صفحه 6--14 دی 90
گذری بر تاريخ ادبيات ايران
اينها مطالبي از ادبيات بود كه شاعر باید
فرا گيرد و يا مطالعه كند. علاوه بر اين شرط عمدهاي نيز براي شاعر در قرن ششم قایل بودند و آن چنان بود كه بايد «در انواع علوم متنوع باشد و در اطراف رسوم مستطرف؛ زيرا چنانكه شعر در هر علمي به كار هميشود هر علمي در شعر به كار هميشود...» و به همين سبب است كه از اواسط قرن پنجم به بعد براي فهم اشعار غالب شعرا، يك دوره اطلاع از علوم متداول آن عهد لازم است و بياستعانت از آن علوم، فهم اشعار دشوار و گاه غير ممكن ميشود.
تنوع در انواع شعر در قرن پنجم و ششم از قرن چهارم اندكي بيشتر بوده است. مثنوي، قصيده، غزل، رباعي، تركيب بند و ترجيع بند در آثار شعراي اين عهد به وفور ديده ميشود و غالب شعرا سعي داشتند در همه اين انواع طبع آزمايي كنند برای نمونه خاقاني همه نوع شعر را از مثنوي تا ترجيعات ساخته است.
مطالب و مضامين اين اشعار به تفاوت عبارتست از؛ مدح، هجو، وعظ، زهد، حكمت، غزل، تصوف، مسایل علمي، داستاني، تبليغات ديني و فلسفي که به ساير مسایل كمتر توجه داشتند و برخي ديگر مانند خيام تنها تحت تأثير القائها و الهامهای فلسفي واقع ميشدند و برخي ديگر به دو يا چند موضوع و مطلب متوجه بودند و اين تنوع در مطالب بر روي هم باعث شد كه اشعار فارسي قرن پنجم و ششم مانند گنجينه پر بهايي به جواهر گوناگون مزين باشد و هر گوشه آن بيننده را به نوعي جلب كند.
در اوايل قرن هفتم ايران با يكي از بزرگترين مصایب تاريخي يعني حمله مغولان خونخوار مواجه شد (616هجري). اين حمله به سرداري چنگيز تا سال 619 ادامه يافت و بعد از او همچنان ايلغارهاي پياپي مغول و تاتار به ممالك مختلف و از آنجمله ايران ادامه داشت تا در ميان سالهاي 656-651 حمله های هلاكو، نواده چنگيز، آخرين مراكز قدرت را در ايران و عراق از ميان برداشت و سلسله امراي ايلخاني را در ايران به وجود آورد.
در گير و دار اين حمله های سخت، قسمت بزرگي از شهرها و مراكز ادبي علمي ايران از ميان رفت و جز چند پناهگاه كوچك و بزرگ در داخل ايران و در ولايت سند و آسياي صغير، محلي براي حفظ بازمانده حوزههاي علمي و ادبي و پاره اي از كتب باقي نماند، كه مهمتر از همه آنها اراضي تابع ممالك غوريه در
آن سوي رود سند و سرزمين حكمفرمايي سلاجقه آسياي صغير و فارس بوده است. بعضي نواحي كوچك هم در اين ميان از آسيب حمله مغول مصون ماند كه ارزش علمي و ادبي آنها قابل توجه نيست.
وجود اين پناهگاههاي كوچك و بزرگ در آغاز قرن هفتم از يك لحاظ مهم است و آن پناه بردن چند تن معدود از دانشمندان، اديبان و عارفان است بدانجا و ايجاد فرصتي براي آنان در پرورش شاگردان و ادامه تعليم در ايران. با اين حال نيمه اول قرن هفتم به سبب انقلابها، قتل و غارتها، ويراني شهرها و حمله های پياپي وحشيان تاتار و عدم استقرار احوال و نيمه دوم قرن هفتم، در نتيجه وجود نداشتن كتب، مراكز تعليم و معلمان، به هيچ روي مساعد به احوال علوم نبود. قرن هشتم نيز تقريباً به همين منوال گذشت و اگر در اين يك قرن و نيم اثري از عده اي از فاضلان، عالمان و شاعران ميبينيم نه از آن باب است كه عهد وحشيان تاتار دوره رونق علم و ادب است بلكه نخست نتيجه باقي ماندن بعضي از علما، دانشمندان و تربيت يافتگان پيش از مغول و دوم معلول علاقه قلبي و تاريخي مسلمانان به علوم و سوم نتيجه وجود پناهگاههايي است كه پيش از اين نام برده ايم. وجود خاندانهاي امارت بعد از عصر ايلخانان كه اغلب از ايرانيان بوده اند هم در ادامه مجالس تعليم بسيار مؤثر بود و به هر حال در اين عصر هر چه از دانش، ادب، عالمان و اديبان ببينيم باز هم وجود آنها معلول وجود ايرانيان است و اثر مغول در علوم و ادبيات اين دوره تنها يك چيز بود و آن از ميان بردن كتب، علما، ادبا و كاسد كردن بازار علم و ادب است و نه چیز دیگر.
در حمله اول مغول و نابود شدن مراكز متعدد علمي خراسان، ماوراءالنهر، ري و اصفهان، دو مركز عمده علوم و ادبيات باقي مانده بود و از آن دو يكي قلاع اسماعيليه بود و ديگر بغداد و اين دو مركز مهم را هم هلاكو به ترتيب در سالهاي 654 و 656 از ميان برد و جز قسمتي كوچك از جنوب ايران (حوزه فرمانروايي اتابكان سلغري)، ناحيه سند، شهرهاي آسياي صغير، مصر و شام ديگر پناهگاهي براي علوم و ادبيات اسلامي باقي نماند.
در اواخر عهد ايلخانان مغول بر اثر اسلام آوردن ايشان، عنادي كه آنان و كارگزاران بت پرست ايشان، با ايرانيان مسلمان داشتند از ميان رفت و اين خود فرصتي براي مسلمانان در احياي سنن ديرينه شد و چون بعد از ايشان همه امرا و ملوك طوايف هم مسلمان و هم اغلب ايرانینژاد بودند در ادامه اين سنن ياوري كردند. از اين بحث چنين نتيجه ميگيريم كه در نيم قرن اول دوره مغول، بقاياي علما و ادباي پيشين و وجود چند پناهگاه از فناي قطعي علم و ادب در ايران پيشگيري كرد و بعد از اين مدت فرصت مناسب تري به علل یادشده
براي ادامه علوم و ادبيات در ممالك اسلامي حاصل شد و سنت ديرينه ايرانيان مسلمان را به استفاده از تعليمهای بازماندگان علما و ادباي دوره خوارزمشاهي واداشت، اما هر چه از حمله مغول بيشتر گذشت و آثار شوم آن آشكارتر شد قوت علم و رونق بازار ادب بيشتر طريق نيستي سپرد و بازار جهل بيشتر رواج يافت.
وضع زبان وادبيات فارسي در عصر مغول و فترت ميان ايلخانان و حمله تيمور تقريباً تابع همان شرايط و داراي همان احوالي است كه در باب علوم ديده ايم يعني در اوايل اين عهد دنباله وضع ادبي دوره خوارزمشاهي در ايران ادامه داشت و در نتيجه باقي ماندن گروهي از نويسندگان و شاعران بزرگ پيشين، ايران در اوايل اين عهد از وجود چند تن از بزرگترين شاعران و نويسندگان برخوردار بود و بعد از آن شاعران و نويسندگان متوسطي در ايران به سر ميبردند كه از ميان آنان حافظ به طور استثنا در زمره شعراي درجه اول ايران و از نوابغ بزرگ شعر است كه در آخر اين عهد ميزيست.
پس بر روي هم وضع ادبي ايران در عهد مغول و فترت بعد از آن با همه مصایبي كه بر ايران وارد شد، بد نبود؛ زيرا در آغاز آن دوره دو شاعر بزرگ ايران، سعدي و مولوي و در آخر آن عهد شمس الدين حافظ ظهوركردند. از حيث
باقي ماندن كتب متعدد هم اين دوره را بايد دوره ممتاز قابل توجهي شمرد.
نثر فارسي در قرن هفتم و هشتم
نثر فارسي در دوره بين حمله چنگيز و تيمور رونق بسيار داشت. از علل عمده اين امر آن است كه در آن عهد آخرين اثر نفوذ سياسي خلفا از ميان رفت و بغداد مركزيت بزرگ علمي، ادبي، ديني و سياسي خود را از دست داد و رابطه ايرانيان با ملل ديگر اسلامي كه اغلب زبان عربي را پذيرفته بودند،تقريباً قطع شد و ديگر جز كساني كه تألیفهای مشكل علمي ميكردند و به اصطلاحهای آماده و طريقه بحث در مسایل علمي، كه از پيش در زبان عرب فراهم شده بود، احتياج داشتند، باقي نويسندگان حاجتي به تأليف در زبان عربي احساس نميكردند و حتي بسياري از كتب معروف علمي هم از اين پس به زبان پارسي تأليف شد و هر چه از زمان انقراض بني عباس بيشتر گذشت، نگارش كتب علمي به زبان فارسي بيشتر معمول شد و تأليف به نثر عربي
زيادتر جنبه اظهار علم، دانش و تفنن گرفت و به
جاي آن بر رونق و رواج نثر پارسي افزوده شد.
ادامه دارد
تنوع در انواع شعر در قرن پنجم و ششم از قرن چهارم اندكي بيشتر بوده است. مثنوي، قصيده، غزل، رباعي، تركيب بند و ترجيع بند در آثار شعراي اين عهد به وفور ديده ميشود و غالب شعرا سعي داشتند در همه اين انواع طبع آزمايي كنند برای نمونه خاقاني همه نوع شعر را از مثنوي تا ترجيعات ساخته است.
مطالب و مضامين اين اشعار به تفاوت عبارتست از؛ مدح، هجو، وعظ، زهد، حكمت، غزل، تصوف، مسایل علمي، داستاني، تبليغات ديني و فلسفي که به ساير مسایل كمتر توجه داشتند و برخي ديگر مانند خيام تنها تحت تأثير القائها و الهامهای فلسفي واقع ميشدند و برخي ديگر به دو يا چند موضوع و مطلب متوجه بودند و اين تنوع در مطالب بر روي هم باعث شد كه اشعار فارسي قرن پنجم و ششم مانند گنجينه پر بهايي به جواهر گوناگون مزين باشد و هر گوشه آن بيننده را به نوعي جلب كند.
در اوايل قرن هفتم ايران با يكي از بزرگترين مصایب تاريخي يعني حمله مغولان خونخوار مواجه شد (616هجري). اين حمله به سرداري چنگيز تا سال 619 ادامه يافت و بعد از او همچنان ايلغارهاي پياپي مغول و تاتار به ممالك مختلف و از آنجمله ايران ادامه داشت تا در ميان سالهاي 656-651 حمله های هلاكو، نواده چنگيز، آخرين مراكز قدرت را در ايران و عراق از ميان برداشت و سلسله امراي ايلخاني را در ايران به وجود آورد.
در گير و دار اين حمله های سخت، قسمت بزرگي از شهرها و مراكز ادبي علمي ايران از ميان رفت و جز چند پناهگاه كوچك و بزرگ در داخل ايران و در ولايت سند و آسياي صغير، محلي براي حفظ بازمانده حوزههاي علمي و ادبي و پاره اي از كتب باقي نماند، كه مهمتر از همه آنها اراضي تابع ممالك غوريه در
آن سوي رود سند و سرزمين حكمفرمايي سلاجقه آسياي صغير و فارس بوده است. بعضي نواحي كوچك هم در اين ميان از آسيب حمله مغول مصون ماند كه ارزش علمي و ادبي آنها قابل توجه نيست.
وجود اين پناهگاههاي كوچك و بزرگ در آغاز قرن هفتم از يك لحاظ مهم است و آن پناه بردن چند تن معدود از دانشمندان، اديبان و عارفان است بدانجا و ايجاد فرصتي براي آنان در پرورش شاگردان و ادامه تعليم در ايران. با اين حال نيمه اول قرن هفتم به سبب انقلابها، قتل و غارتها، ويراني شهرها و حمله های پياپي وحشيان تاتار و عدم استقرار احوال و نيمه دوم قرن هفتم، در نتيجه وجود نداشتن كتب، مراكز تعليم و معلمان، به هيچ روي مساعد به احوال علوم نبود. قرن هشتم نيز تقريباً به همين منوال گذشت و اگر در اين يك قرن و نيم اثري از عده اي از فاضلان، عالمان و شاعران ميبينيم نه از آن باب است كه عهد وحشيان تاتار دوره رونق علم و ادب است بلكه نخست نتيجه باقي ماندن بعضي از علما، دانشمندان و تربيت يافتگان پيش از مغول و دوم معلول علاقه قلبي و تاريخي مسلمانان به علوم و سوم نتيجه وجود پناهگاههايي است كه پيش از اين نام برده ايم. وجود خاندانهاي امارت بعد از عصر ايلخانان كه اغلب از ايرانيان بوده اند هم در ادامه مجالس تعليم بسيار مؤثر بود و به هر حال در اين عصر هر چه از دانش، ادب، عالمان و اديبان ببينيم باز هم وجود آنها معلول وجود ايرانيان است و اثر مغول در علوم و ادبيات اين دوره تنها يك چيز بود و آن از ميان بردن كتب، علما، ادبا و كاسد كردن بازار علم و ادب است و نه چیز دیگر.
در حمله اول مغول و نابود شدن مراكز متعدد علمي خراسان، ماوراءالنهر، ري و اصفهان، دو مركز عمده علوم و ادبيات باقي مانده بود و از آن دو يكي قلاع اسماعيليه بود و ديگر بغداد و اين دو مركز مهم را هم هلاكو به ترتيب در سالهاي 654 و 656 از ميان برد و جز قسمتي كوچك از جنوب ايران (حوزه فرمانروايي اتابكان سلغري)، ناحيه سند، شهرهاي آسياي صغير، مصر و شام ديگر پناهگاهي براي علوم و ادبيات اسلامي باقي نماند.
در اواخر عهد ايلخانان مغول بر اثر اسلام آوردن ايشان، عنادي كه آنان و كارگزاران بت پرست ايشان، با ايرانيان مسلمان داشتند از ميان رفت و اين خود فرصتي براي مسلمانان در احياي سنن ديرينه شد و چون بعد از ايشان همه امرا و ملوك طوايف هم مسلمان و هم اغلب ايرانینژاد بودند در ادامه اين سنن ياوري كردند. از اين بحث چنين نتيجه ميگيريم كه در نيم قرن اول دوره مغول، بقاياي علما و ادباي پيشين و وجود چند پناهگاه از فناي قطعي علم و ادب در ايران پيشگيري كرد و بعد از اين مدت فرصت مناسب تري به علل یادشده
براي ادامه علوم و ادبيات در ممالك اسلامي حاصل شد و سنت ديرينه ايرانيان مسلمان را به استفاده از تعليمهای بازماندگان علما و ادباي دوره خوارزمشاهي واداشت، اما هر چه از حمله مغول بيشتر گذشت و آثار شوم آن آشكارتر شد قوت علم و رونق بازار ادب بيشتر طريق نيستي سپرد و بازار جهل بيشتر رواج يافت.
وضع زبان وادبيات فارسي در عصر مغول و فترت ميان ايلخانان و حمله تيمور تقريباً تابع همان شرايط و داراي همان احوالي است كه در باب علوم ديده ايم يعني در اوايل اين عهد دنباله وضع ادبي دوره خوارزمشاهي در ايران ادامه داشت و در نتيجه باقي ماندن گروهي از نويسندگان و شاعران بزرگ پيشين، ايران در اوايل اين عهد از وجود چند تن از بزرگترين شاعران و نويسندگان برخوردار بود و بعد از آن شاعران و نويسندگان متوسطي در ايران به سر ميبردند كه از ميان آنان حافظ به طور استثنا در زمره شعراي درجه اول ايران و از نوابغ بزرگ شعر است كه در آخر اين عهد ميزيست.
پس بر روي هم وضع ادبي ايران در عهد مغول و فترت بعد از آن با همه مصایبي كه بر ايران وارد شد، بد نبود؛ زيرا در آغاز آن دوره دو شاعر بزرگ ايران، سعدي و مولوي و در آخر آن عهد شمس الدين حافظ ظهوركردند. از حيث
باقي ماندن كتب متعدد هم اين دوره را بايد دوره ممتاز قابل توجهي شمرد.
نثر فارسي در قرن هفتم و هشتم
نثر فارسي در دوره بين حمله چنگيز و تيمور رونق بسيار داشت. از علل عمده اين امر آن است كه در آن عهد آخرين اثر نفوذ سياسي خلفا از ميان رفت و بغداد مركزيت بزرگ علمي، ادبي، ديني و سياسي خود را از دست داد و رابطه ايرانيان با ملل ديگر اسلامي كه اغلب زبان عربي را پذيرفته بودند،تقريباً قطع شد و ديگر جز كساني كه تألیفهای مشكل علمي ميكردند و به اصطلاحهای آماده و طريقه بحث در مسایل علمي، كه از پيش در زبان عرب فراهم شده بود، احتياج داشتند، باقي نويسندگان حاجتي به تأليف در زبان عربي احساس نميكردند و حتي بسياري از كتب معروف علمي هم از اين پس به زبان پارسي تأليف شد و هر چه از زمان انقراض بني عباس بيشتر گذشت، نگارش كتب علمي به زبان فارسي بيشتر معمول شد و تأليف به نثر عربي
زيادتر جنبه اظهار علم، دانش و تفنن گرفت و به
جاي آن بر رونق و رواج نثر پارسي افزوده شد.
ادامه دارد
+ نوشته شده در 2012/1/4 ساعت 5:11 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی