صفحه 10--31 اردیبهشت 91
علاقه، ابتکار، پشتکار، کیفیت «زرین دست»؛ قلب تولید
علیرضا زریندست متولد 1324 شهر تبریز از شاخص ترین مدیران فیلمبرداری سینمای ملی کشورمان است. وی در سن 7 سالگی به همراه خانواده اش ساکن تهران میشود و با گذراندن دوران آموزش ابتدایی وارد بازار کار میشود. با علاقهای که به عکاسی پیدا میکند در یک عکاسی مشغول به کار میشود و تا 16سالگی با تلاشی که از خود نشان میدهد با حرفه و فنون عکاسی آشنا میشود و همزمان هم به صورت متفرقه تحصیلات دبیرستان را به پایان میرساند.
در همین دوران و کار در عکاسی است که با امیر نادری که در عکاسی دیگر کار میکند آشنا میشود و این علاقه مندی هر دو به هنر عکاسی و نیز سینما باعث دوستی عمیقی میان آنها میشود.
تماشای آثار سینمای ایران و جهان و درک درست سینما برای آنها بالاترین و والاترین لذت وقت گذرانی و تجربه اندوزی در زمینه کاری و هنری و مهمترین کلاس درس بود. این پس زمینه فکری و علاقه این دو باعث میشود که با فعالیت در زمینه عکاسی سینما راه خود را به این هنر و صنعت هموار کنند، از سوی دیگر با آغاز فعالیت «محمد زرین دست» برادرش که تحصیلکرده رشته کارگردانی از آمریکا بود زمینه رشد و شکوفایی علیرضا زریندست به وجود آمد و وی بدون گذراندن هیچ دوره خاص آکادمیک و کلاسیک درباره فیلمبرداری سینما وارد عرصه و فعالیت سینمای حرفهای ایران شد و علاقه بسیارش در آغاز به عکاسی منجر به علاقه و هدف اصلیاش فیلمبرداری حرفهای سینما شد.
آغاز فعالیت وی در سینما تقریباً مقارن بود با شکلگیری جریان موج نو سینمای ایران در نیمه دوم دهه 1340 در آن دوران زریندست بیشتر در آثار برادرش به عنوان فیلمبردار همکاری داشت و نتیجه این فعالیتها فیلمهای «شکوه قهرمان»، «از یاد رفته»، و «فاتحین صحرا» بودند. ارتباط زریندست با امیر نادری و تاثیرهای فکری و هنری آنها بر یکدیگر با اولین طلیعههای سینمای نوین ایران و شکل گیری «سینمای خیابانی» همراه بود. شناخت کامل فکری و روحی هنری این دو از یکدیگر و پی بردن به وجود دغدغههای مشترک از یک طرف و ارتباط عمیق تر و نیاز هر دو به دیده شدن و شناخت سینمای ایران از زریندست به عنوان فیلمبرداری موفق، دلایل تشکیل تیمی را فراهم کرد از دو تکنسین سینمای حرفهای که در فضای آن زمان سینمای ایران که به شدت «قیصرزده» شده و فیلم «قیصر» غوغایی به راه انداخته بود برای نشان دادن خود و استفاده از چنین فضایی به سمت کاری نو و متفاوت رفتند و نتیجه اولین همکاری زریندست و نادری فیلم معروف و ارزان ساخت و خیابانی «خداحافظ رفیق» شد. این فیلم ثابت کرد که با هزینه بسیار کم و محدود هم میشود فیلمی خوب و با کیفیت و در عین حال جدا و فارغ از نشستهای متداول سینمای آن دوران ساخت.
در حرفه سینما به ویژه سینمای ما ممکن است فردی و آشنایی، به شخص کمک کند و زمینه و سرنخ آغاز را فراهم کند اما با تلاش و کشیدن و پیچیدن و بافتن کلاف و نمود به وسیله خود شخص است که در زمینه ادامه کار اثربخش میشود، درست مانند کاری که محمد زرین دست برای برادرش انجام داد و زمینه ورود وی را به عرصه سینما و اولین گام سینمایی اش را فراهم کرد اما شوق بسیار زیاد و اشتیاق خود زریندست باعث پیشرفتهای بعدش شد. در این مورد میتوان اشاره کرد به اینکه مسعود کیمیایی در اولین فیلمش «بیگانه بیا» با اینکه فیلمبرداری شاخص چون (مصطفی عالمیان) را در اختیار داشت اما از بابت ارتباطهای فنی و مسایل فیلمبرداری با دستیار وی زریندست رابطهای بهتر داشت و بر همین اساس بیان وی و کیمیایی در طول فیلمبرداری «بیگانه بیا» ارتباط صمیمانهای برقرار شد که زمینه را برای همکاریهای آینده آنها فراهم کرد به طوری که کیمیایی قول داد که فیلمبرداری کار بعدیش «داش آکل» را به زریندست بدهد اما به دلیل جوان بودن زریندست این موضوع مورد قبول تهیه کننده فیلم قرار نگرفت و وی به عنوان دستیار و فیلمبردار ذخیره به کار گرفته شد.
یکی از ویژگیهای کار فیلمبرداری زریندست که به عنوان نوعی شیوه فیلمبرداری شناخته میشود یعنی (فیلمبرداری پرتابل و همان فیلمبرداری روی دست) شناخته میشود که در اولین همکاری وی با امیر نادری استفاده شد و نود و پنج درصد فیلمبرداری «خداحافظ رفیق» به طریق دوربین روی دست فیلمبرداری شده است و به دنبال آن در یک مرور کلی آثار آن دوران میبینیم که بیشتر فیلمهایی که در حیطه سینمای تجربی و روشنفکرانه و همراه با جریان موج نو ساخته شدهاند که نمونه هایش آثاری چون «خواستگار» علی حاتمی، ساز دهنی امیر نادری، «تجربه و گزارش» عباس کیارستمی و «سایههای بلند باد» بهمن فرمان آرا، «مسلخ» هادی صابر هستند که همگی به وسیله زریندست به شیوه فیلمبرداری روی دست انجام شده است.
بعد از موفقیتها و نوآوریهای زریندست در زمینه فیلمبرداری که کمبودهای ابزار نوین و به روز فیلمبرداری را تا حدودی جبران میکردند فرصت همکاری با ناصر تقوایی به وجود میآید. در اولین همکاری این دو زریندست فیلمی مستند را برای تقوایی فیلمبرداری میکند و به دنبال این کار با کیفیت تقوایی با حساسیتی که در مورد فیلمبرداران آثارش دارد فیلمبرداری مجموعه «دایی جان ناپلئون» را به وی پیشنهاد میکند و در بیان این حساسیت تقوایی برای انتخاب فیلمبردار خوب و جوان، زریندست هم در مرحله اصلی و عملی کار پاسخ خوبی به این انتخاب داده به صورتی که تا آن زمان در سنت مجموعه سازی کمتر شاهد چنین نگاه و اجرای حرفهای بودیم به طوری که همین امروز هم با دیدن دوباره
دایی جان ناپلئون انگار با یک فیلم سینمایی که همه ریزهکاریها و قواعد فیلمبرداری در آن کاملاً رعایت شده است روبه رو هستیم.
این خلاقیتهای شخصی و حرفهای هنری زریندست درست در دورانی بود که بخش اعظم سینمای ایران پیش از انقلاب شباهت زیادی به کارخانههای تولیدی اجناس مصرفی داشت و یک مجموعه مواد اولیه (فیلم نامههای مشابه، کارگردان، فیلمبردار، تدوینگر و موسیقی) ارایه میشد و از سوی دیگر آثاری شبیه به هم چون قطعههای تولیدی یک کارخانه بیرون میآمد و به جز تعدادی انگشت شمار از استودیو و افراد شاخص فعال در سینمای آن دوران که بیشتر به دنبال کیفیت کار بودند، بقیه تولیدهای سینمایی فیلمهایی بودند که اگر کسی جدا از سلیقه ها و نگاه سهل انگارانه رایج عمل میکرد بیدرنگ کمر به نابودیش میبستند و به هر قیمت از گردونه خارجش میکردند.
آثاری که زریندست از آغاز فعالیتش در حرفه فیلمبرداری و به عنوان مدیر فیلمبرداری و تا قبل از انقلاب اسلامی همکاری داشته است، فیلمهایی هستند کم و بیش با کیفیت در زمینه فیلمبرداری و فقط بعضی از این آثار بدون پیام و محتوای مناسب و دارای ساختار و فیلمنامه ضعیف هستند. پی بردن به اهمیت و ارزش جداگانه و مستقل کار یک فیلمبردار و مدیر فیلمبرداری از کارگردان یک اثر بسیار دشوار است و بخشی که در این مورد وجود دارد این است که چه قسمتی از کیفیت تصویری و اجرایی یک فیلم و اثر سینمایی به درک و شعور و تشخیص فیلمبردار بر میگردد و چه قسمتی به درک و شناخت فنی و تصویری کارگردان باز میگردد. هر جواب قاطع و کامل به این سوالها به دیدگاه و نوع نگرش و شناخت اشخاص نیست به وظایف این دو عامل بر میگردد.
برخی از صاحب نظرانی که شناخت و اشراف کارگردان بر همه اجزا و ریزهکاریهای فیلم و اثر سینمایی را اساس و لازمه کار میدانند تا آنجا پیش میروند که این نوع نگاه را تا مرز استبداد هنری کامل بسط و گسترش میدهند بدون آنکه توجه داشته باشند، سینما و فیلم تولیدی از یک مجموعه حرفهها و هنرها و خروجی این چیدمان و همکاریهای درست یک فیلم با کیفیت است و از سوی دیگر کسانی که سینما را به عنوان یک فعالیت حرفهای و هنری جمعی میدانند مشارکت فکری و فنی عمیق فیلمبردار را تعیین کنندهترین عنصر و عامل یک اثر با کیفیت میدانند زیرا که فیلمبردار اولین و جدیترین مخاطب افکار و پیامهای فیلمساز است پس با در نظر گرفتن چنین معادلهای نتیجه میگیریم که یک فیلمبردار و مدیر فیلمبردار حرفهای و صاحب سبک و مبتکر میتواند با درک صحیح از فیلمنامه میتواند مکمل بزرگی برای درست به تصویرکشیدن و اجرای افکار و نیتهای کارگردان در فیلمنامه باشد.
به همین دلیل زریندست از نادرترین مدیران فیلمبرداری است که میتواند در کنار هر کارگردان چه بزرگ و شناخته شده باشد و چه تازه کار و کمتجربه، بر فیلم کیفیتی مضاعف ببخشد. به عنوان مثال میتوان به فیلم «خط قرمز» 1361 که آغاز دوران فعالیت زریندست در بعد از انقلاب اسلامی است که به واسطه شناختی که کیمیایی از وی داشت اشاره کرد. اولین همکاری زریندست و کیمیایی در این دوران یکی از بهترین و شاخصترین کارهای زریندست به حساب میآید.
متاسفانه «خط قرمز» اکران عمومی پیدا نکرد و یکی از شاخص ترین فیلمبرداریهای تاریخ سینمای ایران دیده نشد. حدود نود درصد این فیلم در فضاهای بسته میگذرد و فیلمبرداری در چنین موقعیتی به ویژه از جهت نورپردازی بسیار مشکل و وقتگیر است.
این ویژگیهای خاص در تمام سکانسهای فیلم شهود و اوج آن در فصلی که برق خانه در حین برگزاری مراسم ازدواج شخصیتهای اصلی میگذرد، قطع میشود حضور مستقل و ابتکارهای خاص زریندست را میتوان به خوبی مشاهده کرد. وقتی خط قرمز در اولین سال برپایی جشنواره به نمایش درآمد چند صاحب نظر فیلمبرداری آن را جهشی در سینمای ایران به شمار آوردند و به همین واسطه زریندست برای این فیلمبرداری برنده سیمرغ طلایی و دیپلم افتخار شد اما به دلیل تصمیم شخصی معاونت وقت تصمیم گرفته و قرار شد سیمرغ به فیلمهای 35 میلیمتری تعلق نگیرد؟!
خط قرمز از جهت کارگردانی و تصویر چشمگیر، نورپردازی و فیلمبرداری و بازیهای آن از یکدستی و انسجام چشمگیری برخوردار است و تکرار ناشدنی. زریندست درست 23 سال بعد این همکاری آگاهانه از طرف کیمیایی به عنوان یکی از شاخص ترین کارگردانان سینمای ایران و زریندست به عنوان شاخص ترین و مبتکرترین فیلمبرداران سینمای ایران ادامه یافت که حاصل آن فیلم «حکم» 1384 است.
سکانس آغازی «حکم» پیش از ورود شخصیتهای اصلی یعنی همان لانگ شات شروع فیلم، دل و جرات زیادی را میطلبد که در شب ماشین سیاهرنگ را در آن نور کم چنان نشان دهی که در دید یک لنز تله 250 بیاید و روبه روی خانه بایستد. فقط با انتخاب حرکت مناسب دوربین و به کارگیری نگاتیو درست نیز دست کم برای این امکانات ابتکاری چنین پلات جذاب و گیرا در خدمت فیلمنامه خلق کنی، چنان که مردان نقاب پوش و حتی چشمان آنها به خوبی آشکار و وضوح کافی داشته و نیز پرسیکتیو محیط داخل را به خوبی ببینی این پلان مهم را فقط میتوان در فیلم نوآرمای دهه چهل و پنجاه سینمای ایران و جهان به یاد آورد.
زرین دست در طی دوران و دهههای حضور پربارش در سینمای ایران چهار فیلم را با کیمیایی همکاری کرده است. یعنی فیلمهای «خط قرمز»، «ضیافت»، «فریاد» و «حکم» اما دو فیلم خط قرمز و حکم از نقاط قوت بیشتری نسبت به دو فیلمهای ضیافت و فریاد برخوردارند این دو فیلم به دلایلی قابل بحثاند اما با دو فیلم یادشده قابل بحث نیستند.
زریندست در دوران فعالیتش در حرفه فیلمبرداری با کارگردانان و فیلمسازان مختلفی و با افکار گوناگون و توانش متفاوت همکاری کرده است که از این میان تعدادی از صاحب نامان سینمای ایران هستند که به عنوان مثال میتوان به داریوش مهرجویی با فیلم «پری» و داریوش فرهنگ با فیلم «طلسم» و تهمینه میلانی با «سوپراستار» و آتش بس اشاره کرد که امضای زریندست را در پلان و پلان این آثار میتوان دید. امروزه زریندست به عنوان یکی از مدیران صاحب سبک فیلمبرداری عصر طلایی سینمای ایران است وی از فیلمبردارانی است که حرفهاش را با پشتکار و تجربه اندوزی و مطالعه و همکاری با فیلمسازان مختلف و اثرگذاری بر مرتبه کیفیتی آثار آنها به هنر ارتقاء بخشیده و فیلمبرداری است که با ابتکار و گره گشایی ابزاری و تکنیکی بسیاری از پلانهای اجرا نشدنی فیلمنامههای مختلف به دلیل کمبود سخت ابزار سینمایی را به اجرا میگذارد و لحظههای تصویری ماندگاری را در اذهان دوستداران سینمای ایران به جای میگذارد. جای آن دارد در زمانی که با پیشرفت فناوریهای سمعی و بصری و نیز جایگزین پدیده دوربینهای دیجیتالی به جای دوربینهای سنتی رایج و نیز قابلیت دوربینهای دیجیتالی که حتی به راحتی در تلفن های همراه هم امکان استفاده از آن است و با فشار یک دکمه میتوان هم عکس و هم فیلم گرفت بدون اینکه نیازی به تحقیق و مطالعه و آموزش در این زمینه احساس شود، فقط به جای تجلیلهای خالی از بهره گرفتن علمی و فنی تصویری از این پیشکسوت حرفه فیلمبرداری با استفاده صحیح از تجربههای ناب وی برای پیشبرد آموزش نسل امروزی سینمای ایران ارجگذاری شایستهای نسبت به این پیشکسوت عرصه فیلمبرداری سینمای ایران شود.
تماشای آثار سینمای ایران و جهان و درک درست سینما برای آنها بالاترین و والاترین لذت وقت گذرانی و تجربه اندوزی در زمینه کاری و هنری و مهمترین کلاس درس بود. این پس زمینه فکری و علاقه این دو باعث میشود که با فعالیت در زمینه عکاسی سینما راه خود را به این هنر و صنعت هموار کنند، از سوی دیگر با آغاز فعالیت «محمد زرین دست» برادرش که تحصیلکرده رشته کارگردانی از آمریکا بود زمینه رشد و شکوفایی علیرضا زریندست به وجود آمد و وی بدون گذراندن هیچ دوره خاص آکادمیک و کلاسیک درباره فیلمبرداری سینما وارد عرصه و فعالیت سینمای حرفهای ایران شد و علاقه بسیارش در آغاز به عکاسی منجر به علاقه و هدف اصلیاش فیلمبرداری حرفهای سینما شد.
آغاز فعالیت وی در سینما تقریباً مقارن بود با شکلگیری جریان موج نو سینمای ایران در نیمه دوم دهه 1340 در آن دوران زریندست بیشتر در آثار برادرش به عنوان فیلمبردار همکاری داشت و نتیجه این فعالیتها فیلمهای «شکوه قهرمان»، «از یاد رفته»، و «فاتحین صحرا» بودند. ارتباط زریندست با امیر نادری و تاثیرهای فکری و هنری آنها بر یکدیگر با اولین طلیعههای سینمای نوین ایران و شکل گیری «سینمای خیابانی» همراه بود. شناخت کامل فکری و روحی هنری این دو از یکدیگر و پی بردن به وجود دغدغههای مشترک از یک طرف و ارتباط عمیق تر و نیاز هر دو به دیده شدن و شناخت سینمای ایران از زریندست به عنوان فیلمبرداری موفق، دلایل تشکیل تیمی را فراهم کرد از دو تکنسین سینمای حرفهای که در فضای آن زمان سینمای ایران که به شدت «قیصرزده» شده و فیلم «قیصر» غوغایی به راه انداخته بود برای نشان دادن خود و استفاده از چنین فضایی به سمت کاری نو و متفاوت رفتند و نتیجه اولین همکاری زریندست و نادری فیلم معروف و ارزان ساخت و خیابانی «خداحافظ رفیق» شد. این فیلم ثابت کرد که با هزینه بسیار کم و محدود هم میشود فیلمی خوب و با کیفیت و در عین حال جدا و فارغ از نشستهای متداول سینمای آن دوران ساخت.
در حرفه سینما به ویژه سینمای ما ممکن است فردی و آشنایی، به شخص کمک کند و زمینه و سرنخ آغاز را فراهم کند اما با تلاش و کشیدن و پیچیدن و بافتن کلاف و نمود به وسیله خود شخص است که در زمینه ادامه کار اثربخش میشود، درست مانند کاری که محمد زرین دست برای برادرش انجام داد و زمینه ورود وی را به عرصه سینما و اولین گام سینمایی اش را فراهم کرد اما شوق بسیار زیاد و اشتیاق خود زریندست باعث پیشرفتهای بعدش شد. در این مورد میتوان اشاره کرد به اینکه مسعود کیمیایی در اولین فیلمش «بیگانه بیا» با اینکه فیلمبرداری شاخص چون (مصطفی عالمیان) را در اختیار داشت اما از بابت ارتباطهای فنی و مسایل فیلمبرداری با دستیار وی زریندست رابطهای بهتر داشت و بر همین اساس بیان وی و کیمیایی در طول فیلمبرداری «بیگانه بیا» ارتباط صمیمانهای برقرار شد که زمینه را برای همکاریهای آینده آنها فراهم کرد به طوری که کیمیایی قول داد که فیلمبرداری کار بعدیش «داش آکل» را به زریندست بدهد اما به دلیل جوان بودن زریندست این موضوع مورد قبول تهیه کننده فیلم قرار نگرفت و وی به عنوان دستیار و فیلمبردار ذخیره به کار گرفته شد.
یکی از ویژگیهای کار فیلمبرداری زریندست که به عنوان نوعی شیوه فیلمبرداری شناخته میشود یعنی (فیلمبرداری پرتابل و همان فیلمبرداری روی دست) شناخته میشود که در اولین همکاری وی با امیر نادری استفاده شد و نود و پنج درصد فیلمبرداری «خداحافظ رفیق» به طریق دوربین روی دست فیلمبرداری شده است و به دنبال آن در یک مرور کلی آثار آن دوران میبینیم که بیشتر فیلمهایی که در حیطه سینمای تجربی و روشنفکرانه و همراه با جریان موج نو ساخته شدهاند که نمونه هایش آثاری چون «خواستگار» علی حاتمی، ساز دهنی امیر نادری، «تجربه و گزارش» عباس کیارستمی و «سایههای بلند باد» بهمن فرمان آرا، «مسلخ» هادی صابر هستند که همگی به وسیله زریندست به شیوه فیلمبرداری روی دست انجام شده است.
بعد از موفقیتها و نوآوریهای زریندست در زمینه فیلمبرداری که کمبودهای ابزار نوین و به روز فیلمبرداری را تا حدودی جبران میکردند فرصت همکاری با ناصر تقوایی به وجود میآید. در اولین همکاری این دو زریندست فیلمی مستند را برای تقوایی فیلمبرداری میکند و به دنبال این کار با کیفیت تقوایی با حساسیتی که در مورد فیلمبرداران آثارش دارد فیلمبرداری مجموعه «دایی جان ناپلئون» را به وی پیشنهاد میکند و در بیان این حساسیت تقوایی برای انتخاب فیلمبردار خوب و جوان، زریندست هم در مرحله اصلی و عملی کار پاسخ خوبی به این انتخاب داده به صورتی که تا آن زمان در سنت مجموعه سازی کمتر شاهد چنین نگاه و اجرای حرفهای بودیم به طوری که همین امروز هم با دیدن دوباره
دایی جان ناپلئون انگار با یک فیلم سینمایی که همه ریزهکاریها و قواعد فیلمبرداری در آن کاملاً رعایت شده است روبه رو هستیم.
این خلاقیتهای شخصی و حرفهای هنری زریندست درست در دورانی بود که بخش اعظم سینمای ایران پیش از انقلاب شباهت زیادی به کارخانههای تولیدی اجناس مصرفی داشت و یک مجموعه مواد اولیه (فیلم نامههای مشابه، کارگردان، فیلمبردار، تدوینگر و موسیقی) ارایه میشد و از سوی دیگر آثاری شبیه به هم چون قطعههای تولیدی یک کارخانه بیرون میآمد و به جز تعدادی انگشت شمار از استودیو و افراد شاخص فعال در سینمای آن دوران که بیشتر به دنبال کیفیت کار بودند، بقیه تولیدهای سینمایی فیلمهایی بودند که اگر کسی جدا از سلیقه ها و نگاه سهل انگارانه رایج عمل میکرد بیدرنگ کمر به نابودیش میبستند و به هر قیمت از گردونه خارجش میکردند.
آثاری که زریندست از آغاز فعالیتش در حرفه فیلمبرداری و به عنوان مدیر فیلمبرداری و تا قبل از انقلاب اسلامی همکاری داشته است، فیلمهایی هستند کم و بیش با کیفیت در زمینه فیلمبرداری و فقط بعضی از این آثار بدون پیام و محتوای مناسب و دارای ساختار و فیلمنامه ضعیف هستند. پی بردن به اهمیت و ارزش جداگانه و مستقل کار یک فیلمبردار و مدیر فیلمبرداری از کارگردان یک اثر بسیار دشوار است و بخشی که در این مورد وجود دارد این است که چه قسمتی از کیفیت تصویری و اجرایی یک فیلم و اثر سینمایی به درک و شعور و تشخیص فیلمبردار بر میگردد و چه قسمتی به درک و شناخت فنی و تصویری کارگردان باز میگردد. هر جواب قاطع و کامل به این سوالها به دیدگاه و نوع نگرش و شناخت اشخاص نیست به وظایف این دو عامل بر میگردد.
برخی از صاحب نظرانی که شناخت و اشراف کارگردان بر همه اجزا و ریزهکاریهای فیلم و اثر سینمایی را اساس و لازمه کار میدانند تا آنجا پیش میروند که این نوع نگاه را تا مرز استبداد هنری کامل بسط و گسترش میدهند بدون آنکه توجه داشته باشند، سینما و فیلم تولیدی از یک مجموعه حرفهها و هنرها و خروجی این چیدمان و همکاریهای درست یک فیلم با کیفیت است و از سوی دیگر کسانی که سینما را به عنوان یک فعالیت حرفهای و هنری جمعی میدانند مشارکت فکری و فنی عمیق فیلمبردار را تعیین کنندهترین عنصر و عامل یک اثر با کیفیت میدانند زیرا که فیلمبردار اولین و جدیترین مخاطب افکار و پیامهای فیلمساز است پس با در نظر گرفتن چنین معادلهای نتیجه میگیریم که یک فیلمبردار و مدیر فیلمبردار حرفهای و صاحب سبک و مبتکر میتواند با درک صحیح از فیلمنامه میتواند مکمل بزرگی برای درست به تصویرکشیدن و اجرای افکار و نیتهای کارگردان در فیلمنامه باشد.
به همین دلیل زریندست از نادرترین مدیران فیلمبرداری است که میتواند در کنار هر کارگردان چه بزرگ و شناخته شده باشد و چه تازه کار و کمتجربه، بر فیلم کیفیتی مضاعف ببخشد. به عنوان مثال میتوان به فیلم «خط قرمز» 1361 که آغاز دوران فعالیت زریندست در بعد از انقلاب اسلامی است که به واسطه شناختی که کیمیایی از وی داشت اشاره کرد. اولین همکاری زریندست و کیمیایی در این دوران یکی از بهترین و شاخصترین کارهای زریندست به حساب میآید.
متاسفانه «خط قرمز» اکران عمومی پیدا نکرد و یکی از شاخص ترین فیلمبرداریهای تاریخ سینمای ایران دیده نشد. حدود نود درصد این فیلم در فضاهای بسته میگذرد و فیلمبرداری در چنین موقعیتی به ویژه از جهت نورپردازی بسیار مشکل و وقتگیر است.
این ویژگیهای خاص در تمام سکانسهای فیلم شهود و اوج آن در فصلی که برق خانه در حین برگزاری مراسم ازدواج شخصیتهای اصلی میگذرد، قطع میشود حضور مستقل و ابتکارهای خاص زریندست را میتوان به خوبی مشاهده کرد. وقتی خط قرمز در اولین سال برپایی جشنواره به نمایش درآمد چند صاحب نظر فیلمبرداری آن را جهشی در سینمای ایران به شمار آوردند و به همین واسطه زریندست برای این فیلمبرداری برنده سیمرغ طلایی و دیپلم افتخار شد اما به دلیل تصمیم شخصی معاونت وقت تصمیم گرفته و قرار شد سیمرغ به فیلمهای 35 میلیمتری تعلق نگیرد؟!
خط قرمز از جهت کارگردانی و تصویر چشمگیر، نورپردازی و فیلمبرداری و بازیهای آن از یکدستی و انسجام چشمگیری برخوردار است و تکرار ناشدنی. زریندست درست 23 سال بعد این همکاری آگاهانه از طرف کیمیایی به عنوان یکی از شاخص ترین کارگردانان سینمای ایران و زریندست به عنوان شاخص ترین و مبتکرترین فیلمبرداران سینمای ایران ادامه یافت که حاصل آن فیلم «حکم» 1384 است.
سکانس آغازی «حکم» پیش از ورود شخصیتهای اصلی یعنی همان لانگ شات شروع فیلم، دل و جرات زیادی را میطلبد که در شب ماشین سیاهرنگ را در آن نور کم چنان نشان دهی که در دید یک لنز تله 250 بیاید و روبه روی خانه بایستد. فقط با انتخاب حرکت مناسب دوربین و به کارگیری نگاتیو درست نیز دست کم برای این امکانات ابتکاری چنین پلات جذاب و گیرا در خدمت فیلمنامه خلق کنی، چنان که مردان نقاب پوش و حتی چشمان آنها به خوبی آشکار و وضوح کافی داشته و نیز پرسیکتیو محیط داخل را به خوبی ببینی این پلان مهم را فقط میتوان در فیلم نوآرمای دهه چهل و پنجاه سینمای ایران و جهان به یاد آورد.
زرین دست در طی دوران و دهههای حضور پربارش در سینمای ایران چهار فیلم را با کیمیایی همکاری کرده است. یعنی فیلمهای «خط قرمز»، «ضیافت»، «فریاد» و «حکم» اما دو فیلم خط قرمز و حکم از نقاط قوت بیشتری نسبت به دو فیلمهای ضیافت و فریاد برخوردارند این دو فیلم به دلایلی قابل بحثاند اما با دو فیلم یادشده قابل بحث نیستند.
زریندست در دوران فعالیتش در حرفه فیلمبرداری با کارگردانان و فیلمسازان مختلفی و با افکار گوناگون و توانش متفاوت همکاری کرده است که از این میان تعدادی از صاحب نامان سینمای ایران هستند که به عنوان مثال میتوان به داریوش مهرجویی با فیلم «پری» و داریوش فرهنگ با فیلم «طلسم» و تهمینه میلانی با «سوپراستار» و آتش بس اشاره کرد که امضای زریندست را در پلان و پلان این آثار میتوان دید. امروزه زریندست به عنوان یکی از مدیران صاحب سبک فیلمبرداری عصر طلایی سینمای ایران است وی از فیلمبردارانی است که حرفهاش را با پشتکار و تجربه اندوزی و مطالعه و همکاری با فیلمسازان مختلف و اثرگذاری بر مرتبه کیفیتی آثار آنها به هنر ارتقاء بخشیده و فیلمبرداری است که با ابتکار و گره گشایی ابزاری و تکنیکی بسیاری از پلانهای اجرا نشدنی فیلمنامههای مختلف به دلیل کمبود سخت ابزار سینمایی را به اجرا میگذارد و لحظههای تصویری ماندگاری را در اذهان دوستداران سینمای ایران به جای میگذارد. جای آن دارد در زمانی که با پیشرفت فناوریهای سمعی و بصری و نیز جایگزین پدیده دوربینهای دیجیتالی به جای دوربینهای سنتی رایج و نیز قابلیت دوربینهای دیجیتالی که حتی به راحتی در تلفن های همراه هم امکان استفاده از آن است و با فشار یک دکمه میتوان هم عکس و هم فیلم گرفت بدون اینکه نیازی به تحقیق و مطالعه و آموزش در این زمینه احساس شود، فقط به جای تجلیلهای خالی از بهره گرفتن علمی و فنی تصویری از این پیشکسوت حرفه فیلمبرداری با استفاده صحیح از تجربههای ناب وی برای پیشبرد آموزش نسل امروزی سینمای ایران ارجگذاری شایستهای نسبت به این پیشکسوت عرصه فیلمبرداری سینمای ایران شود.
+ نوشته شده در 2012/5/20 ساعت 5:7 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی