صفحه 16--12 اردیبهشت 91
برگزاری دومین سالگرد محمد بهمن بیگی در منزل وی
ایرنا: مراسم دومین سالگرد درگذشت استاد مرحوم محمد بهمن بیگی بنیانگذار تعلیمات عشایری ایران سه شنبه همزمان با روز معلم رأس ساعت 17 عصر در منزل آن مرحوم در شیراز برگزار می شود.
سكینه كیانی همسر محمد بهمن بیگی با بیان مطلب فوق اضافه كرد: به پاس زنده
نگه داشتن یاد و خاطره استاد بهمن بیگی و تقدیر از یك عمر فعالیت فرهنگی،
علمی و آموزشی وی نسبت به عشایر سراسر ایران مراسم بزرگی كه با همكاری
خانواده مرحوم و جمعی از شاگردان بهمن بیگی تدارك دیده شده عصر سه شنبه
دوازدهم اردیبهشت ساعت 17 عصر در شیراز - خیابان قصرالدشت- روبروی منبع آب
در حیاط منزل بهمن بیگی برگزار خواهد شد.
همسراستاد بهمن بیگی ضمن تشكراز الطاف دانش آموزان استاد،فرهنگیان و عموم مردم پس از فوت مرحوم تا كنون از تمامی علاقه مندان، فرهنگیان، دانش آموختگان مدارس عشایری، اصحاب رسانه و مطبوعات، عموم مردم فهیم شیراز و عشایر غیور فارس جهت شركت در مراسم یاد بود بهمن بیگی دعوت بعمل آورد.
«حسین دهقانی» نویسنده و پژوهشگر تئاتر:«کاتارسیس» یا تزکیه نفس در ذات هر عمل نمایشی وجود دارد
محسن دانش
«روحالله خالقی» در کتاب «سرگذشت موسیقی ایران» مینویسد: «تعزیه یکی از بهترین وسایلی بود که موجب حمایت و حفظ قسمتی از نغمات ملی ما گردید، در این جا موسیقی از راه آواز، نقش بزرگی بر عهده داشت زیرا خوانندهی خوشآواز، بهتر میتوانست در دل تماشاچیان و عزاداران رخنه کند. بنابراین جوانانی که صدای گرم خوش آهنگی داشتند برای نقشهای تعزیه انتخاب میشدند و مدتی نیز تعزیهخوانهای استاد که از دستگاهها و ردیفها و گوشههای آوازی به خوبی اطلاع داشتند، طرز خواندن صحیح را مشق و تمرین میکردند و به همین جهت خوانندگانی از مکتب تعزیه درآمدند که در فن آوازخوانی به مقام هنرمندی رسیدند.»
«جمشید ملکپور» هم در کتاب «سیر تحول مضامین در شبیهخوانی» مینگارد: «مضمون شبیهخوانی، رویارویی دو نیروی خوب و بد، خیر و شر، نیکی و بدی و نور و ظلمت است. بنابراین شبیهخوانی به عنوان یک هنر دینی طرح ثابت داستانی مختص به هنرهای دینی را دارا میباشد، طرحی که در همه مذاهب و در انواع هنرهای دینی، تقریباً به طور همسان وجود دارد، چنان که این طرح در شبیهخوانی نیز خود را در هیأت اولیاء و اشقیا و رویارویی این دو، مقابل هم ارائه داده است.»
«حسین دهقانی» پژوهشگر تئاتر نیز که به تازگی کتاب «اشتیاق به خلاقیت، التزام به ابداع» را ویژه هنر و تاریخ منتشر کرده است، معتقد است: ایرانیان همه ساله در وقتی معین و معلوم گردِ تابوت «سیاوش» که نمادی از انسانیت ایرانی بود به سوگواری و ماتم مینشستند و بدینوسیله حرمت این قهرمان ملی را گرامی میداشتند. حتی این مراسم تا به امروز در نواحی مختلف شمال دریای خزر و در میان اقوام ترکنژاد و تاجیک ادامه دارد. در آن روز تمام دکاکین و کارهای روزمره تعطیل میشد و در مراسم سیاوش کُشان شرکت میکردند و به سوگ مینشستند و میدانها و کوچهها را سیاهپوش میکردند.
وی میگوید: بنا به نوشته «جمشید ملکپور» میتوان چنین استنباط کرد که مراسم شهادت سیاوش چه از لحاظ موضوعی و چه از لحاظ اجرایی در شکلگیری شبیهخوانی مؤثر بوده است. همچنین «مرتضی راوندی» در کتاب تاریخ اجتماعی ایران اشاره میکند که مردمان بخارا در کشتن سیاوش نوحهها میکنند، چنان که در همه ولایتها معروف است و مطربان آن را سرود ساختهاند و قوالان آن را گریستن مغان میخوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است.
وی میافزاید: تعزیه به گونهای که امروز متداول است و از شرح تاریخی کربلا و شهادت حسینابن علی (ع) امام شیعیان جهان در مقابل سپاهیان جرار و خونخوار یزیدبن معاویه، خلیفه اموی سخن میگوید، خود فراز و فرودهایی دارد. محققان بر این باورند که «معزالدوله دیلمی» اولین شخصیتی بود که شجاعانه در برابر خلفای نالایق عرب عباسی ایستاد و فرمان ده روز سوگواری را در سال 400 هـ.ق (1000 میلادی) صادر کرد. گویند خطیبان بر منبری میرفتند و در خصوص شهادت حسینبن علی (ع) سخن سر میدادند و با الهام از نقالی ایرانی که ریشهای کهن در خراسان داشت، نوع حادثه را بیان میکردند.
وی ادامه میدهد: در قرن دهم هجری یعنی 1500 میلادی، «واعظ کاشفی» کتاب معروف خود را با نام «روضهالشهدا» که تماماً ذکر فاجعه کربلا بود به رشته تحریر در آورد و وعاظ خوش الحان آن اشعار را خواندند و مردم را متوجه روضه و روضهخوانی کردند. در ابتدا یک واعظ میخواند و دیگران گوش میدادند. اشخاصی نیز در پای منبر «پامنبری» جواب میدادند، همین سؤال و جوابها در هم تنیده شد و شکلی از گفتوگو به وجود آمد که زمینه را برای نمایش تعزیه فراهم کرد. منابع دیگر حاکی از آن است که هنر نمایش دینی تعزیه ریشه در اواخر دوره حکومت تیموریان دارد. یعنی خرده نمایشهای ایرانی مثل نقالی، قصهخوانی، سردمداری، حملهخوانی، مداحی، پهلوانبازی، پردهخوانی و... که همگی در شرایط آیینی و میدانی اجرا شده و زمینهساز نمایش تعزیه شد و هنر دینی از آنها نشأت گرفت.
این پژوهشگر میگوید: به تدریج نقالان چیرهدست و خوشزبان توانستند قصههای حماسی شاهنامه را که ساختاری مذهبی از ادیان باستانی و ایرانی داشت، در قهوهخانهها با بیانی شیوا و بازیگری منودراماتیک (تک نفره) به نمایش بگذارند و چون اینگونه تراژدیهای شاهنامهای سخت مورد توجه مشتریان قرار میگرفت، مثل اجرای رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، سیاوش و سودابه و بیژن و منیژه، باعث شد تا تعزیه که بر اساس حماسه عاشورا بود با هنر نقالی ادغام شده و هنر دیگری تولد یابد و چون حاکمان خود مردانی دینی بودند و احترام به خاندان نبوی میگذاشتند، در ترسیم و ترغیب شاعران و سخنوران کوشیدند و با دادن صله و خلعت شاهانه آنان را مکلف کردند که اشعار تعزیه را بسرایند و کتب زیادی در این زمینه به رشته تحریر در آمد که از همه مهمتر میتوان به کسانی چون: «ملاحسین کمال واعظی کاشفی سبزواری، محتشم کاشانی، سیفالدین فرغانی، مولانا محمدبن حسامالدین، کمال غیاث شیرازی، وصال شیرازی، کاتبی نوشیزی، جوری و جوهری» اشاره کرد.
وی میافزاید: بسیاری از پژوهشگران و نمایشنامهنویسان بر این باور هستند که ساختار و بنمایه مراسم و مراثی دینی در کنار آیینهای نمایش و به خصوص خرده نمایشها از آغاز به صورت مشترک بوده، زیرا در هر نمایش دینی، شیوهای یکسان به تعلقات و آداب نمایشگونه دارد. اگر بپذیریم که «کاتارسیس» یا همان تزکیه نفس باطن در ذات هر عمل نمایشی وجود دارد، بدین ترتیب نمایش و نیایش از همان آغازین روزهای آشنایی آدمی با هنر، همراه و همزاد بوده و جدا کردن این دو مقوله غیرممکن و تفکیکناپذیر بوده است.
وی ادامه میدهد: «مهدی ارجمند» در مجلّد «پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی» معتقد است که غرب در مقطع خاصی از تاریخ، مثلاً وقوع جنگهای صلیبی که امکان تعامل فرهنگی و اجتماعی با شرق برایش میسر شد، مضامینی را جهت قبض و بسط و تحویل آن به ادبیات خود برگزید که امروز به آنها تفاخر میکند. «دانته» در «کمدی الهی»، تمام کینه صلیبیون از مسلمانان را منعکس کرده، با اینکه به ظاهر خود تحت تأثیر متون اسلامی بوده است. امروزه یکی از دلایل اینکه هنرمندان معاصر غرب به دیده انتقاد و تشکیک به اقتباسهای دینی مینگرند، همین تجربههای تلخی است که مذهب قرون وسطایی برایشان به بار آورده است.
«حسین دهقانی» در بخشی از کتاب «اشتیاق به خلاقیت، التزام به ابداع» در خصوص «مرگ مؤلف» از نگاه «رولان بارت» مینویسد: رولان بارت (1980-1915)، بزرگترین و مؤثرترین متفکر ادبی فرانسوی، بر این باور است که هیچ مرکزیتی در متن وجود ندارد. نویسنده، شخصیت عصر نو و تولیدکننده جامعه ماست که تجربهگرایی قرون وسطا و عقلگرایی فرانسوی به ظهور آن کمک کرده است. نویسنده آنجا که شناخته شده باشد، همواره چونان گذشته، کتابش به تصویر میآید. کتاب و نویسنده به گونهای خودکار در یک خط قرار میگیرند که به «پیش از» و «پس از» تقسیم میشوند. فرض بر این است که نویسنده کتاب را میپروراند، یعنی «پیش از» کتاب وجود دارد، به آن میاندیشد. به خاطرش رنج میبرد و زندگی میکند؛ نسبت متقدم او با کارش همچون نسبت پدری است با فرزندش. به بیان دیگر، هنگامی که میکوشیم تا اثری را درک کنیم، از زندگی مؤلف آغاز میکنیم. همانگونه که کودک حضور پدرش را تکرار میکند. متن نیز به شکلی خاص حضور نویسندهاش را مکرر میکند. البته این رویکرد را در نقد ادبی بر اساس زندگینامه نویسنده مشاهده میکنیم که امروزه نقش زیادی در نقد آثار ادبی و هنری ندارد.
او در ادامه مینگارد: نظریه این فیلسوف را میتوان اینگونه بیان کرد که جای نویسنده و خواننده عوض شده است. حالا همه نویسنده هستند و برای نوشتن از روی دست همدیگر نگاه میکنند. یا اینکه جهان امروز با کثرت مطالب و جهانبینی میتواند برای مردم فراست ایجاد کند تا هر کسی در پیرامون خود، موضوع دلخواه را بیابد و سپس آن را ورز دهد و مورد استفاده قرار بدهد.
بزرگداشت جلال ذوالفنون در برج ميلاد
ایسنا: بزرگداشت زندهیاد ذوالفنون، 17 ارديبهشت ماه در برج ميلاد برگزار میشود.
به نقل از روابط عمومی برج میلاد تهران، بزرگداشت استاد جلال ذوالفنون با عنوان "آتش در نیستان" 17 اردیبهشت ماه در مرکز همایشهای برج میلاد تهران با حضور مدیران ارشد شهرداری و همچنین خانواده وی برگزار میشود. برج میلاد تهران در سال جدید، بزرگداشت مفاخر و مشاهیر ایرانی را در دستور کار خود قرار داده و بر این اساس نخستین بزرگداشت در سال جدید به استاد ذوالفنون اختصاص پیدا کرده است. در این برنامه محمدهادی ایازی معاون فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران، دکتر الهه قمشهای سخنرانی کرده، همچنین حسام الدین سراج ،سهیل ذوالفنون پسر استاد و تعدادی از شاگردان وی قطعاتی از استاد ذوالفنون را اجرا می کنند.
لازم به ذکر است که برنامه بزرگداشت یکشنبه 17 اردیبهشت ماه از ساعت 17 تا 20 برگزار می شود. زنده یاد جلال ذوالفنون (یکشنبه ۲۸ اسفند) به علت خونریزی داخلی در بیمارستان البرز کرج درگذشت. او در سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی به همراه خانوادهاش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ۱۰ سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامه تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سهتار برخوردار شد. همزمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنایی با شخصیتهای موسیقی ملی ایران از جمله نورعلیخان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازهای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیع سهتار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶ فعالیت خود را روی سهتار متمرکز کرد. ذوالفنون از روشهای اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنماییهای احمد عبادی بهره یافت. پس از پایان دانشکده در همان جا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سهتار پرداخت. در این سالها از راهنمایی یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سهتار بودند برخوردار شد. جلال ذوالفنون آثار نوشتاری و صوتی فراوانی در زمینه ی موسیقی ایرانی از خود به جای گذاشته که از بین آنها میتوان آلبومهای گل صدبرگ و آتش در نیستان با صدای شهرام ناظری را نام برد.
همسراستاد بهمن بیگی ضمن تشكراز الطاف دانش آموزان استاد،فرهنگیان و عموم مردم پس از فوت مرحوم تا كنون از تمامی علاقه مندان، فرهنگیان، دانش آموختگان مدارس عشایری، اصحاب رسانه و مطبوعات، عموم مردم فهیم شیراز و عشایر غیور فارس جهت شركت در مراسم یاد بود بهمن بیگی دعوت بعمل آورد.
«حسین دهقانی» نویسنده و پژوهشگر تئاتر:«کاتارسیس» یا تزکیه نفس در ذات هر عمل نمایشی وجود دارد
محسن دانش
«روحالله خالقی» در کتاب «سرگذشت موسیقی ایران» مینویسد: «تعزیه یکی از بهترین وسایلی بود که موجب حمایت و حفظ قسمتی از نغمات ملی ما گردید، در این جا موسیقی از راه آواز، نقش بزرگی بر عهده داشت زیرا خوانندهی خوشآواز، بهتر میتوانست در دل تماشاچیان و عزاداران رخنه کند. بنابراین جوانانی که صدای گرم خوش آهنگی داشتند برای نقشهای تعزیه انتخاب میشدند و مدتی نیز تعزیهخوانهای استاد که از دستگاهها و ردیفها و گوشههای آوازی به خوبی اطلاع داشتند، طرز خواندن صحیح را مشق و تمرین میکردند و به همین جهت خوانندگانی از مکتب تعزیه درآمدند که در فن آوازخوانی به مقام هنرمندی رسیدند.»
«جمشید ملکپور» هم در کتاب «سیر تحول مضامین در شبیهخوانی» مینگارد: «مضمون شبیهخوانی، رویارویی دو نیروی خوب و بد، خیر و شر، نیکی و بدی و نور و ظلمت است. بنابراین شبیهخوانی به عنوان یک هنر دینی طرح ثابت داستانی مختص به هنرهای دینی را دارا میباشد، طرحی که در همه مذاهب و در انواع هنرهای دینی، تقریباً به طور همسان وجود دارد، چنان که این طرح در شبیهخوانی نیز خود را در هیأت اولیاء و اشقیا و رویارویی این دو، مقابل هم ارائه داده است.»
«حسین دهقانی» پژوهشگر تئاتر نیز که به تازگی کتاب «اشتیاق به خلاقیت، التزام به ابداع» را ویژه هنر و تاریخ منتشر کرده است، معتقد است: ایرانیان همه ساله در وقتی معین و معلوم گردِ تابوت «سیاوش» که نمادی از انسانیت ایرانی بود به سوگواری و ماتم مینشستند و بدینوسیله حرمت این قهرمان ملی را گرامی میداشتند. حتی این مراسم تا به امروز در نواحی مختلف شمال دریای خزر و در میان اقوام ترکنژاد و تاجیک ادامه دارد. در آن روز تمام دکاکین و کارهای روزمره تعطیل میشد و در مراسم سیاوش کُشان شرکت میکردند و به سوگ مینشستند و میدانها و کوچهها را سیاهپوش میکردند.
وی میگوید: بنا به نوشته «جمشید ملکپور» میتوان چنین استنباط کرد که مراسم شهادت سیاوش چه از لحاظ موضوعی و چه از لحاظ اجرایی در شکلگیری شبیهخوانی مؤثر بوده است. همچنین «مرتضی راوندی» در کتاب تاریخ اجتماعی ایران اشاره میکند که مردمان بخارا در کشتن سیاوش نوحهها میکنند، چنان که در همه ولایتها معروف است و مطربان آن را سرود ساختهاند و قوالان آن را گریستن مغان میخوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است.
وی میافزاید: تعزیه به گونهای که امروز متداول است و از شرح تاریخی کربلا و شهادت حسینابن علی (ع) امام شیعیان جهان در مقابل سپاهیان جرار و خونخوار یزیدبن معاویه، خلیفه اموی سخن میگوید، خود فراز و فرودهایی دارد. محققان بر این باورند که «معزالدوله دیلمی» اولین شخصیتی بود که شجاعانه در برابر خلفای نالایق عرب عباسی ایستاد و فرمان ده روز سوگواری را در سال 400 هـ.ق (1000 میلادی) صادر کرد. گویند خطیبان بر منبری میرفتند و در خصوص شهادت حسینبن علی (ع) سخن سر میدادند و با الهام از نقالی ایرانی که ریشهای کهن در خراسان داشت، نوع حادثه را بیان میکردند.
وی ادامه میدهد: در قرن دهم هجری یعنی 1500 میلادی، «واعظ کاشفی» کتاب معروف خود را با نام «روضهالشهدا» که تماماً ذکر فاجعه کربلا بود به رشته تحریر در آورد و وعاظ خوش الحان آن اشعار را خواندند و مردم را متوجه روضه و روضهخوانی کردند. در ابتدا یک واعظ میخواند و دیگران گوش میدادند. اشخاصی نیز در پای منبر «پامنبری» جواب میدادند، همین سؤال و جوابها در هم تنیده شد و شکلی از گفتوگو به وجود آمد که زمینه را برای نمایش تعزیه فراهم کرد. منابع دیگر حاکی از آن است که هنر نمایش دینی تعزیه ریشه در اواخر دوره حکومت تیموریان دارد. یعنی خرده نمایشهای ایرانی مثل نقالی، قصهخوانی، سردمداری، حملهخوانی، مداحی، پهلوانبازی، پردهخوانی و... که همگی در شرایط آیینی و میدانی اجرا شده و زمینهساز نمایش تعزیه شد و هنر دینی از آنها نشأت گرفت.
این پژوهشگر میگوید: به تدریج نقالان چیرهدست و خوشزبان توانستند قصههای حماسی شاهنامه را که ساختاری مذهبی از ادیان باستانی و ایرانی داشت، در قهوهخانهها با بیانی شیوا و بازیگری منودراماتیک (تک نفره) به نمایش بگذارند و چون اینگونه تراژدیهای شاهنامهای سخت مورد توجه مشتریان قرار میگرفت، مثل اجرای رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، سیاوش و سودابه و بیژن و منیژه، باعث شد تا تعزیه که بر اساس حماسه عاشورا بود با هنر نقالی ادغام شده و هنر دیگری تولد یابد و چون حاکمان خود مردانی دینی بودند و احترام به خاندان نبوی میگذاشتند، در ترسیم و ترغیب شاعران و سخنوران کوشیدند و با دادن صله و خلعت شاهانه آنان را مکلف کردند که اشعار تعزیه را بسرایند و کتب زیادی در این زمینه به رشته تحریر در آمد که از همه مهمتر میتوان به کسانی چون: «ملاحسین کمال واعظی کاشفی سبزواری، محتشم کاشانی، سیفالدین فرغانی، مولانا محمدبن حسامالدین، کمال غیاث شیرازی، وصال شیرازی، کاتبی نوشیزی، جوری و جوهری» اشاره کرد.
وی میافزاید: بسیاری از پژوهشگران و نمایشنامهنویسان بر این باور هستند که ساختار و بنمایه مراسم و مراثی دینی در کنار آیینهای نمایش و به خصوص خرده نمایشها از آغاز به صورت مشترک بوده، زیرا در هر نمایش دینی، شیوهای یکسان به تعلقات و آداب نمایشگونه دارد. اگر بپذیریم که «کاتارسیس» یا همان تزکیه نفس باطن در ذات هر عمل نمایشی وجود دارد، بدین ترتیب نمایش و نیایش از همان آغازین روزهای آشنایی آدمی با هنر، همراه و همزاد بوده و جدا کردن این دو مقوله غیرممکن و تفکیکناپذیر بوده است.
وی ادامه میدهد: «مهدی ارجمند» در مجلّد «پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی» معتقد است که غرب در مقطع خاصی از تاریخ، مثلاً وقوع جنگهای صلیبی که امکان تعامل فرهنگی و اجتماعی با شرق برایش میسر شد، مضامینی را جهت قبض و بسط و تحویل آن به ادبیات خود برگزید که امروز به آنها تفاخر میکند. «دانته» در «کمدی الهی»، تمام کینه صلیبیون از مسلمانان را منعکس کرده، با اینکه به ظاهر خود تحت تأثیر متون اسلامی بوده است. امروزه یکی از دلایل اینکه هنرمندان معاصر غرب به دیده انتقاد و تشکیک به اقتباسهای دینی مینگرند، همین تجربههای تلخی است که مذهب قرون وسطایی برایشان به بار آورده است.
«حسین دهقانی» در بخشی از کتاب «اشتیاق به خلاقیت، التزام به ابداع» در خصوص «مرگ مؤلف» از نگاه «رولان بارت» مینویسد: رولان بارت (1980-1915)، بزرگترین و مؤثرترین متفکر ادبی فرانسوی، بر این باور است که هیچ مرکزیتی در متن وجود ندارد. نویسنده، شخصیت عصر نو و تولیدکننده جامعه ماست که تجربهگرایی قرون وسطا و عقلگرایی فرانسوی به ظهور آن کمک کرده است. نویسنده آنجا که شناخته شده باشد، همواره چونان گذشته، کتابش به تصویر میآید. کتاب و نویسنده به گونهای خودکار در یک خط قرار میگیرند که به «پیش از» و «پس از» تقسیم میشوند. فرض بر این است که نویسنده کتاب را میپروراند، یعنی «پیش از» کتاب وجود دارد، به آن میاندیشد. به خاطرش رنج میبرد و زندگی میکند؛ نسبت متقدم او با کارش همچون نسبت پدری است با فرزندش. به بیان دیگر، هنگامی که میکوشیم تا اثری را درک کنیم، از زندگی مؤلف آغاز میکنیم. همانگونه که کودک حضور پدرش را تکرار میکند. متن نیز به شکلی خاص حضور نویسندهاش را مکرر میکند. البته این رویکرد را در نقد ادبی بر اساس زندگینامه نویسنده مشاهده میکنیم که امروزه نقش زیادی در نقد آثار ادبی و هنری ندارد.
او در ادامه مینگارد: نظریه این فیلسوف را میتوان اینگونه بیان کرد که جای نویسنده و خواننده عوض شده است. حالا همه نویسنده هستند و برای نوشتن از روی دست همدیگر نگاه میکنند. یا اینکه جهان امروز با کثرت مطالب و جهانبینی میتواند برای مردم فراست ایجاد کند تا هر کسی در پیرامون خود، موضوع دلخواه را بیابد و سپس آن را ورز دهد و مورد استفاده قرار بدهد.
بزرگداشت جلال ذوالفنون در برج ميلاد
ایسنا: بزرگداشت زندهیاد ذوالفنون، 17 ارديبهشت ماه در برج ميلاد برگزار میشود.
به نقل از روابط عمومی برج میلاد تهران، بزرگداشت استاد جلال ذوالفنون با عنوان "آتش در نیستان" 17 اردیبهشت ماه در مرکز همایشهای برج میلاد تهران با حضور مدیران ارشد شهرداری و همچنین خانواده وی برگزار میشود. برج میلاد تهران در سال جدید، بزرگداشت مفاخر و مشاهیر ایرانی را در دستور کار خود قرار داده و بر این اساس نخستین بزرگداشت در سال جدید به استاد ذوالفنون اختصاص پیدا کرده است. در این برنامه محمدهادی ایازی معاون فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران، دکتر الهه قمشهای سخنرانی کرده، همچنین حسام الدین سراج ،سهیل ذوالفنون پسر استاد و تعدادی از شاگردان وی قطعاتی از استاد ذوالفنون را اجرا می کنند.
لازم به ذکر است که برنامه بزرگداشت یکشنبه 17 اردیبهشت ماه از ساعت 17 تا 20 برگزار می شود. زنده یاد جلال ذوالفنون (یکشنبه ۲۸ اسفند) به علت خونریزی داخلی در بیمارستان البرز کرج درگذشت. او در سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی به همراه خانوادهاش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ۱۰ سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامه تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سهتار برخوردار شد. همزمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنایی با شخصیتهای موسیقی ملی ایران از جمله نورعلیخان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازهای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیع سهتار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶ فعالیت خود را روی سهتار متمرکز کرد. ذوالفنون از روشهای اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنماییهای احمد عبادی بهره یافت. پس از پایان دانشکده در همان جا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سهتار پرداخت. در این سالها از راهنمایی یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سهتار بودند برخوردار شد. جلال ذوالفنون آثار نوشتاری و صوتی فراوانی در زمینه ی موسیقی ایرانی از خود به جای گذاشته که از بین آنها میتوان آلبومهای گل صدبرگ و آتش در نیستان با صدای شهرام ناظری را نام برد.
+ نوشته شده در 2012/5/1 ساعت 5:1 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی