صفحه 10--10 اردیبهشت 91
یک انیمیشن خاص ایرانی
مجموعه انیمیشن ایرانی «شکرستان»، کار مشترک واحد انیمیشن حوزه هنری و مرکز انیمیشن صباست که در ایام نوروز هر روز از شبکه آموزش سیما و شبکه دو پخش شد.
این انیمیشن همانند دیگر انیمیشن های ایرانی، در قالب داستانهای ساده، همراه با تمثیل و حکایات و داستانهای جذاب و شیرین، توانست علاقه مندان بسیاری را جذب کند. بی شک این مجموعه، در حال حاضر یکی از بهترین مجموعه های کارتونی ایرانی برنامه کودک و نوجوان است که تا به حال ساخته شده و با استقبال بسیاری نیز مواجه شده است.
این کارتون ساده ایرانی علاوه بر آنکه ویژگی های کارتون ایرانی که سادگی در روایت و داستانهای جذاب را شامل می شود، حاوی نکات جدیدتری هم در داستان و هم در محتوای روایت است که باعث شده محبوبیت و جذابیت آن دوچندان شود.
روشی که در این کارتون به کارگرفته شده است، «کات اوت» یا بریده مقواست. روشی که در آثار تولیدی داخلی بیشتر برای سهولت کار از آن استفاده می شود. اما در شکرستان همین روش ساده با تبدیل به بهترین گزینه ممکن شده است به عبارت دیگر سازندگان مجموعه انیمیشن «شکرستان» به گونه ای میان لحن بیانی برنامه و روش به کار رفته در آن، امتزاج و یگانگی به وجود آورده اند که جدا کردن آنها از هم ممکن نیست. اصولاً وقتی نامی از کارتون ایرانی برده می شود با توجه به پیشینه اصیل و غنی فرهنگ ایرانی در طول تاریخ، هم سازندگان برنامه و هم مخاطبان کودک- و حتی بزرگسال- این توجه و عنایت را دارند که از گوشه گوشه این فرهنگ غنی توشه ای بردارند و ویژگی انیمیشن خاص ایرانی را بر آن کرده است که از انبان فرهنگی و فرهنگ غنی عامه مردم استفاده وافری ببرد. پس همین گونه است که در آثار انیمیشن ایرانی بیشتر ریشه در باورها و آداب و سنن این مرز و بوم نمود می یابد و شیرین ترین و جذابترین برنامه های کودک از دل همین کارتونهای ساده بیرون می آید و در دل هر مخاطبی با هر سن و علاقه ای راه پیدا می کند.
اما در مجموعه شکرستان از این ویژگی ها و از این عناصر به حد کافی استفاده کرده و نهایت زیبایی را از انیمیشن ایرانی ارائه داده است.
این روش انیمیشن سازی و بریده مقواها کمک کرده است که جزییات بیشتری از حرکات شخصیت ها نمایان شود و به لطافت و تداوم بصری بیشتری بینجامد. از طرف دیگر لحن طنز و رعایت شوخی در بیان داستان باعث شده که روایت ها دلنشین تر شده و پیام های داستانی بهتر القاء شود.
انیمیشن شکرستان به کلیت ساختاری و مضمونی نیز بی اعتنا نیست و از این نظر هم موفق عمل می کند. هر قسمت از مجموعه داستان قابل توجهی دارد و این طور نیست که فقط بر ایده های جزیی با مزه باشد. طنز کار در عین حال که به لحاظ کلامی، قوی و تأثیرگذار است، بی ارتباط با کلیت اثر نیست. در بیان داستانها نیز با الگو از داستانهای کهن قدیمی و مثل ها و متل ها داستانهای امروزی و به روز جایگزین شده است و از آوردن داستانهای قدیمی صرف نظر شده تا بیننده بتواند مشابه امروزی شخصیت ها را پیدا کند.
دوبله و صداسازی و صداگذاری انیمیشن نیز بسیار خوب انجام شده و باعث شده، اگر ضعفی تکنیکی و محتوایی هم وجود داشته باشد پوشیده بماند.
ریتم این انیمیشن نیز تندتر از حد معمول انیمیشن های دیگر تلویزیونی است و عوامل مختلف دیگر از جمله موسیقی، روایت، شخصیت ها و گرافیک، در کنار یکدیگر باعث به وجود آمدن مجموعه ای دلنشین و زیبا برای بیننده می شود.
به اقتضای مدیوم تلویزیون، برنامه سازی به سبک و سیاق کار سینمایی نیست و مخاطب باید بتواند بدون تمرکز کامل هم برنامه را دنبال کند. در شکرستان به این مقوله هم توجه شده است. در شکرستان این اقتضاء نه با کش دادن ماجرا که با تکیه بر کلام به جای تصویر صرف و نیز با لایه بندی مجموعه رعایت شده است و در نتیجه از این جهت هم نمی توان ایرادی به آن وارد دانست. منظور از لایه بندی این است که مجموعه به گونه ای ساخته شده که با هر میزان توجه لذتی متناسب حال مخاطب، نصیب وی بشود.
گرافیک و نقاشی های پس زمینه ها هم کاملاً شاد، زنده و سرحال، با نگاهی به حس و حال ایرانی و فضای بومی و سنتی میهنی به تصویر درآمده اند تا فضای محل وقوع داستانها و حکایت های شخصیت ها ملموس تر و عینی تر شود.
نام مجموعه «شکرستان» نیز هم بار کمیک دارد و هم یک نام کاملاً فارسی و بومی است.
«شکرستان» از موسیقی نیز بی بهره نیست و در آن از موسیقی سنتی و اصیل ایرانی استفاده شده است. در ضمن از موسیقی زنده یاد جلال ذوالفنون استفاده شده، تا فضای کار هرچه بیشتر به فضای کار ایرانی و فرهنگ مردم نزدیک شود. شکرستان علاوه بر ترکیب عناصر بصری و موسیقی های گوش نواز همراه با شخصیت های دوست داشتنی سرشار از پندها و نصایح برای مخاطبان است. داستانها و حکایت های شیرین که مسائل و مشکلات نسل جوان را بررسی و واکاوی می کند و این آموزه ها در قالب مشکلات امروزی به بیننده عرضه می شود.
مجموعه شکرستان تا به حال به جشنواره های پوسان (2007)، هیروشیما(2008) و بلاروس (2008) راه پیدا کرده و جوایزی را هم دریافت کرده است.
نگاهی به فیلم «نارنجی پوش» آشغالاتون حرف نداره
در قسمتی از فیلم، وکیل نهال، حامد را یک دیوانه خطاب میکند که تعادل روانی ندارد و به همین دلیل صلاحیت نگهداری شهاب، فرزندش را دارا نیست. اگر فیلم را تا آخر دنبال کنید، متوجه میشوید وکیلِ بیچاره چندان هم بی راه نگفته است. با فیلمی مواجه هستیم که جز پیامش درباره حفظ محیط زیست و نریختن آشغال و این حرفها، که البته به جا و ضروری هم هستند، نکته دیگری در آن وجود ندارد. پیامی که البته در گیر و دار داستانِ تخت و تک بُعدی اثر گم میشود و به سرانجامی نمی رسد. بگذارید از همین پیام شروع کنیم. تصاویر مستند ابتدایی فیلم که خود مهرجویی را کنار دریا نشان میدهد که از کثیف بودن محیط گلایه دارد و مردم را به تمیزی دعوت میکند، فصل خوبی است تا با نگاه کارگردان در فیلمِ پیشِرو، آشنا بشویم و قدم به دنیای داستان بگذاریم. اما در داستان اصلی، چه نکتهای وجود دارد که توجه بیننده را بیش از پیش به این فاجعه زیست محیطی توجهدهد و او را از عواقب این کار به واقع شنیع، بر حذر دارد؟ آیا به صرف ادا اطوار حامد ( که در ادامه توضیح خواهم داد) و عشقِ بیپایه و اساس و بیمعنیِ او به
جارو کشیدن و تمیزی، میتوانیم به آن نکته مهم دست پیدا کنیم؟
در طول فیلم، حامد را تنها در حال جارو کردن برگهای خشک کوچهها می بینیم و بس؛ البته فصل بسیار بدی هم وجود دارد که در آن حامد، به خانوادهای که برای پیک نیک به پارک آمدهاند، تذکر میدهد که آشغال نریزند و بعد هم کار بالا میگیرد و دعوا پیش میآید و آخرش هم معلوم نمیشود اصلاً حامد و دوستش در پارک چه میکردهاند و چرا ناگهان درگیری پیش میآید و چرا این صحنه در نهایت پا در هوا میماند؟ یا دقت کنید به صحنههایی مثل رفتگری که آواز میخواند و اینگونه قرار است در تمهیدی مثلاً بامزه به روح پاک و کودکانه رفتگران پی ببریم و لابد متحول هم بشویم تا دیگر در خیابان آشغال نریزیم! یا دقت کنید به سکانسهای بی ربطی مثل به خط شدن رفتگران برای رئیسشان، تا بیاید و وضع ظاهری آنها را بررسی کند و یا جایی که قرار است از حامد آزمایش بگیرند و برای امتحان، او را روی پلههای پارک میدوانند. همه این موارد آنقدر ساز جداگانهای میزنند که به هیچ عنوان کلیتی واحد و منسجم را تشکیل نمیدهند تا ما را به پیام نهایی اثر برسانند وگرنه که جمله های مستقیم و بیظرافتی مثل "نباید آشغال بریزیم" یا "نباید محیط زیستمان را کثیف کنیم" و از این قبیل جمله های اگر به تنهایی به کار برده شوند که دیگر هنر محسوب نمی شود.
در نتیجه وقتی پیام اصلی و محوری اثر با ظرافت و جذابیت به بیننده منتقل نمیشود، سازندگان اثر نباید انتظار داشته باشند که ارجاع های فرایمتنیشان به خوردِ بیننده برود. ارجاع هایی مثل این که: با تمیز کردن محیط اطرافتان از آشغال و کثافت، در واقع جسم و روحتان را از آلودگیها پاک خواهید کرد. پس تنها چیزی که در باب پیام اثر در ذهن میماند، همان صحنههای مستند ابتدایی اثر است که خودِ کارگردان به زبانی مستقیم و البته دلخور و عصبانی از آشغالزایی آدمها حرف میزند؛ اما ماجرا هنگامی بدتر میشود که متوجه میشویم، نه داستانی در کار است و نه شخصیتی. حامد ناگهان با خواندن یک کتاب، چنان متحول میشود که انگار عقلش را از دست داده باشد. بازی اغراق شده بهداد، البته در این امر بیتاثیر نیست اما مشکل اصلی همان سطحی بودن آدمهاست. واقعاً چرا حامد باید آنقدر اغراق آمیز و گاه مضحک، به جارو و لباس نارنجی و تمیز کردن دور و برش علاقه نشان دهد؟ این حدِ افراط و اغراق، در سکانس به رستوران بردن آن رفتگر آوازه خوان، نمود چشمگیری دارد؛ حامد مانند دیوانهها، دور و بر رفتگر میچرخد و در میان جمع، از او میخواهد که لباس و شلوارش را در بیاورد و لحظهای جارویش را به او قرض بدهد. در این صحنه، نگاه ما به حامد، دقیقاً مثل نگاه رفتگر است به او؛ نگاهی سرشار از تعجب. اینجاست که تازه متوجه میشویم، آن وکیل، بیراه نگفته بوده و حامد آنقدرها هم سلامت عقل ندارد. وقتی شخصیت قابل فهمی وجود نداشته باشد و انگیزهها نصفه و نیمه، آن حرکات عجیب و غریب و آن شوخ و شنگی بیش از حد، تبدیل میشود به نوعی خل وضعی و مشنگی.
وقتی به ماجرای خانوادگی حامد میرسیم، این تک بعدی و سطحی بودن، بیشتر هم نمود پیدا می کند. متوجه نمیشویم چرا او نمیخواهد همراه با نهال به خارج برود در حالیکه یک زندگی رویایی و سطح بالا انتظار خودش و خانوادهاش را میکِشد. آیا با گفتن جملهای مثل "من ریشههام اینجاست" باید قانع شویم و او را برای ماندن سرزنش نکنیم؟ البته منطق روایی فیلم هم به همان اندازه منطق شخصیتش ضعیف و پر خلاء است. به عنوان مثال گفتوگوی نهال و معلم خصوصی پسرش، هیچ کاربرد و معنایی در کلیت داستان ندارد. نهال با حالتی تهاجمی به خانم معلم میپرد که چرا بی اجازه وارد زندگی خصوصی او شده در حالیکه ما تا قبل از این صحنه، فقط یکی دو بار خانم معلم را به شکلی گذرا دیده بودیم و همان یکی دو بار هم رفتار نهال با او بسیار خوب و منطقی بود. ما هیچ گاه حتی وارد مرحله شک و تردید نسبت به رابطه خانم معلم و حامد هم نمیشویم تا بخواهیم این گریههای نهال را باور کنیم. در نتیجه کل این سکانس و البته شخصیت خانم معلم پادر هوا و بی معنا باقی میماند. نمیدانم تا چه حد این مشکل در هنگام تدوین اثر میتوانست مرتفع شود اما سکانسهای ناهمگن و منفک از هم، به جای پیش بردن داستان، تنها بیننده را دور خود میچرخاند بدون اینکه چیزی به دانستههای او اضافه کند و جذابیتی بیافریند. یا مثلاً دقت کنید به تغییر رفتارهای ناگهانی نهال در طول سکانسهایی پشت سر هم؛ یک جا، او با حالتی عصبی و خشمناک، جلوی چشم همه، حامد را ترک میکند و سکانس بعد، وقتی آنها همدیگر را میبینند، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است، به هم لبخند میزنند و در سکانس بعدتر و بعدتر، دوباره همین ماجرا تکرار میشود. ما که حامد را به عنوان آدمی خل وضع میشناختیم، حالا مجبوریم نهال را هم وارد بازی بکنیم و پیش خود بگوییم، چطور میشود او که به قول خودش دکترا دارد و از بهترین دانشگاههای دنیا برایش بورسیه فرستادهاند و بهترین شغل و زندگی را به او دادهاند، اینقدر عقب مانده و خاله زنکی رفتار میکند؟ نکند فیلم میخواهد با گفتن اینکه "او یک مادر است" سر و ته قضیه را هم بیاورد؟!
این کارتون ساده ایرانی علاوه بر آنکه ویژگی های کارتون ایرانی که سادگی در روایت و داستانهای جذاب را شامل می شود، حاوی نکات جدیدتری هم در داستان و هم در محتوای روایت است که باعث شده محبوبیت و جذابیت آن دوچندان شود.
روشی که در این کارتون به کارگرفته شده است، «کات اوت» یا بریده مقواست. روشی که در آثار تولیدی داخلی بیشتر برای سهولت کار از آن استفاده می شود. اما در شکرستان همین روش ساده با تبدیل به بهترین گزینه ممکن شده است به عبارت دیگر سازندگان مجموعه انیمیشن «شکرستان» به گونه ای میان لحن بیانی برنامه و روش به کار رفته در آن، امتزاج و یگانگی به وجود آورده اند که جدا کردن آنها از هم ممکن نیست. اصولاً وقتی نامی از کارتون ایرانی برده می شود با توجه به پیشینه اصیل و غنی فرهنگ ایرانی در طول تاریخ، هم سازندگان برنامه و هم مخاطبان کودک- و حتی بزرگسال- این توجه و عنایت را دارند که از گوشه گوشه این فرهنگ غنی توشه ای بردارند و ویژگی انیمیشن خاص ایرانی را بر آن کرده است که از انبان فرهنگی و فرهنگ غنی عامه مردم استفاده وافری ببرد. پس همین گونه است که در آثار انیمیشن ایرانی بیشتر ریشه در باورها و آداب و سنن این مرز و بوم نمود می یابد و شیرین ترین و جذابترین برنامه های کودک از دل همین کارتونهای ساده بیرون می آید و در دل هر مخاطبی با هر سن و علاقه ای راه پیدا می کند.
اما در مجموعه شکرستان از این ویژگی ها و از این عناصر به حد کافی استفاده کرده و نهایت زیبایی را از انیمیشن ایرانی ارائه داده است.
این روش انیمیشن سازی و بریده مقواها کمک کرده است که جزییات بیشتری از حرکات شخصیت ها نمایان شود و به لطافت و تداوم بصری بیشتری بینجامد. از طرف دیگر لحن طنز و رعایت شوخی در بیان داستان باعث شده که روایت ها دلنشین تر شده و پیام های داستانی بهتر القاء شود.
انیمیشن شکرستان به کلیت ساختاری و مضمونی نیز بی اعتنا نیست و از این نظر هم موفق عمل می کند. هر قسمت از مجموعه داستان قابل توجهی دارد و این طور نیست که فقط بر ایده های جزیی با مزه باشد. طنز کار در عین حال که به لحاظ کلامی، قوی و تأثیرگذار است، بی ارتباط با کلیت اثر نیست. در بیان داستانها نیز با الگو از داستانهای کهن قدیمی و مثل ها و متل ها داستانهای امروزی و به روز جایگزین شده است و از آوردن داستانهای قدیمی صرف نظر شده تا بیننده بتواند مشابه امروزی شخصیت ها را پیدا کند.
دوبله و صداسازی و صداگذاری انیمیشن نیز بسیار خوب انجام شده و باعث شده، اگر ضعفی تکنیکی و محتوایی هم وجود داشته باشد پوشیده بماند.
ریتم این انیمیشن نیز تندتر از حد معمول انیمیشن های دیگر تلویزیونی است و عوامل مختلف دیگر از جمله موسیقی، روایت، شخصیت ها و گرافیک، در کنار یکدیگر باعث به وجود آمدن مجموعه ای دلنشین و زیبا برای بیننده می شود.
به اقتضای مدیوم تلویزیون، برنامه سازی به سبک و سیاق کار سینمایی نیست و مخاطب باید بتواند بدون تمرکز کامل هم برنامه را دنبال کند. در شکرستان به این مقوله هم توجه شده است. در شکرستان این اقتضاء نه با کش دادن ماجرا که با تکیه بر کلام به جای تصویر صرف و نیز با لایه بندی مجموعه رعایت شده است و در نتیجه از این جهت هم نمی توان ایرادی به آن وارد دانست. منظور از لایه بندی این است که مجموعه به گونه ای ساخته شده که با هر میزان توجه لذتی متناسب حال مخاطب، نصیب وی بشود.
گرافیک و نقاشی های پس زمینه ها هم کاملاً شاد، زنده و سرحال، با نگاهی به حس و حال ایرانی و فضای بومی و سنتی میهنی به تصویر درآمده اند تا فضای محل وقوع داستانها و حکایت های شخصیت ها ملموس تر و عینی تر شود.
نام مجموعه «شکرستان» نیز هم بار کمیک دارد و هم یک نام کاملاً فارسی و بومی است.
«شکرستان» از موسیقی نیز بی بهره نیست و در آن از موسیقی سنتی و اصیل ایرانی استفاده شده است. در ضمن از موسیقی زنده یاد جلال ذوالفنون استفاده شده، تا فضای کار هرچه بیشتر به فضای کار ایرانی و فرهنگ مردم نزدیک شود. شکرستان علاوه بر ترکیب عناصر بصری و موسیقی های گوش نواز همراه با شخصیت های دوست داشتنی سرشار از پندها و نصایح برای مخاطبان است. داستانها و حکایت های شیرین که مسائل و مشکلات نسل جوان را بررسی و واکاوی می کند و این آموزه ها در قالب مشکلات امروزی به بیننده عرضه می شود.
مجموعه شکرستان تا به حال به جشنواره های پوسان (2007)، هیروشیما(2008) و بلاروس (2008) راه پیدا کرده و جوایزی را هم دریافت کرده است.
نگاهی به فیلم «نارنجی پوش» آشغالاتون حرف نداره
در قسمتی از فیلم، وکیل نهال، حامد را یک دیوانه خطاب میکند که تعادل روانی ندارد و به همین دلیل صلاحیت نگهداری شهاب، فرزندش را دارا نیست. اگر فیلم را تا آخر دنبال کنید، متوجه میشوید وکیلِ بیچاره چندان هم بی راه نگفته است. با فیلمی مواجه هستیم که جز پیامش درباره حفظ محیط زیست و نریختن آشغال و این حرفها، که البته به جا و ضروری هم هستند، نکته دیگری در آن وجود ندارد. پیامی که البته در گیر و دار داستانِ تخت و تک بُعدی اثر گم میشود و به سرانجامی نمی رسد. بگذارید از همین پیام شروع کنیم. تصاویر مستند ابتدایی فیلم که خود مهرجویی را کنار دریا نشان میدهد که از کثیف بودن محیط گلایه دارد و مردم را به تمیزی دعوت میکند، فصل خوبی است تا با نگاه کارگردان در فیلمِ پیشِرو، آشنا بشویم و قدم به دنیای داستان بگذاریم. اما در داستان اصلی، چه نکتهای وجود دارد که توجه بیننده را بیش از پیش به این فاجعه زیست محیطی توجهدهد و او را از عواقب این کار به واقع شنیع، بر حذر دارد؟ آیا به صرف ادا اطوار حامد ( که در ادامه توضیح خواهم داد) و عشقِ بیپایه و اساس و بیمعنیِ او به
جارو کشیدن و تمیزی، میتوانیم به آن نکته مهم دست پیدا کنیم؟
در طول فیلم، حامد را تنها در حال جارو کردن برگهای خشک کوچهها می بینیم و بس؛ البته فصل بسیار بدی هم وجود دارد که در آن حامد، به خانوادهای که برای پیک نیک به پارک آمدهاند، تذکر میدهد که آشغال نریزند و بعد هم کار بالا میگیرد و دعوا پیش میآید و آخرش هم معلوم نمیشود اصلاً حامد و دوستش در پارک چه میکردهاند و چرا ناگهان درگیری پیش میآید و چرا این صحنه در نهایت پا در هوا میماند؟ یا دقت کنید به صحنههایی مثل رفتگری که آواز میخواند و اینگونه قرار است در تمهیدی مثلاً بامزه به روح پاک و کودکانه رفتگران پی ببریم و لابد متحول هم بشویم تا دیگر در خیابان آشغال نریزیم! یا دقت کنید به سکانسهای بی ربطی مثل به خط شدن رفتگران برای رئیسشان، تا بیاید و وضع ظاهری آنها را بررسی کند و یا جایی که قرار است از حامد آزمایش بگیرند و برای امتحان، او را روی پلههای پارک میدوانند. همه این موارد آنقدر ساز جداگانهای میزنند که به هیچ عنوان کلیتی واحد و منسجم را تشکیل نمیدهند تا ما را به پیام نهایی اثر برسانند وگرنه که جمله های مستقیم و بیظرافتی مثل "نباید آشغال بریزیم" یا "نباید محیط زیستمان را کثیف کنیم" و از این قبیل جمله های اگر به تنهایی به کار برده شوند که دیگر هنر محسوب نمی شود.
در نتیجه وقتی پیام اصلی و محوری اثر با ظرافت و جذابیت به بیننده منتقل نمیشود، سازندگان اثر نباید انتظار داشته باشند که ارجاع های فرایمتنیشان به خوردِ بیننده برود. ارجاع هایی مثل این که: با تمیز کردن محیط اطرافتان از آشغال و کثافت، در واقع جسم و روحتان را از آلودگیها پاک خواهید کرد. پس تنها چیزی که در باب پیام اثر در ذهن میماند، همان صحنههای مستند ابتدایی اثر است که خودِ کارگردان به زبانی مستقیم و البته دلخور و عصبانی از آشغالزایی آدمها حرف میزند؛ اما ماجرا هنگامی بدتر میشود که متوجه میشویم، نه داستانی در کار است و نه شخصیتی. حامد ناگهان با خواندن یک کتاب، چنان متحول میشود که انگار عقلش را از دست داده باشد. بازی اغراق شده بهداد، البته در این امر بیتاثیر نیست اما مشکل اصلی همان سطحی بودن آدمهاست. واقعاً چرا حامد باید آنقدر اغراق آمیز و گاه مضحک، به جارو و لباس نارنجی و تمیز کردن دور و برش علاقه نشان دهد؟ این حدِ افراط و اغراق، در سکانس به رستوران بردن آن رفتگر آوازه خوان، نمود چشمگیری دارد؛ حامد مانند دیوانهها، دور و بر رفتگر میچرخد و در میان جمع، از او میخواهد که لباس و شلوارش را در بیاورد و لحظهای جارویش را به او قرض بدهد. در این صحنه، نگاه ما به حامد، دقیقاً مثل نگاه رفتگر است به او؛ نگاهی سرشار از تعجب. اینجاست که تازه متوجه میشویم، آن وکیل، بیراه نگفته بوده و حامد آنقدرها هم سلامت عقل ندارد. وقتی شخصیت قابل فهمی وجود نداشته باشد و انگیزهها نصفه و نیمه، آن حرکات عجیب و غریب و آن شوخ و شنگی بیش از حد، تبدیل میشود به نوعی خل وضعی و مشنگی.
وقتی به ماجرای خانوادگی حامد میرسیم، این تک بعدی و سطحی بودن، بیشتر هم نمود پیدا می کند. متوجه نمیشویم چرا او نمیخواهد همراه با نهال به خارج برود در حالیکه یک زندگی رویایی و سطح بالا انتظار خودش و خانوادهاش را میکِشد. آیا با گفتن جملهای مثل "من ریشههام اینجاست" باید قانع شویم و او را برای ماندن سرزنش نکنیم؟ البته منطق روایی فیلم هم به همان اندازه منطق شخصیتش ضعیف و پر خلاء است. به عنوان مثال گفتوگوی نهال و معلم خصوصی پسرش، هیچ کاربرد و معنایی در کلیت داستان ندارد. نهال با حالتی تهاجمی به خانم معلم میپرد که چرا بی اجازه وارد زندگی خصوصی او شده در حالیکه ما تا قبل از این صحنه، فقط یکی دو بار خانم معلم را به شکلی گذرا دیده بودیم و همان یکی دو بار هم رفتار نهال با او بسیار خوب و منطقی بود. ما هیچ گاه حتی وارد مرحله شک و تردید نسبت به رابطه خانم معلم و حامد هم نمیشویم تا بخواهیم این گریههای نهال را باور کنیم. در نتیجه کل این سکانس و البته شخصیت خانم معلم پادر هوا و بی معنا باقی میماند. نمیدانم تا چه حد این مشکل در هنگام تدوین اثر میتوانست مرتفع شود اما سکانسهای ناهمگن و منفک از هم، به جای پیش بردن داستان، تنها بیننده را دور خود میچرخاند بدون اینکه چیزی به دانستههای او اضافه کند و جذابیتی بیافریند. یا مثلاً دقت کنید به تغییر رفتارهای ناگهانی نهال در طول سکانسهایی پشت سر هم؛ یک جا، او با حالتی عصبی و خشمناک، جلوی چشم همه، حامد را ترک میکند و سکانس بعد، وقتی آنها همدیگر را میبینند، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است، به هم لبخند میزنند و در سکانس بعدتر و بعدتر، دوباره همین ماجرا تکرار میشود. ما که حامد را به عنوان آدمی خل وضع میشناختیم، حالا مجبوریم نهال را هم وارد بازی بکنیم و پیش خود بگوییم، چطور میشود او که به قول خودش دکترا دارد و از بهترین دانشگاههای دنیا برایش بورسیه فرستادهاند و بهترین شغل و زندگی را به او دادهاند، اینقدر عقب مانده و خاله زنکی رفتار میکند؟ نکند فیلم میخواهد با گفتن اینکه "او یک مادر است" سر و ته قضیه را هم بیاورد؟!
+ نوشته شده در 2012/4/29 ساعت 5:7 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی