صفحه 8--9 شهریور 91
روی خط زلزله
محمد کاراندیش
زلزله میآید. زمین میلرزد. کاشانههای خوشبختی، ویران میشود. گروهی میروند؛ آنجا که هیچ نمیلرزد،گروهی میمانند؛ در ماتم آنها که رفتهاند. گروهی میآیند برای کمک به آنها که ماندهاند. گروهی همدردی میکنند. گروهی وعده می دهند، گروهی انتقاد میکنند. گروهی برنامه میدهند. گروهی که ماندهاند اما، باید بسازند تا بیشتر نبازند.
برای ما و در این جغرافیایی که حضور داریم، هر از چند گاهی، این قصه از نو آغاز میشود و پایان ندارد انگار.
دیروز خشکسالی، امروز زلزله، فردا سیل و هر روز بلایی دیگر.
حرفی نیست، قهر طبیعت فراتر از توان بشری است اما نیم نگاهی به تجارب و تلاشهای دیگر کشورها در جغرافیایی به مراتب لرزانتر از سرزمین ما به وضوح نشان میدهد که فهم بشر اگر نتواند قهر طبیعت را مهار کند، از کاهش اثرات و تبعات آن عاجز نیست. در ژاپن، زمین هر روز میلرزد، آن هم چندین بار. ماهی نیست که خبری از توفانها و گردبادهای سنگین در آمریکا، جهانی نشود. فیلیپین و تایلند همه ساله با سیلابهای بزرگ دست و پنجه نرم میکنند و اگر بیشتر بگردید هر کشوری حداقل یکی از این دردهای بیدرمان را دارد. البته سطح فناوری در بسیاری کشورها فراتر از توانمندی ماست. اما نگاهی واقعی و دور از توجیههای عجیب و غریب، به خوبی روشن میکند که آنچه باعث میشود یک زلزله
6 ریشتری در کشوری مثل ژاپن تنها ده زخمی
بر جای گذارد، اما در خاک پر گهر ما، هزاران خانواده را زمینگیر کند فقط فناوری نیست. مهار بحران در این کشور و بسیاری دیگر از کشورها بسیار فراگیر و ریشهای است.
مثلاً مرور حوادث سال گذشته ژاپن نشان میدهد که در این کشور یک آمادگی واقعی برای مقابله و بهتر بگوییم همزیستی با فجایع و بحرانهای طبیعی وجود دارد.شواهد نشان میدهد در این کشور هر کس به خوبی از وظیفه خود در شرایط ویژه آگاه است و میداند در این مواقع چه کاری باید انجام دهد و مهمتر از آن میداند، چه کاری را نباید انجام دهد.
برعکس ما که از صغیر تا کبیرمان بهت زده، سرگردان و هول میشویم. تعارف نداریم؛ همهمان! (البته متأسفانه).
انگار نه انگار که اصولاً سرزمین ما بر روی گسل واقع شده و گویی گهوارهای است که فعلا آرام گرفته است.
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ اما چنان که میبینیم هیچ نقشه بحران مدونی نداریم.
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ اما از کمترین میزان مهارتهای امدادی بهرهمند نیستیم.
نتیجهاش میشود ویلچر نشین شدن مصدومین تصادفات و حوادث به دلیل بی دقتی در هنگام جابجایی و انتقال به بیمارستان. مصداق بارز آن که خانهاش سوخته بود و به علت
90 درصد کوفتگی (به علت اصابت بیل در هنگام خاموش کردن آتش!) مرد!
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ و هیچ راهبرد رسانهای مدونی برای مواقع بحرانی نداریم.
نتیجهاش میشود گاف رسانهای زلزله اخیر. یکی انکار میکند. یکی اصرار. رسانه ملی هم که از اساس نمیداند چه باید بکند، گیج و منگ است. همانند همان آسیب دیدهای که در قلب حادثه، خانهاش بر سرش آوار شده و نمیداند عزیزش زیر کدام خشت آرام گرفته! (این کجا و آن کجا)
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ ولی همراه با خانههای خشت وگلی دست ساز. بیمارستانها و مرکز مدیریت بحرانمان هم تخریب میشوند و جلسه کمیته مدیریت بحران را با افتخار در حیاط شهرداری یا فرمانداری ویران شدهمان تشکیل میدهیم.
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ هزاران روستای دور افتاده با ساختمانهای نیمه جان در مکانهای صعب العبور داریم، اما از امکانات امداد هوایی ناچیزی بهرهمندیم.
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ اما حتی نمیدانیم در این مواقع کمکهای خارجی را بپذیریم یا نپذیریم.
مثلاً 34 امدادرسان از ترکیه را به دلیل عدم هماهنگی با ما (!) و پایان عملیات نجات، بر میگردانیم؛ البته با احترام ویژه (!) و دو روز بعدش تصمیم میگیریم کمکهای انسان دوستانه دیگر کشورها را بپذیریم!
اینکه چه بکنیم، خیر سرمان! هنوز نمیدانیم چه نباید بکنیم. شاهد آنکه هنوز نمیدانیم لباس کهنه ما هیچ دردی از مصیبت دیدگان دوا نمیکند و شایسته نیست روغن ریخته را نذر امامزاده بکنیم. (شخصاً حاضرم همچون بابا طاهر، عریان بگردم و این لطف بی دریغ را نپذیرم.)
تکرار این قصه پر غصه دردی دوا نمیکند. برویم پی کار خودمان.
در طول دوران پر افتخار تحصیلمان همواره آموختهایم که درک درست مساله راهکار اساسی حل مساله است. (البته اگر این دوران را با افتخار گذرانده بودیم. امروز شاهد بسیاری مسایل نبودیم!)
باید درک کنیم و بپذیریم که زلزله امری طبیعی است و همانند دیگر بلاهای آسمانی، زورش هم بدجوری به ما میچربد!
اما اگر خانههامان را محکم تر بسازیم، اگر جانمایی شهرها و روستاهایمان اصولی انجام شود، اگر فقط با اندکی دور اندیشی ساختمانهای خاص همچون بیمارستانها، آتش نشانی، سازمانهای امدادی و مهار بحران را برای مقاومت در برابر زلزلههای مهیب طراحی کنیم، اگر اندکی از وقت همچون طلای خود را به جای تماشای برنامههای رنگ و ارنگ آموزش آشپزی رسانه محترم ملی، در کلاسهای آموزشی رایگان (این رایگان خیلی مهمهها!) آتش نشانی و هلال احمر صرف کنیم. و دیگر اگرهای بسیار ساده را مد نظر داشته باشیم؛ بعد از وقوع هر حادثه دست سرزنش بر فرق خود نمیکوبیم و سر انگشت حسرت به دندان نمیگزیم.
بیاییم به هنگام جیک جیک مستان، به فکر زمستانمان هم باشیم.
شهر ما و خانه ما هم روزی دستخوش این مصیبت یا مصیبت دیگری خواهد شد. خود را آماده کنیم.
گیرم که خانه ما هرگز خراب نمیشود، آماده باشیم که بتوانیم در زمان وقوع حادثه بیش از پولمان، خودمان به درد بخوریم!
زمان مرهم بسیاری از دردهاست و حلال بسیاری از مشکلات و البته فرصتی برای بازیابی، بازسازی، بازبینی و بهسازی، و مهمتر آن که محملی برای فراموشی است.
این حادثه بد جوری حالمان را گرفت. دریغ و درد و فغان از دنیای بی صفت و انسان بیخرد.
شش ماه دیگر همه فراموشمان شده! خوشحال و شاد و خندان!
باشد تا حادثهای دیگر دوباره تکانمان دهد بلکه عبرت بگیریم!
حالا من مرده؛ شما زنده!
تلنگر
محمد گل ریز
سلام، حال و احوالتون چطوره؟ من همیشه دوست داشتم دو چیز رو همیشه فراموش کنم. یکی خوبی خودم به دیگران و اون یکی دیگه هم بدی دیگران به من. به نظر من هر کس اگه بتونه این دو چیز رو در زندگی شخصیاش رعایت کنه، قسمتی از راه موفقیتش رو پیموده. ما باید تا دیر نشده بعضی از چیزها رو بیاموزیم، مثلاً میتونیم به چشمامون بیاموزیم که هر کسی ارزش
نگاه کردن رو نداره یا اینکه به دستامون بیاموزیم که هر گلی ارزش چیدن رو نداره و همچنین میتونیم به دلمون هم بیاموزیم که هر عشقی ارزش پرورش دادن رو نداره. پس ای کاش به طرف مقابلمون بهتر نگاه کنیم تا با
در نظر گرفتن همه جوانب با او بیشتر آشنا شویم تا در آینده از این آشنا شدن احساس پشیمونی نکنیم. میدونستی که تو از بقیه افراد روی
کره زمین خوشبخت تری؟ اصلاً مشکلی نیست، اگه نمیدونستی الان بدون. میخوام برات چند تا دلیل بیارم که بدونی از بقیه خوشبخت تری: اگه امروز صبح که بیدار شدی، بیشتر احساس سلامتی کردی تا مریضی، تو خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستی که تا آخر این هفته به دلیل بیماری زنده نخواهند بود. همین یه دلیل بسه واسه ثابت کردن دلیل خوشبختی تو نسبت به بقیه افراد، یا بازم بگم؟ مثل اینکه قانع نشدی. پس همین طور میگم تا خسته نشی. فقط یادت باشه که خودت خواستی، آمادهای، پس ادامه می دم. اگه هیچ وقت خطر جنگ رو تجربه نکردهای، در شمار 500 میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی(حال میکنی چه آمار دقیقی بهت میدم) اگه میتونی داخل یه جلسه مذهبی شرکت کنی بدون اینکه از آزار و اذیت، دستگیری، شکنجه و یا حتی مرگ وحشت داشته باشی. آیا میدونستی خوشبخت تر از سه میلیون نفر در جهان هستی. اگه داخل جیب یا کیف خود پول داری و گاهی میتونی مقداری از این پولها رو خرج کنی تو جزء 8 درصد از آدمهای پولدار دنیایی(من که خستم شد اما قرار شد که بگم به شرطی که تو هم خسته نشی، پس بقیه رو بخون). اگه پدر و مادرت زندهاند و هنوز با هم زندگی میکنند تو واقعاً بی نظیری و پدر و مادر گلی داری که خیلیها حسرتش رو دارن. اگه سرت رو بالا میگیری و لبخند میزنی و احساس خوبی داری تو خوشبختی، حدس بزن چرا، خیلی نمیخواد فکر کنی، خودم میگم، چون خیلیها میتونن این کار رو انجام دهند ولی اکثراً این کار رو نمیکنند. و آخرین مورد و از همه مهم تر اینکه اگه میتونی این مطلب رو بخونی خوشبخت تر از کسانی هستی که نمیتونن این مطلب رو بخوانند. دیگه قرار نشد با گفتن این موارد اینقدر به خودت مغرور شی. حالا من یه چیزی گفتم و تو هم اونو خوندی اما نه! تو واقعاً فرد خوشبختی هستی. چند تا از دلایل خوشبختیات رو من گفتم، حالا تو باید بشینی فکر کنی و چند دلیل دیگه رو واسه خودت پیدا کنی و در ادامه این موارد قرار بدی.
حالا که فهمیدی خوشبختی، تصمیم گرفتم یه لطیفه برات تعریف کنم تا اگه لبخند روی لبات نشست بیشتر احساس خوشبختی کنی. یکی میره به بقالی میگه: آقا صابون داری؟ بقال هم انواع و اقسام صابون رو داشته، پس میگه آره دارم. خریدار میگه پس لطفاً دستات رو بشور و به من یه کیلو پنیر بده.
قدیمی که نبود؟ بود؟ به هر حال امیدوارم که از مطلب امروز خوشتون اومده باشه. اگه جایی کوتاهی کردم و نگفتم و یا به یک شکلی گفتم که یکی از شماها از دستم ناراحت شدین به بزرگواری خودتون منو ببخشید.
تنظیم وزن با ورزش
فرزانه پیشاهنگ
تنظیم وزن یک برنامه خاص خودش را میخواهد، برنامهای عملی که کاملاً با روحیه و وزن تو جور باشد، این برنامه شما را راهنمایی میکند که وزن مناسب و دلخواه خودت را انتخاب کنی و بعدتنظیم روزانه وزن طبق جدول به تو کمک میکند که آرام آرام و بدون زحمت زیاد به این وزن برسی.
این برنامه خوردن را منع نمیکند، بلکه چگونه خوردن را میآموزد. دیگر لازم نیست با هر چیزی که میخوری عذاب وجدان پیدا کنی، فقط کافی است وزن هر روز با جدول تعیین شده همخوانی داشته باشد که این کار سختی نیست و حتماً از عهدهاش برمیآیید.
برنامههای کاهش وزن یاد میدهند که چطور بعد از کاهش وزن، تا پایان عمر وزن خودت را ثابت نگهداری، چیزی که خیلیها بعد از یک رژیم سفت و سخت از عهدهاش بر نمیآیند. بدن ما مثل اثر انگشتمان منحصر به فرد است و برای داشتن اندامی متناسب و ورزیده، نیازمند برنامه خاص خودمان هستیم.
بعضی از ورزشها در هر مکانی قابل اجراست و فقط 30 دقیقه در هفته(10 دقیقه در روز و 3 بار در هفته) یعنی به اندازه مسواک زدن وقت میگیرد.
در مجموع به جای 3 ساعت در هفته، فقط
نیم ساعت در هفته وقت میگیرد. به نظر میرسد به شکل قابل توجهی پر انرژی تر شدهای و حتی وقت بیشتری را به کار اختصاص میدهی و
هر شب هوشیار تر هستی.
پیام: طبق نظریه دکتر مورهاوس، برای خوش هیکل ماندن نباید خودکشی کنید، با ورزشهایی که به مدت نیم ساعت در هفته وقت میگیرد جوان تر به نظر میرسید.شاداب تر میشوید و شاید عمر طولانی تری هم داشته باشید.
حرکات باید با حالتی نرم و روان انجام شود و ترکیبی از چند قوس باشد، این جاست که دیگر ورزش خسته کننده نمیشود(شما هم از همین امروز امتحان کنید و نتیجهاش را مقایسه کنید.)
چگونه پیری را به تعویق بیندازیم؟
ورزش یعنی هوشیاری، قدرت و عمر طولانی(تنبلی قاتل جان است) بیشتر نشانههای متداول پیری چندان زننده نیست اما با ورزش همه این نشانهها: سستی، ضعف و ناتوانی، ناخوشی، شکنندگی، رنگ پریدگی، کمبود انرژی و
عدم مقاومت در برابر جاذبه زمین کمتر ظاهر میشوند، پیری فیزیولوژیکی شما را واقعاً بیبنیه میکند، قامتشان را کوتاه و بدنتان را خمیده میکند و به لرزش میاندازد، هر چند سن از نظر زمانی قابل تغییر نیست اما سن از نظر بدنی از 30 سالگی تغییر پذیر است.
فرض کنیم که شما 50 ساله هستید، ظاهر شما و درونتان میتواند مثل فردی60 ساله و یا 35 ساله
باشد، این کاملاً به شما بستگی دارد. زندگی بدون فعالیت، خودکشی تدریجی است. ورزش به شکل صحیح زمان را برای شما بازیافت میکند.
دو مورد ویژه مرگ آور
اغلب از اشخاص تحت فشار میشنویم که میگویند سخت کار میکنیم و خوب تفریح میکنیم. چنین زیاده رویهایی به طور حتم به بدن انسان لطمه میزند و یا بر عکس فردی را هم میشناسیم که به بازنشستگی خود مینازد که یک صندلی و چند داستان گیر میآورم و دیگر هیچ کار نمیکنم و خوش میگذرانم، اینها نشانههایی از مرگ زودرس در بازنشستگی و در افراد به ظاهر سالم است و همچنین است که آرامش زیاد از حد هم به اندازه شوکه شدن برای انسان مرگ آور است. هر دو به نظام بدن حمله میکند.
ورزش نباید زیان آور، خسته کننده، کش دار و طولانی باشد و صدماتی به دنبال بیاورد.
دیروز خشکسالی، امروز زلزله، فردا سیل و هر روز بلایی دیگر.
حرفی نیست، قهر طبیعت فراتر از توان بشری است اما نیم نگاهی به تجارب و تلاشهای دیگر کشورها در جغرافیایی به مراتب لرزانتر از سرزمین ما به وضوح نشان میدهد که فهم بشر اگر نتواند قهر طبیعت را مهار کند، از کاهش اثرات و تبعات آن عاجز نیست. در ژاپن، زمین هر روز میلرزد، آن هم چندین بار. ماهی نیست که خبری از توفانها و گردبادهای سنگین در آمریکا، جهانی نشود. فیلیپین و تایلند همه ساله با سیلابهای بزرگ دست و پنجه نرم میکنند و اگر بیشتر بگردید هر کشوری حداقل یکی از این دردهای بیدرمان را دارد. البته سطح فناوری در بسیاری کشورها فراتر از توانمندی ماست. اما نگاهی واقعی و دور از توجیههای عجیب و غریب، به خوبی روشن میکند که آنچه باعث میشود یک زلزله
6 ریشتری در کشوری مثل ژاپن تنها ده زخمی
بر جای گذارد، اما در خاک پر گهر ما، هزاران خانواده را زمینگیر کند فقط فناوری نیست. مهار بحران در این کشور و بسیاری دیگر از کشورها بسیار فراگیر و ریشهای است.
مثلاً مرور حوادث سال گذشته ژاپن نشان میدهد که در این کشور یک آمادگی واقعی برای مقابله و بهتر بگوییم همزیستی با فجایع و بحرانهای طبیعی وجود دارد.شواهد نشان میدهد در این کشور هر کس به خوبی از وظیفه خود در شرایط ویژه آگاه است و میداند در این مواقع چه کاری باید انجام دهد و مهمتر از آن میداند، چه کاری را نباید انجام دهد.
برعکس ما که از صغیر تا کبیرمان بهت زده، سرگردان و هول میشویم. تعارف نداریم؛ همهمان! (البته متأسفانه).
انگار نه انگار که اصولاً سرزمین ما بر روی گسل واقع شده و گویی گهوارهای است که فعلا آرام گرفته است.
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ اما چنان که میبینیم هیچ نقشه بحران مدونی نداریم.
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ اما از کمترین میزان مهارتهای امدادی بهرهمند نیستیم.
نتیجهاش میشود ویلچر نشین شدن مصدومین تصادفات و حوادث به دلیل بی دقتی در هنگام جابجایی و انتقال به بیمارستان. مصداق بارز آن که خانهاش سوخته بود و به علت
90 درصد کوفتگی (به علت اصابت بیل در هنگام خاموش کردن آتش!) مرد!
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ و هیچ راهبرد رسانهای مدونی برای مواقع بحرانی نداریم.
نتیجهاش میشود گاف رسانهای زلزله اخیر. یکی انکار میکند. یکی اصرار. رسانه ملی هم که از اساس نمیداند چه باید بکند، گیج و منگ است. همانند همان آسیب دیدهای که در قلب حادثه، خانهاش بر سرش آوار شده و نمیداند عزیزش زیر کدام خشت آرام گرفته! (این کجا و آن کجا)
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ ولی همراه با خانههای خشت وگلی دست ساز. بیمارستانها و مرکز مدیریت بحرانمان هم تخریب میشوند و جلسه کمیته مدیریت بحران را با افتخار در حیاط شهرداری یا فرمانداری ویران شدهمان تشکیل میدهیم.
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ هزاران روستای دور افتاده با ساختمانهای نیمه جان در مکانهای صعب العبور داریم، اما از امکانات امداد هوایی ناچیزی بهرهمندیم.
روی خط زلزله زندگی میکنیم؛ اما حتی نمیدانیم در این مواقع کمکهای خارجی را بپذیریم یا نپذیریم.
مثلاً 34 امدادرسان از ترکیه را به دلیل عدم هماهنگی با ما (!) و پایان عملیات نجات، بر میگردانیم؛ البته با احترام ویژه (!) و دو روز بعدش تصمیم میگیریم کمکهای انسان دوستانه دیگر کشورها را بپذیریم!
اینکه چه بکنیم، خیر سرمان! هنوز نمیدانیم چه نباید بکنیم. شاهد آنکه هنوز نمیدانیم لباس کهنه ما هیچ دردی از مصیبت دیدگان دوا نمیکند و شایسته نیست روغن ریخته را نذر امامزاده بکنیم. (شخصاً حاضرم همچون بابا طاهر، عریان بگردم و این لطف بی دریغ را نپذیرم.)
تکرار این قصه پر غصه دردی دوا نمیکند. برویم پی کار خودمان.
در طول دوران پر افتخار تحصیلمان همواره آموختهایم که درک درست مساله راهکار اساسی حل مساله است. (البته اگر این دوران را با افتخار گذرانده بودیم. امروز شاهد بسیاری مسایل نبودیم!)
باید درک کنیم و بپذیریم که زلزله امری طبیعی است و همانند دیگر بلاهای آسمانی، زورش هم بدجوری به ما میچربد!
اما اگر خانههامان را محکم تر بسازیم، اگر جانمایی شهرها و روستاهایمان اصولی انجام شود، اگر فقط با اندکی دور اندیشی ساختمانهای خاص همچون بیمارستانها، آتش نشانی، سازمانهای امدادی و مهار بحران را برای مقاومت در برابر زلزلههای مهیب طراحی کنیم، اگر اندکی از وقت همچون طلای خود را به جای تماشای برنامههای رنگ و ارنگ آموزش آشپزی رسانه محترم ملی، در کلاسهای آموزشی رایگان (این رایگان خیلی مهمهها!) آتش نشانی و هلال احمر صرف کنیم. و دیگر اگرهای بسیار ساده را مد نظر داشته باشیم؛ بعد از وقوع هر حادثه دست سرزنش بر فرق خود نمیکوبیم و سر انگشت حسرت به دندان نمیگزیم.
بیاییم به هنگام جیک جیک مستان، به فکر زمستانمان هم باشیم.
شهر ما و خانه ما هم روزی دستخوش این مصیبت یا مصیبت دیگری خواهد شد. خود را آماده کنیم.
گیرم که خانه ما هرگز خراب نمیشود، آماده باشیم که بتوانیم در زمان وقوع حادثه بیش از پولمان، خودمان به درد بخوریم!
زمان مرهم بسیاری از دردهاست و حلال بسیاری از مشکلات و البته فرصتی برای بازیابی، بازسازی، بازبینی و بهسازی، و مهمتر آن که محملی برای فراموشی است.
این حادثه بد جوری حالمان را گرفت. دریغ و درد و فغان از دنیای بی صفت و انسان بیخرد.
شش ماه دیگر همه فراموشمان شده! خوشحال و شاد و خندان!
باشد تا حادثهای دیگر دوباره تکانمان دهد بلکه عبرت بگیریم!
حالا من مرده؛ شما زنده!
تلنگر
محمد گل ریز
سلام، حال و احوالتون چطوره؟ من همیشه دوست داشتم دو چیز رو همیشه فراموش کنم. یکی خوبی خودم به دیگران و اون یکی دیگه هم بدی دیگران به من. به نظر من هر کس اگه بتونه این دو چیز رو در زندگی شخصیاش رعایت کنه، قسمتی از راه موفقیتش رو پیموده. ما باید تا دیر نشده بعضی از چیزها رو بیاموزیم، مثلاً میتونیم به چشمامون بیاموزیم که هر کسی ارزش
نگاه کردن رو نداره یا اینکه به دستامون بیاموزیم که هر گلی ارزش چیدن رو نداره و همچنین میتونیم به دلمون هم بیاموزیم که هر عشقی ارزش پرورش دادن رو نداره. پس ای کاش به طرف مقابلمون بهتر نگاه کنیم تا با
در نظر گرفتن همه جوانب با او بیشتر آشنا شویم تا در آینده از این آشنا شدن احساس پشیمونی نکنیم. میدونستی که تو از بقیه افراد روی
کره زمین خوشبخت تری؟ اصلاً مشکلی نیست، اگه نمیدونستی الان بدون. میخوام برات چند تا دلیل بیارم که بدونی از بقیه خوشبخت تری: اگه امروز صبح که بیدار شدی، بیشتر احساس سلامتی کردی تا مریضی، تو خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستی که تا آخر این هفته به دلیل بیماری زنده نخواهند بود. همین یه دلیل بسه واسه ثابت کردن دلیل خوشبختی تو نسبت به بقیه افراد، یا بازم بگم؟ مثل اینکه قانع نشدی. پس همین طور میگم تا خسته نشی. فقط یادت باشه که خودت خواستی، آمادهای، پس ادامه می دم. اگه هیچ وقت خطر جنگ رو تجربه نکردهای، در شمار 500 میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی(حال میکنی چه آمار دقیقی بهت میدم) اگه میتونی داخل یه جلسه مذهبی شرکت کنی بدون اینکه از آزار و اذیت، دستگیری، شکنجه و یا حتی مرگ وحشت داشته باشی. آیا میدونستی خوشبخت تر از سه میلیون نفر در جهان هستی. اگه داخل جیب یا کیف خود پول داری و گاهی میتونی مقداری از این پولها رو خرج کنی تو جزء 8 درصد از آدمهای پولدار دنیایی(من که خستم شد اما قرار شد که بگم به شرطی که تو هم خسته نشی، پس بقیه رو بخون). اگه پدر و مادرت زندهاند و هنوز با هم زندگی میکنند تو واقعاً بی نظیری و پدر و مادر گلی داری که خیلیها حسرتش رو دارن. اگه سرت رو بالا میگیری و لبخند میزنی و احساس خوبی داری تو خوشبختی، حدس بزن چرا، خیلی نمیخواد فکر کنی، خودم میگم، چون خیلیها میتونن این کار رو انجام دهند ولی اکثراً این کار رو نمیکنند. و آخرین مورد و از همه مهم تر اینکه اگه میتونی این مطلب رو بخونی خوشبخت تر از کسانی هستی که نمیتونن این مطلب رو بخوانند. دیگه قرار نشد با گفتن این موارد اینقدر به خودت مغرور شی. حالا من یه چیزی گفتم و تو هم اونو خوندی اما نه! تو واقعاً فرد خوشبختی هستی. چند تا از دلایل خوشبختیات رو من گفتم، حالا تو باید بشینی فکر کنی و چند دلیل دیگه رو واسه خودت پیدا کنی و در ادامه این موارد قرار بدی.
حالا که فهمیدی خوشبختی، تصمیم گرفتم یه لطیفه برات تعریف کنم تا اگه لبخند روی لبات نشست بیشتر احساس خوشبختی کنی. یکی میره به بقالی میگه: آقا صابون داری؟ بقال هم انواع و اقسام صابون رو داشته، پس میگه آره دارم. خریدار میگه پس لطفاً دستات رو بشور و به من یه کیلو پنیر بده.
قدیمی که نبود؟ بود؟ به هر حال امیدوارم که از مطلب امروز خوشتون اومده باشه. اگه جایی کوتاهی کردم و نگفتم و یا به یک شکلی گفتم که یکی از شماها از دستم ناراحت شدین به بزرگواری خودتون منو ببخشید.
تنظیم وزن با ورزش
فرزانه پیشاهنگ
تنظیم وزن یک برنامه خاص خودش را میخواهد، برنامهای عملی که کاملاً با روحیه و وزن تو جور باشد، این برنامه شما را راهنمایی میکند که وزن مناسب و دلخواه خودت را انتخاب کنی و بعدتنظیم روزانه وزن طبق جدول به تو کمک میکند که آرام آرام و بدون زحمت زیاد به این وزن برسی.
این برنامه خوردن را منع نمیکند، بلکه چگونه خوردن را میآموزد. دیگر لازم نیست با هر چیزی که میخوری عذاب وجدان پیدا کنی، فقط کافی است وزن هر روز با جدول تعیین شده همخوانی داشته باشد که این کار سختی نیست و حتماً از عهدهاش برمیآیید.
برنامههای کاهش وزن یاد میدهند که چطور بعد از کاهش وزن، تا پایان عمر وزن خودت را ثابت نگهداری، چیزی که خیلیها بعد از یک رژیم سفت و سخت از عهدهاش بر نمیآیند. بدن ما مثل اثر انگشتمان منحصر به فرد است و برای داشتن اندامی متناسب و ورزیده، نیازمند برنامه خاص خودمان هستیم.
بعضی از ورزشها در هر مکانی قابل اجراست و فقط 30 دقیقه در هفته(10 دقیقه در روز و 3 بار در هفته) یعنی به اندازه مسواک زدن وقت میگیرد.
در مجموع به جای 3 ساعت در هفته، فقط
نیم ساعت در هفته وقت میگیرد. به نظر میرسد به شکل قابل توجهی پر انرژی تر شدهای و حتی وقت بیشتری را به کار اختصاص میدهی و
هر شب هوشیار تر هستی.
پیام: طبق نظریه دکتر مورهاوس، برای خوش هیکل ماندن نباید خودکشی کنید، با ورزشهایی که به مدت نیم ساعت در هفته وقت میگیرد جوان تر به نظر میرسید.شاداب تر میشوید و شاید عمر طولانی تری هم داشته باشید.
حرکات باید با حالتی نرم و روان انجام شود و ترکیبی از چند قوس باشد، این جاست که دیگر ورزش خسته کننده نمیشود(شما هم از همین امروز امتحان کنید و نتیجهاش را مقایسه کنید.)
چگونه پیری را به تعویق بیندازیم؟
ورزش یعنی هوشیاری، قدرت و عمر طولانی(تنبلی قاتل جان است) بیشتر نشانههای متداول پیری چندان زننده نیست اما با ورزش همه این نشانهها: سستی، ضعف و ناتوانی، ناخوشی، شکنندگی، رنگ پریدگی، کمبود انرژی و
عدم مقاومت در برابر جاذبه زمین کمتر ظاهر میشوند، پیری فیزیولوژیکی شما را واقعاً بیبنیه میکند، قامتشان را کوتاه و بدنتان را خمیده میکند و به لرزش میاندازد، هر چند سن از نظر زمانی قابل تغییر نیست اما سن از نظر بدنی از 30 سالگی تغییر پذیر است.
فرض کنیم که شما 50 ساله هستید، ظاهر شما و درونتان میتواند مثل فردی60 ساله و یا 35 ساله
باشد، این کاملاً به شما بستگی دارد. زندگی بدون فعالیت، خودکشی تدریجی است. ورزش به شکل صحیح زمان را برای شما بازیافت میکند.
دو مورد ویژه مرگ آور
اغلب از اشخاص تحت فشار میشنویم که میگویند سخت کار میکنیم و خوب تفریح میکنیم. چنین زیاده رویهایی به طور حتم به بدن انسان لطمه میزند و یا بر عکس فردی را هم میشناسیم که به بازنشستگی خود مینازد که یک صندلی و چند داستان گیر میآورم و دیگر هیچ کار نمیکنم و خوش میگذرانم، اینها نشانههایی از مرگ زودرس در بازنشستگی و در افراد به ظاهر سالم است و همچنین است که آرامش زیاد از حد هم به اندازه شوکه شدن برای انسان مرگ آور است. هر دو به نظام بدن حمله میکند.
ورزش نباید زیان آور، خسته کننده، کش دار و طولانی باشد و صدماتی به دنبال بیاورد.
+ نوشته شده در 2012/8/30 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی