روی خط زلزله
محمد کاراندیش

زلزله می­آید. زمین می­لرزد. کاشانه­های خوشبختی، ویران می­شود. گروهی می­روند؛ آنجا که هیچ نمی­لرزد،گروهی می­مانند؛ در ماتم آنها که رفته­اند. گروهی می­آیند برای کمک به آنها که مانده­اند. گروهی همدردی می­کنند. گروهی وعده می دهند، گروهی انتقاد می­کنند. گروهی برنامه می­دهند. گروهی که مانده­اند اما، باید بسازند تا بیشتر نبازند.

برای ما و در این جغرافیایی که حضور داریم، هر از چند گاهی، این قصه از نو آغاز می­شود و پایان ندارد انگار.
دیروز خشکسالی، امروز زلزله، فردا سیل و هر روز بلایی دیگر.
حرفی نیست، قهر طبیعت فراتر از توان بشری است اما نیم نگاهی به تجارب و تلاشهای دیگر کشورها در جغرافیایی به مراتب لرزانتر از سرزمین ما به وضوح نشان می­دهد که فهم بشر اگر نتواند قهر طبیعت را مهار کند، از کاهش اثرات و تبعات آن عاجز نیست. در ژاپن، زمین هر روز می­لرزد، آن هم چندین بار. ماهی نیست که خبری از توفانها و گردبادهای سنگین در آمریکا، جهانی نشود. فیلیپین و تایلند همه ساله با سیلابهای بزرگ دست و پنجه نرم می­کنند و اگر بیشتر بگردید هر کشوری حداقل یکی از این دردهای بی­درمان را دارد. البته سطح فناوری در بسیاری کشورها فراتر از توانمندی ماست. اما نگاهی واقعی و دور از توجیه­های عجیب و غریب، به خوبی روشن می­کند که آنچه باعث می­شود یک زلزله
6 ریشتری در کشوری مثل ژاپن تنها ده زخمی
بر جای گذارد، اما در خاک پر گهر ما، هزاران خانواده را زمینگیر کند فقط فناوری نیست. مهار بحران در این کشور و بسیاری دیگر از کشورها بسیار فراگیر و ریشه­ای است.
مثلاً مرور حوادث سال گذشته ژاپن نشان می­دهد که در این کشور یک آمادگی واقعی برای مقابله و بهتر بگوییم همزیستی با فجایع و بحرانهای طبیعی وجود دارد.شواهد نشان می­دهد در این کشور هر کس به خوبی از وظیفه خود در شرایط ویژه آگاه است و می­داند در این مواقع چه کاری باید انجام دهد و مهمتر از آن می­داند، چه کاری را نباید انجام دهد.
برعکس ما که از صغیر تا کبیرمان بهت زده، سرگردان و هول می­شویم. تعارف نداریم؛ همه­مان! (البته متأسفانه).
انگار نه انگار که اصولاً سرزمین ما بر روی گسل واقع شده و گویی گهواره­ای است که فعلا آرام گرفته است.
روی خط زلزله زندگی می­کنیم؛ اما چنان که می­بینیم هیچ نقشه بحران مدونی نداریم.
روی خط زلزله زندگی می­کنیم؛ اما از کمترین میزان مهارتهای امدادی بهره­مند نیستیم.
نتیجه­اش می­شود ویلچر نشین شدن مصدومین تصادفات و حوادث به دلیل بی دقتی در هنگام جابجایی و انتقال به بیمارستان. مصداق بارز آن که خانه­اش سوخته بود و به علت
90 درصد کوفتگی (به علت اصابت بیل در هنگام خاموش کردن آتش!) مرد!
روی خط زلزله زندگی می­کنیم؛ و هیچ راهبرد رسانه­ای مدونی برای مواقع بحرانی نداریم.
نتیجه­اش می­شود گاف رسانه­ای زلزله اخیر. یکی انکار می­کند. یکی اصرار. رسانه ملی هم که از اساس نمی­داند چه باید بکند، گیج و منگ است. همانند همان آسیب دیده­ای که در قلب حادثه، خانه­اش بر سرش آوار شده و نمی­داند عزیزش زیر کدام خشت آرام گرفته! (این کجا و آن کجا)
روی خط زلزله زندگی می­کنیم؛ ولی همراه با خانه­های خشت وگلی دست ساز. بیمارستانها و مرکز مدیریت بحرانمان هم تخریب می­شوند و  جلسه کمیته مدیریت بحران را با افتخار در حیاط شهرداری یا فرمانداری ویران شده­مان تشکیل می­دهیم.
روی خط زلزله زندگی می­کنیم؛ هزاران روستای دور افتاده با ساختمانهای نیمه جان در مکانهای صعب العبور داریم، اما از امکانات امداد هوایی ناچیزی بهره­مندیم.
روی خط زلزله زندگی می­کنیم؛ اما حتی نمی­دانیم در این مواقع کمکهای خارجی را بپذیریم یا نپذیریم.
مثلاً 34 امدادرسان از ترکیه را به دلیل عدم هماهنگی با ما (!) و پایان عملیات نجات، بر می­گردانیم؛ البته با احترام ویژه (!) و دو روز بعدش تصمیم می­گیریم کمکهای انسان دوستانه دیگر کشورها را بپذیریم!
اینکه چه بکنیم، خیر سرمان! هنوز نمی­دانیم چه نباید بکنیم. شاهد آنکه هنوز نمی­دانیم لباس کهنه ما هیچ دردی از مصیبت دیدگان دوا نمی­کند و شایسته نیست روغن ریخته را نذر امامزاده بکنیم. (شخصاً حاضرم همچون بابا طاهر، عریان بگردم و این لطف بی دریغ را نپذیرم.)
تکرار این قصه پر غصه دردی دوا نمی­کند. برویم پی کار خودمان.
در طول دوران پر افتخار تحصیلمان همواره آموخته­ایم که درک درست مساله راهکار اساسی حل مساله است. (البته اگر این دوران را با افتخار گذرانده بودیم. امروز شاهد بسیاری مسایل نبودیم!)
باید درک کنیم و بپذیریم که زلزله امری طبیعی است و همانند دیگر بلاهای آسمانی، زورش هم بدجوری به ما می­چربد!
اما اگر خانه­هامان را محکم تر بسازیم، اگر جانمایی شهرها  و روستاهایمان اصولی انجام شود، اگر فقط با اندکی دور اندیشی ساختمانهای خاص همچون بیمارستانها، آتش نشانی، سازمانهای امدادی و مهار بحران را برای مقاومت در برابر زلزله­های مهیب طراحی کنیم، اگر اندکی از وقت همچون طلای خود را به جای تماشای برنامه­های رنگ و ارنگ آموزش آشپزی رسانه محترم ملی، در کلاسهای آموزشی رایگان (این رایگان خیلی مهمه­ها!) آتش نشانی و هلال احمر صرف کنیم. و دیگر اگر­های بسیار ساده را مد نظر داشته باشیم؛ بعد از وقوع هر حادثه دست سرزنش بر فرق خود نمی­کوبیم و سر انگشت حسرت به دندان نمی­گزیم.
بیاییم به هنگام جیک جیک مستان، به فکر زمستانمان هم باشیم.
شهر ما و خانه ما هم روزی دستخوش این مصیبت یا مصیبت دیگری خواهد شد. خود را آماده کنیم.
گیرم که خانه ما هرگز خراب نمی­شود، آماده باشیم که بتوانیم در زمان وقوع حادثه بیش از پولمان، خودمان به درد بخوریم!
زمان مرهم بسیاری از دردهاست و حلال بسیاری از مشکلات و البته فرصتی برای بازیابی، بازسازی، بازبینی و بهسازی، و مهمتر آن که محملی برای فراموشی است.
این حادثه بد جوری حالمان را گرفت. دریغ و درد و فغان از دنیای بی صفت و انسان بی­خرد.
شش ماه دیگر همه فراموشمان شده! خوشحال و شاد و خندان!
باشد تا حادثه­ای دیگر دوباره تکانمان دهد بلکه عبرت بگیریم!
حالا من مرده؛ شما زنده! 

تلنگر
محمد گل ریز
سلام، حال و احوالتون چطوره؟ من همیشه دوست داشتم دو چیز رو همیشه فراموش کنم. یکی خوبی خودم به دیگران و اون یکی دیگه هم بدی دیگران به من. به نظر من هر کس اگه بتونه این دو چیز رو در زندگی شخصی­اش رعایت کنه، قسمتی از راه موفقیتش رو پیموده. ما باید تا دیر نشده بعضی از چیزها رو بیاموزیم، مثلاً می­تونیم به چشمامون بیاموزیم که هر کسی ارزش
نگاه کردن رو نداره یا اینکه به دستامون بیاموزیم که هر گلی ارزش چیدن رو نداره و همچنین می­تونیم به دلمون هم بیاموزیم که هر عشقی ارزش پرورش دادن رو نداره. پس ای کاش به طرف مقابلمون بهتر نگاه کنیم تا با
در نظر گرفتن همه جوانب با او بیشتر آشنا شویم تا در آینده از این آشنا شدن احساس پشیمونی نکنیم. می­دونستی که تو از بقیه افراد روی
کره زمین خوشبخت تری؟ اصلاً مشکلی نیست، اگه نمی­دونستی الان بدون. می­خوام برات چند تا دلیل بیارم که بدونی از بقیه خوشبخت تری: اگه امروز صبح که بیدار شدی، بیشتر احساس سلامتی کردی تا مریضی، تو خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستی که تا آخر این هفته به دلیل بیماری زنده نخواهند بود. همین یه دلیل بسه واسه ثابت کردن دلیل خوشبختی تو نسبت به بقیه افراد، یا بازم بگم؟ مثل اینکه قانع نشدی. پس همین طور می­گم تا خسته نشی. فقط یادت باشه که خودت خواستی، آماده­ای، پس ادامه می دم. اگه هیچ وقت خطر جنگ رو تجربه نکرده­ای، در شمار 500 میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی(حال می­کنی چه آمار دقیقی بهت می­دم) اگه می­تونی داخل یه جلسه مذهبی شرکت کنی بدون اینکه از آزار و اذیت، دستگیری، شکنجه و یا حتی مرگ وحشت داشته باشی. آیا می­دونستی خوشبخت تر از سه میلیون نفر در جهان هستی. اگه داخل جیب یا کیف خود پول داری و گاهی می­تونی مقداری از این پولها رو خرج کنی تو جزء 8 درصد از آدم­های پولدار دنیایی(من که خستم شد اما قرار شد که بگم به شرطی که تو هم خسته نشی، پس بقیه رو بخون). اگه پدر و مادرت زنده­اند و هنوز با هم زندگی می­کنند تو واقعاً بی نظیری و پدر و مادر گلی داری که خیلی­ها حسرتش رو دارن. اگه سرت رو بالا می­گیری و لبخند می­زنی و احساس خوبی داری تو خوشبختی، حدس بزن چرا، خیلی نمی­خواد فکر کنی، خودم می­گم، چون خیلی­ها می­تونن این کار رو انجام دهند ولی اکثراً این کار رو نمی­کنند. و آخرین مورد و از همه مهم تر اینکه اگه می­تونی این مطلب رو بخونی خوشبخت تر از کسانی هستی که نمی­تونن این مطلب رو بخوانند. دیگه قرار نشد با گفتن این موارد این­قدر به خودت مغرور شی. حالا من یه چیزی گفتم و تو هم اونو خوندی اما نه! تو واقعاً فرد خوشبختی هستی. چند تا از دلایل خوشبختی­ات رو من گفتم، حالا تو باید بشینی  فکر کنی و چند دلیل دیگه رو واسه خودت پیدا کنی و در ادامه این موارد قرار بدی.
حالا که فهمیدی خوشبختی، تصمیم گرفتم یه لطیفه برات تعریف کنم تا اگه لبخند روی لبات نشست بیشتر احساس خوشبختی کنی. یکی می­ره به بقالی می­گه: آقا صابون داری؟ بقال هم انواع و اقسام صابون رو داشته، پس می­گه آره دارم. خریدار می­گه پس لطفاً دستات رو بشور و به من یه کیلو پنیر بده.
قدیمی که نبود؟ بود؟ به هر حال امیدوارم که از مطلب امروز خوشتون اومده باشه. اگه جایی  کوتاهی کردم و نگفتم و یا به یک شکلی گفتم که یکی از شماها از دستم ناراحت شدین به بزرگواری خودتون منو ببخشید.
تنظیم وزن با ورزش
فرزانه پیشاهنگ

تنظیم وزن یک برنامه خاص خودش را می­خواهد، برنامه­ای عملی که کاملاً با روحیه و وزن تو جور باشد، این برنامه شما را راهنمایی می­کند که وزن مناسب و دلخواه خودت را انتخاب کنی و بعدتنظیم روزانه وزن طبق جدول به تو کمک می­کند که آرام آرام و بدون زحمت زیاد به این وزن برسی.
این برنامه خوردن را منع نمی­کند، بلکه چگونه خوردن را می­آموزد. دیگر لازم نیست با هر چیزی که می­خوری عذاب وجدان پیدا کنی، فقط کافی است وزن هر روز با جدول تعیین شده همخوانی داشته باشد که این کار سختی نیست و حتماً از عهده­اش برمی­آیید.
برنامه­های کاهش وزن یاد می­دهند که چطور بعد از کاهش وزن، تا پایان عمر وزن خودت را ثابت نگهداری، چیزی که خیلی­ها بعد از یک رژیم سفت و سخت از عهده­اش بر نمی­آیند. بدن ما مثل اثر انگشتمان منحصر به فرد است و برای داشتن اندامی متناسب و ورزیده، نیازمند برنامه خاص خودمان هستیم.
بعضی از ورزش­ها در هر مکانی قابل اجراست و فقط 30 دقیقه در هفته(10 دقیقه در روز و 3 بار در هفته) یعنی به اندازه مسواک زدن وقت می­گیرد.
در مجموع به جای 3 ساعت در هفته، فقط
نیم ساعت در هفته وقت می­گیرد. به نظر می­رسد به شکل قابل توجهی پر انرژی تر شده­ای و حتی وقت بیشتری را به کار اختصاص می­دهی و
هر شب هوشیار تر هستی.
پیام: طبق نظریه دکتر مورهاوس، برای خوش هیکل ماندن نباید خودکشی کنید، با ورزش­هایی که به مدت نیم ساعت در هفته وقت می­گیرد جوان تر به نظر می­رسید.شاداب تر می­شوید و شاید عمر طولانی تری هم داشته باشید.
حرکات باید با حالتی نرم و روان انجام شود و ترکیبی از چند قوس باشد، این جاست که دیگر ورزش خسته کننده نمی­شود(شما هم از همین امروز امتحان کنید و نتیجه­اش را مقایسه کنید.)
چگونه پیری را به تعویق بیندازیم؟
 ورزش یعنی هوشیاری، قدرت و عمر طولانی(تنبلی قاتل جان است) بیشتر نشانه­های متداول پیری چندان زننده نیست اما با ورزش همه این نشانه­ها: سستی، ضعف و ناتوانی، ناخوشی، شکنندگی، رنگ پریدگی، کمبود انرژی و
عدم مقاومت در برابر جاذبه زمین کمتر ظاهر می­شوند، پیری فیزیولوژیکی شما را واقعاً بی­بنیه می­کند، قامتشان را کوتاه و بدنتان را خمیده می­کند و به لرزش می­اندازد، هر چند سن از نظر زمانی قابل تغییر نیست اما سن از نظر بدنی از 30 سالگی تغییر پذیر است.
فرض کنیم که شما 50 ساله هستید، ظاهر شما و درونتان می­تواند مثل فردی60 ساله و یا 35 ساله
باشد، این کاملاً به شما بستگی دارد. زندگی بدون فعالیت، خودکشی تدریجی است. ورزش به شکل صحیح زمان را برای شما بازیافت می­کند.
دو مورد ویژه مرگ آور
اغلب از اشخاص تحت فشار می­شنویم که می­گویند سخت کار می­کنیم و خوب تفریح می­کنیم. چنین زیاده روی­هایی به طور حتم به بدن انسان لطمه می­زند و یا بر عکس فردی را هم می­شناسیم که به بازنشستگی خود می­نازد که یک صندلی و چند داستان گیر می­آورم  و دیگر هیچ کار نمی­کنم و خوش می­گذرانم، اینها نشانه­هایی از مرگ زودرس در بازنشستگی و در افراد به ظاهر سالم است و همچنین است که آرامش زیاد از حد هم به اندازه شوکه شدن برای انسان مرگ آور است. هر دو به نظام بدن حمله می­کند.
ورزش نباید زیان آور، خسته کننده، کش دار و طولانی باشد و صدماتی به دنبال بیاورد.