صفحه 7--3 دی 90
هزارتوهای شهرزاد
«هزار و یک شب» مجموعهای از داستانهای افسانهای قدیمی عربی، ایرانی و هندی است که به زبانهای متعددی منتشر شده است.
بیشتر ماجراهای آن در بغداد و ایران میگذرد و داستانهای آن را از ریشه ایرانی دانستهاند که تحت تـأثیر آثار هندی و عربی بوده است. اینکه داستانهای هزار و یک شب مشخص و روشن باشند و تعداد آنها دقیقاً هزار و یک باشد چندان واقعی به نظر نمیرسد. اما داستانهای زیادی زیر نام هزار و یک شب نوشته شده است.
به گفته علی اصغر حکمت این کتاب پیش از دوره هخامنشی در هند به وجود آمده و قبل از حمله اسکندر به فارسی (پهلوی) ترجمه شده و در قرن سوم هجری زمانی که بغداد مرکز علم و ادب بود از پهلوی به عربی برگردانده شده است.
اصل پهلوی کتاب ظاهراً از زمانی که به عربی ترجمه شده از میان رفته است اما دلیل آنکه کتاب پیش از اسکندر به فارسی در آمده به مروجالذهب مسعودی (متوفی به سال 346 هـ.ق) و الفهرست ابن ندیم (متوفی به سال 385 هـ.ق) نسبت میدهد و سپس با اشارههایی به مشابهت هزار و یک شب با کتاب استر تورات استدلال میکند که هر دو کتاب در یک زمان و پیش از حمله اسکندر نوشته شدهاند و ریشه واحد دارند. هزار افسانه وقتی به عربی ترجمه شده، نخست
الف خرافه و سپس الف لیله خوانده شده و چنانکه حکمت میگوید در زمان خلفای فاطمی مصر به صورت الف لیله و لیله (هزار شب و یک شب) درآمده است.
در سال 1259 هجری قمری، در زمان محمدشاه به دست عبداللطیف طسوجی به فارسی ترجمه شده (این کتاب دارای ارزش تاریخی است اما در کل یک سوم کتاب اصلی را هم شامل نمیشود). و میرزا محمدعلی سروش اصفهانی اشعاری به فارسی برای داستانهای آن سروده است که تا زمان ناصرالدین شاه ادامه داشته است.
نسخه کنونی فارسی را عبداللطیف طسوجی در زمان محمدشاه و پسرش ناصرالدین شاه به فارسی در آورد و به چاپ سنگی رسید. «هزار و یک شب» نامی است که از زمان ترجمه طسوجی در دوره قاجار در ایران شهرت یافته و نام قدیم آن هزار افسان بوده است. چاپ کتاب تا زمان انقلاب اسلامی به همان سیاقی که چاپ کلاله خاور در آمده بود، مشکلی نداشت. بعد از انقلاب هم انتشارات هرمس این کتاب را در سال 1383 منتشر کرد که در 1386 به چاپ دوم رسید.
نخستین ترجمه هزار و یک شب به زبانهای اروپایی در قرن شانزدهم میلادی به دست آنتوان گالان به فرانسوی درآمد و درسال 1704 میلادی منتشر شد. سر ریچارد برتون نخستین ترجمه انگلیسی این کتاب را در سال 1885 عرضه کرد. بورخس همه آثارش را مدیون هزار و یک شب میدانست و تأثیر آن بر بسیاری از نویسندگان معروف جهان از جمله کسانی چون جیمز جویس انکارناپذیر است.
حکمت برای اصل و نسب هندی کتاب دو دلیل میآورد. یکی از آنها قصههای تو در تو (حکایت در حکایت)
است که در ادبیات هند سابقه دارد و ایرانیان نیز به گفته علامه قزوینی با این شیوه آشنایی داشتند.
هزار و یک شب قصه نیست. یا اگر هست قصه مرگ و زندگی است. تلاش برای استمرار زندگی و
به تأخیر انداختن مرگ است. در بستری از هول و هراس و شمشیری که بالای سر راوی و همه ما قرار گرفته است. آن گونه که هست: از پلک چشم به ما نزدیکتر و هرگاه که آدمی را توان مبارزه با آن نیست، راهکاری ویژه را میطلبد: تخیل.
تخیل گریزگاهی است به منظور تأثیر یا به تأخیر انداختن واقعیت ترسناک مرگ و گریز از آن. سلاحی برای استمرار زندگی است. فراموش نکنیم: این جا حوزه و محدوده ادبیات است، پس ادبیات تنها داستان سرایی نیست.
... و شهرزاد تنها راوی قصههای هزار و یک شب نیست. که هر کدام از ما در پیکار زندگی خویش یک شهرزاد است. شهرزاد درون ما بخش بالنده ما و آن سوی میل و خواست ما به سر زندگی، طراوت و بالندگی است.
... و شهریار تنها خونریز ساسانی نیست که بخش هولناک درون ماست که ما را تا نیستی میکشاند و در این کشاکش هیجان انگیزترین حوادث خلق میشود، تخیل جان میگیرد و کودک جان تا آن سوی نامریی خیال پرواز میکند و افسانه این گونه آغاز میشود همان گونه که زندگی:
«داستان پردازان خوش سخن و افسانه سرایان روزگاران کهن چنین آوردهاند (اما خدا داناتر است) که روز و روزگاری در زمانهای بسیار قدیم پادشاهی از پادشاهان ایرانی و از خانواده ساسانی در هندوستان و چین فرمانروا بود که دو پسر داشت...»
اما اصل ماجرا چیست؟
«دو برادر از سلسله ساسانی به نام شهرباز و
شاه زمان به خیانت همسران خود پی میبرند. شاه زمان که پادشاه سمرقندست به کنج عزلت مینشیند ولی شهرباز یا شهریار تصمیم به انتقام میگیرد بنابراین تا 3 سال هر شب دختری را تزویج کرده و صبح به قتل میرساند. وزیر که وظیفه یافتن دختران را دارد به جان میآید ولی کاری از دستش برنمیآید تا وقتی که شهرزاد دختر وزیر قدم به جلو میگذارد و تصمیم به ازدواج با شاه را میگیرد و هر شب برای شاه قصه میگفته و بقیه داستان را برای شب بعد میگذاشته به مدت 3 سال این کار را ادامه میدهد و برای شاه فرزندانی میآورد.
شعلههای انتقام در درون شهریار خاموش میشود. شهرزاد موفق میشود قلب شهریار را از مهر و عشق سرشار کند. تمامی این تحول از سحر کلام شهرزاد است که بی اعتنا به سیطره امارت با افسون کلمه به مقابله با شعلههای کور انتقام میپردازد:
«هر شامگاه که امیری امر میکند، قصه بگو! و شهرزاد لبان کلمه میگشاید به گفتن امیری میمیرد و هر سحرگاه که شهرزاد لب فرو میبندد، کلمه میمیرد و داستان نویسی زاده میشود...»
شب هنگامه هول و هراس است. نقشهها، توطئهها و نیتهای شیطانی در دل تاریکی شکل میگیرد و به ثمر مینشیند. شهرزاد در هنگامهای لب به سخن باز میکند و قصه راست میکند که شهریار خون ریز قصد جانش را کرده است. اما شهرزاد سرشار از نیروی زندگی است و به جنگ سیاهی و تباهی آمده است. او به پای خود به قتلگاه آمده است. هرگاه از سخن گفتن دست بکشد، لحظه مرگ فرا میرسد. پس چگونه میتوان زندگی کرد درست زمانی که شمشیر مرگ در فضای هولناک کاخ بر فراز سر هر لحظه آماده فرود باشد؟
شهرزاد اما تیری در چله کمان میگذارد بسان آرش، هر چند نه به قصد آن که تا گردویی پیر بنشیند که مرز ایران و توران را مشخص کند که این تیر باید همیشه در راه باشد. تا زمانه من و شما بیاید و باز همچنان پا به راه برود، برود، برود و حصارهای زمان و مکان را در هم بشکند. تا ما بیاید و از ما بگذرد و همچنان در پناه افسونهای بکرش زهرخند کینه و انتقام را از لبهای زندگی برچیند و بخشکاند. شرق و غرب را تسخیر کند و ادبیات را در کار معارضه بکشاند:
«داستان گونهای معارضه است، معارضه با خود و سرنوشت خود. ما مینویسیم تا با تقدیر خود در بیفتیم، یا آن را به عقب بیندازیم. همه تلاش شهرزاد، مادربزرگ قصه گوی ما در نمونه وارترین قصه سرایی در ادبیات جهان، یعنی هزار و یک شب معطوف به همین مبارزه با تقدیر است. احتمالاً هیچ نویسنده و روایتگری، همچون شهرزاد، هشدار و نهیب تقدیر را این گونه به گوش جهانیان نرسانده است، و از همین رو است که به گمان من، شهرزاد را باید نماینده زندهترین و پایدارترین خصلت انسانی در ادبیات دانست.»
زندگی خود یک داستان است هرگاه که داستانی راست میشود، شهرزاد جان ما جان میگیرد. برای همین است که هرگز اسطوره شهرزاد بی معنا نخواهد شد.
در ذهن من شهرزاد شکوفهای زیبا و باطراوت است که در فضایی اوهام برانگیز، بر بستری از زمهریر مرگ و در فضای سرشار از بیم و امید و هول و هراس رویید و گل داد و جاودانه شد؛ سبک و نرم از دالانهای تاریک و نمور شمشیر و خون، با تار و پود مهر و عشق، محکم و استوار پیش آمد؛ چون قاصدکی نرم و بی صدا بر پیشانی آفتاب نشست و چون خورشیدی تابناک و گرمابخش، از اسطورهها تا واقعیتها جلو آمد و به آرمانهای درون دل پیوست. شهرزاد نماد تمامی هراس ها و دغدغههای بشر در مقابله با نیروهای ویرانگر و مرگ ساز است. ترفندهای شهرزاد برای گریز از یک واقعیت رعبآور تنها پناه آوردن بر تخیلی است که یگانه گریزگاه موجود محسوب میشود. اینجاست که تخیل مؤثر و کارساز میشود تا هیولای مرگ را عقب بزند و به زندگی استمرار ببخشد، لحظه به لحظه،
شب به شب و هزار و یک شب به نشانه بسیار شب. جدال
مرگ و زندگی و هست و نیست مواجههای دایمی و اساسی است که جهان را در بستری از چالشها، تعارضها و تقابلها و گونهگونی در تمامی ابعاد خود هر لحظه از معنی و محتوی مقطعی میمیراند و زنده میکند. پس تخیل نه یاوهای ناکارآمد که ترفندی هوشمندانه برای استمرار حیات از یک اعتباری واقعی برخوردار میشود و باورهای سطحی ما را از مؤلفههای مؤثر در کار جهان را به چالش میگیرد.
هرگاه که شهرزاد سخن میگوید دهانها بسته میشود و گوشها به سحر کلام مینشیند تا راوی همیشه زنده قصههای هزار و یک شب در فضایی آکنده از رعب و اضطرار جانش را در کلمه بگذارد و حماسه بسازد. کار جهان و آدمی را دگرگون کند، هراسهای مرگ را بخشکاند و نوید زندگی، طراوت و عشق را بیاورد. تا زهر انتقام از دل بیدادگر بخشکاند و دامن دامن از دل پرمهرش هزار و یک بوسه به مهر در هزار و یک شب بحرانی هر آدمی را از هراس
شقه شدن چون دو نیم شدن خیارِ تر- آن طور که در قصههایش میآورد- برای همیشه از هم بگسلد.
شهرزاد بسیار سبک و نرم در خوابهای ما چون حریری خیالانگیز کابوسهای مرگ زا را با نغمههای امید و زندگی پیوند داد. از آن پس هر جا که تنگنایی دهان باز میکند تا جان شیرینی را به ستم بستاند ما به جست وجوی گریزی از آن در هزارتوهای افسانههای مادربزرگ از واقعیت زمخت و خشن به سرزمین شهرزاد با اعجابهای دلفریب و قهرمانان خیالیاش پناه میبریم.
شهرزاد با قصههای خود رابطه جدیدی بین متن و جهان را برمیتاباند:
«آنچه از نظر مخاطب، خواننده در جریان نقل قصهها، پوشیده نمیماند- و در واقع هدف شهرزاد نیز هست- همین رابطه میان متن و جهان است که نظامی دیگر از عناصر و روابط را به ما عرضه میکند. به عبارت دیگر قصهها نخست به عنوان «صورت» (فرم) و سپس به عنوان «پیام» ادراک میشوند و گاهی این معادله برعکس میشود، یعنی نخست پیام و سپس صورت در متن انعکاس و به تدریج شکل پیدا میکند اما قصهها اغلب جهان واقعی را به شکل الگویی صوری و خیالی نشان میدهند؛ به این معنی که راوی فقط موضوعی از موضوعهای ممکن در جهان ذهنی خود را توصیف نمیکند بلکه آنچه در هیأت قصه به ما عرصه میکند خود مبدل به یک «جهان» میشود از این رو هر قصه برای شهریار و همچنین برای مخاطبان و خوانندگان قصه، یک «لذت عقلانی» و یک «لذت حسی» پدید میآورد. برای ما، در مقام نویسنده، میراث قصه گویی شهرزاد واجد ارزشهای بیکران و پایان ناپذیری است و هر قصهاش، که از دل قصه دیگر پدید میآید، این اقتضا را دارد که از جهتهای گوناگون مبنای قصه دیگری قرار گیرد؛ البته اگر همچون «ازراپاوند» بر این عقیده باشیم که «آثار هنری معاصرند» و اگر اثر نویسندهای را بخوانیم آن نویسنده حتی اگر کهنترین قصهگوی جهان- شهرزاد- باشد، معاصر ما خواهد بود»
***
اما ویژگیها و چند و چون عناصر داستانی در قصههای هزار و یک شب چگونه است؟
«شهرزاد قصهگو نام شخصیت اصلی تخیلی در رشته داستانهای هزار و یک شب است. شهرزاد روایت کننده قصهها برای شهریار، شاه ایران است. هسته اصلی داستانهای هزار و یک شب کتابی فارسی به نام هزار افسانه بوده که امروزه در دست نیست و در سدههای پیش ترجمه عربی آن با اضافههای دیگر به زبانهای اروپایی نیز ترجمه شد و در غرب به عنوان بهترین کتاب «ادبیات عرب» شناخته شده است. از
این رو در سطح جهان شهرزاد را نیز به عنوان فردی عرب میشناسند و بسیاری از گروهها و انجمنهای فرهنگی اعراب مهاجر در اروپا و آمریکا نام شهرزاد (با تلفظ شَهرَزاد) را برای خود برگزیدهاند.
لازم به ذکر است که اصل کتاب هندی است که ایرانیان آن را به زبان فارسی باستان ترجمه کردهاند.
از نکتههای قابل توجه، بودن عناصر مهم قصویت در این کتاب هفت جلدی (ترجمه کامل فارسی) است. به عبارتی بهانه روایت و تعلیق یا سوسپانس و عناصر خردتر داستانهای نوین در این رمان واره دیده میشود. مهمترین ویژگی داستانی نوین همان بهانه روایت است. یعنی قصه گفتن بهانه برای زنده ماندن
است، زنده ماندن شهرزاد. دنیازاد خواهر شهرزاد قبل از اینکه شهرزاد به کاخ شاه برود از او میخواهد که قصهای بگوید تا خوابش ببرد. و شهرزاد مهمترین قصه و بهترین قصهاش را میگوید و گلوی شاه پیش قصههای شهرزاد گیر میکند. از دیگر سو طرح پیچالی (لابیرنتی) (تو در تویی یا هزار تویی) هزار و یک شب بسیار مثال زدنی است. قصه در دل قصه دیگر. و جذاب آنکه در آخر میفهمیم که شهرزاد با هر قصه زهر انتقام را از دل شاه بیرون میکشد تا دست آخر هم شاه را درمان کرده باشد و هم خودش زنده مانده باشد»
* * *
صرفنظر از ریشههای هندی-ایرانی یا عربی قصههای هزار و یک شب، این مجموعه تعلق به محدوده جغرافیایی خاصی به لحاظ محتوایی ندارد. بر همین اساس است که به سرعت در دل تمام جهانیان قرار میگیرد.
بیشمار نویسندگانی از سرتاسر جهان متأثر از ساختار یا مضامین بکر و سراسر تخیل هزار و یک شب داستان نوشتهاند و بر تأثیر جادویی این کتاب معترفند. از جمله این نویسندگان میتوان کسانی را مانند: پروست، ملویل، میشائیل برتون، بوکاچیو، بورخس، دیدرو، دیکنز، الیوت، جویس، گوته، پازولینی، ریلکه، تواین و نویسندگان آمریکای لاتین مانند مارکز و حتی فیلمسازانی مانند پیر پائولو پازولینی را برشمرد.
«هزار و یک شب» در فهرست صد کتاب برتر روزنامههای جهان جای دارد و به اعتقاد بسیاری از منتقدان پس از کتاب «دن کیشوت» سروانتس، بیشترین تأثیر را بر بزرگان ادبیات جهان گذاشته است. شهرزاد قصهگو نیز بارها در کتابها و رمانهای ادبیات غرب دوباره حضور پیدا کرده و یاد کتاب «هزار و یک شب»
را برای همیشه جاویدان کرده است.
«هل» قهرمان کتاب هکلبری فین برای «جیم» نوجوانی زنگی سیاه، در حالی که هر دو در دهه 4 قرن نوزدهم در رودخانه «می سی سی پی» قایق سواری میکردند، داستان شاه هنری هشتم را شرح میدهد و میگوید:
«تو نمیدونی این هنری هشتم چه آتشی میباروند. هر روز با یه زن تازه عروسی میکرد و فردا صبح سرش را میبرید. این کار براش اون قدر ساده بود که انگار داره دستور میده براش تخم مرغ بیارن. میگفت: برین نل گین را بیارین. میرفتن نل گین را میآوردن، فردا صبح میگفت: سرش را ببرین و سرش را میبریدن. برین جین شور را بیارین.
جین شور را میآوردن فردا صبح: سرش را ببرین و سرش را میبریدن. زنگ بزنین فیررزامون بیاد، زنگ میزدن فیررزامون میاومد، فردا صبح: «سرش را ببرین.» و هر کدومشون را هم مجبور میکرد هر شب برایش یه قصه بگن و این وضع را اون قدر تکرار کرد که هزار و یک قصه جمع کرد. اون وقت همه این قصهها را تو یک کتاب چاپ کرد و اسم را گذاشت «سفر آخرت» که اسم مناسبی برای قصهها بود.
«رولان بارت» (1980-1915) برای آنها که دل و دستی در نقد و نظریه ادبی معاصر دارند، نامی آشناست. وی یک «نظریه پرداز» در کمال معنای آن و نیز «نقاد» به معنای اخص کلمه است. بارت از جمله ناقدانی است که در دهههای اخیر «نقد» را به نقد نشسته و با شکستن مدلول؛ فرهنگ و تاریخچه این واژه در عرصه ادبیات و زبانشناسی «نقد نو» را بنیان نهاده است.
او میگوید: شهرزاد برای همیشه قصه گوی ایدهآل من خواهد ماند. زندگیاش بر جمله سوار است و همیشه خدا میداند چطور جملههای رئال و فانتزی را با هم تلفیق کند. شهرزاد کارش را خوب بلد است و همیشه به خوبی از پس داستان بعدی برمیآید و بلد است که داستان را در کدام نقطه از زندگی یا مرگ رها کند تا خواننده مدام به دنبالش بیاید تا بیشتر بشنود. آفرین به تو، شهرزاد.
اما ماجرای این قصهها همچنان ادامه دارد گویی شهرزاد برگشته باشد و برای قرنها و هزارهها داستان میسراید و هر بار یکی از فرزندان شهرزاد لب به سخن میگوید تا قصههای مادربزرگ استمرار بیابد. ما
هر کدام به نوعی در کار استمرار قصههای هزار و یک شب سهیم هستیم زیرا که منظور از واژه هزار و یک شب، نه فقط هزار و یک شب که بسیاری شبهاست:
کتاب «هزار و یک شب» نوشته نجیب محفوظ (2006-1911) و ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی از سوی انتشارات مروارید منتشر شد. نجیب محفوظ، نویسنده مصری که موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات شده است در این اثر داستان هزار و یک شب را ادامه داده است. در کتاب «هزار و یک شب» نجیب محفوظ، شخصیتها و فضاهای هزار و یک شب تکرار میشوند اما 20 داستان به قصههای هر شب شهرزاد قصهگو اضافه شده است.
هوشنگ مهدوی، مترجم این کتاب درباره آن میگوید: از صد سال پیش تاکنون بارها هزار و
یک شب منتشر شده است، البته در دورههایی نیز انتشار هزار و یک شب با توقیف روبهرو شده است. این کار متوقف شده بود تا اینکه نجیب محفوظ طی اقدام تازهای تصمیم به نوشتن ادامه این داستان گرفته است.
داستان با این جملهها آغاز میشود: اندکی پس از نماز صبح، در حالی که آخرین تکه پارههای شب تلاش میکرد در برابر نخستین پرتو آفتاب مقاومت ورزد، وزیر به حضور سلطان شهریار فرا خوانده شد. آرامش وزیر بی درنگ ناپدید شد. در حالی که لباس میپوشید زیر لب گفت: سرنوشت او رقم خورده است، سرنوشت دخترم شهرزاد!
در فضایی آغشته به شبنم و سردی ملایم سوار قاطر شد و راهی را که به سوی تپه میرفت در پیش گرفت. به دنبال او گروهی از نگهبانان و در پیشاپیش او مردی مشعل به دست راه میپیمود. سه سال میان ترس و انتظار، مرگ و امید سپری شده بود! سه سالی که تعریف قصههای شهرزاد مرگ او را به تعویق افکنده بود اما قصهها هم مانند همه چیز پایانی دارند و دیروز این پایان فرا رسیده بود: دخترم چه سرنوشتی در انتظار تو است؟
او وارد قصری شد که بر فراز کوه قرار داشت. حاجب دربار او را به ایوان عقبی هدایت کرد که مشرف به باغی پهناور بود. در نور تنها چراغ پیه سوز، سلطان شهریار را دید که با سر برهنه و گیسوان انبوه سیاه و چشمانی درخشان در صورتی کشیده نشسته بود...
خورخه لوئیس بورخس شاعر و نویسنده آرژانتینی (1986-1899) بسیاری از آثار خود را تحت تأثیر و ملهم از قصههای هزار و یک شب نوشته است. هزار توهای بورخس شباهتهای بسیاری با محتوا و ساختارهای ذهنی حاکم بر هزار و یک شب دارد. او در هزارتوها و کتابخانه بابل عیناً یکی از داستانهای
هزار و یک شب را دست مایه کار خویش قرار داده است.
در مقدمه کتاب هزار و یک شب نوشته «ای.ال.رانلا» ترجمه فریدون بدرهای آمده، بورخس میگوید: هیچ چیز مانند پرسشهایی که یک ترجمه برمیانگیزد، با ادبیات و پوشیدگیهای محجوبانه آن همجنس و همگون نیست. من گاهی وسوسه میشوم که هزار و یک شب را اثری اروپایی بدانم تا شرقی.
هم او جای دیگر میگوید: کتاب باید به شادمانی منجر شود. اگر غیر از این باشد، اگر کتابی به شادمانی منجر نشود یا بهتر بگویم نتیجهاش غلیان عواطف نباشد چنین کتابی وجود واقعی ندارد. من به مطالعه اجباری معتقد نیستم. کتابها بر تجربهها دلالت میکنند، تجربههایی ارزنده و دلنشین، تجربههای راستین.
ترجمه منظوم هزار و یک شب به وسیله
ابوالفتح خان دهقان سامانی اصفهانی در اوایل قرن چهاردهم هجری سروده شد. شاعر در این منظومه از ترجمه فارسی کتاب استفاده کرده و در سراسر داستانها، روزها و ماهها را به فارسی نام برده و این منظومه را به نام هزار دستان نامیده است.
از کتاب هزار و یک شب فارسی نسخههای متعددی چه به صورت دستنویس و احیاناً مصور و منقش و چه به صورت چاپ وجود دارد، ولی شاید بتوان گفت شش مجلد کتاب هزار و یک شب خطی کتابخانه کاخ گلستان، از نظر هنرهایی که در آفرینش به کار رفته، نسخهای منحصر به فرد باشد. این شاهکار هنری سبک قاجار در مجمع الصنایع یا دارالصنایع یا نقاش خانه
مبارکه، همایونی ناصری که همواره پیوستگی و ارتباط با کتابخانه سلطنتی داشت آفریده شده است.
مجموعه شش جلدی هزار و یک شب به قطع رحلی بزرگ در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار طی هفت سال (1269 تا 1276 هـ.ق) با همکاری سی و چهار تن از چهرهپردازان، نگارگران، مذهبان، زرافشانان، نقاشان، صحافان، جلدسازان، خوشنویسان و طلااندازان ماهر و چیره دست زمان به وجود آمد.
تأثیر هزار و یک شب در آثار نویسندگان ایرانی نیز بسیار مشهود است. نویسندگانی چون محمدجعفر محجوب، جلال ستاری، بهرام بیضایی و محمد بهارلو از این مضامین و فضا متأثر بوده و یا در مورد آن بحث کردهاند. صمد بهرنگی نویسنده داستانهای کودکان با الهام از ساختارهای هزار و یک شب داستانهای «تلخون» و «افسانه محبت» را نوشت. داستانهایی که در دسته قصههای پریان (Fairy Tale) قرار دارند و اساس آن بر این حقیقت استوار است که گاهی آدمی برای فرار از واقعیت ناخواسته به دنیایی پناه میبرد که در واقعیتهای متداول و روزمره قرار ندارد و به لحاظ باورپذیری سنخیتی با اصول متداول ندارد و ریشه آن در گریز از ستم است.
جلال ستاری تاکنون سه کتاب درباره هزار و یک شب
نوشته که به ترتیب انتشار عبارتند از: هزار و یک شب و افسانه شهرزاد، افسون شهرزاد و گفتوگوی شهرزاد و شهریار. عنوان این نوشته کوتاه برای معرفی مقدمه بر هزار و یک شب را هم افسون شهرزاد گذاشتیم که یکی از بهترین تألیفهای جلال ستاری و منبعی مفید برای شناخت هزار و یک شب است.
به تازگی مجموعه هزار و یک شب بارها و بارها به صورتهای مختلف به چاپ رسیده است. این مجموعه در سالهای اخیر توسط نشر مرکز و در 18 جلد نیز منتشر شده است.
* * *
توضیحات و منابع
(عمده منابع این نوشتار کوچک، اینترنت و فضای مجازی بوده است. با این قصد که غنای منابع موجود در عرصه اینترنت محققان و پژوهندگان ما را در باورهای خود نسبت به بی اهمیت انگاشتن و غرابت محیط مجازی وادار به تجدیدنظر میکند)
1 -ویکی پدیا، دانشنامه آزاد: ویکی پدیا R علامت تجاری بنیاد ویکی مدیا است و جیمی ولز بنیانگذار آن است.
2 -هزار و یک شب- ابتدای کتاب
3 -ویکی پدیا- دانشنامه آزاد
4 -هزار و یک شب از دیدگاه محمود بهارلو، سایت دیباچه
5 -ویکی پدیا، دانشنامه آزاد
6 -سایت خبرگزاری فارس
7 -هاکلبری فین، مارک تواین، سیر پیدایش
هزار و یک شب، ای.ال.رانلا، ترجمه: محمدجواهر کلام، مقدمه مترجم
8 -بخشی از بیانیه بارت به مناسبت برنده شدن رمان «اپرای شناور» او در بخش اثر داستانی غیر ایرانی جایزه «روزی روزگاری»
9 -خبر آنلاین
10 -هزار و یک شب از دیدگاه محمد بهارلو، سایت دیباچه
11 -سرگذشت هزار و یک شب، شاهکار هنری دوران قاجار، بدری آتابای، سایت دیباچه
به گفته علی اصغر حکمت این کتاب پیش از دوره هخامنشی در هند به وجود آمده و قبل از حمله اسکندر به فارسی (پهلوی) ترجمه شده و در قرن سوم هجری زمانی که بغداد مرکز علم و ادب بود از پهلوی به عربی برگردانده شده است.
اصل پهلوی کتاب ظاهراً از زمانی که به عربی ترجمه شده از میان رفته است اما دلیل آنکه کتاب پیش از اسکندر به فارسی در آمده به مروجالذهب مسعودی (متوفی به سال 346 هـ.ق) و الفهرست ابن ندیم (متوفی به سال 385 هـ.ق) نسبت میدهد و سپس با اشارههایی به مشابهت هزار و یک شب با کتاب استر تورات استدلال میکند که هر دو کتاب در یک زمان و پیش از حمله اسکندر نوشته شدهاند و ریشه واحد دارند. هزار افسانه وقتی به عربی ترجمه شده، نخست
الف خرافه و سپس الف لیله خوانده شده و چنانکه حکمت میگوید در زمان خلفای فاطمی مصر به صورت الف لیله و لیله (هزار شب و یک شب) درآمده است.
در سال 1259 هجری قمری، در زمان محمدشاه به دست عبداللطیف طسوجی به فارسی ترجمه شده (این کتاب دارای ارزش تاریخی است اما در کل یک سوم کتاب اصلی را هم شامل نمیشود). و میرزا محمدعلی سروش اصفهانی اشعاری به فارسی برای داستانهای آن سروده است که تا زمان ناصرالدین شاه ادامه داشته است.
نسخه کنونی فارسی را عبداللطیف طسوجی در زمان محمدشاه و پسرش ناصرالدین شاه به فارسی در آورد و به چاپ سنگی رسید. «هزار و یک شب» نامی است که از زمان ترجمه طسوجی در دوره قاجار در ایران شهرت یافته و نام قدیم آن هزار افسان بوده است. چاپ کتاب تا زمان انقلاب اسلامی به همان سیاقی که چاپ کلاله خاور در آمده بود، مشکلی نداشت. بعد از انقلاب هم انتشارات هرمس این کتاب را در سال 1383 منتشر کرد که در 1386 به چاپ دوم رسید.
نخستین ترجمه هزار و یک شب به زبانهای اروپایی در قرن شانزدهم میلادی به دست آنتوان گالان به فرانسوی درآمد و درسال 1704 میلادی منتشر شد. سر ریچارد برتون نخستین ترجمه انگلیسی این کتاب را در سال 1885 عرضه کرد. بورخس همه آثارش را مدیون هزار و یک شب میدانست و تأثیر آن بر بسیاری از نویسندگان معروف جهان از جمله کسانی چون جیمز جویس انکارناپذیر است.
حکمت برای اصل و نسب هندی کتاب دو دلیل میآورد. یکی از آنها قصههای تو در تو (حکایت در حکایت)
است که در ادبیات هند سابقه دارد و ایرانیان نیز به گفته علامه قزوینی با این شیوه آشنایی داشتند.
هزار و یک شب قصه نیست. یا اگر هست قصه مرگ و زندگی است. تلاش برای استمرار زندگی و
به تأخیر انداختن مرگ است. در بستری از هول و هراس و شمشیری که بالای سر راوی و همه ما قرار گرفته است. آن گونه که هست: از پلک چشم به ما نزدیکتر و هرگاه که آدمی را توان مبارزه با آن نیست، راهکاری ویژه را میطلبد: تخیل.
تخیل گریزگاهی است به منظور تأثیر یا به تأخیر انداختن واقعیت ترسناک مرگ و گریز از آن. سلاحی برای استمرار زندگی است. فراموش نکنیم: این جا حوزه و محدوده ادبیات است، پس ادبیات تنها داستان سرایی نیست.
... و شهرزاد تنها راوی قصههای هزار و یک شب نیست. که هر کدام از ما در پیکار زندگی خویش یک شهرزاد است. شهرزاد درون ما بخش بالنده ما و آن سوی میل و خواست ما به سر زندگی، طراوت و بالندگی است.
... و شهریار تنها خونریز ساسانی نیست که بخش هولناک درون ماست که ما را تا نیستی میکشاند و در این کشاکش هیجان انگیزترین حوادث خلق میشود، تخیل جان میگیرد و کودک جان تا آن سوی نامریی خیال پرواز میکند و افسانه این گونه آغاز میشود همان گونه که زندگی:
«داستان پردازان خوش سخن و افسانه سرایان روزگاران کهن چنین آوردهاند (اما خدا داناتر است) که روز و روزگاری در زمانهای بسیار قدیم پادشاهی از پادشاهان ایرانی و از خانواده ساسانی در هندوستان و چین فرمانروا بود که دو پسر داشت...»
اما اصل ماجرا چیست؟
«دو برادر از سلسله ساسانی به نام شهرباز و
شاه زمان به خیانت همسران خود پی میبرند. شاه زمان که پادشاه سمرقندست به کنج عزلت مینشیند ولی شهرباز یا شهریار تصمیم به انتقام میگیرد بنابراین تا 3 سال هر شب دختری را تزویج کرده و صبح به قتل میرساند. وزیر که وظیفه یافتن دختران را دارد به جان میآید ولی کاری از دستش برنمیآید تا وقتی که شهرزاد دختر وزیر قدم به جلو میگذارد و تصمیم به ازدواج با شاه را میگیرد و هر شب برای شاه قصه میگفته و بقیه داستان را برای شب بعد میگذاشته به مدت 3 سال این کار را ادامه میدهد و برای شاه فرزندانی میآورد.
شعلههای انتقام در درون شهریار خاموش میشود. شهرزاد موفق میشود قلب شهریار را از مهر و عشق سرشار کند. تمامی این تحول از سحر کلام شهرزاد است که بی اعتنا به سیطره امارت با افسون کلمه به مقابله با شعلههای کور انتقام میپردازد:
«هر شامگاه که امیری امر میکند، قصه بگو! و شهرزاد لبان کلمه میگشاید به گفتن امیری میمیرد و هر سحرگاه که شهرزاد لب فرو میبندد، کلمه میمیرد و داستان نویسی زاده میشود...»
شب هنگامه هول و هراس است. نقشهها، توطئهها و نیتهای شیطانی در دل تاریکی شکل میگیرد و به ثمر مینشیند. شهرزاد در هنگامهای لب به سخن باز میکند و قصه راست میکند که شهریار خون ریز قصد جانش را کرده است. اما شهرزاد سرشار از نیروی زندگی است و به جنگ سیاهی و تباهی آمده است. او به پای خود به قتلگاه آمده است. هرگاه از سخن گفتن دست بکشد، لحظه مرگ فرا میرسد. پس چگونه میتوان زندگی کرد درست زمانی که شمشیر مرگ در فضای هولناک کاخ بر فراز سر هر لحظه آماده فرود باشد؟
شهرزاد اما تیری در چله کمان میگذارد بسان آرش، هر چند نه به قصد آن که تا گردویی پیر بنشیند که مرز ایران و توران را مشخص کند که این تیر باید همیشه در راه باشد. تا زمانه من و شما بیاید و باز همچنان پا به راه برود، برود، برود و حصارهای زمان و مکان را در هم بشکند. تا ما بیاید و از ما بگذرد و همچنان در پناه افسونهای بکرش زهرخند کینه و انتقام را از لبهای زندگی برچیند و بخشکاند. شرق و غرب را تسخیر کند و ادبیات را در کار معارضه بکشاند:
«داستان گونهای معارضه است، معارضه با خود و سرنوشت خود. ما مینویسیم تا با تقدیر خود در بیفتیم، یا آن را به عقب بیندازیم. همه تلاش شهرزاد، مادربزرگ قصه گوی ما در نمونه وارترین قصه سرایی در ادبیات جهان، یعنی هزار و یک شب معطوف به همین مبارزه با تقدیر است. احتمالاً هیچ نویسنده و روایتگری، همچون شهرزاد، هشدار و نهیب تقدیر را این گونه به گوش جهانیان نرسانده است، و از همین رو است که به گمان من، شهرزاد را باید نماینده زندهترین و پایدارترین خصلت انسانی در ادبیات دانست.»
زندگی خود یک داستان است هرگاه که داستانی راست میشود، شهرزاد جان ما جان میگیرد. برای همین است که هرگز اسطوره شهرزاد بی معنا نخواهد شد.
در ذهن من شهرزاد شکوفهای زیبا و باطراوت است که در فضایی اوهام برانگیز، بر بستری از زمهریر مرگ و در فضای سرشار از بیم و امید و هول و هراس رویید و گل داد و جاودانه شد؛ سبک و نرم از دالانهای تاریک و نمور شمشیر و خون، با تار و پود مهر و عشق، محکم و استوار پیش آمد؛ چون قاصدکی نرم و بی صدا بر پیشانی آفتاب نشست و چون خورشیدی تابناک و گرمابخش، از اسطورهها تا واقعیتها جلو آمد و به آرمانهای درون دل پیوست. شهرزاد نماد تمامی هراس ها و دغدغههای بشر در مقابله با نیروهای ویرانگر و مرگ ساز است. ترفندهای شهرزاد برای گریز از یک واقعیت رعبآور تنها پناه آوردن بر تخیلی است که یگانه گریزگاه موجود محسوب میشود. اینجاست که تخیل مؤثر و کارساز میشود تا هیولای مرگ را عقب بزند و به زندگی استمرار ببخشد، لحظه به لحظه،
شب به شب و هزار و یک شب به نشانه بسیار شب. جدال
مرگ و زندگی و هست و نیست مواجههای دایمی و اساسی است که جهان را در بستری از چالشها، تعارضها و تقابلها و گونهگونی در تمامی ابعاد خود هر لحظه از معنی و محتوی مقطعی میمیراند و زنده میکند. پس تخیل نه یاوهای ناکارآمد که ترفندی هوشمندانه برای استمرار حیات از یک اعتباری واقعی برخوردار میشود و باورهای سطحی ما را از مؤلفههای مؤثر در کار جهان را به چالش میگیرد.
هرگاه که شهرزاد سخن میگوید دهانها بسته میشود و گوشها به سحر کلام مینشیند تا راوی همیشه زنده قصههای هزار و یک شب در فضایی آکنده از رعب و اضطرار جانش را در کلمه بگذارد و حماسه بسازد. کار جهان و آدمی را دگرگون کند، هراسهای مرگ را بخشکاند و نوید زندگی، طراوت و عشق را بیاورد. تا زهر انتقام از دل بیدادگر بخشکاند و دامن دامن از دل پرمهرش هزار و یک بوسه به مهر در هزار و یک شب بحرانی هر آدمی را از هراس
شقه شدن چون دو نیم شدن خیارِ تر- آن طور که در قصههایش میآورد- برای همیشه از هم بگسلد.
شهرزاد بسیار سبک و نرم در خوابهای ما چون حریری خیالانگیز کابوسهای مرگ زا را با نغمههای امید و زندگی پیوند داد. از آن پس هر جا که تنگنایی دهان باز میکند تا جان شیرینی را به ستم بستاند ما به جست وجوی گریزی از آن در هزارتوهای افسانههای مادربزرگ از واقعیت زمخت و خشن به سرزمین شهرزاد با اعجابهای دلفریب و قهرمانان خیالیاش پناه میبریم.
شهرزاد با قصههای خود رابطه جدیدی بین متن و جهان را برمیتاباند:
«آنچه از نظر مخاطب، خواننده در جریان نقل قصهها، پوشیده نمیماند- و در واقع هدف شهرزاد نیز هست- همین رابطه میان متن و جهان است که نظامی دیگر از عناصر و روابط را به ما عرضه میکند. به عبارت دیگر قصهها نخست به عنوان «صورت» (فرم) و سپس به عنوان «پیام» ادراک میشوند و گاهی این معادله برعکس میشود، یعنی نخست پیام و سپس صورت در متن انعکاس و به تدریج شکل پیدا میکند اما قصهها اغلب جهان واقعی را به شکل الگویی صوری و خیالی نشان میدهند؛ به این معنی که راوی فقط موضوعی از موضوعهای ممکن در جهان ذهنی خود را توصیف نمیکند بلکه آنچه در هیأت قصه به ما عرصه میکند خود مبدل به یک «جهان» میشود از این رو هر قصه برای شهریار و همچنین برای مخاطبان و خوانندگان قصه، یک «لذت عقلانی» و یک «لذت حسی» پدید میآورد. برای ما، در مقام نویسنده، میراث قصه گویی شهرزاد واجد ارزشهای بیکران و پایان ناپذیری است و هر قصهاش، که از دل قصه دیگر پدید میآید، این اقتضا را دارد که از جهتهای گوناگون مبنای قصه دیگری قرار گیرد؛ البته اگر همچون «ازراپاوند» بر این عقیده باشیم که «آثار هنری معاصرند» و اگر اثر نویسندهای را بخوانیم آن نویسنده حتی اگر کهنترین قصهگوی جهان- شهرزاد- باشد، معاصر ما خواهد بود»
***
اما ویژگیها و چند و چون عناصر داستانی در قصههای هزار و یک شب چگونه است؟
«شهرزاد قصهگو نام شخصیت اصلی تخیلی در رشته داستانهای هزار و یک شب است. شهرزاد روایت کننده قصهها برای شهریار، شاه ایران است. هسته اصلی داستانهای هزار و یک شب کتابی فارسی به نام هزار افسانه بوده که امروزه در دست نیست و در سدههای پیش ترجمه عربی آن با اضافههای دیگر به زبانهای اروپایی نیز ترجمه شد و در غرب به عنوان بهترین کتاب «ادبیات عرب» شناخته شده است. از
این رو در سطح جهان شهرزاد را نیز به عنوان فردی عرب میشناسند و بسیاری از گروهها و انجمنهای فرهنگی اعراب مهاجر در اروپا و آمریکا نام شهرزاد (با تلفظ شَهرَزاد) را برای خود برگزیدهاند.
لازم به ذکر است که اصل کتاب هندی است که ایرانیان آن را به زبان فارسی باستان ترجمه کردهاند.
از نکتههای قابل توجه، بودن عناصر مهم قصویت در این کتاب هفت جلدی (ترجمه کامل فارسی) است. به عبارتی بهانه روایت و تعلیق یا سوسپانس و عناصر خردتر داستانهای نوین در این رمان واره دیده میشود. مهمترین ویژگی داستانی نوین همان بهانه روایت است. یعنی قصه گفتن بهانه برای زنده ماندن
است، زنده ماندن شهرزاد. دنیازاد خواهر شهرزاد قبل از اینکه شهرزاد به کاخ شاه برود از او میخواهد که قصهای بگوید تا خوابش ببرد. و شهرزاد مهمترین قصه و بهترین قصهاش را میگوید و گلوی شاه پیش قصههای شهرزاد گیر میکند. از دیگر سو طرح پیچالی (لابیرنتی) (تو در تویی یا هزار تویی) هزار و یک شب بسیار مثال زدنی است. قصه در دل قصه دیگر. و جذاب آنکه در آخر میفهمیم که شهرزاد با هر قصه زهر انتقام را از دل شاه بیرون میکشد تا دست آخر هم شاه را درمان کرده باشد و هم خودش زنده مانده باشد»
* * *
صرفنظر از ریشههای هندی-ایرانی یا عربی قصههای هزار و یک شب، این مجموعه تعلق به محدوده جغرافیایی خاصی به لحاظ محتوایی ندارد. بر همین اساس است که به سرعت در دل تمام جهانیان قرار میگیرد.
بیشمار نویسندگانی از سرتاسر جهان متأثر از ساختار یا مضامین بکر و سراسر تخیل هزار و یک شب داستان نوشتهاند و بر تأثیر جادویی این کتاب معترفند. از جمله این نویسندگان میتوان کسانی را مانند: پروست، ملویل، میشائیل برتون، بوکاچیو، بورخس، دیدرو، دیکنز، الیوت، جویس، گوته، پازولینی، ریلکه، تواین و نویسندگان آمریکای لاتین مانند مارکز و حتی فیلمسازانی مانند پیر پائولو پازولینی را برشمرد.
«هزار و یک شب» در فهرست صد کتاب برتر روزنامههای جهان جای دارد و به اعتقاد بسیاری از منتقدان پس از کتاب «دن کیشوت» سروانتس، بیشترین تأثیر را بر بزرگان ادبیات جهان گذاشته است. شهرزاد قصهگو نیز بارها در کتابها و رمانهای ادبیات غرب دوباره حضور پیدا کرده و یاد کتاب «هزار و یک شب»
را برای همیشه جاویدان کرده است.
«هل» قهرمان کتاب هکلبری فین برای «جیم» نوجوانی زنگی سیاه، در حالی که هر دو در دهه 4 قرن نوزدهم در رودخانه «می سی سی پی» قایق سواری میکردند، داستان شاه هنری هشتم را شرح میدهد و میگوید:
«تو نمیدونی این هنری هشتم چه آتشی میباروند. هر روز با یه زن تازه عروسی میکرد و فردا صبح سرش را میبرید. این کار براش اون قدر ساده بود که انگار داره دستور میده براش تخم مرغ بیارن. میگفت: برین نل گین را بیارین. میرفتن نل گین را میآوردن، فردا صبح میگفت: سرش را ببرین و سرش را میبریدن. برین جین شور را بیارین.
جین شور را میآوردن فردا صبح: سرش را ببرین و سرش را میبریدن. زنگ بزنین فیررزامون بیاد، زنگ میزدن فیررزامون میاومد، فردا صبح: «سرش را ببرین.» و هر کدومشون را هم مجبور میکرد هر شب برایش یه قصه بگن و این وضع را اون قدر تکرار کرد که هزار و یک قصه جمع کرد. اون وقت همه این قصهها را تو یک کتاب چاپ کرد و اسم را گذاشت «سفر آخرت» که اسم مناسبی برای قصهها بود.
«رولان بارت» (1980-1915) برای آنها که دل و دستی در نقد و نظریه ادبی معاصر دارند، نامی آشناست. وی یک «نظریه پرداز» در کمال معنای آن و نیز «نقاد» به معنای اخص کلمه است. بارت از جمله ناقدانی است که در دهههای اخیر «نقد» را به نقد نشسته و با شکستن مدلول؛ فرهنگ و تاریخچه این واژه در عرصه ادبیات و زبانشناسی «نقد نو» را بنیان نهاده است.
او میگوید: شهرزاد برای همیشه قصه گوی ایدهآل من خواهد ماند. زندگیاش بر جمله سوار است و همیشه خدا میداند چطور جملههای رئال و فانتزی را با هم تلفیق کند. شهرزاد کارش را خوب بلد است و همیشه به خوبی از پس داستان بعدی برمیآید و بلد است که داستان را در کدام نقطه از زندگی یا مرگ رها کند تا خواننده مدام به دنبالش بیاید تا بیشتر بشنود. آفرین به تو، شهرزاد.
اما ماجرای این قصهها همچنان ادامه دارد گویی شهرزاد برگشته باشد و برای قرنها و هزارهها داستان میسراید و هر بار یکی از فرزندان شهرزاد لب به سخن میگوید تا قصههای مادربزرگ استمرار بیابد. ما
هر کدام به نوعی در کار استمرار قصههای هزار و یک شب سهیم هستیم زیرا که منظور از واژه هزار و یک شب، نه فقط هزار و یک شب که بسیاری شبهاست:
کتاب «هزار و یک شب» نوشته نجیب محفوظ (2006-1911) و ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی از سوی انتشارات مروارید منتشر شد. نجیب محفوظ، نویسنده مصری که موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات شده است در این اثر داستان هزار و یک شب را ادامه داده است. در کتاب «هزار و یک شب» نجیب محفوظ، شخصیتها و فضاهای هزار و یک شب تکرار میشوند اما 20 داستان به قصههای هر شب شهرزاد قصهگو اضافه شده است.
هوشنگ مهدوی، مترجم این کتاب درباره آن میگوید: از صد سال پیش تاکنون بارها هزار و
یک شب منتشر شده است، البته در دورههایی نیز انتشار هزار و یک شب با توقیف روبهرو شده است. این کار متوقف شده بود تا اینکه نجیب محفوظ طی اقدام تازهای تصمیم به نوشتن ادامه این داستان گرفته است.
داستان با این جملهها آغاز میشود: اندکی پس از نماز صبح، در حالی که آخرین تکه پارههای شب تلاش میکرد در برابر نخستین پرتو آفتاب مقاومت ورزد، وزیر به حضور سلطان شهریار فرا خوانده شد. آرامش وزیر بی درنگ ناپدید شد. در حالی که لباس میپوشید زیر لب گفت: سرنوشت او رقم خورده است، سرنوشت دخترم شهرزاد!
در فضایی آغشته به شبنم و سردی ملایم سوار قاطر شد و راهی را که به سوی تپه میرفت در پیش گرفت. به دنبال او گروهی از نگهبانان و در پیشاپیش او مردی مشعل به دست راه میپیمود. سه سال میان ترس و انتظار، مرگ و امید سپری شده بود! سه سالی که تعریف قصههای شهرزاد مرگ او را به تعویق افکنده بود اما قصهها هم مانند همه چیز پایانی دارند و دیروز این پایان فرا رسیده بود: دخترم چه سرنوشتی در انتظار تو است؟
او وارد قصری شد که بر فراز کوه قرار داشت. حاجب دربار او را به ایوان عقبی هدایت کرد که مشرف به باغی پهناور بود. در نور تنها چراغ پیه سوز، سلطان شهریار را دید که با سر برهنه و گیسوان انبوه سیاه و چشمانی درخشان در صورتی کشیده نشسته بود...
خورخه لوئیس بورخس شاعر و نویسنده آرژانتینی (1986-1899) بسیاری از آثار خود را تحت تأثیر و ملهم از قصههای هزار و یک شب نوشته است. هزار توهای بورخس شباهتهای بسیاری با محتوا و ساختارهای ذهنی حاکم بر هزار و یک شب دارد. او در هزارتوها و کتابخانه بابل عیناً یکی از داستانهای
هزار و یک شب را دست مایه کار خویش قرار داده است.
در مقدمه کتاب هزار و یک شب نوشته «ای.ال.رانلا» ترجمه فریدون بدرهای آمده، بورخس میگوید: هیچ چیز مانند پرسشهایی که یک ترجمه برمیانگیزد، با ادبیات و پوشیدگیهای محجوبانه آن همجنس و همگون نیست. من گاهی وسوسه میشوم که هزار و یک شب را اثری اروپایی بدانم تا شرقی.
هم او جای دیگر میگوید: کتاب باید به شادمانی منجر شود. اگر غیر از این باشد، اگر کتابی به شادمانی منجر نشود یا بهتر بگویم نتیجهاش غلیان عواطف نباشد چنین کتابی وجود واقعی ندارد. من به مطالعه اجباری معتقد نیستم. کتابها بر تجربهها دلالت میکنند، تجربههایی ارزنده و دلنشین، تجربههای راستین.
ترجمه منظوم هزار و یک شب به وسیله
ابوالفتح خان دهقان سامانی اصفهانی در اوایل قرن چهاردهم هجری سروده شد. شاعر در این منظومه از ترجمه فارسی کتاب استفاده کرده و در سراسر داستانها، روزها و ماهها را به فارسی نام برده و این منظومه را به نام هزار دستان نامیده است.
از کتاب هزار و یک شب فارسی نسخههای متعددی چه به صورت دستنویس و احیاناً مصور و منقش و چه به صورت چاپ وجود دارد، ولی شاید بتوان گفت شش مجلد کتاب هزار و یک شب خطی کتابخانه کاخ گلستان، از نظر هنرهایی که در آفرینش به کار رفته، نسخهای منحصر به فرد باشد. این شاهکار هنری سبک قاجار در مجمع الصنایع یا دارالصنایع یا نقاش خانه
مبارکه، همایونی ناصری که همواره پیوستگی و ارتباط با کتابخانه سلطنتی داشت آفریده شده است.
مجموعه شش جلدی هزار و یک شب به قطع رحلی بزرگ در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار طی هفت سال (1269 تا 1276 هـ.ق) با همکاری سی و چهار تن از چهرهپردازان، نگارگران، مذهبان، زرافشانان، نقاشان، صحافان، جلدسازان، خوشنویسان و طلااندازان ماهر و چیره دست زمان به وجود آمد.
تأثیر هزار و یک شب در آثار نویسندگان ایرانی نیز بسیار مشهود است. نویسندگانی چون محمدجعفر محجوب، جلال ستاری، بهرام بیضایی و محمد بهارلو از این مضامین و فضا متأثر بوده و یا در مورد آن بحث کردهاند. صمد بهرنگی نویسنده داستانهای کودکان با الهام از ساختارهای هزار و یک شب داستانهای «تلخون» و «افسانه محبت» را نوشت. داستانهایی که در دسته قصههای پریان (Fairy Tale) قرار دارند و اساس آن بر این حقیقت استوار است که گاهی آدمی برای فرار از واقعیت ناخواسته به دنیایی پناه میبرد که در واقعیتهای متداول و روزمره قرار ندارد و به لحاظ باورپذیری سنخیتی با اصول متداول ندارد و ریشه آن در گریز از ستم است.
جلال ستاری تاکنون سه کتاب درباره هزار و یک شب
نوشته که به ترتیب انتشار عبارتند از: هزار و یک شب و افسانه شهرزاد، افسون شهرزاد و گفتوگوی شهرزاد و شهریار. عنوان این نوشته کوتاه برای معرفی مقدمه بر هزار و یک شب را هم افسون شهرزاد گذاشتیم که یکی از بهترین تألیفهای جلال ستاری و منبعی مفید برای شناخت هزار و یک شب است.
به تازگی مجموعه هزار و یک شب بارها و بارها به صورتهای مختلف به چاپ رسیده است. این مجموعه در سالهای اخیر توسط نشر مرکز و در 18 جلد نیز منتشر شده است.
* * *
توضیحات و منابع
(عمده منابع این نوشتار کوچک، اینترنت و فضای مجازی بوده است. با این قصد که غنای منابع موجود در عرصه اینترنت محققان و پژوهندگان ما را در باورهای خود نسبت به بی اهمیت انگاشتن و غرابت محیط مجازی وادار به تجدیدنظر میکند)
1 -ویکی پدیا، دانشنامه آزاد: ویکی پدیا R علامت تجاری بنیاد ویکی مدیا است و جیمی ولز بنیانگذار آن است.
2 -هزار و یک شب- ابتدای کتاب
3 -ویکی پدیا- دانشنامه آزاد
4 -هزار و یک شب از دیدگاه محمود بهارلو، سایت دیباچه
5 -ویکی پدیا، دانشنامه آزاد
6 -سایت خبرگزاری فارس
7 -هاکلبری فین، مارک تواین، سیر پیدایش
هزار و یک شب، ای.ال.رانلا، ترجمه: محمدجواهر کلام، مقدمه مترجم
8 -بخشی از بیانیه بارت به مناسبت برنده شدن رمان «اپرای شناور» او در بخش اثر داستانی غیر ایرانی جایزه «روزی روزگاری»
9 -خبر آنلاین
10 -هزار و یک شب از دیدگاه محمد بهارلو، سایت دیباچه
11 -سرگذشت هزار و یک شب، شاهکار هنری دوران قاجار، بدری آتابای، سایت دیباچه
+ نوشته شده در 2011/12/24 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی