بی تفاوت

6 صبح بود که از خواب بلند شدم. چه هوای سردی بود. اصلاً حوصله نداشتم خودمو به سرویس برسونم. بعدم دلیلی نداشت و من که نمی­خواستم سر کلاس برم چند دقیقه­ای تو رختخواب با خودم کلنجار رفتم ولی خوابم نمی­برد، بلند شدم. به موهام رسیدم. دلم براشون می­سوخت بیچاره­ها هیچ وقت به حالت خودشون نبودند همیشه باید مطابق مد روز یه جوری حالت می­گرفتن. ساعت حدود 9 بود که به دانشگاه رسیدم. همه جا رو مه گرفته بود. مونده بودم این بچه­ها چه جوری تو این هوا تند تند راه می­رن حتی سربالایی رو از خودرو بهتر می­رفتن. از جای پارک خودرو تا در کلاس چاره­ای جز پیاده­روی نداشتم. وای چقدر سخته بخوای صبح از چند طبقه بری بالا اونم بدون آسانسور.

-سلام آقای درس خون، خوش می­گذره؟
احمد: سلام و مرگ، چرا امروز نیومدی امتحان بدی؟
-نخونده بودم.
می­دونستی این میان ترم بود؟ حالا بقیه نمره رو چه جوری می­خوای بیاری؟
-حالا یه کاریش می­کنم. وای پسر دیشب یه خودرو اسپورت کردم توپ.
-پس بگو واسه چی نیومدی؟
-آره دیگه خیلی کار داشت، بعدم طرف مایه دار بود خوب تونستم تیغش بزنم. شب هم شام رفتیم بیرون و دیگه بی خیال امتحان شدم. حالا تو خودتو بذار جای من، امتحان مهمه یا پول؟
-خوب تو داری واسه این درسا پول می­دی اگر یکی از اینا رو بیفتی باید همه پولارو که با زحمت در آوردی خرج درس مشروطت کنی.
-بابا بی خیال، آخرش یه جوری با استاد تموش می­کنم.
-تو واقعاً فکر می­کنی استاد همچین کاری می­کنه، خیلی خوش خیالی.
-بذار 5 دقیقه از اومدنم بگذره بعد برو پشت میکروفن.
حالا از من گفتن بود.
-چرا  تو کلاس نشستی؟ ترم تموم شد و تو هنوز ساعت کلاسا رو یاد نگرفتی؟ نیم ساعت دیگه کلاس داریم.
-خوب حالا پاشو بریم یه دوری بزنیم.
-من حوصله ندارم تو هم بشین تو کلاس تا بخوایم بریم بیرون و برگردیم کلاس بعدی شروع شده.
-تو هم که همش ضد حالی. پاشو بریم چند تا سوژه پیدا کنیم روحیه­مون عوض شه.
سوژه واسه چی؟
-بخندیم دیگه، تو که بیرون نمیای دست کم بریم تو دانشگاه بگردیم شاید چند نفر پیدا شدن مسخرشون کنیم.
-خیلی بچه­ای؟
-حالا تو بزرگ، میای یا نه؟
-نه
بهتر، خودم می­رم تو هم آنقدر اینجا بشین به انتظار کلاسات ببینم به کجا می­رسی.
-حالا کجا می­ری؟
-با آرزو می­رم یه دوری بزنیم.
-برو ببینم آخر ترم خودتو ضایع می­کنی یا نه؟
احمد: الو سلام رضا.
-سلام.
چرا این جوری حرف می­زنی؟ حالت خوبه؟
-زود بگو وسط خوابم مزاحم شدی.
-پاشو شماره دانشجویی تو بهم بگو نمره­هارو تو سایت زدن.
-یادم نیست.
-چی یادت نیست؟
-شماره دانشجویی دیگه، تو که از من بدتری.
-برو تو چک لیستت نگاه کن.
-حالا حوصله ندارم، وقتی پیداش کردم بهت زنگ می­زنم.
من تو رو می­شناسم، بخوای بری پیداش کنی زنگ بزنی چند روز طول می­کشه، گوشی دستمه برو پیداش کن.
-خوب پس باید چند لحظه صبر کنی من که می­دونم چرا آنقدر پیگیر نمره­های منی.
-باز شروع کردی؟
-مگه دروغ می­گم؟ می­خوای باز نصیحت کنی.
-راستی آرزو خانم خوب هستن؟
-نمی­دونم.
-چیزی شده؟
-نه.
-خوب درست حرف بزن.
-هیچی بابا خیلی وقته ازش خبر ندارم.
-چرا؟ مگه چی شده؟
-از وقتی فارغ­التحصیل شد توقعاتش رفته بالا، می­گه برو دنبال یه شغلی که درآمدش زیاد باشه
نه اینکه منتظر بشینی یه نفر بخواد خودروشو بیاره در مغازه و تو بخوای براش بسازیش.
-مگه همون روز اول نگفته بودی که شغلت چیه؟
-می­دونست ولی اون روزا کارم خوب بود. الان یه مدتی هست که دیگه خودرو نیست.
-ای بابا حالا آخرش چی می­شه؟
-آخرش تموم می­شه.
-به همین راحتی؟ مگه شما 5 ماه با هم نبودید؟ مگه قصد ازدواج نداشتین؟
-خانم یه دفعه بهونه در آورد، حالا بیا اینو یادداشت کن 893306012036
-الان نگاه می­کنم شاهکاراتو.
-ببین چیزیم افتادم؟
-تو واقعاً فکر می­کنی چیزی افتادی؟ بدبخت مشروط شدی.
-جدی می­گی؟
-یک ماه پیش یادت رفته؟ تو حتی نیومدی امتحانای میان ترمو بدی.
-حالا باید چیکار کنم؟
از من می­شنوی دانشگاه رو بی خیال شو. تو که سرکار می­ری، به درس هم که علاقه­ای نداری، پس واسه چی وقته تو تلف می­کنی؟ یا تصمیم بگیر جدی درس بخونی یا اینکه کارتو از دست نده.
*کانون شاعران و نویسندگان ناحیه 3

دل نوشته­های دانش­آموزان*
از دانش­آموزان پرسیده شده وقتی نام امام حسین(ع) و ماه محرم را می­شنوید چه احساسی دارید و چه چیزی به ذهن شما می­رسد و دانش­آموزان اینگونه احساس­های خود را بر روی کاغذ آورده­اند. با هم نوشته­های دانش­آموزان را مرور می­کنیم.
بیژن حیدری، معاون پرورشی آموزشگاه

دانش آموز کلاس چهارم، محمدحسین حسنی
من وقتی نام امام حسین(ع) را می­شنوم صحنه کربلا با 72 تن از یارانش در ذهنم زنده می­شود و همچنین یاد این امام مرا یاد جان فشانی­های
امام حسین(ع) و یارانش و تمام اهل بیتش می­اندازد که اگر نبود جانفشانی­های این بزرگواران به جرأت باید گفت که سرنوشت دین جدش معلوم نبود به کجا ختم شود. آری امام جان خود و یارانش و اهل بیتش را در طبق اخلاص گذاشت و با تمام ایمان به دین اسلام و پایداری در دین تقدیم خداوند تبارک و  تعالی کرد.
دانش­آموز کلاس چهارم-فرشید وصالی
من وقتی که نام امام حسین(ع) به گوشم می­خورد احساس عجیبی دارم به طوری که می­خواهم با تمام قدرت گریه کنم و اشک بریزم. یاد امام مرا یاد جانبازی­ها و جانفشانی­های ایشان و یارانش و خانواده­اش در راه دین اسلام می­اندازد. نام امام مرا یاد آن جنایت­هایی می­اندازد که قوم کافر و از خدا بی خبر بر سر اهل بیتش بعد از شهادت این امام آوردند. مگر اهل خانواده
امام حسین(ع) چکار کرده بودند.
دانش­آموز کلاس چهارم-امید رنجبر
احساسی که امام حسین(ع) به خدا داشت خود را غرق در خدا کرد و عشق و علاقه به خدا باعث شد که تمام زندگی خود را فدای آرمانش که اطاعت و بندگی خدا بود کند. من از طریق اهداف حسین(ع) به خدا رسیدم و خدا را از این طریق شناختم و ایمانم را کاملتر کردم. از این به بعد هم سعی دارم تمام زندگیم را حسینی کنم... یا حسین(ع)
دانش­آموز کلاس چهارم-احمدرضا توکلی
امام حسین(ع) امام سوم ما شیعیان است. امام حسین(ع) برای دین اسلام جان خود را فدا کرد. ایشان برای خواندن نماز در بین یاران خود در میدان جنگ نماز خواند تا به دشمن بفهماند که ما در راه رضایت خداوند با شما می­جنگیم ولی شما برای رسیدن به مال و منال دنیا که فانی است به جنگ ما اهل بیت پیامبر آمده­اید. اگر ما کشته شویم شهید هستیم ولی اگر شما کشته شوید جایگاهتان تا ابد در جهنم است و هیچ کس جز خداوند تبارک و  تعالی نمی­تواند شما را از این جهنم ابدی خلاص کند.
دانش­آموز کلاس پنجم-حسین مرادی
من دوست داشتم یکی از یاران امام حسین(ع) بودم و در کنار ایشان علیه یزدیان می­جنگیدم تا شهید شوم و شفاعت و زیارتشان را نصیب خود کنم. اما از اینکه در آن زمان نبودم غصه­ام می­گیرد و زیاد گریه می­کنم که چرا خداوند مرا در آن زمان به دنیا نیاورد. امام حسین(ع) با 72 نفر از یارانش در روز تاسوعا و عاشورا به جنگ کفار رفتند و با تمام قدرت و ایمان به خداوند و برای زنده نگه داشتن دین جدش پیامبر اسلام تا رسیدن به شهادت جنگید و روی دشمن را تا روز قیامت سیاه کرد.
دانش­آموز کلاس پنجم-امیر مروی
من وقتی ماه محرم فرا می­رسد بسیار ناراحت و غمگین می­شوم و به یاد امام حسین(ع) بسیار گریه می­کنم. در مجموع واقعه کربلا برای هر مسلمان حزن انگیز و دردآور است زیرا امام حسین(ع) و یارانش را که در واقع برای زنده نگه داشتن دین جدش رسول خدا و موضوع امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده بودند، کافران برای رسیدن به آمال و آرزوهای دنیایشان به شهادت رساندند.
دانش­آموز کلاس پنجم- محمد عبادی منش
من درماه محرم خیلی محزون و دلگیر می­شوم و به یاد امام حسین(ع) که می­افتم اشکم جاری می­شود. امام حسین(ع) خیلی مظلوم بود و مظلوم هم در راه رضای خداوند شهید شد. شهادت
امام حسین(ع) زندگی همراه با دینداری را برای ما مسلمانان شیعه آسان کرد و به ما نشان داد که در راه خدا جان دادن مرگ نیست بلکه شهادت است و شهید نزد خداوند زنده است و روزی می­خورد.
دانش­آموز کلاس چهارم- آرمین یزدان پرست
یاد امام حسین(ع) و ماه محرم چه غوغایی در وجودم برپا می­کند. ای امام، تو را با تمام وجودم صدا می­زنم: السلام علیک یا ابا عبدالله و.. گرچه من در زمان قیامت نبودم، چه کنم که چاره­ای نداشتم چون که هنوز به این دنیای وانفسی قدم نگذاشته بودم. ولی تمام آرزویم این است که اگر خدا بخواهد یکبار دیگر قیامت تکرار شود تا با تمام قوت هر چه در وجود داشتم فدایت می­کردم. اما چه بگویم که این یک آرزو بیش نیست. خدایا من هم آرزو دارم که نامم را در ردیف همرزمان
امام حسین(ع) و یارانش قرار دهی.
ان­شاءا...
دانش­آموز کلاس پنجم- بنیامین تایکوب
یاد مصایب امام حسین(ع) هر مسلمان چه شیعه و چه غیرشیعه را غمگین و ناراحت می­کند. بله قیام امام حسین(ع) گرچه از نظر ظاهر، جنگ بین دو طایفه و یا دو قبیله به نام حق و باطل بود ولی اگر از دیدگاه عقیده به آن نگاه کنیم متوجه می­شویم که اگر قیام امام حسین(ع) اتفاق نمی­افتاد الان دین مسلمانان دستخوش گرفتاری­های زیادی شده بود.
ما از قیام امام حسین(ع) درسهای زیادی گرفته­ایم. از جمله زیر بار ظلم و ستم نرفتن، اهمیت به نماز آن هم نماز سر وقت، مسأله مهم امر به معروف و نهی از منکر و موارد دیگر.
* آموزشگاه شهید محمدرضا حدادی 1 ناحیه 3 شیراز