صفحه 10--14 اسفند 90
زیباشناختی خشونت در رسانه سینما
موضوع و عنصر خشونت در انواع رسانه به ویژه هنر سینما با نیت و هدف متهم کردن و مقصر جلوه دادن عامل اصلی خشونت طرح و به تصویر کشیده و نشان داده میشود. برخی از صاحب نظران عرصه رسانه این پدیده را آیینه تمام نمای جامعه میدانند که تصویری جز حقایق و واقعیتها و رویدادهای بد و خوب آن را انعکاس نمیدهند و بعضی بر این اعتقادند که اصرار در به تصویر کشیدن خشونت در انواع رسانه و به ویژه هنر سینما تنها عامل افزایش چشمگیر و همه گیر خشونت در جامعه است که به صورت گوناگون چون خشونت بیانی و خشونت فیزیکی و غیره نمود پیدا میکند، اما در بحث پیرامون جستوجو و یافتن عامل و مقصر اصلی خشونت بی تردید تصویر و پاسخ دقیق و روشنی به دست نمیآید زیرا که هر دو نظریه به گونهای درست است.
قبل از هر بررسی و نتیجهگیری باید درنظر داشت که نمایش و به تصویر کشیدن خشونت در ذات و جانمایه سینما نهفته است و خشونت از اجزای جدا ناشدنی ساختار آن به شمار میآید. گونهها و ژانرهای متفاوت وسترن جنایی، وحشت و جنگی را میتوان چند نمونه از مطرحترین و مهمترین انواع و ژانر فیلمها دانست که ماهیت و وجود خود را کم و بیش با پدیده و عنصر خشونت نشان میدهند.
واژه حرکت (اکشن) که در ابتدای هر برداشت سینمایی و ضبط هر پلان و نما به کار برده میشود با واژه فیلم به عنوان مترادفی برای یک آغاز به اصطلاح خشونت بار گره خورده است. استفاده و به کارگیری هم زمان دو حس شنوایی و بینایی به وسیله رسانه سینما و گوناگونی و تنوع تصویرها، سرعت و ترتیب مشاهده تصاویر که به وسیله فیلم به بیننده و مخاطب القاء میشود و قدرت و توانایی منحصر به فرد و غیرقابل مقایسه آن با دیگر انواع و گونه رسانه در آشکارا به تصویر کشیدن حقیقت و قابل لمس و درک کردن آن همه مکمل و دست به دست هم به یک هارمونی کامل تبدیل میشوند و برتری ویژهای به رسانه سینما میدهند.
به تصویر کشیدن و نمایش خشونت در رسانه سینما با به تصویر کشیدن آن در ادبیات و هنرهای تجسمی و مطبوعات کاملاً متفاوت و به فرمهای گوناگون است. در مقایسه با تصویر ساکن خلق تصویر متحرک نیاز به پیش زمینهها و معیارهای دیگری است چه نزد مخاطب و چه نزد خالق و پدیدآورنده آن تصویر ساکن و ایستا به طور کلی نتیجه یک فرایند را نشان میدهد در حالی که در رسانه سینما خود روند کار به نمایش در میآید. تصویر ساکن مخاطب و بیننده را اغلب به هم ذات پنداری با قربانی دعوت و رهنمون میکند. حال آن که بیننده فیلم و تصویر متحرک بیشتر خود را به جای شخصیت محوری و حتی شاید شخصیت های منفی داستان قرار میدهد. به عنوان مثال مخاطب و بیننده با دیدن یک نقاشی و یا تصویر یک جلاد و یک قربانی میتواند به دغدغههای فراوانی در نگاههای آن قربانی پی ببرد. درک مفهوم این تصویر و یا نقاشی در زمانی که بیننده برای تماشای آن در اختیار دارد چندان سخت و دشوار به نظر نمیآید و یا با دیدن یکی از صحنه های خشونت آمیز فیلمی جنگی ما به عنوان بیننده در آن صحنههای خشونتآمیز تیراندازی و انفجارها و در پی آن افتادن انسانها و در زمان ارتکاب این عمل و با هم ذات پنداری کردن با آن ما به هیچ عذاب وجدانی در آن لحظه دچار نمیشویم زیرا این حس به طور کاملاً ناخودآگاه به ما دست میدهد.
خشونت در سینما و فیلم ماهیت و حضورش را با تکیه بر هم ذات پنداری و مدیون همین به اصطلاح شریک جرم شدن مخاطب است که این هم ذات پنداری مخاطب خط بطلانی بر وحشت حقیقی میکشد یعنی نوعی بیان روایی و نیز گونهای نمایش زیبا شناختی بی تردید باعث میشود که هراسها و ترسهایمان از بین برود و حتی آرزوهایمان را رها میکنیم.
قهرمان داستان و فیلم عاملی است که باعث میشود بیننده و مخاطب پا فراتر از شهامت و توان خود بگذارد. تهیه کنندهای که معمولاً فیلم را به عنوان یک کالا میبیند بهتر از هرکس میداند که خشونت را میتوان به بهترین شکل عرضه کرد و فروخت و این هنگامی خریدار و بیننده دارد که اندکی پا از مرز واقعیت فرا گذاشت و واقعیت را با مقداری اغراق بیامیزد.
تحلیل و بررسی ماهیت عنصر خشونت و یا بررسی وجه کلی آن یعنی ژانر و وحشت نیازمند بحث مفصل و صفحههای نوشتاری بسیار است که در این مقاله نمیگنجد و قصد آن نبوده است که به جزییات و کلیات آن بپردازیم بلکه برای درک این مطلب فقط میتوان به سه شرط پیرامون ژانر خشونت اشاره کرد که برآورده شدن و مهیا کردن دست کم یکی از آن در آثار سینمایی برابر است با جذب مخاطب بیشتر و پرشمارتر یعنی رهایی و آزادی و تزریق و القای وضعیت خشونت زا در حوزه زندگی عادی مخاطب و بیننده از طریق صحنه های خشونت فیلمهای وسترن، علمی خیالی، ژانر وحشت و با در تنگنا قرار دادن بیننده و مخاطب با دشوار ساختن شرایط و تحت تأثیر قرار دادن زندگی و افزایش خشونت و تهدیدها در فیلمها که این بیننده را به این واکنش وامیدارند که خشونت را به عنوان ابزاری مثبت برای رهایی ببیند، چون فقط این راه حل باقی مانده است زیرا ساختار فیلمهای جنگی و پلیسی و... و یا ایجاد فضایی خاص از ترکیب شوخی طبیعی بیانی و فیزیکی در کنار خشونت در داستان مانند فیلمهای اکشن و پرتحرک و پر سروصدای فیلمهای به اصطلاح طنز و یا وسترنهای ایتالیایی تا طنزهای تلخ جنگی و به ویژه گونههای خاص تمسخر از نوع پست مدرن هریک از این سه مقوله اهمیت خاصی دارد و تهیه کننده و کارگردان و نویسنده هر یک از این ژانرها با کمال میل تلاش میکنند که در راه هر چه بهتر شدن این ژانرها گام بردارند. تلاش برای رسیدن به ترکیب همه این ژانرها که امروزه کم و بیش در برخی از فیلمهای سینمای جهان به چشم میآید شاید از دیدگاه هنری و سینمایی غیر منطقی و فاجعهآمیز باشد اما بی تردید به افزایش مخاطب کمک
بسیاری میکند.
همان طور که اشاره شد خشونت در انواع رسانه به ویژه سینما همواره خطرهایی را نیز با خود به همراه دارد. خطر تأثیرپذیری مستقیم جامعه از این خشونت تصنعی در دنیای حقیقی موارد اشاره شده فوق که از بدو پیدایش سینما دیده شدهاند تنها به طوری بی واسطه با این تأثیرهای متقابل سروکار دارند. قتلها و جنایتهای جنگی و سیاسی و مانند آن همواره از بخشهای جدایی ناپذیر فیلم و سینما بودهاند. پس امروزه در میان این تأثیرها و رابطههای متقابل چه چیزی تغییر کرده است؟ آیا پیشرفت کمی و حجم رسانه سینما که نتیجه تزریق سرمایه فراوان است و پیشرفت شگرف کیفی و بزرگی را که در ژانر وحشت ایجاد کرده است همچنان افسار گسیخته ادامه مییابد؟ آیا این پیشرفت تکنیکی و فرمی و محتوایی که در ژانر وحشت به وجود آمده توانسته است افکار و چشمان بسیاری از دست اندرکاران صنعت سینما و پرسشهای تلویزیون را برای دیدن خطری که جوامع انسانی را تهدید میکند تغییر دهد و باز کند؟ یا شباهت تصاویری که خشونت واقعی و خیالی را روی صفحه تلویزیون به نمایش در میآورند تا حدی حواس و افکار ما را تحت تأثیر قرار داده که دیگر توانایی و یارای درک محتوا و پیامهای نهفته در آنها را نداریم؟
اما این سوءتفاهم و عدم تشخیص از کدام فرایند و از کجا شکل و سرچشمه میگیرد؟ شاید تا پیش از پیشرفتهای تکنیکی و تکنولوژیک در صنعت سینما تشخیص چنین مواردی که اشاره شد برای یک فرد عاقل و بالغ و با دست کم شناخت از هنر تصویر و فیلم کار دشوار و پیچیدهای نبود اما امروزه این تشخیص بسیار دشوار شده است. آیا کودکان که بیشتر جهان بینی خود را در دنیای صنعتی امروز از طریق رسانه تلویزیون به دست میآورند میتوانند این قوه تشخیص را داشته باشند و آن را پرورش دهند یا نه موضوعی بسیار پیچیده است که پاسخ به آن نیاز به پژوهشهای فراوان علمی، روانشناختی و آماری دارد.
صنعت سینما بی تردید دهههای متوالی است که حاکم بی رقیب و بی چون و چرای تصاویر متحرک بوده است و در این دوران تلاش کرده تا ساختاری پدید آورد که خود را به یک قطب مستقل در دنیای رسانه بدل کند. دو ابزار اصلی دوربین و فیلم این امکان را فراهم آوردهاند تا بتوان حقیقت را بازسازی کرد و به تصویر کشید، به همین دلیل تشخیص مرز میان حقیقت و تصویر از همان آغاز برای بیننده دشوار بوده و سینما بخش بزرگی از جذابیت خود را مدیون همین نکته است. در این فرایند بیننده نوعی نوسان را تجربه میکند، نوسان و تفاوت میان حس عجیب حضور در حادثهای حقیقی و حس امنیت در رویارویی با حقیقتی ساختگی. این گونه است که خشونت با به تصویر کشیدن مهار میشود. مواجهه و مقابله پیروزمندانه با پلیدی و سیاهی و خرافه و خودکامگی و تباهی امید به مهار و از میان بردن آن درواقعیت را نیز در دل انسان زنده میکند.
با پیدایش پدیده تلویزیون به طور برق آسا و سریع همه چیز دنیا دگرگون شده. عناصر مستند در کانون توجه همه قرار گرفته که البته با گذشت زمان حتی با وجود مقبولیت نزد بیننده به یک شاخه در سینما تبدیل شد. سرعت انتقال اطلاعات در رسانههای امروزی درست مانند گسترش بسیار سریع آن صورت میگیرد و این تغییر سریع و مداوم در رسانههای تصویری سرانجام به تغییر در عادتهای دیداری بیننده کشیده شد. تلویزیونی که خود بر پایه ساختارهای زیباشناختی و روایی سینما شکل گرفته شد.
این ساختارها را نیز به دلیل تداوم در استفاده و همه گیر شدن دچار تغییرهایی کرد. سینما همیشه تلاش کرده تا با افزایش ابزار و ایجاد تنوع در بدنه خود بر دیگر رسانهها چیره شود اما تلویزیون تا آنجا که از دید فنی توانایی داشته تلاش کرده تا در این رقابت سریع و تند و تیز از سینما عقب نماند. این اجبار در فرآیند تأثیرگذاری و رقابت با یکدیگر به گونهای یورش تبدیل شده و نیز به طور غیرمستقیم باعث از بین رفتن تدریجی مرز میان حقیقت و تصویر میشود. این موضوع نه فقط پایانی بر این رقابت نیست بلکه بی تردید آغازی برای آن است.
در رقابت برای به دست آوردن مخاطب بیشتر، هرگونه نوآوری میتواند تأثیرگذار باشد چه در زمینه فنی و چه هنری. این ترس که مخاطب و بیننده به یک مصرف کننده بی اختیار بدل شود همیشه وجود داشته است زیرا این ترس ناشی از گسست بیشتر رابطه رسانه و بیننده این پرسش را به وجود میآورد که چگونه میتوان رابطه از هم گسسته رسانه و بینننده را دوباره پیوند داد و به بیننده و مخاطب چه شانسی داده شود که آنچه به تصویر کشیده میشود را به عنوان آنچه در حقیقت است تشخیص دهد و خشونت را چگونه به نمایش در آوریم و موقعیت بیننده را در قبال خشونت و به تصویر کشیدن آن را چگونه به او نشان دهیم. نوآوریها و پیشرفت فنی در انواع رسانهها جهان را دگرگون و درک انسان قرن بیست و یکم از حقیقت را به طور شگرف دستخوش تغییر کرده است. اکنون زمان آن رسیده که برنامه سازان تلویزیونی و فیلمسازان و دست اندرکاران مطبوعات در پی پیشرفت محتوای آثار خود باشند و در این خصوص همچون دیگر زمینههای حرفهای و کاری خود با هم رقابت کنند.
واژه حرکت (اکشن) که در ابتدای هر برداشت سینمایی و ضبط هر پلان و نما به کار برده میشود با واژه فیلم به عنوان مترادفی برای یک آغاز به اصطلاح خشونت بار گره خورده است. استفاده و به کارگیری هم زمان دو حس شنوایی و بینایی به وسیله رسانه سینما و گوناگونی و تنوع تصویرها، سرعت و ترتیب مشاهده تصاویر که به وسیله فیلم به بیننده و مخاطب القاء میشود و قدرت و توانایی منحصر به فرد و غیرقابل مقایسه آن با دیگر انواع و گونه رسانه در آشکارا به تصویر کشیدن حقیقت و قابل لمس و درک کردن آن همه مکمل و دست به دست هم به یک هارمونی کامل تبدیل میشوند و برتری ویژهای به رسانه سینما میدهند.
به تصویر کشیدن و نمایش خشونت در رسانه سینما با به تصویر کشیدن آن در ادبیات و هنرهای تجسمی و مطبوعات کاملاً متفاوت و به فرمهای گوناگون است. در مقایسه با تصویر ساکن خلق تصویر متحرک نیاز به پیش زمینهها و معیارهای دیگری است چه نزد مخاطب و چه نزد خالق و پدیدآورنده آن تصویر ساکن و ایستا به طور کلی نتیجه یک فرایند را نشان میدهد در حالی که در رسانه سینما خود روند کار به نمایش در میآید. تصویر ساکن مخاطب و بیننده را اغلب به هم ذات پنداری با قربانی دعوت و رهنمون میکند. حال آن که بیننده فیلم و تصویر متحرک بیشتر خود را به جای شخصیت محوری و حتی شاید شخصیت های منفی داستان قرار میدهد. به عنوان مثال مخاطب و بیننده با دیدن یک نقاشی و یا تصویر یک جلاد و یک قربانی میتواند به دغدغههای فراوانی در نگاههای آن قربانی پی ببرد. درک مفهوم این تصویر و یا نقاشی در زمانی که بیننده برای تماشای آن در اختیار دارد چندان سخت و دشوار به نظر نمیآید و یا با دیدن یکی از صحنه های خشونت آمیز فیلمی جنگی ما به عنوان بیننده در آن صحنههای خشونتآمیز تیراندازی و انفجارها و در پی آن افتادن انسانها و در زمان ارتکاب این عمل و با هم ذات پنداری کردن با آن ما به هیچ عذاب وجدانی در آن لحظه دچار نمیشویم زیرا این حس به طور کاملاً ناخودآگاه به ما دست میدهد.
خشونت در سینما و فیلم ماهیت و حضورش را با تکیه بر هم ذات پنداری و مدیون همین به اصطلاح شریک جرم شدن مخاطب است که این هم ذات پنداری مخاطب خط بطلانی بر وحشت حقیقی میکشد یعنی نوعی بیان روایی و نیز گونهای نمایش زیبا شناختی بی تردید باعث میشود که هراسها و ترسهایمان از بین برود و حتی آرزوهایمان را رها میکنیم.
قهرمان داستان و فیلم عاملی است که باعث میشود بیننده و مخاطب پا فراتر از شهامت و توان خود بگذارد. تهیه کنندهای که معمولاً فیلم را به عنوان یک کالا میبیند بهتر از هرکس میداند که خشونت را میتوان به بهترین شکل عرضه کرد و فروخت و این هنگامی خریدار و بیننده دارد که اندکی پا از مرز واقعیت فرا گذاشت و واقعیت را با مقداری اغراق بیامیزد.
تحلیل و بررسی ماهیت عنصر خشونت و یا بررسی وجه کلی آن یعنی ژانر و وحشت نیازمند بحث مفصل و صفحههای نوشتاری بسیار است که در این مقاله نمیگنجد و قصد آن نبوده است که به جزییات و کلیات آن بپردازیم بلکه برای درک این مطلب فقط میتوان به سه شرط پیرامون ژانر خشونت اشاره کرد که برآورده شدن و مهیا کردن دست کم یکی از آن در آثار سینمایی برابر است با جذب مخاطب بیشتر و پرشمارتر یعنی رهایی و آزادی و تزریق و القای وضعیت خشونت زا در حوزه زندگی عادی مخاطب و بیننده از طریق صحنه های خشونت فیلمهای وسترن، علمی خیالی، ژانر وحشت و با در تنگنا قرار دادن بیننده و مخاطب با دشوار ساختن شرایط و تحت تأثیر قرار دادن زندگی و افزایش خشونت و تهدیدها در فیلمها که این بیننده را به این واکنش وامیدارند که خشونت را به عنوان ابزاری مثبت برای رهایی ببیند، چون فقط این راه حل باقی مانده است زیرا ساختار فیلمهای جنگی و پلیسی و... و یا ایجاد فضایی خاص از ترکیب شوخی طبیعی بیانی و فیزیکی در کنار خشونت در داستان مانند فیلمهای اکشن و پرتحرک و پر سروصدای فیلمهای به اصطلاح طنز و یا وسترنهای ایتالیایی تا طنزهای تلخ جنگی و به ویژه گونههای خاص تمسخر از نوع پست مدرن هریک از این سه مقوله اهمیت خاصی دارد و تهیه کننده و کارگردان و نویسنده هر یک از این ژانرها با کمال میل تلاش میکنند که در راه هر چه بهتر شدن این ژانرها گام بردارند. تلاش برای رسیدن به ترکیب همه این ژانرها که امروزه کم و بیش در برخی از فیلمهای سینمای جهان به چشم میآید شاید از دیدگاه هنری و سینمایی غیر منطقی و فاجعهآمیز باشد اما بی تردید به افزایش مخاطب کمک
بسیاری میکند.
همان طور که اشاره شد خشونت در انواع رسانه به ویژه سینما همواره خطرهایی را نیز با خود به همراه دارد. خطر تأثیرپذیری مستقیم جامعه از این خشونت تصنعی در دنیای حقیقی موارد اشاره شده فوق که از بدو پیدایش سینما دیده شدهاند تنها به طوری بی واسطه با این تأثیرهای متقابل سروکار دارند. قتلها و جنایتهای جنگی و سیاسی و مانند آن همواره از بخشهای جدایی ناپذیر فیلم و سینما بودهاند. پس امروزه در میان این تأثیرها و رابطههای متقابل چه چیزی تغییر کرده است؟ آیا پیشرفت کمی و حجم رسانه سینما که نتیجه تزریق سرمایه فراوان است و پیشرفت شگرف کیفی و بزرگی را که در ژانر وحشت ایجاد کرده است همچنان افسار گسیخته ادامه مییابد؟ آیا این پیشرفت تکنیکی و فرمی و محتوایی که در ژانر وحشت به وجود آمده توانسته است افکار و چشمان بسیاری از دست اندرکاران صنعت سینما و پرسشهای تلویزیون را برای دیدن خطری که جوامع انسانی را تهدید میکند تغییر دهد و باز کند؟ یا شباهت تصاویری که خشونت واقعی و خیالی را روی صفحه تلویزیون به نمایش در میآورند تا حدی حواس و افکار ما را تحت تأثیر قرار داده که دیگر توانایی و یارای درک محتوا و پیامهای نهفته در آنها را نداریم؟
اما این سوءتفاهم و عدم تشخیص از کدام فرایند و از کجا شکل و سرچشمه میگیرد؟ شاید تا پیش از پیشرفتهای تکنیکی و تکنولوژیک در صنعت سینما تشخیص چنین مواردی که اشاره شد برای یک فرد عاقل و بالغ و با دست کم شناخت از هنر تصویر و فیلم کار دشوار و پیچیدهای نبود اما امروزه این تشخیص بسیار دشوار شده است. آیا کودکان که بیشتر جهان بینی خود را در دنیای صنعتی امروز از طریق رسانه تلویزیون به دست میآورند میتوانند این قوه تشخیص را داشته باشند و آن را پرورش دهند یا نه موضوعی بسیار پیچیده است که پاسخ به آن نیاز به پژوهشهای فراوان علمی، روانشناختی و آماری دارد.
صنعت سینما بی تردید دهههای متوالی است که حاکم بی رقیب و بی چون و چرای تصاویر متحرک بوده است و در این دوران تلاش کرده تا ساختاری پدید آورد که خود را به یک قطب مستقل در دنیای رسانه بدل کند. دو ابزار اصلی دوربین و فیلم این امکان را فراهم آوردهاند تا بتوان حقیقت را بازسازی کرد و به تصویر کشید، به همین دلیل تشخیص مرز میان حقیقت و تصویر از همان آغاز برای بیننده دشوار بوده و سینما بخش بزرگی از جذابیت خود را مدیون همین نکته است. در این فرایند بیننده نوعی نوسان را تجربه میکند، نوسان و تفاوت میان حس عجیب حضور در حادثهای حقیقی و حس امنیت در رویارویی با حقیقتی ساختگی. این گونه است که خشونت با به تصویر کشیدن مهار میشود. مواجهه و مقابله پیروزمندانه با پلیدی و سیاهی و خرافه و خودکامگی و تباهی امید به مهار و از میان بردن آن درواقعیت را نیز در دل انسان زنده میکند.
با پیدایش پدیده تلویزیون به طور برق آسا و سریع همه چیز دنیا دگرگون شده. عناصر مستند در کانون توجه همه قرار گرفته که البته با گذشت زمان حتی با وجود مقبولیت نزد بیننده به یک شاخه در سینما تبدیل شد. سرعت انتقال اطلاعات در رسانههای امروزی درست مانند گسترش بسیار سریع آن صورت میگیرد و این تغییر سریع و مداوم در رسانههای تصویری سرانجام به تغییر در عادتهای دیداری بیننده کشیده شد. تلویزیونی که خود بر پایه ساختارهای زیباشناختی و روایی سینما شکل گرفته شد.
این ساختارها را نیز به دلیل تداوم در استفاده و همه گیر شدن دچار تغییرهایی کرد. سینما همیشه تلاش کرده تا با افزایش ابزار و ایجاد تنوع در بدنه خود بر دیگر رسانهها چیره شود اما تلویزیون تا آنجا که از دید فنی توانایی داشته تلاش کرده تا در این رقابت سریع و تند و تیز از سینما عقب نماند. این اجبار در فرآیند تأثیرگذاری و رقابت با یکدیگر به گونهای یورش تبدیل شده و نیز به طور غیرمستقیم باعث از بین رفتن تدریجی مرز میان حقیقت و تصویر میشود. این موضوع نه فقط پایانی بر این رقابت نیست بلکه بی تردید آغازی برای آن است.
در رقابت برای به دست آوردن مخاطب بیشتر، هرگونه نوآوری میتواند تأثیرگذار باشد چه در زمینه فنی و چه هنری. این ترس که مخاطب و بیننده به یک مصرف کننده بی اختیار بدل شود همیشه وجود داشته است زیرا این ترس ناشی از گسست بیشتر رابطه رسانه و بیننده این پرسش را به وجود میآورد که چگونه میتوان رابطه از هم گسسته رسانه و بینننده را دوباره پیوند داد و به بیننده و مخاطب چه شانسی داده شود که آنچه به تصویر کشیده میشود را به عنوان آنچه در حقیقت است تشخیص دهد و خشونت را چگونه به نمایش در آوریم و موقعیت بیننده را در قبال خشونت و به تصویر کشیدن آن را چگونه به او نشان دهیم. نوآوریها و پیشرفت فنی در انواع رسانهها جهان را دگرگون و درک انسان قرن بیست و یکم از حقیقت را به طور شگرف دستخوش تغییر کرده است. اکنون زمان آن رسیده که برنامه سازان تلویزیونی و فیلمسازان و دست اندرکاران مطبوعات در پی پیشرفت محتوای آثار خود باشند و در این خصوص همچون دیگر زمینههای حرفهای و کاری خود با هم رقابت کنند.
+ نوشته شده در 2012/3/4 ساعت 5:7 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی