باور کنید فوتبال فارس به هوای تازه نیاز دارد

وحید دلپسند

زنگ ورزش - 1- روشن است اخباری که تازگی ها از واگذاری تیم فوتبال فجر شهید سپاسی منتشر شده، برخی کهنه کاران ورزش استان  (اعم از جنابان
آیت اللهی و کمانه) را به صرافت انداخته تا تلاش خویش را صرف جلوگیری از وقوع این رویداد ناگوار- به زعم ایشان و طومار نویسان دلسوز ورزش استان(انشالله)-کنند.
  2 - این که این رویداد احتمالی ناگوار است یا نیست البته به نوع نگاه و دیدگاه شخصی هر کس بر مي گردد، خاصه آنکه ظاهرا در متن تفاهم اولیه با فولاد ماهان تاکید بر حفظ تیم در شیراز و البته با نام شهید بزرگوار مجید سپاسی دارد. پس این همه هیاهو برای چیست؟ وقتی که ار گان نظامي حامي تیم علنی و عملی عدم تمایل خود را به تیمداری در شرایط فعلی به زبان مي آورد -وبا فرض عدم تغییر شرایط فعلی -هیچ صاحب صنعتی هم تاکنون برای در اختیار گرفتن تیم یا لااقل حمایت مالی ازآن قدمي پیش نگذاشته است.
 3 - پر واضح است که اگر نخواهیم بدبینانه، اقدام هایی ازین دست که مدیرانی چون آیت اللهی و کمانه انجام مي دهند را (با حفظ همه احترام ها) سواری گرفتن از موج افکار عمومي بدانیم، باید گفت که تلاش عبثی است که مشت بر سندان کوبیدن را به اذهان متبادر مي کند.
 4 - فرض غریبی که البته چندان هم قریب نیست اینکه همین امروز استانداری محترم به یاری سپاه پاسداران بشتابد و به جناب سردار قول حمایت مالی بدهد و سردار را هم مجاب کنند که دوباره همچون گذشته سرنشین ساده پوش
اتوبوس لوکس لیگ برتر شود. به نظر شما اولا استانداری فارس و در کنار آن تربیت بدنی استان با انبوه فعالیت های عمرانی و زیرساختی( که همه هم  بودجه خوارند و همه هم برای آتیه استان حیاتی مگر) تا چه اندازه مي تواند از سپاه حمایت کند؟! واقع بین باشید مگر تیم هایی که از سایر استانها به امید حمایت استانداری هایشان پا به مسابقات گذاشتند در پایان فصل چه سرنوشتی پیدا کردند که اکنون استانداری فارس قرار است این نقش را بازی کند؟
 5 -پاس همدان و استقلال اهواز و داماش گیلان و ابومسلم خراسان و شاهین بوشهر و...تیم های پیش چشمي هستند که امسال و سالهای قبل همین راه را رفتند وهمه ما عاقبت کار آنها را دیدیم.
 6 - وانگهی مگر قرار است استانداری ها همه کارهای استان را زمین بگذارند و بیافتند پی امور تدارکات یک تیم لیگ برتری و از بودجه استان به آن تزریق کنند که مثلا به دسته یک سقوط نکند؟؟!!!
 7 - آیا این تمام وظایف استانداران و استانداری هاست؟
 8 - همه مي دانیم هزینه حضور آبرومند یک تیم که برای بردن در مسابقات شرکت مي کند حداقل سالیانه کمتر از 15 میلیارد تومان نیست. واقعا استانداری فارس و سپاه و اداره کل تربیت بدنی توان هزینه کرد این رقم را دارند؟ اگر قرار  است فجر سپاسی همیشه برای نباختن به میدان برود و فانوس به دست به انتظار معجزه بنشیند که مگر ابر و باد و مه خورشید به یاریش بشتابند تا از سقوط به لیگ یک نجات پیدا به عنوان یک علاقمند فوتبال شیراز معتقدم که شیراز در لیگ برتر تیم نداشته باشد بهتر از این است که همیشه فانوس به دست باشد. دون شان شهر شهیر شیراز است که تیمش هر سال ته جدول دست و پا بزند و همسایه شمال اش قهرمان لیگ باشد.
 9 - برای یکبار هم که شده تیم را با تفکر قهرمانی ببندید و اسباب بزرگی اش را فراهم کنید..باور کنید اگر این تیم با یک حامي قدرتمند مالی از همین امروز که ابتدای فصل است خوب بسته شود و خریدهای خوبی داشته باشد چه بسا برای قهرمانی بجنگد نه برای سقوط نکردن.
 10 - نگویید پس سازندگی چه مي شود و ما تیم سازنده لیگ برتر بودیم و هستیم و چه و چه!!!! همه مي دانیم که مصداق همان ضرب المثل قدیمي هستیم که: "بیرون نرفتن بی بی از بی چادری است!"
 11 - فجر سپاسی همیشه از سر ناچاری تن به جوانگرایی و استفاده از بازیکنان سرباز  داده است. همین تیم اگر بودجه چند میلیاردی در اختیار داشت کمتر از تیم های دیگر برای خرید بازیکن خرج نمي کرد. قرار نیست که ادعاهای خودمان را هم خودمان باور کنیم.کدام تیم  حرفه ای
امروز ایران را مي شناسید که بودجه کلان صرف تربیت بازیکن جوان کند و آخر فصل آگاهانه پای انتخاب خود بایستد و با شبح سقوط دست و پنجه نرم کند و پز سازندگی بدهد که چه ؟؟؟؟
که سال بعد همه سرمایه اش را حتی نتواند به قیمت درخور به فروش برساند. چرا ؟ چون سربازند و خود به خود بازیکن آزاد محسوب مي شوند و از رقم قرار داد سال بعدشان ریالی به باشگاه نمي رسد.
 12 - مگر اینکه اینهم نوعی سازندگی از نوع شیرازی آن باشد که قرار است به جهان فوتبال عرضه کنیم؟ آخر با کدام منطق یک تیم مي آید از بودجه های ورزشی سپاه و اداره کل تربیت بدنی که  ریال به ریال آن باید خرج ورزش همگانی و توسعه زیرساخت های ورزش و... شود هزینه تیمداری مي کند تا ویترین نمایش توانمندی بازیکنان سربازی شود که سال بعد یا بعدتر با رقم های گزاف از تیم های صنعتی سر درآورند و فجر و فوتبال استان را بی نصیب بگذارند؟ آخر این با کدام منطق و اصول حرفه ای گری در فوتبال سازگار ست که ما شیرازیها آن را ابداع کرده ایم؟
 13 - بگذارید برای یکبار هم که شده به روش همین همسایه شمالی پای صنایع سنگین را به فوتبال حرفه ای استانمان باز کنیم بلکه این روش هم آزموده شود و تیم در کورس قهرمانی قرار گیرد و سکوها با دیدن قهرمانان ورزشی اشان پرشور شوند و مشوقی باشند برای صنایع بی حال استان تا مگر ریالی از بودجه های در اختیار خود را در فوتبال هزینه کنند. ما که از کشورهای حاشیه خلیج فارس سرمایه و
سرمایه گذار جذب مي کنیم،خوب یکبار هم از اصفهان سرمایه جذب کنیم. چه ایرادی دارد.
 14 - باور کنید برای شیراز که از زمان داریوش یزدانی و امین راستی و مهرزاد معدنچی و مهدی رجب زاده دیگر استعداد قابل اعتنایی در فوتبال عرضه نکرده جالب نیست که تیم هایش همیشه در تقلای سقوط باشند. قهرمانانی ازین دست فقط به انگیزه دستیابی به سکوی اول لیگ انرژی مبارزه مي گیرند. نه فانوس یه دست گرفتن و هروله رفتن پی تیم های کمرکش جدول.
بامصطفي يا بي‌مصطفي؟

«با دنيزلي يا بدون او؟» اين سوال ساده، حالا به پيچيده‌ترين معضل فوتبال ما در روزهاي اخير تبديل شده است. چالشي كه لابد در روزهاي آينده هم قرار است بخش عمده‌اي از انرژي جاري در رگ‌هاي اين فوتبال براي پاسخ به آن صرف شود.
«آينده پرسپوليس با دنيزلي به جايي نخواهد رسيد.» اين جمله، سرفصل نظرات همه آن‌هايي است كه امروز معتقدند دنيزلي بايد پرسپوليس را ترك كند. آن‌ها اعتقاد راسخ دارند كه قرارداد يك‌ونيم‌ساله پرسپوليس با اين سرمربي خوشنام در حالي كه تنها يك‌سوم زمان خود را سپري كرده بايد فسخ شود، چرا كه... آينده پرسپوليس با دنيزلي به جايي نخواهد رسيد! و حالا سوال اين است كه مگر آينده پرسپوليس بدون دنيزلي به كجا خواهد رسيد؟
بياييد همين امروز، اصلا همين لحظه، فرض كنيم دنيزلي را به تركيه فرستاده‌ايم و مي‌خواهيم مربي دلخواه‌مان را به جاي او بنشانيم. حالا سوال اين است كه در شرايط موجود، در جايي كه باشگاه سراپا بيمار پرسپوليس در آن ايستاده، كدام نام اميدواركننده‌اي را سراغ داريم كه بتواند اين بار كج را از روي زمين بردارد؟ منصور ابراهيم‌زاده؟ علي دايي؟ يا مجيد جلالي؟ اصلا چطور است تيم را بسپاريم به مايلي‌كهن؟! در چنته كدام يك از اين نام‌‌ها آن‌قدر قدرت فني سراغ داريم كه بتواند به تنهايي پرسپوليس را به روزهاي «پرسپوليس زلزله...» برگرداند پيش از آن‌كه به «حيا كن و رها كن...» دچار شود؟
داريم با خودمان شوخي مي‌كنيم دوستان؛ وگرنه همه ما خوب مي‌دانيم بر روي صندلي نحسي كه امروز آقامصطفي روي آن نشسته هر كس ديگري را هم بنشانيم، نه از ناز و اطوار ستاره‌هاي بي‌مغز ايراني خلاص مي‌شويم، نه از ناآگاهي‌ مديراني كه با كيلومترها فاصله ذهني به اين فوتبال پرتاب شده‌اند. داريم با خودمان شوخي مي‌كنيم رفقا؛ وگرنه حواس‌مان هست دنيزلي در شرايط موجود تنها كسي است كه لااقل در ميان سكوهاي سرخ استاديوم هنوز آبرويي برايش باقي مانده است.
بياييد به نقطه شروع مطلب برگرديم. «با دنيزلي يا بدون او؟» تعداد آن‌هايي كه معتقدند بايد با دنيزلي ادامه داد در اكثريت مطلق است؛ اما از اين اكثريت مطلق حتي يك نفر هم نمي‌تواند تضمين بدهد كه پرسپوليس با اين مرد به ساحل نجات مي‌رسد. تعداد آن‌هايي كه حكم به رفتن مصطفي مي‌دهند هم كم نيست، اما حتي يك نفر هم در ميان اين جمع نيست كه نسخه‌اي براي موفقيت پرسپوليس بدون دنيزلي سراغ داشته باشد. آن‌ها كه دنيزلي را نمي‌خواهند فقط مي‌دانند چه نمي‌خواهند، اما  نمي‌دانند چه مي‌خواهند.
پرسپوليس اين روزها در بدترين مقطع تاريخش ايستاده است. در روزهايي كه نه در رفتن حركتي هست و نه در ماندن سكوني. روزهايي كه همه مي‌دانيم «بودن يا نبودن دنيزلي» مسئله‌مان نيست اما درباره‌اش حرف مي‌زنيم! ما چقدر با خودمان شوخي مي‌كنيم رفقا!
كلاوس تاپ مولر در يك قدمي تراكتورسازي

ایسنا: پس از جدايي امير قلعه‌نويي از تراكتورسازي و پيوستنش به استقلال، از كلاوس تاپ مولر آلماني به عنوان جدي‌ترين گزينه‌ي سرمربي‌گري تراكتورسازي در فصل آينده نام برده مي‌شود.
پس از آنكه امير قلعه‌نويي از جمع سرخ‌پوشان تبريزي جدا شد و به استقلال تهران پيوست، مسئولان تراكتورسازي به دنبال جذب سرمربي جديدي براي تيم خود برآمدند كه در اين ميان از كلاوس تاپ مولر آلماني به عنوان جدي‌ترين گزينه اين باشگاه نام برده مي‌شود.
اين مربي 61 ساله آلماني چهره‌اي شناخته شده در فوتبال آلمان به شمار مي‌آيد. تاپ مولر 12 اوت 1951 در آلمان به دنيا آمد. او سابقه بازي در تيم‌هاي كايزرسلاترن،‌ دالاس تورنادو (آمريكا) و سالمروهر آلمان را دارد. تاپ مولر در فاصله سال‌هاي 1976 تا 1979 سه بار براي تيم ملي آلمان بازي و يك بار هم موفق به گلزني براي اين تيم شد.
پيشينه تاپ مولر در عرصه مربي‌گري درخشان‌تر است. او از سال 1987 وارد اين عرصه شد و سابقه كار در تيم‌هايي چون سالمروهر، اولم، ويسموت آئوه، اينتراخت فرانكفورت، بوخوم، باير لوركوزن،‌ هامبورگ و تيم ملي گرجستان را در كارنامه دارد.
اين مربي زماني كه در بوخوم مشغول به كار بود مهدي مهدوي كيا را به خدمت گرفت. مهدوي كيا زير نظر او توانست به يكي از بازيكنان شناخته شده در فوتبال بوندس ليگا تبديل شود و پس از آن راهي هامبورگ شد.
تاپ مولر در هامبورگ هم فرصت مربي‌گري مهدوي كيا را داشت.
نقطه اوج دوران مربي‌گري تاپ مولر بي‌گمان سال 2002 بود. او در اين سال با باير لوركوزن به ديدار پاياني رقابت‌هاي ليگ قهرمانان اروپا رسيد و در همين سال از سوي خبرنگاران ورزشي آلمان به عنوان مربي سال شناخته شد.
تاپ مولر در ابتداي فوريه سال 2006 در تيم ملي گرجستان مشغول به كار شد. اين نخستين ايستگاه مربي‌گري مولر در خارج از آلمان بود. او در ابتداي آوريل 2008 قراردادش با فدراسيون فوتبال گرجستان را پيش از پايان فسخ كرد. علت اين كار نتايج نااميد كننده او عنوان شد.