبایست از هر رفتاری که موجب هتک حرمت طرف مقابل شود، و یا باعث آشکار شدن نقاط ضعف یا اسرار خصوصی اصحاب دعوی گردد اجتناب نماید.
اعلامیه جهانی حقوق بشر بر برسمیت شناختن کرامت ذاتی انسانها و حقوق یکسان و جداییناپذیر آنها تاکید دارد و در واقع موضوع احترام به "انسان ها" از همین کرامت ذاتی انسانها بر میخیزد. ماده 2 اعلامیه نیز بیان میدارد که تمایزی بین افراد نمیباشد و نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقاید سیاسی یا غیرسیاسی، اصل و منشأ ملی یا اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر نمیتواند اساس این تمایز قرار گیرد.
ماده 31 قانون وکالت با اشاره به حیثیت و شرافت موکل، وکیل را به حفظ اسرار موکل تشویق میکند و بیان میدارد که وکیل باید اسراری که به وسیله وکالت از طرف موکل مطلع شده، و همچنین اسرار مربوطه به حیثیات و شرافت و اعتبارات موکل را حفظ نماید. عدم رعایت این اصل به موجب ماده 81 آیین نامه لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری، تخلف محسوب میشود.
به موجب ماده 42 قانون وکالت وکلا باید در مذاکرات شفاهی در محکمه و لوایح کتبی احترام و نزاکت را نسبت به محاکم و تمام مقامات اداری و نسبت به وکلا و اصحاب دعوی مرعی دارند. در صورت تخلف، به مجازات انتظامی از درجه 4 به بالا محکوم خواهند شد
التزام به رعایت قانون در حرفه و زندگی
موضوع التزام به رعایت قانون در حرفه و زندگی در متن سوگندنامه موضوع ماده 39 آیین نامه لایحه قانونی استقلال وکلای دادگستری ناظر به ماده 14 قانون وکالت مصوب 1315 آمده است و مقرر میدارد پس از حاضر شدن پروانه وکالت و قبل از تسلیم به متقاضی مشار علیه باید در حضور ریاست کانون و لااقل دو نفر از اعضای هیئت مدیره قسم یاد کنند. به موجب بند 3 ماده 81 آیین نامه لایحه قانونی استقلال کانون وکلا در صورت تخلف از قسم متخلف به مجازاتهای انتظامی درجه پنج محکوم خواهند شد.
یکی از وظایف و مسئولیتهای مهم حقوقدانان در جامعه ، توسعه فرهنگ احترام به قانون و پایبندی به آن است، این امر باید با جان و دل خواسته شود، هرچند متضمن از دست دادن و فدا کردن منافع شخصی باشد پیروی از این اصل ملاک صداقت واقعی است، چون وفاداری در این حرفه مستلزم مصالحه با اصول و برخی گذشتها است.
از شغل وکالت نباید فقط اندیشه اقتصادی در نظر داشت و همینطور از قضاوت اقتدارآن پس وکیل و حقوقدانان هوشیارند و همواره با التزام عملی به قانون در پی تحقق دموکراسی جمعی میباشند، با این اتفاق نتایج مهمی حاصل میشود که در پیشگیری از وقوع جرایم مفیدخواهد بود.
وکیل و هیچ حقوقدانی تصور نمی کند که هدف وسیله را توجیه میکند. اما در نظر او هدف و وسیله هردو ابزارهایی در رابطه با دیگری هستند. خدمت در این حرفه زمانی ارزش دارد که چیز با ارزشی به نام هدف وجود داشته باشد. ارزش این حرفه به خود حرفه نیست، بلکه به توسعه فرهنگ احترام به قانون و حقوق دیگران در سطح جامعه است.
ادعا این نیست که علم حقوق ارزش میآفریند یا فضیلت میبخشد چنین تصوری کاملا نادرست است، واقعیت این است که وکیل میتواند بعنوان یک انسان ارزش آفرینی کند، فضائل را در وجود خود پرورش دهد و برویاند و برای گسترش فرهنگ
حق مداری و حق محوری و قانونمندی از ارزشها و آگاهی و توانمندی حقوقی خود استفاده نماید.
این مهم نه تنها از نظر اخلاقی که از نظر قانونی نیز بر وکیل فرض و واجب میباشد، چون در سوگندنامه که مهمترین سند اخلاق حرفه ای است بر این امر تأکید شده است.
پایبندی وکیل به موارد فوق راه را بر بسیاری اعمال نادرست که در قالب پروندهها نمود مینماید ببندد و ارزشهای انسانی مانع بسیاری از دغلکاریها گردد و چهره ای از وکیل خواهیم داشت که جز پاسداری از حق را دیگری نمی گزیند و بدینسان در تامین امنیت واقعی قضایی شهروندان و کاهش و پیشگیری از جرایم موثر خواهد بود.
تضمین دادرسی عادلانه مردم و تلاش در ایجاد و گسترش عدالت قضایی و برخورداری از دادگستری شایسته،خود از پیامدهای توسعه قضایی و در نتیجه منطقی شدن آمارها و کیفر زدایی و قضا زدایی و کاهش تورم کیفری حاصل میگردد.
نتیجه
پاسخ سوالات زیر ما را در رسیدن به نتیجه منطقی بحث یاری میبخشد.
توسعه قضایی و حرفه وکالت چه ارتباطی دارند؟
نقش وکلای دادگستری در توسعه قضایی چیست؟
آیا هماهنگی بین دو حرفه قضاوت و وکالت در عین حفظ استقلال آنها ضرورت دارد؟ و آیا این امر در کاهش آمار ورودی پروندههای دادگستری موثر خواهد بود؟
با توسعه جامعه در عرصههای مختلف، امر توسعه در عرصه قضا ضروری مینماید، توسعه اقتصادی و اجتماعی محقق نمی شود جز با هماهنگی در عرصه توسعه انسانی واین امر جز با توسعه همه جانبه و بخصوص توسعه قضایی روی نخواهد داد.
در توسعه قضایی نادیده انگاشتن نقش و اهمیت وکلای دادگستری به منزله عدم درک امر توسعه است، زمانی میتوان به دادرسی عادلانه که همانا معیار مهم توسعه قضایی است دست یافت که وکیل آزادانه در دادرسی نقش ایفا نماید. یکی از شاخصهای توسعه قضای نهادینه شدن حرفه وکالت در کشور است.
حضور و مشارکت آزادانه و حرفه ای وکلای دادگستری در طول روند تحقیقات مقدماتی و دادرسی و در کلیه محاکم و از جمله محاکم اختصاصی موجب تضمین سلامت و انطباق دادرسی با معیارها و استانداردهای بین المللی حقوق بشر میشود.
پس ، مراجعین به دادگستری با اطمینان از احقاق حق و ابطال باطل بدون دلهره و نگرانی به دادخواهی خواهند آمد و لذا دسترسی به عدالت تضمین میگردد.
دسترسی به عدالت مهم ترین مفهوم اساسی حقوق بشری در نظام عادلانه قضایی یک کشور به حساب میآید و باعث تضمین عملکرد قوه قضاییه میشود.
چگونه وکیلی میتواند نقش موثری در امر توسعه قضایی و عدالت گستری در مملکت خود ایفاء نماید؟ واضح است که وکلای قانونگرا و ملتزم به اخلاق حرفه ای میتوانند در شرایطی که بهره مند از ویژگیهای یک انسان تمام عیار و برخوردار از حس پایبندی خیرخواهانه به قوانین و مقررات در این مسیر کامیاب و موثر واقع شود. به همین نسبت، وکلایی که پایبندی به اخلاق حرفه ای و التزام عملی به مقررات ندارند، نه تنها نقش مفیدی در توسعه قضایی ایفاء نخواهند کرد بلکه میتوانند مانعی در سر راه آن به حساب آیند. توسعه قضایی به مفهوم امروزی آن تلاش در کاهش جرایم و آمار پروندههای وارده به دادگستری است.
وکلای دادگستری با ارایه راهکارهای مناسب میتوانند همواره سبب حذف بسیاری از پروندههای واهی وارده به دادگستری شده و موجب کاهش آمار و کاهش بسیاری از دعاوی و شکایات کم اهمیت و بی اساس بشوند.
قانون گریزی یکی از خصیصههای مردم ایران است ، وکیل دادگستری یک فاعل اخلاقی است که میتواند با عمل به قانون نقش ارزنده ای در آموزش مردم و مراجعین به وی در عمل به قانون داشته باشد.
مردم همواره در خواست دارند تا وکیل آنچه مطلوب آنهاست را با زبان حقوقی بیان نماید ولیکن وکیل زبان قانون به شیوه ای که است نه به شیوه ای که مراجعه کننده میپسندد بیان مینماید. بدینسان جامعه در مسیر اجرای قانون قرار میگیرد و بسیاری از قانون شکنیها از بین خواهد رفت. و در چنین شرایطی جامعه شاهد رشد احترام به قانون خواهد بود و به این امر در توسعه مفید جلوگیری خواهد کرد و توسعه همه جانبه را در پی خواهد داشت.
ایجاد حکومت قانون و توسعه جامعه مدنی کارآمد در داشتن دادگستری شایسته و در نتیجه کاهش جرایم و ممانعت از انتقام شخصی و پرهیز از زیاده خواهی که منشا بسیاری انحرافات است را فراهم میسازد و نقش وکیل در این عرصه غیر قابل انکار خواهد بود.
منابع
1 -مجموعه قوانین وکالت.
2 - مجموعه تقریرات آقای دکتر نجفی
ابرند آبادی.
3 -بررسی تطبیقی وظایف حرفه ای وکیل دادگستری، تالیف آقای محمد رضا انصافداران انتشارات جنگل جاودانه، چاپ اول 1386.
4. فن دفاع، ترجمه مرحوم دکتر تفضلی.
5. مجلات کانون وکلای دادگستری .
6 - مقاله مسوولیت حقوقدانان در جامعه
تالیف نگارنده.
وکالت در ماده 656 قانون مدنی چنین تعریف شده:"وکالت عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین دیگری را برای انجام امری نایب خود مینماید". این کلام از نظرات فقهاء گرفته شده است و مبحث وکالت به سبب گستردگی و امکان تسری به سایر عقود وتمامی روابط حقوقی و اجتماعی انسانها یکی از مهمترین ابواب فقهی در نزد فقها محسوب شده است.
در قرآن کریم نیز خداوند در مواردی خود را وکیل نام نهاده است.
تاریخ بشر با خدمت وکالت عجین می باشد. سومریان در پنج هزار سال پیش از وکیل مدافع در دادرسی استفاده می کردند. در ایران باستان نیز عده ای
طرف مشاور مردم در امور قضایی و زبان آنها در دادگاهها بودند. (وکالت د کاتبی ص 25).
تمام مکاتب بخصوص مکاتب الهی معیارهایی برای تشخیص حق از باطل و درست از نادرست ارائه داده اند،
تا آنچه به ظلم و بی عدالتی تعبیر می شود روی ندهد یا در صورت وقوع ریشه کن شود، در این میان چرا موفقیت با آنها نبوده و همواره خلاف آن را شاهدیم؟
مبحث دوم: ارزشهای انسانی و ملازمه آنها با آثار پیشگیرانه در حرفه وکالت دادگستری
"حق" دفاع که ملازمه تام با وکالت دادگستری دارد یکی از ابزارهای مهم کنترل قدرت و مانع مهمی در جلوگیری از انحراف آن است.
در ملازمه حرفه وکالت دادگستری با حق دفاع به نهاد" حق" میرسیم ، که منشأ آن از کجاست، این حق از اصل کرامت ذاتی انسان منشأ میگیرد و این اصل که خدادادی است و بصورت فطری در همه انسانها به حکم آیه شریفه"ولقد کرمنابنی آدم"(قرآن کریم سوره اسرا آیه 70 ) به عاریه نهاده شده است اصل کرامت ذاتی اجازه نمیدهد انسانها وسیله و ابزار واقع شوند و مجموع حقوق برای پاسداری از ارزشهای انسانی وضع شده است. انسانها فارغ از رنگ، نژاد، ملیت و عقیده و سایر تمایزات همه صاحب حقند. چرایی این امر همانگونه که ذکر شد به واسطه کرامت ذاتی انسان و برابری همه انسانها است که این شعار بنیادین اسلام و پیامبر بزرگوار آن میباشد. برابری مورد نظر برابری ارزشی است، چون انسانها از این جهت که انسانند واجد چنین کرامتی که همانا ارزش غایی بشر است میباشند.
موضوع وکالت در میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مورد لحاظ واقع شده و بند د ماده 14 میثاق چنین بیان میدارد:
[هر کس متهم به ارتکاب جرمی بشود با تساوی کامل حق تضمین ذیل را خواهد داشت]چه در محاکمه حاضر بشود و شخصاً یا به وسیله وکیل منتخب خود از خود دفاع کند و در صورتی که وکیل نداشته باشد حق داشتن وکیل به او اطلاع داده شود و در مواردی که مصالح دادگستری اقتضاء نماید از طرف دادگاه رأساً برای او وکیلی تعیین بشود که در صورت عجز او از پرداخت حق الوکاله هزینه ای نخواهد داشت.
زندگی اجتماعی سرشار از مبارزه با هرنوع ظلم و بیعدالتی و مجاهدت برای غلبه بر انواع نابرابریها و تاریخ زندگی بشر یک روند برابری طلبی و آزادی خواهی را پشت سرنهاده است و همواره با حیات بشر بی وقفه ادامه خواهد یافت. در این فرایند رفته رفته مرکز توجه انسان از موقعیت و نقشهای اجتماعی تغییر یافت و ایده و نهاد حق در همه جوانب زندگی بشری پدیدار گشت و در این مسیر انسانها از موقعیت نابرابر به برابر گام نهادند و واژه حق را با خود همراه ساختند، در نتیجه برابری ارزشی و نهاد حق نگاه فرادست و فرودست را حذف کرد و همه را در یک موقعیت برابر میبیند. یکی از این ابزارهای مهم که میتواند وسیله ای برای مبارزه با الگوهای نا برابر باشد وکالت دادگستری است و استفاده از حق دفاع برابر و یکسان. این اصل اجازه نمیدهد تا انسانها وسیله و ابزار واقع شوند و از اصل برابری ارزشی یا غایت بودن انسانها نتیجه میشود.
پذیرش تبعیض ناروا میان انسانها به معنی نفی کرامت ذاتی و نادیده گرفتن اصل غایب انسانی است و سبب تقلیل انسان به ابزار و شیء واقع شدنش خواهد شد.
تاریخ انسان نشان میدهد موقعیت غایی و برابری انسانها همیشه مورد تجاوز واقع شده است و حرفه وکالت و وکیل دادگستری میبایست در حفظ و حمایت از کرامت انسانی به شیوه موثر از طریق تلاش در تامین حق مفید واقع شود. و در مقابل تعدیات در فرآیندی مناسب ایستادگی نمایند. و در کنار کرامت ذاتی بشر و اصل غایت انسانی، به فاعلیت اخلاقی انسانی نیز توجه نمایند بدین معنی که انسانها باید فاعل اخلاقی باشند و بر سرنوشت خود حاکم و طراح و مجری آن شوند. برتری انسان و آگاهی بخشی آن در این امر، به معنای تضمین کرامت ذاتی اوست که امکان حذف حالات ناروا و برگزیدن صحیح را به او میدهد، این امکان را در واقع فاعلیت اخلاقی میتوان نامید.
برای حذف کرامت انسانی و بر مبنای فاعلیت اخلاقی او امکاناتی لازم است که در صورت فراهم شدن
همه آنها، میتوان گفت انسان یک موجود مورد احترام و واجد کرامت ذاتی است و از برابری، استقلال و آزادی برخوردار است.
نهاد دفاع و متولیان آن امکاناتی را برای حفظ این ارزشها و تامین فاعلیت اخلاقی هم نوعان خود ایفاء مینمایند و یکی از ابزارهای انسان در این راه،
بهره مندی از حق دفاع و در نتیجه سود جستن از حرفه وکالت بر مبنای شرایط ذکر شده میباشد که در ایجاد حق و پاسداری و حفظ آن و تضمین شخصیت و گوهر وجودی انسان میتواند نقش بسزایی داشته باشد و در راه تعالی انسانی گام بردارد. پس نتیجه میگیریم که حرفه وکالت با نهاد حق و ارزشهای انسانی و گسترش عدالت و عدالت محوری ارتباط مستقیم و تام دارد.
گسترش هرچه بیشتر عدالت و مفاهیم واقعی آن در راستای تعالی ارزشهای بشری و ارزشهای که بشر شایسته آن است در کنترل امیال ناروا و
هدفمند کردن حقوق و البته ارزشی کردن آنچه ابزار مطالبه حق است،خواهد شد. وکیل دادگستری تنها خود به مطالبه حق قیام نمی نمایدبلکه ابتدا آنرا به محک قانون میسنجد و سپس مبادرت به مطالبه مینماید، در این مسیر است که ادعای واهی از ادعای با اساس تفکیک میگردد و آموزش اولیه تشخیص حق بین وکیل و مراجعه کننده به او اتفاق میافتد و شیوه درست حق خواهی روی میدهد، انتقام شخصی و توسل به وسایل نا پسند و غیر اخلاقی نکوهش میگردد.
اینجاست که وکیل دادگستری منافع مادی و معنوی خود را در یک نظام اقتصادی سالم و مبتنی بر علم اقتصاد جستجو میکند و خود بخشی از روندی خواهد شد که این نظام سالمتر و کارآمدتر گردد. چنانچه حجم معاملات اقتصادی و تجارت و بازار سالم رواج داشته باشد برای ایجاد تضمینات لازم و ضروری در این فرایند وکیل دادگستری نقش مهمی در تدوین قراردادها و هدایت حقوقی صاحبان سرمایه و کار ایفا مینماید، البته این به معنی آن نیست که وی در خدمت نطام سرمایه قرار میگیرد بلکه بدان معنی است که در خدمت حق و وسیله ای برای بهبود روابط معاملی و تعامل صحیح در بازار سرمایه خواهد بود تا در پرتو این مهم بسیاری از عوامل مولد بزهکاری و اتفاق خارجی نداشته باشد .
چنین وکیلی صد البته دانش آموخته مکتب عدالت است و در ایجاد تعامل اجتماعی موثر خواهد بود و کوشش خواهد کرد تا عدالت به صاحبش برسد و در این راه گامهایی برداشته میشود که نتیجه آن جز کنترل حالات خطرناک و فهم درست از حق و اجتناب از انتقام شخصی و مطالبه حق بدون تعصبات شخصی و احساسی نخواهد بود که این خود یکی از مباحث مهم نظام پیشگیری اجتماعی در جرم شناسی محسوب میگردد. چون با استفاده صحیح از حرفه وکالت دادگستری علل وقوع برخی از جرایم و انتقام شخصی و تعادل در روابط اقتصادی که مفهوم مخالف آن سبب بروز جرایم عدیده و یا فراهم کننده بستر ارتکاب و یا قرار گرفتن در مسیر بزهکاری خواهد شد،اگر کاملا ازبین نرود که چنین انتظاری در جامعه کنونی آرمانی است، تا حدود قابل ملاحظه ای کاهش خواهد داشت. البته نقش رسانهها در معرفی درست و کارآمد وکیل دادگستری میتواند این نقش را تقویت نماید و فراهم شدن امکانات دسترسی آحاد جامعه به وکلای شایسته و موثر و آگاه و مسلط و معتقد به نظام ارزشی حقوقی در "کاهش" علل وقوع جرایم موثر خواهد بود و از درون جامعه عللها را میبیند مانع توسعه آنها خواهد شد. در نتیجه پیشگیری اجتماعی تا حدودی که به این حرفه ارتباط پیدا میکند محقق خواهدشد.
بطور مثال کنترل معاملات بنگاههای معاملات املاک و اتومبیل بو سیله وکلا و مشاوران حقوقی مسلط به مقررات و آشنا به روابط حقوقی و قواعد عمومی قراردادها حد اقل تا 35 درصد از آمار جرایمی که ارتباط مستقیم با اینگونه معاملات دارند را کاهش خواهد داد. نظیر این موضوع در سایر مسایل اجتماعی نیز دیده میشود و میتوان با کنترل اجتماعی بر محیط و عوامل جرم زا و تنظیم صحیح روابط اجتماعی مردم در کاهش جرایم مفید بود که در اینجا نقش و جایگاه وکیل دادگستری در تامین امنیت قضایی جامعه و توسعه پایدار و
همه جانبه آن قابل مطالعه و بررسی است که چنانچه مجال کافی دست دهد به آن نیز میپردازیم.
مبحث سوم: نقش وکیل در اعمال سیاست کیفری کارامد در کاهش جرایم
از انجا که وکیل در اجرای عدالت نقش ایفا میکند و این مهم در قالب اجرای صحیح نظام حقوقی کیفری و مجازات شدن متخلفین بروز دارد، نقش وکیل در سخت شدن فضای مجرمانه و در نتیجه پیشگیری وضعی نیز موثر است. البته این بدان معنی که هرکسی متناسب با عمل ارتکابی به مجازات قانونی و عادلانه با برخورداری از دادرسی عادلانه مد نظر است، نقش وکیل در این بخش شاید آشکارتر از سایر موارد باشد.
انتقادی که به این بخش گرفته میشود اینکه بعضاً وکلا مانع مجازات شدن متخلفین میگردند! شاید در بادی نظر و ساده لوحانه این در فرض گردد اما بواقع این چنین نیست و معیاری جز قانون در اختیار وکیل نیست و همیشه تمامی آنچه مردم و افکار عمومی جامعه بخصوص با قرار گرفتن در معرض تبلیغات رسانهها و با نگاه روزنامه نگاری در باره مظنونین و متهمین به ارتکاب جرم فرض و یا داوری مینماید الزاما صحیح نیست و با قانون و عدالت منطبق نخواهد بود، در یک نظام عادلانه حقوقی عدالت دستخوش احساسات و عواطف نخواهد شد و این وکیل دادگستری است که گاهی مورد هجمه افکار عمومی نیز قرار میگیرد ولی خود به اجرای عدالت میاندیشد همچنانکه گاهی همین وضع در مورد دستگاه قضایی صادق است.
پس اجرای درست قانون و انصاف در مورد متهمان و کسانیکه اتهامشان احراز میگردد و به سزای اعمالشان میرسند وسیله ای است برای پیشگیری از ارتکاب جرم که وکیل دارد
دادگستری در این روند نقش مفید و ارزنده ای ایفا مینماید.
مبحث چهارم:مشاوره حقوقی، موثر در پیشگیری
مشاوره حقوقی اهمیت فوق العاده ای در حرفه وکالت دارد است به نحوی که میتوان پراهمیت تر
از مبحث وکالت به معنی اخص آن میباشد، چه در زمانی که شما طرف مشورت واقع میشوید، میبایست کاملا زیرکانه و همه جانبه خود را در آن حالت فرض و بهترین شیوه یا شیوههای ممکن و کم خطرترین مسیر یا مسیرها و مفیدترین حالت یا حالتها را به سئوال کننده (مراجع) ارائه نمایید.
توانمندسازی و قدرت دهی به طرف مراجعه کننده میبایست پیش فرض وکیل در تمام موارد باشد، و این کار مقدور نیست مگر آنکه مراجع به خوبی در جریان گزینههای مختلف قرار گیرد و بتواند با خودباوری و اعتماد به نفس بهترین گزینه را پس از مشاوره انتخاب کند.
در حقیقت به اندازه کافی توان یابد که بتواند انتخاب کند. اما به همین ترتیب، پاسخ غیرتخصصی و سخیف و محدود میتواند قدرت حرکت را از مراجع بگیرد. صداقت و درستی اولین پیش شرط مشاوره منصفانه و دقیق خواهد بود. پرهیز از پاسخهای کلی و نادرست در این امر اهمیت شایسته ای دارد.
یک نکته مهم در امر مشاوره این است که چنانچه وکیلی به واسطه ارائه مشاوره حقوقی از اطلاعات پرونده یا مدارک شخصی اطلاع حاصل نماید، اجازه ارائه مشاوره در همان موضوع به طرف مقابل و قبول وکالت وی را ندارد.
بند 7 ماده 80 آیین نامه لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری در خصوص منع دخالت وکلاء در اموری که قبلاً نسبت به آنها اظهار نظر قضایی و یا داوری صورت داده باشد، وحدت ملاکی به ما میدهد که به هر طریق ممکن که وکیل از موضوعی قبلاً اطلاعات دقیق حاصل کرده باشد، اعم از اینکه اظهار نظر کتبی به صورت احکام قضایی یا دستورات قانونی بوده یا به سبب داوری نظری را ارائه داده باشد، و یا از طریق ارائه مشاوره حقوقی از اسرار و اطلاعات اشخاص یا پروندهها مطلع شده باشد، امکان ورود مجدد آن و قبول وکالت در آن موضوع را ندارد و در حال حاضر، رویه بین وکلای متصف به اخلاق حرفه ای اینچنین است که در صورت مراجعه اشخاص در قالب استفاده از خدمات مشاوره حقوقی، و تحصیل اطلاع از این طریق، در صورت مراجعه طرف مقابل خود را اخلاقاً و قانوناً از ارائه مشاوره به طرف مقابل یا قبول وکالت وی ممنوع میسازد.
ملاحظه میفرمایید که ارایه مشاوره حقوقی توسط یک وکیل دادگستری با برخورداری از دانش لازم میتواند در پیشگیری اجتماعی و وضعی و در نتیجه کاهش جرایم و کاهش آمار پرونده های دادگستری چه اندازه مفید باشد.
مبحث پنجم: داوری و پیشگیری از وقوع جرم
سازش از طریق داوری بین طرفین یکی از گزینههایی است که یک وکیل مبرز در کار خود دارد و با فراهم آوردن مقدمات کار و آغاز مذاکرات بین طرفین و با ایفای نقش مصلح و تعدیل کننده، سازشی شرافتمندانه را بین طرفین دعوی شکل میدهد. هر چند معمولا حق الوکاله کمتری عاید وکیل میشود (که البته این موضوع بستگی به موکل دارد) ولی با وجود یک راه حل معقول که مورد موافقت طرفین باشد، وارد شدن در روند طرح و تعقیب دعوی به نفع طرفین خواهد بود.
داوری در قضا زدایی و کاهش تورم کیفری نقش ارزنده ای ایفا خواهد ساخت.
ماده 454 آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی چنین بیان میدارد که "کلیه اشخاصی که اهلیت اقامه دعوا دارند میتوانند با تراضی یکدیگر منازعه و اختلاف خود را خواه در دادگاهها طرح شده یا نشده باشد و در صورت طرح در هر مرحله ای از رسیدگی باشد، به داوری یک یا چند نفر ارجاع دهند. “
موضوع داوری ممکن است که در قرارداد معامله یا یک قرارداد جداگانه ذکر شده باشد که در صورت بروز اختلاف بین طرفین قرارداد به داوری مراجعه کنند و حتی میتوانند داور یا داوران خود را قبل یا بعد از بروز اختلاف تعیین کنند. طرفین میتوانند که انتخاب داور یا داوران را به شخص ثالث یا دادگاه واگذار کنند.
ماده 458 آیین دادرسی نکاتی را برای مشخص کردن
جزئیات داوری بیان میدارد: "در هر مورد که داور تعیین میشود باید موضوع و مدت داوری و نیز مشخصات طرفین و داور یا داوران به طوری که رافع اشتباه باشد تعیین گردد. در صورتی که تعیین داور بعد از بروز اختلاف باشد، موضوع اختلاف که به داوری ارجاع شده باید به طور روشن مشخص و مراتب به داوران ابلاغ شود."
امروزه امر داوری در سطح داخلی و بین المللی
روبه گسترش است و علی رغم اینکه مقررات موجود صرفاً در امور مدنی داوری را جایز دانسته، اما با وجود مقاومت نظامهای حاکم در مقابل ورود داوری به امور کیفری، دیده میشود که با پیشرفت تشکلهای جامعه مدنی و نهادهای داوری، علمای حقوق جزاء و جرم شناسی نیز در نظریات خود موضوع داوری و سازش بین طرفین از طریق ایجاد تعادل بین منافع زیان دیده و زیان زننده پذیرفته و از آنجایی که تلاش میشود دولت صرفاً در امور کلیدی و بنیادی جامعه نظارت داشته باشد، با وجود اینکه امر داوری در امور کیفری ارتباط تام با حاکمیت پیدا میکند ولیکن به نظر میرسد تئوری کوچک کردن و سپردن امور به مردم در این باره نیز مؤثر افتاده و دولت ایران نیز از این موضوع مستثنی نیست.
بخش نامههای مکرری که از سوی قوه قضاییه صادر میگردد و تلاشهایی که با هدف ایجاد نهادهای شبه قضایی صورت گرفته، در حقیقت شروعی است بر این امر که داوری در امور جزایی نیز به جای قضاوت توسط حاکمیت میرود تا به مردم سپرده شود. دلیل سپردن موضوع به مردم در آیین نامه تشکیل شوراهای حل اختلاف ملاحظه میگردد که در آنجا تأکید اعضای شوراهای حل اختلاف به عنوان یک نهاد شبه قضایی که در امور کیفری و مدنی مردم در جهت ایجاد صلح و سازش کار میکنند، از بین مردم و تشکلهای مردمی انتخاب و اعضای آن به صورت داوطلبانه پاره ای از وقت خود را در جهت ایجاد سازش بین مردم حتی در امور مهم به نحوی که بخش نامه قوه قضاییه در خصوص ارجاع پروندههای قتل قبل از اتخاذ تصمیم نهایی توسط مرجع صالح جهت ایجاد سازش بین طرفین به شورای حل اختلاف را حکایت دارد.
هدف از انجام داوری سپردن امور مردم به مردم است و اگر بپذیریم که بهترین تجلی گاه حضور مردم در تشکلهای جامعه مدنی محلی نمود پیدا میکند، در این صورت مشارکت تشکلهای جامعه مدنی محلی در فرآیند داوری امری گریزناپذیر خواهد بود.
کانونهای وکلای دادگستری با وجود گسترشی که در سالهای اخیر در سطح کشور داشته و همچنین با توجه به افزایش تعداد وکلای دادگستری به نحو چشمگیری در سالهای اخیر و وجود نیروهای متخصص و حقوقدانان مبرز در مجموعه کانونهای وکلاء، وکلای دادگستری از طریق مجامع و تشکلهای مردمی و نهاد کانون وکلاء، میتوانند به عنوان داوران منصف و متخصص در این حوزه نقش مؤثری در اجرای عدالت در بین مردم ایفاء کنند.
مبحث ششم: احترام به کرامت ذاتی انسانها
التزام به رعایت احترام اصحاب دعوی و مقامات قضایی سبب خواهد شد تا وکیل به طرح هر دعوی و اقامه هر نوع شکایتی راضی نگردد و شکایت خود را بر مبنای اصول انسانی طرح و تعقیب نماید که این امر در ساماندهی قضایی و کاهش تورم کیفری موثر خواهد بود.
علی رغم اینکه وکیل شخص بی طرفی در دعوی نیست، و با انعقاد قرارداد وکالت تعهداتی در قبال موکلش میپذیرد، اما پذیرش تعهد از جانب وکیل به منزله تلاش در جهت نابودی طرف مقابل به هر نحو ممکن نیست. تلاش وکیل میبایست در جهت ایجاد توازن و تعادل حقوقی بین منافع موکل و طرف مقابل یا جامعه صورت پذیرد. از این طریق، وکیل میبایست از هر رفتاری که موجب هتک حرمت طرف مقابل شود، و یا باعث آشکار شدن نقاط ضعف یا اسرار خصوصی اصحاب دعوی گردد اجتناب نماید.
اعلامیه جهانی حقوق بشر بر برسمیت شناختن کرامت ذاتی انسانها و حقوق یکسان و جداییناپذیر آنها تاکید دارد و در واقع موضوع احترام به "انسان ها" از همین کرامت ذاتی انسانها بر میخیزد. ماده 2 اعلامیه نیز بیان میدارد که تمایزی بین افراد نمیباشد و نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقاید سیاسی یا غیرسیاسی، اصل و منشأ ملی یا اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر موقعیت دیگر نمیتواند اساس این تمایز قرار گیرد.
ماده 31 قانون وکالت با اشاره به حیثیت و شرافت موکل، وکیل را به حفظ اسرار موکل تشویق میکند و بیان میدارد که وکیل باید اسراری که به وسیله وکالت از طرف موکل مطلع شده، و همچنین اسرار مربوطه به حیثیات و شرافت و اعتبارات موکل را حفظ نماید. عدم رعایت این اصل به موجب ماده 81 آیین نامه لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری، تخلف محسوب میشود.
به موجب ماده 42 قانون وکالت وکلا باید در مذاکرات شفاهی در محکمه و لوایح کتبی احترام و نزاکت را نسبت به محاکم و تمام مقامات اداری و نسبت به وکلا و اصحاب دعوی مرعی دارند. در صورت تخلف، به مجازات انتظامی از درجه 4 به بالا محکوم خواهند شد
التزام به رعایت قانون در حرفه و زندگی
موضوع التزام به رعایت قانون در حرفه و زندگی در متن سوگندنامه موضوع ماده 39 آیین نامه لایحه قانونی استقلال وکلای دادگستری ناظر به ماده 14 قانون وکالت مصوب 1315 آمده است و مقرر میدارد پس از حاضر شدن پروانه وکالت و قبل از تسلیم به متقاضی مشار علیه باید در حضور ریاست کانون و لااقل دو نفر از اعضای هیئت مدیره قسم یاد کنند. به موجب بند 3 ماده 81 آیین نامه لایحه قانونی استقلال کانون وکلا در صورت تخلف از قسم متخلف به مجازاتهای انتظامی درجه پنج محکوم خواهند شد.
یکی از وظایف و مسئولیتهای مهم حقوقدانان در جامعه ، توسعه فرهنگ احترام به قانون و پایبندی به آن است، این امر باید با جان و دل خواسته شود، هرچند متضمن از دست دادن و فدا کردن منافع شخصی باشد پیروی از این اصل ملاک صداقت واقعی است، چون وفاداری در این حرفه مستلزم مصالحه با اصول و برخی گذشتها است.
از شغل وکالت نباید فقط اندیشه اقتصادی در نظر داشت و همینطور از قضاوت اقتدارآن پس وکیل و حقوقدانان هوشیارند و همواره با التزام عملی به قانون در پی تحقق دموکراسی جمعی میباشند، با این اتفاق نتایج مهمی حاصل میشود که در پیشگیری از وقوع جرایم مفیدخواهد بود.
وکیل و هیچ حقوقدانی تصور نمی کند که هدف وسیله را توجیه میکند. اما در نظر او هدف و وسیله هردو ابزارهایی در رابطه با دیگری هستند. خدمت در این حرفه زمانی ارزش دارد که چیز با ارزشی به نام هدف وجود داشته باشد. ارزش این حرفه به خود حرفه نیست، بلکه به توسعه فرهنگ احترام به قانون و حقوق دیگران در سطح جامعه است.
ادعا این نیست که علم حقوق ارزش میآفریند یا فضیلت میبخشد چنین تصوری کاملا نادرست است، واقعیت این است که وکیل میتواند بعنوان یک انسان ارزش آفرینی کند، فضائل را در وجود خود پرورش دهد و برویاند و برای گسترش فرهنگ
حق مداری و حق محوری و قانونمندی از ارزشها و آگاهی و توانمندی حقوقی خود استفاده نماید.
این مهم نه تنها از نظر اخلاقی که از نظر قانونی نیز بر وکیل فرض و واجب میباشد، چون در سوگندنامه که مهمترین سند اخلاق حرفه ای است بر این امر تأکید شده است.
پایبندی وکیل به موارد فوق راه را بر بسیاری اعمال نادرست که در قالب پروندهها نمود مینماید ببندد و ارزشهای انسانی مانع بسیاری از دغلکاریها گردد و چهره ای از وکیل خواهیم داشت که جز پاسداری از حق را دیگری نمی گزیند و بدینسان در تامین امنیت واقعی قضایی شهروندان و کاهش و پیشگیری از جرایم موثر خواهد بود.
تضمین دادرسی عادلانه مردم و تلاش در ایجاد و گسترش عدالت قضایی و برخورداری از دادگستری شایسته،خود از پیامدهای توسعه قضایی و در نتیجه منطقی شدن آمارها و کیفر زدایی و قضا زدایی و کاهش تورم کیفری حاصل میگردد.
نتیجه
پاسخ سوالات زیر ما را در رسیدن به نتیجه منطقی بحث یاری میبخشد.
توسعه قضایی و حرفه وکالت چه ارتباطی دارند؟
نقش وکلای دادگستری در توسعه قضایی چیست؟
آیا هماهنگی بین دو حرفه قضاوت و وکالت در عین حفظ استقلال آنها ضرورت دارد؟ و آیا این امر در کاهش آمار ورودی پروندههای دادگستری موثر خواهد بود؟
با توسعه جامعه در عرصههای مختلف، امر توسعه در عرصه قضا ضروری مینماید، توسعه اقتصادی و اجتماعی محقق نمی شود جز با هماهنگی در عرصه توسعه انسانی واین امر جز با توسعه همه جانبه و بخصوص توسعه قضایی روی نخواهد داد.
در توسعه قضایی نادیده انگاشتن نقش و اهمیت وکلای دادگستری به منزله عدم درک امر توسعه است، زمانی میتوان به دادرسی عادلانه که همانا معیار مهم توسعه قضایی است دست یافت که وکیل آزادانه در دادرسی نقش ایفا نماید. یکی از شاخصهای توسعه قضای نهادینه شدن حرفه وکالت در کشور است.
حضور و مشارکت آزادانه و حرفه ای وکلای دادگستری در طول روند تحقیقات مقدماتی و دادرسی و در کلیه محاکم و از جمله محاکم اختصاصی موجب تضمین سلامت و انطباق دادرسی با معیارها و استانداردهای بین المللی حقوق بشر میشود.
پس ، مراجعین به دادگستری با اطمینان از احقاق حق و ابطال باطل بدون دلهره و نگرانی به دادخواهی خواهند آمد و لذا دسترسی به عدالت تضمین میگردد.
دسترسی به عدالت مهم ترین مفهوم اساسی حقوق بشری در نظام عادلانه قضایی یک کشور به حساب میآید و باعث تضمین عملکرد قوه قضاییه میشود.
چگونه وکیلی میتواند نقش موثری در امر توسعه قضایی و عدالت گستری در مملکت خود ایفاء نماید؟ واضح است که وکلای قانونگرا و ملتزم به اخلاق حرفه ای میتوانند در شرایطی که بهره مند از ویژگیهای یک انسان تمام عیار و برخوردار از حس پایبندی خیرخواهانه به قوانین و مقررات در این مسیر کامیاب و موثر واقع شود. به همین نسبت، وکلایی که پایبندی به اخلاق حرفه ای و التزام عملی به مقررات ندارند، نه تنها نقش مفیدی در توسعه قضایی ایفاء نخواهند کرد بلکه میتوانند مانعی در سر راه آن به حساب آیند. توسعه قضایی به مفهوم امروزی آن تلاش در کاهش جرایم و آمار پروندههای وارده به دادگستری است.
وکلای دادگستری با ارایه راهکارهای مناسب میتوانند همواره سبب حذف بسیاری از پروندههای واهی وارده به دادگستری شده و موجب کاهش آمار و کاهش بسیاری از دعاوی و شکایات کم اهمیت و بی اساس بشوند.
قانون گریزی یکی از خصیصههای مردم ایران است ، وکیل دادگستری یک فاعل اخلاقی است که میتواند با عمل به قانون نقش ارزنده ای در آموزش مردم و مراجعین به وی در عمل به قانون داشته باشد.
مردم همواره در خواست دارند تا وکیل آنچه مطلوب آنهاست را با زبان حقوقی بیان نماید ولیکن وکیل زبان قانون به شیوه ای که است نه به شیوه ای که مراجعه کننده میپسندد بیان مینماید. بدینسان جامعه در مسیر اجرای قانون قرار میگیرد و بسیاری از قانون شکنیها از بین خواهد رفت. و در چنین شرایطی جامعه شاهد رشد احترام به قانون خواهد بود و به این امر در توسعه مفید جلوگیری خواهد کرد و توسعه همه جانبه را در پی خواهد داشت.
ایجاد حکومت قانون و توسعه جامعه مدنی کارآمد در داشتن دادگستری شایسته و در نتیجه کاهش جرایم و ممانعت از انتقام شخصی و پرهیز از زیاده خواهی که منشا بسیاری انحرافات است را فراهم میسازد و نقش وکیل در این عرصه غیر قابل انکار خواهد بود.
منابع
1 -مجموعه قوانین وکالت.
2 - مجموعه تقریرات آقای دکتر نجفی
ابرند آبادی.
3 -بررسی تطبیقی وظایف حرفه ای وکیل دادگستری، تالیف آقای محمد رضا انصافداران انتشارات جنگل جاودانه، چاپ اول 1386.
4. فن دفاع، ترجمه مرحوم دکتر تفضلی.
5. مجلات کانون وکلای دادگستری .
6 - مقاله مسوولیت حقوقدانان در جامعه
تالیف نگارنده.
+ نوشته شده در 2011/12/17 ساعت 5:6 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی