چهارچوبی برای محبت

هدف تربیت صحیح آن است که کودک برای زندگی توام با سعادت و خوشبختی ساخته شود. زندگی سراسر مبارزه و مشکلات است. در راه زندگی پستی­ها و بلندی­ها، محرومیت و ناکامی ها،شکست­ها و مصیبت­ها بسیار است. مربی لایق کسی است که جسم و جان کودک را به خوبی پرورش دهد و او را برای مبارزه و مقاومت در صحنه پر فشار زندگی مجهز کند.

همان طوری که بدن کودک بر اثر مراقبت­های بهداشتی و تغذیه ای نیرومند می­شود، روان طفل در پرتو بهداشت روحی و تعالیم اخلاقی و اندازه گیری در اعمال مهرو محبت، تندی و خشنونت نیرومند بار می­آید. یکی از بزرگترین خطاهای تربیتی که از سوی آیین مقدس اسلام، والدین را از آن بر حذر داشته، زیاده روی در محبت است.
در روایتی از امام باقر (ع) داریم که فرمودند: بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان خود از حد تجاوز کنند و به زیاده روی و افراط بگرایند، و بدترین فرزندان کسانی هستند که در اثر تقصیر و کوتاهی در انجام وظایف، پدر را از خود ناراضی کنند.
بدبختی هایی که به علت زیاده روی در محبت دامن گیر فرزندان می­شود بسیار مهم و خطرناک است. به همین جهت امام (ع) آن پدرانی که با این روش ناپسند فرزندان خود را تربیت می­کنند، بدترین پدران معرفی کرده است. کودک فطری میل دارد آزاد باشد.
هرچه می­خواهد بکند، به هر چیز دست بزند و هیچ کس را سد راه خواهش­های خود نبیند، ولی اینکار به صلاح کودک نیست، زیرا او نیک و بد را نمی­شناسد و خیر و شر خود را نمی­فهمد.
مربی خوب کسی است که عاقلانه خواهش­های طفل را تعدیل کند، هر جا خواسته کودک به مصلحت اوست با مهربانی و عطوفت عمل کند، آنجا که خواهش­های کودک به صلاح وی نیست در کمال اقتدار با یک نگاه تند یا بی­اعتنایی او را از خواسته ناروایش منع کند. بعضی از والدین کمترین توجهی به خیر کودک و مصلحت او ندارند. اینان عاشق دلباخته و دوست نادان طفل خود هستند. هدفشان تنها راضی کردن طفل و برآوردن خواهش­های اوست.
بی­حساب به بچه میدان می­دهند و عملا خود را مطیع و فرمانبردار او می­سازند.
هر روز که بر عمر کودک می­گذرد خودخواه تر می­شود و ریشه­های استبداد و خودسری در فکرش محکمتر می­شود. کودکانی که با این روش مذموم تربیت می­شوند، لوس و ازخودراضی بار می­آیند، روحی ضعیف و روانی زودرنج دارند. از دوران کودکی تا پایان عمر در مقابل کوچکترین ناکامی آزرده خاطر و ناراحت می­شوند و در نبردهای زندگی خیلی زود شکست می­خورند. این گروه در مشکلات عادی زندگی با ذلت عقب نشینی می­کنند و در لحظه های سخت دست به خودکشی می­زنند.
وظیفه دقیق و سنگین پدر و مادر در حسن تربیت کودک اینست که بدانند مهر و محبت را در چه مواردی باید بکار برند و در مواقع لازم چه مقدار باید آن را اعمال کنند. زیرا از خودراضی و لوس بار آمدن کودک معلول یکی از این دو امر است: یابی جا محبت کردن، یا در جای صحیح بیش از اندازه مهر ورزیدن. کودک در محیط خانواده باید همواره بین امیدواری و ترس باشد.
به محبت­های والدین امیدوار بوده و از تندی و تعرض آنان بترسد. کودک باید این مطلب را باور کند که در کارهای بد آزاد نیست و مواخذه می­شود. در چنین شرایطی طفل در خود احساس مسوولیت می­کند و هرگز لوس بار نمی­آید.
بدبختی­های زندگی و محرومیت­های اجتماعی اطفال از خود راضی و لوس بار آمده وقتی به اوج خود می­رسد که ایام کودکی را پشت سر بگذارند و عملا وارد اجتماع شوند. اینان با کارهای نادرست و اعمال نا خوشایند خویش خوی ناپسند خود را آشکار می­کنند و در خلال معاشرت­های اجتماعی، مراتب انحطاط اخلاقی و عدم لیاقت خود را ظاهر می­سازند.
شخص لوس بار آمده به دو مصیبت گرفتار است: از طرفی متوقع است زن و مرد اجتماع مانند پدر و مادر نادانش او را نوازش کنند و بی حساب احترامش کنند و اوامر او را بی چون و چرا بکار ببندند.
وقتی مشاهده می­کند که مردم نه تنها احترامش نمی­کنند بلکه در مقابل این توقع بیجا مسخره اش می­کنند سخت ناراحت می­شود و در خود احساس حقارت می­کند. و از طرف دیگر شکست­های درونی و ناکامی­های روانی که منشاء عقده حقارت شده است او را تندخو، عصبی، بی حوصله و بداخلاق می­سازد.
به مردم بدبین می­شود، با کلمات زشت و رفتار ناپسند خویش آنان را خشمگین و ناراضی می­کند و پیوسته به این دو مصیبت گرفتار است.
منبع: تبیان
هفت راز عاشق ماندن
بسياري از زوجهاي جوان پس از گذشت مدت زماني که چندان طولاني، احساس مي کنند شريک زندگيشان ديگر مثل روزهاي اول زندگي آنها را دوست ندارند و نسبت به او بي اعتنا هستند، اما زوجهايي هم پيدا مي شوند که همواره از بودن در کنار هم لذت مي برند. اين مقاله هفت راز براي ادامه عشق بادوام را براي شما مي گشايد.
تفاوت ها را بفهميم
 مهمترين جنبه جذابيت اين است که ما با هم تفاوت داريم. درست همانطور که قطب منفي و مثبت يک آهن ربا يکديگر را جذب مي کنند، مرد با ويژگي هاي مردانه و زن با ويژگي هاي زنانه يکديگر را جذب مي کنند. تشابه و همساني زن و مرد از لحاظ رفتار، افکار و کردار چيزي به جز کسالت آور شدن زندگي و بي علاقگي به ادامه آن را در پي نخواهد داشت.
اگر خويشتن واقعي خود را منکر نشويم و تفاوت هاي موجود در يکديگر را درک کرده و خود را با آنها تطبيق دهيم به عشق پر دوام تري دست خواهيم يافت.
جامه عمل پوشاندن به خواسته هاي متفاوت و مختص مرد در راستاي عقايد او از طرف زن از يک سو و متقابل اين اصل از طرف مرد براي زن و خواسته هاي او از سويي ديگر، هدفمندي زندگي و به دنبال آن برآورده شدن خواسته هاي
دو طرف را در بر خواهد داشت که نتيجه اي به جز تداوم عشق و گرمي زندگي را در پي نخواهد داشت. هيچ يک از زوجها هرگز نبايد برای تغيير ديگري بر مبناي خواسته ها و عقايد خود گام بردارد، چرا که در غير اين صورت همچون قطبهاي متجانس آهن­ربا يکديگر را دفع خواهند کرد و نيروي جاذبه بين آنها تبديل به دافعه خواهد شد. طلاق عاطفي نتيجه اي از اين نيروي دافعه خواهد بود.
زن و شوهر بايد يکديگر را همان­طور که هستند و با همان ويژگي هاي مختص و متفاوت پذيرفته و براي بر آورده کردن خواسته هاي يکديگر گام بردارند.
تغيير و رشد
 از جمله تفاوت هاي اشرف مخلوقات با ساير آفريده هاي خدا، صاحب اختيار بودن و قدرت تفکر اوست و همين دو خصيصه براي تغيير و رشد او، چه از لحاظ فيزيکي و چه از لحاظ روحي و رواني کافي است و اين تغيير در هر برهه زماني زندگي امکان پذير است، چراکه اختيار داشتن و قدرت تفکر، اراده و پشتکار را به همراه مي آورد، اگر مدبرانه رفتار نکنيد و در زندگي خود تغييرهای لازم را اعمال نکنيد، زندگي زناشويي شما شاید خسته کننده شود.
وقتي روابط زناشويي امکان رشد را فراهم نکند، اين پيمان کمرنگ خواهد شد. اگر ازدواج به گونه اي باشد که با خود صادق باشيم، تغيير خودبخود ايجاد مي شود.
احساسها، نيازها و آسيب پذيري ها
 براي اينکه عشق را دريابيم، به احساس نياز داريم. نارضايتي زوجين از يکديگر، سبب سرکوب شدن احساسها و عواطف محبت آميز آنها نسبت به يکديگر مي شود و به مرور، وقتي زن و شوهر احساس های خود را همچنان سرکوب مي کنند، ديواري به دور قلب خود مي کشند و اين نتيجه اي جز بي اعتنايي و عدم حمايت شوهر از زن و زن از شوهر نخواهد داشت و به تدريج که ديوار دور قلب بلندتر مي شود و راه قلب بطور کامل مسدود مي شود، طلاق عاطفي رخ خواهد داد.
به کمک برقراري ارتباط صحيح و با قدرداني از کارهاي يکديگر مي توانيم ديوار دور قلبمان را خراب کرده و مهر و عشق از دست رفته را باز يابيم.
احترام متقابل به يکديگر
 بايد توجه داشت که هر مشاجره اي در هر زمينه اي نباتيد منجر به حرمت و احترام بين
طرفين شود. به عبارتي حتي براي مشاجره و بگو مگوهاي زوجين هم بايد يک حد و مرز
مشخصي در نظر گرفته شود و هيچ يک از زوجها نبايد پا را فراتر از آن بگذارند.
عشق و مهر و محبت
زنها بيشتر، زماني احساس محبت مي کنند که از ناحيه شوهرشان حمايت عاطفي شوند. زن وقتي عشق را احساس مي کند که دريابد عشق و محبت شوهرش
ادامه دار است. ممکن است مسایلي مانند سالگرد ازدواج، تاريخ تولد يا حتي وقايع مهم زندگي براي مرد اهميتي نداشته باشد و حتي به دست فراموشي سپرده شود، اما براي اغلب زنان اين مسأله در درجه بالايي از اهميت قرار دارد چرا که استمرار عشق و محبت شوهر را برايشان به اثبات مي رساند.
اغلب زنان احساسهای شنيداري و کلامي را بهتر درک مي کنند. جمله هایی مانند: «من به تو علاقه دارم»، «احساست را درک مي کنم.» «مي دانم از چه خوشت مي آيد.» و«هميشه در کنارت خواهم بود» اگرچه جمله های ساده اي هستند، اما اگر از جانب مرد به زن اعلام شوند در جلب مهر و محبت از جانب مرد متفاوت است.
او در صورتي احساس مهر و عشق مي کند که زنش پيوسته از کارهايي که او انجام مي دهد قدرداني و تعريف و تمجيد کند. مرد زماني شاد مي شود که همسرش راضي باشد. در حالي که زن از گرفتن حتي يک شاخه گل سرخ به عنوان هديه احساس مهر و عشق مي کند، مرد از مورد قدرداني واقع شدن به اين احساس مي رسد.
وقتي مرد براي همسرش کارهاي کوچک انجام مي دهد و زنش از او تشکر مي­کند، مرد احساس محبت مي کند. زن مدبر کسي است که به لحن غير متوقعانه موضوع را به او يادآور شود و مرد متعهد کسي است که به محض يادآوري، همسرش را مورد دلجويي و محبت قرار داده و سهل انگاري خود را از دلش در آورد. در غير اين صورت،
اين بي مهري ها به مرور زمان انباشته شده و به جايي مي رسد که حتي حمايت و دلجويي و تدبير نيز کاري از پيش نبرده، سبب طلاق عاطفي زوجها خواهد شد.
دوستي، استقلال و تفريح
 سرکوب احساسها به روحيه دوستانه زن و شوهر آسيب مي رساند. اگر زن و شوهر، هر کدام به تنهايي در زندگي زناشويي خود از خود گذشتگي نشان دهند ازدواجشان پا بر جا باقي مي ماند، اما مهر و عشق آنها را تنها مي گذارد. بدون داشتن مهارت هاي جديد ارتباطي با آنکه ممکن است ازدواج پا بر جا بماند، مهر و عشق صحنه را خالي مي کند و زندگي زناشويي فقط جنبه فيزيکي به خود گرفته و همان طلاق عاطفي را منجر خواهد شد. وقتي زني به همسرش علاقه دارد اما به او براي حمايت از خود کمک نمي کند، در واقع به روابط زناشويي خود آسيب مي رساند. مرد تنها زماني در روابط زناشويي خود موفق ظاهر مي شود که بتواند خواسته ها و نيازهاي همسرش را برآورده کند.
منبع: راسخون
کنار آمدن با همسری مرموز

یک روانپزشک معروف که بخش عمده فعالیت حرفه ای خود را به مشاوره ازدواج اختصاص داده است بر اساس تجارب و کارهای کلینیکی خود دریافته است که ازدواجهای موفق در ارضای چهار نیاز اساسی با یکدیگر مشابه هستند:
1.تامین کننده نیازهای زناشویی یکدیگرند
2. با یکدیگر تعامل و ارتباط توام با تفاهم دارند
3. زمینه­های رشد و شکوفایی یکدیگر را فراهم می­کنند
4. علاوه بر عشق نسبت به یکدیگر، به ازدواج نیز عشق ورزیده و در حفظ بنیاد خانواده پیوسته تلاش کرده و به طور کلی نسبت به هم متعهدند.
به طور قطع تمام این موردها جای بحث بسیاری دارد ولی در این مقاله سعی ما بر این است که در مورد گزینه دوم یعنی اهمیت ارتباط و تعامل زن و مرد صحبت کنیم.
توقع بسیاری از افراد در زمینه زندگی زناشویی موفق این است که در این رابطه زن و مرد بسیار روراست و صادقانه با هم رفتار کنند و همه مسایل زندگی خود را با طرف مقابل در میان بگذارند. در این میان صداقت یک مساله و مخفی نکردن مسایل از دید یکدیگر مساله ای دیگر است.
برای روشن تر شدن این مساله مثالی می­زنیم:
امکان دارد همسر شما فردی صادق باشد و همیشه واقعیت­ها را با شما در میان بگذارد اما مشکل شما این نیست بلکه مساله اصلی تان این است که احساس می­کنید در بسیاری از زمینه­ها همسر شما موضوع ها و مسایل مختلف را از دید شما پنهان می­کند و یا با وجود اینکه می­داند شما به دانستن یک مساله ای مشتاق هستید ولی یا آن را از شما پنهان می­کند و یا از بیان آن طفره می­رود و پاسخ قطعی نمی­دهد. البته به طور کلی دیده شده که این مخفی کاری­ها در موضوع های خیلی معمولی و بی اهمیت بوده اما طرز رفتار همسر باعث شده که طرف مقابل تصور کند که چه موضوعی خاص و حیاتی در میان است.
مثلا شما دوست دارید از رفت و آمد شوهرتان به مکانهای مختلف آگاه باشید اما همسر شما بدون اینکه به شما اطلاع دهد به خانه اقوام خود مانند مادر یا خواهرش می­رود، با دوستانش به سینما می­رود و یا فعالیتهای دیگری انجام می­دهد اما وقتی به منزل می­آید و دلیل دیر آمدنش را از وی جویا می­شوید تنها در یک جمله کوتاه پاسخ می­دهد:" کار داشتم". توجه کنید همسر شما به شما دروغ نمی­گوید مثلا به دروغ به شما نمی­گوید اضافه کاری می­کردم یا در ترافیک ماندم بلکه از دادن جواب سرراست طفره می­رود. چنین طرز برخوردی مسلما هر همسری را بعد از مدتی ناراحت و متاثر کرده و صمیمت زناشویی را دچار اختلال می­کند.
البته درست است که افراد به روشهای گوناگون با اطرافیان خود رابطه برقرار می­کنند اما علی رغم این اصل، داشتن ارتباط با شوهری که شما همه چیز خود را با وی شریک شده  اید اما او این گونه نیست بسیار دشوار است. برخی از افراد ترجیح می­دهند که یک سری مسایل را برای خود نگهدارند و این موضوع بیشتر وقتها به عنوان مرموز و مجموعه بودن تعبیر و تفسیر می­شود. حال پرسش این است که اگر همسر شما اینگونه باشد، چکار خواهید کرد؟
قبل از هر چیز لازم است که به طور خلاصه و مختصر متوجه شوید که چرا این رفتار او برای شما ناراحت کننده است؟ اگر چنین افرادی ندانند که چرا
مرموز بودن شان باعث آزار شما شده است هیچ انگیزه و محرکی برای تغییر رفتارشان نخواهند داشت. اغلب وقتی که یک نفر از زوجین حاضر به گفتن همه چیز نیست به طور خودکار این موضوع به ذهن شما می­رسد که می­خواهد چیزی را مخفی کند و از اینجاست که حدس­های مختلفی از جمله خیانت، دروغگویی، دورویی و ... به ذهن طرف مقابل رخنه می­کند. از طرف دیگر وقتی که یکی از زوجین مخفی کاری و مرموز بودن را پیشه خود می­کند و یا دست کم در ارتباطاتش به گونه­ای عمل می­کند که انگار نمی­خواهد همه چیز را اقرار کند باعث می­شود طرف مقابلش به شدت احساس تنهایی و بی همدمی پیدا کند. حتی ممکن است همسر این دسته از افراد به این نتیجه برسند که از لحاظ عاطفی و احساسی نمی­توانند همسرشان را دوست داشته باشند و در بسیاری از جنبه­های زندگی تنها و بی یار وهمراه هستند.
بنابراین چنانچه همسر شما مرموز است و به همین خاطر گاهی وقت ها احساس تنهایی و یا رها بودن می­کنید این احساس خود را با او در میان بگذارید ولی اجازه ندهید او متوجه افکار منفی و نگرانی­های شما شود زیرا در بسیاری از موارد اطلاع رسانی این نوع افکار منفی باعث تغییر رفتار افراد می­شود (مثلا هرگز به همسرتان نگویید احساس می­کنم پای کس دیگری در میان است و یا تو به من دروغ می­گویی..... بلکه تنها در مورد احساسات منفی تان مانند احساس تنهایی، رها شدگی و ... صحبت کنید).
همچنین همسران افرادی که مرموز هستند به طور طبیعی احساس می­کنند که مورد میل و رغبت همسرشان نیستند و به مرور نوعی سردی و بی تفاوتی در ارتباطات این افراد رایج و متداول می شود. این موضوع خود نشان دهنده عدم سلامت ارتباطی میان زوجها است و دقیقا این از همان مواردی است که باید در اسرع وقت مورد بازبینی و تصحیح قرار گیرد.
 شما چکار می­توانید انجام دهید؟
شما و همسرتان باید روش تعامل سازنده که در آن هر دو نفر احساس قانع شدن و مصالحه داشته باشند را یاد بگیرید. گاهی وقتها افراد از این که شما را در دقیقه دقیقه زندگی روزمره شان شریک کنند چندان احساس خوشایندی ندارند بنابراین به جای اینکه انتظار داشته باشید که همه چیز را با جزییات به شما بگویند می­توانید در یک فرصت مناسب و فضای مناسب کنار هم بنشینید و مشخص کنید دوست دارید درباره چه موضوعهایی حرف بزنید و توقع و انتظار شما چیست؟
انتظارهای خود را تنظیم و تعدیل بخشید. اگر از داشتن یک همسر مرموز رنج می­برید ممکن است نیاز باشد قدری انتظارهای خود را تغییر دهید. گاهی آدمها از گفتن برخی از اطلاعات احساس آسایش و راحتی نمی­کنند و این اصلا به معنای عدم اعتماد به شما ویا بی علاقگی به شما نیست. تنها دلیل این مساله آن است که این شخص آنگونه که شما فکر می­کنید و کارهایتان را انجام می­دهید فکر نمی­کنند.
وقتی فکر می­کنید همسرتان نسبت به شما مرموز است یادبگیرید این احساس را بیان کنید. در بسیاری از موارد این پرسش سبب رفع ابهام و ترس موجود در ذهن تان می­شود و این مهمترین کاری است که می­توانید انجام دهید.
اگر همسرتان بداند که به دلیل این که چیزی به شما نگفته است، شما در حال نتیجه گیری­های غلط و غیر واقعی هستید، این شانس را به او داده اید که موضوع را برایتان بازتر کند و شما را در بحث شرکت داده و یا دست کم کمک کند تا احساس بهتری نسبت به این موضوع داشته باشید و این تنها به شرطی میسر است که احساسهای خود را در درون خود نریزید بلکه به روشی مناسب آنها را ابراز کنید و به زبان آورید.
منبع: تبیان