شیش و بش، چرخه معیوب فیلمسازی در سینمای ملی

شیش و بش اولین ساخته سینمایی بهمن گودرزی است. مخاطبان عام و خاص هیچکدام فرقی نمی­کنند، با دیدن این فیلم اولین پرسشی که در ذهنشان شکل می­گیرد این است که چرا با این همه موضوع و مضمون موجود کار نشده در ژانرها و نوع­های مختلف، اولین ساخته این کارگردان بسیار شبیه به یکی از فیلم­های کمدی و پرفروش سال گذشته سینمای ایران است.

برای بررسی این چگونگی و جواب دادن به این پرسش که یکی از معماها و معضل­های سینمای ملی کشورمان است فقط می­توان چون دیگر آثار از این دست، نگاهی اجمالی و واقع گرایانه بر چگونگی فرایند تهیه و ساخت این گونه آثار سینمایی داشت.
آنچه مسلم است برای رسیدن به یک فیلم و اثر سینمایی باکیفیت، فیلمنامه مناسب و با کیفیت و بکر با داشتن حداقل ظرفیت­های اجرا اولین ضرورت و پیش نیاز است که با توجه به بررسی بسیاری از آثار سینمایی در طول سال چه در روند تهیه و تولید فیلم­های جشنواره­ای و به اصطلاح هنری و چه در فرآیند و ساخت فیلم­های تجاری و گیشه­ای، نبود فیلمنامه بکر و نو با مضمون و موضوع­های تازه و همچنین فیلمنامه­های اصلی و نیز فیلمنامه­های کپی برداری شده از روی آثار داخلی و خارجی، یکی از بیماری­ها و دردهای کهنه سینمای ملی ما است.
با بررسی اولین گام ساخت فیلم «شیش و بش» که همان فیلمنامه آن است به اندکی از پاسخ  پرسش مخاطبان این فیلم پی می­بریم، یعنی فیلمنامه­ای که براساس یک فرایند معیوب و غیرحرفه­ای و اصولی برای اولین فیلم کارگردان آن نهایی شده است. قصه شکل گرفتن این فیلمنامه چنین است:
فیلمنامه­ای با عنوان«ساندویچ سرد» به گودرزی پیشنهاد می­شود که به دلیل مورد علاقه قرار نگرفتن
و مطابق نبودن با سلیقه­اش، پیشنهاد می­دهد یک بازنویسی اساسی روی آن شود و این بازنویسی را به عهده پیمان قاسم خانی می­گذارند. در اواسط کار بازنویسی، فیلمنامه نویس دیگری به نام خشایار الوند با وی همکاری می­کند. اما فیلمنامه­ای که خروجی این بازنویسی است چندان با کیفیت نبوده و دارای مشکل­های اساسی است. در این میان گلزار هم به گروه اضافه می­شود و در جریان داستان فیلمنامه قرار می­گیرد. وی با خواندن فیلمنامه، به شباهت زیاد آن با «شیش و بش» پی می­برد. با دادن فیلمنامه خود پیشنهاد تلفیق این دو فیلمنامه را با هم می­دهد و مورد قبول همه قرار می­گیرد و بهمن گودرزی خود تلفیق و سر و سامان دادن آن را به عهده می­گیرد! حال با این ماجرا این پرسش به ذهن می­رسد که با توجه به اسامی در عنوان بندی فیلم و ادعای مطبوعاتی و تبلیغاتی، کدامیک از این افراد طراح، نویسنده، بازنویس و مشاور فیلمنامه
«شیش و بش» بوده­اند؟!
مورد دیگری که در کل ساختار فیلم «شیش و بش»
وجود دارد شباهت بسیار آن با فیلم
«سن پترزبورگ» به کارگردانی بهروز افخمی است که هم از لحاظ موضوعی و مضمونی و قصه و هم جنس شخصیت­ها است. این موضوع و مسأله بدون دلیل نیست چرا که هر کدام از تهیه کنندگان و فیلمنامه نویسان و کارگردانان مربوط به این دو فیلم مدعی­اند که فیلمنامه اثرشان از روی دست دیگری کپی نشده است، اما واقعیت موضوع این است که در فیلمنامه «شیش و بش»، محمدرضا گلزار در تهیه و نوشتن و نهایی شدن هر دو فیلم دخیل بوده است و به گفته گلزار و گودرزی فیلمنامه شیش و بش گلزار خیلی قبل تر از فیلمنامه سن پترزبورگ نوشته و ثبت شده است و در واقع نویسندگان فیلمنامه سن پترزبورک پیمان و محراب قاسم خانی با نگاه و برداشتی از فیلمنامه شیش و بش گلزار فیلمنامه سن پترزبورگ را نوشته­اند.
عامل دیگر شباهت ساختاری این دو فیلم به این موضوع برمی­گردد که فیلم «شیش و بش» ابتدا قرار بوده است به تهیه کنندگی حمید اعتباریان یعنی تهیه کننده «سن پترزبورگ» و توسط کارگردانی دیگر کلید بخورد، اما با گذشت چند سالی این اتفاق نمی­افتد و اعتباریان با نگاهی بر ساختار این فیلمنامه نگارش سن پترزبورگ را به برادران قاسم خانی سفارش می­دهد که داستان تهیه و ساخت و طولانی شدن فرایند آن هم داستان دیگری که در این مقوله نمی­گنجد و فقط به نظر اعتباریان تهیه کننده اشاره می­شود «فکر نمی­کردم این فیلم تمام شود و حالا که بعد از سه- چهار سال این کار آماده شده است راحت سر به بالین می­گذارم» در هر حال گودرزی به عنوان یک فیلمساز جوان و جویای نام با به دست گرفتن یک فیلمنامه وصله­ای و کلاژ مانند اما با تهیه کننده قوی و با نیت ساخت یک فیلم آبرومند و فروش خوب در گیشه و جذب مخاطب پا به عرصه سینمای تجاری ایران گذاشته است و برای رسیدن به این هدف تهیه کننده این فیلم محمد شایسته هم دست وی را برای انتخاب بازیگران شاخص و شناخته شده باز گذاشته تا بازیگران مناسب با نقش­ها را انتخاب کند. به طور طبیعی این کارگردان هم به سراغ بهترین گزینه­ها از دیدگاه خودش رفته است یعنی دو گزینه اول که به ذهن هر کارگردانی می­آید. برای تهیه این فیلم که در نوع و ژانر و با ساختاری مشابه با دیگر آثاری که قبلاً در گیشه جواب داده است امین حیایی و محمدرضا گلزار نخستین گزینه­ها و آخرین گزینه­ها بودند که در فیلم بازی کردند.
البته باید گفت که به دلیل اینکه در سینمای ایران و جهان بسیار اتفاق افتاده که بازیگرانی چندین بار با هم همبازی می­شوند که گاه این تکرار مکرر برای آثاری مفید و باعث فروش بیشتر برای آن آثار می­شود اما برای بعضی دیگر از آثار این تکرار مضر است و این موضوع نه تنها کمکی برای جذب مخاطب نمی­کند بلکه مخاطبان با مقایسه غیرحرفه­ای و با پیش داوری بازی این بازیگران در نقش­های مختلف و در ژانرهای مختلف از قبل سرنوشت یک فیلم را رقم می­زند. به عنوان مثال این دو بازیگر قبلاً در دو فیلم با هم همبازی بوده­اند که یکی مثل «کما» فیلم تقریباً موفقی شد و دیگری «تله» بود که نتوانست اثر موفقی بشود.
با بررسی اجمالی «شیش و بش» می­توان پی برد
که گودرزی کارگردانی است که به تعلیق در فضای داستان و گره افکنی­های پیاپی علاقه­مند است و به همین دلیل چنین دیدگاه و شناخت وی به شخصیت­های اثرش سطحی، گنگ و دارای ابهام است و از این وجه در این فیلم ما با شخصیت­هایی روبه­رو هستیم که نه بستر روایی فیلم فرصت مناسبی را فراهم می­کند تا آنها را خوب بشناسیم و نه از لحاظ منطق زیباشناختی و دراماتیکی در رفتارهای آنها زمینه­ای وجود دارد که باعث این شناخت شود و تنها چیزی که در این بین می­توان روی وجود آن تأکید داشت رعایت نیم بند اصل غافلگیری در این اثر است که البته آن هم بر ابهام­های درون متنی فیلم می­افزاید.
ضعف اصلی و بزرگ فیلمنامه را می­توان در نوع شخصیت پردازی سامی، داوود و پانیذ جست وجو کرد که شناخت درستی از خصایص آنها ترسیم نشده و شناختی از آنها به دست نمی­آید و تنها از طریق برخی اشاره­های لحظه­ای سعی می­کند تا به ارتباط میان این سه شخصیت وجهی شناسه مند بخشد که در این میان پرداخت و بازی سطحی بازیگران فرصت ارتباط گیری درست مخاطب با این نقش­ها را از بین برده است.
یکی از تأسف برانگیزترین نکته­های این فیلم را می­توان بازی بی روح و ضعیف بیتا فرهی دانست و دلیل انتخاب چنین نقشی از سوی این بازیگر توانا مشخص نیست. البته فیلم دارای برخی لحظه­های قابل تأمل هم هست که از جمله و برای مثال می­توان به بازی قابل قبول میر طاهر مظلومی اشاره کرد که در پس دیالوگ­های هدفمند وی و هم طرازی روش گویش و تغییر ممیک صورت بسیار تماشایی و به جا انجام شده است.
شیش و بش فیلمی است در ردیف آثار موسوم به سینمای سرگرمی که البته به دلیل نوع ساختار و روایتش که روایتی معلق و سردرگم است از توان جذب مخاطب ضعیف است و تنها یک چند ساعت بی خبری ناشی از یک خوشی آزار دهنده زودگذر را از طریق برخی سکانس­های به ظاهر خنده­دار و مایه تأسف و گیر دادن به سامان با بازی شهنام شهابی به مخاطب منتقل می­کند که این برای شروع کار سینمایی و اولین کار کارگردانی که تله فیلم­های خوبی را در کارنامه دارد، یک شروع نامناسب و کم وزنی است.