هزارتوهای شهرزاد

«هزار و یک شب» مجموعه­ای از داستان­های افسانه­ای قدیمی عربی، ایرانی و هندی است که به زبان­های متعددی منتشر شده است.

بیشتر ماجراهای آن در بغداد و ایران می­گذرد و داستان­های آن را از ریشه ایرانی دانسته­اند که تحت تـأثیر آثار هندی و عربی بوده است. اینکه داستان­های هزار و یک شب مشخص و روشن باشند و تعداد آنها دقیقاً هزار و یک باشد چندان واقعی به نظر نمی­رسد. اما داستان­های زیادی زیر نام هزار و یک شب نوشته شده است.
به گفته علی اصغر حکمت این کتاب پیش از دوره هخامنشی در هند به وجود آمده و قبل از حمله اسکندر به فارسی (پهلوی) ترجمه شده و در قرن سوم هجری زمانی که بغداد مرکز علم و ادب بود از پهلوی به عربی برگردانده شده است.
اصل پهلوی کتاب ظاهراً از زمانی که به عربی ترجمه شده از میان رفته است اما دلیل آنکه کتاب پیش از اسکندر به فارسی در آمده به مروج­الذهب مسعودی (متوفی به سال 346 هـ.ق) و الفهرست ابن ندیم (متوفی به سال 385 هـ.ق) نسبت می­دهد و سپس با اشاره­هایی به مشابهت هزار و یک شب با کتاب استر تورات استدلال می­کند که هر دو کتاب در یک زمان و پیش از حمله اسکندر نوشته شده­اند و ریشه واحد دارند. هزار افسانه وقتی به عربی ترجمه شده، نخست
الف خرافه و سپس الف لیله خوانده شده و چنانکه حکمت می­گوید در زمان خلفای فاطمی مصر به صورت الف لیله و لیله (هزار شب و یک شب) درآمده است.
در سال 1259 هجری قمری، در زمان محمدشاه به دست عبداللطیف طسوجی به فارسی ترجمه شده (این کتاب دارای ارزش تاریخی است اما در کل یک سوم کتاب اصلی را هم شامل نمی­شود). و میرزا محمدعلی سروش اصفهانی اشعاری به فارسی برای داستان­های آن سروده است که تا زمان ناصرالدین شاه ادامه داشته است.
نسخه کنونی فارسی را عبداللطیف طسوجی در زمان محمدشاه و پسرش ناصرالدین شاه به فارسی در آورد و به چاپ سنگی رسید. «هزار و یک شب» نامی است که از زمان ترجمه طسوجی در دوره قاجار در ایران شهرت یافته و نام قدیم آن هزار افسان بوده است. چاپ کتاب تا زمان انقلاب اسلامی به همان سیاقی که چاپ کلاله خاور در آمده بود، مشکلی نداشت. بعد از انقلاب هم انتشارات هرمس این کتاب را در سال 1383 منتشر کرد که در 1386 به چاپ دوم رسید.
نخستین ترجمه هزار و یک شب به زبان­های اروپایی در قرن شانزدهم میلادی به دست آنتوان گالان به فرانسوی درآمد و درسال 1704 میلادی منتشر شد. سر ریچارد برتون نخستین ترجمه انگلیسی این کتاب را در سال 1885 عرضه کرد. بورخس همه آثارش را مدیون هزار و یک شب می­دانست و تأثیر آن بر بسیاری از نویسندگان معروف جهان از جمله کسانی چون جیمز جویس انکارناپذیر است.
حکمت برای اصل و نسب هندی کتاب دو دلیل می­آورد. یکی از آنها قصه­های تو در تو (حکایت در حکایت)
است که در ادبیات هند سابقه دارد و ایرانیان نیز به گفته علامه قزوینی با این شیوه آشنایی داشتند.
هزار و یک شب قصه نیست. یا اگر هست قصه مرگ و زندگی است. تلاش برای استمرار زندگی و
به تأخیر انداختن مرگ است. در بستری از هول و هراس و شمشیری که بالای سر راوی و همه ما قرار گرفته است. آن گونه که هست: از پلک چشم به ما نزدیک­تر و هرگاه که آدمی را توان مبارزه با آن نیست، راهکاری ویژه را می­طلبد: تخیل.
تخیل گریزگاهی است به منظور تأثیر یا به تأخیر انداختن واقعیت ترسناک مرگ و گریز از آن. سلاحی برای استمرار زندگی است. فراموش نکنیم: این جا حوزه و محدوده ادبیات است، پس ادبیات تنها داستان سرایی نیست.
... و شهرزاد تنها راوی قصه­های هزار و یک شب نیست. که هر کدام از ما در پیکار زندگی خویش یک شهرزاد است. شهرزاد درون ما بخش بالنده ما و آن سوی میل و خواست ما به سر زندگی، طراوت و بالندگی است.
... و شهریار تنها خونریز ساسانی نیست که بخش هولناک درون ماست که ما را تا نیستی می­کشاند و در این کشاکش هیجان انگیزترین حوادث خلق می­شود، تخیل جان می­گیرد و کودک جان تا آن سوی نامریی خیال پرواز می­کند و افسانه این گونه آغاز می­شود همان گونه که زندگی:
«داستان پردازان خوش سخن و افسانه سرایان روزگاران کهن چنین آورده­اند (اما خدا داناتر است) که روز و روزگاری در زمانهای بسیار قدیم پادشاهی از پادشاهان ایرانی و از خانواده ساسانی در هندوستان و چین فرمانروا بود که دو پسر داشت...»
اما اصل ماجرا چیست؟
«دو برادر از سلسله ساسانی به نام شهرباز و
شاه زمان به خیانت همسران خود پی می­برند. شاه زمان که پادشاه سمرقندست به کنج عزلت می­نشیند ولی شهرباز یا شهریار تصمیم به انتقام می­گیرد بنابراین تا 3 سال هر شب دختری را تزویج کرده و صبح به قتل می­رساند. وزیر که وظیفه یافتن دختران را دارد به جان می­آید ولی کاری از دستش برنمی­آید تا وقتی که شهرزاد دختر وزیر قدم به جلو می­گذارد و تصمیم به ازدواج با شاه را می­گیرد و هر شب برای شاه قصه می­گفته و بقیه داستان را برای شب بعد می­گذاشته به مدت 3 سال این کار را ادامه می­دهد و برای شاه فرزندانی می­آورد.
شعله­های انتقام در درون شهریار خاموش می­شود. شهرزاد موفق می­شود قلب شهریار را از مهر و عشق سرشار کند. تمامی این تحول از سحر کلام شهرزاد است که بی اعتنا به سیطره امارت با افسون کلمه به مقابله با شعله­های کور انتقام می­پردازد:
«هر شامگاه که امیری امر می­کند، قصه بگو! و شهرزاد لبان کلمه می­گشاید به گفتن امیری می­میرد و هر سحرگاه که شهرزاد لب فرو می­بندد، کلمه می­میرد و داستان نویسی زاده می­شود...»
شب هنگامه هول و هراس است. نقشه­ها، توطئه­ها و نیت­های شیطانی در دل تاریکی شکل می­گیرد و به ثمر می­نشیند. شهرزاد در هنگامه­ای لب به سخن باز می­کند و قصه راست می­کند که شهریار خون ریز قصد جانش را کرده است. اما شهرزاد سرشار از نیروی زندگی است و به جنگ سیاهی و تباهی آمده است. او به پای خود به قتلگاه آمده است. هرگاه از سخن گفتن دست بکشد، لحظه مرگ فرا می­رسد. پس چگونه می­توان زندگی کرد درست زمانی که شمشیر مرگ در فضای هولناک کاخ بر فراز سر هر لحظه آماده فرود باشد؟
شهرزاد اما تیری در چله کمان می­گذارد بسان آرش، هر چند نه به قصد آن که تا گردویی پیر بنشیند که مرز ایران و توران را مشخص کند که این تیر باید همیشه در راه باشد. تا زمانه من و شما بیاید و باز همچنان پا به راه برود، برود، برود و حصارهای زمان و مکان را در هم بشکند. تا ما بیاید و از ما بگذرد و همچنان در پناه افسون­های بکرش زهرخند کینه و انتقام را از لبهای زندگی برچیند و بخشکاند. شرق و غرب را تسخیر کند و ادبیات را در کار معارضه بکشاند:
«داستان گونه­ای معارضه است، معارضه با خود و سرنوشت خود. ما می­نویسیم تا با تقدیر خود در بیفتیم، یا آن را به عقب بیندازیم. همه تلاش شهرزاد، مادربزرگ قصه گوی ما در نمونه وارترین قصه سرایی در ادبیات جهان، یعنی هزار و یک شب معطوف به همین مبارزه با تقدیر است. احتمالاً هیچ نویسنده و روایتگری، همچون شهرزاد، هشدار و نهیب تقدیر را این گونه به گوش جهانیان نرسانده است، و از همین رو است که به گمان من، شهرزاد را باید نماینده زنده­ترین و پایدارترین خصلت انسانی در ادبیات دانست.»
زندگی خود یک  داستان است هرگاه که داستانی راست می­شود، شهرزاد جان ما جان می­گیرد. برای همین است که هرگز اسطوره شهرزاد بی معنا نخواهد شد.
در ذهن من شهرزاد شکوفه­ای زیبا و باطراوت است که در فضایی اوهام برانگیز، بر بستری از زمهریر مرگ و در فضای سرشار از بیم و امید و هول و هراس رویید و گل داد و جاودانه شد؛ سبک و نرم از دالان­های  تاریک و نمور شمشیر و خون، با تار و پود مهر و عشق، محکم و استوار پیش آمد؛ چون قاصدکی نرم و بی صدا بر پیشانی آفتاب نشست و چون خورشیدی تابناک و گرمابخش، از اسطوره­ها تا واقعیت­ها جلو آمد و به آرمان­های درون دل پیوست. شهرزاد نماد تمامی هراس ها و دغدغه­های بشر در مقابله با نیروهای ویرانگر و مرگ ساز است. ترفندهای شهرزاد برای گریز از یک واقعیت رعب­آور تنها پناه آوردن بر تخیلی است که یگانه گریزگاه موجود محسوب می­شود. اینجاست که تخیل مؤثر و کارساز می­شود تا هیولای مرگ را عقب بزند و به زندگی استمرار ببخشد، لحظه به لحظه،
شب به شب و هزار و یک شب به نشانه بسیار شب. جدال
مرگ و زندگی و هست و نیست مواجهه­ای دایمی و اساسی است که جهان را در بستری از چالش­ها، تعارض­ها و تقابل­ها و گونه­گونی در تمامی ابعاد خود هر لحظه از معنی و محتوی مقطعی می­میراند و زنده می­کند. پس تخیل نه  یاوه­ای ناکارآمد که ترفندی هوشمندانه برای استمرار حیات از یک اعتباری واقعی برخوردار می­شود و باورهای سطحی ما را از مؤلفه­های مؤثر در کار جهان را به چالش می­گیرد.
هرگاه که شهرزاد سخن می­گوید دهانها بسته می­شود و گوش­ها به سحر کلام می­نشیند تا راوی همیشه زنده قصه­های هزار و یک شب در فضایی آکنده از رعب و اضطرار جانش را در کلمه بگذارد و حماسه بسازد. کار جهان و آدمی را دگرگون کند، هراس­های مرگ را بخشکاند و نوید زندگی، طراوت و عشق را بیاورد. تا زهر انتقام از دل بیدادگر بخشکاند و دامن دامن از دل پرمهرش هزار و یک بوسه به مهر در هزار و یک شب بحرانی هر آدمی را از هراس
شقه شدن چون دو نیم شدن خیارِ تر- آن طور که در قصه­هایش می­آورد- برای همیشه از هم بگسلد.
شهرزاد بسیار سبک و نرم در خواب­های ما چون حریری خیال­انگیز کابوسهای مرگ زا را با نغمه­های امید و زندگی پیوند داد. از آن پس هر جا که تنگنایی دهان باز می­کند تا جان شیرینی را به ستم بستاند ما به جست وجوی گریزی از آن در هزارتوهای افسانه­های مادربزرگ از واقعیت زمخت و خشن به سرزمین شهرزاد با اعجاب­های دلفریب و قهرمانان خیالی­اش پناه می­بریم.
شهرزاد با قصه­های خود رابطه جدیدی بین متن و جهان را برمی­تاباند:
«آنچه از نظر مخاطب، خواننده در جریان نقل قصه­ها، پوشیده نمی­ماند- و در واقع هدف شهرزاد نیز هست- همین رابطه میان متن و جهان است که نظامی دیگر از عناصر و روابط را به ما عرضه می­کند. به عبارت دیگر قصه­ها نخست به عنوان «صورت» (فرم) و سپس به عنوان «پیام» ادراک می­شوند و گاهی این معادله برعکس می­شود، یعنی نخست پیام و سپس صورت در متن انعکاس و به تدریج شکل پیدا می­کند اما قصه­ها اغلب جهان واقعی را به شکل الگویی صوری و خیالی نشان می­دهند؛ به این معنی که راوی فقط موضوعی از موضوع­های ممکن در جهان ذهنی خود را توصیف نمی­کند بلکه آنچه در هیأت قصه به ما عرصه می­کند خود مبدل به یک «جهان» می­شود از این رو هر قصه برای شهریار و همچنین برای مخاطبان و خوانندگان قصه، یک «لذت عقلانی» و یک «لذت حسی» پدید می­آورد. برای ما، در مقام نویسنده، میراث قصه گویی شهرزاد واجد ارزش­های بیکران و پایان ناپذیری است و هر قصه­اش، که از دل قصه دیگر پدید می­آید، این اقتضا را دارد که از جهت­های گوناگون مبنای قصه دیگری قرار گیرد؛ البته اگر همچون «ازراپاوند» بر این عقیده باشیم که «آثار هنری معاصرند» و اگر اثر نویسنده­ای را بخوانیم آن نویسنده حتی اگر کهن­ترین قصه­گوی جهان- شهرزاد- باشد، معاصر ما خواهد بود»
***
اما ویژگی­ها و چند و چون عناصر داستانی در قصه­های هزار و یک شب چگونه است؟
«شهرزاد قصه­گو نام شخصیت اصلی تخیلی در رشته داستان­های هزار و یک شب است. شهرزاد روایت کننده قصه­ها برای شهریار، شاه ایران است. هسته اصلی داستان­های هزار و یک شب کتابی فارسی به نام هزار افسانه بوده که امروزه در دست نیست و در سده­های پیش ترجمه عربی آن با اضافه­های دیگر به زبان­های اروپایی نیز ترجمه شد و در غرب به عنوان بهترین کتاب «ادبیات عرب» شناخته شده است. از
این رو در سطح جهان شهرزاد را نیز به عنوان فردی عرب می­شناسند و بسیاری از گروه­ها و انجمن­های فرهنگی اعراب مهاجر در اروپا و آمریکا نام شهرزاد (با تلفظ شَهرَزاد) را برای خود برگزیده­اند.
لازم به ذکر است که اصل کتاب هندی است که ایرانیان آن را به زبان فارسی باستان ترجمه کرده­اند.
از نکته­های قابل توجه، بودن عناصر مهم قصویت در این کتاب هفت جلدی (ترجمه کامل فارسی) است. به عبارتی بهانه روایت و تعلیق یا سوسپانس و عناصر خردتر داستان­های نوین در این رمان واره دیده می­شود. مهمترین ویژگی داستانی نوین همان بهانه روایت است. یعنی قصه گفتن بهانه برای زنده ماندن
است، زنده ماندن شهرزاد. دنیازاد خواهر شهرزاد قبل از اینکه شهرزاد به کاخ شاه برود از او می­خواهد که قصه­ای بگوید تا خوابش ببرد. و شهرزاد مهمترین قصه و بهترین قصه­اش را می­گوید و گلوی شاه پیش قصه­های شهرزاد گیر می­کند. از دیگر سو طرح پیچالی (لابیرنتی) (تو در تویی یا هزار تویی) هزار و یک شب بسیار مثال زدنی است. قصه در دل قصه دیگر. و جذاب آنکه در آخر می­فهمیم که شهرزاد با هر قصه زهر انتقام را از دل شاه بیرون می­کشد تا دست آخر هم شاه را درمان کرده باشد و هم خودش زنده مانده باشد»
* * *
صرف­نظر از ریشه­های هندی-ایرانی یا عربی قصه­های هزار و یک شب،  این مجموعه تعلق به محدوده جغرافیایی خاصی به لحاظ محتوایی ندارد. بر همین اساس است که به سرعت در دل تمام جهانیان قرار می­گیرد.
بیشمار نویسندگانی از سرتاسر جهان متأثر از ساختار یا مضامین بکر و سراسر تخیل هزار و یک شب داستان نوشته­اند و بر تأثیر جادویی این کتاب معترفند. از جمله این نویسندگان می­توان کسانی را مانند: پروست، ملویل، میشائیل برتون، بوکاچیو، بورخس، دیدرو، دیکنز، الیوت، جویس، گوته، پازولینی، ریلکه، تواین و نویسندگان آمریکای لاتین مانند مارکز و حتی فیلمسازانی مانند پیر پائولو پازولینی را برشمرد.
«هزار و یک شب» در فهرست صد کتاب برتر روزنامه­های جهان جای دارد و به اعتقاد بسیاری از منتقدان پس از کتاب «دن کیشوت» سروانتس، بیشترین تأثیر را بر بزرگان ادبیات جهان گذاشته است. شهرزاد قصه­گو نیز بارها در کتاب­ها و رمان­های ادبیات غرب دوباره حضور پیدا کرده و یاد کتاب «هزار و یک شب»
را برای همیشه جاویدان کرده است.
«هل» قهرمان کتاب هکلبری فین برای «جیم» نوجوانی زنگی سیاه، در حالی که هر دو در دهه 4 قرن نوزدهم در رودخانه «می سی سی پی» قایق سواری می­کردند، داستان شاه هنری هشتم را شرح می­دهد و می­گوید:
«تو نمی­دونی این هنری هشتم چه آتشی می­باروند. هر روز با یه زن تازه عروسی می­کرد و فردا صبح سرش را می­برید. این کار براش اون قدر ساده بود که انگار داره دستور می­ده براش تخم مرغ بیارن. می­گفت: برین نل گین را بیارین. می­رفتن نل گین را می­آوردن، فردا صبح می­گفت: سرش را ببرین و سرش را می­بریدن. برین جین شور را بیارین.
جین شور را می­آوردن فردا صبح: سرش را ببرین و سرش را می­بریدن. زنگ بزنین فیررزامون بیاد، زنگ می­زدن فیررزامون می­اومد، فردا صبح: «سرش را ببرین.» و هر کدومشون را هم مجبور می­کرد هر شب برایش یه قصه بگن و این وضع را اون قدر تکرار کرد که هزار و یک قصه جمع کرد. اون وقت همه این قصه­ها را تو یک کتاب چاپ کرد و اسم را گذاشت «سفر آخرت» که اسم مناسبی برای قصه­ها بود.
«رولان بارت» (1980-1915) برای آنها که دل و دستی در نقد و نظریه ادبی معاصر دارند، نامی آشناست. وی یک «نظریه پرداز» در کمال معنای آن و نیز «نقاد» به معنای اخص کلمه است. بارت از جمله ناقدانی است که در دهه­های اخیر «نقد» را به نقد نشسته و با شکستن مدلول؛ فرهنگ و تاریخچه این واژه در عرصه ادبیات و زبانشناسی «نقد نو» را بنیان نهاده است.
او می­گوید: شهرزاد برای همیشه قصه گوی ایده­آل من خواهد ماند. زندگی­اش بر جمله سوار است و همیشه خدا می­داند چطور جمله­های رئال و فانتزی را با هم تلفیق کند. شهرزاد کارش را خوب بلد است و همیشه به خوبی از پس داستان بعدی برمی­آید و بلد است که داستان را در کدام نقطه از زندگی یا مرگ رها کند تا خواننده مدام به دنبالش بیاید تا بیشتر بشنود. آفرین به تو، شهرزاد.
اما ماجرای این قصه­ها همچنان ادامه دارد گویی شهرزاد برگشته باشد و برای قرن­ها و هزاره­ها داستان می­سراید و هر بار یکی از فرزندان شهرزاد لب به سخن می­گوید تا قصه­های مادربزرگ استمرار بیابد. ما
هر کدام به نوعی در کار استمرار قصه­های هزار و یک شب سهیم هستیم زیرا که منظور از واژه هزار و یک شب، نه فقط هزار و یک شب که بسیاری شبهاست:
کتاب «هزار و یک شب» نوشته نجیب محفوظ (2006-1911) و ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی از سوی انتشارات مروارید منتشر شد. نجیب محفوظ، نویسنده مصری که موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات شده است در این اثر داستان هزار و یک شب را ادامه داده است. در کتاب «هزار و یک شب» نجیب محفوظ، شخصیت­ها و فضاهای هزار و یک شب تکرار می­شوند اما 20 داستان به قصه­های هر شب شهرزاد قصه­گو اضافه شده است.
هوشنگ مهدوی، مترجم این کتاب درباره آن می­گوید: از صد سال پیش تاکنون بارها هزار و
یک شب منتشر شده است، البته در دوره­هایی نیز انتشار هزار و یک شب با توقیف روبه­رو شده است. این کار متوقف شده بود تا اینکه نجیب محفوظ طی اقدام تازه­ای تصمیم به نوشتن ادامه این داستان گرفته است.
داستان با  این جمله­ها آغاز می­شود: اندکی پس از نماز صبح، در حالی که آخرین تکه پاره­های شب تلاش می­کرد در برابر  نخستین پرتو آفتاب مقاومت ورزد، وزیر به حضور سلطان شهریار فرا خوانده شد. آرامش وزیر بی درنگ ناپدید شد. در حالی که لباس می­پوشید زیر لب گفت: سرنوشت او رقم خورده است، سرنوشت دخترم شهرزاد!
در فضایی آغشته به شبنم و سردی ملایم سوار قاطر شد و راهی را که به سوی تپه می­رفت در پیش گرفت. به دنبال او گروهی از نگهبانان و در پیشاپیش او مردی مشعل به دست راه می­پیمود. سه سال میان ترس و انتظار، مرگ و امید سپری شده بود! سه سالی که تعریف قصه­های شهرزاد مرگ او را به تعویق افکنده بود اما قصه­ها هم مانند همه چیز پایانی دارند و دیروز این پایان فرا رسیده بود: دخترم چه سرنوشتی در انتظار تو است؟
او وارد قصری شد که بر فراز کوه قرار داشت. حاجب دربار او را به ایوان عقبی هدایت کرد که مشرف به باغی پهناور بود. در نور تنها چراغ پیه سوز، سلطان شهریار را دید که با سر برهنه و گیسوان انبوه سیاه و چشمانی درخشان در صورتی کشیده نشسته بود...
خورخه لوئیس بورخس شاعر و نویسنده آرژانتینی (1986-1899) بسیاری از آثار خود را تحت تأثیر و ملهم از قصه­های هزار و یک شب نوشته است. هزار توهای بورخس شباهت­های بسیاری با محتوا و ساختارهای ذهنی حاکم بر هزار و یک شب دارد. او در هزارتوها و کتابخانه بابل عیناً یکی از داستان­های
هزار و یک شب را دست مایه کار خویش قرار داده است.
در مقدمه کتاب هزار و یک شب نوشته «ای.ال.رانلا» ترجمه فریدون بدره­ای آمده، بورخس می­گوید: هیچ چیز مانند پرسش­هایی که یک ترجمه برمی­انگیزد، با ادبیات و پوشیدگی­های محجوبانه آن همجنس و همگون نیست. من گاهی وسوسه می­شوم که هزار و یک شب را اثری اروپایی بدانم تا شرقی.
هم او جای دیگر می­گوید: کتاب باید به شادمانی منجر شود. اگر غیر از این باشد، اگر کتابی به شادمانی منجر نشود یا بهتر بگویم نتیجه­اش غلیان عواطف نباشد چنین کتابی وجود واقعی ندارد. من به مطالعه اجباری معتقد نیستم. کتاب­ها بر تجربه­ها دلالت می­کنند، تجربه­هایی ارزنده و دلنشین، تجربه­های راستین.
ترجمه منظوم هزار و یک شب به وسیله
ابوالفتح خان دهقان سامانی اصفهانی در اوایل قرن چهاردهم هجری سروده شد. شاعر در این منظومه از ترجمه فارسی کتاب استفاده کرده و در سراسر داستان­ها، روزها و ماه­ها را به فارسی نام برده و این منظومه را به نام هزار دستان نامیده است.
از کتاب هزار و یک شب فارسی نسخه­های متعددی چه به صورت دستنویس و احیاناً مصور و منقش و چه به صورت چاپ وجود دارد، ولی شاید بتوان گفت شش مجلد کتاب هزار و یک شب خطی کتابخانه کاخ گلستان، از نظر هنرهایی که در آفرینش به کار رفته، نسخه­ای منحصر به فرد باشد. این شاهکار هنری سبک قاجار در مجمع الصنایع یا دارالصنایع یا نقاش خانه
مبارکه، همایونی ناصری که همواره پیوستگی و ارتباط با کتابخانه سلطنتی داشت آفریده شده است.
مجموعه شش جلدی هزار و یک شب به قطع رحلی بزرگ در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه قاجار طی هفت سال (1269 تا 1276 هـ.ق) با همکاری سی و چهار تن از چهره­پردازان، نگارگران، مذهبان، زرافشانان، نقاشان، صحافان، جلدسازان، خوشنویسان و طلااندازان ماهر و چیره دست زمان به وجود آمد.
تأثیر هزار و یک شب در آثار نویسندگان ایرانی نیز بسیار مشهود است. نویسندگانی چون محمدجعفر محجوب، جلال ستاری، بهرام بیضایی و محمد بهارلو از این مضامین و فضا متأثر بوده و یا در مورد آن بحث کرده­اند. صمد بهرنگی نویسنده داستان­های کودکان با الهام از ساختارهای هزار و یک شب داستان­های «تلخون» و «افسانه محبت» را نوشت. داستان­هایی که در دسته قصه­های  پریان (Fairy Tale) قرار دارند و اساس آن بر این حقیقت استوار است که گاهی آدمی برای فرار از واقعیت ناخواسته به دنیایی پناه می­برد که در واقعیت­های متداول و روزمره قرار ندارد و به لحاظ باورپذیری سنخیتی با اصول متداول ندارد و ریشه آن در گریز از ستم است.
جلال ستاری تاکنون سه کتاب درباره هزار و یک شب
نوشته که به ترتیب انتشار عبارتند از: هزار و یک شب و افسانه شهرزاد، افسون شهرزاد و گفت­وگوی شهرزاد و شهریار. عنوان این نوشته کوتاه برای معرفی مقدمه بر هزار و یک شب را هم افسون شهرزاد گذاشتیم که یکی از بهترین تألیف­های جلال ستاری و منبعی مفید برای شناخت هزار و یک شب است.
به تازگی مجموعه هزار و یک شب بارها و بارها به صورتهای مختلف به چاپ رسیده است. این مجموعه در سالهای اخیر توسط نشر مرکز و در 18 جلد نیز منتشر شده است.
* * *
توضیحات و منابع
(عمده منابع این نوشتار کوچک، اینترنت و فضای مجازی بوده است. با این قصد که غنای منابع موجود در عرصه اینترنت محققان و پژوهندگان ما را در باورهای خود نسبت به بی اهمیت انگاشتن و غرابت محیط مجازی وادار به تجدیدنظر می­کند)
1 -ویکی پدیا، دانشنامه آزاد: ویکی پدیا R علامت تجاری بنیاد ویکی مدیا است و جیمی ولز بنیانگذار آن است. 
2 -هزار و یک شب- ابتدای کتاب
3 -ویکی پدیا- دانشنامه آزاد
4 -هزار و یک شب از دیدگاه محمود بهارلو، سایت دیباچه
5 -ویکی پدیا، دانشنامه آزاد
6 -سایت خبرگزاری فارس
7 -هاکلبری فین، مارک تواین، سیر پیدایش
هزار و یک شب، ای.ال.رانلا، ترجمه: محمدجواهر کلام، مقدمه مترجم
8 -بخشی از بیانیه بارت به مناسبت برنده شدن رمان «اپرای شناور» او در بخش اثر داستانی غیر ایرانی جایزه «روزی روزگاری»
9 -خبر آنلاین
10 -هزار و یک شب از دیدگاه محمد بهارلو، سایت دیباچه
11 -سرگذشت هزار و یک شب، شاهکار هنری دوران قاجار، بدری آتابای، سایت دیباچه