جذاب تر از روي زمين
سینا قنبرپور
۲۸۰غار تا كنون در ايران شناخته شده كه 12 نمونه آن در اطراف پايتخت واقع شده اند و فرصت منحصر به فردي براي طبيعت گردي محسوب مي شوند.
به شرط آن كه بلايي كه بر سر غار « عليصدر » همدان با نحوه نورپردازي آن آورديم، تكرار نشود.
اين موضوع بهانه اي بود تا با زوج جواني كه تمام وقت خود را براي طراحي و اجراي تورهاي طبيعت گردي صرف مي كنند گفتگويي درباره وضعيت غارنوردي و طبيعت گردي بر مبناي غارهاي كشورمان انجام دهيم.
« علي خدابخشي » 35 ساله كه فارغ التحصيل كشاورزي است به همراه همسرش «محبوبه ملكي» كه تربيت بدني خوانده به واسطه تخصص در كوهنوردي به اين فكر افتادند تا تورهاي طبيعت گردي طراحي كنند كه در آن جاذبه كوهستان هاي ايران به ويژه غارها محور است.اين دو با اشاره به آخرين تورهاي خود كه براي غارهاي اطراف تهران برپا كرده بودند از انواع غارهاي ايران گفتند و از نحوه برخورد با غاري چون غار عليصدر كه به سبب نوع نورپردازي درون آن تا چند سال ديگر به يك غار مرده تبديل مي شود گله كردند.
آنچه در ادامه مي خوانيد علاوه بر بحث درباره «غارگردي» اشاره هايي هم به كمبودها و خلأهايي در طبيعت گردي ما دارد. خدابخشي و همسرش تأكيد مي كنند هيچ نقطه اي در كشور وجود ندارد كه براي استقرار كمپ طراحي و ساخته شده باشد و به محض آنكه از تهران فاصله بگيريد رفتارهاي مسئولان به ويژه مأموران پليس با مسافران مناسب توسعه گردشگري نيست.
اول از همه بگوييد كه چه زماني براي غارگردي مناسب است كه بر اين اساس بتوان تور و طبيعت گردي بر مبناي غارها اجرا كرد؟
 اوايل بهار و پاييز، 2زمان مناسب براي غارگردي محسوب مي شوند، ولي براي مثال غاري چون غار «يخ مراد» كه همه جاذبه اش به قنديل هاي يخي آن است جز در زمستان قابل بازديد نيست و در ديگر ماه هاي سال اصلاً جاذبه اي ندارد.
اين دو زمان براساس موقعيت آب و هوايي تعيين شده اند؟
آب و هواي درون غارها تعيين كننده اين زمان هستند. اختلاف درجه حرارت درون غار و بيرون آن در حداقل ممكن است. متأسفانه در مورد غارها در كشورمان اطلاعات كافي وجود ندارد و هيچ تحقيق و پژوهشي در مورد غارها هم نشده كه چرا وضعيت آب و هوا درون آن به اين شكل شده است. مثلاً به هيچ عنوان مشخص نيست كه هوا در غار جريان دارد يا نه كه اين ويژگي براي غارها متصور شده است.اما آنچه ما اينك مي دانيم اينكه درون غارها درجه حرارت همواره ثابت است.
تعداد غارهايي كه در ايران داريم مشخص است يا نه، همانطوري كه كاوش علمي دراين باره صورت نگرفته از كم و كيف اين عارضه هاي طبيعي هم اطلاعي در دست نيست؟
به طور قطع و يقين نمي توان عدد و رقم اعلام كرد. در كتابي خواندم كه در ايران 280 غار شناخته شده است. بسياري از اين غارها فقط به وسيله كوهنوردان شناخته شده و قابل دسترسي هستند.
شما براي تهراني ها تور طبيعت گردي برپا مي كنيد كه مقصد غارها هستند. در اطراف تهران چه غارهايي داريم كه شما به سراغ آنها مي رويد؟
 اطراف تهران 12 غار مي شناسيم كه هر كدام جاذبه ها و ويژگي هاي خودش را دارد. مثلاً همين غار«يخ مراد» كه در جاده چالوس حوالي گچسر واقع شده است صرفاً به دليل درست شدن قنديل هاي يخي قابل توجه است. غارهاي «هملون» در اطراف شمشك، «گل زرد» در جاده هراز، «اسك» در جاده هراز «رودافشان» در اطراف دماوند، « بورنيك» اطراف فيروزكوه، «چال نخجير» اطراف دليجان، «كهك» محدوده دليجان و «سپهبد خورشيد» واقع در جاده گرمسار در محدوده ايوانكي. تورغارگردي براي اين غارها معمولاً يك روزه است. ولي براي غارگردي در ديگر نقاط كشور تورهاي 5-4 روزه طراحي مي كنيم. مثل غار« ساهولان» مهاباد، يا غار« قوري قلعه» پاوه و يا غارهاي نمكي قشم.
به جز يخ مراد غار يخي ديگري هم داريم ؟
غار «درفك» حوالي رودبار در گيلان هم وضعيتي مشابه دارد ولي به بزرگي و زيبايي غار«يخ مراد» نيست. البته براي رسيدن به اين غار راهپيمايي و كوهپيمايي بسياري لازم است كه معمولاً فقط كوهنوردان به سراغ آن مي روند.
اين غارها چه نوع غاري هستند و آيا به صورت رسمي هم شناخته شده اند؟
هيچ كدام از اين غارها ثبت نشده اند. برخي از اين غارها به دليل نوع دسترسي به آنها بيشتر مورد توجه بوده اند. اما نه اطلاع رساني در مورد آنها صورت گرفته و نه تلاشي براي استفاده بهينه از آنها.
از بابت تنوع اقليمي و شكل و شمايل آنها چطور؟
ما همه نوع غار در ايران داريم. اگر بخواهيم تقسيم كنيم مي توانيم غارها را به غارهاي مسكوني، يخي، آبي، خشك و طبقاتي تقسيم كنيم. از معدود غارهايي كه براي استفاده از آن امكاناتي تدارك ديده شده و مثلاً چند سرويس بهداشتي براي مسافران در محدوده آن است غار«كرفتو» در تكاب است كه غاري مسكوني محسوب مي شود. در اين غار شما مي توانيد مشعل انسان، ساختار فاضلاب باستاني و بخش هاي زمستانه و تابستانه آن را به خوبي ببينيد. غار«سپهبد خورشيد» هم از جمله غارهاي مسكوني است ولي دسترسي به آن محدود است زيرا انسان ها براي دوري از گزند حيوانات اينجا را برگزيده اند.
غارهاي آبي كه مثال زديد چيزي شبيه غار عليصدر همدان هستند؟
بله، غارهاي ساهولان مهاباد، قوري قلعه پاوه، چال نخجير دليجان، كتله خور زنجان و غار عليصدر همدان همگي از اين دست محسوب مي شوند. البته ما تا چند سال ديگر شاهد مردن غار عليصدر همدان خواهيم بود.
چرا؟ مگرغارها هم مي ميرند؟
بله، متأسفانه به دليل سوءمديريت ما در نحوه بهره برداري. غارها اكوسيستمي خاص دارند. نور در غار اصلاً وجود ندارد و زندگي در آن برپايه نبود نور استوار است. غار عليصدر هم كه از استلاگميت هاي آهكي تشكيل يافته است در تاريكي مي توانست به حيات خود ادامه دهد. براي بهره برداري از اين غار نورپردازي غلطي در آن به كارگرفته شده است. از نور سفيد استفاده شده و همين سبب رشد جلبك ها شده است. جلبك ها سطوح آهكي را از بين مي برند. بد نيست بدانيد كه هر يك سانتي متر استلاگتيت در مدتي قريب به 300 سال به وجود مي آيد. بنابرهمين موضوع چنين طبيعتي اصطلاحاً تجديدپذير نيست و مرگ را مي توان براي آن متصور دانست.
خب، اين وضع مي تواند براي غارهاي ديگر هم تكرار شود؟
 اگر مديريت درستي به كار گرفته شود نه. مثلاً در غار «چال نخجير» دليجان، نورپردازي صحيحي صورت گرفته است و به خوبي موقعيت براي رفت وآمد طبيعت گردان فراهم شده است. حتي فضايي براي پاركينگ و سرويس بهداشتي تدارك ديده شده است. اما از موقعي كه بايد اين فرصت مورد بهره برداري قرار مي گرفت تا به حال، ورود به غار ممنوع شده است. پرس و جوهاي ما فقط به اين نكته رسيد كه بين مسئولان نراق و دليجان بر سر عوايد حاصل از بهره برداري توافقي حاصل نشده است. اين غار از جمله غارهاي نزديك به تهران است و هزينه قابل توجهي براي ساماندهي آن صرف شده است تا آنجا كه شما نور سفيد نمي بينيد و كابل كشي برق نيز اصلاً نمايان نيست. به عبارتي با كمترين آسيب به موقعيت طبيعي غار اين فضا براي غارگردي آماده سازي شده است. غار خال نخجير به دليجان نزديك تر است ولي گويا به نراق تعلق داشته است.
با اين اوصاف ما تا چه اندازه درباره اين نوع طبيعت گردي كه در آن غارها محور هستند فضاسازي كرده ايم؟
 بايد به صراحت بگويم هيچ كاوش علمي دقيقي صورت نگرفته است. هيچ بودجه اي به اين كار و اين حوزه تخصيص نيافته است. امكانات حرفه اي و ساختار هاي امروزي نظير مكان يابي و نخمين زني هنوز براي اين كار به خدمت گرفته نشده است.
در چنين شرايطي آيا ايمني و امنيت طبيعت گردي كه براي غارگردي داوطلب مي شود قابل تأمين است؟ شما به هر حال توربرپا مي كنيد، چگونه ايمني و امنيت اين طبيعت گردان را تأمين مي كنيد؟
 بخشي از اين كار مهم به وسيله ليدرتور فراهم مي شود. يك ليدرتور بايد يك مدير بحران باشد چون اساساً كسي كه به طبيعت پا مي گذارد مرتب با پديده هاي طبيعي نظير سيل، بهمن، مسيرصعب العبور تردد در مناطقي كه هيچ امكاني براي تعمير، سوخت رساني، تماس مخابراتي مواجه است و همه اينها بايد به خوبي مديريت شود. اگر اين مديريت صورت بگيرد آن وقت ايمني و امنيت هم برقرار مي شود.
خب، اين يك بخش از ماجرايي است كه منجر به تأمين امنيت مي شود. به هر حال بخشي از اين وضعيت هم به نيروي متخصص و پشتيبان مربوط است. اگر پايگاه امداد و فوريت هاي پزشكي از چنين تورهايي حمايت نكند يا پليس به خوبي اين تورها را پوشش ندهد نمي توان به آينده اين كار كه اتفاقاً دولت و سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري هم بر آن تأكيد دارند، اميدوار بود.
ببينيد بخشي از كار را بايد خود ليدرتور بداند مثل كمك هاي اوليه و فوريت هاي پزشكي. اما در مورد واحدهاي پشتيباني و ايمني بايد بگويم كه ما هنوز به فرهنگ سازي دراين باره نيازمنديم. هنوز به درستي بحث تأمين امنيت براي تورها در نيروي انتظامي و يا ساير نهادهاي دولتي جا نيفتاده است و ما نيازمند تعامل و فرهنگ سازي بيشتر در اين خصوص در مجموعه نيروهاي تأمين كننده امنيت هستيم زيرا در حالت عادي وقتي يك گروه گردشگر وارد روستا يا منطقه اي دورافتاده مي شوند مأموران احساس مي كنند اتفاقي نادرست روي داده است و همين طرز نگرش در نوع تصميم آنها اثر نامناسبي مي گذارد. به طور كلي بايد در مورد بحث مواجهه با گردشگر و نحوه برخورد با مسافر آموزش هاي مناسبي به همه نيروها اعم از پليس و نيروهاي امدادي داده شود.
اما به طور كلي ما به عنوان كساني كه مردم را به طبيعت گردي تشويق مي كنيم در درجه اول بايد خودمان به خوبي از آخرين تغييرات و تحولات منطقه اي كه قرار است تور در آن برپا شود آگاه باشيم؛ بخشي از تأمين امنيت و ايمني از همين طريق برپا مي شود.
بحث ديگر اينكه، ما همه را به طبيعت گردي دعوت مي كنيم اما همين طبيعت هم تا مدتي ديگر به دليل رفتارهاي نادرست ما از بين خواهد رفت يا ديگر جذاب نخواهد بود. براي حفظ محيط زيست و در امان نگاه داشتن طبيعت از نوع زندگي شهري ما به ويژه زباله در برپايي تورهايتان چه مي كنيد؟
ما با خود يكسري لوازم و وسايل براي پشتيباني از جمله موتوربرق، يخدان بزرگ، بطري و بشكه آب مي بريم. كيسه هاي زباله نيز بخشي از همين وسايل هستند كه به همراه دستكش يك بار مصرف در اختيار شركت كنندگان در تور قرار مي دهيم و از آنها مي خواهيم كه ضمن بازگرداندن زباله از طبيعت منطقه را نيز تا جايي كه برايشان مقدور است و دوست دارند پاكسازي كنند.

 

كاروانسراي زين الدين؛
 عملكرد خوب، نتيجه بد
تنها كاروانسراي دايره اي شكل ايران، در سر راه يزد به كرمان واقع شده و براي يك شب اقامت گردشگران، خاطره اي فراموش نشدني به همراه دارد.
«كامران امامي» كسي است كه كاروانسراي زين الدين را از يك مخروبه به يك اقامتگاه سنتي جدید تبديل كرده و در انتظار گردشگراني است كه يك شب به ياد ماندني را در اين مكان سپري كنند. مطلبي كه در پي مي آيد نتيجه گفتگويي است كه مي خوانيد: «سريزد حدود 30 كيلومتري جنوب شرقي شهر مهريز و سر راه يزد به كرمان واقع شده و با اين كه از جاذبه هاي گردشگري برخوردار است اما داراي هيچ مكان اقامتي نيست.
از اين رو كاروانسراي زين الدين كه در مسير گردشگري مثلث يزد، كرمان و شيراز قرار دارد، به طور طبيعي ظرفيت ويژه اي براي پذيرش مسافر و ارائه سرويس به گردشگران را داراست. علاوه بر اين، ويژگي خاص اين كاروانسرا با قدمتي 400 سال و به عنوان تنها كاروانسراي دايره اي شكل ايران كه سالم باقي مانده و طراحي آن به عنوان يك مكان اقامتي سنتي،  اين كاروانسرا را در زمره هتل هايي قرار داده كه گردشگران در يك شب اقامت در آن، لحظات به ياد ماندني را تجربه خواهند كرد.
براي بازساري اين كاروانسرا 7 سال كار مرمت و حدود 500 ميليون تومان هزينه شده است. اكنون نيز كاركنان اين كاروانسرا، همان كارگران بلوچي هستند كه در سال هاي گذشته و در زمان مرمت بنا، برايش زحمت كشيده اند. در واقع همانطور كه كاروانسرا براي اقامت و رفاه مسافران آماده مي شد، اين كارگران هم به يك كارمند هتل تبديل شدند.» كاروانسراي زين الدين به شيوه سنتي ايراني تزيين شده و از ابتدا طراحي آن براي يك شب اقامت بوده است. بيشتر گردشگراني كه به اين كاروانسرا (با ظرفيت سرويس دهي به 68 نفر) مي روند، خارجيان هستند و كمتر مسافر ايراني در آن به چشم مي خورد.كامران امامي به عنوان مدير كاروانسرا برنامه هاي ديگري براي پربار كردن يك شب اقامت گردشگران دارد كه در حال حاضر با توجه به مشكلات مالي كه گرفتارش شده از پرداختن به آنها خود داري كرده است. او از برگزاري موسيقي سنتي بلوچي، شتر سواري در كوير و اجراي تورهاي نيم روزه و يك روزه به اطراف مهريز سخن مي گويد؛ هنگامي كه در سال 1380 وي تصميم به بازسازي و بهره برداري از كاروانسراي زين الدين گرفت، گردشگري در ايران روند رو به رشدي را نويد مي داد، زلزله بم كه باعث شد تا كرمان از مسير گردشگري تورهاي ورودي حذف شود، به اين روند رو به رشد ضربه وارد شد، تا سرمايه گذاران اين كاروانسرا تاكنون نتوانند به بهره برداري مالي برسند.
امامي معتقد است كه اگر سالانه 4 هزار و 500 نفر (به طور متوسط هر شب 12 نفر) يك شب را در اين كاروانسرا به صبح برسانند، آن وقت است كه كاروانسراي زين الدين به بازدهي مالي مي رسد.كاروانسراي زين الدين براي گردشگراني كه به ايران سفر مي كنند، نامي آشناست و در كتاب «Lonley Planet» نام آن درج شده است. زين الدين نام كوچك گنجعلي خان، والي كرمان در زمان شاه عباس بوده كه مجموعه گنجعلي خان كرمان هم به دستور او ساخته شده است. همچنين يك كاروانسراي دايره اي شكل ديگر در ايران و در مسير جاده قديم
كاشان ـ نطنز ديده مي شود كه سالم باقي نمانده و هر دوي اين كاروانسراها به دست يك نفر به نام محمد معمار يزدي ساخته شده اند.

 

از كوير تا دريا در 2 ساعت
در اين مسير از شهري در ساحل كوير به شهري در ساحل دريا سفر خواهيد كرد. شايد بتوان به جرأت گفت كه مسير 165 كيلومتري دامغان ـ ديباج ـ گلوگاه ـ بندر گز، نزديكترين راهي باشد كه مي توان با پيمودن آن از يك شهر در شمال دشت كوير به شهري در جنوب درياي مازندران رسيد.
در اين مسير گرچه جاده مناسب نيست، اما در خلوت عرفاني اش مي توان آتش دشت را پشت سر گذاشت و به هواي كوهستان تن در داد و خاك جنگل را بوييد و در انتها به نظاره آب دريا نشست. با طي طريقي اينچنيني، نبض سفر به شماره مي افتد و مسافر گونه اي از سلوك روحاني را تجربه مي كند كه هرگز انتظارش را نداشته است. فاصله ابتدا و انتهاي مسير چنان نزديك و چنان متفاوت است، كه هر مسافري چه بخواهد و چه نخواهد در دام افسونش گرفتار خواهد آمد.
دامغان شهري است پرجاذبه كه روزگاري در مسير جاده ابريشم و در خراسان بزرگ شگفت جاي داشته است.
اين شهر كه روزگاري خودش پايتخت بوده، امروز در ميانه راهي قرار دارد كه از يك سو به تهران  و از سوي ديگر به مشهد، پايتخت شيعيان ايران می رسد. دامغان يك دستش به دامن البرز استوار است و دست ديگرش سر كوير را نوازش مي كند. 30 كيلومتر به سوي شمال كه برويد، به چشمه علي مي رسيد، مكاني خوش براي دمي نشستن و چاي نوشيدن و گپ زدن و آسودن. از چشمه علي بايد به سمت ديباج برانيد. تا اينجا جاده مشكلي ندارد، اما از اين به بعد، مسير يا خاكي است و يا آسفالتش مناسب نيست. به اطلس راههاي ايران منتشر شده در سال 87 كه نگاه كنيد، راه را آسفالته ترسيم كرده، اما واقعيت ندارد. جاده خاكي باعث مي شود كه سرعتتان پايين بيايد ولي امكان رانندگي وجود دارد. نمي توانيد با سرعت 200 كيلومتر بر ساعت برانيد، اما تا 60 كيلومتر هم جا داريد. ديباج را كه پشت سر بگذاريد، طبيعت تصميم مي گيرد كه به رنگي ديگر درآيد. آهسته آهسته رنگ سبز رخ مي نمايد و نسيم لطيف شده اي كه از درياي مازندران خرامان گذر كرده و از لابه لاي البرز خود را تا به اين جا رسانده، گياهان را نوازش مي كند و شما را هم. از گشت دشت تا سرخ گريوه، جاده خلوت است. تنها صداي پرندگان است كه در گوشتان مي ماند و شايد هم صداي نفس كشيدن عميق زمين.
ادامه كه مي دهيد، روستاهاي آرام با مردماني كشاورز و دامدار را مي بينيد كه در فاصله اي نه چندان دور از جاده به آن نوع از زندگي مشغولند كه ما گاهي كه نه، بيشتر از گاهي، حسرتش را مي خوريم. به سفيد چاه كه برسيد، بي شك از زيبايي ها مشعوف شده ايد، اما قبرستان سفيد چاه بهت زده تان مي كند. ميخكوب مي شويد و شايد كه نتوانيد براي چند لحظه چيزي بر زبان بياوريد، نترسيد، اين حالت طبيعي است.
از اين جا به بعد، درختان جنگل هيركاني رخ مي نمايند. جاده اي باريك در ميان سبزهاي بالابلند، شعف انگيز است. جاده اي كه همچون ريل ترن هوايي پارك هاي تفريحي، پيچ و تاب فراوان دارد و قرار است در سراشيبي تندي كه دارد، هيجانمان را به اوج برساند. هنگامي كه به انتهاي سرازيري جاده مي رسيم، درختان همچون پرده سينما كنار مي روند و نمايي زیبا از شهر كردكوي و خليج گرگان نمودار مي شود. در اين لحظه به راحتي مسيري كه به سوي ميانكاله مي رود ديده مي شود. همان مسيري كه خليج گرگان را از درياي مازندران جدا مي كند. به تو مي گويم كه اگر مشتي از خاك كوير را از دامغان با خود آورده باشي، اكنون مي تواني در بندر گز، تنها 10 كيلومتر آن طرف تر از اين جايي كه حالا هستي، آب و خاك را به هم پیوند زده و حل شدن در هم اين دو عنصر را به نظاره بنشيني.