زیباشناختی خشونت در رسانه سینما

موضوع و عنصر خشونت در انواع رسانه به ویژه هنر سینما با نیت و هدف متهم کردن و مقصر جلوه دادن عامل اصلی خشونت طرح و به تصویر کشیده و نشان داده می­شود. برخی از صاحب نظران عرصه رسانه این پدیده را آیینه تمام نمای جامعه می­دانند که تصویری جز حقایق و واقعیت­ها و رویدادهای بد و خوب آن را انعکاس نمی­دهند و بعضی بر این اعتقادند که اصرار در به تصویر کشیدن خشونت در انواع رسانه و به ویژه هنر سینما تنها عامل افزایش چشمگیر و همه گیر خشونت در جامعه است که به صورت گوناگون چون خشونت بیانی و خشونت فیزیکی و غیره نمود پیدا می­کند، اما در بحث پیرامون جست­وجو و یافتن عامل و مقصر اصلی خشونت بی تردید تصویر و پاسخ دقیق و روشنی به دست نمی­آید زیرا که هر دو نظریه به گونه­ای درست است.

قبل از هر بررسی و نتیجه­گیری باید درنظر داشت که نمایش و به تصویر کشیدن خشونت در ذات و جانمایه سینما نهفته است و خشونت از اجزای جدا ناشدنی ساختار آن به شمار می­آید. گونه­ها و ژانرهای متفاوت وسترن جنایی، وحشت و جنگی را می­توان چند نمونه از مطرح­ترین و مهم­ترین انواع و ژانر فیلم­ها دانست که ماهیت و وجود خود را کم و بیش با پدیده و عنصر خشونت نشان می­دهند.
واژه حرکت (اکشن) که در ابتدای هر برداشت سینمایی و ضبط هر پلان و نما به کار برده می­شود با واژه فیلم به عنوان مترادفی برای یک آغاز به اصطلاح خشونت بار گره خورده است. استفاده و به کارگیری هم زمان دو حس شنوایی و بینایی به وسیله رسانه سینما و گوناگونی و تنوع تصویرها، سرعت و ترتیب مشاهده تصاویر که به وسیله فیلم به بیننده و مخاطب القاء می­شود و قدرت و توانایی منحصر به فرد و غیرقابل مقایسه آن با دیگر انواع و گونه رسانه در آشکارا به تصویر کشیدن حقیقت و قابل لمس و درک کردن آن همه مکمل و دست به دست هم به یک هارمونی کامل تبدیل می­شوند و برتری ویژه­ای به رسانه سینما می­دهند.
به تصویر کشیدن و نمایش خشونت در رسانه سینما با به تصویر کشیدن آن در ادبیات و هنرهای تجسمی و مطبوعات کاملاً متفاوت و به فرمهای گوناگون است. در مقایسه با تصویر ساکن خلق تصویر متحرک نیاز به پیش زمینه­ها و معیارهای دیگری است چه نزد مخاطب و چه نزد خالق و پدیدآورنده آن تصویر ساکن و ایستا به طور کلی نتیجه یک فرایند را نشان می­دهد در حالی که در رسانه سینما خود روند کار به نمایش در می­آید. تصویر ساکن مخاطب و بیننده را اغلب به هم ذات پنداری با قربانی دعوت و رهنمون می­کند. حال آن که بیننده فیلم و تصویر متحرک بیشتر خود را به جای شخصیت محوری و حتی شاید شخصیت های منفی داستان قرار می­دهد. به عنوان مثال مخاطب و بیننده با دیدن یک نقاشی و یا تصویر یک جلاد و یک قربانی می­تواند به دغدغه­های فراوانی در نگاه­های آن قربانی پی ببرد. درک مفهوم این تصویر و یا نقاشی در زمانی که بیننده برای تماشای آن در اختیار دارد چندان سخت و دشوار به نظر نمی­آید و یا با دیدن یکی از صحنه های خشونت آمیز فیلمی جنگی ما به عنوان بیننده در آن صحنه­های خشونت­آمیز تیراندازی و انفجارها و در پی آن افتادن  انسانها و در زمان ارتکاب این عمل و با هم ذات پنداری کردن با آن ما به هیچ عذاب وجدانی در آن لحظه دچار نمی­شویم زیرا این حس به طور کاملاً ناخودآگاه به ما دست می­دهد.
خشونت در سینما و فیلم ماهیت و حضورش را با تکیه بر هم ذات پنداری و مدیون همین به اصطلاح شریک جرم شدن مخاطب است که این هم ذات پنداری مخاطب خط بطلانی بر وحشت حقیقی می­کشد یعنی نوعی بیان روایی و نیز گونه­ای نمایش زیبا شناختی بی تردید باعث می­شود که هراس­ها و ترسهایمان از بین برود و حتی آرزوهایمان را رها می­کنیم.
قهرمان داستان و فیلم عاملی است که باعث می­شود بیننده و مخاطب پا فراتر از شهامت و توان خود بگذارد. تهیه کننده­ای که معمولاً فیلم را به عنوان یک کالا می­بیند بهتر از هرکس می­داند که خشونت را می­توان به بهترین شکل عرضه کرد و فروخت و این هنگامی خریدار و بیننده دارد که اندکی پا از مرز واقعیت فرا گذاشت و واقعیت را با مقداری اغراق بیامیزد.
تحلیل و بررسی ماهیت عنصر خشونت و یا بررسی وجه کلی آن یعنی ژانر و وحشت نیازمند بحث مفصل و صفحه­های نوشتاری بسیار است که در این مقاله نمی­گنجد و قصد آن نبوده است که به جزییات و کلیات آن بپردازیم بلکه برای درک این مطلب فقط می­توان به سه شرط  پیرامون ژانر خشونت اشاره کرد که برآورده شدن و مهیا کردن دست کم یکی از آن در آثار سینمایی برابر است با جذب مخاطب بیشتر و پرشمارتر یعنی رهایی و آزادی و تزریق و القای وضعیت خشونت زا در حوزه زندگی عادی مخاطب و بیننده از طریق صحنه های خشونت فیلمهای وسترن، علمی خیالی، ژانر وحشت و با در تنگنا قرار دادن بیننده و مخاطب با دشوار ساختن شرایط و تحت تأثیر قرار دادن زندگی و افزایش خشونت و تهدیدها در فیلمها که این بیننده را به این واکنش وامی­دارند که خشونت را به عنوان ابزاری مثبت برای رهایی ببیند، چون فقط این راه حل باقی مانده است زیرا ساختار فیلم­های جنگی و پلیسی و... و یا ایجاد فضایی خاص از ترکیب شوخی طبیعی بیانی و فیزیکی در کنار خشونت در داستان مانند فیلم­های اکشن و پرتحرک و پر سروصدای فیلمهای به اصطلاح طنز و یا وسترن­های ایتالیایی تا طنزهای تلخ جنگی و به ویژه گونه­های خاص تمسخر از نوع پست مدرن هریک از این سه مقوله اهمیت خاصی دارد و تهیه کننده و کارگردان و نویسنده هر یک از این ژانرها با کمال میل تلاش می­کنند که در راه هر چه بهتر شدن این ژانرها گام بردارند. تلاش برای رسیدن به ترکیب همه این ژانرها که امروزه کم و بیش در برخی از فیلم­های سینمای جهان به چشم می­آید شاید از دیدگاه هنری و سینمایی غیر منطقی و فاجعه­آمیز باشد اما بی تردید به افزایش مخاطب کمک
بسیاری می­کند.
همان طور که اشاره شد خشونت در انواع رسانه به ویژه سینما همواره خطرهایی را نیز با خود به همراه دارد. خطر تأثیرپذیری مستقیم جامعه از این خشونت تصنعی در دنیای حقیقی موارد اشاره شده فوق که از بدو پیدایش سینما دیده شده­اند تنها به طوری بی واسطه با این تأثیرهای متقابل سروکار دارند. قتل­ها و جنایت­های جنگی و سیاسی و مانند آن همواره از بخش­های جدایی ناپذیر فیلم و سینما بوده­اند. پس امروزه در میان این تأثیرها و رابطه­های متقابل چه چیزی تغییر کرده است؟ آیا پیشرفت کمی و حجم رسانه سینما که نتیجه تزریق سرمایه فراوان است و پیشرفت شگرف کیفی و بزرگی را که در ژانر وحشت ایجاد کرده است همچنان افسار گسیخته ادامه می­یابد؟ آیا این پیشرفت تکنیکی و فرمی و محتوایی که در ژانر وحشت به وجود آمده توانسته است افکار و چشمان بسیاری از دست اندرکاران صنعت سینما و پرسش­های تلویزیون را برای دیدن خطری که جوامع انسانی را تهدید می­کند تغییر دهد و باز کند؟ یا شباهت تصاویری که خشونت واقعی و خیالی را روی صفحه تلویزیون به نمایش در می­آورند تا حدی حواس و افکار ما را تحت تأثیر قرار داده که دیگر توانایی و یارای درک محتوا و پیام­های نهفته در آنها را نداریم؟
اما این سوءتفاهم و عدم تشخیص از کدام فرایند و از کجا شکل و سرچشمه می­گیرد؟ شاید تا پیش از پیشرفتهای تکنیکی و تکنولوژیک در صنعت سینما تشخیص چنین مواردی که اشاره شد برای یک فرد عاقل و بالغ و با دست کم شناخت از هنر تصویر و فیلم کار دشوار و پیچیده­ای نبود اما امروزه این تشخیص بسیار دشوار شده است. آیا کودکان که بیشتر جهان بینی خود را در دنیای صنعتی امروز از طریق رسانه تلویزیون به دست می­آورند می­توانند این قوه تشخیص را داشته باشند و آن را پرورش دهند یا نه موضوعی بسیار پیچیده است که پاسخ به آن نیاز به پژوهش­های فراوان علمی، روانشناختی و آماری دارد.
صنعت سینما بی تردید دهه­های متوالی است که حاکم بی رقیب و بی چون و چرای تصاویر متحرک بوده است و در این دوران تلاش کرده تا ساختاری پدید آورد که خود را به یک قطب مستقل در دنیای رسانه بدل کند. دو ابزار اصلی دوربین و فیلم این امکان را فراهم آورده­اند تا بتوان حقیقت را بازسازی کرد و به تصویر کشید، به همین دلیل تشخیص مرز میان حقیقت و تصویر از همان آغاز برای بیننده دشوار بوده و سینما بخش بزرگی از جذابیت خود را مدیون همین نکته است. در این فرایند بیننده نوعی نوسان را تجربه می­کند، نوسان و تفاوت میان حس عجیب حضور در حادثه­ای حقیقی و حس امنیت در رویارویی با حقیقتی ساختگی. این گونه است که خشونت با به تصویر کشیدن مهار می­شود. مواجهه و مقابله پیروزمندانه با پلیدی و سیاهی و خرافه و خودکامگی و تباهی امید به مهار و از میان بردن آن درواقعیت را نیز در دل انسان زنده می­کند.
با پیدایش پدیده تلویزیون به طور برق آسا و سریع همه چیز دنیا دگرگون شده. عناصر مستند در کانون توجه همه قرار گرفته که البته با گذشت زمان حتی با وجود مقبولیت نزد بیننده به یک شاخه در سینما تبدیل شد. سرعت انتقال اطلاعات در رسانه­های امروزی درست مانند گسترش بسیار سریع آن صورت می­گیرد و این تغییر سریع و مداوم در رسانه­های تصویری سرانجام به تغییر در عادت­های دیداری بیننده کشیده شد. تلویزیونی که خود بر پایه ساختارهای زیباشناختی و روایی سینما شکل گرفته شد.
این ساختارها را نیز به دلیل تداوم در استفاده و همه گیر شدن دچار تغییرهایی کرد. سینما همیشه تلاش کرده تا با افزایش ابزار و ایجاد تنوع در بدنه خود بر دیگر رسانه­ها چیره شود اما تلویزیون تا آنجا که از دید فنی توانایی داشته تلاش کرده تا در این رقابت سریع و تند و تیز از سینما عقب نماند. این اجبار در فرآیند تأثیرگذاری و رقابت با یکدیگر به گونه­ای یورش تبدیل شده و نیز به طور غیرمستقیم باعث از بین رفتن تدریجی مرز میان حقیقت و تصویر می­شود. این موضوع نه فقط پایانی بر این رقابت نیست بلکه بی تردید آغازی برای آن است.
در رقابت برای به دست آوردن مخاطب بیشتر، هرگونه نوآوری می­تواند تأثیرگذار باشد چه در زمینه فنی و چه هنری. این ترس که مخاطب و بیننده به یک مصرف کننده بی اختیار بدل شود همیشه وجود داشته است زیرا این ترس ناشی از گسست بیشتر رابطه رسانه و بیننده این پرسش را به وجود می­آورد که چگونه می­توان رابطه از هم گسسته رسانه و بینننده را دوباره پیوند داد و به بیننده و مخاطب چه شانسی داده شود که آنچه به تصویر کشیده می­شود را به عنوان آنچه در حقیقت است تشخیص دهد و خشونت را چگونه به نمایش در آوریم و موقعیت بیننده را در قبال خشونت و به تصویر کشیدن آن را چگونه به او نشان دهیم. نوآوری­ها و پیشرفت فنی در انواع رسانه­ها جهان را دگرگون و درک انسان قرن بیست و یکم از حقیقت را به طور شگرف دستخوش تغییر کرده است. اکنون زمان آن رسیده که برنامه سازان تلویزیونی و فیلمسازان و دست اندرکاران مطبوعات در پی پیشرفت محتوای آثار خود باشند و در این خصوص همچون دیگر زمینه­های حرفه­ای و کاری خود با هم رقابت کنند.