صفحه 6--12 اردیبهشت 91
سپهری، ساده و روان مانند آب
سهراب سپهری شاعر یا نقاش؟ سپهری شاعر نقاش و یا سپهری نقاش شاعر؟ در جایی خواندم که سپهری اولین دفتر شعرش را در نوزده سالگی منتشر کرده است. در ظاهر این نخستین نمایشی از فعالیت های هنری او بوده است. نمی دانم که در همان اوان نقاشی هم می کرده است یا نه، اما به دانشکده هنرهای زیبا که رفت حتماً براساس دستمایه و استعدادی رفته است به ویژه که در همان هنگام هنرجوی برحسته ای بوده است و جرقه هایش از همان زمان در محیط زده شده و جلب توجه را کرده است.
هنگامی که او را شناختم او را نقاش یافتم. این به معنای تخطئه کار شاعری او نیست، زیرا وقتی شعرهای او را می خوانید آنقدر تصویریست و آنقدر خوانا و دیدنی است که گویی تابلویی را با لحنی بسیار زیبا توصیف می کند. به طور کلی وقتی در هر رشته ای از هنر به پختگی برسید به شاعری در آن هنر می پردازید. منظور آن نیست که تابلو نقاشی با مضمون و موضوعی شاعرانه نقاشی کنید، در این صورت آن بدترین نقاشی هاست که با ماسک و نقاب شعر گونه به دروغ بافی پرداخته است، بلکه منظور روح شاعرانه بیان تصویری تابلوست. بنابراین وقتی تابلوهای سپهری را نگاه می کنید در واقع همان اشعار او را می خوانید منتهی با زبانی دیگر؛ با زبان تصویر. تبحر دوگانه سپهری در نقاشی و شعر گویای نکته مهم دیگریست که باید هر هنرمندی داشته باشد و آن دید و درکی همه جانبه نسبت به هر گونه و هر رشته فعالیت هنری است. به این معنی که هر هنرمند باید آن چنان دید و شناخت آشنایی با هر اثر هنری چه نقاشی، چه ادبیات، چه موسیقی چه معماری چه سینما و چه تأتر و خلاصه هر فعالیت هنری دیگر داشته باشد که بتواند به راحتی درباره آن اظهارنظر کند. کلی گویی نکند، گفت وگو کند. با زبان آن هنرمند آشنا باشد که بداند او چه می گوید و با او گفت وگو کند. بده و بستان حرفه ای کند، صدای او را بشنود. جواب او را با حساسیت بدهد. شما هر هنرمند بزرگی را که نگاه کنید چنین است و چنین ابعادی را دارد در غیر این صورت او ماندگار نمی شود و کارش بی جواب می ماند. منعکس نمی شود و مردم به او جواب نمی دهند و با او ارتباط برقرار نمی شود. شما هر هنرمند بزرگی را در هر زمینه هنری ببینید دارای چنین ابعادی است. کارهای خوشنویسی میرعماد را نگاه کنید. به راحتی می توان دید که او معماری را می شناسد، موسیقی را به خوبی می فهمد، چون شاعر تمام ابعاد و حال و هوای کلمه ها را حس می کند. مانند یک نقاش، طرح و رنگ و شکل و کلمه را درک می کند، چون در نوشته های میرعماد همه این خواص دیده می شود و بنابراین کارش بسیار محکم، قوی و اصیل است بدون آنکه استحکام و تبلور فرهنگی میرعماد به روح و جسم کلمه ها لطمه ای وارد کند. خط او در عین ظرافت شکننده آن قوی و مستحکم است. شعر حافظ را نگاه کنید همه این خواص را دارد، اما آن چنان قلب شما را می لرزاند که باور نمی کنید استحکام و قدرت فنون شعر او این چنین عمل می کند. دستگاه ماهور را بشنوید این آهنگ را کسی یا کسانی ساخته اند که با هر هنر دیگر همین اخت و خلوص و نزدیکی را داشته اند. به این مرزها زورکی نمی توان وارد شد و زورکی نمی توان با حرف ها و بررسی و نقدهای خودمان اثری را خراش بدهیم، پاره کرده و زخمی کنیم. باید به جایی برسیم که به هر چیز که نگاه می کنیم، نگاهمان آشنا باشد. همه چیز را شفاف ببینیم، نگاهمان از همه چیز رد شود و به عمق دل آن برسد. باید به درکی شفاف رسید تا انعکاس شفافیت های دیگر را از خود رد کنیم. کارهای سپهری را نگاه می کنیم، می بینیم از چنین خواصی و ابعادی برخوردار است. پس او را می توان واقعاً یک هنرمند نامید. او متأسفانه کوتاه زندگی کرد و در پنجاه و یک سالگی عمرش تمام شد و این واقعاً خیلی غم انگیز است. به خوبی می توان تصور کرد که اگر زنده می بود او به جابی می رسید که به حتم نقطه عطفی می شد. آثارش چنین پیامی را می دهند.
اما چیزی که بیش از هر چیز دیگر می توان درباره آثار سپهری گفت - چه شعر و به ویژه در نقاشی های او - قضیه "سادگی" آنهاست. سادگی به معنی بی تکلفی، سادگی به معنی وارستگی، سادگی مضامین. پرهیز از موضوع ها، حرف ها، محتوا و مسایل بیهوده پیچیده که تماشاچی را بی جهت مرعوب کند. کارهای سپهری از شفافیت خاصی مملو است که وقتی به آن نگاه می کنی همه چیز را در یک جا و به آسانی و سادگی می بینی. آنقدر ساده که گاه به اشتباه فکر می کنیم که زحمتی برای ساختنش کشیده نشده است. در حالی که کارهای او نمونه کاملی از کارهای سهل و ممتنع است مانند همه آثار هنرمندان خبره و جا افتاده که ظاهر آثارشان ساده و سهل است، اما وقتی بخواهی حتی شبیه او کار کنی متوجه می شوی که اشتباه کرده ای و دست یافتن به این سادگی تجربه ای بسیار می خواهد. وارستگی می خواهد، باید به جایی رسیده باشی که بتوانی با یک اشاره، حرف های بسیاری را با سادگی و روشنی بیان کنی. مانند طرز سخن سعدی که باور نمی کنی شعر گفته است و از وزن و ضرباهنگ و قافیه و فنون سنجیده شعری استفاده کرده است. سعدی آن چنان راحت و ساده حرف می زند که جمله هایش تبدیل به ضرب المثل عمومی می شود و نسلها ورد زبان همه می شود در حالیکه زبان او در واقع مرصع است و تلالو دارد. موضوع های نقاشی های سپهری هم به همین گونه است.
با قلمش رنگها را با راحتی و سادگی تمام بر روی بوم مالیده است گلی، سبزه ای، تپه خاکی، میوه ای، سیبی، نهالی، کلبه ای، درختی و منظره ای را با تمام بعد و حال و هوایش نشان داده است. ضرباهنگ درختان کهن را با پوسته سوخته و در واقع با پوسته پخته قهوه ای رنگی آن چنان ساده نقاشی کرده است که گویی با قلم مو چند حرکت از پایین به بالا و یا از بالا به پایین بر روی بوم کشیده است. انگار که فقط در حد جا و طرح اولیه درختان کار کرده است و باید بعد روی آنها کار کرد، آنها را ساخت و متجسم کرد، اما سپهری در همان چند حرکت قلم مو درخت ها کاملاً جا افتاده و خوب ساخته و حتی ترکیدگی پوسته آنها نیز مشخص و نمایان کرده است. به خوبی جریان هوا در لا به لای تنه ها و شاخه ها حس می شود و حرکتش را می بینی. جنس خاکها را با همان ته رنگ رقیق و ساده به خوبی می بینی و می توانی آن را لمس کنی.
با چند حرکت ساده قلم مو رنگهای سبزی را بر روی تابلو کشیده است که نه تنها نمایش سبزه های کنار جوی را با سادگی اما با پختگی می نمایاند، بلکه آب روان میان آنها را هم حس می کنی و گویی شرشر آن را هم می شنوی. سپهری انگار شرشر آب را هم بدون آنکه ببینی نقاشی کرده است. رسیدن به این سادگی کار بسیار مشکلی است. تجربه زیاد، کار زیاد و پختگی زیاد می خواهد.
در واقع باید سادگی را در درجه اول شناخت. در واقع باید طبیعت را خوب شناخت، چون طبیعت نیز بسیار ساده است. هر چه را که خداوند خلق کرده است بسیار ساده است. اگر کالبد مورچه، انسان، فیل، درخت و کوه را خوب ببینی و مطالعه کنی، ملاحظه می کنی که بسیار ساده ساخته شده است. از نظم و دقتی برخوردار است که حد ندارد. این همه نظم اعجاب انگیز آن چنان ساده در کنار هم و زیر و روی هم قرار گرفته اند که نگاه را مبهوت می کند.
این همه نظم یعنی پختگی کار که در نهایت سادگی عمل می کند و رسیدن به این مرحله کار هر شخص نیست. کار هنرمندی است که بتواند این نظم و این ساختمان را بشناسد یعنی در واقع درک کند. با تمام وجود و واقعیتش درک کند. اغلب ما در ذهن خود گرفتار پندارهایی واهی هستیم که هر چیز را نمی توانیم با واقعیتش ببینیم. ذهن چیز بسیار بدی است. ذهن دل و مغز ما را فریب می دهد. ذهن ما اشتباهی بررسی و قضاوت می کند. ذهن ما بزرگ ترین سد راه ما به تعالی به زبر دیدن و زبردستی است.
بنابراین وقتی کسی چون سپهری از شر ذهن پیچیده و تاریکی خود را خلاص می کند و با روشنی و شفافیت نقاشی می کند و شعر می گوید باز ذهن های تو در توی ما او را باور نمی کنند که او کار هنرمندانه و بی بدیلی کرده است. نمی خواهد باور کند که کار سپهری اثر واقعی هنرمندانه ای است که بدون سر و صدا و آواز دهل به سادگی حرف هایی را از عمق قلب و فرهنگ ما می گوید و اثرش چون زمزمه زیبای لالایی و آرامش نوازش و زیبایی بی همتای لبخند است.
نقاشی های سپهری به سادگی و موثری لبخند است. تابلوهایش را نگاه کنید در آنها چهره سپهری را می بینید که از این تابلو به آن تابلو به شما، چه چشمان شما و به نگاه شما لبخند می زند، لبخندی شیرین، لبخندی غمگین، لبخندی پر از حرفهای بی صدا، لبخندی با رقیق ترین رنگ ها، لبخندی که نمی توان راحت آن را نقاشی کرد. باید خیلی آن را نگاه کرد تا راز و رمزش را درک کرد.
اما چیزی که بیش از هر چیز دیگر می توان درباره آثار سپهری گفت - چه شعر و به ویژه در نقاشی های او - قضیه "سادگی" آنهاست. سادگی به معنی بی تکلفی، سادگی به معنی وارستگی، سادگی مضامین. پرهیز از موضوع ها، حرف ها، محتوا و مسایل بیهوده پیچیده که تماشاچی را بی جهت مرعوب کند. کارهای سپهری از شفافیت خاصی مملو است که وقتی به آن نگاه می کنی همه چیز را در یک جا و به آسانی و سادگی می بینی. آنقدر ساده که گاه به اشتباه فکر می کنیم که زحمتی برای ساختنش کشیده نشده است. در حالی که کارهای او نمونه کاملی از کارهای سهل و ممتنع است مانند همه آثار هنرمندان خبره و جا افتاده که ظاهر آثارشان ساده و سهل است، اما وقتی بخواهی حتی شبیه او کار کنی متوجه می شوی که اشتباه کرده ای و دست یافتن به این سادگی تجربه ای بسیار می خواهد. وارستگی می خواهد، باید به جایی رسیده باشی که بتوانی با یک اشاره، حرف های بسیاری را با سادگی و روشنی بیان کنی. مانند طرز سخن سعدی که باور نمی کنی شعر گفته است و از وزن و ضرباهنگ و قافیه و فنون سنجیده شعری استفاده کرده است. سعدی آن چنان راحت و ساده حرف می زند که جمله هایش تبدیل به ضرب المثل عمومی می شود و نسلها ورد زبان همه می شود در حالیکه زبان او در واقع مرصع است و تلالو دارد. موضوع های نقاشی های سپهری هم به همین گونه است.
با قلمش رنگها را با راحتی و سادگی تمام بر روی بوم مالیده است گلی، سبزه ای، تپه خاکی، میوه ای، سیبی، نهالی، کلبه ای، درختی و منظره ای را با تمام بعد و حال و هوایش نشان داده است. ضرباهنگ درختان کهن را با پوسته سوخته و در واقع با پوسته پخته قهوه ای رنگی آن چنان ساده نقاشی کرده است که گویی با قلم مو چند حرکت از پایین به بالا و یا از بالا به پایین بر روی بوم کشیده است. انگار که فقط در حد جا و طرح اولیه درختان کار کرده است و باید بعد روی آنها کار کرد، آنها را ساخت و متجسم کرد، اما سپهری در همان چند حرکت قلم مو درخت ها کاملاً جا افتاده و خوب ساخته و حتی ترکیدگی پوسته آنها نیز مشخص و نمایان کرده است. به خوبی جریان هوا در لا به لای تنه ها و شاخه ها حس می شود و حرکتش را می بینی. جنس خاکها را با همان ته رنگ رقیق و ساده به خوبی می بینی و می توانی آن را لمس کنی.
با چند حرکت ساده قلم مو رنگهای سبزی را بر روی تابلو کشیده است که نه تنها نمایش سبزه های کنار جوی را با سادگی اما با پختگی می نمایاند، بلکه آب روان میان آنها را هم حس می کنی و گویی شرشر آن را هم می شنوی. سپهری انگار شرشر آب را هم بدون آنکه ببینی نقاشی کرده است. رسیدن به این سادگی کار بسیار مشکلی است. تجربه زیاد، کار زیاد و پختگی زیاد می خواهد.
در واقع باید سادگی را در درجه اول شناخت. در واقع باید طبیعت را خوب شناخت، چون طبیعت نیز بسیار ساده است. هر چه را که خداوند خلق کرده است بسیار ساده است. اگر کالبد مورچه، انسان، فیل، درخت و کوه را خوب ببینی و مطالعه کنی، ملاحظه می کنی که بسیار ساده ساخته شده است. از نظم و دقتی برخوردار است که حد ندارد. این همه نظم اعجاب انگیز آن چنان ساده در کنار هم و زیر و روی هم قرار گرفته اند که نگاه را مبهوت می کند.
این همه نظم یعنی پختگی کار که در نهایت سادگی عمل می کند و رسیدن به این مرحله کار هر شخص نیست. کار هنرمندی است که بتواند این نظم و این ساختمان را بشناسد یعنی در واقع درک کند. با تمام وجود و واقعیتش درک کند. اغلب ما در ذهن خود گرفتار پندارهایی واهی هستیم که هر چیز را نمی توانیم با واقعیتش ببینیم. ذهن چیز بسیار بدی است. ذهن دل و مغز ما را فریب می دهد. ذهن ما اشتباهی بررسی و قضاوت می کند. ذهن ما بزرگ ترین سد راه ما به تعالی به زبر دیدن و زبردستی است.
بنابراین وقتی کسی چون سپهری از شر ذهن پیچیده و تاریکی خود را خلاص می کند و با روشنی و شفافیت نقاشی می کند و شعر می گوید باز ذهن های تو در توی ما او را باور نمی کنند که او کار هنرمندانه و بی بدیلی کرده است. نمی خواهد باور کند که کار سپهری اثر واقعی هنرمندانه ای است که بدون سر و صدا و آواز دهل به سادگی حرف هایی را از عمق قلب و فرهنگ ما می گوید و اثرش چون زمزمه زیبای لالایی و آرامش نوازش و زیبایی بی همتای لبخند است.
نقاشی های سپهری به سادگی و موثری لبخند است. تابلوهایش را نگاه کنید در آنها چهره سپهری را می بینید که از این تابلو به آن تابلو به شما، چه چشمان شما و به نگاه شما لبخند می زند، لبخندی شیرین، لبخندی غمگین، لبخندی پر از حرفهای بی صدا، لبخندی با رقیق ترین رنگ ها، لبخندی که نمی توان راحت آن را نقاشی کرد. باید خیلی آن را نگاه کرد تا راز و رمزش را درک کرد.
+ نوشته شده در 2012/5/1 ساعت 5:11 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی