سرمقاله 27 بهمن 90
انتقاد یا سیاهنمایی
محمد عسلی
نقد بیان و تحلیل وقایع با ذکر اطلاعات آماری و نتایج پژوهشهای به دست آمده است.
یعنی در واقع نقد عیارسنجی و ارزشگذاری نه صرفاً بیان نقطه ضعفها و نقصانها و نه مدیحهسرایی و سراسر تعریف و تمجید.
وقتی نقادی، از یک لیوان آب نصفه هم فضای پر را ببیند و هم خالی را؛ بیان واقع کرده است و اگر همه را خالی دید آنوقت سیاهنمایی است و نه نقد.
اگر روزنامهای دو طریق پیش گیرد که فضایی را کاملاً پر ببیند و فضایی را کاملاً سیاه بیآنکه برای حفظ هر آنچه پر است ارائه طریق کند و برای پر نمودن هر آنچه خالی است حرفی برای گفتن نداشته باشد، دست به نقد و تحلیل نزده، بلکه صرفاً در دو طرف سیاه و سفید قلم زده است.
سیاهنمایی وقتی است که هیچ روزنهای از سفیدی و امید در بیان مطالب به ذهن خواننده نرسد و نقد وقتی است که او را مصمم میکند به خواندن مطلبی که در آن سره از ناسره و خوب از بد تمیز داده شده بیآنکه احساس کند نویسنده مطالب، جانبنگری کرده و یا آنکه عامداً بدی را خوبی جلوه داده و یا خوبی را بدی.
در واقع روزنامهها و کلاً مطبوعات با انتقاد و نقد وقایع و عملکرد مدیران بین خود و خواننده اعتمادسازی میکنند و همین اعتمادسازی است که خواننده روزنامهای را مطلوب و مقبول میانگارد و برای خواندن آن روزشماری میکند.
نقد نه صرفاً تحلیلی است که همه را خوش آید و نه بیان مطالبی است که همه از آن منفعل گردند. بلکه ترازویی است که وزن آن عقل است و پارسنگ آن مسئولیتپذیری و احساس، اگر نویسنده به گونهای بنویسد که شاغول و معیار این ترازو تعادل هر دو کفه را نشان دهد حتی اگر در آن نوشته منافع خود را در خطر ببیند خواننده در وجدان و ذهن خود نویسنده را مغرض قلمداد نمیکند.
بارها پیش آمده نگارنده در سرمقاله یا یادداشتها مطالبی به نقد در خصوص ضعف عملکرد بعضی از مسئولین و دولتمردان داشته است که هر چند موجب رنجش این و آن شده اما بعضاً سپاس و تشکری هم به دنبال داشته است، اما مواردی هم شاهد بودهایم که بعضی مدیران و مسئولین رضایت به نقد و قضاوت نمیدهند.
یک نقاد صرفاً یک قاضی و یا وکیل مدافع نیست، بلکه نقد خود را به بازار عرضه میکند تا دیگران و مخاطبین هم به قضاوت بنشینند. هر چند در بعضی موارد به ویژه در سرمقالهها نویسنده در جایگاه قاضی هم قرار میگیرد اگر دلایل متقن و محکمی در رد یا قبول هر آنچه بدان پرداخته ارائه کند.
متأسفانه به دلیل اینکه کمتر شاهد نگارش نقدهایی از جانب روزنامهنگاران حرفهای هستیم در بسیاری مواقع نقدها همانند خیابان یکطرفه به بنبست رفته و دردسرساز شدهاند.
زیرا نحوه بیان مطالب گاه به گونهای بوده است که قابل دفاع نیست و از آن برداشتی شده جدا از نیت و نظر نویسنده.
پس بجاست در ورود به نقد جانب انصاف رعایت شود و احساس بر عقل و منطق سوار نشود و عصبیتها توسن اندیشه را در کوره راهها و سنگلاخها ندوانند که نیتهای بیغرضانه از راه مقصود منحرف نشوند.
لذا اگر قاضی را شرایطی روحی و دانشی درخور لازم ا ست تا قضاوتی عادلانه و آگاهانه داشته باشد، یک نقاد و انتقادکننده هم که بعضاً در جایگاه قاضی نشسته و برای افکار عمومی حکم صادر میکند، میباید شرایطی مطلوب داشته باشد.
گاه چنین برداشت میشود که خوانندگان بیشتر به دنبال بیان نقطه ضعفها و نکتهگیری هستند و روزنامهای مقبول آنهاست که در برابر دولت یا حاکمیت بایستد و بیمحابا هر آنچه باید و نباید بنگارد. این اندیشه به مثابه سیلی بنیانکن است که نخست سدشکن را از مقابل برمیدارد و بعداً دیگران را به کام میکشد و یا آتشی سوزان و شعلهور در خرمن گندم است برای از بین بردن مارهایی که در آن پنهان شدهاند یا آفاتی که بعضی نقاط را در بر گرفته.
متأسفانه در طول تاریخ مطبوعات بارها شاهد چنین وقایع ناگواری بودهایم که بعضیها با نقدها و تحلیلهای مغرضانه و یکجانبه به قاضی رفتهاند به گونهای که نه فقط آزادی قلم و مطبوعات را محدوده کردهاند، بلکه در اصلاح امور اتفاق مثبتی را هم باعث نشدهاند.
و اما بعد.
اگر مسئولین کشور اعم از مدیران کلیدی و میانی این مهم را بپذیرند که نقد ضامن سلامت کار آنان است و اقدام پیشگیرانهای برای به صدا در آمدن به موقع زنگهای خطر محسوب میشود، هم خودشان و هم جامعه و کشور مصونیت پیدا میکنند زیرا نقد بیغرضانه فرصت است نه تهدید.
والسلام
+ نوشته شده در 2012/6/16 ساعت 5:16 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی