صفحه 5--15 شهریور 91
دو قرن جدال ادبي ايران و شبه قاره هند
سعيد شفيعيون
بخش چهارم
وي همچنين تأکيد مي کند، اگر ايراني «صد جا در فارسي غلط کند، در سخن او سخن نمي کنند و هندي اگر همه چون تيغ جوهر ذاتي را آشکار سازد، دم از تحسين نمي زنند» (منير لاهوري، 1977: 25-26). او همچنين يکي از مهمترين کتاب هايش (کارنامه منير) را در ردّ و نقد چهار شاعر ايراني يعني عرفي، طالب، ظهوري و زلالي نوشت و در آنجا به معاصرانش که شيفته اين شعرا بودند، گفت «اين سخنوران را بيش از اين مستاييد و چاچارگوئي نکنيد و آن تازه مآبان را بر پيشينيان ترجيح و تفضل مدهيد و کفر طريقت انصاف نورزيد»(همان، 6).
عجيب آن است منير لاهوري که در محاکمه قدسي و شيدا، جانب قدسي را گرفت و اغلب ايرادات شيدا، را بي وجه دانست، به يک مرتبه در کارنامه اش به منتقدي خرده گير و بي انصاف تبديل شد و کار را به جايي رساند که آرزو در جواب انتقادات او اظهار داشت: اکثر اعتراضات منير به سبب ناتواني اش در شناخت اضافه تشبيهي و استعاره بالکنايه است و اين در حالي است که اساس شعر اغلب معاصران منير، بر همين استعاره مکنيه و صنعت تشخيص بود که البته درک اين امر به آساني ميسر نمي شد و دقيقاً به همين سبب بود که منير به شيوه قدما؛ به ويژه طرز امير خسرو دهلوي شعر مي گفت و بر اين چهار شاعر اعتراض داشت (آرزو، 1977: 53-54).
3 - 2 - صائبانه يا بيدلانه
نخستين و مهمترين شاعر فارسي گوي هند که محل نزاع ادباي ايراني و هندي قرار گرفت، ميرزا عبدالقادر بيدل عظيم آبادي(م1133) معروف به بيدل دهلوي است. او با خلاقيت هاي زباني و شاعرانه اش که در بينش و محتواي متعالي عرفاني شعرش تنيده شده، فضاي سورئاليستي شگفت انگيزي را به وجود آورده است که طبعاً خوشايند همگان نيست. البته اين نوع ابهام زباني و خيالين در هند سابقه دارد و پيشروان اصلي اش شعراي ايراني بودند، مثل زلالي خوانساري و جلال اسير که اتفاقاً هيچ کدام براي يکبار هم پايشان به هند نرسيد.
بیدل در باب اين دو شاعر واله داغستاني نظريات جالبي مطرح کرده که ذکر آن خالي از فايده نيست. آنجا که مي گويد «[اسير] در انشاي شعر نهايت نازکي و شيريني به کار برده است؛ ليکن چون اکثر سرمست بوده و در آن حال شعر مي گفت، عرايس بعضي ابياتش از لباس معني عور مانده اند. بنابراين ديوانش در هندوستان بي نهايت مرغوب طبايع شده است؛ زيرا که اکثر مردم هند پيوسته سرخوش مي باشند و آن ابيات بي معني که گفته شده است، مناسب تام با اذهان و افهام اين جماعت دارد» (واله داغستاني، 1384: 1/ 264). وي همچنين در باب روز بازار بودن اين شيوه شعر نيز احساس خطر کرده و گفته «مي توان گفت که خون مذلّت شعر بعد از زلالي خوانساري، ميرزا جلال اسير و شوکت بخارائي در گردن ميرنجات مرحوم است. چه زلالي و ميرزا جلال اسير را در بعضي اشعار راه به وادي مهملات افتاده، به اعتقاد خود اين روش را نزاکت گويي دانسته اند و حال آنکه از فرط بي مايگي در اين وادي، پي غلط کرده از منزل مقصود دور افتاده اند، از عهده رويش نزاکت بندي ملاظهوري ترشيزي به قوّت طبع و زورمايه برآمده و هر کس تتبع او کند، البته کارش به مهمل گوئي مي انجامد» (همان، 4/ 2344).
در واقع اين گفته ها آشکار مي سازد که دست کم در هند دو جريان اصلي در شعر اين دوره رواج داشته که گاهي نيز در مقابل يکديگر قرار مي گرفته است؛ همان که بعدها در دوره ما با نام سبک هندي و سبک اصفهاني نامگذاري شد و مخالفان و طرفداراني هم پيدا کرد. در تذکره مجمع النفايس به وضوح مي توان اين دو جريان را مشاهده کرد. از اين دو شيوه مي توان به شيوه تمثيل يا صائبانه و شيوه بيدل که مجموعه اي از خيال گرايي و تازه کاري هاي زباني است، اشاره کرد. البته بايد اذعان کرد که در شيوه دوم، تنها بيدل آن هم با اتّکا به مفاهيم عرفاني اشعارش، تا حدي توفيق پيدا کرد.
از نخستين سردمداران افراطي گروه دوم مي توان به ميرزا عبداللطيف تنها (م1116)، خواهرزاده جلال اسير اشاره کرد که درباره وي گفته اند «در اغلاق معني، سخن را به جايي رسانده بود که اکثر سخن سنجان او را بي معني گو قرار داده بودند[...] دو کس از شاگردان او در هندوستان طرز او را سنه الاولين گمان برده، متتبع شده اند. يکي نصرت الله خان نثار و دوم محمد نظام معجز» (آرزو، 1383: 1/ 299). همچنين از يکي از شاگردان عبداللطيف تنها، به نام ميرزا نصيري نقل شده است که مي گفته «اگر خنجر به سينه من بزنند، بهتر است از آنکه مصرع صائب پيش من خوانند» (خوشگو، 1959: 71).
ميرزا مبارک الله معروف به ارادت خان واضح نيز يکي ديگر از شعراي خود شيفته و از مخالفان سبک صائب است. وي که در شعر، شاگرد ميرمحمد خان راسخ بود و به قول آرزو «شاعر ماهر خوش خيال زبر دست رنگين محاوره بلند تلاش بود، اگرچه بعضي جاها صناعي عبارات و الفاظ تراشي و ترکيب سازي به کار برده» سبکش بسيار مورد علاقه بيدل بوده است (همان، 84-85). هم اوست که چون ناجي غزلش را نزد او مي فرستد، چون به اين بيت مدعا مثلي مي رسد:
بشکند از جور گردون گر نسوزد دل ز عشق
دانه اي کز برق سالم ماند رزق آسياست
«از آنجا که با طرز صائب بد بود و با طرز خيال پيچيده و خوش نداشته زير اين بيت نوشت: اي بسا ابليس آدم روي هست، صائبانه چرا مي گوييد» (همان، 70-71). او همان کسي است «که در ترکيبات فارسيه تصرفات نمايان داشت و دعوايش اين بود که ما اهل زبانيم و قادر سخن. هرچه ما مي گوييم، براي ديگران [ايرانيان] سند است، نه قول ديگران براي ما و در بلند خيالي به رتبه اي رسيده که بسيار اشعارش فهميده نمي شود» (آرزو، 1385: 3/ 1766).
غرور او در سخنوري البته تنها به مفاخره با ادباي ايراني ختم نمي شود؛ چنان که در تشبيب يکي از قصايد خود در قالب گفت وگو با معشوقه اش، بي محابا اشعار شعراي مطرحي چون زلالي، قاسم ديوانه، صائب، موسوي خان فطرت و ناصر علي سهرندي را تخطئه مي کند و خطاب به او مي گويد:
گر مثنوي است شعر زلالي بياورم
هم حاضر است خمسه آن شيخ نامدار
ور از غزل ز قاسم و صائب سفينه اي
هم از علي ست صفحه چندي به يادگار
خنديد و گفت اين همه نافهم نيستم
اين مهملات چند بگويي سخن بيار
زد چند مطلعي به غلط مثنوي به نام
وين قصه گو ز تازه خيال است يک کنار
وان از مثل فريب ده عام در غزل
وين را خيال نارس و خام است بي شمار
وان يک به فارسي نشده آشنا هنوز
وين در قصيده اش نبود نيم جو عيار
(مضطر، 2003: 148-149)
بايد اذعان کرد که بيدل دهلوي از مهمترين شعراي سبک هندي است، هرچند هميشه آماج حمله هاي انتقادي شاعران و اديبان ايراني بود و از همان زمان شعرش را در کنار ديگر اشعار فارسي گويان هندي ريشخند مي کردند و کسي مثل حزين مي گفت که «نظم ناصر علي و نثر بيدل به فهم نمي آيد. اگر مراجعت به ايران دست دهد اکثر بي انصاف هاي زمانه از روي حسد حرفي چند ناسزا در حق جناب کرامت مآب وي مي سازند که ميرزا بيدل، غلط گويي مقرري است و حال آنکه خود به پايه غلط هايش نرسيده اند تا به کارهايي که ازو ظهور پيوسته چه رسد و اين محض جهل و بغض که مخمّر آن فريق است مي شد، چه حضرت گلشن مي فرمود که ميرزا بيدل پايه اي دارد که اين غلط هايش را بعد صد دو صد سال اهل لغت و فرهنگ ها به طريق سند خواهند آورد و ما فرض کرديم که ترکيب سازي و لفظ تراشي که نامش غلط گذاشته اند، در تمام اشعارش پانصد يا هزار بيت خواهد بود. جواب بقيه شعرهايش که هم به رغم مدعيان صحيح و درست باشد که مي تواند داد؟ آخر تمام صد هزار بيت خود غلط نيست.» (خوشگو، 1959).
خوشگو داستاني درباره شهرت تعبير تراشي شعر بيدل نقل مي کند که نشان از بيزاري بيدل از اين ويژگي دارد که بيدل خوش نداشته است، اين خصوصيت شعر وي (شيوه زباني) را به حساب نا آگاهي اش از زبان، تعبيرات و کنايات ادبي ايرانيان بگذارند.
«روزي ناظم خان فارغ، مصنّف تاريخ فرخ شاهي، آن حضرت را به دعوت طلبيده، بعد فراغ طعام، ناظم خان به طريق الزام پيش آمد و گفت: ميرزا صاحب! در اين شعرِ سرکار، روزمره [عبارت کنايي] بسيار تازه است
توانگري که دم از فقر مي زند غلط است
به موي کاسه چيني نمد نمي بافند
ميرزا در جواب فرموده: خانصاحب، من آن احمق نيستم که طعن صاحب را دريافت نکنم.
منبع: راسخون
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی