صفحه 11--14 اسفند 90
چهارچوبی برای محبت
هدف تربیت صحیح آن است که کودک برای زندگی توام با سعادت و خوشبختی ساخته شود. زندگی سراسر مبارزه و مشکلات است. در راه زندگی پستیها و بلندیها، محرومیت و ناکامی ها،شکستها و مصیبتها بسیار است. مربی لایق کسی است که جسم و جان کودک را به خوبی پرورش دهد و او را برای مبارزه و مقاومت در صحنه پر فشار زندگی مجهز کند.
همان طوری که بدن کودک بر اثر مراقبتهای بهداشتی و تغذیه ای نیرومند میشود، روان طفل در پرتو بهداشت روحی و تعالیم اخلاقی و اندازه گیری در اعمال مهرو محبت، تندی و خشنونت نیرومند بار میآید. یکی از بزرگترین خطاهای تربیتی که از سوی آیین مقدس اسلام، والدین را از آن بر حذر داشته، زیاده روی در محبت است.
در روایتی از امام باقر (ع) داریم که فرمودند: بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان خود از حد تجاوز کنند و به زیاده روی و افراط بگرایند، و بدترین فرزندان کسانی هستند که در اثر تقصیر و کوتاهی در انجام وظایف، پدر را از خود ناراضی کنند.
بدبختی هایی که به علت زیاده روی در محبت دامن گیر فرزندان میشود بسیار مهم و خطرناک است. به همین جهت امام (ع) آن پدرانی که با این روش ناپسند فرزندان خود را تربیت میکنند، بدترین پدران معرفی کرده است. کودک فطری میل دارد آزاد باشد.
هرچه میخواهد بکند، به هر چیز دست بزند و هیچ کس را سد راه خواهشهای خود نبیند، ولی اینکار به صلاح کودک نیست، زیرا او نیک و بد را نمیشناسد و خیر و شر خود را نمیفهمد.
مربی خوب کسی است که عاقلانه خواهشهای طفل را تعدیل کند، هر جا خواسته کودک به مصلحت اوست با مهربانی و عطوفت عمل کند، آنجا که خواهشهای کودک به صلاح وی نیست در کمال اقتدار با یک نگاه تند یا بیاعتنایی او را از خواسته ناروایش منع کند. بعضی از والدین کمترین توجهی به خیر کودک و مصلحت او ندارند. اینان عاشق دلباخته و دوست نادان طفل خود هستند. هدفشان تنها راضی کردن طفل و برآوردن خواهشهای اوست.
بیحساب به بچه میدان میدهند و عملا خود را مطیع و فرمانبردار او میسازند.
هر روز که بر عمر کودک میگذرد خودخواه تر میشود و ریشههای استبداد و خودسری در فکرش محکمتر میشود. کودکانی که با این روش مذموم تربیت میشوند، لوس و ازخودراضی بار میآیند، روحی ضعیف و روانی زودرنج دارند. از دوران کودکی تا پایان عمر در مقابل کوچکترین ناکامی آزرده خاطر و ناراحت میشوند و در نبردهای زندگی خیلی زود شکست میخورند. این گروه در مشکلات عادی زندگی با ذلت عقب نشینی میکنند و در لحظه های سخت دست به خودکشی میزنند.
وظیفه دقیق و سنگین پدر و مادر در حسن تربیت کودک اینست که بدانند مهر و محبت را در چه مواردی باید بکار برند و در مواقع لازم چه مقدار باید آن را اعمال کنند. زیرا از خودراضی و لوس بار آمدن کودک معلول یکی از این دو امر است: یابی جا محبت کردن، یا در جای صحیح بیش از اندازه مهر ورزیدن. کودک در محیط خانواده باید همواره بین امیدواری و ترس باشد.
به محبتهای والدین امیدوار بوده و از تندی و تعرض آنان بترسد. کودک باید این مطلب را باور کند که در کارهای بد آزاد نیست و مواخذه میشود. در چنین شرایطی طفل در خود احساس مسوولیت میکند و هرگز لوس بار نمیآید.
بدبختیهای زندگی و محرومیتهای اجتماعی اطفال از خود راضی و لوس بار آمده وقتی به اوج خود میرسد که ایام کودکی را پشت سر بگذارند و عملا وارد اجتماع شوند. اینان با کارهای نادرست و اعمال نا خوشایند خویش خوی ناپسند خود را آشکار میکنند و در خلال معاشرتهای اجتماعی، مراتب انحطاط اخلاقی و عدم لیاقت خود را ظاهر میسازند.
شخص لوس بار آمده به دو مصیبت گرفتار است: از طرفی متوقع است زن و مرد اجتماع مانند پدر و مادر نادانش او را نوازش کنند و بی حساب احترامش کنند و اوامر او را بی چون و چرا بکار ببندند.
وقتی مشاهده میکند که مردم نه تنها احترامش نمیکنند بلکه در مقابل این توقع بیجا مسخره اش میکنند سخت ناراحت میشود و در خود احساس حقارت میکند. و از طرف دیگر شکستهای درونی و ناکامیهای روانی که منشاء عقده حقارت شده است او را تندخو، عصبی، بی حوصله و بداخلاق میسازد.
به مردم بدبین میشود، با کلمات زشت و رفتار ناپسند خویش آنان را خشمگین و ناراضی میکند و پیوسته به این دو مصیبت گرفتار است.
منبع: تبیان
هفت راز عاشق ماندن
بسياري از زوجهاي جوان پس از گذشت مدت زماني که چندان طولاني، احساس مي کنند شريک زندگيشان ديگر مثل روزهاي اول زندگي آنها را دوست ندارند و نسبت به او بي اعتنا هستند، اما زوجهايي هم پيدا مي شوند که همواره از بودن در کنار هم لذت مي برند. اين مقاله هفت راز براي ادامه عشق بادوام را براي شما مي گشايد.
تفاوت ها را بفهميم
مهمترين جنبه جذابيت اين است که ما با هم تفاوت داريم. درست همانطور که قطب منفي و مثبت يک آهن ربا يکديگر را جذب مي کنند، مرد با ويژگي هاي مردانه و زن با ويژگي هاي زنانه يکديگر را جذب مي کنند. تشابه و همساني زن و مرد از لحاظ رفتار، افکار و کردار چيزي به جز کسالت آور شدن زندگي و بي علاقگي به ادامه آن را در پي نخواهد داشت.
اگر خويشتن واقعي خود را منکر نشويم و تفاوت هاي موجود در يکديگر را درک کرده و خود را با آنها تطبيق دهيم به عشق پر دوام تري دست خواهيم يافت.
جامه عمل پوشاندن به خواسته هاي متفاوت و مختص مرد در راستاي عقايد او از طرف زن از يک سو و متقابل اين اصل از طرف مرد براي زن و خواسته هاي او از سويي ديگر، هدفمندي زندگي و به دنبال آن برآورده شدن خواسته هاي
دو طرف را در بر خواهد داشت که نتيجه اي به جز تداوم عشق و گرمي زندگي را در پي نخواهد داشت. هيچ يک از زوجها هرگز نبايد برای تغيير ديگري بر مبناي خواسته ها و عقايد خود گام بردارد، چرا که در غير اين صورت همچون قطبهاي متجانس آهنربا يکديگر را دفع خواهند کرد و نيروي جاذبه بين آنها تبديل به دافعه خواهد شد. طلاق عاطفي نتيجه اي از اين نيروي دافعه خواهد بود.
زن و شوهر بايد يکديگر را همانطور که هستند و با همان ويژگي هاي مختص و متفاوت پذيرفته و براي بر آورده کردن خواسته هاي يکديگر گام بردارند.
تغيير و رشد
از جمله تفاوت هاي اشرف مخلوقات با ساير آفريده هاي خدا، صاحب اختيار بودن و قدرت تفکر اوست و همين دو خصيصه براي تغيير و رشد او، چه از لحاظ فيزيکي و چه از لحاظ روحي و رواني کافي است و اين تغيير در هر برهه زماني زندگي امکان پذير است، چراکه اختيار داشتن و قدرت تفکر، اراده و پشتکار را به همراه مي آورد، اگر مدبرانه رفتار نکنيد و در زندگي خود تغييرهای لازم را اعمال نکنيد، زندگي زناشويي شما شاید خسته کننده شود.
وقتي روابط زناشويي امکان رشد را فراهم نکند، اين پيمان کمرنگ خواهد شد. اگر ازدواج به گونه اي باشد که با خود صادق باشيم، تغيير خودبخود ايجاد مي شود.
احساسها، نيازها و آسيب پذيري ها
براي اينکه عشق را دريابيم، به احساس نياز داريم. نارضايتي زوجين از يکديگر، سبب سرکوب شدن احساسها و عواطف محبت آميز آنها نسبت به يکديگر مي شود و به مرور، وقتي زن و شوهر احساس های خود را همچنان سرکوب مي کنند، ديواري به دور قلب خود مي کشند و اين نتيجه اي جز بي اعتنايي و عدم حمايت شوهر از زن و زن از شوهر نخواهد داشت و به تدريج که ديوار دور قلب بلندتر مي شود و راه قلب بطور کامل مسدود مي شود، طلاق عاطفي رخ خواهد داد.
به کمک برقراري ارتباط صحيح و با قدرداني از کارهاي يکديگر مي توانيم ديوار دور قلبمان را خراب کرده و مهر و عشق از دست رفته را باز يابيم.
احترام متقابل به يکديگر
بايد توجه داشت که هر مشاجره اي در هر زمينه اي نباتيد منجر به حرمت و احترام بين
طرفين شود. به عبارتي حتي براي مشاجره و بگو مگوهاي زوجين هم بايد يک حد و مرز
مشخصي در نظر گرفته شود و هيچ يک از زوجها نبايد پا را فراتر از آن بگذارند.
عشق و مهر و محبت
زنها بيشتر، زماني احساس محبت مي کنند که از ناحيه شوهرشان حمايت عاطفي شوند. زن وقتي عشق را احساس مي کند که دريابد عشق و محبت شوهرش
ادامه دار است. ممکن است مسایلي مانند سالگرد ازدواج، تاريخ تولد يا حتي وقايع مهم زندگي براي مرد اهميتي نداشته باشد و حتي به دست فراموشي سپرده شود، اما براي اغلب زنان اين مسأله در درجه بالايي از اهميت قرار دارد چرا که استمرار عشق و محبت شوهر را برايشان به اثبات مي رساند.
اغلب زنان احساسهای شنيداري و کلامي را بهتر درک مي کنند. جمله هایی مانند: «من به تو علاقه دارم»، «احساست را درک مي کنم.» «مي دانم از چه خوشت مي آيد.» و«هميشه در کنارت خواهم بود» اگرچه جمله های ساده اي هستند، اما اگر از جانب مرد به زن اعلام شوند در جلب مهر و محبت از جانب مرد متفاوت است.
او در صورتي احساس مهر و عشق مي کند که زنش پيوسته از کارهايي که او انجام مي دهد قدرداني و تعريف و تمجيد کند. مرد زماني شاد مي شود که همسرش راضي باشد. در حالي که زن از گرفتن حتي يک شاخه گل سرخ به عنوان هديه احساس مهر و عشق مي کند، مرد از مورد قدرداني واقع شدن به اين احساس مي رسد.
وقتي مرد براي همسرش کارهاي کوچک انجام مي دهد و زنش از او تشکر ميکند، مرد احساس محبت مي کند. زن مدبر کسي است که به لحن غير متوقعانه موضوع را به او يادآور شود و مرد متعهد کسي است که به محض يادآوري، همسرش را مورد دلجويي و محبت قرار داده و سهل انگاري خود را از دلش در آورد. در غير اين صورت،
اين بي مهري ها به مرور زمان انباشته شده و به جايي مي رسد که حتي حمايت و دلجويي و تدبير نيز کاري از پيش نبرده، سبب طلاق عاطفي زوجها خواهد شد.
دوستي، استقلال و تفريح
سرکوب احساسها به روحيه دوستانه زن و شوهر آسيب مي رساند. اگر زن و شوهر، هر کدام به تنهايي در زندگي زناشويي خود از خود گذشتگي نشان دهند ازدواجشان پا بر جا باقي مي ماند، اما مهر و عشق آنها را تنها مي گذارد. بدون داشتن مهارت هاي جديد ارتباطي با آنکه ممکن است ازدواج پا بر جا بماند، مهر و عشق صحنه را خالي مي کند و زندگي زناشويي فقط جنبه فيزيکي به خود گرفته و همان طلاق عاطفي را منجر خواهد شد. وقتي زني به همسرش علاقه دارد اما به او براي حمايت از خود کمک نمي کند، در واقع به روابط زناشويي خود آسيب مي رساند. مرد تنها زماني در روابط زناشويي خود موفق ظاهر مي شود که بتواند خواسته ها و نيازهاي همسرش را برآورده کند.
منبع: راسخون
کنار آمدن با همسری مرموز
یک روانپزشک معروف که بخش عمده فعالیت حرفه ای خود را به مشاوره ازدواج اختصاص داده است بر اساس تجارب و کارهای کلینیکی خود دریافته است که ازدواجهای موفق در ارضای چهار نیاز اساسی با یکدیگر مشابه هستند:
1.تامین کننده نیازهای زناشویی یکدیگرند
2. با یکدیگر تعامل و ارتباط توام با تفاهم دارند
3. زمینههای رشد و شکوفایی یکدیگر را فراهم میکنند
4. علاوه بر عشق نسبت به یکدیگر، به ازدواج نیز عشق ورزیده و در حفظ بنیاد خانواده پیوسته تلاش کرده و به طور کلی نسبت به هم متعهدند.
به طور قطع تمام این موردها جای بحث بسیاری دارد ولی در این مقاله سعی ما بر این است که در مورد گزینه دوم یعنی اهمیت ارتباط و تعامل زن و مرد صحبت کنیم.
توقع بسیاری از افراد در زمینه زندگی زناشویی موفق این است که در این رابطه زن و مرد بسیار روراست و صادقانه با هم رفتار کنند و همه مسایل زندگی خود را با طرف مقابل در میان بگذارند. در این میان صداقت یک مساله و مخفی نکردن مسایل از دید یکدیگر مساله ای دیگر است.
برای روشن تر شدن این مساله مثالی میزنیم:
امکان دارد همسر شما فردی صادق باشد و همیشه واقعیتها را با شما در میان بگذارد اما مشکل شما این نیست بلکه مساله اصلی تان این است که احساس میکنید در بسیاری از زمینهها همسر شما موضوع ها و مسایل مختلف را از دید شما پنهان میکند و یا با وجود اینکه میداند شما به دانستن یک مساله ای مشتاق هستید ولی یا آن را از شما پنهان میکند و یا از بیان آن طفره میرود و پاسخ قطعی نمیدهد. البته به طور کلی دیده شده که این مخفی کاریها در موضوع های خیلی معمولی و بی اهمیت بوده اما طرز رفتار همسر باعث شده که طرف مقابل تصور کند که چه موضوعی خاص و حیاتی در میان است.
مثلا شما دوست دارید از رفت و آمد شوهرتان به مکانهای مختلف آگاه باشید اما همسر شما بدون اینکه به شما اطلاع دهد به خانه اقوام خود مانند مادر یا خواهرش میرود، با دوستانش به سینما میرود و یا فعالیتهای دیگری انجام میدهد اما وقتی به منزل میآید و دلیل دیر آمدنش را از وی جویا میشوید تنها در یک جمله کوتاه پاسخ میدهد:" کار داشتم". توجه کنید همسر شما به شما دروغ نمیگوید مثلا به دروغ به شما نمیگوید اضافه کاری میکردم یا در ترافیک ماندم بلکه از دادن جواب سرراست طفره میرود. چنین طرز برخوردی مسلما هر همسری را بعد از مدتی ناراحت و متاثر کرده و صمیمت زناشویی را دچار اختلال میکند.
البته درست است که افراد به روشهای گوناگون با اطرافیان خود رابطه برقرار میکنند اما علی رغم این اصل، داشتن ارتباط با شوهری که شما همه چیز خود را با وی شریک شده اید اما او این گونه نیست بسیار دشوار است. برخی از افراد ترجیح میدهند که یک سری مسایل را برای خود نگهدارند و این موضوع بیشتر وقتها به عنوان مرموز و مجموعه بودن تعبیر و تفسیر میشود. حال پرسش این است که اگر همسر شما اینگونه باشد، چکار خواهید کرد؟
قبل از هر چیز لازم است که به طور خلاصه و مختصر متوجه شوید که چرا این رفتار او برای شما ناراحت کننده است؟ اگر چنین افرادی ندانند که چرا
مرموز بودن شان باعث آزار شما شده است هیچ انگیزه و محرکی برای تغییر رفتارشان نخواهند داشت. اغلب وقتی که یک نفر از زوجین حاضر به گفتن همه چیز نیست به طور خودکار این موضوع به ذهن شما میرسد که میخواهد چیزی را مخفی کند و از اینجاست که حدسهای مختلفی از جمله خیانت، دروغگویی، دورویی و ... به ذهن طرف مقابل رخنه میکند. از طرف دیگر وقتی که یکی از زوجین مخفی کاری و مرموز بودن را پیشه خود میکند و یا دست کم در ارتباطاتش به گونهای عمل میکند که انگار نمیخواهد همه چیز را اقرار کند باعث میشود طرف مقابلش به شدت احساس تنهایی و بی همدمی پیدا کند. حتی ممکن است همسر این دسته از افراد به این نتیجه برسند که از لحاظ عاطفی و احساسی نمیتوانند همسرشان را دوست داشته باشند و در بسیاری از جنبههای زندگی تنها و بی یار وهمراه هستند.
بنابراین چنانچه همسر شما مرموز است و به همین خاطر گاهی وقت ها احساس تنهایی و یا رها بودن میکنید این احساس خود را با او در میان بگذارید ولی اجازه ندهید او متوجه افکار منفی و نگرانیهای شما شود زیرا در بسیاری از موارد اطلاع رسانی این نوع افکار منفی باعث تغییر رفتار افراد میشود (مثلا هرگز به همسرتان نگویید احساس میکنم پای کس دیگری در میان است و یا تو به من دروغ میگویی..... بلکه تنها در مورد احساسات منفی تان مانند احساس تنهایی، رها شدگی و ... صحبت کنید).
همچنین همسران افرادی که مرموز هستند به طور طبیعی احساس میکنند که مورد میل و رغبت همسرشان نیستند و به مرور نوعی سردی و بی تفاوتی در ارتباطات این افراد رایج و متداول می شود. این موضوع خود نشان دهنده عدم سلامت ارتباطی میان زوجها است و دقیقا این از همان مواردی است که باید در اسرع وقت مورد بازبینی و تصحیح قرار گیرد.
شما چکار میتوانید انجام دهید؟
شما و همسرتان باید روش تعامل سازنده که در آن هر دو نفر احساس قانع شدن و مصالحه داشته باشند را یاد بگیرید. گاهی وقتها افراد از این که شما را در دقیقه دقیقه زندگی روزمره شان شریک کنند چندان احساس خوشایندی ندارند بنابراین به جای اینکه انتظار داشته باشید که همه چیز را با جزییات به شما بگویند میتوانید در یک فرصت مناسب و فضای مناسب کنار هم بنشینید و مشخص کنید دوست دارید درباره چه موضوعهایی حرف بزنید و توقع و انتظار شما چیست؟
انتظارهای خود را تنظیم و تعدیل بخشید. اگر از داشتن یک همسر مرموز رنج میبرید ممکن است نیاز باشد قدری انتظارهای خود را تغییر دهید. گاهی آدمها از گفتن برخی از اطلاعات احساس آسایش و راحتی نمیکنند و این اصلا به معنای عدم اعتماد به شما ویا بی علاقگی به شما نیست. تنها دلیل این مساله آن است که این شخص آنگونه که شما فکر میکنید و کارهایتان را انجام میدهید فکر نمیکنند.
وقتی فکر میکنید همسرتان نسبت به شما مرموز است یادبگیرید این احساس را بیان کنید. در بسیاری از موارد این پرسش سبب رفع ابهام و ترس موجود در ذهن تان میشود و این مهمترین کاری است که میتوانید انجام دهید.
اگر همسرتان بداند که به دلیل این که چیزی به شما نگفته است، شما در حال نتیجه گیریهای غلط و غیر واقعی هستید، این شانس را به او داده اید که موضوع را برایتان بازتر کند و شما را در بحث شرکت داده و یا دست کم کمک کند تا احساس بهتری نسبت به این موضوع داشته باشید و این تنها به شرطی میسر است که احساسهای خود را در درون خود نریزید بلکه به روشی مناسب آنها را ابراز کنید و به زبان آورید.
منبع: تبیان
در روایتی از امام باقر (ع) داریم که فرمودند: بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان خود از حد تجاوز کنند و به زیاده روی و افراط بگرایند، و بدترین فرزندان کسانی هستند که در اثر تقصیر و کوتاهی در انجام وظایف، پدر را از خود ناراضی کنند.
بدبختی هایی که به علت زیاده روی در محبت دامن گیر فرزندان میشود بسیار مهم و خطرناک است. به همین جهت امام (ع) آن پدرانی که با این روش ناپسند فرزندان خود را تربیت میکنند، بدترین پدران معرفی کرده است. کودک فطری میل دارد آزاد باشد.
هرچه میخواهد بکند، به هر چیز دست بزند و هیچ کس را سد راه خواهشهای خود نبیند، ولی اینکار به صلاح کودک نیست، زیرا او نیک و بد را نمیشناسد و خیر و شر خود را نمیفهمد.
مربی خوب کسی است که عاقلانه خواهشهای طفل را تعدیل کند، هر جا خواسته کودک به مصلحت اوست با مهربانی و عطوفت عمل کند، آنجا که خواهشهای کودک به صلاح وی نیست در کمال اقتدار با یک نگاه تند یا بیاعتنایی او را از خواسته ناروایش منع کند. بعضی از والدین کمترین توجهی به خیر کودک و مصلحت او ندارند. اینان عاشق دلباخته و دوست نادان طفل خود هستند. هدفشان تنها راضی کردن طفل و برآوردن خواهشهای اوست.
بیحساب به بچه میدان میدهند و عملا خود را مطیع و فرمانبردار او میسازند.
هر روز که بر عمر کودک میگذرد خودخواه تر میشود و ریشههای استبداد و خودسری در فکرش محکمتر میشود. کودکانی که با این روش مذموم تربیت میشوند، لوس و ازخودراضی بار میآیند، روحی ضعیف و روانی زودرنج دارند. از دوران کودکی تا پایان عمر در مقابل کوچکترین ناکامی آزرده خاطر و ناراحت میشوند و در نبردهای زندگی خیلی زود شکست میخورند. این گروه در مشکلات عادی زندگی با ذلت عقب نشینی میکنند و در لحظه های سخت دست به خودکشی میزنند.
وظیفه دقیق و سنگین پدر و مادر در حسن تربیت کودک اینست که بدانند مهر و محبت را در چه مواردی باید بکار برند و در مواقع لازم چه مقدار باید آن را اعمال کنند. زیرا از خودراضی و لوس بار آمدن کودک معلول یکی از این دو امر است: یابی جا محبت کردن، یا در جای صحیح بیش از اندازه مهر ورزیدن. کودک در محیط خانواده باید همواره بین امیدواری و ترس باشد.
به محبتهای والدین امیدوار بوده و از تندی و تعرض آنان بترسد. کودک باید این مطلب را باور کند که در کارهای بد آزاد نیست و مواخذه میشود. در چنین شرایطی طفل در خود احساس مسوولیت میکند و هرگز لوس بار نمیآید.
بدبختیهای زندگی و محرومیتهای اجتماعی اطفال از خود راضی و لوس بار آمده وقتی به اوج خود میرسد که ایام کودکی را پشت سر بگذارند و عملا وارد اجتماع شوند. اینان با کارهای نادرست و اعمال نا خوشایند خویش خوی ناپسند خود را آشکار میکنند و در خلال معاشرتهای اجتماعی، مراتب انحطاط اخلاقی و عدم لیاقت خود را ظاهر میسازند.
شخص لوس بار آمده به دو مصیبت گرفتار است: از طرفی متوقع است زن و مرد اجتماع مانند پدر و مادر نادانش او را نوازش کنند و بی حساب احترامش کنند و اوامر او را بی چون و چرا بکار ببندند.
وقتی مشاهده میکند که مردم نه تنها احترامش نمیکنند بلکه در مقابل این توقع بیجا مسخره اش میکنند سخت ناراحت میشود و در خود احساس حقارت میکند. و از طرف دیگر شکستهای درونی و ناکامیهای روانی که منشاء عقده حقارت شده است او را تندخو، عصبی، بی حوصله و بداخلاق میسازد.
به مردم بدبین میشود، با کلمات زشت و رفتار ناپسند خویش آنان را خشمگین و ناراضی میکند و پیوسته به این دو مصیبت گرفتار است.
منبع: تبیان
هفت راز عاشق ماندن
بسياري از زوجهاي جوان پس از گذشت مدت زماني که چندان طولاني، احساس مي کنند شريک زندگيشان ديگر مثل روزهاي اول زندگي آنها را دوست ندارند و نسبت به او بي اعتنا هستند، اما زوجهايي هم پيدا مي شوند که همواره از بودن در کنار هم لذت مي برند. اين مقاله هفت راز براي ادامه عشق بادوام را براي شما مي گشايد.
تفاوت ها را بفهميم
مهمترين جنبه جذابيت اين است که ما با هم تفاوت داريم. درست همانطور که قطب منفي و مثبت يک آهن ربا يکديگر را جذب مي کنند، مرد با ويژگي هاي مردانه و زن با ويژگي هاي زنانه يکديگر را جذب مي کنند. تشابه و همساني زن و مرد از لحاظ رفتار، افکار و کردار چيزي به جز کسالت آور شدن زندگي و بي علاقگي به ادامه آن را در پي نخواهد داشت.
اگر خويشتن واقعي خود را منکر نشويم و تفاوت هاي موجود در يکديگر را درک کرده و خود را با آنها تطبيق دهيم به عشق پر دوام تري دست خواهيم يافت.
جامه عمل پوشاندن به خواسته هاي متفاوت و مختص مرد در راستاي عقايد او از طرف زن از يک سو و متقابل اين اصل از طرف مرد براي زن و خواسته هاي او از سويي ديگر، هدفمندي زندگي و به دنبال آن برآورده شدن خواسته هاي
دو طرف را در بر خواهد داشت که نتيجه اي به جز تداوم عشق و گرمي زندگي را در پي نخواهد داشت. هيچ يک از زوجها هرگز نبايد برای تغيير ديگري بر مبناي خواسته ها و عقايد خود گام بردارد، چرا که در غير اين صورت همچون قطبهاي متجانس آهنربا يکديگر را دفع خواهند کرد و نيروي جاذبه بين آنها تبديل به دافعه خواهد شد. طلاق عاطفي نتيجه اي از اين نيروي دافعه خواهد بود.
زن و شوهر بايد يکديگر را همانطور که هستند و با همان ويژگي هاي مختص و متفاوت پذيرفته و براي بر آورده کردن خواسته هاي يکديگر گام بردارند.
تغيير و رشد
از جمله تفاوت هاي اشرف مخلوقات با ساير آفريده هاي خدا، صاحب اختيار بودن و قدرت تفکر اوست و همين دو خصيصه براي تغيير و رشد او، چه از لحاظ فيزيکي و چه از لحاظ روحي و رواني کافي است و اين تغيير در هر برهه زماني زندگي امکان پذير است، چراکه اختيار داشتن و قدرت تفکر، اراده و پشتکار را به همراه مي آورد، اگر مدبرانه رفتار نکنيد و در زندگي خود تغييرهای لازم را اعمال نکنيد، زندگي زناشويي شما شاید خسته کننده شود.
وقتي روابط زناشويي امکان رشد را فراهم نکند، اين پيمان کمرنگ خواهد شد. اگر ازدواج به گونه اي باشد که با خود صادق باشيم، تغيير خودبخود ايجاد مي شود.
احساسها، نيازها و آسيب پذيري ها
براي اينکه عشق را دريابيم، به احساس نياز داريم. نارضايتي زوجين از يکديگر، سبب سرکوب شدن احساسها و عواطف محبت آميز آنها نسبت به يکديگر مي شود و به مرور، وقتي زن و شوهر احساس های خود را همچنان سرکوب مي کنند، ديواري به دور قلب خود مي کشند و اين نتيجه اي جز بي اعتنايي و عدم حمايت شوهر از زن و زن از شوهر نخواهد داشت و به تدريج که ديوار دور قلب بلندتر مي شود و راه قلب بطور کامل مسدود مي شود، طلاق عاطفي رخ خواهد داد.
به کمک برقراري ارتباط صحيح و با قدرداني از کارهاي يکديگر مي توانيم ديوار دور قلبمان را خراب کرده و مهر و عشق از دست رفته را باز يابيم.
احترام متقابل به يکديگر
بايد توجه داشت که هر مشاجره اي در هر زمينه اي نباتيد منجر به حرمت و احترام بين
طرفين شود. به عبارتي حتي براي مشاجره و بگو مگوهاي زوجين هم بايد يک حد و مرز
مشخصي در نظر گرفته شود و هيچ يک از زوجها نبايد پا را فراتر از آن بگذارند.
عشق و مهر و محبت
زنها بيشتر، زماني احساس محبت مي کنند که از ناحيه شوهرشان حمايت عاطفي شوند. زن وقتي عشق را احساس مي کند که دريابد عشق و محبت شوهرش
ادامه دار است. ممکن است مسایلي مانند سالگرد ازدواج، تاريخ تولد يا حتي وقايع مهم زندگي براي مرد اهميتي نداشته باشد و حتي به دست فراموشي سپرده شود، اما براي اغلب زنان اين مسأله در درجه بالايي از اهميت قرار دارد چرا که استمرار عشق و محبت شوهر را برايشان به اثبات مي رساند.
اغلب زنان احساسهای شنيداري و کلامي را بهتر درک مي کنند. جمله هایی مانند: «من به تو علاقه دارم»، «احساست را درک مي کنم.» «مي دانم از چه خوشت مي آيد.» و«هميشه در کنارت خواهم بود» اگرچه جمله های ساده اي هستند، اما اگر از جانب مرد به زن اعلام شوند در جلب مهر و محبت از جانب مرد متفاوت است.
او در صورتي احساس مهر و عشق مي کند که زنش پيوسته از کارهايي که او انجام مي دهد قدرداني و تعريف و تمجيد کند. مرد زماني شاد مي شود که همسرش راضي باشد. در حالي که زن از گرفتن حتي يک شاخه گل سرخ به عنوان هديه احساس مهر و عشق مي کند، مرد از مورد قدرداني واقع شدن به اين احساس مي رسد.
وقتي مرد براي همسرش کارهاي کوچک انجام مي دهد و زنش از او تشکر ميکند، مرد احساس محبت مي کند. زن مدبر کسي است که به لحن غير متوقعانه موضوع را به او يادآور شود و مرد متعهد کسي است که به محض يادآوري، همسرش را مورد دلجويي و محبت قرار داده و سهل انگاري خود را از دلش در آورد. در غير اين صورت،
اين بي مهري ها به مرور زمان انباشته شده و به جايي مي رسد که حتي حمايت و دلجويي و تدبير نيز کاري از پيش نبرده، سبب طلاق عاطفي زوجها خواهد شد.
دوستي، استقلال و تفريح
سرکوب احساسها به روحيه دوستانه زن و شوهر آسيب مي رساند. اگر زن و شوهر، هر کدام به تنهايي در زندگي زناشويي خود از خود گذشتگي نشان دهند ازدواجشان پا بر جا باقي مي ماند، اما مهر و عشق آنها را تنها مي گذارد. بدون داشتن مهارت هاي جديد ارتباطي با آنکه ممکن است ازدواج پا بر جا بماند، مهر و عشق صحنه را خالي مي کند و زندگي زناشويي فقط جنبه فيزيکي به خود گرفته و همان طلاق عاطفي را منجر خواهد شد. وقتي زني به همسرش علاقه دارد اما به او براي حمايت از خود کمک نمي کند، در واقع به روابط زناشويي خود آسيب مي رساند. مرد تنها زماني در روابط زناشويي خود موفق ظاهر مي شود که بتواند خواسته ها و نيازهاي همسرش را برآورده کند.
منبع: راسخون
کنار آمدن با همسری مرموز
یک روانپزشک معروف که بخش عمده فعالیت حرفه ای خود را به مشاوره ازدواج اختصاص داده است بر اساس تجارب و کارهای کلینیکی خود دریافته است که ازدواجهای موفق در ارضای چهار نیاز اساسی با یکدیگر مشابه هستند:
1.تامین کننده نیازهای زناشویی یکدیگرند
2. با یکدیگر تعامل و ارتباط توام با تفاهم دارند
3. زمینههای رشد و شکوفایی یکدیگر را فراهم میکنند
4. علاوه بر عشق نسبت به یکدیگر، به ازدواج نیز عشق ورزیده و در حفظ بنیاد خانواده پیوسته تلاش کرده و به طور کلی نسبت به هم متعهدند.
به طور قطع تمام این موردها جای بحث بسیاری دارد ولی در این مقاله سعی ما بر این است که در مورد گزینه دوم یعنی اهمیت ارتباط و تعامل زن و مرد صحبت کنیم.
توقع بسیاری از افراد در زمینه زندگی زناشویی موفق این است که در این رابطه زن و مرد بسیار روراست و صادقانه با هم رفتار کنند و همه مسایل زندگی خود را با طرف مقابل در میان بگذارند. در این میان صداقت یک مساله و مخفی نکردن مسایل از دید یکدیگر مساله ای دیگر است.
برای روشن تر شدن این مساله مثالی میزنیم:
امکان دارد همسر شما فردی صادق باشد و همیشه واقعیتها را با شما در میان بگذارد اما مشکل شما این نیست بلکه مساله اصلی تان این است که احساس میکنید در بسیاری از زمینهها همسر شما موضوع ها و مسایل مختلف را از دید شما پنهان میکند و یا با وجود اینکه میداند شما به دانستن یک مساله ای مشتاق هستید ولی یا آن را از شما پنهان میکند و یا از بیان آن طفره میرود و پاسخ قطعی نمیدهد. البته به طور کلی دیده شده که این مخفی کاریها در موضوع های خیلی معمولی و بی اهمیت بوده اما طرز رفتار همسر باعث شده که طرف مقابل تصور کند که چه موضوعی خاص و حیاتی در میان است.
مثلا شما دوست دارید از رفت و آمد شوهرتان به مکانهای مختلف آگاه باشید اما همسر شما بدون اینکه به شما اطلاع دهد به خانه اقوام خود مانند مادر یا خواهرش میرود، با دوستانش به سینما میرود و یا فعالیتهای دیگری انجام میدهد اما وقتی به منزل میآید و دلیل دیر آمدنش را از وی جویا میشوید تنها در یک جمله کوتاه پاسخ میدهد:" کار داشتم". توجه کنید همسر شما به شما دروغ نمیگوید مثلا به دروغ به شما نمیگوید اضافه کاری میکردم یا در ترافیک ماندم بلکه از دادن جواب سرراست طفره میرود. چنین طرز برخوردی مسلما هر همسری را بعد از مدتی ناراحت و متاثر کرده و صمیمت زناشویی را دچار اختلال میکند.
البته درست است که افراد به روشهای گوناگون با اطرافیان خود رابطه برقرار میکنند اما علی رغم این اصل، داشتن ارتباط با شوهری که شما همه چیز خود را با وی شریک شده اید اما او این گونه نیست بسیار دشوار است. برخی از افراد ترجیح میدهند که یک سری مسایل را برای خود نگهدارند و این موضوع بیشتر وقتها به عنوان مرموز و مجموعه بودن تعبیر و تفسیر میشود. حال پرسش این است که اگر همسر شما اینگونه باشد، چکار خواهید کرد؟
قبل از هر چیز لازم است که به طور خلاصه و مختصر متوجه شوید که چرا این رفتار او برای شما ناراحت کننده است؟ اگر چنین افرادی ندانند که چرا
مرموز بودن شان باعث آزار شما شده است هیچ انگیزه و محرکی برای تغییر رفتارشان نخواهند داشت. اغلب وقتی که یک نفر از زوجین حاضر به گفتن همه چیز نیست به طور خودکار این موضوع به ذهن شما میرسد که میخواهد چیزی را مخفی کند و از اینجاست که حدسهای مختلفی از جمله خیانت، دروغگویی، دورویی و ... به ذهن طرف مقابل رخنه میکند. از طرف دیگر وقتی که یکی از زوجین مخفی کاری و مرموز بودن را پیشه خود میکند و یا دست کم در ارتباطاتش به گونهای عمل میکند که انگار نمیخواهد همه چیز را اقرار کند باعث میشود طرف مقابلش به شدت احساس تنهایی و بی همدمی پیدا کند. حتی ممکن است همسر این دسته از افراد به این نتیجه برسند که از لحاظ عاطفی و احساسی نمیتوانند همسرشان را دوست داشته باشند و در بسیاری از جنبههای زندگی تنها و بی یار وهمراه هستند.
بنابراین چنانچه همسر شما مرموز است و به همین خاطر گاهی وقت ها احساس تنهایی و یا رها بودن میکنید این احساس خود را با او در میان بگذارید ولی اجازه ندهید او متوجه افکار منفی و نگرانیهای شما شود زیرا در بسیاری از موارد اطلاع رسانی این نوع افکار منفی باعث تغییر رفتار افراد میشود (مثلا هرگز به همسرتان نگویید احساس میکنم پای کس دیگری در میان است و یا تو به من دروغ میگویی..... بلکه تنها در مورد احساسات منفی تان مانند احساس تنهایی، رها شدگی و ... صحبت کنید).
همچنین همسران افرادی که مرموز هستند به طور طبیعی احساس میکنند که مورد میل و رغبت همسرشان نیستند و به مرور نوعی سردی و بی تفاوتی در ارتباطات این افراد رایج و متداول می شود. این موضوع خود نشان دهنده عدم سلامت ارتباطی میان زوجها است و دقیقا این از همان مواردی است که باید در اسرع وقت مورد بازبینی و تصحیح قرار گیرد.
شما چکار میتوانید انجام دهید؟
شما و همسرتان باید روش تعامل سازنده که در آن هر دو نفر احساس قانع شدن و مصالحه داشته باشند را یاد بگیرید. گاهی وقتها افراد از این که شما را در دقیقه دقیقه زندگی روزمره شان شریک کنند چندان احساس خوشایندی ندارند بنابراین به جای اینکه انتظار داشته باشید که همه چیز را با جزییات به شما بگویند میتوانید در یک فرصت مناسب و فضای مناسب کنار هم بنشینید و مشخص کنید دوست دارید درباره چه موضوعهایی حرف بزنید و توقع و انتظار شما چیست؟
انتظارهای خود را تنظیم و تعدیل بخشید. اگر از داشتن یک همسر مرموز رنج میبرید ممکن است نیاز باشد قدری انتظارهای خود را تغییر دهید. گاهی آدمها از گفتن برخی از اطلاعات احساس آسایش و راحتی نمیکنند و این اصلا به معنای عدم اعتماد به شما ویا بی علاقگی به شما نیست. تنها دلیل این مساله آن است که این شخص آنگونه که شما فکر میکنید و کارهایتان را انجام میدهید فکر نمیکنند.
وقتی فکر میکنید همسرتان نسبت به شما مرموز است یادبگیرید این احساس را بیان کنید. در بسیاری از موارد این پرسش سبب رفع ابهام و ترس موجود در ذهن تان میشود و این مهمترین کاری است که میتوانید انجام دهید.
اگر همسرتان بداند که به دلیل این که چیزی به شما نگفته است، شما در حال نتیجه گیریهای غلط و غیر واقعی هستید، این شانس را به او داده اید که موضوع را برایتان بازتر کند و شما را در بحث شرکت داده و یا دست کم کمک کند تا احساس بهتری نسبت به این موضوع داشته باشید و این تنها به شرطی میسر است که احساسهای خود را در درون خود نریزید بلکه به روشی مناسب آنها را ابراز کنید و به زبان آورید.
منبع: تبیان
+ نوشته شده در 2012/3/4 ساعت 5:6 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی