غمباد گرفتیم
اسماعیل عسلی

با کبکبه در غبغب خود باد گرفتیم

تا داد خود از بخت خداداد گرفتیم
عمری به کمین در گذر باد نشستیم
هر میوه­ای از شاخه­ای افتاد گرفتیم
دیدیم سراپای جهان را همه شیرین
پس، تیشه به کف پیشه­ی فرهاد گرفتیم
با رقص و کف و سوت و کل و ساز و نقاره
یک شب غم نان از دل داماد گرفتیم
ما هیچ ندانان همه علامه­ی دهریم
از بس که به کار همه ایراد گرفتیم
در پیچ و خم امر و سرازیری معروف
صد منکر از این نهی­کنان یاد گرفتیم
دادیم دل و دیده به هر ایده­ی موهوم
مزدانه فقط دست مریزاد گرفتیم
تا سیل تورم نبرد باغ ارم را
یارانه­ی سرو از قد شمشاد گرفتیم
افسوس که رندان زبل رشوه گرفتند
آن هدیه که از جن و پریزاد گرفتیم
ای عشق زکف رفته به صد حیله و ترفند
باز آ که ز هجران تو غمباد گرفتیم
یک عمر دویدیم و به مهر از دل این خاک
یک خانه که کس هیچ مبیناد گرفتیم