صفحه 6--27 خرداد 91
بابِ اين روزگار، برخورد آركئولوژيك با هنر سنتي است و در زیر آن، شعر سنتي، چه در روزگار حافظ و بيدل سروده شده باشد و چه در روزگار ما، از اين برخورد بينصيب نمانده است. در واقع ديدگاه آركئولوژيك نسبت به شعر كلاسيك و هر نوع هنر سنتي ديگر رهاورد اسفبار هنر نوین است. از اين منظر دنياي نوین در غيبت اساتير و مآثر سلف و در غياب محوريت آيين هاي الهي، هنر را تنها پايگاه بروز معنويت يافته است و در نتیجه اين دريافت نوین به تقديس هنر از حيث هنر انجاميد. امروزه بخشي از جريان ادبي با شعر سنتي به عنوان شئي موزهاي برخورد ميكند. در اين نوشته كوتاه ميخواهيم به بررسي جوانب اين برخورد بپردازيم. در شعر سنتي فارسي صورت و سيرت قدسي هنر متجلي ميشود. اين گونه شعر، حاوي ویژگی هایی است كه در برخورد نخستين كاركرد حسي ويژهاي به واسطهِ تقارن بر مخاطب تحميل ميكند. از منظر اين برخوردِ نخستين، شعر و ساير هنرهاي فطري و غير تلفيقي نظير نقشپردازي و موسيقي چيزي نيست جز حس، چيزي نيست جز صورت محض، نه در تقابل با معناي ادعايي و موهوم و نيز دوگانگي پنداري بزرگان فلسفه و نظريهپردازان ادبي، بلكه در تقابل با خودِ معنا.
چنين مراتبي كه در آغاز از سوي اصحاب ادب و نويسندگان كتب شعري به صنايع و بدايع معرفي شدند و دارای عناصري همچون وزن و قافيه بودند، بيهيچ دليل خاصي و تنها شايد به دليل غلبه عينيات بر ذهنيات و تلقي جزء به جاي كل، در تعريف شعر وارد شدند و علماي روزگار تعريف شعر را بر اساس آنها استوار کردند. بينياز از گفتن است كه شعر ميتواند كاركردي غيراستورهاي داشته باشد. چنان كه معتقديم شعر اين روزگار در بخشي وسيع و فراگير چنين است، زيرا زندگي مردم اين روزگار از خصايص استورهاي تهي است. بنابراين تعريف شعر بر اساس وزن و قافيه چندان اصیل به نظر نمی رسد، زيرا وزن و قافيه تظاهرات كاركردهاي استورهاي است كه اهم آن طي موضوع تقارن و توازن بيان خواهد شد. با تمام اين اوصاف برخورد اركئولوژيك با هنرهاي سنتي و در کنار آن شعر سنتي فارسي نميتواند برآورندهِ تمامي نيازهاي نقد ادبي امروز باشد، زيرا چه بخواهيم و چه نخواهيم نميتوانيم استورهها را دست کم از پس زمينه وجدان بشري خارج كنيم. اين كاركردهاي استورهاي دست کم در لحظاتي خاص، حضور غيرقابل انكار و قاطع خود را مينمايانند. نياز به حضور شعر سنتي فارسي در حقيقت نياز به تنفس در فضايي استورهاي و بيزمان و مكان است.
تقارن و توازن
آنچه پيش از هر چيز در شعر سنتي فارسي ديده ميشود توازن است. اين توازن در صورت، دارای كاركردي قدسي است، زيرا در هنر قدسي علاوه بر مفهوم و باطن در ظاهر نيز كاربرد عناصر و عناصر رمزي و آييني، نوعي محمل معاني قدسي به وجود ميآورد، كه نمونه بارز آن در معابد هندو، مساجد اسلامي و كليساها آمده است. در اين گونه توازن، تقابل ميان دو مصراع به چشم ميخورد. همچنين در پسپردهِ تقارن و توازن مصاريع، تقابلي پنهان ميان انسان و حقيقت اتفاق ميافتد كه راه به وحدت ميبرد. تقابل زوج هاي قابل تأويل در حيطهِ نظريات ادبي از جمله جداسازي و تقابل زبان خبري و زبان شعر كه گویا ملهم از زوجهاي طبيعت نظير روز و شب و بالاتر از آن؛ دو گونهِ بازتاب روح اعظم يعني آسمان و زمين است، به حق ميتواند بنيان تمايزات ميان شعر و غير شعر قرار گيرد. چنين تقابلي در كليت خويش يكي از اختصاصات هنرهاي سنتي است. تقارن اعظم كيهاني كه خود را در زوج هاي قابل تأويل همانند آسمان و زمين، خير و شر، زشت و زيبا و آب و آتش، مينماياند، قابل طرح در کنار اين تقابل است. اصولاً "كيهان و هيولا" زوج اصيل بنيانگذاري جهان شناخته شده است. چنانكه در روز نخست، تقدير الهي حكم بر اين كرد كه كيهان در ميان اقيانوس آب هاي آغازين تقدس يابد و جهان بنيان گذاشته شود. در قرآن كريم هم آمده است: "كان عرشه عليالماء". به همين نسبت نيلوفر "لوتوس" كه عرش الهي بر آن استوار شده، از ميان آب سر برميآورد. انسان نيز دارای محتوايي كيهاني است و با دميدن روح الهي در كالبدش تقديس يافته و از ديگر مخلوقات متمايز شده است. در کنار تقابل اعظم كيهاني، تقارن و توازن و تجانس در شعر فارسي و معماري
اسلامي - ايراني قابل رديابي است. اين گونه شعر به روشني مايهور از سرشت سنتي و منطبق بر زوج هاي قابل تأويل است. اگر به غزل به عنوان شاخص شعر سنتي نظري بيفكنيم، شاكله آن را از حيث تقارن و توازن كامل مييابيم. اين مقارنه در سايهِ تجربههاي روحاني و مشاهدات متافيزيكي باليده است. در اين مقارنه، مطلع غزل كه به تعبير يونانيان هديه خدايان است، در حقيقت آينهدار تقارني كامل و رمزي از حضوري آسماني است. در اينجا دو سوي آسمان، دو مصراع مطلع ميشود (نظير حالتي كه در معماري اسلامي با پيوستن دو سوي طاق ديده ميشود)، در انتهاي غزل، آنجا كه فيوضات به مراتب پايينتر نزول مييابد، حضور زميني در لباس تخلص تثبيت ميشود. بدينسان غزل از طريق نردباني متافيزيكي، از سويي به آسمان و از سويي به زمين منتهي ميشود و اين همان كاركرد استورهاي است كه آسمان و زمين را به هم ميرساند. استوره همچون حقيقتي فرازماني و مكاني جلوه ميكند كه سرشتي زميني - آسماني دارد. براي آنكه بتوانيم مقصود را بهتر بيان كنيم به نمونههايي از مطلع غزل هاي حافظ، نظري ميافكنيم:
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
وجود نازكت آزردهِ گزند مباد
***
زان يار دلنوازم شكريست با شكايت
گر نكتهدان عشقي بشنو تو اين حكايت
***
فاش ميگويم و از گفتهِ خود دلشادم
بندهِ عشقم و از هر دو جهان آزادم
***
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
گِل آدم به سرشتند و به پيمانه زدند
در اين گونه مطالع با "شعر كامل" روبروييم. حقيقت در شعر كامل، پيش از آنكه به حقيقت ذهني مندرج در هنرمند رجوع كند، از حقيقت عيني اشكال و مناظر و مزاياي او ناشي ميشود. در شعر كامل، حقيقت در لباس رمزپردازي خدشهناپذير و انكارناشدني بيان ميشود. اين گونه شعر، همچون استوره، در بيان دلالت هايش قاطع و تخفيفناپذير و از نظر صحت و سلامت ظاهر و باطن بيچون و چراست، و باز همچون استوره، صحت كامل آن فارغ از پردازش ثانوي به ثبوت حقيقي الهام نخستين برميگردد.
علاوه بر وزن بيروني، در غالب آثار موفق شعر سنتي، با انواع گوناگوني از وزن و هماهنگي روبرو ميشويم. اين تجانس و توازن كه گاه همچون تزیينات هندسي به ظاهر بيپايان معماري اسلامي - ايراني به نظر ميآيد، به بينهايت بودن دايره خلقت الهي و وحدت در عين كثرت دلالت دارد. اين نيز كاركردي استورهاي است، زيرا استوره ضمن بيان قواي فرابشري در اغلب اوقات خود، محدود به نوعي قوهِ تحديد كننده الهي است.
منبع: اینترنت
ادامه دارد...
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی