فوتبال ايران به كجا مي‌رود؟

ایسنا: از باخت تيم ملي در بیروت 4 روز می‌گذرد. 4 روز سپری شده از یکی از تلخ‌ترین و تامل‌برانگیزترین روزهای ورزش ایران است. فوتبال ایران به کجا می‌رود؟

تیم ملی فوتبال ایران در آخرین پرده از به نمایش گذاشتن تئاتری رقت‌بار، مقابل تیمی تن به شکست داد که اگر نامش سوژه‌ي مسابقه بیست سوالی می‌شد هیچ برنده‌ای نداشت. روی کاغذ یک باخت برای ایران ثبت شد، چند امتیاز منفی در رده‌بندی فیفا، از دست رفتن سه امتیاز و کم شدن شانس رسیدن به جام جهانی. اما مساله بسیار فراتر از اینهاست.
باختی نه دردناک بلکه تاسف آور
شکست مقابل لبنان به هیچ وجه دردناک نبود. جایی برای افسوس و حسرت نماند چرا که جز چند حمله احساسی در دقایق پایانی حرفی برای گفتن نبود. به این باخت نمی‌توان لقب دردناک داد چرا که مستحق دقیقا باخت و نه حتی مساوی بودیم. تنها جای تاسف ماند برای تیمی که زمانی آسیایی‌ها از شنیدن نامش قالب تهی می‌کردند و از نسخه‌ی آریایی ایران به عنوان راهی برای کشتن فوتبال آسیای شرقی نام می‌بردند. تیم ملی با ارائه‌ی یک نمایش ضعیف و البته قابل پیش‌بینی نتیجه‌ای ضعیف و غیرقابل پیش‌بینی را رقم زد و با یک گل مغلوب لبنان شد. از مقدماتی جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی یک خاطره تلخ در ذهن داریم، امارات در گروه ایران قرار داشت و پس از هشت بازی یک امتیاز به دست آورد که آن هم هدیه‌ی ایران بود! همان یک امتیازی که امارات گرفت و ما نتوانستیم به جام جهانی برویم. حالا هیچ بعید نیست در پایان رقابت‌ها مقابل تعداد بردهای لبنان در جدول رده‌بندی عدد یک ثبت شود: برد مقابل ایران!
 وقتی چشم‌هایمان را بستیم
تیم ملی فوتبال زنگ خطر را نه برای حریفان، که برای مردم و کارشناسان پیش از این به صدا درآورده بود. وقتی به ناپلئونی‌ترین شکل ممکن ازبکستان را در تاشکند شکست دادیم، نگفتیم و ننوشتیم که کدامین معجزه عملکرد بسیار ضعیف تیم ملی را به سه امتیاز خارج از خانه تبديل كرد. ننوشتیم تیم ملی چند پاس سالم داد؛ چند بار وارد محوطه جریمه حریف شد؛ چند بار کرنر زد و چند بار یک کار ترکیبی انجام شد. فقط اشاره‌ای شد که تیم ملی خوب بازی نکرد. با یک خوش خیالی نسبت به آینده و این که شاید در بازی‌های بعد زیبا بازی کنیم و جبران کنیم. از روی تعصب و عرق ملی حرفی نزدیم و حالا باید بپذیریم که اتفاق فوتبال - مانند آنچه در تاشکند رخ داد - همیشه اتفاق نمی‌افتد و نمی‌توان بر روی آن برای صعود به جام جهانی حساب کرد.
دلخوش به يك ضربه‌ به تيرك دروازه
تیم ملی فوتبال ایران در دیدار مقابل ازبکستان هیچ حرفی برای گفتن نداشت و بسیار بد بازی کرد. البته شاید با دیدن عملکرد تیم در دو بازی بعدی بتوان همان بازی ضعیف دیدار اول را بهترین نمایش ستاره‌های میلیاردی فوتبال ایران در راه صعود به جام جهانی دانست. بازی با قطر شاید به لطف حضور تماشاگران شاید هم به لطف ترس قطری‌ها از نام ایران به گونه‌ای بود که می‌شد ایران را صاحب توپ و میدان معرفی کرد اما همچنان دریغ از موقعیت گل جدی و فرار از تاکتیک‌های سنتی و تکراری. 90 دقیقه دلخوشی این بار به ضربه‌ی نکونام به تیر دروازه بود. فراموش کردیم که از بازیکن شاغل در بهترین لیگ جهان چه انتظاری داریم. فراموش کردیم که با حمایت صدهزار نفری تماشاگران چه تیم‌هایی را به چه کیفیت و چه بازیکنانی شکست داده بودیم.
فوتبال ایران به کجا می‌رود؟
تیم ملی هنوز مشخص نیست که به جام جهانی می‌رود یا نمی‌رود. اما یک چیز کاملا مشخص است. هدف فدراسیون فوتبال از آوردن کرش تامین نشد. هزینه‌ی میلیاردی بیت المال را صرف یک مربی خارجی و صاحب‌نام نکردیم که به هر شکل ممکن به جام جهانی برویم - تازه اگر برویم! - مگر نه این که قرار بود کرش فوتبال ایران را از پایه درست کند تا برای سال‌های آینده بتوانیم حتی با یک مربی داخلی به جام جهانی برویم؟ مگر نه این که تشخیص دادیم فوتبال بیمار است و باید آن را درمان کنیم؟ پس چگونه شد كه شرايط را برايش فراهم نكرديم تا به راحتي قيد تيم‌هاي پايه را بزند و تمام حواسش را معطوف تيم ملي كند. حضور کرش در تیم ملی ایران را در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌توان مسکن دانست. مسکنی که با صعود به جام جهانی از یادمان ببرد آکادمی را که نداریم وفوتبال پایه‌ای که نابود شده است. مسکنی که شکست‌های تیم‌های نوجوانان و جوانان و امید و ... را از ذهمنمان پاک کند تا همه چیز آرام شود و ما چقدر خوشحال شویم! وقتي از کرش فقط انتظار نتيجه - آن هم فقط در رده‌ي بزرگسالان را داشته باشيم، جز اين هم انتظار نمي‌رود كه پس از هر باخت، موجي از كارشناسان و مربيان همه‌چيز بلد وطني يك‌صدا از تغيير مربي و كنارگذاشتن مرد پرتغالي حرف بزنند. كار اشتباهي كه بي‌شك نتايج وخيم‌تري براي فوتبال ايران خواهد داشت و دقيقا بازگشت به صفر به شمار مي‌رود. كاش از کرش چيزهاي بيشتري مي‌خواستيم. راه درست شدن فوتبال ایران این نیست. راه درست شدن فوتبال این نیست که در بازی بعدی کره جنوبی را شکست دهیم و با یاد کردن از آن به عنوان پیروزی حماسی ضعف‌ها را ندیده بگیریم و سرپوشی بگذاریم بر سه بازی اول و موقعیت‌هایی گلی که دو رقمی هم نشد. تن رنجور فوتبال ایران روزبروز نحیف‌تر می‌شود و برای صعود - و نه موفقیت - در هر تورنمنتی باید هر روز بیشتر از گذشته دست و پا بزنیم و دست و پا زدن در مرداب چه نتیجه‌ای جز فرو رفتن بیشتر دارد؟ فرصت هنوز باقی است. تیم ملی ما شاید بتواند به جام جهانی صعود کند. کرش به زعم خودش کارنامه‌ی موفقی برایش خودش به ثبت برساند و فدراسیون سرمست از این که صعود به جام جهانی را در دوران کاری خود ثبت کرده مهر تایید بر کارنامه خود بزند. اما انصافا کارشناسی می‌تواند حتی 30 درصد احتمال بدهد که بعد از جام جهانی ما در سال 2015 می‌توانیم فینالیست جام ملت‌های
آسیا شویم؟
کرش برای ما زیاد بود
فوتبال بیهوده کسی را بزرگ نمی‌کند. وقتی در فوتبال جهان از کسی به بزرگی یاد می‌شود ماجرا چیزی فراتر از تعارف و تکه پاره کردن لقب و شعار است. فدراسیون فوتبال برای موفقیت تیم ملی لقمه بزرگ‌تر از دهانش برداشت. آوردن کرش به فدراسیونی که ضعف در تمام قسمت‌هایش می‌بارد کاری اشتباه بود. نتایج ضعیف تیم ملی به شخص کرش بر نمی‌گردد و هرچند او نیز در این مسیر اشتباهاتی داشته اما اگر خواسته‌ی مشترک او و فدراسیون که همان صعود به جام جهانی است برآورده نشود می‌توان او را به راحتی کم‌تقصیرترین
فرد دانست.
فدراسیون فوتبال آن قدر برای این مرد پرتغالی کوچک بود که او نه تنها برای تیم ملی که برای سران فدراسیون نیز برنامه کاری نوشت! از بالای فدراسیون گرفته تا تدارکات و مترجمی و اردو و کارهای
بین الملل را برعهده گرفت. مربی سابق رئال مادرید آن قدر آدم کوچک اطرافش دید که گمان کرد می‌تواند به همه بتازد و از بازیکن و مربی و کارشناس و رسانه و . . . باید تحت امر او باشند. کرش بی شک جزو بیست مربی برتر جهان نیست، اما فاصله فوتبال ما با جهان آن قدر زیاد است که همین کرش نیز بر فوتبال ما آقایی کند و خودش را صاحب اختیار همه چیز بداند. کاش می‌شد به جای بازیکن و مربی خارجی فدراسیون خارجی استخدام کرد! كاش چهره‌ي بزرگ‌تري از فدراسيون به کرش نشان مي‌داديم. كاش نشان مي‌داديم آدمي داريم كه حرف اول و آخر را در فوتبال ايران مي‌زند و او موظف است تحت برنامه‌ي او كار كند. کرش برای فوتبال ما زیادی بزرگ بود. شايد هم ما براي او زيادي كوچك بوديم، ماشین فرسوده و از رده خارج فوتبال ایران نیازی به رینگ اسپرت نداشت.
در این بین با این هرج و مرج و وضعیت موجود فدراسیون فوتبال چه وظیفه‌ای دارد؟ شاید لازم باشد نگاهی به معنای واژه فدراسیون داشته باشیم. فدراسیون یا همان Federation در دنیای سیاست به معنای فلمروی سیاسی "مستقل" به کار می‌رود و به معنای حوزه‌ای است که هماهنگ با اهداف یک نهاد بزرگ‌تر (در سیاست دولت و حکومت)‌به شکل مستقل اداره می‌شود. با این تعریف اصولا اطلاق واژه فدراسیون به نهاد فعلی حاکم بر فوتبال ایران کاری اشتباه است. تیم ملی در راه صعود به جام جهانی که بی‌شک بزرگ‌ترین هدف فوتبالی‌ ایران به شمار می‌رود متزلزل عمل می‌کند و از فدراسیون صدایی در نمی‌آید. مردم ساعت‌هاست که از طریق رسانه‌ها از نتیجه‌ی فاجعه آمیز تیم ملی مقابل لبنان باخبر شده‌اند و حرص خورده‌اند اما آخرین خبر سایت فدراسیون تا ساعت 11 روز بعد از بازیٰ اعلام ترکیب تیم ملی مقابل لبنان است! اصولا به نظر نمی‌رسد برای حل و فصل مشکلات فوتبال و در راس آن تیم ملی - که آیینه تمام نمای فوتبال یک کشور است - مسئول یا نهاد و کمیته‌ای وجود داشته باشد. همچنان که در موضوع اختلاف کرش با رسانه‌ها وجود نداشت و همچنان که در همین شرایط فعلی در موضوع بدعت عجیب و غریب بازیکنان تیم ملی در تحریم رسانه‌ها دخالتی از فدراسیون دیده نمی‌شود. تيم ملي براي بازي با لبنان به اردو مي‌رود، نايب‌رئيس و دبير فدراسيون يك روزمانده به بازي راهي لبنان مي‌شوند تا مانند تماشاگرها فقط ناظر باشند.
گذشت آن زماني كه رئيس فدراسيون با لباس ورزشي روي چمن حاضر مي‌شد و پنالتي مي‌زد. خيلي دور نبود زماني كه با حمايتي اين چنيني به جام جهاني رفتيم و در يكي از معدود دفعات صعودي آسان داشتيم و بازي آخرمان تشريفاتي شد. فدراسيون فوتبال ما آدم باابهت، مدير مستحكم و بانفوذ ندارد كه همه از او حساب ببرند. شخص اول فدراسيون در واقع کرش است كه با نظمي كه ايجاد كرده باعث شده تا بازيكنان موبه‌مو به حرف‌هاي او گوش دهند. تاسف‌بارترین مساله شاید این باشد که شرایط برای کار در فوتبال ما آن قدر سخت و پیچیده است که چهره‌های شناخته‌شده‌ی ورزش و فوتبال حاضر به قدم پیش گذاشتن نیستند و وقتی کار به انتخابات کشیده می‌شود چهره‌هایی برای تصدی ریاست آن اقدام می‌کنند که اکثریت رسانه‌ها و کارشناسان و ... به حمایت از وضع بد موجود می‌پردازند (در مقابل بدتر احتمالی!)
تخم حنظل کاشتی شیرینی خرما مجو ...
تیم ملی طبق تعریف باید ویترینی باشد از فوتبال داخلی و باشگاهی آن کشور. باید محلی باشد برای جمع شدن ستاره‌های فانتزی تیم‌های داخلی و وظیفه کادر فنی باید این باشد که این ستاره‌های ناهمگون تیم‌های مختلف را هماهنگ کند. تیم ملی باید محلی باشد برای تجمع ستاره‌های تشنه برای درخشش در عرصه‌ی بین المللی. به عبارت دیگر وظیفه دارد فوتبال ملی و داخلی یک کشور را که نمود بین المللی کمتری دارد به جهانیان نشان دهد. با این تعریف از تیم ملی فوتبال ایران چه توقعی می‌توان داشت و آيا انتظار نتیجه‌ای جز شکست مقابل لبنان می‌رود؟ از فوتبال داخلی جز غرولند و شکایت‌های همیشگی باشگاه‌ها از بی‌پولی و بحث‌های پایان ناپذیر بر سر مسائلی مانند سقف قرارداد و ممنوعیت دروازه بان خارجی و منشوری بودن و دعوای سرخابی مشکل حق پخش تلویزیونی و هیات مدیره و ... چه در ذهن مردم و کارشناسان وجود دارد؟ تیم ملی باید کدام جنبه از فوتبال داخلی را در بازی های بین المللی به نمایش بگذارد؟ دلالی و به جیب زدن پول‌های میلیاردی یا سنگ‌پرانی در شهرآورد تهران؟ انتظار موفقیت تیم ملی را داریم؟ واقعیت این است که نباید داشته باشیم؛ انتظار بیجاست. چرا که "تخم حنظل کاشتی شیرینی خرما مجو
 چرا مثل دایی به تیم‌های ضعیف گل نمی‌زنیم؟!
 وقتی در دهه‌ی 90 و اوایل دهه‌ی نخست هزاره‌ی سوم گل‌های علی دایی را شمارش می‌کردیم و به راحتی چند بار انگشتان دو دست را باز و بسته می‌کردیم؛ کم نبودند کسانی که به آقای گل جهان خرده گرفتند که این گلها مقابل تیم‌های ضعیف آسیایی زده شده است. فارغ از این که این پرسش مطرح است که یک مهاجم ایرانی که در قاره آسیا حضور دارد و فرصت حضور در رقابت‌های جهانی برایش فراهم نمی‌شود، به چه تیمی باید گل بزند؟ باید به این مساله توجه کرد که چرا دایی دیگری در فوتبال ما ظهور نمی‌کند تا به همین تیم‌های ضعیف گل بزند؟ ازبکستان قطر و لبنان تیم‌های قوی آسیا هستند که در سه بازی فقط یک بار موفق به گلزنی شده‌ایم؟ چرا آمار گل‌های ملی سایر مهاجمان بالا نمی‌رود؟ سه‌رقمی شدن پیشکش. حداقل آن قدر گل بزنند که به لینان نبازیم. قدر ندانستيم زماني كه زمين و زمان به انتقاد از دايي پرداختند و او بدون ايجاد حاشيه‌اي، بدون امضا كردن نامه‌اي، بدون جمع كردن طوماري و بدون تحريم و دوبه‌هم زني كار خودش را انجام داد. تيم ملي اكنون چه كسي را به عنوان رهبر بالاي سر مي‌بيند. كدام بازيكن تيم ملي است كه بتواند حاشيه‌هاي آن را جمع كند؟ تصميم بزرگ‌ترهاي تيم درباره‌ي اتفاق‌هاي صورت گرفته جز ايجاد تنش بيشتر تاثيري داشته است؟
 حیف از لقب کهکشان
با وجود آگاهی به تمام عواملی که ضعیف شدن تیم ملی را رقم زده‌اند و در بالا به آن اشاره شد، از تغییر نسل نباید غافل شویم. شاید ارکان فدراسیون و بدنه‌ی ورزش کشور در گذشته تا این اندازه سست و بی حساب و کتاب نبود اما نباید فراموش کرد که در گذشته هم مدینه فاضله‌ای وجود نداشت و شرایط خیلی بهتر از الان نبود. اما 11 بازیکنی فوتبال ایران را به جهان معرفی می‌کردند که از کارگر و معلم و راننده و کارمند این جامعه در‌آمد خیلی بیشتری نداشتند. بازیکنانی برای تیم ملی به میدان می‌رفتند که خودشان را تافته‌ی جدا بافته نمی‌دانستند که از مردم و کارشناس گرفته تا رسانه‌ها را به سخره بگیرند. آن قدری مغرور نشده بودند که به افراد شاغل در حوزه‌ی فوتبال بگویند شما از صدقه سر ما به جایی رسیده‌اید اگر ما نبودیم شما بیکار بودید! حق هم دارند شاید فراموش کرده‌اند که اگر این فوتبال نبود برخی از خود آنان در پایین‌ترین سطح مشاغل یدی به خدمت گرفته می‌شدند. روی صحبت البته با امثال دایی و مهدوی‌کیا و هاشمیان و کریمی و نکونام و ... نیست که دین‌شان را به فوتبال کشور ادا کرده‌اند و آبروی ایران را بارها در مجامع بین‌المللی خریده‌اند و برای موفقیت تیم ملی تا بیمارستان و اتاق عمل هم رفته‌اند. صبحت کسانی است که رنگ براق خودروشان در خیابان توجه کودکانی را به خود جلب می‌کند که در سراسر زندگی‌شان دو وعده‌ی غذایی پشت سر هم نخورده‌اند.