طنز
غمباد گرفتیم
اسماعیل عسلی
با کبکبه در غبغب خود باد گرفتیم
تا داد خود از بخت خداداد گرفتیمعمری به کمین در گذر باد نشستیم
هر میوهای از شاخهای افتاد گرفتیم
دیدیم سراپای جهان را همه شیرین
پس، تیشه به کف پیشهی فرهاد گرفتیم
با رقص و کف و سوت و کل و ساز و نقاره
یک شب غم نان از دل داماد گرفتیم
ما هیچ ندانان همه علامهی دهریم
از بس که به کار همه ایراد گرفتیم
در پیچ و خم امر و سرازیری معروف
صد منکر از این نهیکنان یاد گرفتیم
دادیم دل و دیده به هر ایدهی موهوم
مزدانه فقط دست مریزاد گرفتیم
تا سیل تورم نبرد باغ ارم را
یارانهی سرو از قد شمشاد گرفتیم
افسوس که رندان زبل رشوه گرفتند
آن هدیه که از جن و پریزاد گرفتیم
ای عشق زکف رفته به صد حیله و ترفند
باز آ که ز هجران تو غمباد گرفتیم
یک عمر دویدیم و به مهر از دل این خاک
یک خانه که کس هیچ مبیناد گرفتیم
+ نوشته شده در 2012/6/28 ساعت 5:1 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی