صفحه 11--10 دی 90
شیش و بش، چرخه معیوب فیلمسازی در سینمای ملی
شیش و بش اولین ساخته سینمایی بهمن گودرزی است. مخاطبان عام و خاص هیچکدام فرقی نمیکنند، با دیدن این فیلم اولین پرسشی که در ذهنشان شکل میگیرد این است که چرا با این همه موضوع و مضمون موجود کار نشده در ژانرها و نوعهای مختلف، اولین ساخته این کارگردان بسیار شبیه به یکی از فیلمهای کمدی و پرفروش سال گذشته سینمای ایران است.
برای بررسی این چگونگی و جواب دادن به این پرسش که یکی از معماها و معضلهای سینمای ملی کشورمان است فقط میتوان چون دیگر آثار از این دست، نگاهی اجمالی و واقع گرایانه بر چگونگی فرایند تهیه و ساخت این گونه آثار سینمایی داشت.
آنچه مسلم است برای رسیدن به یک فیلم و اثر سینمایی باکیفیت، فیلمنامه مناسب و با کیفیت و بکر با داشتن حداقل ظرفیتهای اجرا اولین ضرورت و پیش نیاز است که با توجه به بررسی بسیاری از آثار سینمایی در طول سال چه در روند تهیه و تولید فیلمهای جشنوارهای و به اصطلاح هنری و چه در فرآیند و ساخت فیلمهای تجاری و گیشهای، نبود فیلمنامه بکر و نو با مضمون و موضوعهای تازه و همچنین فیلمنامههای اصلی و نیز فیلمنامههای کپی برداری شده از روی آثار داخلی و خارجی، یکی از بیماریها و دردهای کهنه سینمای ملی ما است.
با بررسی اولین گام ساخت فیلم «شیش و بش» که همان فیلمنامه آن است به اندکی از پاسخ پرسش مخاطبان این فیلم پی میبریم، یعنی فیلمنامهای که براساس یک فرایند معیوب و غیرحرفهای و اصولی برای اولین فیلم کارگردان آن نهایی شده است. قصه شکل گرفتن این فیلمنامه چنین است:
فیلمنامهای با عنوان«ساندویچ سرد» به گودرزی پیشنهاد میشود که به دلیل مورد علاقه قرار نگرفتن
و مطابق نبودن با سلیقهاش، پیشنهاد میدهد یک بازنویسی اساسی روی آن شود و این بازنویسی را به عهده پیمان قاسم خانی میگذارند. در اواسط کار بازنویسی، فیلمنامه نویس دیگری به نام خشایار الوند با وی همکاری میکند. اما فیلمنامهای که خروجی این بازنویسی است چندان با کیفیت نبوده و دارای مشکلهای اساسی است. در این میان گلزار هم به گروه اضافه میشود و در جریان داستان فیلمنامه قرار میگیرد. وی با خواندن فیلمنامه، به شباهت زیاد آن با «شیش و بش» پی میبرد. با دادن فیلمنامه خود پیشنهاد تلفیق این دو فیلمنامه را با هم میدهد و مورد قبول همه قرار میگیرد و بهمن گودرزی خود تلفیق و سر و سامان دادن آن را به عهده میگیرد! حال با این ماجرا این پرسش به ذهن میرسد که با توجه به اسامی در عنوان بندی فیلم و ادعای مطبوعاتی و تبلیغاتی، کدامیک از این افراد طراح، نویسنده، بازنویس و مشاور فیلمنامه
«شیش و بش» بودهاند؟!
مورد دیگری که در کل ساختار فیلم «شیش و بش»
وجود دارد شباهت بسیار آن با فیلم
«سن پترزبورگ» به کارگردانی بهروز افخمی است که هم از لحاظ موضوعی و مضمونی و قصه و هم جنس شخصیتها است. این موضوع و مسأله بدون دلیل نیست چرا که هر کدام از تهیه کنندگان و فیلمنامه نویسان و کارگردانان مربوط به این دو فیلم مدعیاند که فیلمنامه اثرشان از روی دست دیگری کپی نشده است، اما واقعیت موضوع این است که در فیلمنامه «شیش و بش»، محمدرضا گلزار در تهیه و نوشتن و نهایی شدن هر دو فیلم دخیل بوده است و به گفته گلزار و گودرزی فیلمنامه شیش و بش گلزار خیلی قبل تر از فیلمنامه سن پترزبورگ نوشته و ثبت شده است و در واقع نویسندگان فیلمنامه سن پترزبورک پیمان و محراب قاسم خانی با نگاه و برداشتی از فیلمنامه شیش و بش گلزار فیلمنامه سن پترزبورگ را نوشتهاند.
عامل دیگر شباهت ساختاری این دو فیلم به این موضوع برمیگردد که فیلم «شیش و بش» ابتدا قرار بوده است به تهیه کنندگی حمید اعتباریان یعنی تهیه کننده «سن پترزبورگ» و توسط کارگردانی دیگر کلید بخورد، اما با گذشت چند سالی این اتفاق نمیافتد و اعتباریان با نگاهی بر ساختار این فیلمنامه نگارش سن پترزبورگ را به برادران قاسم خانی سفارش میدهد که داستان تهیه و ساخت و طولانی شدن فرایند آن هم داستان دیگری که در این مقوله نمیگنجد و فقط به نظر اعتباریان تهیه کننده اشاره میشود «فکر نمیکردم این فیلم تمام شود و حالا که بعد از سه- چهار سال این کار آماده شده است راحت سر به بالین میگذارم» در هر حال گودرزی به عنوان یک فیلمساز جوان و جویای نام با به دست گرفتن یک فیلمنامه وصلهای و کلاژ مانند اما با تهیه کننده قوی و با نیت ساخت یک فیلم آبرومند و فروش خوب در گیشه و جذب مخاطب پا به عرصه سینمای تجاری ایران گذاشته است و برای رسیدن به این هدف تهیه کننده این فیلم محمد شایسته هم دست وی را برای انتخاب بازیگران شاخص و شناخته شده باز گذاشته تا بازیگران مناسب با نقشها را انتخاب کند. به طور طبیعی این کارگردان هم به سراغ بهترین گزینهها از دیدگاه خودش رفته است یعنی دو گزینه اول که به ذهن هر کارگردانی میآید. برای تهیه این فیلم که در نوع و ژانر و با ساختاری مشابه با دیگر آثاری که قبلاً در گیشه جواب داده است امین حیایی و محمدرضا گلزار نخستین گزینهها و آخرین گزینهها بودند که در فیلم بازی کردند.
البته باید گفت که به دلیل اینکه در سینمای ایران و جهان بسیار اتفاق افتاده که بازیگرانی چندین بار با هم همبازی میشوند که گاه این تکرار مکرر برای آثاری مفید و باعث فروش بیشتر برای آن آثار میشود اما برای بعضی دیگر از آثار این تکرار مضر است و این موضوع نه تنها کمکی برای جذب مخاطب نمیکند بلکه مخاطبان با مقایسه غیرحرفهای و با پیش داوری بازی این بازیگران در نقشهای مختلف و در ژانرهای مختلف از قبل سرنوشت یک فیلم را رقم میزند. به عنوان مثال این دو بازیگر قبلاً در دو فیلم با هم همبازی بودهاند که یکی مثل «کما» فیلم تقریباً موفقی شد و دیگری «تله» بود که نتوانست اثر موفقی بشود.
با بررسی اجمالی «شیش و بش» میتوان پی برد
که گودرزی کارگردانی است که به تعلیق در فضای داستان و گره افکنیهای پیاپی علاقهمند است و به همین دلیل چنین دیدگاه و شناخت وی به شخصیتهای اثرش سطحی، گنگ و دارای ابهام است و از این وجه در این فیلم ما با شخصیتهایی روبهرو هستیم که نه بستر روایی فیلم فرصت مناسبی را فراهم میکند تا آنها را خوب بشناسیم و نه از لحاظ منطق زیباشناختی و دراماتیکی در رفتارهای آنها زمینهای وجود دارد که باعث این شناخت شود و تنها چیزی که در این بین میتوان روی وجود آن تأکید داشت رعایت نیم بند اصل غافلگیری در این اثر است که البته آن هم بر ابهامهای درون متنی فیلم میافزاید.
ضعف اصلی و بزرگ فیلمنامه را میتوان در نوع شخصیت پردازی سامی، داوود و پانیذ جست وجو کرد که شناخت درستی از خصایص آنها ترسیم نشده و شناختی از آنها به دست نمیآید و تنها از طریق برخی اشارههای لحظهای سعی میکند تا به ارتباط میان این سه شخصیت وجهی شناسه مند بخشد که در این میان پرداخت و بازی سطحی بازیگران فرصت ارتباط گیری درست مخاطب با این نقشها را از بین برده است.
یکی از تأسف برانگیزترین نکتههای این فیلم را میتوان بازی بی روح و ضعیف بیتا فرهی دانست و دلیل انتخاب چنین نقشی از سوی این بازیگر توانا مشخص نیست. البته فیلم دارای برخی لحظههای قابل تأمل هم هست که از جمله و برای مثال میتوان به بازی قابل قبول میر طاهر مظلومی اشاره کرد که در پس دیالوگهای هدفمند وی و هم طرازی روش گویش و تغییر ممیک صورت بسیار تماشایی و به جا انجام شده است.
شیش و بش فیلمی است در ردیف آثار موسوم به سینمای سرگرمی که البته به دلیل نوع ساختار و روایتش که روایتی معلق و سردرگم است از توان جذب مخاطب ضعیف است و تنها یک چند ساعت بی خبری ناشی از یک خوشی آزار دهنده زودگذر را از طریق برخی سکانسهای به ظاهر خندهدار و مایه تأسف و گیر دادن به سامان با بازی شهنام شهابی به مخاطب منتقل میکند که این برای شروع کار سینمایی و اولین کار کارگردانی که تله فیلمهای خوبی را در کارنامه دارد، یک شروع نامناسب و کم وزنی است.
آنچه مسلم است برای رسیدن به یک فیلم و اثر سینمایی باکیفیت، فیلمنامه مناسب و با کیفیت و بکر با داشتن حداقل ظرفیتهای اجرا اولین ضرورت و پیش نیاز است که با توجه به بررسی بسیاری از آثار سینمایی در طول سال چه در روند تهیه و تولید فیلمهای جشنوارهای و به اصطلاح هنری و چه در فرآیند و ساخت فیلمهای تجاری و گیشهای، نبود فیلمنامه بکر و نو با مضمون و موضوعهای تازه و همچنین فیلمنامههای اصلی و نیز فیلمنامههای کپی برداری شده از روی آثار داخلی و خارجی، یکی از بیماریها و دردهای کهنه سینمای ملی ما است.
با بررسی اولین گام ساخت فیلم «شیش و بش» که همان فیلمنامه آن است به اندکی از پاسخ پرسش مخاطبان این فیلم پی میبریم، یعنی فیلمنامهای که براساس یک فرایند معیوب و غیرحرفهای و اصولی برای اولین فیلم کارگردان آن نهایی شده است. قصه شکل گرفتن این فیلمنامه چنین است:
فیلمنامهای با عنوان«ساندویچ سرد» به گودرزی پیشنهاد میشود که به دلیل مورد علاقه قرار نگرفتن
و مطابق نبودن با سلیقهاش، پیشنهاد میدهد یک بازنویسی اساسی روی آن شود و این بازنویسی را به عهده پیمان قاسم خانی میگذارند. در اواسط کار بازنویسی، فیلمنامه نویس دیگری به نام خشایار الوند با وی همکاری میکند. اما فیلمنامهای که خروجی این بازنویسی است چندان با کیفیت نبوده و دارای مشکلهای اساسی است. در این میان گلزار هم به گروه اضافه میشود و در جریان داستان فیلمنامه قرار میگیرد. وی با خواندن فیلمنامه، به شباهت زیاد آن با «شیش و بش» پی میبرد. با دادن فیلمنامه خود پیشنهاد تلفیق این دو فیلمنامه را با هم میدهد و مورد قبول همه قرار میگیرد و بهمن گودرزی خود تلفیق و سر و سامان دادن آن را به عهده میگیرد! حال با این ماجرا این پرسش به ذهن میرسد که با توجه به اسامی در عنوان بندی فیلم و ادعای مطبوعاتی و تبلیغاتی، کدامیک از این افراد طراح، نویسنده، بازنویس و مشاور فیلمنامه
«شیش و بش» بودهاند؟!
مورد دیگری که در کل ساختار فیلم «شیش و بش»
وجود دارد شباهت بسیار آن با فیلم
«سن پترزبورگ» به کارگردانی بهروز افخمی است که هم از لحاظ موضوعی و مضمونی و قصه و هم جنس شخصیتها است. این موضوع و مسأله بدون دلیل نیست چرا که هر کدام از تهیه کنندگان و فیلمنامه نویسان و کارگردانان مربوط به این دو فیلم مدعیاند که فیلمنامه اثرشان از روی دست دیگری کپی نشده است، اما واقعیت موضوع این است که در فیلمنامه «شیش و بش»، محمدرضا گلزار در تهیه و نوشتن و نهایی شدن هر دو فیلم دخیل بوده است و به گفته گلزار و گودرزی فیلمنامه شیش و بش گلزار خیلی قبل تر از فیلمنامه سن پترزبورگ نوشته و ثبت شده است و در واقع نویسندگان فیلمنامه سن پترزبورک پیمان و محراب قاسم خانی با نگاه و برداشتی از فیلمنامه شیش و بش گلزار فیلمنامه سن پترزبورگ را نوشتهاند.
عامل دیگر شباهت ساختاری این دو فیلم به این موضوع برمیگردد که فیلم «شیش و بش» ابتدا قرار بوده است به تهیه کنندگی حمید اعتباریان یعنی تهیه کننده «سن پترزبورگ» و توسط کارگردانی دیگر کلید بخورد، اما با گذشت چند سالی این اتفاق نمیافتد و اعتباریان با نگاهی بر ساختار این فیلمنامه نگارش سن پترزبورگ را به برادران قاسم خانی سفارش میدهد که داستان تهیه و ساخت و طولانی شدن فرایند آن هم داستان دیگری که در این مقوله نمیگنجد و فقط به نظر اعتباریان تهیه کننده اشاره میشود «فکر نمیکردم این فیلم تمام شود و حالا که بعد از سه- چهار سال این کار آماده شده است راحت سر به بالین میگذارم» در هر حال گودرزی به عنوان یک فیلمساز جوان و جویای نام با به دست گرفتن یک فیلمنامه وصلهای و کلاژ مانند اما با تهیه کننده قوی و با نیت ساخت یک فیلم آبرومند و فروش خوب در گیشه و جذب مخاطب پا به عرصه سینمای تجاری ایران گذاشته است و برای رسیدن به این هدف تهیه کننده این فیلم محمد شایسته هم دست وی را برای انتخاب بازیگران شاخص و شناخته شده باز گذاشته تا بازیگران مناسب با نقشها را انتخاب کند. به طور طبیعی این کارگردان هم به سراغ بهترین گزینهها از دیدگاه خودش رفته است یعنی دو گزینه اول که به ذهن هر کارگردانی میآید. برای تهیه این فیلم که در نوع و ژانر و با ساختاری مشابه با دیگر آثاری که قبلاً در گیشه جواب داده است امین حیایی و محمدرضا گلزار نخستین گزینهها و آخرین گزینهها بودند که در فیلم بازی کردند.
البته باید گفت که به دلیل اینکه در سینمای ایران و جهان بسیار اتفاق افتاده که بازیگرانی چندین بار با هم همبازی میشوند که گاه این تکرار مکرر برای آثاری مفید و باعث فروش بیشتر برای آن آثار میشود اما برای بعضی دیگر از آثار این تکرار مضر است و این موضوع نه تنها کمکی برای جذب مخاطب نمیکند بلکه مخاطبان با مقایسه غیرحرفهای و با پیش داوری بازی این بازیگران در نقشهای مختلف و در ژانرهای مختلف از قبل سرنوشت یک فیلم را رقم میزند. به عنوان مثال این دو بازیگر قبلاً در دو فیلم با هم همبازی بودهاند که یکی مثل «کما» فیلم تقریباً موفقی شد و دیگری «تله» بود که نتوانست اثر موفقی بشود.
با بررسی اجمالی «شیش و بش» میتوان پی برد
که گودرزی کارگردانی است که به تعلیق در فضای داستان و گره افکنیهای پیاپی علاقهمند است و به همین دلیل چنین دیدگاه و شناخت وی به شخصیتهای اثرش سطحی، گنگ و دارای ابهام است و از این وجه در این فیلم ما با شخصیتهایی روبهرو هستیم که نه بستر روایی فیلم فرصت مناسبی را فراهم میکند تا آنها را خوب بشناسیم و نه از لحاظ منطق زیباشناختی و دراماتیکی در رفتارهای آنها زمینهای وجود دارد که باعث این شناخت شود و تنها چیزی که در این بین میتوان روی وجود آن تأکید داشت رعایت نیم بند اصل غافلگیری در این اثر است که البته آن هم بر ابهامهای درون متنی فیلم میافزاید.
ضعف اصلی و بزرگ فیلمنامه را میتوان در نوع شخصیت پردازی سامی، داوود و پانیذ جست وجو کرد که شناخت درستی از خصایص آنها ترسیم نشده و شناختی از آنها به دست نمیآید و تنها از طریق برخی اشارههای لحظهای سعی میکند تا به ارتباط میان این سه شخصیت وجهی شناسه مند بخشد که در این میان پرداخت و بازی سطحی بازیگران فرصت ارتباط گیری درست مخاطب با این نقشها را از بین برده است.
یکی از تأسف برانگیزترین نکتههای این فیلم را میتوان بازی بی روح و ضعیف بیتا فرهی دانست و دلیل انتخاب چنین نقشی از سوی این بازیگر توانا مشخص نیست. البته فیلم دارای برخی لحظههای قابل تأمل هم هست که از جمله و برای مثال میتوان به بازی قابل قبول میر طاهر مظلومی اشاره کرد که در پس دیالوگهای هدفمند وی و هم طرازی روش گویش و تغییر ممیک صورت بسیار تماشایی و به جا انجام شده است.
شیش و بش فیلمی است در ردیف آثار موسوم به سینمای سرگرمی که البته به دلیل نوع ساختار و روایتش که روایتی معلق و سردرگم است از توان جذب مخاطب ضعیف است و تنها یک چند ساعت بی خبری ناشی از یک خوشی آزار دهنده زودگذر را از طریق برخی سکانسهای به ظاهر خندهدار و مایه تأسف و گیر دادن به سامان با بازی شهنام شهابی به مخاطب منتقل میکند که این برای شروع کار سینمایی و اولین کار کارگردانی که تله فیلمهای خوبی را در کارنامه دارد، یک شروع نامناسب و کم وزنی است.
+ نوشته شده در 2011/12/31 ساعت 5:6 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی