صفحه 11--29 آبان 87
نصیحت
علی اصغر نجفی «اغو»
نرو بیراهه جان من که توی چاه می افتی
و یا حداقل گیر پلیس راه می افتی
نشو دمخور به آنانکه ریاکارند و نامیزان
که در دام ریا، یاگاه یا بی گاه می افتی
نکن شادی فردی را مبدل به غم و غصه
که خود هم عاقبت در رنج و اشک و آه می افتی
نکن ناشکری نعمت، که چون از گشنگی، روزی
بلا نسبت مثال خر، به جان کاه می افتی
فرهنگ لغات
گردآورنده: طناز عصر
1 - کفش: تایر انسان
2 - کفشدوز: فولکس واگن حشرات
3 - کفن: اونیفورم اموات
4 - کلاغ: کبوتر آفریقایی
5 - کلاه: ستارالعیوب کچل ها، مشترک المنافع کلاه بردار و کلاه گذار، آنچه برداشتن و گذاشتنش هر دو جرم است
6 - کلاه گیس: زلف سیار
7 - کلم: کاهوی باردار
8 - کمربند: خط استوای بدن
9 - کمیسیون: نشستند و خوردند و برخاستند
10 - کنتور: قپان برق
11 - کوپن: چک بی محل
12 - کود: چلوکباب نباتات
13 - کوسه: بخار دریایی
14 - کوه آتشفشان: اگزوز زمین
15 - کیسه حمام: قشو آدم، سمباده بدن
16 - گاو: خری که از تعجب شاخ در آورده
17 - گاوصندوق: قلک اعیان و اشراف
18 - گدا: طلبکار بی مدرک
تلفن همراه
زهرا کامکار
این تلفن همراه که می بایست منشا خدمات دهی و اسباب راحتی باشد به دلیل اینکه بعضی ها فرهنگ استفاده از آن را ندارند گاهی وقتها به شیئی مضر، مزاحم و مایه دردسر مبدل می شود.
آقا از سرکار که می آمد، همدمش تلفن همراه بود تا شب موقع خواب.
بیچاره زنش چایی می آورد، حرف می زد، اخم می کرد، می خندید اما آقا نه می دید و نه می شنید. چرا؟ چون همه چیزش همان تلفن همراه بود.
اما این التفات داشتن زیاد شوهر به موبایل و بی اعتنایی به خانم سروکار آنها را به طلاق کشاند. خانم در دادگاه مطرح کرد: دلم خوش بود شوهرم سر به راهه، نمی دونستم این تلفن همراه میشه هووی من، خسته شده ام از کاراش، مثل ندید بدیدها وقتی همراهش زنگ می خوره، دیر جواب میده، بعد هم فش فش می خنده و یا پیامک های تکراری را تا آخرش می خونه! می خوام ازش طلاق بگیرم. آقا برام هوو آورده! هوویی به نام تلفن همراه...!
اسباب کشی
ناصر زارعی
- شنیدم باجناقت اسباب کشی کرده؟
- آره ولی من دیر شنیدم.
- یعنی اگه زودتر شنیده بودی می رفتی کمکش؟
- نه بابا فرار را بر قرار ترجیح می دادم.
* * *
مشکل
- ببینم اون مشکل اداری که داشتی حل شد؟
- آره بابا
- چطوری حلش کردی؟
- آخه اون کسی که روی پرونده ام کار می کرد خودش مشکل داشت و کار منو عقب می انداخت.
- چه مشکلی؟
- مشکل مالی.
- مشکلش حل شد؟
- آره من مشکل اونو حل کردم اونم مشکل منو.
* * *
بو
- بوی ماهی دودی میاد؟
- نه بابا داریم از داخل زیر گذر زند رد می شیم.
* * *
کوپن
- تا حالا چیزی رو از بازار آزاد خریدی؟
- آره
- چی؟
- کوپن ارزاق عمومی
بچۀ حق و حساب دان!
گردآورنده: کاکل زری
حسن آقا خطیبی مشهور هر هفته شبهای جمعه در مجلسی که عده ای از معاریف و رجال شرکت داشتند سخنرانی می کرد. او از اینکه صاحب خانه همیشه موقع سخنرانی اش می خوابید و با صدای بلند خُرخُر می کرد ناراحت بود.
سرانجام فکری به خاطرش رسید. به پسر کوچک خودش گفت: اگر نگذاری صاحبخانه موقع سخنرانی من بخوابد ده تومان به تو می دهم.
بدبختانه آن هفته هم صاحبخانه خوابید و بیشتر از همیشه خُرخُر کرد!
در آخر مجلس حسن آقا سراغ پسرش رفت و گفت: مگر قرار نبود نگذاری صاحبخانه بخوابد و ده تومان از من بگیری؟
پسرش جواب داد: چرا اما او بیست تومان به من داد که بگذارم راحت بخوابد!
دو مطلب از اصغر آبرومندی «کل اصغر»
پدربزرگ دخالت کرده، گفت: پسرم چرا فقط از مادرت دفاع می کنی؟
بچه گفت: خب بابام که وکیله، میتونه از خودش دفاع کنه!
* * *
دختر دم بخت گفت: مادر چه کار کنم که وقتی ازدواج کردم خوشبخت بشم؟
مادر گفت: از پدرت بپرس که با انتخاب فرشته ای مثل من خوشبخت شده، از من که بدبخت شده ام می پرسی؟
* * *
با جراید
جراید: یکی از مسئولان وزارت نفت: در تابستان گذشته قطعی گاز نداشتیم.
احمد خوش مرام: قول می دهم زمستان جبران شود!
عمر دائم
ابراهیم به گزین
به همسر گفت مردی با فضیلت
پس از فوتم به جای آر این وصیت
ز سنتهای بی جا باش بیزار
ز روی هر خرافه پرده بردار
جوابش داد آن فرزانه همسر
نمک بر زخم من مگذار دیگر
به وقت زندگی بودی سبکبار
ز دنگ و فنگها بودی تو بیزار
امیدم بود بعد از فوت سرکار
فراهم سازم آیینهای بسیار
ولی با این وصیت نیست امید
هر آنچه رشته بودم پنبه گردید
لذا خواهم بمانی شاد و شنگول
برایم آوری خروارها پول
کنون او در مثل خضر زمان است
ولی حرف زنش باری گران است
عادل فردوسی پور
به نام خدا با برنامه نود در خدمت شما هستیم حوادث زیادی در اتوبوس های شرکت واحد رخ داده، که به طور مفصل در مورد آن صحبت خواهیم کرد مسابقۀ SMS را ببینیم بعدش مهمان عزیزی به جمع ما اضافه خواهد شد.
مسابقۀ SMS: اگر قرار باشد صندلی های اتوبوس های واحد برداشته شود شما کدام روش را پیشنهاد می کنید؟
1 - در اتوبوس سکوهای سیمانی ساخته شود؟
2 - فرش پهن شود.
3 - هر کس یه صندلی از خانه اش بیاورد.
عدد مربوط را به شماره حساب برنامه واریز نمایید.
عادل: یه توضیح کوتاه عرض کنم، ما هم به شش نفر از طرف شرکت روم به دیوار نمایندگی محصولات بنجل، یک خاور سیم کارت تلفن همراه اهدا می کنیم به گونه ای که با برقراری اولین ارتباط می توانید به اندازه یک هواپیما باربری سیم کارت تلفن همراه جایزه ببرید، خیلی خوشحالم که در این برنامه در خدمت یک کارشناس برجسته هستیم ضمناً چند صحنۀ مشکوک داوری هم داریم که درباره آن صحبت خواهیم کرد.
کارشناس: سلام عرض می کنم خدمت شنوندگان عزیز، سؤالت را بپرس کار دارم می خوام برم.
عادل: آقای کارشناس برای سوار شدن در اتوبوس چه فاکتورهایی لازم است؟
کارشناس: اها! سؤال خوبی پرسیدی اولین شرط لازم وزن و جثه مسافرین عزیزه.
عادل: چه ربطی داره؟
کارشناس: طی بررسی های شبانه روزی و طی جلساتی که با رانندگان عزیز شرکت واحد داشتیم به این موضوع پی بردیم که اگر مسافرانی با حداکثر وزن 45 کیلو که جثۀ ریزی داشته باشند سوار کنیم همزمان شصت نفر را می توانیم جابه جا کرده و یک فضای شادی برای مسافران عزیز ایجاد کنیم.
عادل: اگر یه نفر وزنش بالای 45 کیلو باشه نمی تونه سوار بشه؟
کارشناس: چرا کاکو می تونه سوار بشه ما میایم مسافران را می شماریم مثلاً اگر تعدادشون پانصد نفر باشه می فهمیم که چند نفر اضافه وزن دارن بعدش یکی یکی می بریم رو باسکول به ازای هر یه کیلو پنجاه تومن کرایه شو اضافه می کنیم.
عادل: اگر سوار تاکسی بشن که بهتره.
کارشناس: خوب، اون فضای شادی که در اتوبوس هست در تاکسی نیست.
عادل: فاکتورهای دیگر سوار اتوبوس شدن چیه؟
کارشناس: ها! یه فاکتور دیگه پرش از ارتفاع است.
عادل: چرا؟
کارشناس: این فاکتور برای زمانیه که اتوبوس خیلی شلوغه مسافر نمی دونه چه کار کنه باید بتونه خودشو از پنجره بندازه پایین.
فاکتور دیگه بالا رفتن از میله های اتوبوسه.
چهارمین فاکتور اینه که مسافر بتونه توی این شلوغی اتوبوس کمتر از یک ثانیه از ته اتوبوس پرت بشه به جلوی در.
عادل: یه انتقاد که از رانندگان شرکت واحد میشه اینه که آنها برای پیاده شدن مسافران خیلی عجله می کنند یعنی هنوز تو ایستگاه واینسادن می خوان حرکت کنند و میگن وقت نداریم زود باشید اما برای سوار کردن مسافر خوب وقت دارن حتی وسط خیابون ترمز می زنند و مسافر سوار می کنن.
کارشناس: الان علتشو میگم، ببینین خودت هم داری میگی ایستگاه یعنی جایی که مسافران برای سوار شدن ایستادن، نه اینکه بخوان پیاده بشن، اگه اینجور بود که اسمشو می ذاشتن پیاده گاه. مسافر عزیز باید قبل از اینکه اتوبوس برسه به ایستگاه؛ پیاده بشه اما در مورد چرا هر جا برسه مسافر سوار می کنه،آخه راننده های ما آدم های دلسوزی هستند می بینند مسافر تو گرما، سرما و یا زیر بارون ایستاده دلشون می سوزه سوارش می کنند.
حالا ما یه کار پیشرفته ای که می خواهیم بکنیم اینه که به هر شاگرد اتوبوس شرکت واحد یه دوربین بدیم که کامل همه را زیر نظر داشته باشه که حتی یه مسافر هم از اتوبوس جا نمونده باشه مثلاً اگر ما سر فلکه ستاد باشیم شاگرد ما ببینه یه مسافر سر چهارراه زند از اتوبوس جا مانده صبر می کنیم تا بیاد برسه حتی اگر شده دنده عقب می ریم تا چهارراه زند.
عادل: برنامه های شرکت واحد برای آینده چیه؟
کارشناس: ما می خوایم برای آینده تمام صندلی های اتوبوس ها را در بیاریم، برای قسمت آقایون دو تا دروازه فوتبال بذاریم بعدش مسافرین عزیز را واداریم به فوتبال. اما قسمت خانم ها هم یه قالی دوازده متری پهن می کنیم تا اگر سبزی داشته باشند پاک کنند و یا اگر می خوان چیزی پوست بگیرن دور هم بشینند و انجام بدن. چند تا تاب و سرسره هم برای بچه ها در نظر گرفتیم. جالب اینکه می خوایم برای مسافت های دور و پر ترافیک چند تا اجاق گاز قرار بدیم که اگر غذایی داشته باشند بپزند و دور هم بخورند. تازه لحظه جذاب زمانیه که راننده ترمز بزنه همه چی تو هم بشه!
عادل: چند تا صحنه داوری داریم درباره آن توضیح بدهید.
آن صحنه ای که اتوبوس می خواد از ایستگاه بیرون بیاد، راننده بدون نگاه کردن به این ور و آن ور میاد بیرون.
کارشناس: یه چی از قدیم گفتند که باید به بزرگتر احترام گذاشت.
پس همشهریان عزیز توجه کنند حق تقدم با اتوبوس های شرکت واحده.
عادل: این صحنه ای است که مسافر داره از اتوبوس پیاده می شه اتوبوس حرکت می کنه.
کارشناس: در ماده پنج قوانین اتوبوس رانی آمده، راننده هر وقت دلش بخواد می تونه حرکت کنه، حالا این مسافری که یه پاش تو اتوبوسه یه پاش بیرونه باید صبر کنه تا برسه ایستگاه بعد.
عادل: با تشکر از شنوندگان عزیز خدا نگهدار
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی