صفحه 7--12 دی 90
بی تفاوت
6 صبح بود که از خواب بلند شدم. چه هوای سردی بود. اصلاً حوصله نداشتم خودمو به سرویس برسونم. بعدم دلیلی نداشت و من که نمیخواستم سر کلاس برم چند دقیقهای تو رختخواب با خودم کلنجار رفتم ولی خوابم نمیبرد، بلند شدم. به موهام رسیدم. دلم براشون میسوخت بیچارهها هیچ وقت به حالت خودشون نبودند همیشه باید مطابق مد روز یه جوری حالت میگرفتن. ساعت حدود 9 بود که به دانشگاه رسیدم. همه جا رو مه گرفته بود. مونده بودم این بچهها چه جوری تو این هوا تند تند راه میرن حتی سربالایی رو از خودرو بهتر میرفتن. از جای پارک خودرو تا در کلاس چارهای جز پیادهروی نداشتم. وای چقدر سخته بخوای صبح از چند طبقه بری بالا اونم بدون آسانسور.
-سلام آقای درس خون، خوش میگذره؟
احمد: سلام و مرگ، چرا امروز نیومدی امتحان بدی؟
-نخونده بودم.
میدونستی این میان ترم بود؟ حالا بقیه نمره رو چه جوری میخوای بیاری؟
-حالا یه کاریش میکنم. وای پسر دیشب یه خودرو اسپورت کردم توپ.
-پس بگو واسه چی نیومدی؟
-آره دیگه خیلی کار داشت، بعدم طرف مایه دار بود خوب تونستم تیغش بزنم. شب هم شام رفتیم بیرون و دیگه بی خیال امتحان شدم. حالا تو خودتو بذار جای من، امتحان مهمه یا پول؟
-خوب تو داری واسه این درسا پول میدی اگر یکی از اینا رو بیفتی باید همه پولارو که با زحمت در آوردی خرج درس مشروطت کنی.
-بابا بی خیال، آخرش یه جوری با استاد تموش میکنم.
-تو واقعاً فکر میکنی استاد همچین کاری میکنه، خیلی خوش خیالی.
-بذار 5 دقیقه از اومدنم بگذره بعد برو پشت میکروفن.
حالا از من گفتن بود.
-چرا تو کلاس نشستی؟ ترم تموم شد و تو هنوز ساعت کلاسا رو یاد نگرفتی؟ نیم ساعت دیگه کلاس داریم.
-خوب حالا پاشو بریم یه دوری بزنیم.
-من حوصله ندارم تو هم بشین تو کلاس تا بخوایم بریم بیرون و برگردیم کلاس بعدی شروع شده.
-تو هم که همش ضد حالی. پاشو بریم چند تا سوژه پیدا کنیم روحیهمون عوض شه.
سوژه واسه چی؟
-بخندیم دیگه، تو که بیرون نمیای دست کم بریم تو دانشگاه بگردیم شاید چند نفر پیدا شدن مسخرشون کنیم.
-خیلی بچهای؟
-حالا تو بزرگ، میای یا نه؟
-نه
بهتر، خودم میرم تو هم آنقدر اینجا بشین به انتظار کلاسات ببینم به کجا میرسی.
-حالا کجا میری؟
-با آرزو میرم یه دوری بزنیم.
-برو ببینم آخر ترم خودتو ضایع میکنی یا نه؟
احمد: الو سلام رضا.
-سلام.
چرا این جوری حرف میزنی؟ حالت خوبه؟
-زود بگو وسط خوابم مزاحم شدی.
-پاشو شماره دانشجویی تو بهم بگو نمرههارو تو سایت زدن.
-یادم نیست.
-چی یادت نیست؟
-شماره دانشجویی دیگه، تو که از من بدتری.
-برو تو چک لیستت نگاه کن.
-حالا حوصله ندارم، وقتی پیداش کردم بهت زنگ میزنم.
من تو رو میشناسم، بخوای بری پیداش کنی زنگ بزنی چند روز طول میکشه، گوشی دستمه برو پیداش کن.
-خوب پس باید چند لحظه صبر کنی من که میدونم چرا آنقدر پیگیر نمرههای منی.
-باز شروع کردی؟
-مگه دروغ میگم؟ میخوای باز نصیحت کنی.
-راستی آرزو خانم خوب هستن؟
-نمیدونم.
-چیزی شده؟
-نه.
-خوب درست حرف بزن.
-هیچی بابا خیلی وقته ازش خبر ندارم.
-چرا؟ مگه چی شده؟
-از وقتی فارغالتحصیل شد توقعاتش رفته بالا، میگه برو دنبال یه شغلی که درآمدش زیاد باشه
نه اینکه منتظر بشینی یه نفر بخواد خودروشو بیاره در مغازه و تو بخوای براش بسازیش.
-مگه همون روز اول نگفته بودی که شغلت چیه؟
-میدونست ولی اون روزا کارم خوب بود. الان یه مدتی هست که دیگه خودرو نیست.
-ای بابا حالا آخرش چی میشه؟
-آخرش تموم میشه.
-به همین راحتی؟ مگه شما 5 ماه با هم نبودید؟ مگه قصد ازدواج نداشتین؟
-خانم یه دفعه بهونه در آورد، حالا بیا اینو یادداشت کن 893306012036
-الان نگاه میکنم شاهکاراتو.
-ببین چیزیم افتادم؟
-تو واقعاً فکر میکنی چیزی افتادی؟ بدبخت مشروط شدی.
-جدی میگی؟
-یک ماه پیش یادت رفته؟ تو حتی نیومدی امتحانای میان ترمو بدی.
-حالا باید چیکار کنم؟
از من میشنوی دانشگاه رو بی خیال شو. تو که سرکار میری، به درس هم که علاقهای نداری، پس واسه چی وقته تو تلف میکنی؟ یا تصمیم بگیر جدی درس بخونی یا اینکه کارتو از دست نده.
*کانون شاعران و نویسندگان ناحیه 3
دل نوشتههای دانشآموزان*
از دانشآموزان پرسیده شده وقتی نام امام حسین(ع) و ماه محرم را میشنوید چه احساسی دارید و چه چیزی به ذهن شما میرسد و دانشآموزان اینگونه احساسهای خود را بر روی کاغذ آوردهاند. با هم نوشتههای دانشآموزان را مرور میکنیم.
بیژن حیدری، معاون پرورشی آموزشگاه
دانش آموز کلاس چهارم، محمدحسین حسنی
من وقتی نام امام حسین(ع) را میشنوم صحنه کربلا با 72 تن از یارانش در ذهنم زنده میشود و همچنین یاد این امام مرا یاد جان فشانیهای
امام حسین(ع) و یارانش و تمام اهل بیتش میاندازد که اگر نبود جانفشانیهای این بزرگواران به جرأت باید گفت که سرنوشت دین جدش معلوم نبود به کجا ختم شود. آری امام جان خود و یارانش و اهل بیتش را در طبق اخلاص گذاشت و با تمام ایمان به دین اسلام و پایداری در دین تقدیم خداوند تبارک و تعالی کرد.
دانشآموز کلاس چهارم-فرشید وصالی
من وقتی که نام امام حسین(ع) به گوشم میخورد احساس عجیبی دارم به طوری که میخواهم با تمام قدرت گریه کنم و اشک بریزم. یاد امام مرا یاد جانبازیها و جانفشانیهای ایشان و یارانش و خانوادهاش در راه دین اسلام میاندازد. نام امام مرا یاد آن جنایتهایی میاندازد که قوم کافر و از خدا بی خبر بر سر اهل بیتش بعد از شهادت این امام آوردند. مگر اهل خانواده
امام حسین(ع) چکار کرده بودند.
دانشآموز کلاس چهارم-امید رنجبر
احساسی که امام حسین(ع) به خدا داشت خود را غرق در خدا کرد و عشق و علاقه به خدا باعث شد که تمام زندگی خود را فدای آرمانش که اطاعت و بندگی خدا بود کند. من از طریق اهداف حسین(ع) به خدا رسیدم و خدا را از این طریق شناختم و ایمانم را کاملتر کردم. از این به بعد هم سعی دارم تمام زندگیم را حسینی کنم... یا حسین(ع)
دانشآموز کلاس چهارم-احمدرضا توکلی
امام حسین(ع) امام سوم ما شیعیان است. امام حسین(ع) برای دین اسلام جان خود را فدا کرد. ایشان برای خواندن نماز در بین یاران خود در میدان جنگ نماز خواند تا به دشمن بفهماند که ما در راه رضایت خداوند با شما میجنگیم ولی شما برای رسیدن به مال و منال دنیا که فانی است به جنگ ما اهل بیت پیامبر آمدهاید. اگر ما کشته شویم شهید هستیم ولی اگر شما کشته شوید جایگاهتان تا ابد در جهنم است و هیچ کس جز خداوند تبارک و تعالی نمیتواند شما را از این جهنم ابدی خلاص کند.
دانشآموز کلاس پنجم-حسین مرادی
من دوست داشتم یکی از یاران امام حسین(ع) بودم و در کنار ایشان علیه یزدیان میجنگیدم تا شهید شوم و شفاعت و زیارتشان را نصیب خود کنم. اما از اینکه در آن زمان نبودم غصهام میگیرد و زیاد گریه میکنم که چرا خداوند مرا در آن زمان به دنیا نیاورد. امام حسین(ع) با 72 نفر از یارانش در روز تاسوعا و عاشورا به جنگ کفار رفتند و با تمام قدرت و ایمان به خداوند و برای زنده نگه داشتن دین جدش پیامبر اسلام تا رسیدن به شهادت جنگید و روی دشمن را تا روز قیامت سیاه کرد.
دانشآموز کلاس پنجم-امیر مروی
من وقتی ماه محرم فرا میرسد بسیار ناراحت و غمگین میشوم و به یاد امام حسین(ع) بسیار گریه میکنم. در مجموع واقعه کربلا برای هر مسلمان حزن انگیز و دردآور است زیرا امام حسین(ع) و یارانش را که در واقع برای زنده نگه داشتن دین جدش رسول خدا و موضوع امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده بودند، کافران برای رسیدن به آمال و آرزوهای دنیایشان به شهادت رساندند.
دانشآموز کلاس پنجم- محمد عبادی منش
من درماه محرم خیلی محزون و دلگیر میشوم و به یاد امام حسین(ع) که میافتم اشکم جاری میشود. امام حسین(ع) خیلی مظلوم بود و مظلوم هم در راه رضای خداوند شهید شد. شهادت
امام حسین(ع) زندگی همراه با دینداری را برای ما مسلمانان شیعه آسان کرد و به ما نشان داد که در راه خدا جان دادن مرگ نیست بلکه شهادت است و شهید نزد خداوند زنده است و روزی میخورد.
دانشآموز کلاس چهارم- آرمین یزدان پرست
یاد امام حسین(ع) و ماه محرم چه غوغایی در وجودم برپا میکند. ای امام، تو را با تمام وجودم صدا میزنم: السلام علیک یا ابا عبدالله و.. گرچه من در زمان قیامت نبودم، چه کنم که چارهای نداشتم چون که هنوز به این دنیای وانفسی قدم نگذاشته بودم. ولی تمام آرزویم این است که اگر خدا بخواهد یکبار دیگر قیامت تکرار شود تا با تمام قوت هر چه در وجود داشتم فدایت میکردم. اما چه بگویم که این یک آرزو بیش نیست. خدایا من هم آرزو دارم که نامم را در ردیف همرزمان
امام حسین(ع) و یارانش قرار دهی.
انشاءا...
دانشآموز کلاس پنجم- بنیامین تایکوب
یاد مصایب امام حسین(ع) هر مسلمان چه شیعه و چه غیرشیعه را غمگین و ناراحت میکند. بله قیام امام حسین(ع) گرچه از نظر ظاهر، جنگ بین دو طایفه و یا دو قبیله به نام حق و باطل بود ولی اگر از دیدگاه عقیده به آن نگاه کنیم متوجه میشویم که اگر قیام امام حسین(ع) اتفاق نمیافتاد الان دین مسلمانان دستخوش گرفتاریهای زیادی شده بود.
ما از قیام امام حسین(ع) درسهای زیادی گرفتهایم. از جمله زیر بار ظلم و ستم نرفتن، اهمیت به نماز آن هم نماز سر وقت، مسأله مهم امر به معروف و نهی از منکر و موارد دیگر.
* آموزشگاه شهید محمدرضا حدادی 1 ناحیه 3 شیراز
احمد: سلام و مرگ، چرا امروز نیومدی امتحان بدی؟
-نخونده بودم.
میدونستی این میان ترم بود؟ حالا بقیه نمره رو چه جوری میخوای بیاری؟
-حالا یه کاریش میکنم. وای پسر دیشب یه خودرو اسپورت کردم توپ.
-پس بگو واسه چی نیومدی؟
-آره دیگه خیلی کار داشت، بعدم طرف مایه دار بود خوب تونستم تیغش بزنم. شب هم شام رفتیم بیرون و دیگه بی خیال امتحان شدم. حالا تو خودتو بذار جای من، امتحان مهمه یا پول؟
-خوب تو داری واسه این درسا پول میدی اگر یکی از اینا رو بیفتی باید همه پولارو که با زحمت در آوردی خرج درس مشروطت کنی.
-بابا بی خیال، آخرش یه جوری با استاد تموش میکنم.
-تو واقعاً فکر میکنی استاد همچین کاری میکنه، خیلی خوش خیالی.
-بذار 5 دقیقه از اومدنم بگذره بعد برو پشت میکروفن.
حالا از من گفتن بود.
-چرا تو کلاس نشستی؟ ترم تموم شد و تو هنوز ساعت کلاسا رو یاد نگرفتی؟ نیم ساعت دیگه کلاس داریم.
-خوب حالا پاشو بریم یه دوری بزنیم.
-من حوصله ندارم تو هم بشین تو کلاس تا بخوایم بریم بیرون و برگردیم کلاس بعدی شروع شده.
-تو هم که همش ضد حالی. پاشو بریم چند تا سوژه پیدا کنیم روحیهمون عوض شه.
سوژه واسه چی؟
-بخندیم دیگه، تو که بیرون نمیای دست کم بریم تو دانشگاه بگردیم شاید چند نفر پیدا شدن مسخرشون کنیم.
-خیلی بچهای؟
-حالا تو بزرگ، میای یا نه؟
-نه
بهتر، خودم میرم تو هم آنقدر اینجا بشین به انتظار کلاسات ببینم به کجا میرسی.
-حالا کجا میری؟
-با آرزو میرم یه دوری بزنیم.
-برو ببینم آخر ترم خودتو ضایع میکنی یا نه؟
احمد: الو سلام رضا.
-سلام.
چرا این جوری حرف میزنی؟ حالت خوبه؟
-زود بگو وسط خوابم مزاحم شدی.
-پاشو شماره دانشجویی تو بهم بگو نمرههارو تو سایت زدن.
-یادم نیست.
-چی یادت نیست؟
-شماره دانشجویی دیگه، تو که از من بدتری.
-برو تو چک لیستت نگاه کن.
-حالا حوصله ندارم، وقتی پیداش کردم بهت زنگ میزنم.
من تو رو میشناسم، بخوای بری پیداش کنی زنگ بزنی چند روز طول میکشه، گوشی دستمه برو پیداش کن.
-خوب پس باید چند لحظه صبر کنی من که میدونم چرا آنقدر پیگیر نمرههای منی.
-باز شروع کردی؟
-مگه دروغ میگم؟ میخوای باز نصیحت کنی.
-راستی آرزو خانم خوب هستن؟
-نمیدونم.
-چیزی شده؟
-نه.
-خوب درست حرف بزن.
-هیچی بابا خیلی وقته ازش خبر ندارم.
-چرا؟ مگه چی شده؟
-از وقتی فارغالتحصیل شد توقعاتش رفته بالا، میگه برو دنبال یه شغلی که درآمدش زیاد باشه
نه اینکه منتظر بشینی یه نفر بخواد خودروشو بیاره در مغازه و تو بخوای براش بسازیش.
-مگه همون روز اول نگفته بودی که شغلت چیه؟
-میدونست ولی اون روزا کارم خوب بود. الان یه مدتی هست که دیگه خودرو نیست.
-ای بابا حالا آخرش چی میشه؟
-آخرش تموم میشه.
-به همین راحتی؟ مگه شما 5 ماه با هم نبودید؟ مگه قصد ازدواج نداشتین؟
-خانم یه دفعه بهونه در آورد، حالا بیا اینو یادداشت کن 893306012036
-الان نگاه میکنم شاهکاراتو.
-ببین چیزیم افتادم؟
-تو واقعاً فکر میکنی چیزی افتادی؟ بدبخت مشروط شدی.
-جدی میگی؟
-یک ماه پیش یادت رفته؟ تو حتی نیومدی امتحانای میان ترمو بدی.
-حالا باید چیکار کنم؟
از من میشنوی دانشگاه رو بی خیال شو. تو که سرکار میری، به درس هم که علاقهای نداری، پس واسه چی وقته تو تلف میکنی؟ یا تصمیم بگیر جدی درس بخونی یا اینکه کارتو از دست نده.
*کانون شاعران و نویسندگان ناحیه 3
دل نوشتههای دانشآموزان*
از دانشآموزان پرسیده شده وقتی نام امام حسین(ع) و ماه محرم را میشنوید چه احساسی دارید و چه چیزی به ذهن شما میرسد و دانشآموزان اینگونه احساسهای خود را بر روی کاغذ آوردهاند. با هم نوشتههای دانشآموزان را مرور میکنیم.
بیژن حیدری، معاون پرورشی آموزشگاه
دانش آموز کلاس چهارم، محمدحسین حسنی
من وقتی نام امام حسین(ع) را میشنوم صحنه کربلا با 72 تن از یارانش در ذهنم زنده میشود و همچنین یاد این امام مرا یاد جان فشانیهای
امام حسین(ع) و یارانش و تمام اهل بیتش میاندازد که اگر نبود جانفشانیهای این بزرگواران به جرأت باید گفت که سرنوشت دین جدش معلوم نبود به کجا ختم شود. آری امام جان خود و یارانش و اهل بیتش را در طبق اخلاص گذاشت و با تمام ایمان به دین اسلام و پایداری در دین تقدیم خداوند تبارک و تعالی کرد.
دانشآموز کلاس چهارم-فرشید وصالی
من وقتی که نام امام حسین(ع) به گوشم میخورد احساس عجیبی دارم به طوری که میخواهم با تمام قدرت گریه کنم و اشک بریزم. یاد امام مرا یاد جانبازیها و جانفشانیهای ایشان و یارانش و خانوادهاش در راه دین اسلام میاندازد. نام امام مرا یاد آن جنایتهایی میاندازد که قوم کافر و از خدا بی خبر بر سر اهل بیتش بعد از شهادت این امام آوردند. مگر اهل خانواده
امام حسین(ع) چکار کرده بودند.
دانشآموز کلاس چهارم-امید رنجبر
احساسی که امام حسین(ع) به خدا داشت خود را غرق در خدا کرد و عشق و علاقه به خدا باعث شد که تمام زندگی خود را فدای آرمانش که اطاعت و بندگی خدا بود کند. من از طریق اهداف حسین(ع) به خدا رسیدم و خدا را از این طریق شناختم و ایمانم را کاملتر کردم. از این به بعد هم سعی دارم تمام زندگیم را حسینی کنم... یا حسین(ع)
دانشآموز کلاس چهارم-احمدرضا توکلی
امام حسین(ع) امام سوم ما شیعیان است. امام حسین(ع) برای دین اسلام جان خود را فدا کرد. ایشان برای خواندن نماز در بین یاران خود در میدان جنگ نماز خواند تا به دشمن بفهماند که ما در راه رضایت خداوند با شما میجنگیم ولی شما برای رسیدن به مال و منال دنیا که فانی است به جنگ ما اهل بیت پیامبر آمدهاید. اگر ما کشته شویم شهید هستیم ولی اگر شما کشته شوید جایگاهتان تا ابد در جهنم است و هیچ کس جز خداوند تبارک و تعالی نمیتواند شما را از این جهنم ابدی خلاص کند.
دانشآموز کلاس پنجم-حسین مرادی
من دوست داشتم یکی از یاران امام حسین(ع) بودم و در کنار ایشان علیه یزدیان میجنگیدم تا شهید شوم و شفاعت و زیارتشان را نصیب خود کنم. اما از اینکه در آن زمان نبودم غصهام میگیرد و زیاد گریه میکنم که چرا خداوند مرا در آن زمان به دنیا نیاورد. امام حسین(ع) با 72 نفر از یارانش در روز تاسوعا و عاشورا به جنگ کفار رفتند و با تمام قدرت و ایمان به خداوند و برای زنده نگه داشتن دین جدش پیامبر اسلام تا رسیدن به شهادت جنگید و روی دشمن را تا روز قیامت سیاه کرد.
دانشآموز کلاس پنجم-امیر مروی
من وقتی ماه محرم فرا میرسد بسیار ناراحت و غمگین میشوم و به یاد امام حسین(ع) بسیار گریه میکنم. در مجموع واقعه کربلا برای هر مسلمان حزن انگیز و دردآور است زیرا امام حسین(ع) و یارانش را که در واقع برای زنده نگه داشتن دین جدش رسول خدا و موضوع امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده بودند، کافران برای رسیدن به آمال و آرزوهای دنیایشان به شهادت رساندند.
دانشآموز کلاس پنجم- محمد عبادی منش
من درماه محرم خیلی محزون و دلگیر میشوم و به یاد امام حسین(ع) که میافتم اشکم جاری میشود. امام حسین(ع) خیلی مظلوم بود و مظلوم هم در راه رضای خداوند شهید شد. شهادت
امام حسین(ع) زندگی همراه با دینداری را برای ما مسلمانان شیعه آسان کرد و به ما نشان داد که در راه خدا جان دادن مرگ نیست بلکه شهادت است و شهید نزد خداوند زنده است و روزی میخورد.
دانشآموز کلاس چهارم- آرمین یزدان پرست
یاد امام حسین(ع) و ماه محرم چه غوغایی در وجودم برپا میکند. ای امام، تو را با تمام وجودم صدا میزنم: السلام علیک یا ابا عبدالله و.. گرچه من در زمان قیامت نبودم، چه کنم که چارهای نداشتم چون که هنوز به این دنیای وانفسی قدم نگذاشته بودم. ولی تمام آرزویم این است که اگر خدا بخواهد یکبار دیگر قیامت تکرار شود تا با تمام قوت هر چه در وجود داشتم فدایت میکردم. اما چه بگویم که این یک آرزو بیش نیست. خدایا من هم آرزو دارم که نامم را در ردیف همرزمان
امام حسین(ع) و یارانش قرار دهی.
انشاءا...
دانشآموز کلاس پنجم- بنیامین تایکوب
یاد مصایب امام حسین(ع) هر مسلمان چه شیعه و چه غیرشیعه را غمگین و ناراحت میکند. بله قیام امام حسین(ع) گرچه از نظر ظاهر، جنگ بین دو طایفه و یا دو قبیله به نام حق و باطل بود ولی اگر از دیدگاه عقیده به آن نگاه کنیم متوجه میشویم که اگر قیام امام حسین(ع) اتفاق نمیافتاد الان دین مسلمانان دستخوش گرفتاریهای زیادی شده بود.
ما از قیام امام حسین(ع) درسهای زیادی گرفتهایم. از جمله زیر بار ظلم و ستم نرفتن، اهمیت به نماز آن هم نماز سر وقت، مسأله مهم امر به معروف و نهی از منکر و موارد دیگر.
* آموزشگاه شهید محمدرضا حدادی 1 ناحیه 3 شیراز
+ نوشته شده در 2012/1/2 ساعت 5:10 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی