انتقاد یا سیاه­نمایی
محمد عسلی

نقد بیان و تحلیل وقایع با ذکر اطلاعات آماری و نتایج پژوهش­های به دست آمده است.
یعنی در واقع نقد عیارسنجی و ارزش­گذاری نه صرفاً بیان نقطه ضعف­ها و نقصان­ها و نه مدیحه­سرایی و سراسر تعریف و تمجید.
وقتی نقادی، از یک لیوان آب نصفه هم فضای پر را ببیند و هم خالی را؛ بیان واقع کرده است و اگر همه را خالی دید آنوقت سیاه­نمایی است و نه نقد.
اگر روزنامه­ای دو طریق پیش گیرد که فضایی را کاملاً پر ببیند و فضایی را کاملاً سیاه بی­آنکه برای حفظ هر آنچه پر است ارائه طریق کند و برای پر نمودن هر آنچه خالی است حرفی برای گفتن نداشته باشد، دست به نقد و تحلیل نزده، بلکه صرفاً در دو طرف سیاه و سفید قلم زده است.
سیاه­نمایی وقتی است که هیچ روزنه­ای از سفیدی و امید در بیان مطالب به ذهن خواننده نرسد و نقد وقتی است که او را مصمم می­کند به خواندن مطلبی که در آن سره از ناسره و خوب از بد تمیز داده شده بی­آنکه احساس کند نویسنده مطالب، جانب­نگری کرده و یا آنکه عامداً بدی را خوبی جلوه داده و یا خوبی را بدی.
در واقع روزنامه­ها و کلاً مطبوعات با انتقاد و نقد وقایع و عملکرد مدیران بین خود و خواننده اعتمادسازی می­کنند و همین اعتمادسازی است که خواننده روزنامه­ای را مطلوب و مقبول می­انگارد و برای خواندن آن روزشماری می­کند.
نقد نه صرفاً تحلیلی است که همه را خوش آید و نه بیان مطالبی است که همه از آن منفعل گردند. بلکه ترازویی است که وزن آن عقل است و پارسنگ آن مسئولیت­پذیری و احساس، اگر نویسنده به گونه­ای بنویسد که شاغول و معیار این ترازو تعادل هر دو کفه را نشان دهد حتی اگر در آن نوشته منافع خود را در خطر ببیند خواننده در وجدان و ذهن خود نویسنده را مغرض قلمداد نمی­کند.
بارها پیش آمده نگارنده در سرمقاله یا یادداشت­ها مطالبی به نقد در خصوص ضعف عملکرد بعضی از مسئولین و دولتمردان داشته است که هر چند موجب رنجش این و آن شده اما بعضاً سپاس و تشکری هم به دنبال داشته است، اما مواردی هم شاهد بوده­ایم که بعضی مدیران و مسئولین رضایت به نقد و قضاوت نمی­دهند.
یک نقاد صرفاً یک قاضی و یا وکیل مدافع نیست، بلکه نقد خود را به بازار عرضه می­کند تا دیگران و مخاطبین هم به قضاوت بنشینند. هر چند در بعضی موارد به ویژه در سرمقاله­ها نویسنده در جایگاه قاضی هم قرار می­گیرد اگر دلایل متقن و محکمی در رد یا قبول هر آنچه بدان پرداخته ارائه کند.
متأسفانه به دلیل اینکه کمتر شاهد نگارش نقدهایی از جانب روزنامه­نگاران حرفه­ای هستیم در بسیاری مواقع نقدها همانند خیابان یکطرفه به بن­بست رفته و دردسرساز شده­اند.
زیرا نحوه بیان مطالب گاه به گونه­ای بوده است که قابل دفاع نیست و از آن برداشتی شده جدا از نیت و نظر نویسنده.
پس بجاست در ورود به نقد جانب انصاف رعایت شود و احساس بر عقل و منطق سوار نشود و عصبیت­ها توسن اندیشه را در کوره راه­ها و سنگلاخ­ها ندوانند که نیت­های بیغرضانه از راه مقصود منحرف نشوند.
لذا اگر قاضی را شرایطی روحی و دانشی درخور لازم ا ست تا قضاوتی عادلانه و آگاهانه داشته باشد، یک نقاد و انتقادکننده هم که بعضاً در جایگاه قاضی نشسته و برای افکار عمومی حکم صادر می­کند، می­باید شرایطی مطلوب داشته باشد.
گاه چنین برداشت می­شود که خوانندگان بیشتر به دنبال بیان نقطه ضعف­ها و نکته­گیری هستند و روزنامه­ای مقبول آنهاست که در برابر دولت یا حاکمیت بایستد و بی­محابا هر آنچه باید و نباید بنگارد. این اندیشه به مثابه سیلی بنیان­کن است که نخست سدشکن را از مقابل برمی­دارد و بعداً دیگران را به کام می­کشد و یا آتشی سوزان و شعله­ور در خرمن گندم است برای از بین بردن مارهایی که در آن پنهان شده­اند یا آفاتی که بعضی نقاط را در بر گرفته.
متأسفانه در طول تاریخ مطبوعات بارها شاهد چنین وقایع ناگواری بوده­ایم که بعضی­ها با نقدها و تحلیل­های مغرضانه و یکجانبه به قاضی رفته­اند به گونه­ای که نه فقط آزادی قلم و مطبوعات را محدوده کرده­اند، بلکه در اصلاح امور اتفاق مثبتی را هم باعث نشده­اند.
و اما بعد.
اگر مسئولین کشور اعم از مدیران کلیدی و میانی این مهم را بپذیرند که نقد ضامن سلامت کار آنان است و اقدام پیشگیرانه­ای برای به صدا در آمدن به موقع زنگ­های خطر محسوب می­شود، هم خودشان و هم جامعه و کشور مصونیت پیدا می­کنند زیرا نقد بیغرضانه فرصت است نه تهدید.
والسلام