سال شکست مکتب‌های انحرافی

مفتون امینی: امسال، سال شکست مکتب‌های انحرافی شعر بود       

این شاعر پیشکسوت، در ارزیابی‌اش از وضعیت شعر در سالی که گذشت، گفت:‌ از ویژگی های شعر در سال 90، کار کردن افراد و جوان‌هایی مانند رسول یونان‌، گروس‌ عبدالملکیان، ‌واهه آرمن و مهدی مظفری ساوجی و چند شاعر دیگر است که با شعر کوتاه ساده و در عین حال پرمعنا، تقریبا نظریه هایی را که بعضی در دهه‌ 70 مبنی بر شعر پست‌مدرن و گریز از معنا داشتند، عقب راندند.
او در ادامه عنوان کرد: در دهه‌ 70، افرادی مانند مهرداد فلاح مکتبی را که در آن معتقد بودند شعر باید بی‌معنی باشد و دستور را رعایت نکند، علم کردند؛ ولی شاعرانی مانند رسول یونان و گروس عبدالملکیان با انتشار آثارشان که بسیار مثبت بود و مورد استقبال هم قرار گرفت، موجب عقب راندن این طرز فکر شدند.
مفتون اظهار کرد: سال 90، سال شکست مکتب‌های انحرافی در شعر است؛ به گونه‌ای که در حال حاضر، ناشران نیز شعرهایی را که با رویکرد بی‌معنایی و رعایت نکردن دستور زبان سروده می‌شوند، به جز معدودی از آن‌ها، مانند شعرهای رضا براهنی و علی باباچاهی که شناخته‌شده هستند و قبلا آثار زیادی منتشر کرده‌اند، چاپ نمی‌کنند. در حال حاضر، کسی به خاطر سابقه‌ خوب و طولانی ادبی این دو شاعر، با آن‌ها معارضه نمی‌کند و در قبال این دو نفر سکوت کرده‌اند.
او در ادامه افزود: در عرض یک سال، جوان‌ها شعرهایی سروده‌اند که هم معنا و هم دستور در آن‌ها رعایت شده و مورد قبول ادیبان نیز قرار گرفته است.
این شاعر با بیان این‌که به عقیده‌ او، در حال حاضر، شعر فراکسیونی شده و هر طبقه برای خود شاعری برگزیده است، اظهار کرد: به نظر می‌رسد بعد از این، ما دیگر شاعری بزرگ مانند احمد شاملو،‌ مهدی اخوان ثالث‌، فروغ فرخزاد و نیما یوشیج که شعر دیگر شاعران را تحت‌الشعاع قرار بدهد، نخواهیم داشت و سال 90 مقدمه‌ چنین گشایشی است.
مفتون اضافه کرد: بعد از این، هر شاعری که بتواند مخاطبان خود را حفظ کند، خواهد ماند و هیچ شاعری، ولو شعرهایش چاپ‌های متعدد داشته باشد، ملاک قرار نمی‌گیرد و دیگر شاعران را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد. بنابراین با مشاهده و محاسبه‌ قراین، از شعر سال 90 می‌توان نتیجه گرفت که شعر در دهه‌ 90،‌ دهه‌ بی‌سابقه‌ای را در تاریخ معاصر ادبیات ایران پیش روی خود خواهد داشت.
او در پاسخ به این پرسش که جای چه موضوع هایی را در ادبیات سال 90 خالی می‌بینید، بیان کرد: به نظر، تجدید چاپ‌های برخی از کتاب‌ها یک نوع سوء ظن در بین مخاطبان ایجاد کرده است؛ زیرا هر روز در خبرهایی می‌بینیم که کتاب‌هایی از نویسنده و شاعرانی ناشناس به سرعت تجدید چاپ می‌شوند؛ و شناس ها به این صورت چاپ نمی شوند، این‌جاست که باید پرسید این تجدید چاپ‌ها چگونه است و آیا آن‌ها معجزه می‌کنند؟!
او در ادامه گفت: تنها تجدید چاپ کتاب‌هایی را از برخی شاعرانی که نام بردم، قبول دارم و نسبت به تجدید چاپ دیگر کتاب‌ها شک دارم.
مفتون امینی همچنین رها کردن قالب‌های کلاسیک شعری مانند مثنوی‌، قصیده و غزل را از دیگر موضوع های مغفول‌مانده در شعر سال 90 عنوان کرد و گفت: قالب‌های کلاسیک مانند مثنوی‌، رباعی، قصیده و غزل این امکان را دارند که به صورت نو ارایه شوند و رها کردن آن‌ها و پرداختن کامل به قالب‌های نو درست نیست. این از وظایف دولت و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که از انتشار شعرها در این قالب‌های شعری و یا اختصاص بودجه‌ای معین برای حفظ ادبیات کلاسیک حمایت کنند.
این شاعر در پایان نیز گفت: در حال حاضر، شعر فارسی در کشور آذربایجان در حال از بین رفتن است؛ در صورتی‌که وزارت ارشاد اسلامی باید حتی از یک شاعر متوسط آذری‌زبان حمایت کند تا کتابش به زبان فارسی چاپ شود؛ چرا که هم‌اکنون کشور ترکیه حمایت‌های خوبی از انتشار کتاب‌ها و شعرها به زبان ترکی می‌کند و برخی از شاعران شهرستانی ما در منطقه‌ آذربایجان به آن سمت گرایش پیدا کرده‌اند و به نظر می‌رسد اگر این روند ادامه داشته باشد، در آینده، این گرایش به چاپ کتاب‌ها به زبان ترکی در روستاهای همدان نیز گسترش پیدا می‌کند.
بلقیس سلیمانی: دعوا مال تهرانی‌هاست و کار خوب مال شهرستانی‌ها  
این داستان‌نویس، در ارزیابی خود از ادبیات در سالی که گذشت، عنوان کرد:‌ به نظر من، وضعیت ادبیات در سال 90 مثل همه‌ سال‌ها بود؛ یعنی هم آثار خوب و هم آثار متوسط و بد داشتیم. اما فکر می‌کنم نسبت به سال‌های قبل، حاشیه‌های ادبیات زیاد‌تر شده بود و سردمداری جریان‌های ادبی همچنان از آن جوانان بود و این جوانان بودند که فضای ادبیات را می‌ساختند و سعی می‌کردند موج و جریان بسازند و همین حاشیه‌ها را در فضای ادبی ما زیاد می‌کرد.
او در عین حال گفت: این جوان‌گرایی نشان می‌دهد از میان این جوان‌ها، آدم‌هایی بلند خواهند شد که ادبیات داستانی ما را یک گام به جلو خواهند برد.
سلیمانی همچنین در ارزیابی از آثار منتشرشده در سال 90 گفت:‌ من برخی از آثار منتشرشده در سال 90 را خوانده‌ام و به نظرم، بچه‌های شهرستان دارند وارد جریان‌های ادبی می‌شوند. برای مثال، کاری از رضا زنگی‌آبادی با عنوان «شکار کبک» خواندم که به نظرم، کار خیلی خوبی بود. داستان‌های کوتاه خوبی هم از نویسندگان شهرستان خوانده‌ام؛ مانند ‌«خواب با چشمان باز» نوشته‌ ندا کاووسی‌فر. به نظرم، دعواها مال تهرانی‌هاست و کارهای خوب مال شهرستانی‌ها.
او همچنین درباره‌ حاشیه‌های ادبی که در سال 90 در فضای ادبیات پیش آمده است، گفت: این حاشیه‌ها همیشه بوده است و برخی فکر می‌کنند برای گرم نگه داشتن تنور ادبیات، به جای خلق اثر، این‌طور می‌شود فضا را گرم نگه داشت. الآن هم با وجود فضای مجازی، امکان درگیری و این حاشیه‌ها بیشتر شده است. البته این فضا برای تفنن هم بد نیست که از جدیت کار کم می‌کند و نشان می‌دهد فضای ادبیات ما فضای جوان‌گرایانه‌ای است. شاید جوانان درک درستی ندارند که فضای ادبیات را با چه چیزی می‌توان ساخت و به نظرم، تا آن‌جا که به حرمت و شأن آدم‌ها کاری نداشته باشند، مشکلی نیست.
بلقیس سلیمانی در جواب پرسشی که آیا به نظر او در سال 90 اتفاق ادبی خاصی رخ داده است، گفت: به نظر من، اتفاق خاصی نیفتاده است و همچنان شیب ادبیات به سوی ادبیات مردم‌پسند بیشتر شده و کارهای بیشتری نوشته می‌شود که مردم بخوانند و بپسندند و نویسندگان حرفه‌ای ما نیز به سوی کارهایی از این دست می‌روند که البته شاید خیلی هم بد نباشد و سبب شود تا میزان مطالعه در کشور بیشتر شود. اما کارها نوید آثار خوب را می‌دهند و این جوانانی که پا به عرصه گذشته‌اند، در آینده کارهای بهتری را منتشر می‌کنند.
او سپس در پاسخ به این‌که جای چه مسایلی را در ادبیات خالی می‌بیند، گفت: جای ادبیاتی که مبتنی بر اندیشه و فلسفه باشد، خالی است و این شاید به این دلیل است که بسیاری از نویسندگان‌مان از این‌جا رفته‌اند‌ و گروهی از آنان سکوت کرده‌اند و این جوانان هستند که می‌نویسند و هنوز نسلی که بخواهد جای نویسندگان قبلی را بگیرد، به عرصه نیامده است.
سلیمانی همچنین درباره‌ نقد ادبیات در کشور گفت: به نظر من، وضعیت نقد ما مانند ادبیات ماست و همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید. همان‌طور که ما نویسندگان تربیت‌شده نداریم، منتقدان تربیت‌شده هم نداریم و همان‌قدر نویسندگان ما غریزی می‌نویسند که منتقدان‌مان هم.
خجسته کیهان: امسال ادبیات به انتظارها پاسخ نگفت 
این مترجم ، در ارزیابی خود از ادبیات در سالی که گذشت، عنوان کرد: به نظر من، ادبیات در سال 90 به انتظارها پاسخ نگفت. او افزود: در ترجمه هم چند کار از همینگوی ترجمه‌ دوباره شده بود که فقط ترجمه‌ من منتشر شد و ترجمه‌های دیگر هنوز منتظر انتشارند؛ در حالی‌که من از همینگوی نویسنده‌ بهتری سراغ ندارم. در نتیجه، امسال ادبیات آن‌طور که مورد انتظار بود، پیش نرفت. از سویی هم تعداد کتاب‌های چاپ‌شده کمتر بود و کارهایی هم منتشر نشدند.
او در ادامه در پاسخ به این پرسش که ادبیات ما چقدر با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند، گفت: من یک حالت سکون و رکود را در ادبیات خودمان می‌بینم. یک حالت یکنواختی وجود دارد که وقتی شما یک داستان کوتاه آپارتمانی را بخوانید، خوانده‌اید دیگر، و رغبتی به خواندن یک اثر مشابه برای آدم نمی‌ماند.
کیهان همچنین در ارزیابی از کار نویسندگان جوان بیان کرد: من کارهای ترجمه‌ دیگران را خیلی نمی‌خوانم و زیاد در جریانش نیستم؛ اما می‌دانم جوانان زیادی در ترجمه دارند تلاش می‌کنند و همین جای خوشبختی است. این مترجم در پاسخ به این‌که آیا در سال 90 اتفاق ادبی خاصی رخ داده است، گفت: در داخل کشور، موضوع خاصی به نظرم نمی‌آید که بگویم؛ اما در فرانسه امسال جایزه‌ گنکور را کسی برد که برای همه ناشناس بود و منتقدان رمان او را با آثار بالزاک مقایسه کرده‌اند که این اتفاق جالبی بود.
او در ادامه درباره‌ آثار موفق چاپ‌شده در سال 90 در حوزه‌ تألیف و ترجمه گفت: در حوزه‌ ادبیات تألیفی، رمان «ماه کامل می‌شود» نوشته‌ فریبا وفی به نظرم خوب آمد. رمان «داشتن و نداشتن» همینگوی با ترجمه‌ خودم هم که منتشر شد، بسیار برایم خوشحال‌کننده بود و جدا از ترجمه‌ من، به نظرم این رمان، یکی از کارهای بسیار خوب و جالب همینگوی است.
کیهان در پاسخ به این پرسش که جای چه مسایلی را در ادبیات ترجمه خالی می‌بیند، گفت: جای خیلی چیزها در ادبیات ترجمه‌ ما خالی است. آثار بسیاری هم هستند که باید ترجمه شوند و امکان انتشار ندارند. در عین حال، اکنون موجی هست که دارند آثار کلاسیک را دوباره ترجمه می‌کنند. به نظر من، این خیلی خوب است؛ چون هر 10 سال یک بار آثار باید دوباره ترجمه شوند.
این مترجم سپس در ارزیابی از عملکرد جایزه‌های ادبی در سال 90 گفت: برگزاری جایزه‌های ادبی، چه خصوصی و چه دولتی، بسیار خوب است و تشویقی برای نویسندگان و مترجمان و اقدامی برای مطرح کردن آثار خوب است. امید دارم این جوایز همچنان به کار خود ادامه دهند.
منبع: تبیان
نگاهی به زندگی و آثار «كورت ونه‌گات»

 دیوانگی و رفتارهای غیرطبیعی به نوعی در خانواده ونه‌گات ارثی است. به غیر از خودش که در بیشتر کتابها و سخنرانی‌ها و مقالاتش هم اثری از دیوانگی در آنها دیده می‌شود، اصلا.....                    
بله، رسم روزگار چنین است
«کورت ونه‌گات»، چهار سال پس از مرگش همچنان در بین كتابخوان‌های ایرانی محبوب و پرطرفدار است و برای نمونه در همین چند ماه اخیر سه كتاب از داستان‌های او ترجمه و منتشر شده است به اضافه این خبر كه علی‌اصغر بهرامی، مترجم خوب كشورمان كه اصلا باعث آشنایی ما با ونه‌گات بود و برای اولین بار «سلاخ‌خانه شماره 5»
را ترجمه كرد، یك ترجمه جدید از ونه‌گات در دست دارد با عنوان «افسونگران تایتان» كه مثل بیشتر داستان‌های ونه‌گات اثری علمی-تخیلی است با مضامین اجتماعی و مربوط می‌شود به نبرد بین زمین و مریخ در آینده دور. به همین مناسبت، نگاهی داریم به شخصیت و‌ آثار كورت ونه‌گات جونیور، این نویسنده ضدجنگ روزگار ما.
«كرم ضد آفتاب بمالید». جوانان دهه هفتاد احتمالا این مطلب را خاطرشان هست كه در هفته‌نامه «مهر» آن زمان تیتر شده بود و در توضیحش نوشته شده بود كه مربوط است به سخنرانی نویسنده‌ای به اسم كورت ونه‌گات در مراسم فارغ‌التحصیلی دانشجویان دانشگاه MIT كه بعدا معلوم شده واقعا هم سخنرانی نبوده و یك متن تقلبی است، اما به هر حال متن شاهكاری است. متن سخنرانی هم یك مشت توصیه بود كه با این جمله شروع می‌شد كه «احتمالا توصیه‌های من حاصل تجارب زندگی پرپیچ و خم خودم است ولی اثرات مفید كرم ضدآفتاب توسط دانشمندان اثبات شده است. پس كرم ضدآفتاب بمالید.» این، آغاز آشنایی ما با مردی عجیب بود به نام كورت ونه‌گات كه خیلی زود رمانی از او با عنوان «سلاخ‌خانه شماره 5» هم به فارسی ترجمه و منتشر شد و موجش گرفت و دست به دست شد و اسم ونه‌گات پرآوازه شد. ماجرای رمان برمی‌گشت به زندگی واقعی خود ونه‌گات (كه توی كتاب نقش راوی را داشت و خودش هم در همانجا این را تعریف كرده بود). ظاهرا لحظه سرنوشت‌ساز در زندگی ونه‌گات، زمانی بوده که او به عنوان زندانی نازی‌ها در کشتارگاهی در درسدن آلمان، شاهد بمباران این شهر توسط نیروهای متفقین بود. بمباران وحشتناکی که در آن ۱۳۴ هزار نفر از ساکنان درسدن در سال ۱۹۴۵ در پی بمباران جان سپردند. کورت ونه گات جونیور از بازماندگان نسل طلایی نویسندگان معاصر جهان است. وی، نویسنده‌ای آمریکایی است که به خاطر آمیختن هجو و طنز سیاه و فضای علمی تخیلی در آثارش اشتهار دارد. او در دوران تحصیلش در دبیرستان شورتریج در
ایندیانا پولیس در روزنامه دیلی اکو، پرتیراژترین نشریه دانش‌آموزی آمریکا، فعالیت می‌کرد.
او در سال 1922 در آمریکا به دنیا آمد. در سال‌های 1941 تا 1942 در دانشگاه کرنل نیز دستیار سرویراستار نشریه دانشجویی کرنل دیلیسان بود و از همان دانشگاه فوق لیسانس بیوشیمی گرفت. در دوران خدمت نظامی‌اش مهندسی مکانیک خواند و در سال 1944 مادرش خودکشی کرد. در سال1944، ونه‌گات اسیر شد و در انباری زیرزمینی که محل نگهداری لاشه‌های گوشت بود، زندانی شد. این همزمان با فاجعه بزرگی در جنگ جهانی دوم بود که میزان تلفاتش بسیار مهیب‌تر از هیروشیما و ناکازاکی بود؛ بمباران شهر درسدن توسط متفقین که
134 هزار کشته به جا گذاشت.
ونه‌گات از معدود کسانی بود که توانست خود را از آن مخمصه نجات دهد و بعد مامور شد تا اجساد قربانیان را جمع کند. خود او تعریف می‌کند که اجساد آنقدر زیاد بودند که آلمانیها تصمیم گرفتند برای جلوگیری از عفونت آنها را با اسلحه‌های شعله‌پخش‌کن آتش بزنند.
او در سال 1945 آزاد شد و به آمریکا برگشت و نشان قلب ارغوانی دریافت کرد. بعد از جنگ به دانشگاه شیکاگو رفت و در رشته انسان‌شناسی تحصیل کرد و همزمان خبرنگار جنایی شد. سپس به نیویورک رفت و مسوول روابط عمومی شرکت جنرال الکتریک شد. در سال 1971 دانشگاه شیکاگو رمان او گهواره گربه را به عنوان رساله انسان شناسی‌اش پذیرفت و به او فوق لیسانس داد. قبلا پایان‌نامه‌اش با موضوع «نوسان بین خیر و شر در افسانه‌های عام» بارها توسط دانشگاه رد شد. دیوانگی و رفتارهای غیرطبیعی به نوعی در خانواده ونه‌گات ارثی است. به غیر از خودش که در بیشتر کتابها و سخنرانی‌ها و مقالاتش هم اثری از دیوانگی در آنها دیده می‌شود، اصلا کتاب سلاخ‌خانه شماره5 در مورد یک شخصیت اسکیزو فرنیک است. در بقیه خانواده هم علایم مشابهی وجود دارد؛ پسر ونه‌گات، مارک ونه‌گات کتابی نوشته است با نام «تجربه عدن، خاطرات دیوانگی» که در مورد تجربه مشکلات روانی خود و بهبودی از آنها نوشته است. این پسر بعدها به علت این علاقه، شروع به تحصیل در رشته پزشکی کرد.
كورت ونه‌گات نمایشنامه، مقاله و نوشته‌های کوتاه تخیلی می‌نوشت، اما عمده شهرت وی و چیزی که او را مبدل به یک چهره ویژه ادبی به ویژه برای دانشجویان دهه ۶۰ و ۷۰ کرد، آثار کلاسیک ضد فرهنگ رایج آمریکا بود. کپی‌هایی از نسخه‌های مندرس جلد کاغذی آثارش در آن دوره در جیب پشتی شلوارهای جین آبی دانشجویان و در خوابگاه‌های دانشجویی در سرتاسر ایالت متحده یافت می‌شد.
ونه‌گات بر خلاف خیلی از نویسنده‌ها از ماشین تایپ استفاده نمی‌کرد و با خودکار و کاغذ می‌نوشت. هر روز هم وقت زیادی تلف می‌کرد تا کاغذ بخرد. او با اینترنت هم میانه خوبی نداشت و سایت رسمی‌اش را دیگران به روز می‌کردند. ونه‌گات می‌گفت: «اصلا از این چیز به اصطلاح اینترنت سر در نمی‌آورم».
وی در کنار نویسندگی، مدتها به عنوان گرافیست و طراح کار می‌کرد. ونه‌گات یک بار نمایشگاه نقاشی برگزار کرد که زیر نصف کارها اسم خورده بود، گیلگورتراوت، شخصیتی خیالی كه در بیشتر داستان‌های او حضور دارد و به نوعی نویسنده محبوبش به حساب می‌آید.  ونه‌گات در زمینه سیاست کاملا ضد بوش است و درباره او می‌گوید بوش دور و بر خودش تعدادی دانش‌آموز درجه سه بی‌ادب جمع کرده است که هیچ چیز از تاریخ و جغرافیا نمی‌دانند. در انتخابات ریاست‌جمهوری 2002 ونه‌گات در مورد رقابت جان کری و بوش در انتخابات آمریکا نوشته بود: «هیچ فرقی نمی‌کند کدام انتخاب شوند، هر کدام که باشند ما یک رییس‌جمهور، با نشان دزدان دریایی خواهیم داشت. وقتی که به خاطر آلودگی هایی که در زمین، آبها و فضا ایجاد کرده‌ایم، بقیه موجودات و گونه‌ها چیزی به جز استخوان و اسکلت نیستند».
ونه‌گات حتی زمانی كه تبلیغات گسترده ضداسلامی در جریان بود، در یک مصاحبه راجع‌ به بمبگذاری‌های انتحاری گفته بود: «به نظر من آنها آدمهای شجاعی هستند. آنها به خاطر اعتقاد قلبی خودشان می‌میرند، خیلی وحشتناک است که کسی را از اعتقاد قلبی اش دور کنید. کار آنها واقعا شیرین و خارق‌العاده است. من فکر می‌کنم شیرین و افتخارآمیز است که به خاطر چیزی که به آن اعتقاد داری بمیری».
ونه‌گات در چند فیلم که بر اساس آثار خودش ساخته شده بود، بازی کرد. سه فیلم «سلاخ‌خانه شماره 5»، «صبحانه قهرمانان» و «شب مادر» بر اساس آثار او ساخته شده كه خودش در این دوتای آخری بازی كرده است. او در فیلم صبحانه قهرمانان نقش کسی را بازی می‌کرد که قرار بود خودش باشد. در صحنه‌ای از این فیلم، یکی از بازیگرها به ونه‌گات می‌گوید: «اینها چیه که می‌نویسی؟! ونه‌گات این جوری نمی‌نویسه!»
کورت ونه گات در سال 2007 و در سن84 سالگی در نیویورک از دنیا رفت. میراثش انبوهی از رمان و داستان و مقاله بود. سیارک ونه‌گات 25399، به افتخار او نامگذاری شده است.
منبع: سیمرغ
سنت و نوآوری از نگاه قیصر


مسأله مدرنیسم
قیصر امین‌پور در گستره آفرینش شعری و به‌ویژه پژوهش ادبی درگیر تناقضی ژرف در باب مدرنیته و سنت بود که دغدغه‌های اصلی دهه آخر عمر وی را شکل می‌داد. آن تناقض عبارت بود از دلدادگی‌به سنت و ناگزیری از تجدد و نوآوری. از سوی دیگر غلبه مفهوم مدرنیته بر فضای هنر معاصر نیز بر بحران روحی شاعر دامن می‌زد. در چشم و دل وی و همسنگرانش، مدرنیته که بر همه فضاهای فکری و هنری سایه افکنده بود چندان خوشایند نمی‌‌نمود. در نگاه مسلط بر جامعه ایرانی سه دهه اخیر و به‌ویژه در نظر پیشروان ادبیات انقلاب اسلامی، هنر نوین دارای این ویژگی‌هاست:
1) به امروز تعلق داشته باشند.
2) ناهمانند و رویاروی سنت و نفی کننده آن باشند.
3) همسو و همگرای با تمدن غرب باشد.
4) رگه‌هایی از الحاد و ناباوری درآن دیده شود.
در این چشم انداز هسته اصلی مدرنیسم عبارت است از نوآوری از رهگذر نفی سنت و گذشته. در گفتمانی که قیصر در آن بالیده بود مدرنیته مفهومی ضد ارزش تلقی می‌شد. قیصر از یک سو نمی‌توانست مدرنیسم را بپذیرد؛ زیرا در ذات نگرش نوینن، عصیان علیه ارزش‌های محافظه‌کارانه و سنت وجود داشت و از دیگر سو آشنایی‌اش با گفتمان نوگرا و دانشگاهی او را با قلمروهای شعر نوین آشنا ساخته بود و در میان همقطاران دانشگاهی‌اش نیز نمی‌توانست بر واقعیت امر نوین و سهم آن در افق‌های ادبیات معاصر چشم بپوشد. از این رو گرفتار تناقضی شده بود که ریشه‌ در بنیادهای ایدئولوژی انقلابی وی از تاریخ ادبی داشت. او راه برون روی از این تناقض را در این می‌جست که قلمرو میانه‌ای بسازد میان سنت و مدرنیته و آن محافظه‌کاری که در پژوهش‌های ادبی و حتی شعرش روی می‌نماید ناشی از این گرفتاری‌ است. او برای برون‌رفت از این بحران و نیز برای جدا کردن حساب نوگرایی از اتهام نوین بودن (غربی بودن، الحاد، و نافی سنت) سه چشم‌انداز طراحی کرد:
فروکاستن مبحث پرجنجال مدرنیته به نوآوری
قیصر در کتاب سنت و نوآوری در شعر معاصر (تهران: 1383) با طرح ضرورت نوآوری در دل سنت، ذهن‌ها را به قلمرو  دیگری معطوف ساخت. گویی با تغییر زاویه دید به مصطلحات رایج راهی برای برون‌رفت از این تناقض می‌جست. او نوگرایی در شعر معاصر را چنین به نقد کشیده:
• نوگرایی بی‌ریشه (تقلید بی‌اساس از غرب و نفی مطلق سنت در کار تندر کیا، محمد مقدم و...)
• نوگرایی مشروط (بهار، پروین و رشید یاسمی)
• نوگرایی متعادل بریدن از سنت و نپیوستن به نو یعنی میان ‌نو و سنت شناور شدن (امین‌پور، 1383)
نوع سوم نوگرایی که متعادل و محافظه‌کارانه است مطلوب آرمانی اوست و راه رهایی از تناقض دلبستگی به سنت و باور به نوگرایی و تجدد. اما ریشه این محافظه‌کاری در کجاست؟ او پرورده دامن ادبیات انقلابی و هابیلی بود که مانیفستش را علی‌ معلم دامغانی (در مؤخره کتاب رجعت سرخ ستاره، 1360) نوشته بود و با وجود دگردیسی در روش و نگرشش همچنان در دهه هفتاد دنبال یک الگوی نوگرای شرقی می‌گشت تا راه حلی متعادل برای حل این تناقض بیابد. و در این رهگذار ادونیس شاعر سوری معاصر را یافته بود که مدرنیته را در کشورهای شرقی یک توهم می‌دانست.
قیصر لازمه نوآوری را کار در درون سنت شمرده و با کشاندن نوآوری به درون تاریخ بحث را از دریچه‌ای دیگر طرح کرد. به همین دلیل در یک تعبیر متناقض‌نما، نوآوری را یک سنت می‌شمرد و با دعوت به نگاه نو به سنت مخاطبان شعرش را به تجدید بیعت با گذشته فرا می‌خواند:
اگر سنت اوست نوآوری
نگاهی هم از نو به سنت کنیم
مگو کهنه شد رسم عهد الست
بیایید تجدید بیعت کنیم
عطف توجه به «نوآوری» و بازگرداندن نگاه‌ها از امر «مدرن» نشان از آن دارد که قیصر بنیادهای فلسفی و تئوریک مدرن را نمی پذیرد و شاید میل آشنایی با آنها را هم ندارد. او مفهوم معاصر را با مدرنیته یکی گرفته بود و به نظر می‌رسد که تقلیل مدرن به یک جنبه آن یعنی نوآوری او را از درک بنیادهای فلسفی و فرهنگی مدرن منصرف کرده بود.
استحاله مفهوم معاصر
برای این‌که نوآوری را به دل سنت و تاریخ بکشاند لازم بود تا یکی از مفاهیم بنیادین واژه مدرن را از آن منتزع سازد. به این گزاره‌ها دقت کنید:«مدرن بودن الزاما به معنی امروزی بودن نیست» و «آثار هنری گذشته همچنان معاصرند زیرا مؤثرند» (امین‌پور، 16:1383). و «گذشته اگرچه گذشته است اما در نگذشته است و نمی‌توان از آن گذشت» (همان،61). این گزاره‌ها گرچه شاعرانه و زیبایند اما منطقی نیستند و دو مفهوم مشهور و مقبول مدرن و معاصر را آشکارا استحاله می‌کنند. این که شعر هفتصد سال پیش هنوز می ‌تواند معاصر باشد، در صورتی پذیرفتنی است که بر واقعیت تحولات پس از ظهور مدرنیسم و تقابل دو قطب سنت و مدرنیته در تاریخ جهان چشم ببندیم و به یک نظام زیبایی‌شناسی ایستا و لایتغیر تن بدهیم. از سویی آثار ادیب بزرگ به دلیل «مؤثر بودن در هر زمانی» لازمانند و آنچه را لازمان است با صفت «معاصر»  که زمانمند است چگونه می‌توان وصف کرد.
طرح دیالکتیک سنت و نو آوری
قیصر با این مقدمه که «هر امر نوی بالاخره روزی کهن و سنتی می‌شود پس نو بودن به این اعتبار نسبی است». نتیجه می‌گیرد که «سنت نه تنها مانع نوآوری نیست بلکه شرط لازم آن است» (همان، 63 و 65) و از همین‌جا یک تناقض نمای شاعرانه ابداع می‌کند به نام «سنت نوآوری» که مکرر در آثارش بر آن پای می‌فشارد و دیالکتیک نوآوری و سنت یا کشاکش نو و کهنه (سنت و تجدد) را تا آغاز شعر فارسی گسترش می‌دهد.
ایده «تداوم تاریخی دیالکتیک سنت و نوآوری» از یک سو ریشه در گفتمان انقلابی داشت که قیصر در آن بالیده بود یعنی ایدئولوژی انقلابی که بازگشت به خویشتن و آرمان‌جویی در گذشته را شعرا خود ساخته بود و از دیگر سو در ناگریزی از نواندیشی و نوگراییی پس از نیما. قیصر نوآوری را یک ضرورت می دانست و حتمیت آن را می‌پذیرفت اما تجدد عصر مشروطه و نوگرایی رمانتیک‌ها و دیگر جریان‌های آوانگارد شعر فارسی را بی ریشه و بی‌هویت می‌خواند و به نوگرایی بومی شده می‌اندیشید. او تحت تأثیر گرایش‌های بازگشت‌ به گذشته و بازخوانی سنت سعی در کنار نهادن مفهوم مدرنیته داشت و در پی «تجدید بیعت با سنت» بود؛ هرچند همچون دیگر هم‌طرازان خویش یکسره به آغوش سنت نگریخت بلکه محتاطانه باور داشت که «هنر محصول برخورد نوآوری با سنت است». (همان، 58) دیدگاه متناقض‌نمای «سنتِ نوآوری» حاصل تجربه شخصی شاعر بود و نه نگرش نقادانه به مبانی فلسفی مدرنیته و سنت. باور «سنتِ نوآوری» او را درست در تقابل با ایده بنیادین مدرنیسم قرار می‌دهد. در سخن نیچه که از پیشگامان نگرش مدرن است می‌خوانیم که برای خلاقیت باید تاریخ را فراموش کرد.
او در شعرش نیز بر اسلوب نوآوری در درون سنت اصرار ورزیده و نمی‌خواهد از چارچوب نظام زیبایی‌شناسی سنتی بیرون رود. از همه به سعدی و روش سهل و ممتنع او نزدیکتر می‌شود یعنی به شاعری که تجددخواهان مشروطه‌ او را نماینده مقتدر سنت می‌دانستند و به او می‌تاختند. در شعر قیصر ابهام و تفسیرپذیری که شاخصه شعر مدرن و به ویژه رکن بوطیقای نیمایی است،‌رنگی ندارد. ابهام هنری در شعر نیما شاخص اصلی گذار از سنت زیبایی‌شناختی شعر فارسی است که به روایت خود امین پور پاسخی بود به نیازهای زمانه که از معاصران، تنها نیما آن نیاز را دریافت و به آن پاسخ داد. ابهام آفرینی در واقع فضاسازی برای آزادی عمل خواننده است که از اصول شعر مدرن بود و این ویژگی در شعر قیصر برجسته نیست. به سخن دیگر «آزادی زیبایی‌شناختی چگونه گفتن» که قیصر در کتاب سنت و نوآوری آن را یک ضرورت می‌داند(همان، 387) در شعر خودش متبلور نمی‌شود.
ابهام هنری،‌راز تفسیرپذیری اثر ادبی است و باب مکالمه با تاریخ را به روی متن می‌گشاید و از این رهگذر است که طبق گفته خود قیصر متن همیشه معاصر می‌ماند. این همان چیزی است که شعر قیصر از آن برخوردار نیست. و نوآوری‌های زبان قیصر که از بازی هوشمندانه با عناصر زبان گفتار مایه می‌گیرد در اثر دگرگونی زبان کهنه می‌شود و مشمول نظریه اعتباری بودن نوآوری خواهد شد.
منبع: تبیان