یادداشت سردبیر 21 اردیبهشت 91
امان از عمر کوتاه و آرزوهای دراز
اسماعیل عسلی
چند شب پیش به خانهی یکی از دوستان دوران جاهلیت یعنی همان دوران جوانی مرحوم رفته بودم، با اشتیاق زایدالوصفی بیاعتنا به حضور رفیقی پیشکسوت چون من برنامه 90 را دنبال میکرد و از پیچ و تابهای فردوسیپور پشت میز مجریگری و خندههای پر و پیمانی که به این و آن تحویل میداد، قند در دلش آب میشد. شگفتانگیزتر اینکه همسر و فرزندانش هم او را در این حظ بصری همراهی میکردند.هر چه به مخیّلهام فشار آوردم و به خودم پیچیدم نتوانستم توجیهی برای دلدادگی این رفیق قدیمی به فوتبال پیدا کنم. کسی که هرگز پایش به توپ فوتبال نخورده بود آنچنان از احتمال وقوع آفساید چند میلیمتری سخن میگفت که نزدیک بود قالب تهی کنم! پیش خود گفتم حتماً در این گیرودار وانفسای قوم و خویشبازی که گریبان صغیر و کبیر را گرفته و دست و پای خیلیها را در حنا گذاشته، این بندهی خدا هم نسبتی با آقای فردوسیپور دارد. کنجکاوی مثل زخم ناسور شدهای که به خارش افتاده باشد رهایم نمیکرد. برای اینکه سر شوخی را باز کرده باشم گفتم: عاقبت به خیر تو که نمیدانستی فوتبال برگ چه درختی است و به اندازه میلهی عمودی دروازه هم داخل زمین نبودی از برنامه 90 چه میفهمی؟!
برخلاف میل باطنیاش صدای تلویزیون را کم کرد و گفت: باور کن من هنوز هم از فوتبال و مخصوصاً اسرار پشت پردهاش سر در نمیآورم ولی این برنامه 90 را به خاطر حال و هوایی که دارد دوست دارم!
گفتم: چه حال و هوایی، تو که گفتی از فوتبال چیزی نمیفهمی؟! گفت: آدم بدبخت همه چیزش به یکدیگر شباهت دارد. فوتبال هم مثل اقتصاد، اقتصاد هم مثل اجتماع، اجتماع هم مثل فرهنگ. به زبانی خودمانی میگفت: همه چیزمان به همه چیزمان شباهت دارد و منظورش این بود که از اقتصاد و اجتماع و فرهنگ هم سر در نمیآورد.
گفتم بالاخره نگفتی چه رازی در این دلدادگی تو نسبت به این برنامه هست که چهار دستی به آن چسبیدهای؟
با خنده نمکینی که نشان میداد به تازگی با استفاده از کارت طلایی بازنشستگی دندانهایش را جرمگیری کرده و عملاً دهانش را تا بناگوش کش میدهد تا دندانهای صدفیاش را به رخ من بکشد گفت: راستش را بخواهی من برنامه 90 را نه به خاطر فوتبالی بودنش بلکه به خاطر حال و هوایی که دارد و خیلی خوب به تحلیل قضایا میپردازد و پای همه را به وسط میکشد و مسئول و مربی و بازیکن و داور و وکیل مجلس را با گرفتن شماره تلفن همراه نیمههای شب از زیر رختخواب بیرون میکشد و تناقضگوییهای آنها را برملا میکند و با نگاه معنیداری به بینندگان برنامه 90 میگوید: ببینید فوتبال ما دست چه کسانی افتاده! دوست میدارم. خیلی مصیبت است برای فوتبال ما که یک لیدر و بوقچی برایش تعیین تکلیف کند یا اینکه بخواهند یک بازی را با تبانی برگزار کنند تا تیم دیگری بالا بیاید. یا مثلاً برای لج کردن با یک مربی خارجی چند بازیکن دست به یکی کنند و خط دفاع را به حال خودش رها کنند.
اصلاً باورم نمیشد که این دوست قدیمی بیگانه با ورزش و فوتبال با دیدن یک برنامه تحلیلی ورزشی ویژه فوتبال تا این اندازه با چم و خم این بازی آشنا شده باشد. آرزومندانه گفتم: ایکاش یک فردوسیپور دیگری هم پیدا میشد و برنامههای اقتصادی را به چالش میکشید و همه را رو در روی یکدیگر قرار میداد و از مردم هم پیرامون برخی از طرحها و لوایح نظرسنجی به عمل میآورد تا هم مخابرات از طریق میلیونها پیامک به نان و نوایی برسد و هم معلوم شود که مردم چه میخواهند!
دوستم که تازه چانهاش گرم شده بود و مجالست و همنشینی با یک آدم پرحرفی مثل خودش را غنیمت میدانست، نشتری بر دمل چرکین عقدههای فرو خوردهاش زد و مثل آتشفشانی که چندین قرن پشت سد خاموشی گرفتار شده و از تک و تا افتاده باشد و مانند ماشین خفه کردهای که بنزین در حلق حقگوی کاربراتور آن ریخته باشند، ابتدا کمی پتپت کرد و دود و دم و گرد و غباری به راه انداخت و ناگهانی رفت به دنده یک و ماشین را از جا کند و افتاد روی سرازیری و دِ برو که رفتی...
میگفت: اصلاً چرا برای همه رشتهها و وزارتخانهها و نمایندگان برنامه 90 را به راه نیاندازند. اگر چنین برنامهای برای بانکها اجرا میشد شاهد وقوع اختلاس 3 هزار میلیاردی نبودیم، اگر فلان میشد، بهمان به این روز نمیافتاد و...
دیدم دارد تخته گاز میرود و عنقریب ممکن است یاتاقان بزند و آب و روغن قاطی کند گفتم: اولاً اسم برنامه نود به 90 دقیقه بازی فوتبال برمیگردد و با چنین اسم و عنوانی نمیتوان به مسایل اقتصادی و سیاسی و فرهنگی پرداخت. ثانیاً ورزش در کشور ما بیشتر جنبه سرگرمی و تبلیغاتی دارد و خیلی هم به جایی برنمیخورد اگر یک تیم از لیگ برتر سقوط کند و یا تیم دیگری بالا بیاید و گاهی اهمیت آگهیهای تبلیغاتی پشت سر مربیان در اتاق گفتگوی خبری قبل و بعد از بازی بیشتر از حرفها و خط و نشانهایی است که سرمربیها به یکدیگر حواله میدهند و از همه اینها گذشته چند سال است که برنامه 90 پشت سر هم پخش میشود و اتفاق خیلی مهمی هم در فوتبال نیفتاده و برعکس مثلاً در برخی رشتهها مثل کشتی فرنگی و والیبال و دوومیدانی و دوچرخهسواری که هزینههای میلیاردی هم ندارند توفیقاتی داشتهایم و به همین دلیل من فکر میکنم بهتر است برای اینکه اقتصادمان روی دور بیفتد همان برنامه هفت را که به حوزه سینما میپردازد و اشارههای نیمبندی به مشکلاتش دارد ادامه بدهیم شاید در اقتصاد هم گشایشی حاصل شود.
حرفهایمان مثل زغال بادخورده داشت گل میانداخت که آقای فردوسیپور فتیلهی برنامه را پایین کشید و خداحافظی کرد و ما هم با اهل و عیال به خانه برگشتیم و برای اینکه دوست قدیمیام از چهار طبقه آپارتمان پایین نیاید تا ما را بدرقه کند گفتم: چون خیلی جوش آوردهای و عرق کردهای ممکن است نصف شبی سرما بخوری، برو بخواب که فردا خیلی کار داری و با سرعت به اتفاق خانواده آنجا را ترک کردیم. بین راه به اهل و عیال میگفتم: خودمانیم این آقای فردوسیپور هم خوب همه را سر کار گذاشته، دمش گرم. امان از دست این عمر کوتاه و آرزوهای دراز.
+ نوشته شده در 2012/5/10 ساعت 5:16 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی