نگاهی به شخصیت زن در مجموعه "از یاد رفته"   از یادها نمی رود

"فیلم دیدن" روزگار پر فراز و نشیب و عجیبی را پشت سر گذاشته است؛ از سال های کم بودن سالن های سینما، تا کمیابی فرصت، تا زحمت به سینما رفتن و دیدن تصاویر صامت و گوش دادن هر از گاه به نقالی پرده خوان برای درک کامل تر داستان فیلم تا ....به امروز که تلویزیون گوشه اتاق هر خانه ای این امکان را به سهولت فراهم می کند که هم استراحتی کنی و چایی بنوشی و هم انواع و اقسام فیلمها و مجموعه ها و... را ببینی. از طرف دیگر شبکه های تلویزیونی ملی و برون مرزی و... آنقدر متنوع و پر تعداد شده اند که انتخاب برنامه از میان آنها به یک مسأله نسبتا جدی تبدیل شده است.

حالا دیگر زمانه ای که وقتی مجموعه "سربداران" یا "آیینه عبرت" روی آنتن کانالهای معدود تلویزیون بودند، کوچه و خیابان در زمان پخش شان خلوت می شد، یا حتی دوره ای که وقتی "با خانمان" و "محله برو و بیا" از تلویزیون پخش می شد، همه را از ریز و درشت و خرد و کلان جلوی تلویزیون ردیف می کرد و خانم مجری برنامه کودک مرتب باید به بچه ها تذکر می داد از آویزان شدن به لبه تلویزیون سیاه و سفید مبله خانه پرهیز کنند، گذشته است.
در چنین شرایطی فیلم و مجموعه ای که از دریچه کنداکتور پخش شبکه ای به خانه های مردم راه پیدا و اوقاتی از ساعت های فراغت خانواده ها را جذب و جلب خود و اندیشه شان را مشغول داستان اش کرده، و یا نگاه منتقدین و رسانه ها را معطوف خود کرده است؛ می تواند ادعا کند در مدیوم و قالب نمایشی رسانه و کارکردهای سرگرم کنندگی و فرهنگ سازی موفق ظاهر شده است، چون.... چنین برنامه ای "دیده شده است".
"از یاد رفته" مجموعه هر شبه شبکه یک سیما اثری با همین قد و قواره است که بینندگان بسیاری را در طول مدت پخش خود پای تلویزیون نشاند.
این مجموعه در تقسیم بندی های مجموعه های داستانی تلویزیونی در قالب سپ اپرا (Soap Opera)
که در لفظ، نمایش صابونی ترجمه می شود، قرار می گیرد. در ایران، ما چنین مجموعه هایی را با نام‌ مجموعه‌های عامه‌پسند می شناسیم که در تعریف کاربردی اش به برنامه‌های نمایشی ای که بینندگان تلویزیون برای مدتی کوتاه و یا مستمر به‌ صورت اپیزودیک و در قالب مجموعه از تلویزیون شاهد آن هستند، اطلاق می شود که عموما قصه زندگی گروهی از مردم را به تصویر می کشند و ژانر آنها همواره ملودرام خانوادگی است.
در سپ اپراها؛ زندگی، مرگ، عشق، طلاق، دوستی، وفاداری و خیانت، ایثار و از خودگذشتگی و ... همه نکته هایی که در جریان زندگی عموم مردم از اهمیت برخورداراند و دستمایه گفت و گوهای میان فردی افراد جامعه، به عنوان نمونه هایی قابل توجه از زندگی و سرگذشت انسان ها است، پیرامون یک شخصیت محوری اتفاق می افتد.
چنین مجموعه هایی نه قصه های پیچیده ای دارند، نه شخصیت پردازی های گنگ و نیازمند اکتشافی را پیش روی بیننده می گذارند و نه در سبک روایت خود با شکست زمان و ...، مخاطب را برای سر در آوردن از حرف فیلمساز دچار سرگشتگی و حیرت می کنند. قصه مجموعه های این چنینی سر راست و بدون آکروبات بازی روایی، مستقیم سر اصل مطلب می روند. شخصیت ها را عمیق و دقیق به مخاطب معرفی می کنند و بعد هم در یک ساختار خطی معین، قصه را تعریف می کنند.
از یاد رفته بر این الگو منطبق بود. قصه این مجموعه از عشق آغاز شد و با عشق خاتمه یافت اما حوادث و اتفاق هایی که در آن رخ داد نه آنقدر ملموس و روزمره بود که مخاطب از دیدن جزییات تکراری زندگی اطراف خودش دلزده شود و نه آنقدر دور از دسترس که بیننده را به همذات پنداری با آنها برای یک تجربه ذهنی جدید و جالب همراه نکند.
از آنجا که شخصیت اصلی و محوری "از یاد رفته" نیز همانند مجموعه های مشابه دیگری مثل "ستایش"، یک زن است، حس شادی، غم، حسرت، امیدواری و یاس این شخصیت و نمود هیجان های مختلف از جانب او مثل خندیدن، گریستن، ابراز خشم و ... او همراهی مخاطب را در وجه قوی تری همراه خود کرد تا جایی که در مدت پخش "از یاد رفته" در بسیاری از محافل و جمع های خانوادگی، شاهد گفت و گوی افراد در باره گلرخ و مرتضی، سرزنش رفتار مرتضی با قهرمان داستان، حتی شایسته دانستن مرتضی برای اینکه در قبال حادثه ای که برایش رخ داده، دل سوزانده نشود و یا محق دانستن گلرخ برای هر جور انتقام بودیم.
اما نگاه عمیق تر به سطح هم هویتی تماشاگران با شخصیت گلرخ ، یک وجه مهم دیگر را هم از تاثیر مجموعه جدید فریدون حسن پور آشکار می کند و آن موفقیت "از یاد رفته" برای ترسیم چهره زن ایرانی و فرهنگ سازی در این حوزه است.
شخصیت زن در از یاد رفته نمونه یک زن ایرانی سنتی با ویژگی های تمام عیار آن است با این تفاوت که او در مقابل سنت جاری جامعه اش تسلیم و بی هویت هم نمی ماند. گلرخ عشق را با نجابت تجربه می کند و در عین پایبندی به الگوهای ساخته و پرداخته محیط اطراف اش احساس کرامت و آینده طلایی متصورش را فدای متابعت از الگوهای سنتی اجتماع پیرامون خود نمی کند. با اینکه ازدواج او با مرتضی سرآغاز کشمکش ها و دشواری های فراوانی می شود- که البته جذابیت قصه را هم دو چندان می کنند- اما زن ایرانی مجموعه، عزم و همت بلندی برای تحمل همه آنها دارد. مقدس وار برخورد کردن زن ایرانی با هر مسأله ای که با قوام و استحکام خانواده ارتباط پیدا کند، عشق و علاقه توام با فداکاری به اعضای خانواده، خطر کردن و به استقبال سختی ها رفتن برای سرپا نگهداشتن بنیان خانواده از نکته های قابل توجهی هستند که مجموعه از یاد رفته از سیمای زن ایرانی نشان مان داد.
"گلرخ " زنی به شدت متعهد به قوانین نانوشته مادری است. تعهد و وفاداری ای که شاید در دنیای امروز غرب نشانه های اسطوره ای آن دیگر کمرنگ شده باشد اما برای زن ایرانی به همان روشنی و وضوح است که از افق فطرت انسانی سر زده است.
او در اوج جوانی به خاطر عشق به همسرش و همراهی با علایق او و از طرف دیگر چشم انداز بهتری که برای آینده خانواده اش در سر می پروراند، مرتضی را قدم به قدم و با هر ترفندی، نه تنها به تحصیل ترغیب می کند که در عمل حامی او هم می شود و همه نگرانی های او برای زن و زندگی را یک تنه به دوش خود می گیرد و خود را از لذت تحصیل و پیشرفت هم محروم می کند تا مرتضی را به آرزوهایش برساند.
وقتی هم با تغییر شخصیت، عواطف و خواسته های مرتضی روبه رو می شود، در عین نیاز به داشتن یک تکیه گاه قابل اعتماد، فقط به خاطر لطمه نخوردن شخصیتی فرزندان اش از ازدواج مجدد چشم می پوشد و باز هم فداکاری می کند.
مجموعه از یاد رفته برای اینکه شخصیت گلرخ را به عنوان نماینده شخصیت زن ایرانی معرفی کند، از یک ساختار شخصیت پردازی همه جانبه و هدفمند بهره گرفته تا همذات پنداری مخاطب با او بواسطه یک شاکله بندی درست صورت گیرد. همه اینها برای این است که حسن پور وجوه حساب شده ای از
1 - شاخص هاي اجتماعي 2- شاخص هاي ايدئولوژيك 3- شاخص هاي رفتاري و 4- شاخص هاي فيزيكي را زمینه پردازش شخصيت گلرخ قرار داده است.
شاخص های اجتماعی: گلرخ دختر یک خانواده به نسبت متمول است. او دختر یکدانه پدر و مادرش و به شدت مورد علاقه آنها است و در میان همقطاران اش جایگاه اجتماعی خوبی دارد. خانواده گلرخ افرادی روشنفکر اند و دخترشان با اینکه در محیط روستا زندگی می کند و با اینکه درس خواندن در دبیرستان کم مشقت نیست اما از ادامه تحصیل او، در محیط خانواده استقبال می کنند. همین جایگاه اجتماعی رضایت بخش گلرخ است که فداکاری های او را ارزش دو چندان می دهد.
نقش گلرخ به عنوان یک زن سرپرست خانوار پس از جدا شدن از مرتضی و حتی پیش از آن، که او در یک موقعیت شبه سرپرست خانواری به سر می برد، در اجتماع اطراف گلرخ پذیرفته و محترم است. او در فعالیت های جمعی نقش مهمی ایفا می کند. حتی در موارد بسیاری به گلرخ نقشی رهبرگونه داده می شود و آدمهای اطراف او را می بینیم که ازراهبردهای اش پیروی می کنند.
شاخص هاي ايدئولوژيك: برای شخصیت مرکزی زن در "از یاد رفته"، خانواده و صیانت از آن در درجه اول باید ها و نبایدهای زندگی قرار دارد. او در این راه از تغییر نمی هراسد و آنجا که ضرورت اقتضا می کند، هر فداکاری ای را با این هدف متحمل می شود.
از طرف دیگر در یک نمای کلی، نمود های ایدئولوژیکی ای که ما از ایفای نقش گلرخ به عنوان فرد و در متن جامعه می بینیم با شاخصه های ایدئولوژی دینی و تعهد به آن همساز است.
شاخص های رفتاری: برش های رفتاری مادر خانواده در این مجموعه، تماما در شالوده های اخلاقی بهنجار قرار می گیرند. او سلطه جو ، کینه توز، پرخاشگر یا ضعیف النفس نیست. نشانگان رفتاری گلرخ با الگوی سازگاری و تعالی برهم می شود و رفتارهایی که از او می بینیم همه در جهت همراهی و سازش با شرایط پیش آمده است و بیش از دیگران، می کوشد تا خود را به خطر انطباق با موقعیت های غیر مترقبه بیفکند، اما در عین حال جسارت اصلاح را هم در هر زمینه ای که از الگوی اخلاقی مورد نظر او دور باشد از دست نمی دهد. از این زاویه، او انسانی متعادل و دارای رفتارهای معقول و پسندیده است، مردمدار و مهربان و وفادار است و برای فرزندان و همسرش محیط انگیزشی و رفتاری مناسب و دلپذیری فراهم می کند.
شاخص هاي فيزيكي: معصومیت چهره، ته لهجه شمالی و پوشش روستایی از جمله شاخص های فیزیکی ای هستند که حسن پور برای شخصیت گلرخ در نظر گرفته تا صافی، نجابت و متانت یک زن اصیل ایرانی را به نمایش بگذارد.
حالا "از یاد رفته" را با "ویکتوریا"ی فارسی 1 مقایسه کنید. الگویی که این مجموعه از خانواده ارایه می کند فرسنگ ها از الگوی فرهنگی و اجتماعی خانواده ایرانی دور است و هر چند هیچ چیز آن شبیه فضای خانواده های ایرانی نیست ولی اصرار بر ایرانی نشان دادن فضا و موقعیت ها در این مجموعه کاملا هوشمندانه و دقیقا با هدف تخریب خانواده ایرانی، حاکی از برنامه ریزی دقیق این شبکه برای پوکاندن ستون خانواده است.
همه اعضای خانواده ویکتوریا به نوعی روابط نامشروع را آن هم در انواع و اقسام مختلف اش آزموده اند. در این جمع اجباری که به ناگزیر خانواده اش می نامیم، لاابالی گری، ناپایبندی به قواعد اخلاقی، بی پناهی شخصیتی و تعارضات و تنشهای گوناگون بیداد می کند و با اوصافی که کما بیش می دانید چیزی از "خانواده" باقی نمانده است، چون مادر خانه که ستون و پایه اصلی خانواده است حتی رسیدن به قرار با دوست پسرش را از رسیدگی به مشکلات عاطفی فرزندان اش مهم تر می داند!
اگر شاخصه های ساخته و پرداخته "از یاد رفته" را به عنوان یک زن و مادر ایرانی در نظر گرفته و آن را با شخصیت زن در مجموعه ویکتوریا مقایسه کنید، آن وقت می توانید قضاوت بهتری از "از یاد رفته " و آنچه این مجموعه در پی ارایه آن است، داشته باشید و به ارزشمندی قصه گویی حسن پور در فضای شمال ایران، به شکلی عمیق تر توجه کنید. همه این ویژگی ها وقتی در طبیعت زیبا و مسحورکننده شمال ایران جمع می شوند تابلو زیبایی را می آفرینند که در نقطه طلایی آن سیمای یک زن ایرانی می درخشد، زنی که با الگوهای مخدوش و منحرف ارایه شونده از زن در رسانه های بیگانه متفاوت و متمایز است و به همین دلیل است که مجموعه صمیمی فریدون حسن پور دیده شد و "از یاد رفته" از یادها نمی رود....