برگزاری دومین سالگرد محمد بهمن بیگی در منزل وی

ایرنا: مراسم دومین سالگرد درگذشت استاد مرحوم محمد بهمن بیگی بنیانگذار تعلیمات عشایری ایران سه شنبه همزمان با روز معلم رأس ساعت 17 عصر در منزل آن مرحوم در شیراز برگزار می شود.

سكینه كیانی همسر محمد بهمن بیگی با بیان مطلب فوق اضافه كرد: به پاس زنده نگه داشتن یاد و خاطره استاد بهمن بیگی و تقدیر از یك عمر فعالیت فرهنگی، علمی و آموزشی وی نسبت به عشایر سراسر ایران مراسم بزرگی كه با همكاری خانواده مرحوم و جمعی از شاگردان بهمن بیگی تدارك دیده شده عصر سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ساعت 17 عصر در شیراز - خیابان قصرالدشت- روبروی منبع آب در حیاط منزل بهمن بیگی برگزار خواهد شد.
همسراستاد بهمن بیگی ضمن تشكراز الطاف دانش آموزان استاد،فرهنگیان و عموم مردم پس از فوت مرحوم تا كنون از تمامی علاقه مندان، فرهنگیان، دانش آموختگان مدارس عشایری، اصحاب رسانه و مطبوعات، عموم مردم فهیم شیراز و عشایر غیور فارس جهت شركت در مراسم یاد بود بهمن بیگی دعوت بعمل آورد.
«حسین دهقانی» نویسنده و پژوهشگر تئاتر:«کاتارسیس» یا تزکیه نفس در ذات هر عمل نمایشی وجود دارد

          محسن دانش
«روح­الله خالقی» در کتاب «سرگذشت موسیقی ایران» می­نویسد: «تعزیه یکی از بهترین وسایلی بود که موجب حمایت و حفظ قسمتی از نغمات ملی ما گردید، در این جا موسیقی از راه آواز، نقش بزرگی بر عهده داشت زیرا خواننده­ی خوش­آواز، بهتر می­توانست در دل تماشاچیان و عزاداران رخنه کند. بنابراین جوانانی که صدای گرم خوش آهنگی داشتند برای نقش­های تعزیه انتخاب می­شدند و مدتی نیز تعزیه­خوان­های استاد که از دستگاه­ها و ردیف­ها و گوشه­های آوازی به خوبی اطلاع داشتند، طرز خواندن صحیح را مشق و تمرین می­کردند و به همین جهت خوانندگانی از مکتب تعزیه درآمدند که در فن آوازخوانی به مقام هنرمندی رسیدند.»
«جمشید ملک­پور» هم در کتاب «سیر تحول مضامین در شبیه­خوانی» می­نگارد: «مضمون شبیه­خوانی، رویارویی دو نیروی خوب و بد، خیر و شر، نیکی و بدی و نور و ظلمت است. بنابراین شبیه­خوانی به عنوان یک هنر دینی طرح ثابت داستانی مختص به هنرهای دینی را دارا می­باشد، طرحی که در همه مذاهب و در انواع هنرهای دینی، تقریباً به طور همسان وجود دارد، چنان که این طرح در شبیه­خوانی نیز خود را در هیأت اولیاء و اشقیا و رویارویی این دو، مقابل هم ارائه داده است.»
«حسین دهقانی» پژوهشگر تئاتر نیز که به تازگی کتاب «اشتیاق به خلاقیت، التزام به ابداع» را ویژه هنر و تاریخ منتشر کرده است، معتقد است: ایرانیان همه ساله در وقتی معین و معلوم گردِ تابوت «سیاوش» که نمادی از انسانیت ایرانی بود به سوگواری و ماتم می­نشستند و بدین­وسیله حرمت این قهرمان ملی را گرامی می­داشتند. حتی این مراسم تا به امروز در نواحی مختلف شمال دریای خزر و در میان اقوام ترک­نژاد و تاجیک ادامه دارد. در آن روز تمام دکاکین و کارهای روزمره تعطیل می­شد و در مراسم سیاوش کُشان شرکت می­کردند و به سوگ می­نشستند و میدان­ها و کوچه­ها را سیاه­پوش می­کردند.
وی می­گوید: بنا به نوشته «جمشید ملک­پور» می­توان چنین استنباط کرد که مراسم شهادت سیاوش چه از لحاظ موضوعی و چه از لحاظ اجرایی در شکل­گیری شبیه­خوانی مؤثر بوده است. همچنین «مرتضی راوندی» در کتاب تاریخ اجتماعی ایران اشاره می­کند که مردمان بخارا در کشتن سیاوش نوحه­ها می­کنند، چنان که در همه ولایت­ها معروف است و مطربان آن را سرود ساخته­اند و قوالان آن را گریستن مغان می­خوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است.
وی می­افزاید: تعزیه به گونه­ای که امروز متداول است و از شرح تاریخی کربلا و شهادت حسین­ابن علی (ع) امام شیعیان جهان در مقابل سپاهیان جرار و خونخوار یزیدبن معاویه، خلیفه اموی سخن می­گوید، خود فراز و فرودهایی دارد. محققان بر این باورند که «معزالدوله دیلمی» اولین شخصیتی بود که شجاعانه در برابر خلفای نالایق عرب عباسی ایستاد و فرمان ده روز سوگواری را در سال 400 هـ.ق (1000 میلادی) صادر کرد. گویند خطیبان بر منبری می­رفتند و در خصوص شهادت حسین­بن علی (ع) سخن سر می­دادند و با الهام از نقالی ایرانی که ریشه­ای کهن در خراسان داشت، نوع حادثه را بیان می­کردند.
وی ادامه می­دهد: در قرن دهم هجری یعنی 1500 میلادی، «واعظ کاشفی» کتاب معروف خود را با نام «روضه­الشهدا» که تماماً ذکر فاجعه کربلا بود به رشته تحریر در آورد و وعاظ خوش الحان آن اشعار را خواندند و مردم را متوجه روضه و روضه­خوانی کردند. در ابتدا یک واعظ می­خواند و دیگران گوش می­دادند. اشخاصی نیز در پای منبر «پامنبری» جواب می­دادند، همین سؤال و جواب­ها در هم تنیده شد و شکلی از گفت­وگو به وجود آمد که زمینه را برای نمایش تعزیه فراهم کرد. منابع دیگر حاکی از آن است که هنر نمایش دینی تعزیه ریشه در اواخر دوره حکومت تیموریان دارد. یعنی خرده نمایش­های ایرانی مثل نقالی، قصه­خوانی، سردمداری، حمله­خوانی، مداحی، پهلوان­بازی، پرده­خوانی و... که همگی در شرایط آیینی و میدانی اجرا شده و زمینه­ساز نمایش تعزیه شد و هنر دینی از آنها نشأت گرفت.
این پژوهشگر می­گوید: به تدریج نقالان چیره­دست و خوش­زبان توانستند قصه­های حماسی شاهنامه را که ساختاری مذهبی از ادیان باستانی و ایرانی داشت، در قهوه­خانه­ها با بیانی شیوا و بازیگری منودراماتیک (تک نفره) به نمایش بگذارند و چون این­گونه تراژدی­های شاهنامه­ای سخت مورد توجه مشتریان قرار می­گرفت، مثل اجرای رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، سیاوش و سودابه و بیژن و منیژه، باعث شد تا تعزیه که بر اساس حماسه عاشورا بود با هنر نقالی ادغام شده و هنر دیگری تولد یابد و چون حاکمان خود مردانی دینی بودند و احترام به خاندان نبوی می­گذاشتند، در ترسیم و ترغیب شاعران و سخنوران کوشیدند و با دادن صله و خلعت شاهانه آنان را مکلف کردند که اشعار تعزیه را بسرایند و کتب زیادی در این زمینه به رشته تحریر در آمد که از همه مهمتر می­توان به کسانی چون: «ملاحسین کمال واعظی کاشفی سبزواری، محتشم کاشانی، سیف­الدین فرغانی، مولانا محمدبن حسام­الدین، کمال غیاث شیرازی، وصال شیرازی، کاتبی نوشیزی، جوری و جوهری» اشاره کرد.
وی می­افزاید: بسیاری از پژوهشگران و نمایشنامه­نویسان بر این باور هستند که ساختار و بن­مایه مراسم و مراثی دینی در کنار آیین­های نمایش و به خصوص خرده نمایش­ها از آغاز به صورت مشترک بوده، زیرا در هر نمایش دینی، شیوه­ای یکسان به تعلقات و آداب نمایش­گونه دارد. اگر بپذیریم که «کاتارسیس» یا همان تزکیه نفس باطن در ذات هر عمل نمایشی وجود دارد، بدین ترتیب نمایش و نیایش از همان آغازین روزهای آشنایی آدمی با هنر، همراه و همزاد بوده و جدا کردن این دو مقوله غیرممکن و تفکیک­ناپذیر بوده است.
وی ادامه می­دهد: «مهدی ارجمند» در مجلّد «پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی» معتقد است که غرب در مقطع خاصی از تاریخ، مثلاً وقوع جنگ­های صلیبی که امکان تعامل فرهنگی و اجتماعی با شرق برایش میسر شد، مضامینی را جهت قبض و بسط و تحویل آن به ادبیات خود برگزید که امروز به آنها تفاخر می­کند. «دانته» در «کمدی الهی»، تمام کینه صلیبیون از مسلمانان را منعکس کرده، با اینکه به ظاهر خود تحت تأثیر متون اسلامی بوده است. امروزه یکی از دلایل اینکه هنرمندان معاصر غرب به دیده انتقاد و تشکیک به اقتباس­های دینی می­نگرند، همین تجربه­های تلخی است که مذهب قرون وسطایی برایشان به بار آورده است.
«حسین دهقانی» در بخشی از کتاب «اشتیاق به خلاقیت، التزام به ابداع» در خصوص «مرگ مؤلف» از نگاه «رولان بارت» می­نویسد: رولان بارت (1980-1915)، بزرگترین و مؤثرترین متفکر ادبی فرانسوی، بر این باور است که هیچ مرکزیتی در متن وجود ندارد. نویسنده، شخصیت عصر نو و تولیدکننده جامعه ماست که تجربه­گرایی قرون وسطا و عقل­گرایی فرانسوی به ظهور آن کمک کرده است. نویسنده آنجا که شناخته شده باشد، همواره چونان گذشته، کتابش به تصویر می­آید. کتاب و نویسنده به گونه­ای خودکار در یک خط قرار می­گیرند که به «پیش از» و «پس از» تقسیم می­شوند. فرض بر این است که نویسنده کتاب را می­پروراند، یعنی «پیش از» کتاب وجود دارد، به آن می­اندیشد. به خاطرش رنج می­برد و زندگی می­کند؛ نسبت متقدم او با کارش همچون نسبت پدری است با فرزندش. به بیان دیگر، هنگامی که می­کوشیم تا اثری را درک کنیم، از زندگی مؤلف ­آغاز می­کنیم. همان­گونه که کودک حضور پدرش را تکرار می­کند. متن نیز به شکلی خاص حضور نویسنده­اش را مکرر می­کند. البته این رویکرد را در نقد ادبی بر اساس زندگینامه نویسنده مشاهده می­کنیم که امروزه نقش زیادی در نقد آثار ادبی و هنری ندارد.
او در ادامه می­نگارد: نظریه این فیلسوف را می­توان این­گونه بیان کرد که جای نویسنده و خواننده عوض شده است. حالا همه نویسنده هستند و برای نوشتن از روی دست همدیگر نگاه می­کنند. یا اینکه جهان امروز با کثرت مطالب و جهان­بینی می­تواند برای مردم فراست ایجاد کند تا هر کسی در پیرامون خود، موضوع دلخواه را بیابد و سپس آن را ورز دهد و مورد استفاده قرار بدهد.

بزرگداشت جلال ذوالفنون در برج ميلاد
ایسنا: بزرگداشت زنده‌یاد ذوالفنون، 17 ارديبهشت ماه در برج ميلاد برگزار می‌شود.
 به نقل از روابط عمومی برج میلاد تهران، بزرگداشت استاد جلال ذوالفنون با عنوان "آتش در نیستان" 17 اردیبهشت ماه در مرکز همایش‌های برج میلاد تهران با حضور مدیران ارشد شهرداری و همچنین خانواده وی برگزار می‌شود. برج میلاد تهران در سال جدید، بزرگداشت مفاخر و مشاهیر ایرانی را در دستور کار خود قرار داده و بر این اساس نخستین بزرگداشت در سال جدید به استاد ذوالفنون اختصاص پیدا کرده است. در این برنامه محمدهادی ایازی معاون فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران، دکتر الهه قمشه‌ای سخنرانی کرده، همچنین حسام الدین سراج ،سهیل ذوالفنون پسر استاد و تعدادی از شاگردان وی قطعاتی از استاد ذوالفنون را اجرا می کنند.
لازم به ذکر است که برنامه بزرگداشت یکشنبه 17 اردیبهشت ماه از ساعت 17 تا 20 برگزار می شود. زنده یاد جلال ذوالفنون (یکشنبه ۲۸ اسفند) به علت خونریزی داخلی در بیمارستان البرز کرج درگذشت. او در سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی به همراه خانواده‌اش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ۱۰ سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامه تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سه‌تار برخوردار شد. هم‌زمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنایی با شخصیت‌های موسیقی ملی ایران از جمله نورعلیخان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازه‌ای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیع سه‌تار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶ فعالیت خود را روی سه‌تار متمرکز کرد. ذوالفنون از روش‌های اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنمایی‌های احمد عبادی بهره یافت. پس از پایان دانشکده در همان جا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سه‌تار پرداخت. در این سال‌ها از راهنمایی یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سه‌تار بودند برخوردار شد. جلال ذوالفنون آثار نوشتاری و صوتی فراوانی در زمینه ی موسیقی ایرانی از خود به جای گذاشته که از بین آنها می‌توان آلبوم‌های گل صدبرگ و آتش در نیستان با صدای شهرام ناظری را نام برد.