صفحه 15--10 خرداد 91
ریاضت اقتصادی راه نجات فوتبال ماست
صدرا مهرابي
1. پول هایمان را دور نریزیم.
ماهها قبل در نخستین روزهای حضور مصطفی دنیزلی در تهران مقاله ای منتشر شد که فحوای آن به این نکته تاکید داشت که استخدام سرمربی سرشناس ترکیه ای با جمیع جهات برای فوتبال ایران و باشگاه پرسپولیس مثمر به فایده نخواهد بود. در آن مقاله تاکید شده بود که:« آیا پرسپولیس می تواند با تدارک کامل و جذب بازیکنان با کیفیت در لیگ قهرمانان آسیا حاضر شود؟آیا امکانات جانبی برای کار کردن دنیزلی درتهران مهیاست؟ آیا مشکلات مالی در
گیر و دار کار با پرسپولیس دوباره به سراغ سرخپوشان نخواهد آمد؟ و آیا بهتر نیست بودجه گزاف پروژه استخدام دنیزلی که حتی از ارقام پرداخت شده به مربیان در لیگ
پر درآمد و باشکوهی مثل لیگ ترکیه بالاتر است، در پروژ ه های مهم تری در پرسپولیس سرمایه گذاری شود؟»
آن مقاله در آن روزها که پرسپولیسی ها از بلایی که حمید استیلی بر سر تیمشان آورده بود، بیش از اندازه کلافه به نظر می رسیدند، یک اظهار نظر بی جا و بی موقع محسوب می شد و قاعدتا در لابلای مقالات مثبت واکنش خوانندگان و البته دیگر رسانه های تاثیر گذار فوتبال ایران با 180 درجه تغییر راه دیگری در پیش بود؛ خوش بینی به تیم مصطفی دنیزلی و خوشحالی از این خرید فوق العاده رویانیان. حالا ماهها پس از آن خوشحالی بی حد و حصر بابت حضور دنیزلی در تهران، سردبیرسایت گل بحث مهمی را پیش می کشد؟ آیا وقت آن نرسیده به این بیاندیشیم که چرا پول و سرمایه فوتبال ایران را در راهی بدون بازده هزینه می کنیم؟ حالا چه پای دنیزلی وسط باشد، چه پای قلعه نویی.
2. ریاضت اقتصادی راه توسعه را باز می کند.
محمد دادکان، رئیس سابق فدراسیون فوتبال چند روز قبل مصاحبه ای انجام داده بود که تیتر « 50 میلیون سقف قرارداد در فوتبال ایران، هر کس نمی خواهد راه باز جاده دراز» مهم ترین بخش از آن به نظر می رسید. مصاحبه ای که با مقاله مذكور در یک راستا قرار دارد. حرف های دادکان البته در فضای امروز فوتبال ایران که در قبضه مدیران دولتی ناکار آمد است، چندان جدی تلقی نمی شود ولی بدون تردید مهم ترین ایده ای است که در سالهای اخیر مطرح شده و راه خروج از بن بست فعلی در آن نهفته است. این مصاحبه نیز بازتاب چندانی نداشت و به نظر می رسد اذهان بخش روشنفکری فوتبال ایران نیز این ادبیات و حرف ها را جدی نمی گیرد؛ ریاضت اقتصادی و بازگشت به مسیری که تا قبل از سالهای آغازین دهه 80 در فوتبال ایران رواج داشت.
در چنین شرایطی فوتبال ایران بخش مهمی از هزینه های خود را به جای رونق دادن به زندگی فوتبالیست های نه چندان با کیفیت، در مسیر ساخت و ساز و توسعه اقتصادی خود صرف خواهد کرد و کسی هم بابت عدم تکمیل نقش جهان اصفهان خرده نخواهد گرفت.
3. دیگر عادل فردوسی پور تولید نکردیم.
پژمان راهبر با مقایسه بهرام شفیع و عادل فردوسی پور با حسرت می نویسد: « فقط یک عادل فردوسی پور داریم. » این اتفاق البته تنها به دلیل روحیه خاص فردوسی پور و عدم مماشات او در بحث های خرد و کلان فوتبال ایران در برنامه اش، رخ نداده است.
خود فردوسی پور نیز محصول دوران شکوفایی فوتبال ایران در سالهای پایانی دهه 70 است. همان طور که آخرین ستاره های بزرگ فوتبال ایران مثل علی کریمی و فرهاد مجیدی نیز دست پرورده همین سالها هستند.
حمید رضا صدر، تنها کارشناس برجسته فوتبال ایران نیز در این سالها مطرح شده و این اپیدمی حتی در باره خبرنگاران شاخص حوزه فوتبال در یک دهه گذشته نیز صادق است. به نظر می رسد جمیع این اتفاقات و یک دهه رکود در تولید یک ستاره تازه، یک پدیده فوق العاده، یک برنامه تاثیر گذار، یک روزنامه موفق، یک گزارشگر و مجری متبحر و... نشانه خوبی باشد برای آنکه بدانیم فوتبال ایران با خلا بزرگی مواجه است.
اگر در سالهای میانی و پایانی دهه 70 فوتبال ایران استعداد پیشرفت و بزرگ تر شدن فضای اقتصادی پیرامون خود را با آغاز لیگ حرفه ای و بالا رفتن دستمزدها، ضرورت وجود برنامه ای مثل 90، روزنامه های پرشمار ورزشی و... نشان داده، به نظر می رسد حالا هم وقت آن رسیده که فوتبال ایران برای قدم برداشتن در مسیر توسعه، حال و هوای تازه ای را تجربه کند. برای توسعه دیگر فقط وجود یک عادل فردوسی پور، یک حمید رضا صدر و یک برنامه 90 کافی نیست. ما به نمونه های بیشتری از این مدل های موفق نیاز داریم.
4. ادای روشنفکرها را در می آوریم.
مجتبی جباری همان طور که درمقاله به آن اشاره شده یک استثناست. نبوغ فوتبالی او و احتمالا افکارش که به غیر از زمین فوتبال در حوزه های مدیریتی و اقتصادی فوتبال نیز فعال است در جدالی نابرابر با مدیران ناکار بلد بارها و بارها به در بسته خورده است. جباری احتمالا بارها و بارها از خود پرسیده چرا باید مجبور باشد با مدیرانی کار کند که از مختصات و فضای فوتبال چیزی جز یک سری کارهای کلیشه ای و معمولی نمی دانند؟
جباری در تفکرات خود احتمالا به کرات ایده هایی را مرور کرده که در مقیاس تیم بزرگ و پرطرفداری مثل استقلال، می تواند منافع سرشار مادی و معنوی برای تیمش به ارمغان بیاورد تا آنها همیشه برای گرفتن پولشان مجبور به قهر و اعتصاب نباشند. اما یکی از ستاره های بزرگ چند سال اخیر فوتبال ایران تقریبا هیچ وقت نتوانسته فکر و ذکر خود را فقط صرف فوتبال کند و دغدغه های مالی بخشی از زندگی عادی و روزمره او را تشکیل ندهد. همین رفتار جباری به عنوان یکی از درخشان ترین بازیکنان این دوران مورد انتقاد همه ماست. حتی عادل فردوسی پور او را در برنامه اش مورد شماتت قرار می دهد که فرای وظایفش صحبت و اظهار نظر می کند! اما اگر جباری نتواند حرفش را بزند از کدام بازیکن فوتبال ایران انتظار دارید در باره آنچه در فضای فوتبال رو به سقوط ایران می گذرد، بعضی وقت ها افشاگری کند. لابد از شیث رضایی
نتیجه: حرف های دادکان را جدی بگیریم
فوتبال ایران باید حرف های محمد دادکان را جدی بگیرد. ریاضت اقتصادی تنها راهی است که برای بازگشت به دوران طلایی دهه 70 به آن نیاز داریم. 100 میلیون تومان سقف قرارداد یا حتی 50 میلیون تومان که دادکان گفته عدد کمی نیست. همین الان بهترین مدیر، بهترین پزشک و بهترین مهندس ایرانی در بهترین شرایط کاری شاید به درآمد 100 میلیون تومان ( حدود 8 میلیون در ماه ) نرسد ولی یک فوتبالیست درجه 2 ایرانی در آمدی حداقل دو تا سه برابر این عدد دارد. کم کردن دستمزدها نتایچ کوتاه و بلند مدت زیادی دارد. فوتبال ایران به آن نیاز دارد که فضای اقتصادی خود را دوباره به مانند سالهای پایانی دهه 70 بزرگ تر
کند. ما سالهاست به برنامه 90 به عنوان تنها فضای موجود برای بحث و تبادل نظر در باره موضوعات مهم فوتبال ایران عادت کرده ایم. حال آنکه خود 90 بخشی از بار فوتبال به حاشیه رفته ایران را بر دوش می کشد. فوتبال ایران به فضاهایی تازه برای حرف زدن نیازمند است. همایش هایی جدی، سمینارهایی معتبر و طبیعتا ظهور کارشناس ها و تئورسین های تازه در این حال و هوا. فوتبال ایران باید چرخه آموزش خود را بازسازی کرده و از سر بگیرد.ما به مدیرانی خلاق و ایده پرداز در کنار مدیران اجرایی که می توانند چه بسا دولتی هم باشند، نیاز داریم. این مدیران در فضایی متولد خواهند شد که دیگر خبری از تفکرات صرفا زود بازده و کوتاه مدت نباشد.
وقتی که به امثال رویانیان ( ایده های مدیرعامل پرسپولیس در ابعاد اقتصادی تازه به نظر می رسید، هر چند نگارنده نمی داند او تا چه اندازه توان عملی کردن آنها را دارد) اجازه داده شود تفکرات و ایده های خود را فدای نتیجه یک ساله و جام نکند. مثلا پژمان راهبر در سایت گل و عادل فردوسی پور در برنامه 90 به فکر ترویج و جا انداختن این تفکر باشند که پرسپولیس و استقلال برای دو تا سه سال از نتیجه گرایی و رسیدن به قهرمانی دست بردارند. هواداران دو تیم نیز کم کم بپذیرند که این دو یا سه سال برای اتفاقات بزرگ تر که می تواند سر منشا تحولاتی شگرف در تیمشان باشد، صرف شده و نتایج آن با به دست آوردن یکی دو قهرمانی در لیگ برتر و جام حذفی قابل قیاس نیست.
مثلا افتتاح یک آکادمی و مدرسه فوتبال واقعی که بتواند تیم اصلی را تا سالها با سرمایه های جوان و نوجوان سیراب کند.
( مجتبی جباری خود آخرین محصول تیم های پایه استقلال، آن هم باز در سالهای پایانی دهه 70 است که چشمه آن سالهاست دیگر خشکیده )
تلاش برای ساخت ورزشگاه و زمین تمرین اختصاصی، ورود به فعالیت های اقتصادی و کارهای بزرگ دیگری که از محل صرفه جویی در هزینه های جاری می تواند فوتبال ایران را از باتلاقی که محصول مدیر، تلویزیون، خبرنگار و کارشناس بی تدبیر این یک دهه است کمی نجات دهد.
پاسخي به نقد يك دوست
حيدرعلي كامياب
به هر حال بسیار خرسندم که بالاخره یک چهره فرهنگی و دلسوز ورزش استان مطلبی را در نقد یکی از دست نوشته های اینجانب بر روی وبلاگ شخصی حقیر به نگارش درآورده و باعث شد تا کمی امیدوارانه یک بحث کارشناسی را برای خروج فوتبال فارس از بحران باز کنیم، آن هم در زمانی که به قول آن برادر عزیز یعنی عبدالصمد خان ابراهیمی که ارادت خاصی به ایشان داشته و دارم مطبوعات محلی استان سکوت کرده و محافظه کاری پیشه کرده اند. انچه مسلم است اینگونه بحثها باعث رشد و بالندگی خواهد شد همانطور که شما اعتقاد دارید ماحصل این گفتمان باعث رشد و بالندگی خواهد شد ای کاش مسوولین ذیربط در فوتبال استان همانند شما فکر می کردند و آن را دشمنی تلقی نمی کردند. بگذریم جناب آقای ابراهیمی، دوست عزیز مطالب شما را به دقت خواندم و تجزیه و تحلیل کردم. مدتی است که از فارس دور هستید وبا ریز مسائل و مشکلات فوتبال فارس دست و پنجه نرم نکرده اید همین که از دور متوجه سیر نزولی فوتبال استان شده اید کافی است این می تواند نقطه شروعی باشد برای شنیدن اظهار نظرهای منطقی شما، منطقی که سالها در استان ما به ورطه فراموشی سپرده شده است، بنابراین در بند اول نظر شما با هم توافق داریم و اعتقاد دارم که باید نقد پذیر باشیم و معجون آن نقدها پادزهری باشد برای فوتبال بیمار ما.
اما شما بند ۲ را فراموش کرده اید و بلافاصله پس از بند اول به سراغ عدد ۳ رفته اید اگر اجازه دهید بند دو را حقیر اضاف کنم، تشکر و قدر دانی از شما به خاطرتعهد و تعصب مثال زدنی شما نسبت به ورزش استان. کمتر کسی است که فارسی نباشد اما قلبش برای فوتبال این مرزو بوم بتپد، البته شما یک چهره ملی هستید و متعلق به کل کشور اما حساسیت شما نسبت به ورزش فارس قابل تحسین است.
دوست عزیز، این مطلب را روزنامه ها و جراید از وبلاگ حقیر برداشته اند و حقیر باکسی مصاحبه ای
نکرده ام بنابراین دوستان بر حسب محبتی که نسبت به حقیر داشته اند آن مطلب را چاپ کرده اند.
در خصوص بند ۳ با شما موافق نیستم، تمامی باشگاهها در طرح ویژن اسیا و چارچوبی که برای آنها در این طرح پیش بینی شده است فعالیت می کنند.تشکیلات عریض و طویلی در اجرای طرح مذکور دخیلند از هیات فوتبال گرفته تا باشگاهها و مدیران و مربیان و… برای هرکدام شرح وظایفی پیش بینی شده است و گذر از یک مرحله منوط به توفیق در مرحله قبل می باشد، وظیفه کمیته استعداد یابی هیات فوتبال استان از همه عوامل اجریی حساستر و مهمتر است، نظارت بر اجرای طرح، شما درست فرموده اید باشگاهها بازیکن ساز هستند اما چگونه ؟ تصور کنید اگر کتابی در آموزش و پرورش در یکی از پایه های تحصیلی تغییر کند مولف آن افرادی را آموزش می دهد تا ساعتها کلاس آموزشی برای درست تدریس کردن آن در کل کشور تشکیل و معلمان را در حین خدمت آموزش دهند خوب طرح ویژن در فارس حدود ۸ سال است که بر فعالیتهای فوتبال پایه نظارت دارد چنین طرحی با ظرفیتهای بالا اگر توفیقاتی در فارس نداشته است یا به زبان ساده تر
اگر باشگاهها موفق به بازیکن سازی نشده اند
به چه دلیل بوده است، آیا لازم نبود ه است هیات فوتبال استان نظارت گام به گام داشته باشد، آیا لازم نبوده است با یک نگاه علمی به مدیران، مربیان و سایر عوامل باشگاهها آموزش گام به گام
بدهد، تازه به قول شما رفتار حرفه ای آن است که باشگاهها بازیکن ساز باشند و طی فراخوانی بهترینها دعوت شوند و به تیم های ملی راه یابند، این درحالی است که فدراسیون فوتبال استعداد یابی را وظیفه خود می داند و هرسال برای برگزاری مسابقات تیم های منخب استانها و انتخابی تیم های ملی در رده های سنی زیر ۱۶ سال هزینه های هنگفتی می کند و باشگاهها فقط نظاره گرند.
در جایی دیگر به مقایسه عملکرد هیات فوتبال و باشگاهها در امر بازیکن سازی پرداخته اید و فرموده اید که در مطلب حقیر تضاد وجود دارد، اصلا اینطور نیست، منظور شما کدام باشگاه است ؟ از باشگاهی که در هنگام بازدید جناب سوزوکی از آن با همکاری هیات فوتبال استان خیلی از مشکلات را شکلا رفع و بعضی از اعضای آن هیات شکلا مسوول بخشهای مختلف آن باشگاه می شوند تا تایید شوند چه انتظاری می رود، باشگاهها زیر مجموعه های فوتبال هستند و محور توسعه به شرطی که نهاد حاکمیتی آن نظارت دقیق بر عملکرد آنها داشته باشد نه در مواقع حساس کمک کند تا شکل قضایا مثبت جلوه دهد. وقتی صحبت از باشگاه می کنید باید تمامی ارکان و استاندارهای حرفه ای بودن را داشته باشد، دوست عزیز باشگاه قدیمی و بزرگی مثل برق در فصل گذشته هیات مدیره نداشت و یک نفر آن را هدایت می کرد، چه توقعی دارید که بازیکن ساز باشد، واقعا چه کسی و یا چه نهادی باید از اهرمهای فشار برای سالم سازی ساختار باشگاه استفاده کند ما یا هیات فوتبال استان. اما بازیکن سازی جلیل دوران و امثال او به باشگاهها بر نمی گردد تا سال ۱۳۸۴ که جناب اقای یوسفی مسولیت انجمن فوتبال مدارس استان را بعهده داشت در اکثر سالها فوتبال مدارس فارس در کشور آقایی می کرد جلیل دوران و تیم همراهش در یک سال بازیکنان را در اختیار داشتند و آنها را آماده حضور در فوتبال حرفه ای می کردند، اما امروز تیم های فوتبال مدارس ما از ۸۴ تا کنون درخشش چشمگیری نداشته اند می دانید چرا ؟ چون که بازیکنان یک هفته قبل از مسابقات برای هماهنگی به اردو دعوت می شوند و خبری از آموزش ضمن سال نیست، دوران ها را خط زدند چون که با فوتبال بیگانه بودند اما با همه این وجود هم باز اعتقاد دارم که هیات فوتبال استان می توانست مدیر آموزش و پرورش استان را بیدار کند تحقیقی کنید در ۱۲ سال گذشته چند جلسه مشترک فیمابین هیات فوتبال استان فارس و مدیران آموزش و پرورش تشکیل شده است. نتیجه آن شده این که چند سالی است نه تنها بازیکن لیگی نداریم و حتی بازیکنان مورد نیاز خود را از سایر استانهای کشور تامین می کنیم.
در خصوص حضور اینجانب در باشگاه برق حق با شماست، در آن جمع همدلی و اتفاق نظر بین کلیه اعضاء وجود نداشت، نمونه ای که شما عنوان کردید مصداق عینی آن بود و حتی قبل از آن حتی در انتخاب رییس و نایب رییس نیز آن هیات مدیره نیز شیطنتها شد نظر دونفر از اعضاء برای تصدی رئیس هیات مدیره حقیر بودم اما فرمودند جناب مشفقیان نظرشان آقای محسن پور است بعدها متوجه شدیم که اقای مشفقیان اصلا ایشان را نمی شناخته و … البته ایشان هم فردی دلسوز و قابل احترام است و به نظر حقیر می توانست در آن مسولیت مفید واقع شود، اعتراف می کنم که تیم برق در آن سال خوب بسته شده بود درست است که قراردادها نجومی بود اما آن تیم لیاقت صعود به لیگ برتر را داشت، دینور زاده مربی فهیمی بود و تیم را برای صعود بسته بود حتی قوی تر از سال قبل از آن، کوتاهی ما و رفیق بازی باعث شد تا با تصمیمات غلط این فرصت از دست برود. شاید ورود حقیر از ابتدا به آن باشگاه اشتباه بود چرا که وقتی قبل از تشکیل هیات مدیره مدیرعامل انتخاب می شود و اونیز در انتخاب اعضای هیات مدیره نقش مستقیم داشته است هر کسی قوی تر
از ما هم بود نمی توانست در آن فضا موثر واقع شود. به همین لحاظ بود که حقیر پس از ۷ ماه استعفا داده و عطایش را به لقایش بخشیدم. اما در خصوص خدابخش و نظراتش در خصوص فوتبال با شما مخالفم. فوتبال حرفه ای که شما دائم از آن صحبت کرده اید مورد تائید خدا بخش بود او کمک به فوتبال را در سطح وسیع جایز نمی دانست و اعتقاد داشت مدیران باید به سمت خودکفایی پیش بروند که فعلا اجرایی شدنش در کشور ما امکان پذیر نبود.به هر حال در همان سال با فشارهای اینجانب بیش از همیشه به برق کمک شد و سقوط برق به دلیل بی پولی نبود ضمن اینکه حقیر معاون مالی بودم و معاون ورزشی نیز در حمایت از فوتبال می بایست نقش بیشتری ر ایفا می کرد آنچه برای حقیر مهم است هروقت معاون ورزشی پول می خواست آماده بود تا جایی که در سال ۸۸ بیش از ۴ میلیاردتومان به ورزش استان اختصاص یافت.
عبدالصمد عزیز خود تحصیلکرده هستید و می دانید ارزیابی و مقایسه بر مبنای عدد و ارقام است، در یک بازی فوتبال بعضی مواقع تیمی که بازی بهتری می کند شکست می خورد و می گویند باخته است کسی نمی گوید به خاطر کیفیت بازی آن تیم لیاقت گرفتن امتیاز را دارد. بله در استان ماهم مربیان و داوران زیادی حضور دارند اما متاسفانه نه داوری در لیگ برتر قضاوت می کند و نه یک مربی فارسی بر کرسی مربیگری یک تیم لیگی برتری در سایر نقاط کشور نشسته است این حکایت از چه دارد به نظر شما چنددرصد از آن عزیزان در مدارس فوتبال و یا تیم های لیگی شهرستان خود یا استان حضور دارند، چه کسی یا نهادی می بایست زمینه حضور این عزیزان را در بخشهای مختلف فوتبال استان فراهم کند، باز هم به هیات فوتبال می رسیم اگر نظارت بود از مربیان خوب استفاده می شد. به هر حال از شما سپاسگزارم، جناب ابراهیمی عزیز ورزش و فوتبال عشق ماست اگر همه مسولیتهای ما را هم بگیرند باز هم آن عشق زنده است، ای کاش میز گردی در سیمای مرکز فارس و یا هرجای دیگر تشکیل می شد تا صاحبنظرانی همچون حضرتعالی این معضلات ورزش را به چالش می کشییدند و راه حلهایی برای خروج از بحران می جستند تا به قول شما سره از ناسره مجزا شود. انشاءالله همیشه پایدار و سربلند باشید.
ماهها قبل در نخستین روزهای حضور مصطفی دنیزلی در تهران مقاله ای منتشر شد که فحوای آن به این نکته تاکید داشت که استخدام سرمربی سرشناس ترکیه ای با جمیع جهات برای فوتبال ایران و باشگاه پرسپولیس مثمر به فایده نخواهد بود. در آن مقاله تاکید شده بود که:« آیا پرسپولیس می تواند با تدارک کامل و جذب بازیکنان با کیفیت در لیگ قهرمانان آسیا حاضر شود؟آیا امکانات جانبی برای کار کردن دنیزلی درتهران مهیاست؟ آیا مشکلات مالی در
گیر و دار کار با پرسپولیس دوباره به سراغ سرخپوشان نخواهد آمد؟ و آیا بهتر نیست بودجه گزاف پروژه استخدام دنیزلی که حتی از ارقام پرداخت شده به مربیان در لیگ
پر درآمد و باشکوهی مثل لیگ ترکیه بالاتر است، در پروژ ه های مهم تری در پرسپولیس سرمایه گذاری شود؟»
آن مقاله در آن روزها که پرسپولیسی ها از بلایی که حمید استیلی بر سر تیمشان آورده بود، بیش از اندازه کلافه به نظر می رسیدند، یک اظهار نظر بی جا و بی موقع محسوب می شد و قاعدتا در لابلای مقالات مثبت واکنش خوانندگان و البته دیگر رسانه های تاثیر گذار فوتبال ایران با 180 درجه تغییر راه دیگری در پیش بود؛ خوش بینی به تیم مصطفی دنیزلی و خوشحالی از این خرید فوق العاده رویانیان. حالا ماهها پس از آن خوشحالی بی حد و حصر بابت حضور دنیزلی در تهران، سردبیرسایت گل بحث مهمی را پیش می کشد؟ آیا وقت آن نرسیده به این بیاندیشیم که چرا پول و سرمایه فوتبال ایران را در راهی بدون بازده هزینه می کنیم؟ حالا چه پای دنیزلی وسط باشد، چه پای قلعه نویی.
2. ریاضت اقتصادی راه توسعه را باز می کند.
محمد دادکان، رئیس سابق فدراسیون فوتبال چند روز قبل مصاحبه ای انجام داده بود که تیتر « 50 میلیون سقف قرارداد در فوتبال ایران، هر کس نمی خواهد راه باز جاده دراز» مهم ترین بخش از آن به نظر می رسید. مصاحبه ای که با مقاله مذكور در یک راستا قرار دارد. حرف های دادکان البته در فضای امروز فوتبال ایران که در قبضه مدیران دولتی ناکار آمد است، چندان جدی تلقی نمی شود ولی بدون تردید مهم ترین ایده ای است که در سالهای اخیر مطرح شده و راه خروج از بن بست فعلی در آن نهفته است. این مصاحبه نیز بازتاب چندانی نداشت و به نظر می رسد اذهان بخش روشنفکری فوتبال ایران نیز این ادبیات و حرف ها را جدی نمی گیرد؛ ریاضت اقتصادی و بازگشت به مسیری که تا قبل از سالهای آغازین دهه 80 در فوتبال ایران رواج داشت.
در چنین شرایطی فوتبال ایران بخش مهمی از هزینه های خود را به جای رونق دادن به زندگی فوتبالیست های نه چندان با کیفیت، در مسیر ساخت و ساز و توسعه اقتصادی خود صرف خواهد کرد و کسی هم بابت عدم تکمیل نقش جهان اصفهان خرده نخواهد گرفت.
3. دیگر عادل فردوسی پور تولید نکردیم.
پژمان راهبر با مقایسه بهرام شفیع و عادل فردوسی پور با حسرت می نویسد: « فقط یک عادل فردوسی پور داریم. » این اتفاق البته تنها به دلیل روحیه خاص فردوسی پور و عدم مماشات او در بحث های خرد و کلان فوتبال ایران در برنامه اش، رخ نداده است.
خود فردوسی پور نیز محصول دوران شکوفایی فوتبال ایران در سالهای پایانی دهه 70 است. همان طور که آخرین ستاره های بزرگ فوتبال ایران مثل علی کریمی و فرهاد مجیدی نیز دست پرورده همین سالها هستند.
حمید رضا صدر، تنها کارشناس برجسته فوتبال ایران نیز در این سالها مطرح شده و این اپیدمی حتی در باره خبرنگاران شاخص حوزه فوتبال در یک دهه گذشته نیز صادق است. به نظر می رسد جمیع این اتفاقات و یک دهه رکود در تولید یک ستاره تازه، یک پدیده فوق العاده، یک برنامه تاثیر گذار، یک روزنامه موفق، یک گزارشگر و مجری متبحر و... نشانه خوبی باشد برای آنکه بدانیم فوتبال ایران با خلا بزرگی مواجه است.
اگر در سالهای میانی و پایانی دهه 70 فوتبال ایران استعداد پیشرفت و بزرگ تر شدن فضای اقتصادی پیرامون خود را با آغاز لیگ حرفه ای و بالا رفتن دستمزدها، ضرورت وجود برنامه ای مثل 90، روزنامه های پرشمار ورزشی و... نشان داده، به نظر می رسد حالا هم وقت آن رسیده که فوتبال ایران برای قدم برداشتن در مسیر توسعه، حال و هوای تازه ای را تجربه کند. برای توسعه دیگر فقط وجود یک عادل فردوسی پور، یک حمید رضا صدر و یک برنامه 90 کافی نیست. ما به نمونه های بیشتری از این مدل های موفق نیاز داریم.
4. ادای روشنفکرها را در می آوریم.
مجتبی جباری همان طور که درمقاله به آن اشاره شده یک استثناست. نبوغ فوتبالی او و احتمالا افکارش که به غیر از زمین فوتبال در حوزه های مدیریتی و اقتصادی فوتبال نیز فعال است در جدالی نابرابر با مدیران ناکار بلد بارها و بارها به در بسته خورده است. جباری احتمالا بارها و بارها از خود پرسیده چرا باید مجبور باشد با مدیرانی کار کند که از مختصات و فضای فوتبال چیزی جز یک سری کارهای کلیشه ای و معمولی نمی دانند؟
جباری در تفکرات خود احتمالا به کرات ایده هایی را مرور کرده که در مقیاس تیم بزرگ و پرطرفداری مثل استقلال، می تواند منافع سرشار مادی و معنوی برای تیمش به ارمغان بیاورد تا آنها همیشه برای گرفتن پولشان مجبور به قهر و اعتصاب نباشند. اما یکی از ستاره های بزرگ چند سال اخیر فوتبال ایران تقریبا هیچ وقت نتوانسته فکر و ذکر خود را فقط صرف فوتبال کند و دغدغه های مالی بخشی از زندگی عادی و روزمره او را تشکیل ندهد. همین رفتار جباری به عنوان یکی از درخشان ترین بازیکنان این دوران مورد انتقاد همه ماست. حتی عادل فردوسی پور او را در برنامه اش مورد شماتت قرار می دهد که فرای وظایفش صحبت و اظهار نظر می کند! اما اگر جباری نتواند حرفش را بزند از کدام بازیکن فوتبال ایران انتظار دارید در باره آنچه در فضای فوتبال رو به سقوط ایران می گذرد، بعضی وقت ها افشاگری کند. لابد از شیث رضایی
نتیجه: حرف های دادکان را جدی بگیریم
فوتبال ایران باید حرف های محمد دادکان را جدی بگیرد. ریاضت اقتصادی تنها راهی است که برای بازگشت به دوران طلایی دهه 70 به آن نیاز داریم. 100 میلیون تومان سقف قرارداد یا حتی 50 میلیون تومان که دادکان گفته عدد کمی نیست. همین الان بهترین مدیر، بهترین پزشک و بهترین مهندس ایرانی در بهترین شرایط کاری شاید به درآمد 100 میلیون تومان ( حدود 8 میلیون در ماه ) نرسد ولی یک فوتبالیست درجه 2 ایرانی در آمدی حداقل دو تا سه برابر این عدد دارد. کم کردن دستمزدها نتایچ کوتاه و بلند مدت زیادی دارد. فوتبال ایران به آن نیاز دارد که فضای اقتصادی خود را دوباره به مانند سالهای پایانی دهه 70 بزرگ تر
کند. ما سالهاست به برنامه 90 به عنوان تنها فضای موجود برای بحث و تبادل نظر در باره موضوعات مهم فوتبال ایران عادت کرده ایم. حال آنکه خود 90 بخشی از بار فوتبال به حاشیه رفته ایران را بر دوش می کشد. فوتبال ایران به فضاهایی تازه برای حرف زدن نیازمند است. همایش هایی جدی، سمینارهایی معتبر و طبیعتا ظهور کارشناس ها و تئورسین های تازه در این حال و هوا. فوتبال ایران باید چرخه آموزش خود را بازسازی کرده و از سر بگیرد.ما به مدیرانی خلاق و ایده پرداز در کنار مدیران اجرایی که می توانند چه بسا دولتی هم باشند، نیاز داریم. این مدیران در فضایی متولد خواهند شد که دیگر خبری از تفکرات صرفا زود بازده و کوتاه مدت نباشد.
وقتی که به امثال رویانیان ( ایده های مدیرعامل پرسپولیس در ابعاد اقتصادی تازه به نظر می رسید، هر چند نگارنده نمی داند او تا چه اندازه توان عملی کردن آنها را دارد) اجازه داده شود تفکرات و ایده های خود را فدای نتیجه یک ساله و جام نکند. مثلا پژمان راهبر در سایت گل و عادل فردوسی پور در برنامه 90 به فکر ترویج و جا انداختن این تفکر باشند که پرسپولیس و استقلال برای دو تا سه سال از نتیجه گرایی و رسیدن به قهرمانی دست بردارند. هواداران دو تیم نیز کم کم بپذیرند که این دو یا سه سال برای اتفاقات بزرگ تر که می تواند سر منشا تحولاتی شگرف در تیمشان باشد، صرف شده و نتایج آن با به دست آوردن یکی دو قهرمانی در لیگ برتر و جام حذفی قابل قیاس نیست.
مثلا افتتاح یک آکادمی و مدرسه فوتبال واقعی که بتواند تیم اصلی را تا سالها با سرمایه های جوان و نوجوان سیراب کند.
( مجتبی جباری خود آخرین محصول تیم های پایه استقلال، آن هم باز در سالهای پایانی دهه 70 است که چشمه آن سالهاست دیگر خشکیده )
تلاش برای ساخت ورزشگاه و زمین تمرین اختصاصی، ورود به فعالیت های اقتصادی و کارهای بزرگ دیگری که از محل صرفه جویی در هزینه های جاری می تواند فوتبال ایران را از باتلاقی که محصول مدیر، تلویزیون، خبرنگار و کارشناس بی تدبیر این یک دهه است کمی نجات دهد.
پاسخي به نقد يك دوست
حيدرعلي كامياب
به هر حال بسیار خرسندم که بالاخره یک چهره فرهنگی و دلسوز ورزش استان مطلبی را در نقد یکی از دست نوشته های اینجانب بر روی وبلاگ شخصی حقیر به نگارش درآورده و باعث شد تا کمی امیدوارانه یک بحث کارشناسی را برای خروج فوتبال فارس از بحران باز کنیم، آن هم در زمانی که به قول آن برادر عزیز یعنی عبدالصمد خان ابراهیمی که ارادت خاصی به ایشان داشته و دارم مطبوعات محلی استان سکوت کرده و محافظه کاری پیشه کرده اند. انچه مسلم است اینگونه بحثها باعث رشد و بالندگی خواهد شد همانطور که شما اعتقاد دارید ماحصل این گفتمان باعث رشد و بالندگی خواهد شد ای کاش مسوولین ذیربط در فوتبال استان همانند شما فکر می کردند و آن را دشمنی تلقی نمی کردند. بگذریم جناب آقای ابراهیمی، دوست عزیز مطالب شما را به دقت خواندم و تجزیه و تحلیل کردم. مدتی است که از فارس دور هستید وبا ریز مسائل و مشکلات فوتبال فارس دست و پنجه نرم نکرده اید همین که از دور متوجه سیر نزولی فوتبال استان شده اید کافی است این می تواند نقطه شروعی باشد برای شنیدن اظهار نظرهای منطقی شما، منطقی که سالها در استان ما به ورطه فراموشی سپرده شده است، بنابراین در بند اول نظر شما با هم توافق داریم و اعتقاد دارم که باید نقد پذیر باشیم و معجون آن نقدها پادزهری باشد برای فوتبال بیمار ما.
اما شما بند ۲ را فراموش کرده اید و بلافاصله پس از بند اول به سراغ عدد ۳ رفته اید اگر اجازه دهید بند دو را حقیر اضاف کنم، تشکر و قدر دانی از شما به خاطرتعهد و تعصب مثال زدنی شما نسبت به ورزش استان. کمتر کسی است که فارسی نباشد اما قلبش برای فوتبال این مرزو بوم بتپد، البته شما یک چهره ملی هستید و متعلق به کل کشور اما حساسیت شما نسبت به ورزش فارس قابل تحسین است.
دوست عزیز، این مطلب را روزنامه ها و جراید از وبلاگ حقیر برداشته اند و حقیر باکسی مصاحبه ای
نکرده ام بنابراین دوستان بر حسب محبتی که نسبت به حقیر داشته اند آن مطلب را چاپ کرده اند.
در خصوص بند ۳ با شما موافق نیستم، تمامی باشگاهها در طرح ویژن اسیا و چارچوبی که برای آنها در این طرح پیش بینی شده است فعالیت می کنند.تشکیلات عریض و طویلی در اجرای طرح مذکور دخیلند از هیات فوتبال گرفته تا باشگاهها و مدیران و مربیان و… برای هرکدام شرح وظایفی پیش بینی شده است و گذر از یک مرحله منوط به توفیق در مرحله قبل می باشد، وظیفه کمیته استعداد یابی هیات فوتبال استان از همه عوامل اجریی حساستر و مهمتر است، نظارت بر اجرای طرح، شما درست فرموده اید باشگاهها بازیکن ساز هستند اما چگونه ؟ تصور کنید اگر کتابی در آموزش و پرورش در یکی از پایه های تحصیلی تغییر کند مولف آن افرادی را آموزش می دهد تا ساعتها کلاس آموزشی برای درست تدریس کردن آن در کل کشور تشکیل و معلمان را در حین خدمت آموزش دهند خوب طرح ویژن در فارس حدود ۸ سال است که بر فعالیتهای فوتبال پایه نظارت دارد چنین طرحی با ظرفیتهای بالا اگر توفیقاتی در فارس نداشته است یا به زبان ساده تر
اگر باشگاهها موفق به بازیکن سازی نشده اند
به چه دلیل بوده است، آیا لازم نبود ه است هیات فوتبال استان نظارت گام به گام داشته باشد، آیا لازم نبوده است با یک نگاه علمی به مدیران، مربیان و سایر عوامل باشگاهها آموزش گام به گام
بدهد، تازه به قول شما رفتار حرفه ای آن است که باشگاهها بازیکن ساز باشند و طی فراخوانی بهترینها دعوت شوند و به تیم های ملی راه یابند، این درحالی است که فدراسیون فوتبال استعداد یابی را وظیفه خود می داند و هرسال برای برگزاری مسابقات تیم های منخب استانها و انتخابی تیم های ملی در رده های سنی زیر ۱۶ سال هزینه های هنگفتی می کند و باشگاهها فقط نظاره گرند.
در جایی دیگر به مقایسه عملکرد هیات فوتبال و باشگاهها در امر بازیکن سازی پرداخته اید و فرموده اید که در مطلب حقیر تضاد وجود دارد، اصلا اینطور نیست، منظور شما کدام باشگاه است ؟ از باشگاهی که در هنگام بازدید جناب سوزوکی از آن با همکاری هیات فوتبال استان خیلی از مشکلات را شکلا رفع و بعضی از اعضای آن هیات شکلا مسوول بخشهای مختلف آن باشگاه می شوند تا تایید شوند چه انتظاری می رود، باشگاهها زیر مجموعه های فوتبال هستند و محور توسعه به شرطی که نهاد حاکمیتی آن نظارت دقیق بر عملکرد آنها داشته باشد نه در مواقع حساس کمک کند تا شکل قضایا مثبت جلوه دهد. وقتی صحبت از باشگاه می کنید باید تمامی ارکان و استاندارهای حرفه ای بودن را داشته باشد، دوست عزیز باشگاه قدیمی و بزرگی مثل برق در فصل گذشته هیات مدیره نداشت و یک نفر آن را هدایت می کرد، چه توقعی دارید که بازیکن ساز باشد، واقعا چه کسی و یا چه نهادی باید از اهرمهای فشار برای سالم سازی ساختار باشگاه استفاده کند ما یا هیات فوتبال استان. اما بازیکن سازی جلیل دوران و امثال او به باشگاهها بر نمی گردد تا سال ۱۳۸۴ که جناب اقای یوسفی مسولیت انجمن فوتبال مدارس استان را بعهده داشت در اکثر سالها فوتبال مدارس فارس در کشور آقایی می کرد جلیل دوران و تیم همراهش در یک سال بازیکنان را در اختیار داشتند و آنها را آماده حضور در فوتبال حرفه ای می کردند، اما امروز تیم های فوتبال مدارس ما از ۸۴ تا کنون درخشش چشمگیری نداشته اند می دانید چرا ؟ چون که بازیکنان یک هفته قبل از مسابقات برای هماهنگی به اردو دعوت می شوند و خبری از آموزش ضمن سال نیست، دوران ها را خط زدند چون که با فوتبال بیگانه بودند اما با همه این وجود هم باز اعتقاد دارم که هیات فوتبال استان می توانست مدیر آموزش و پرورش استان را بیدار کند تحقیقی کنید در ۱۲ سال گذشته چند جلسه مشترک فیمابین هیات فوتبال استان فارس و مدیران آموزش و پرورش تشکیل شده است. نتیجه آن شده این که چند سالی است نه تنها بازیکن لیگی نداریم و حتی بازیکنان مورد نیاز خود را از سایر استانهای کشور تامین می کنیم.
در خصوص حضور اینجانب در باشگاه برق حق با شماست، در آن جمع همدلی و اتفاق نظر بین کلیه اعضاء وجود نداشت، نمونه ای که شما عنوان کردید مصداق عینی آن بود و حتی قبل از آن حتی در انتخاب رییس و نایب رییس نیز آن هیات مدیره نیز شیطنتها شد نظر دونفر از اعضاء برای تصدی رئیس هیات مدیره حقیر بودم اما فرمودند جناب مشفقیان نظرشان آقای محسن پور است بعدها متوجه شدیم که اقای مشفقیان اصلا ایشان را نمی شناخته و … البته ایشان هم فردی دلسوز و قابل احترام است و به نظر حقیر می توانست در آن مسولیت مفید واقع شود، اعتراف می کنم که تیم برق در آن سال خوب بسته شده بود درست است که قراردادها نجومی بود اما آن تیم لیاقت صعود به لیگ برتر را داشت، دینور زاده مربی فهیمی بود و تیم را برای صعود بسته بود حتی قوی تر از سال قبل از آن، کوتاهی ما و رفیق بازی باعث شد تا با تصمیمات غلط این فرصت از دست برود. شاید ورود حقیر از ابتدا به آن باشگاه اشتباه بود چرا که وقتی قبل از تشکیل هیات مدیره مدیرعامل انتخاب می شود و اونیز در انتخاب اعضای هیات مدیره نقش مستقیم داشته است هر کسی قوی تر
از ما هم بود نمی توانست در آن فضا موثر واقع شود. به همین لحاظ بود که حقیر پس از ۷ ماه استعفا داده و عطایش را به لقایش بخشیدم. اما در خصوص خدابخش و نظراتش در خصوص فوتبال با شما مخالفم. فوتبال حرفه ای که شما دائم از آن صحبت کرده اید مورد تائید خدا بخش بود او کمک به فوتبال را در سطح وسیع جایز نمی دانست و اعتقاد داشت مدیران باید به سمت خودکفایی پیش بروند که فعلا اجرایی شدنش در کشور ما امکان پذیر نبود.به هر حال در همان سال با فشارهای اینجانب بیش از همیشه به برق کمک شد و سقوط برق به دلیل بی پولی نبود ضمن اینکه حقیر معاون مالی بودم و معاون ورزشی نیز در حمایت از فوتبال می بایست نقش بیشتری ر ایفا می کرد آنچه برای حقیر مهم است هروقت معاون ورزشی پول می خواست آماده بود تا جایی که در سال ۸۸ بیش از ۴ میلیاردتومان به ورزش استان اختصاص یافت.
عبدالصمد عزیز خود تحصیلکرده هستید و می دانید ارزیابی و مقایسه بر مبنای عدد و ارقام است، در یک بازی فوتبال بعضی مواقع تیمی که بازی بهتری می کند شکست می خورد و می گویند باخته است کسی نمی گوید به خاطر کیفیت بازی آن تیم لیاقت گرفتن امتیاز را دارد. بله در استان ماهم مربیان و داوران زیادی حضور دارند اما متاسفانه نه داوری در لیگ برتر قضاوت می کند و نه یک مربی فارسی بر کرسی مربیگری یک تیم لیگی برتری در سایر نقاط کشور نشسته است این حکایت از چه دارد به نظر شما چنددرصد از آن عزیزان در مدارس فوتبال و یا تیم های لیگی شهرستان خود یا استان حضور دارند، چه کسی یا نهادی می بایست زمینه حضور این عزیزان را در بخشهای مختلف فوتبال استان فراهم کند، باز هم به هیات فوتبال می رسیم اگر نظارت بود از مربیان خوب استفاده می شد. به هر حال از شما سپاسگزارم، جناب ابراهیمی عزیز ورزش و فوتبال عشق ماست اگر همه مسولیتهای ما را هم بگیرند باز هم آن عشق زنده است، ای کاش میز گردی در سیمای مرکز فارس و یا هرجای دیگر تشکیل می شد تا صاحبنظرانی همچون حضرتعالی این معضلات ورزش را به چالش می کشییدند و راه حلهایی برای خروج از بحران می جستند تا به قول شما سره از ناسره مجزا شود. انشاءالله همیشه پایدار و سربلند باشید.
+ نوشته شده در 2012/5/30 ساعت 5:2 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی