صفحه 6--8 اسفند 90
ترانه؛ گونه ادبی مستقل در ادبیات فارسی
الف ) پیش از شیدا
مانند بسیاری از هنرها تاریخ دقیقی برای پیدایش ترانه (یعنی سرودن شعر بر پایه آهنگ) و این که چه کسی نخستین ترانه را سروده است، نمی توان یافت. پیشینه ترانهسرایی در زبان پارسی به متنهای ساسانی باز میگردد و "خسروانی" هایی که به باربد منسوب است. وی موسیقیدان و بربت نواز
دربار خسرو پرویز بوده است که شعرهایش را با ساز مینواخته و میخوانده است. از او در متنهای ادبی بسیار یاد شده و ۳۰ لحن او در ادبیات کلاسیک پارسی معروف است. نمونه خسروانی زیر را به وی نسبت دادهاند:
قیصر، ماه را ماند و خاقان خورشید
که خواهد ماه پوشد که خواهد خورشید
در ادبیات پس از اسلام و با نفوذ ادبیات و عروض عرب، قالبها و شکلهای شعری آنان نیز به سرعت در میان ایرانیان رواج یافت. از این زمان تا دوره قاجاریه به صورت پراکنده به ترانه با تعبیرهای گوناگون اشاره شده است، مانند: حراره گویی که مقصود از حراره شعرهایی بوده است که توسط عامه مردم ساخته و خوانده میشده است. ترانه در متنهای قدیمی عموماً به معنای رباعی به کار رفته است.
در هر صورت آن چه از این سالها به دست ما رسیده، ادبیات رسمی و قالبهای کلاسیک است. این شعرها به همراه موسیقی بوده و با آواز خوانده میشده است، ولی شعرهایی که خارج از قالبهای کلاسیک و تنها برای اجرای موسیقیایی سروده شده، در دست نیست. تنها میتوان به "فهلویات" اشاره کرد که در قالب دو بیتی، در بحر هزج و به زبانها و لهجههای محلی توسط عامه سروده و همراه با ساز خوانده میشده است.
قدیمی ترین نمونههای فهلویات، دوبیتیهای منسوب به بابا طاهر است.
ب ) دوره نخست (١٣١٩-١٢۵٠)
تعریفی که امروزه از ترانه و ترانه سرایی ارایه میشود، با علی اکبرخان شیرازی متخلص به شیدا (١٢٨۵ -١٢٢٢ش، مدفون در ابن بابویه
شهر ری) آغاز میشود. او بی شک و از نظر بسیاری، احیاگر هنر ترانه سرایی در دوره معاصر ایران است که با آگاهی و تسلط بر ظرایف شعر و موسیقی به تصنیف سازی پرداخت و به آن وجه ادبی بخشید. قدیمیترین تصنیف هایی که امروزه به صورت کامل در اختیار داریم، از شیداست.
تصنیف هایی چون: امشب شب مهتابه،
بت چین، دوش دوش، عقرب زلف کجت، شب وصل، سلسله موی دوست، در فکر تو بودم، صورتگر نقاش چین و. ..
تا پیش از شیدا، تصنیف دارای شکل ادبی و رسمی نبوده و دارای عبارت هایی گاه سخیف و مبتذل بوده است و توسط خوانندههای
دوره گرد اجرا میشده است نمونه هایی از این ترانهها در کتاب کوچه شاملو گرد آمده است.
عارف قزوینی در باره شیدا میگوید: "مرحوم میرزا علی اکبر شیدا تغییرهایی در تصنیف داد و اغلب تصنیفهایش دارای آهنگ دلنشین است، مختصر سه تاری هم مینواخت و تصنیف را اغلب نصف شب در راز و نیاز و تنهایی درست میکرد.".
ابوالقاسم عارف قزوینی (١٣١٢-1295ش) در این دوره با سرودن اشعار با هیجان ملی میهنی و اجرای آنها در کنسرت هایش، محبوبیت زیادی در میان خاص و عام کسب کرد. تا آن روزگار شکل عرضه موسیقی عموماً مجالس بزمی بود.
ادامه دارد
صور خیال در کلام بیدل
تصاویری كه در شعر خلق می شوند، از بینش و وسعت فكر و دید ژرف شاعر سرچشمه میگیرند، از جناب زرین كوب که خدایش بیامرزاد، در جایی خوانده بودم كه گفته بود: " شاعر در هرچه پیرامون خویش میبیند فكر تازه و مضمون غریب كشف میكند.
درخت كهن را میبیند كه بیش از نهال جوان ریشه در خاك دوانیده است، یادش میآید كه پیر فرتوت بیش از جوانِ نوخاسته به دنیا دلبستگی دارد. غنچه را می بیند كه دلتنگ
و لببسته در گوشه باغ رخ مینماید و وقتی پژمرده و پَرپَر به خاك می افتد، گلی خندان است و به این اندیشه میافتد كه رفتن از باغ جهان بهتر از آمدن است. آتش سوزنده را میبیند كه با حرص و ولع هر پاره چوبی را كه در آن می افكنند، می بلعد و میخورد، به یاد حرص انسان میافتد كه نعمت تمام عالم هم نمیتواند او را سیر كند و هرچه پیدا میكند باز هم فزونی میطلبد. تاك مو را میبیند كه بر هر درخت تكیه میكند و می پیچد تا باقی بماند و رشد كند، به یاد مردم غفلت زده میافتد كه به هر بهانهای به دنیا میچسبند و از آن دل برنمی دارند. جنبش گهواره را میبیند كه خواب طفل را گران میكند، حال كسی را به خاطر میآورد كه تشویش و تزلزل بنیادِ وجودش را محكم تر می كند. گربهای را می بیند كه دست و پای خود را میلیسد، مردم خودنمای عاقل را به یاد میآورد كه دایم به فكر تن و جسم خویشند و یك دم از تیمار آن دست بر
نمی دارند. اشك كباب را میبیند كه درون آتش می ریزد و شعلههای آن را تیزتر میكند، یادش می آید كه گریه و نالههای مظلوم، ظالم فرومایه را بی رحم تر میسازد." این گونه تصاویر را ذهن هر آدمی كه از دانش متوسط هم برخوردار باشد، درك میكند، اما وقتی به شاعری مانند ابوالمعانی بیدل برمیخوریم که در سیر و سلوک و تکامل خود در دنیای اشراق و حکمت و عرفان تجربه هایی را پشت سر گذاشته که اذهان عامه و با سواد از درک آن عاجز میماند، در این صورت باید تامل کنیم و بکوشیم تا این تصاویر را کشف و درک کنیم نه اینکه از سر ناجوانمردی و بیخردی در پی رد آن دست به کار شویم، جای بسا افسوس خواهد بود که افسانههای این مشاهیر بزرگ و سوختگان راه معرفت خیال خواب راحت شوند، به طوری که تا به حال چنین عمل را به چشم سر مشاهده کرده ایم. در مبحث صور خیال، چون معیاری برای آن تعین نشده و تا هنوز مطیع کدام قاعده نبوده منتقدان تنها از روی ابتکار و ذوق هنری در اشعار شاعران پژوهش کرده از این زوایا به نقد از دید ذوق، هنر و سلیقه به بررسی میپردازند. اینکه تا چه حد شاعری در آفرینش تصاویر دست بالا دارد و تا چه حد هنر به خرج داده است و توانسته دلهای مخاطب را به کمند بیاورد، مطرح می شود، اما فراموش نباید کرد که همین صور خیال است که میان شاعران ملاک واقع شده جایگاه شان را در دنیای شعر و کلام معین میسازد، همچنان صور خیال، نمایانگر استعداد و خلاقیت شاعر در آفرینش مضامین بکر و پیام او. می باشد. نکتهء جالب دیگر این است که در مورد بعضی از اقیانوسان شعر و ادب، این قضاوت تا حدی زیاد مشکل است و حتی بعضیها که ادعای بزرگی در سرزمین ادب و فرهنگ را هم می کنند، به خطا می روند.
چون سخن از بیدل بزرگ است، با مقاله ای مختصر به بررسی میپردازیم: ناگفته نباید گذاشت که همین مغلق بودن و پرپیچ بودن صور خیال بیدل است که محمد رضا شفیعی کدکنی را هم بیچاره ساخته است:
محمد رضا شفیعی کدکنی، شاعر، منتقد و محقق معاصر ایران است که، کتابی در مورد بیدل زیر نام " شاعر آیینهها " نوشته، در آن از روی کم لطفی و جوهر ناشناسی چنین اظهار نظر کرده است:
" گویندگانی مانند بیدل،كه تمام كوشش آنان صرف اعجاب و ایجاد حیرت وسرگردانی برای خواننده است، فراموش میشوند و این خصوصیت در مورد بیدل كاملاً روشن است، زیرا با دگرگون شدن فضای شعری ایران در قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم، بیدل در ایران فراموش می شود و حتی شاعرانی كه اعتدال بیشتری در كارشان بوده (مانند صائب وكلیم) آنها نیز فراموش می شوند و چون این تغییر جو هنری و دگرگونی موازین پسند و دریافت زیباییهای
شعری در افغانستان، تاجیكستان، هند و پاكستان
مانند ایران نبوده است، میبینیم كه نفوذ بیدل در میان شعرای این سرزمینها و نیز مردم عادی این جوامع همچنان باقی است و چاپهای متعدد دیوان كامل او و یا منتخباتش در تاشكند و كابل شهرهای مختلف هند منتشر شده است."
ادامه دارد
دربار خسرو پرویز بوده است که شعرهایش را با ساز مینواخته و میخوانده است. از او در متنهای ادبی بسیار یاد شده و ۳۰ لحن او در ادبیات کلاسیک پارسی معروف است. نمونه خسروانی زیر را به وی نسبت دادهاند:
قیصر، ماه را ماند و خاقان خورشید
که خواهد ماه پوشد که خواهد خورشید
در ادبیات پس از اسلام و با نفوذ ادبیات و عروض عرب، قالبها و شکلهای شعری آنان نیز به سرعت در میان ایرانیان رواج یافت. از این زمان تا دوره قاجاریه به صورت پراکنده به ترانه با تعبیرهای گوناگون اشاره شده است، مانند: حراره گویی که مقصود از حراره شعرهایی بوده است که توسط عامه مردم ساخته و خوانده میشده است. ترانه در متنهای قدیمی عموماً به معنای رباعی به کار رفته است.
در هر صورت آن چه از این سالها به دست ما رسیده، ادبیات رسمی و قالبهای کلاسیک است. این شعرها به همراه موسیقی بوده و با آواز خوانده میشده است، ولی شعرهایی که خارج از قالبهای کلاسیک و تنها برای اجرای موسیقیایی سروده شده، در دست نیست. تنها میتوان به "فهلویات" اشاره کرد که در قالب دو بیتی، در بحر هزج و به زبانها و لهجههای محلی توسط عامه سروده و همراه با ساز خوانده میشده است.
قدیمی ترین نمونههای فهلویات، دوبیتیهای منسوب به بابا طاهر است.
ب ) دوره نخست (١٣١٩-١٢۵٠)
تعریفی که امروزه از ترانه و ترانه سرایی ارایه میشود، با علی اکبرخان شیرازی متخلص به شیدا (١٢٨۵ -١٢٢٢ش، مدفون در ابن بابویه
شهر ری) آغاز میشود. او بی شک و از نظر بسیاری، احیاگر هنر ترانه سرایی در دوره معاصر ایران است که با آگاهی و تسلط بر ظرایف شعر و موسیقی به تصنیف سازی پرداخت و به آن وجه ادبی بخشید. قدیمیترین تصنیف هایی که امروزه به صورت کامل در اختیار داریم، از شیداست.
تصنیف هایی چون: امشب شب مهتابه،
بت چین، دوش دوش، عقرب زلف کجت، شب وصل، سلسله موی دوست، در فکر تو بودم، صورتگر نقاش چین و. ..
تا پیش از شیدا، تصنیف دارای شکل ادبی و رسمی نبوده و دارای عبارت هایی گاه سخیف و مبتذل بوده است و توسط خوانندههای
دوره گرد اجرا میشده است نمونه هایی از این ترانهها در کتاب کوچه شاملو گرد آمده است.
عارف قزوینی در باره شیدا میگوید: "مرحوم میرزا علی اکبر شیدا تغییرهایی در تصنیف داد و اغلب تصنیفهایش دارای آهنگ دلنشین است، مختصر سه تاری هم مینواخت و تصنیف را اغلب نصف شب در راز و نیاز و تنهایی درست میکرد.".
ابوالقاسم عارف قزوینی (١٣١٢-1295ش) در این دوره با سرودن اشعار با هیجان ملی میهنی و اجرای آنها در کنسرت هایش، محبوبیت زیادی در میان خاص و عام کسب کرد. تا آن روزگار شکل عرضه موسیقی عموماً مجالس بزمی بود.
ادامه دارد
صور خیال در کلام بیدل
تصاویری كه در شعر خلق می شوند، از بینش و وسعت فكر و دید ژرف شاعر سرچشمه میگیرند، از جناب زرین كوب که خدایش بیامرزاد، در جایی خوانده بودم كه گفته بود: " شاعر در هرچه پیرامون خویش میبیند فكر تازه و مضمون غریب كشف میكند.
درخت كهن را میبیند كه بیش از نهال جوان ریشه در خاك دوانیده است، یادش میآید كه پیر فرتوت بیش از جوانِ نوخاسته به دنیا دلبستگی دارد. غنچه را می بیند كه دلتنگ
و لببسته در گوشه باغ رخ مینماید و وقتی پژمرده و پَرپَر به خاك می افتد، گلی خندان است و به این اندیشه میافتد كه رفتن از باغ جهان بهتر از آمدن است. آتش سوزنده را میبیند كه با حرص و ولع هر پاره چوبی را كه در آن می افكنند، می بلعد و میخورد، به یاد حرص انسان میافتد كه نعمت تمام عالم هم نمیتواند او را سیر كند و هرچه پیدا میكند باز هم فزونی میطلبد. تاك مو را میبیند كه بر هر درخت تكیه میكند و می پیچد تا باقی بماند و رشد كند، به یاد مردم غفلت زده میافتد كه به هر بهانهای به دنیا میچسبند و از آن دل برنمی دارند. جنبش گهواره را میبیند كه خواب طفل را گران میكند، حال كسی را به خاطر میآورد كه تشویش و تزلزل بنیادِ وجودش را محكم تر می كند. گربهای را می بیند كه دست و پای خود را میلیسد، مردم خودنمای عاقل را به یاد میآورد كه دایم به فكر تن و جسم خویشند و یك دم از تیمار آن دست بر
نمی دارند. اشك كباب را میبیند كه درون آتش می ریزد و شعلههای آن را تیزتر میكند، یادش می آید كه گریه و نالههای مظلوم، ظالم فرومایه را بی رحم تر میسازد." این گونه تصاویر را ذهن هر آدمی كه از دانش متوسط هم برخوردار باشد، درك میكند، اما وقتی به شاعری مانند ابوالمعانی بیدل برمیخوریم که در سیر و سلوک و تکامل خود در دنیای اشراق و حکمت و عرفان تجربه هایی را پشت سر گذاشته که اذهان عامه و با سواد از درک آن عاجز میماند، در این صورت باید تامل کنیم و بکوشیم تا این تصاویر را کشف و درک کنیم نه اینکه از سر ناجوانمردی و بیخردی در پی رد آن دست به کار شویم، جای بسا افسوس خواهد بود که افسانههای این مشاهیر بزرگ و سوختگان راه معرفت خیال خواب راحت شوند، به طوری که تا به حال چنین عمل را به چشم سر مشاهده کرده ایم. در مبحث صور خیال، چون معیاری برای آن تعین نشده و تا هنوز مطیع کدام قاعده نبوده منتقدان تنها از روی ابتکار و ذوق هنری در اشعار شاعران پژوهش کرده از این زوایا به نقد از دید ذوق، هنر و سلیقه به بررسی میپردازند. اینکه تا چه حد شاعری در آفرینش تصاویر دست بالا دارد و تا چه حد هنر به خرج داده است و توانسته دلهای مخاطب را به کمند بیاورد، مطرح می شود، اما فراموش نباید کرد که همین صور خیال است که میان شاعران ملاک واقع شده جایگاه شان را در دنیای شعر و کلام معین میسازد، همچنان صور خیال، نمایانگر استعداد و خلاقیت شاعر در آفرینش مضامین بکر و پیام او. می باشد. نکتهء جالب دیگر این است که در مورد بعضی از اقیانوسان شعر و ادب، این قضاوت تا حدی زیاد مشکل است و حتی بعضیها که ادعای بزرگی در سرزمین ادب و فرهنگ را هم می کنند، به خطا می روند.
چون سخن از بیدل بزرگ است، با مقاله ای مختصر به بررسی میپردازیم: ناگفته نباید گذاشت که همین مغلق بودن و پرپیچ بودن صور خیال بیدل است که محمد رضا شفیعی کدکنی را هم بیچاره ساخته است:
محمد رضا شفیعی کدکنی، شاعر، منتقد و محقق معاصر ایران است که، کتابی در مورد بیدل زیر نام " شاعر آیینهها " نوشته، در آن از روی کم لطفی و جوهر ناشناسی چنین اظهار نظر کرده است:
" گویندگانی مانند بیدل،كه تمام كوشش آنان صرف اعجاب و ایجاد حیرت وسرگردانی برای خواننده است، فراموش میشوند و این خصوصیت در مورد بیدل كاملاً روشن است، زیرا با دگرگون شدن فضای شعری ایران در قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم، بیدل در ایران فراموش می شود و حتی شاعرانی كه اعتدال بیشتری در كارشان بوده (مانند صائب وكلیم) آنها نیز فراموش می شوند و چون این تغییر جو هنری و دگرگونی موازین پسند و دریافت زیباییهای
شعری در افغانستان، تاجیكستان، هند و پاكستان
مانند ایران نبوده است، میبینیم كه نفوذ بیدل در میان شعرای این سرزمینها و نیز مردم عادی این جوامع همچنان باقی است و چاپهای متعدد دیوان كامل او و یا منتخباتش در تاشكند و كابل شهرهای مختلف هند منتشر شده است."
ادامه دارد
+ نوشته شده در 2012/2/27 ساعت 5:11 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی