صفحه 11--18 مرداد 91
ای عشق امید ما به جایی دگر است
4 - این واقعیت کتمان ناپذیر است که پساوند از پشتوانه ای غنی در آشنایی با شعر کلاسیک برخوردار است. رباعی های زیبایی دارد:
- ای عشق به نام عشق بد نام شدیم
پرنازده از غرور در دام شدیم
یک جرعه کشید کار ما را به جنون
جام دگری زدیم و آرام شدیم (ص 39 )
-ای عشق پرنده را پری باید و نیست
در بودن خویش باوری باید و نیست
در کنج قفس غریب غربت زده را
در غایت درد خنجری باید و نیست ( ص 47 )
- ای عشق هر آن که طرح عالم می ریخت
در ساغر سرنوشت ما غم می ریخت
آن لحظه که می سرشت خاک تو خدا
از چشم فرشته اشک آدم می ریخت (ص169)
از شلختگی های زبانی در کارهای او نشانه ای نخواهید دید. بسیاری از واژگان و ترکیب ها را درست و به قاعده، و در جایی که باید بکار می برد. به نقش بسیار زیبای " تن تناور" و واژه " گول " در این شعر توجه کنید:
- ای عشق مدد که یاوری نیست مرا
ای درد، تن تناوری نیست مرا
هر گول سرود همدلی می خواند
خورشید برآ، که باوری نیست مرا ( ص 135 )
شاعر با فرهنگی است و علایم تاثیر افکار و اشعار هنرمندان دیگر را با هوشمندانه ترین نحوه استفاده از آنها، در شعر او به راحتی می توان تشخیص داد:
- ای عشق گذشت عمر و جانان نرسید
جانان نرسید تا به لب جان نرسید
تابوت مرا ز چوب سختی بکنید
کاین جان به لب رسیده آسان نرسید (ص127)
که مصراع های اول و دوم و چهارم تاثیر اولین شعر " رهی معیری " را تداعی می کند که در سن چهارده سالگی سروده است:
کاش از برم آن شمع طرب می آمد
و آن روز مفارقت به سر می آمد
آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست ای کاش که جان ما به لب می آمد ( نقل از حافظه و امکان وجود تغییر اندک در اصل شعر).
و مصراع سوم هم که در اشعار شاعران زیادی سابقه دارد، مثل " رضی الدین آرتیمانی ".
یا تاثیر از شعر شاملو:
- بر بام شدیم تا به نو کردن ماه
دیدیم چه فتنه ای به بار آمده بود ( ص 55 )
یا تاثیر از شگردی که " اخوان ثالث " در بند پایانی " قصه شهر سنگستان "، در انعکاس هنری پژواک صدا به کار برده:
- ای عشق هزار بار با هشیاری
فریاد زدیم همسفر! بیداری؟
دیدیم که تا سپیده سر زد، تنها
از کوه یکی صدا بر آمد: آری ( ص 170 )
که البته کاربرد این شگرد در شعر کلاسیک ما نیز مسبوق به سابقه است، و گویا اولین بار "امیر خسرو دهلوی " به مسئله انعکاس صوت و قافیه کردن بازتاب گفتار گوینده، در شعر زیر توجه کرده است ( حظیره به معنای گورستان است، گنبد هم معنی کرده اند ):
- رفتم سوی حظیره و بگریستم بزار
از بهر دوستان که اسیر فنا شدند
- " ایشان کجا شدند؟" چو گفتم، حظیره نیز
داد از صدا جواب که :" ایشان کجا شدند؟" {موسیقی شعر. شفیعی کدکنی. چاپ ششم پاورقی ص 73 }.
علیرغم همه این ها، و علیرغم رعایت مولفه های بایسته این قالب (و موارد بسیار دیگر که دیگران هم به آنها اشاره کرده اند واز ذهن پرورده پساوند خبر می دهند)، اما باید پذیرفت که روند نگاه ویژه پساوند به اشعار کلاسیک، فضا و زبان شعر او را نیز در همان عوالم کلاسیک نگاه داشته، و سیگنال های اکثر این اشعار، از جهانی کهنه می آیند. نام پساوند را از روی چنین رباعی هایی بردارید، آیا آنها را متعلق به شاعران سده های قبل نخواهید دانست؟ اگر در مقدمه از تاثیر تزریق افکار صرف فلسفی و عرفانی بر رباعی های بعد یاد کردیم، بعضی نمونه های این تاثیر را در اشعار زیر می شود ردیابی کرد:
- ای عشق جمال حق در آیینه توست
اسرار جهان همیشه در سینه توست
این سوختن و سوختن و دم نزدن
هم مرحله ای ز رسم دیرینه توست ( ص 61 )
- ای عشق رها ز خویشتن باید بود
در بند رها شدن ز تن باید بود
زیباست دو رکعت تو بی غسل و وضو
در عشق شهید و بی کفن باید بود ( ص 92 )
(با همان شاخصه ها که در انبوهی از رباعی های عرفانی سراغ داریم).
- ای عشق شکوه اوج در پستی ماست
زان جرعه پاک لم یزل مستی ماست
هر شعله نه رنگ زندگانی دارد
از سوختن درون ما، هستی ماست (ص110)
( که علاوه بر تکرار زبان کلاسیک، گونه ای از نفی این فرصت سبز حیات را که در اندیشه های بعضی نحله ها می شناسیم در بر دارد ).
- یا رباعی های زیرکه هیچ به ارزش های پساوند نمی افزایند:
ای عشق شب و سکوت و مردان خدا
پیری و دل شکسته و دست دعا
شرمندگی و بندگی از جانب ما
فرزانگی و عافیت از لطف شما ( ص 104 )
- ای عشق اگر که عشق یاری نکند
با بنده خویش سازگاری نکند
یک لحظه ولی نظر کند از ملکوت
دیوانه دلی که رازداری نکند ( ص 18 )
- ای عشق بیا که با تو سازی بزنم
رازی ست درون پرده این من نه منم
از مرگ نمی هراسم و ترسم از آنک
با نام تو گورکن بدزدد کفنم ( ص 41 )
( با تصویر سازی ضعیف و تکرار حرف های کهنه در قامتی کوتاه تر )
- و این رباعی با معنایی دور:
ای عشق بمان که با تو می ماند دوست
شرحی ز فراق خویش می خواند دوست
حالی ست که جای باده خون باید خورد یعنی که زبان دوست می داند دوست ( ص 26 )
میزان استفاده پساوند از واژگان و ترکیب ها و اصطلاحات کلاسیک بسیار زیادتر از نمونه های امروزی است. اتفاقا هر جا پساوند به زبان روز نزدیک می شود، حاصل کارش قابل اعتنا تر می شود. همین توانایی او باعث می شود تا لب به شکایت بگشاییم که شاعری که از چنین توانی در هنگام بکارگیری زبان نو برخوردار است، چرا نباید دامنه این استفاده را وسعت ببخشد. این رباعی و سرزندگی و نشاط رندانه آن را که با زبانی تازه تر و قابل لمس تر برای انسان امروز سروده شده، مقایسه کنید با نمونه های مقابل آن که یاد کردیم:
- ای عشق خوشا کسی که حاشا زد و رفت
پر کرد پیاله، دل به دریا زد و رفت
عشق است جمال آن که در اوج غرور
بر هرچه که داشت نام دل، پا زد و رفت (ص75)
5 - حالا می پردازیم به رباعی هایی مثل اشعار این دفتر، که با واژه یا واژگانی واحد، مثل "ای عشق " آغاز می شوند. خانم " سیمین بهبهانی" نظر خود را درخلال جملاتی کوتاه چنین آورده : " ... وقتی یکصد و پنجاه شعر همه با یک موضوع آغاز شوند کار را برای شاعر دشوار می کند. اما شما ( پساوند ) خوب از عهده بر آمده اید که کارتان دچار تکرار نشده است" ( ص 180 ).
این جمله های خانم " بهبهانی " نیازمند توضیح بیشتری هستند. موضوع طرح شده را از دو جنبه نگاه می کنیم.
نگاه اول: اگر تعداد واژگان موجود در کادر یک رباعی را 28 در نظر بگیریم، رباعی قالبی محدود است که بخشی از کادر آن بوسیله ردیف پر می شود. اگر مثلا این ردیف " من و توست " باشد، 9 واژه از تعداد واژگان این کادر که در سه مصراع بکار گرفته شده اند، فضای رباعی را اشغال می کنند که می شود حدود یک سوم. در هر رباعی تعدادی حروف ربط و اضافی مثل ( تا - از - به - و - ز - یا ) به کار می رود. اگر عدد این ها را در هر رباعی 6 محاسبه کنیم، می شود 15، یعنی تقریبا نصف کادر رباعی. حالا در رباعی هایی که با موضوع " ای عشق " یا مواردی مشابه آغاز می شوند، نیمی از کادر رباعی پر شده است، آن هم در صورتی که " ای عشق " در مصراع های دیگر تکرار نشود (( بگذریم از رباعی هایی با ردیف های طولانی مثل "من دارم و تو"، یا رباعی هایی از این دست:
ای عشق نیاز بود و من بودم و او
یک کعبه نماز بود و من بودم و او
من بودم و تشنگی و جان دادن جان
یک زمزم راز بود و من بودم و او (ص 164)
که بیش از هفتاد درصد کادر را پر شده باید تلقی کرد)).
این باعث می شود تا بتوان ادعا کرد که رباعی قالب سهل و ممتنع است، از یک طرف با انتخاب ردیف های پرحرف و واژه، بخش بزرگی از کار آماده است، از طرف دیگر شاعر باید با رموز کار در این قالب چنان آشنا باشد تا بتواند مضامین را در چنین ظرف محدودی جای دهد تا معنا فدای بسیاری چیزها نشود. پس نظر خانم " بهبهانی " را باید به کل قالب رباعی تعمیم داد، هر چند تکرار در آغاز رباعی، این مورد را تشدید
می کند.
نگاه دوم: در چنین رباعی هایی که با یک موضوع واحد آغاز می شوند، مضمون از همان ابتدا محکوم موضوعی است که بارها باید تکرار گردد ! در همین دفتر پساوند، تمام رباعی ها به ناچار باید از حاکمیت مطلق " ای عشق " متابعت کنند و مضامین کانالیزه می شوند و مجال چندانی برای ترکتازی ذهن شاعر باقی نمی ماند. ضمن آن که نوع انتخاب موضوع واحد هم مهم است. در این دفتر، لحن و حالت خطابی " ای عشق" ها، محدودیت شاعر را برای دستیابی به مضامین تشدید می کنند. برای توضیح واضح تر موضوع مثالی می آورم:
اگر برای آغاز رباعی ها " سوگند " را به کار ببریم، در ریختن مضامین در قالب رباعی، دست شاعر دو برابربیش از " ای عشق " بازتر می شود. زیرا یک بار می تواند از "سوگند" به معنای "سوگند می خورم" استفاده کند، مثل:
- سوگند، سحر کلاغ پر می آید
- سوگند، فلک شدم به یادت بودم
و بار دیگر در معنای " سوگندت می دهم " :
- سوگند، سلام من به مرغان برسان
یک نکته دیگر: ترتیب توالی واژگان، چه در مصراع ها و بیت های کلاسیک، و چه در سطرهای شعر های نو بستگی دارد به پرورش ذهنی شاعر. شاعر خلاق در این باره کسی است که هر چه بیشتر به استقلال ذهنی و زبانی رسیده باشد، و از چنان استقلالی برخوردار باشد که رشته های تداعی ها را قطع، و به هم نشینی واژگان با ذهن و زبانی مختص به خود بپردازد. موفق ترین شاعران ما در اجرای این کار مهم موفق عمل کرده اند. باز مثالی می آورم. اگر با همان " سوگند " بخواهم یک رباعی را آغاز کنم، و در صورتی که واژه بعد را " بسان" انتخاب کرده باشم، در ذهن من شعر " چاووشی " اخوان تداعی می شود و می گویم :
" سوگند، بسان رهنوردانی که ". اگر بخواهم در همین شکل و تاثیر ادامه دهم، درجه تقلید بسیار بالا خواهد رفت. پس به دنبال مسیری برای تغییر جهت می گردم و " رهنوردان فضا " را انتخاب می کنم. حال باید به فکر قافیه مصراع بعد باشم! قافیه ای که با واژه " فضا "جور در آید. این قافیه جدید است که مضمون بعدی شعر را تعیین می کند و شعر را به سمت طنز سوق می دهد:
سوگند، بسان رهنوردان فضا
وارونه شدم برای یک لقمه غذا ( شما از عدم تشابه حروف در قافیه چشم پوشی کنید. برای مثال آوردم).
تازه بعد از این همه حرف و حدیث، این سوال باقی می ماند که در چنین حالاتی جای " جوشش شعر " در کجاست؟!
تمام این توضیحات برای آن بود که بر گفته خانم " بهبهانی " صحه بگذاریم، که با تمام این اوصاف و بدون ذره ای مداهنه، پساوند علیرغم تمام محدودیت هایی که یاد کردیم، کمتر گرفتار تکرار شده است. مضامین متعددی که در " ای عشق " های او هست، گواهی است بر این ادعا ( گروهی ازاین مضامین راجدا کرده بودم تا در فصلی با ذکر نمونه ها به آنها بپردازم، اما تا همین جا هم نوشته طولانی شده، پس می گذرم). اما آن سخن قبلی به قوت خود باقی است: در هم نشینی واژگان رباعی ها، پساوند باز هم تحت تاثیر زبان شعر کلاسیک است:
- ای عشق نه هر چه هست آموختنی است
از مکتب توست هر چه افروختنی است (ص163)
- ای عشق درون سینه اندوختمت
با آتش جان خویش افروختمت ( ص 84 )
- ای عشق نه کار ما همین سوختن است
یا شعله عشق را برافروختن است (ص 158 )
- ای عشق هزار دفعه هشیار شدیم
هربار به یک بهانه بر دار شدیم
چندان که زدیم تیشه بر ریشه عقل
از خواب هزار ساله بیدار شدیم ( ص171 )
- ای عشق رها ز خویشتن باید بود
در بند رها شدن ز تن باید بود ( ص 92 )
یکی دیگر از نشانه های این تداعی ها را در مشابهت زیاد تعدادی از رباعی های متوالی می توان تشخیص داد. برای نمونه از صفحه 144 تا 151، مصراع اول رباعی ها با " ای عشق من و " آغاز می شوند: ای عشق من و تو از تباری دگریم / ای عشق من و خیال خامی، خامی / ای عشق من و سری و سودایی چند / ای عشق من و غریب شب هم وطنیم / ای عشق من و قرابه و جام تهی / ای عشق من و گناه آدم، حوا . نمونه های این تکرار در اشعار متوالی در این دفتر زیاد هستند.
***
در کارهایی که پساوند در قالب های کلاسیک ارائه کرده، باز هم می گویم ذره ای شلختگی زبانی نخواهید دید. شناخت بسیار خوبی از ادب کلاسیک دارد، با فرهنگ است و نقد و نظرهای خوبش هنوز در خاطر ما مانده . تردید ندارم که اگر در مسیر بریدن از رشته تداعی هایی که دست و پای شعرش را به شعر کلاسیک گره زده حرکت کند، در زمره معدود شاعرانی است که توان خلق اشعار ماندگار در همین قوالب کلاسیک را داراست. برای این دوست خوبم بهترین ها را آرزو می کنم.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی