سرمقاله 12 اردیبهشت 91
اندر باب معلمی
روزی که آرزوی مادرم بود من معلم شوم، معلمی قرب و قیمت زیادی داشت یعنی خودش کم بود و قربش زیاد. همه توانایی معلم شدن نداشتند، بسیاری بیسواد و یا کمسواد بودند. شغل معلمی اعتباری مثل فیزیک هستهای داشت و ترسی هم پشت آن نبود که ممکن است نامردی پیدا شود و ترورش کند.
موضوع انشاء هم بیشتر این بود که: میخواهید در آینده چه کاره شوید؟ اکثریت مینوشتند آرزو داریم معلم شویم.
ما که امروز بیش از 62 سال از سن و سالمان میگذرد، دانشآموزان معلمان کذایی بودیم، همانها که با دوچرخه از مسافتی راه دور به مدرسه میآمدند. آن زمان فقط بعضی پولدارها و کسبه اتومبیل داشتند. خیلی از معلمان هم اتومبیل نداشتند اما اعتبار داشتند. حقوقشان زیاد نبود اما از بسیاری اصناف و کسبه و کارگر و امثالهم دستمزد بیشتری دریافت میکردند و شغلشان هم تر و تمیزتر از دیگران بود.
این همه اطلاعات ریز و درشت کامپیوتری و رسانهای هم نداشتند ولی دانشآموزانشان باادب، مسئولیتپذیر و باوقار تربیت میشدند. به راستی که این چنین بود. آموزگار و مدرسه و دانشآموز اندک و کلاسها هم در بسیاری از نقاط کشور کمتعداد و بعضاً غیربهداشتی و بسیار ساده بود. بخشی از دانشآموزان راهی دانشگاه میشدند و اکثریت در نیمههای مقاطع تحصیلی جذب بازار کار میشدند. خیلی زود ازدواج میکردند و به قناعت زندگی میکردند، چه بسا سه خانواده در یک منزل و یا بهتر بگویم هر خانواده 7 الی 8 نفری در یک اتاق، حوض وسط حیاط و راهروها و حیاط و درختان نارنج هم بین همه مشترک بود.
و اما امروز
امروز در بعضی مدارس تعداد آموزگار، مربی، مدیر، مشاور، دفتردار، معاون و خیل مدرسین فوق برنامه چه بسا از تعداد دانشآموزان بیشتر است. برای آموزگاران و دبیران و امثالهم راه ورود به دانشگاه برای افزایش سطح معلومات و بهتر بگوییم برای کسب مدرک باز شده و کلاسهای کارآموزی و ضمن خدمت الی ماشاءالله فرصت نفس کشیدن از همه گرفته، بیشتر معلمان حداقل یک اتومبیل دارند، اما اعتبار ندارند. یعنی بسیاری مواقع در مقام مقایسه با صنوف دیگری که درآمد بیشتر و فرصت افزونتری برای استفاده از تسهیلات رفاهی دارند کم میآورند. شعله عشق معلمی هم در بسیاری مواقع با گردباد تورم خاموش میشود و انگیزه مطالعه بیشتر به سمت و سوی نان و مسکن جهش میکند. آن دسته از معلمانی که با تدریس خصوصی و استفاده از روابط اداری در ده سال گذشته و قبل از آن توانستهاند ممر دیگری از درآمد برای خودشان کسب کنند در مسابقه پرشتاب رفاهطلبی به آلاف و الوفی رسیدهاند، اما بقیه به دوچرخهسواری میمانند که در سربالایی در سن بازنشستگی هم رکاب میزنند.
ما هم پذیرفتیم و به آن عمل کردیم که معلمی شغل نیست، بلکه عشق است و هنر. اما آن عشق ما را کشاند به اضافهکاری شبانهروزی تا فرزندانمان بروند دکتر و مهندس شوند و مثل ما تا سرازیری قبر درگیر کار بیوقفه نباشند، اما هنوز تنها خاطرات تسلیدهنده و آرامبخش که بعضاً افتخارآمیز هم هست، دیدار با دانشآموزان گذشتهای است که در کوچه و خیابان شاهد موفقیتهای تحصیلی و شغلی آنها هستیم.
بگذریم و برویم سراغ معلم شهیدمان، آن بزرگمردی که در زمان طلبگی روزگارش با نان و ماست قرضی میگذشت و حاصل آن تفسیر و تحلیل علومی بود که امروز نیاز بسیاری از دانشجویان را تأمین میکند و اندیشه والایی که زمینهساز انقلاب فرهنگی شد و خودش هم فدای آن ایدئولوژی اسلامی گردید که محتوای نظام اسلامی ما را تغذیه میکند و آن بزرگمرد دانشمند دیگر یعنی مرحوم علامه طباطبایی که مانند استاد شهید مطهری معلم شد و معلم ماند.
افراد شاخص دیگری هم به میدان عشق معلمی قدم گذاشتند و دست پر از آن کوچ کردند.
اما واقعیت جامعه امروز به گونه دیگری رقم میخورد. همه در شتاب برای آنکه از سرعت نرمافزارهای الکترونیکی عقب نمانیم، احساس و عواطف، گذشت و فداکاری و عشق و مشق شبانه رنگ باخته و به نسبت، جمعیت درگیر در امور فرهنگی چشمگیر نیست.
معلمی هم شغل شده، شغلی که هنوز نتوانسته شاگرد اولهای دانشگاه را به خود جلب و جذب کند. مصیبت آموزش و پرورشیها هم همین وضعیت و بیاعتنایی به ریشهها و شالودههای تربیتی است. بسیاری از بد حادثه در کسوت مقدس معلمی وارد شدهاند و به قول خواجه حافظ: از این در پی حشمت و جاه نیامده، بلکه از بد حادثه به پناه آمدهاند زیرا بودجه آموزش و پرورش ما توان مقابله با بودجههای کلان بسیاری از مشاغل دیگر را ندارد.
روز معلم روزی است که هر معلمی سراپایش شمع گدازنده باشد با دلی شاد از انجام وظیفهای که ماندگار است. پس بکوشیم اینگونه معلم باشیم.
+ نوشته شده در 2012/5/1 ساعت 5:16 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی