خوشا تفرج شیراز



خواندن بعضی از کتاب­ها به انسان لذتی پایا  و فراموش ناشدنی می­دهد؛ کتاب­هایی که آدمی را به دنیاهایی رهنمون می­شود که تاکنون اطلاعی از کم و کیف آن نداشته است. عبدالرحیم ثابت با این کتاب توانسته است که آگاهانه و به صورت علمی با موضوع­های انتخابی خود برخورد می­کند.  او سعی می­کند تمامی زوایای مسأله را با دقت و امانت بسیار بررسی کرده و سپس نظرهای خود را به روی کاغذ بیاورد. ثابت، فرهنگوری است بی ادعا، سختکوش و باسواد که دستی نیز در داستان­نویسی دارد، در نتیجه با مفاهیم، افسانه­ها و ساختار آنها آشناتر است. او در «سخن نخست» می­نویسد:

«شهری که باید در آن باشی که بدانی­اش و باید حافظ و سعدی شوی تا ترانه عاشقی بخوانی­اش. دیاری به پیشینه تاریخ و تمدن ایران زمین و به درخشندگی طلوع خوشه­های تابستانی انگور، در تاکستان­های همیشه شاعرش.
از کوچه پس کوچه­های این شهر که می­گذری، هر چه می­بینی خیر است و هر چه می­شنوی مهر و دوستی. به سبب همین تنوع رنگ رنگ و جلوه­های گونه­گون است که هر که در معرفی آن دست به قلم می­گیرد، انگشت بر دهان اوج و شکوه آن، بر تنگه
«الله اکبر» حیرت می­ایستد و دورادور و دیرادیر شهر را با سکوت به نظاره می­نشیند. آنچه در شناخت شیراز می­تواند اهل هنر و فضیلت را مدد کند، پژوهشی در پیشینه فرهنگی و واکاوی و ثبت ویژگی­های اجتماعی، انسانی و زبان شناسانه­ این دیار پرهنر است. هر چند محققان بسیاری تاکنون هزاران برگ از اسناد فرهنگی شیراز را به ثبت رسانده­اند، اما بسیاری از گنجینه­های فرهنگی این خزانه غنی هنوز نامکشوف مانده است.»
مسأله مهمی که در این کتاب به چشم می­خورد نثر شاعرانه و بسیار خوب نویسنده آن است. او با این نثر توانسته، مطالب بکر و تازه خود را لباسی فاخر بپوشاند و به خواننده تحویل دهد.
اولین مقاله کتاب «خوشا تفرج شیراز» است. او در پیشانی کتاب به اصل مهمی، که سفرنامه­نویس­های خارجی هم به آن اذعان کرده­اند، اشاره می­کند و آن «دل به نشاط» بودن شیرازی­هاست. این دل به نشاط بودن جنبه­های مثبت زیادی دارد. اینکه آدم وقتی با طبیعت روبرو شد عارش می­آید که دلی پرکینه داشته باشد. هر چه که هست مهر و دوستی و وفاست. خانواده­هایی که در کنار یکدیگر نشسته­اند هر چه که دارند در طبق اخلاص گذاشته به یکدیگر تعارف می­کنند. سعی مردم خوش ذوق شیراز آن است که خوش باشند نه اینکه فارغ از درد و رنج مردم. بگویند و بخندند و خستگی یک هفته کار و زحمت را از تن بیرون کنند. عبدالرحیم ثابت در این جهت از فرصت­الدوله شیرازی، زین­العابدین شیروانی، محمدعلی اسلامی ندوشن، جبار باغچه بان، احمد آرام، حاجی پیرزاده و ابن بطوطه فرازهایی آورده­اند که تنها محمدعلی اسلامی ندوشن، که زاده کویر است، این طبیعت بازی را برنتابیده است.
ثابت پژوهشگری است که در نوشته­هایش افسوس و حسرت بر گذاشته و چراهای بسیار نمود دارد. او از باغ­هایی چون باغ ارم، باغ دلگشا، باغ گلشن (عفیف­آباد)، باغ جنت و... یاد می­کند. با وجودی که می­گوید بسیاری از درختان گلشن، به دست تبر دارهای منفعت طلب از پای اوفتاده­اند، اما باز هم اگر چشم تر آسمان مدد کند، همین باغهایی هم که باقی مانده­اند برای تری و طراوت شیراز کافی­اند. علی اکبر صفی­پور با نثری شعرگونه می­نویسد:
«هنوز پیران شهر به وقت خاطره گویی، ناگهان خاطره عطری گم شده از سال­های دور را چون رویایی شیرین به یاد می­آورند، رایحه­ای آشنا در جانشان می­پیچد و با اندوه و افسوس از سرخ گلی می­گویند که در حیاط خانه قدیمی خود داشته­اند و یگانه و بی­همتا بوده است به رنگ و به عطر و اکنون آن گل و آن رنگ و رایحه، گم و نسل آن سرخ گل یگانه و یکتا دیگر منقرض شده است و چیزی که از آن باز مانده، تنها رویایی و خیالی است در خاطر و حسرتی بر دل پیران ما از رنگ­ها، عطرها و طعم و مزه­های گم شده گلها و میوه­های ایرانی خاطرات دلپذیر بسیاری در سینه دارند. این رنگ­ها، رایحه­ها و طعم­های از یاد رفته، برگهایی بر باد رفته از فرهنگ ایرانی محسوب می­شوند.» (صص 17 و 18)
بعضی از تفرجگاه­ها همانند آب انبار خضر، ایوب، باباکوهی، پس کوهک، پیربنو، چاه مرتاض علی، چهل تن، دروازه قرآن، دست خضر، سبزپوشان و هفت تنان ریشه در اعتقادهای مردم دارند و در حقیقت هنگامی که به نیت تفرج و بیرون کردن خستگی از تن رنجور به آنها می­روند، به یک کرشمه دو کار می­کنند؛ هم زیارت شه عبدالعظیم و هم دیدن یار.
گردشگاه­هایی که در بین مردم معروف شده­اند یکی دو تا نیستند، اما امروزه بسیاری از آنها کاربری دیگری پیدا کرده و از شکل اصلی خارج شده­اند. انگار که «آسیاب سه تایی» از همه مشهورتر بوده است.
باباکوهی، باغ­های مسجد بردی، بولوار چمران، دست خضر، سعدیه، مسجد نو و حافظیه امروزه هم خواستاران پرشماری دارد و مردم غم دل را در آبهای آن مکان­ها می­شویند.
شیرازی­ها به خاطر احاطه­ای که به کنه زبان دارند، می­توانند لباس طنز و شوخی به گفت­وگوی خود بپوشانند و این باعث می­شود که پشت هر جمله منظور دیگری پنهان باشد که در شهرهای دیگر استان چنین حالتی مرسوم نیست.
بعضی از این جمله­ها تبدیل به ضرب­المثل شده است.
*آدم چهار تا دوست مثل تو (یا فلانی) داشته باشه، دیگه دشمن نمی­خواد.
یا پشت بعضی از جمله­ها فقط مطایبه و طنز نهفته است که البته معنای عمیقی دارند.
*اوسّا بسازم؟
-«اگر تو بساز بودی با شوهر اولیت می­ساختی!»
*آخی ننه! چرا زاییدی منه؟
یکی از شیرین­ترین و ناب­ترین مقاله­های کتاب، عبارت­ها و تعارف­های رایج بین زنان شیرازی است . از قدیم شیرازی­ها به تعارف کردن زیاد از حد مشهور بودند. بعضی از تعارف­ها به لودگی،  مسخره کردن یا مسخره شدن نیز نزدیک شده­اند که البته عبدالرحیم ثابت با آن حجب ذاتی که دارند، آنها را نیاورده­اند. این جمله­ها فقط ویژه زنان نیست، اما جمله­هایی که در کتاب آورده شده همه از دهان زنان خارج می­شود.
چشم شما روشن، چشم و دل شما روشن- چه چیا- جایی بره که درد و غم نباشه- پیش خدا روم سیان- خدا زیادش کنه- خاک واسه­اش خبر نبرد- دلت به بد نسوزد- روتون مثل ماه- رو آب بخندی- دیدنی گل هم یک دقیقه است- عزیز راه دوری- همچی شدن و  همیشه به میهمانی و عروسی.
اما به خاطر اینکه پژوهشگر عزیز ما در محیط پر از گل و گیاه «قصردشت» بزرگ شده است، «اصطلاحات باغداری متداول در مسجد بردی شیراز» را با دیدی موشکافانه نوشته که بسیار راهگشا و مفید است، زیرا این اصطلاحات را فقط باغداران می­دانستند و بقیه مردم اطلاعی از این کلمه­ها یا جمله­ها نداشتند و ندارند.
*اگر توی گوده نگرفت؛ روی آتیش می­گیره که معنای سردستی آن این است که اگر سبز نشد به کار گرما دادن می­خورد و البته پژوهشگر 7 سطری در مورد آن نوشته­ است.
*انواع انارها (انار پیچک، انار چوق دار، انار خطی، خط دار، خط کشیده، انار خندون، انار عسلی و انار گل دار) که می­توانست دنباله انارهای موجود در باغ­های مسجد بردی باشد. (انار اتبکی، انار بریت، انار خفری، انار ربّاب، انار سیاه، انار شیرین اسّه­ای، انار شیرین شوّار، انار کدروی شهری و انار کدروی یزدی.)
*رقم­های انگور: انگور اتبکی، انگور ایته- عیته، انگور بش، انگور بهک، انگور تخم کوکی، انگور تورزه، انگور خاکو، انگور دم روبی، انگور رجبی، انگور طبی، انگور ریش بابا، انگور ریش بابای منقا، انگور سیاه سمرقندی، انگور سفیدوی، انگور شوونی، ا نگور صابی، انگور عسکری، انگور عسکری پی کمی، انگور عسکری صابوناتی، انگور قلاتی، انگور کشمشی، انگور کلی، انگور گولون گوی، انگور منقّا، انگور نالونی و انگور یاقوتی
انواع سیب­ها، توت­ها، زردآلو، گیلاس، گلابی و... در این مقاله با توضیح نوشته شده است که برای خواننده تازگی لذت بخشی دارد.
هر کدام از این انواع برای خود توضیحی راهگشا  دارند که ما از آوردن آنها خودداری کردیم، زیرا فکر می­کنیم خواننده آگاه به دنبال تهیه کتاب می­رود. همین مسأله در مقاله زیبای «واژه­ها و اصطلاحات نقرکاران شیرازی نیز کاربرد دارد. این مقاله بسیار با دقت و زیبا نوشته شده است که 83 صفحه کتاب را پوشش می­دهد.
آخرین مقاله کتاب «قصه فقدان یک کتیبه» است که ماجرای از بین رفتن (دزدیده شدن) یک کتیبه از آن «مسجد بردی» قصردشت می­باشد که پژوهشگر التماس دعا دارد تا از روی متون به دست آمده تاریخی، دوباره کتیبه­ای به همان روال ساخته شود و به ویژه در مورد تاریخ­ها که نوشته­، معلوم نیست از کجا آورده است.
* * *
خوشبختانه امروزه نیروهای جوانی به میدان آمده­اند که کار جمع­آوری فرهنگ مردم را بسیار جدی گرفته و این کار را اغلب به روشهای علمی انجام می­دهند. امید که کار دوستان تکرار کار یکدیگر نباشد و در حقیقت پژوهش­ها ادامه کارهای دیگران باشد تا یک مطلب به طور کامل ثبت شود و به چاپ برسد تا در اذعان بماند.
بارها نوشته­ام که رویکرد به فرهنگ عامه مردم عین وطن دوستی است، زیرا وقتی انسان خانه، کوچه، محله و شهر خود را دوست داشت، کشورش را نیز دوست می­دارد. جوانان باید درک کنند که پیشینیان آنها چگونه زندگی می­کردند و چه آداب و رسومی داشته­اند.
عبدالرحیم ثابت یکی از همین ثابت قدمان است. او می­داند چه می­کند و چون می­داند، کارش اصیل و جلوه­اش بیشتر می­شود. او می­داند که کتاب او چراغی است فراراه دیگران تا با کنجکاوی خود گوشه­های پنهان فرهنگ بزرگ این شهر فرهیخته را از پستوهای فراموشی بیرون کشیده و در اختیار مردم قرار دهند. آداب و رسومی که اگر دیر به آن برسیم برای همه فراموش می­شود. آنگاه انگشت به دندان گزیدن ثمری ندارد.
کار بنیاد فارس شناسی در این جهت قابل تقدیر و ستایش است. امید که این راه را همچنان ادامه دهند و هیچگاه  از این کار فرهنگی، دلسرد و خسته نشوند.