صفحه 7--10 مرداد 91
خوشا تفرج شیراز
خواندن بعضی از کتابها به انسان لذتی پایا و فراموش ناشدنی میدهد؛ کتابهایی که آدمی را به دنیاهایی رهنمون میشود که تاکنون اطلاعی از کم و کیف آن نداشته است. عبدالرحیم ثابت با این کتاب توانسته است که آگاهانه و به صورت علمی با موضوعهای انتخابی خود برخورد میکند. او سعی میکند تمامی زوایای مسأله را با دقت و امانت بسیار بررسی کرده و سپس نظرهای خود را به روی کاغذ بیاورد. ثابت، فرهنگوری است بی ادعا، سختکوش و باسواد که دستی نیز در داستاننویسی دارد، در نتیجه با مفاهیم، افسانهها و ساختار آنها آشناتر است. او در «سخن نخست» مینویسد:
«شهری که باید در آن باشی که بدانیاش و باید حافظ و سعدی شوی تا ترانه عاشقی بخوانیاش. دیاری به پیشینه تاریخ و تمدن ایران زمین و به درخشندگی طلوع خوشههای تابستانی انگور، در تاکستانهای همیشه شاعرش.
از کوچه پس کوچههای این شهر که میگذری، هر چه میبینی خیر است و هر چه میشنوی مهر و دوستی. به سبب همین تنوع رنگ رنگ و جلوههای گونهگون است که هر که در معرفی آن دست به قلم میگیرد، انگشت بر دهان اوج و شکوه آن، بر تنگه
«الله اکبر» حیرت میایستد و دورادور و دیرادیر شهر را با سکوت به نظاره مینشیند. آنچه در شناخت شیراز میتواند اهل هنر و فضیلت را مدد کند، پژوهشی در پیشینه فرهنگی و واکاوی و ثبت ویژگیهای اجتماعی، انسانی و زبان شناسانه این دیار پرهنر است. هر چند محققان بسیاری تاکنون هزاران برگ از اسناد فرهنگی شیراز را به ثبت رساندهاند، اما بسیاری از گنجینههای فرهنگی این خزانه غنی هنوز نامکشوف مانده است.»
مسأله مهمی که در این کتاب به چشم میخورد نثر شاعرانه و بسیار خوب نویسنده آن است. او با این نثر توانسته، مطالب بکر و تازه خود را لباسی فاخر بپوشاند و به خواننده تحویل دهد.
اولین مقاله کتاب «خوشا تفرج شیراز» است. او در پیشانی کتاب به اصل مهمی، که سفرنامهنویسهای خارجی هم به آن اذعان کردهاند، اشاره میکند و آن «دل به نشاط» بودن شیرازیهاست. این دل به نشاط بودن جنبههای مثبت زیادی دارد. اینکه آدم وقتی با طبیعت روبرو شد عارش میآید که دلی پرکینه داشته باشد. هر چه که هست مهر و دوستی و وفاست. خانوادههایی که در کنار یکدیگر نشستهاند هر چه که دارند در طبق اخلاص گذاشته به یکدیگر تعارف میکنند. سعی مردم خوش ذوق شیراز آن است که خوش باشند نه اینکه فارغ از درد و رنج مردم. بگویند و بخندند و خستگی یک هفته کار و زحمت را از تن بیرون کنند. عبدالرحیم ثابت در این جهت از فرصتالدوله شیرازی، زینالعابدین شیروانی، محمدعلی اسلامی ندوشن، جبار باغچه بان، احمد آرام، حاجی پیرزاده و ابن بطوطه فرازهایی آوردهاند که تنها محمدعلی اسلامی ندوشن، که زاده کویر است، این طبیعت بازی را برنتابیده است.
ثابت پژوهشگری است که در نوشتههایش افسوس و حسرت بر گذاشته و چراهای بسیار نمود دارد. او از باغهایی چون باغ ارم، باغ دلگشا، باغ گلشن (عفیفآباد)، باغ جنت و... یاد میکند. با وجودی که میگوید بسیاری از درختان گلشن، به دست تبر دارهای منفعت طلب از پای اوفتادهاند، اما باز هم اگر چشم تر آسمان مدد کند، همین باغهایی هم که باقی ماندهاند برای تری و طراوت شیراز کافیاند. علی اکبر صفیپور با نثری شعرگونه مینویسد:
«هنوز پیران شهر به وقت خاطره گویی، ناگهان خاطره عطری گم شده از سالهای دور را چون رویایی شیرین به یاد میآورند، رایحهای آشنا در جانشان میپیچد و با اندوه و افسوس از سرخ گلی میگویند که در حیاط خانه قدیمی خود داشتهاند و یگانه و بیهمتا بوده است به رنگ و به عطر و اکنون آن گل و آن رنگ و رایحه، گم و نسل آن سرخ گل یگانه و یکتا دیگر منقرض شده است و چیزی که از آن باز مانده، تنها رویایی و خیالی است در خاطر و حسرتی بر دل پیران ما از رنگها، عطرها و طعم و مزههای گم شده گلها و میوههای ایرانی خاطرات دلپذیر بسیاری در سینه دارند. این رنگها، رایحهها و طعمهای از یاد رفته، برگهایی بر باد رفته از فرهنگ ایرانی محسوب میشوند.» (صص 17 و 18)
بعضی از تفرجگاهها همانند آب انبار خضر، ایوب، باباکوهی، پس کوهک، پیربنو، چاه مرتاض علی، چهل تن، دروازه قرآن، دست خضر، سبزپوشان و هفت تنان ریشه در اعتقادهای مردم دارند و در حقیقت هنگامی که به نیت تفرج و بیرون کردن خستگی از تن رنجور به آنها میروند، به یک کرشمه دو کار میکنند؛ هم زیارت شه عبدالعظیم و هم دیدن یار.
گردشگاههایی که در بین مردم معروف شدهاند یکی دو تا نیستند، اما امروزه بسیاری از آنها کاربری دیگری پیدا کرده و از شکل اصلی خارج شدهاند. انگار که «آسیاب سه تایی» از همه مشهورتر بوده است.
باباکوهی، باغهای مسجد بردی، بولوار چمران، دست خضر، سعدیه، مسجد نو و حافظیه امروزه هم خواستاران پرشماری دارد و مردم غم دل را در آبهای آن مکانها میشویند.
شیرازیها به خاطر احاطهای که به کنه زبان دارند، میتوانند لباس طنز و شوخی به گفتوگوی خود بپوشانند و این باعث میشود که پشت هر جمله منظور دیگری پنهان باشد که در شهرهای دیگر استان چنین حالتی مرسوم نیست.
بعضی از این جملهها تبدیل به ضربالمثل شده است.
*آدم چهار تا دوست مثل تو (یا فلانی) داشته باشه، دیگه دشمن نمیخواد.
یا پشت بعضی از جملهها فقط مطایبه و طنز نهفته است که البته معنای عمیقی دارند.
*اوسّا بسازم؟
-«اگر تو بساز بودی با شوهر اولیت میساختی!»
*آخی ننه! چرا زاییدی منه؟
یکی از شیرینترین و نابترین مقالههای کتاب، عبارتها و تعارفهای رایج بین زنان شیرازی است . از قدیم شیرازیها به تعارف کردن زیاد از حد مشهور بودند. بعضی از تعارفها به لودگی، مسخره کردن یا مسخره شدن نیز نزدیک شدهاند که البته عبدالرحیم ثابت با آن حجب ذاتی که دارند، آنها را نیاوردهاند. این جملهها فقط ویژه زنان نیست، اما جملههایی که در کتاب آورده شده همه از دهان زنان خارج میشود.
چشم شما روشن، چشم و دل شما روشن- چه چیا- جایی بره که درد و غم نباشه- پیش خدا روم سیان- خدا زیادش کنه- خاک واسهاش خبر نبرد- دلت به بد نسوزد- روتون مثل ماه- رو آب بخندی- دیدنی گل هم یک دقیقه است- عزیز راه دوری- همچی شدن و همیشه به میهمانی و عروسی.
اما به خاطر اینکه پژوهشگر عزیز ما در محیط پر از گل و گیاه «قصردشت» بزرگ شده است، «اصطلاحات باغداری متداول در مسجد بردی شیراز» را با دیدی موشکافانه نوشته که بسیار راهگشا و مفید است، زیرا این اصطلاحات را فقط باغداران میدانستند و بقیه مردم اطلاعی از این کلمهها یا جملهها نداشتند و ندارند.
*اگر توی گوده نگرفت؛ روی آتیش میگیره که معنای سردستی آن این است که اگر سبز نشد به کار گرما دادن میخورد و البته پژوهشگر 7 سطری در مورد آن نوشته است.
*انواع انارها (انار پیچک، انار چوق دار، انار خطی، خط دار، خط کشیده، انار خندون، انار عسلی و انار گل دار) که میتوانست دنباله انارهای موجود در باغهای مسجد بردی باشد. (انار اتبکی، انار بریت، انار خفری، انار ربّاب، انار سیاه، انار شیرین اسّهای، انار شیرین شوّار، انار کدروی شهری و انار کدروی یزدی.)
*رقمهای انگور: انگور اتبکی، انگور ایته- عیته، انگور بش، انگور بهک، انگور تخم کوکی، انگور تورزه، انگور خاکو، انگور دم روبی، انگور رجبی، انگور طبی، انگور ریش بابا، انگور ریش بابای منقا، انگور سیاه سمرقندی، انگور سفیدوی، انگور شوونی، ا نگور صابی، انگور عسکری، انگور عسکری پی کمی، انگور عسکری صابوناتی، انگور قلاتی، انگور کشمشی، انگور کلی، انگور گولون گوی، انگور منقّا، انگور نالونی و انگور یاقوتی
انواع سیبها، توتها، زردآلو، گیلاس، گلابی و... در این مقاله با توضیح نوشته شده است که برای خواننده تازگی لذت بخشی دارد.
هر کدام از این انواع برای خود توضیحی راهگشا دارند که ما از آوردن آنها خودداری کردیم، زیرا فکر میکنیم خواننده آگاه به دنبال تهیه کتاب میرود. همین مسأله در مقاله زیبای «واژهها و اصطلاحات نقرکاران شیرازی نیز کاربرد دارد. این مقاله بسیار با دقت و زیبا نوشته شده است که 83 صفحه کتاب را پوشش میدهد.
آخرین مقاله کتاب «قصه فقدان یک کتیبه» است که ماجرای از بین رفتن (دزدیده شدن) یک کتیبه از آن «مسجد بردی» قصردشت میباشد که پژوهشگر التماس دعا دارد تا از روی متون به دست آمده تاریخی، دوباره کتیبهای به همان روال ساخته شود و به ویژه در مورد تاریخها که نوشته، معلوم نیست از کجا آورده است.
* * *
خوشبختانه امروزه نیروهای جوانی به میدان آمدهاند که کار جمعآوری فرهنگ مردم را بسیار جدی گرفته و این کار را اغلب به روشهای علمی انجام میدهند. امید که کار دوستان تکرار کار یکدیگر نباشد و در حقیقت پژوهشها ادامه کارهای دیگران باشد تا یک مطلب به طور کامل ثبت شود و به چاپ برسد تا در اذعان بماند.
بارها نوشتهام که رویکرد به فرهنگ عامه مردم عین وطن دوستی است، زیرا وقتی انسان خانه، کوچه، محله و شهر خود را دوست داشت، کشورش را نیز دوست میدارد. جوانان باید درک کنند که پیشینیان آنها چگونه زندگی میکردند و چه آداب و رسومی داشتهاند.
عبدالرحیم ثابت یکی از همین ثابت قدمان است. او میداند چه میکند و چون میداند، کارش اصیل و جلوهاش بیشتر میشود. او میداند که کتاب او چراغی است فراراه دیگران تا با کنجکاوی خود گوشههای پنهان فرهنگ بزرگ این شهر فرهیخته را از پستوهای فراموشی بیرون کشیده و در اختیار مردم قرار دهند. آداب و رسومی که اگر دیر به آن برسیم برای همه فراموش میشود. آنگاه انگشت به دندان گزیدن ثمری ندارد.
کار بنیاد فارس شناسی در این جهت قابل تقدیر و ستایش است. امید که این راه را همچنان ادامه دهند و هیچگاه از این کار فرهنگی، دلسرد و خسته نشوند.
از کوچه پس کوچههای این شهر که میگذری، هر چه میبینی خیر است و هر چه میشنوی مهر و دوستی. به سبب همین تنوع رنگ رنگ و جلوههای گونهگون است که هر که در معرفی آن دست به قلم میگیرد، انگشت بر دهان اوج و شکوه آن، بر تنگه
«الله اکبر» حیرت میایستد و دورادور و دیرادیر شهر را با سکوت به نظاره مینشیند. آنچه در شناخت شیراز میتواند اهل هنر و فضیلت را مدد کند، پژوهشی در پیشینه فرهنگی و واکاوی و ثبت ویژگیهای اجتماعی، انسانی و زبان شناسانه این دیار پرهنر است. هر چند محققان بسیاری تاکنون هزاران برگ از اسناد فرهنگی شیراز را به ثبت رساندهاند، اما بسیاری از گنجینههای فرهنگی این خزانه غنی هنوز نامکشوف مانده است.»
مسأله مهمی که در این کتاب به چشم میخورد نثر شاعرانه و بسیار خوب نویسنده آن است. او با این نثر توانسته، مطالب بکر و تازه خود را لباسی فاخر بپوشاند و به خواننده تحویل دهد.
اولین مقاله کتاب «خوشا تفرج شیراز» است. او در پیشانی کتاب به اصل مهمی، که سفرنامهنویسهای خارجی هم به آن اذعان کردهاند، اشاره میکند و آن «دل به نشاط» بودن شیرازیهاست. این دل به نشاط بودن جنبههای مثبت زیادی دارد. اینکه آدم وقتی با طبیعت روبرو شد عارش میآید که دلی پرکینه داشته باشد. هر چه که هست مهر و دوستی و وفاست. خانوادههایی که در کنار یکدیگر نشستهاند هر چه که دارند در طبق اخلاص گذاشته به یکدیگر تعارف میکنند. سعی مردم خوش ذوق شیراز آن است که خوش باشند نه اینکه فارغ از درد و رنج مردم. بگویند و بخندند و خستگی یک هفته کار و زحمت را از تن بیرون کنند. عبدالرحیم ثابت در این جهت از فرصتالدوله شیرازی، زینالعابدین شیروانی، محمدعلی اسلامی ندوشن، جبار باغچه بان، احمد آرام، حاجی پیرزاده و ابن بطوطه فرازهایی آوردهاند که تنها محمدعلی اسلامی ندوشن، که زاده کویر است، این طبیعت بازی را برنتابیده است.
ثابت پژوهشگری است که در نوشتههایش افسوس و حسرت بر گذاشته و چراهای بسیار نمود دارد. او از باغهایی چون باغ ارم، باغ دلگشا، باغ گلشن (عفیفآباد)، باغ جنت و... یاد میکند. با وجودی که میگوید بسیاری از درختان گلشن، به دست تبر دارهای منفعت طلب از پای اوفتادهاند، اما باز هم اگر چشم تر آسمان مدد کند، همین باغهایی هم که باقی ماندهاند برای تری و طراوت شیراز کافیاند. علی اکبر صفیپور با نثری شعرگونه مینویسد:
«هنوز پیران شهر به وقت خاطره گویی، ناگهان خاطره عطری گم شده از سالهای دور را چون رویایی شیرین به یاد میآورند، رایحهای آشنا در جانشان میپیچد و با اندوه و افسوس از سرخ گلی میگویند که در حیاط خانه قدیمی خود داشتهاند و یگانه و بیهمتا بوده است به رنگ و به عطر و اکنون آن گل و آن رنگ و رایحه، گم و نسل آن سرخ گل یگانه و یکتا دیگر منقرض شده است و چیزی که از آن باز مانده، تنها رویایی و خیالی است در خاطر و حسرتی بر دل پیران ما از رنگها، عطرها و طعم و مزههای گم شده گلها و میوههای ایرانی خاطرات دلپذیر بسیاری در سینه دارند. این رنگها، رایحهها و طعمهای از یاد رفته، برگهایی بر باد رفته از فرهنگ ایرانی محسوب میشوند.» (صص 17 و 18)
بعضی از تفرجگاهها همانند آب انبار خضر، ایوب، باباکوهی، پس کوهک، پیربنو، چاه مرتاض علی، چهل تن، دروازه قرآن، دست خضر، سبزپوشان و هفت تنان ریشه در اعتقادهای مردم دارند و در حقیقت هنگامی که به نیت تفرج و بیرون کردن خستگی از تن رنجور به آنها میروند، به یک کرشمه دو کار میکنند؛ هم زیارت شه عبدالعظیم و هم دیدن یار.
گردشگاههایی که در بین مردم معروف شدهاند یکی دو تا نیستند، اما امروزه بسیاری از آنها کاربری دیگری پیدا کرده و از شکل اصلی خارج شدهاند. انگار که «آسیاب سه تایی» از همه مشهورتر بوده است.
باباکوهی، باغهای مسجد بردی، بولوار چمران، دست خضر، سعدیه، مسجد نو و حافظیه امروزه هم خواستاران پرشماری دارد و مردم غم دل را در آبهای آن مکانها میشویند.
شیرازیها به خاطر احاطهای که به کنه زبان دارند، میتوانند لباس طنز و شوخی به گفتوگوی خود بپوشانند و این باعث میشود که پشت هر جمله منظور دیگری پنهان باشد که در شهرهای دیگر استان چنین حالتی مرسوم نیست.
بعضی از این جملهها تبدیل به ضربالمثل شده است.
*آدم چهار تا دوست مثل تو (یا فلانی) داشته باشه، دیگه دشمن نمیخواد.
یا پشت بعضی از جملهها فقط مطایبه و طنز نهفته است که البته معنای عمیقی دارند.
*اوسّا بسازم؟
-«اگر تو بساز بودی با شوهر اولیت میساختی!»
*آخی ننه! چرا زاییدی منه؟
یکی از شیرینترین و نابترین مقالههای کتاب، عبارتها و تعارفهای رایج بین زنان شیرازی است . از قدیم شیرازیها به تعارف کردن زیاد از حد مشهور بودند. بعضی از تعارفها به لودگی، مسخره کردن یا مسخره شدن نیز نزدیک شدهاند که البته عبدالرحیم ثابت با آن حجب ذاتی که دارند، آنها را نیاوردهاند. این جملهها فقط ویژه زنان نیست، اما جملههایی که در کتاب آورده شده همه از دهان زنان خارج میشود.
چشم شما روشن، چشم و دل شما روشن- چه چیا- جایی بره که درد و غم نباشه- پیش خدا روم سیان- خدا زیادش کنه- خاک واسهاش خبر نبرد- دلت به بد نسوزد- روتون مثل ماه- رو آب بخندی- دیدنی گل هم یک دقیقه است- عزیز راه دوری- همچی شدن و همیشه به میهمانی و عروسی.
اما به خاطر اینکه پژوهشگر عزیز ما در محیط پر از گل و گیاه «قصردشت» بزرگ شده است، «اصطلاحات باغداری متداول در مسجد بردی شیراز» را با دیدی موشکافانه نوشته که بسیار راهگشا و مفید است، زیرا این اصطلاحات را فقط باغداران میدانستند و بقیه مردم اطلاعی از این کلمهها یا جملهها نداشتند و ندارند.
*اگر توی گوده نگرفت؛ روی آتیش میگیره که معنای سردستی آن این است که اگر سبز نشد به کار گرما دادن میخورد و البته پژوهشگر 7 سطری در مورد آن نوشته است.
*انواع انارها (انار پیچک، انار چوق دار، انار خطی، خط دار، خط کشیده، انار خندون، انار عسلی و انار گل دار) که میتوانست دنباله انارهای موجود در باغهای مسجد بردی باشد. (انار اتبکی، انار بریت، انار خفری، انار ربّاب، انار سیاه، انار شیرین اسّهای، انار شیرین شوّار، انار کدروی شهری و انار کدروی یزدی.)
*رقمهای انگور: انگور اتبکی، انگور ایته- عیته، انگور بش، انگور بهک، انگور تخم کوکی، انگور تورزه، انگور خاکو، انگور دم روبی، انگور رجبی، انگور طبی، انگور ریش بابا، انگور ریش بابای منقا، انگور سیاه سمرقندی، انگور سفیدوی، انگور شوونی، ا نگور صابی، انگور عسکری، انگور عسکری پی کمی، انگور عسکری صابوناتی، انگور قلاتی، انگور کشمشی، انگور کلی، انگور گولون گوی، انگور منقّا، انگور نالونی و انگور یاقوتی
انواع سیبها، توتها، زردآلو، گیلاس، گلابی و... در این مقاله با توضیح نوشته شده است که برای خواننده تازگی لذت بخشی دارد.
هر کدام از این انواع برای خود توضیحی راهگشا دارند که ما از آوردن آنها خودداری کردیم، زیرا فکر میکنیم خواننده آگاه به دنبال تهیه کتاب میرود. همین مسأله در مقاله زیبای «واژهها و اصطلاحات نقرکاران شیرازی نیز کاربرد دارد. این مقاله بسیار با دقت و زیبا نوشته شده است که 83 صفحه کتاب را پوشش میدهد.
آخرین مقاله کتاب «قصه فقدان یک کتیبه» است که ماجرای از بین رفتن (دزدیده شدن) یک کتیبه از آن «مسجد بردی» قصردشت میباشد که پژوهشگر التماس دعا دارد تا از روی متون به دست آمده تاریخی، دوباره کتیبهای به همان روال ساخته شود و به ویژه در مورد تاریخها که نوشته، معلوم نیست از کجا آورده است.
* * *
خوشبختانه امروزه نیروهای جوانی به میدان آمدهاند که کار جمعآوری فرهنگ مردم را بسیار جدی گرفته و این کار را اغلب به روشهای علمی انجام میدهند. امید که کار دوستان تکرار کار یکدیگر نباشد و در حقیقت پژوهشها ادامه کارهای دیگران باشد تا یک مطلب به طور کامل ثبت شود و به چاپ برسد تا در اذعان بماند.
بارها نوشتهام که رویکرد به فرهنگ عامه مردم عین وطن دوستی است، زیرا وقتی انسان خانه، کوچه، محله و شهر خود را دوست داشت، کشورش را نیز دوست میدارد. جوانان باید درک کنند که پیشینیان آنها چگونه زندگی میکردند و چه آداب و رسومی داشتهاند.
عبدالرحیم ثابت یکی از همین ثابت قدمان است. او میداند چه میکند و چون میداند، کارش اصیل و جلوهاش بیشتر میشود. او میداند که کتاب او چراغی است فراراه دیگران تا با کنجکاوی خود گوشههای پنهان فرهنگ بزرگ این شهر فرهیخته را از پستوهای فراموشی بیرون کشیده و در اختیار مردم قرار دهند. آداب و رسومی که اگر دیر به آن برسیم برای همه فراموش میشود. آنگاه انگشت به دندان گزیدن ثمری ندارد.
کار بنیاد فارس شناسی در این جهت قابل تقدیر و ستایش است. امید که این راه را همچنان ادامه دهند و هیچگاه از این کار فرهنگی، دلسرد و خسته نشوند.
+ نوشته شده در 2012/7/31 ساعت 5:10 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی