صفحه 5--26 شهریور 91
کانت و گواهی
اکسل جلفرت برگردان: مرتضی علی نظارتی زاده
بخش چهارم
اکسل جلفرت برگردان: مرتضی علی نظارتی زاده
بخش چهارم
شخص ممکن است انتظار داشته باشد که موضوع «بیواسطگی» - یعنی اینکه ما از دستیابی مستقیم با توجه به تجربه شخصیمان که در مقابل دستیابی غیرمستقیم با توجه به تجربه دیگران قرار دارد، خشنودیم- باید برای ایجاد تفاوت در نوع بین تجربه مستقیم و گواهی کافی باشد. بنابراین، یک تفاوت «تجربی» وجود دارد یعنی این که در یک مورد ما یک حالت امور را درک میکنیم، از آن جایی که در مورد دیگر ما درباره آن سخن گفتهایم، که این تفاوت به وضعیت معرفتی در مورد ادعای شناخت وابسته نامربوط است؛ اگر از طریق تجربه، شناخت حاصل شود، آنگاه اینکه «چرا ادراک به تنهایی کافی نیست، نیاز به یک عملیات فهم خواهد داشت». گواهی صورتی است که با ساختار باور ما متناسب است؛ آنچنان که کانت آن را قرار میدهد، «باور تاریخی به همراه تجارب دیگران با تجارب خودم ارتباط دارد».
در این متن، کانت تمایزی میان سازندة گواهی که قابلیت پذیرش را حکم میکند و آن که قطعیت عرف گواهی است و صورت دهندة گواهی که او رد میکند، طرح میکند. اولی مربوط است به شناختی که گواهی ارائه می دهد تا آن جایی که موضوع-سوژه است: «هنگامی که ابژه تشکیل میشود مانند روشی که از هیچ راه دیگری نمیتواند به من داده شود»؛ مثالها در این مورد «تاریخ و جغرافی» خواهند بود. مورد بعدی به گزارههای عقلی مربوط میشود که میتواند با گواهی ارتباط پیدا کند، اما فقط صورت دهنده، یعنی زمانی که توسط افراد دیگری به من داده میشود و از قوة عقلیِ خودم سرچشمه نگرفته است. جایی که حقیقت فقط از قوای عقلی شخص حاصل میشود، ما باید از عقل استفاده کنیم، اما جایی که چنین امری غیرممکن است ما باید به گواهی دیگران تکیه کنیم. مجددا ایده این است که ما به عنوان اینکه یک موجود عقلانی در نسبت با بقیه هستیم، چون در موضوعاتی که حوزه عقل هستند (از جمله حقایق اخلاقی و همگانی)، هر یک از ما میتوانیم و حقیقتا موظفیم به تفکر درباره چیزها از طریق خودشان بپردازیم، (اما در موضوعات تجربی ظنی از جمله وقایع تاریخی و جغرافیایی) بنابراین ما باید به تجارب افراد دیگر تکیه کنیم به این دلیل که نوعا ما در مکان و زمان صحیحی برای تکرار تجارب خودمان نیستیم و همان طور که اصل پیشینی کانت بیان میکند، ما حق نداریم در اعتبار و درستکاری گواهی دهنده شک کنیم، مگر اینکه دلیل متقاعد کنندهای برای مخالفت وجود داشته باشد.
همان طور که پیشتر ذکر شد، شناختی که از راه گواهی به دست میآید، از شناخت مبتنی بر تجربه دست اول تجربیتر نیست. هر تلاشی برای «یقین قابل توضیح»، زمانی که در موضوعات ظنی بیاید، ارزشش را از دست میدهد، همچنین است در مورد گواهی. اما این مساله مانع «یقین تجربی» در شناخت مبتنی بر گواهی نمیشود: «یقین تجربی، یقینی است از راه شناخت خود شخص یا از راه گواهی افراد دیگر. این یقین تاریخی است و شخص اغلب به گواهی دیگران بیشتر از تجربه شخصی خودش باور دارد».
امکان شناخت تجربی از طریق گواهی، با اصل پیشینی که به طور جدی از اخذ مشابهت بین ما و طرف صحبتمان ناشی میشود و با وضعیت معرفتی که برای انتقال شناخت مبتنی بر گواهی از یک واقعیت انکارناپذیر کافی است، مرتبط میشود؛ آن چه فقط به درد تقویت این دیدگاه میخورد، تصدیق این است که گواهی یک ضرورت عملی باشد.
عمق تعهد کانت به گواهی به عنوان یک جزء ضروری زندگی آگاهانه ما، به سختی میتواند فهمیده شود. او در یکی از تاملاتش چنین مینویسد: «مهارت برای تعیین هر امکان تاریخی که تایید مناسبی دارد، یک شکل تفکر است». بر مبنای دلیل کانت، این توانایی توسط یک مهارت تطبیق میشود که آن مهارت «گواهی احتمالی به طور تاریخی را به منظور احتمال معقول رد میکند» یعنی زمانی که گواهی با آن چه ما فقط بر مبنای عقل، درست (یا مناسب) میدانیم، ناسازگار شود. اگرچه، این مهارت پیش بینیِ احتیاط میکند ولی نمیتواند به عنوان دلیل استنتاجگرایان از شواهد تصور شود، زیرا کانت، تمایز آشکاری بین تجربه و استنتاج مبتنی بر تجربه طرح میکند: «استنتاجهای مبتنی بر تجربه نباید با تجارب اشتباه شوند»، بنابراین، اگر یکی از عملکردهای پایهای گواهی، برای مجهز کردن ما به تجارب دیگران است، آنگاه تمایز روشن کانت بین تجارب و استنتاجهای مبتنی بر آنها معین شده است، این مقصود در یک شکل استنتاجی فهمیده نمیشود. در جای دیگر کانت کاملا درباره فشار ضد استنتاجگرایان پروژهاش صریح است؛ «آن چه در حال حاضر اهمیت دارد، تعیین چیزی است که به من برای تلقی کردن تجربه غیرمستقیم (گواهی) در ارزش یکسانی با تجربه مستقیم حق بدهد، یعنی آن چه اعتبار ایجاد میکند». البته کانت انکار نمیکند که گواهی غیرمستقیم است، در حالی که ادراک حسی مستقیم است. او اصرار دارد که گواهی از لحاظ معرفت شناسانه نسبت به تجربه مستقیم درجه دوم و فرعی نیست. اعتبار گواهی در روش استنتاجگرایان بر مبنای تجربه مستقیم حاصل نمیشود. در عوض، ریشه در این واقعیت دارد که حق معرفتی ما مربوط است به اینکه، تجربه ارائه شده به ما توسط گواهی، با تجربه مبتنی بر ادراک حسی برابر نیست.
گواهی، استقلال و روشنگری
مناسب به نظر میرسد گفتن اینکه کانت معمولا به عنوان متفکر روشنگری در حد خوب درنظر گرفته میشود؛ و این به خاطر تعریف استنتاجی کوتاه و خوبی است که او در «پاسخ به پرسش» معروفش میدهد؛ روشنگری چیست؟ (1784)
روشنگری، خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کار بردن فهم خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت خودتحمیلی است، اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در نبود عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است: «در به کارگیری فهم خود شهامت داشته باش!»
این مطلب، بخشی از این نکته است که نیاز به تفکر شخصی، برای هر موجود انسانی لازم است؛ که اولین و مهمترین نیاز بر مبنای فردیتگرایی است. واژه آلمانی Unmundigkeit که در بالا به عنوان «صغارت» ترجمه شد، دلالت قوی بر یک نبود توانایی «سخن گفتن ذهنی شخص» دارد و بر وجود یک مرحله پیشرفته که باید به منظور توصیف یک وجود انسانی معتبر دلالت کند، استوار است. بنابراین، پروژة روشنگری دقیقا با مفهوم استقلال مرتبط است. به عنوان یک نتیجه، درست کردن آنها برای یک نظریة فردیتگرای استقلال که میتواند معرفتی یا اخلاقی باشد، نتیجهای است که بسیاری فیلسوفان، کانت را به عنوان شاهد اصلیاش میدانند و همان طور که در مقدمه ذکر شد، حتی فیلسوفان دیگر نیز که موافق با معرفت شناسی اجتماعی هستند، متمایل به پذیرش آن هستند.
حقیقتا بیشتر فلسفه نقادی کانت، زمانی که بر ضد عقبة مطالبة روشنگری برای استقلال درنظر گرفته میشود، میتواند به عنوان یک تلاش برای شدت بخشیدن به ویژگیهای فردگرایانة شناخت، توسط آشکار کردن راههای شبه قانونی که آنها تولید و ترکیب میکردند، تعبیر شود. سپس سوال ایجاد میشود که چگونه این فردگرایان میتوانند با وضعیت کانت درباره گواهی به عنوان توسعهای در بخش قبلی موافق باشند؟
به منظور روشن ساختن این ارتباط، اخذ یک نگاه دقیقتر، در جایی که چندین موضوع مهم فلسفه کانت به یک نقطه میرسند، آموزنده است. در بند 40 سنجش قوه حکم، جایی که کانت اندیشه sensus communis را مطرح میکند، در ابتدا، او ذکر میکند که آن چه بی اهمیت شده، مفهومی بوده که SC را فقط به عنوان «فهم متعارف»عامیانه تفسیر میکرده است. ترجمه آلمانی اصطلاح لاتین "Gemeinsinn"، مفهوم اخلاقی شدیدی دارد و همچنین میتواند به عنوان «روح عمومی» یا «حس اجتماعی» فهمیده شود.
منبع: راسخون
همان طور که پیشتر ذکر شد، شناختی که از راه گواهی به دست میآید، از شناخت مبتنی بر تجربه دست اول تجربیتر نیست. هر تلاشی برای «یقین قابل توضیح»، زمانی که در موضوعات ظنی بیاید، ارزشش را از دست میدهد، همچنین است در مورد گواهی. اما این مساله مانع «یقین تجربی» در شناخت مبتنی بر گواهی نمیشود: «یقین تجربی، یقینی است از راه شناخت خود شخص یا از راه گواهی افراد دیگر. این یقین تاریخی است و شخص اغلب به گواهی دیگران بیشتر از تجربه شخصی خودش باور دارد».
امکان شناخت تجربی از طریق گواهی، با اصل پیشینی که به طور جدی از اخذ مشابهت بین ما و طرف صحبتمان ناشی میشود و با وضعیت معرفتی که برای انتقال شناخت مبتنی بر گواهی از یک واقعیت انکارناپذیر کافی است، مرتبط میشود؛ آن چه فقط به درد تقویت این دیدگاه میخورد، تصدیق این است که گواهی یک ضرورت عملی باشد.
عمق تعهد کانت به گواهی به عنوان یک جزء ضروری زندگی آگاهانه ما، به سختی میتواند فهمیده شود. او در یکی از تاملاتش چنین مینویسد: «مهارت برای تعیین هر امکان تاریخی که تایید مناسبی دارد، یک شکل تفکر است». بر مبنای دلیل کانت، این توانایی توسط یک مهارت تطبیق میشود که آن مهارت «گواهی احتمالی به طور تاریخی را به منظور احتمال معقول رد میکند» یعنی زمانی که گواهی با آن چه ما فقط بر مبنای عقل، درست (یا مناسب) میدانیم، ناسازگار شود. اگرچه، این مهارت پیش بینیِ احتیاط میکند ولی نمیتواند به عنوان دلیل استنتاجگرایان از شواهد تصور شود، زیرا کانت، تمایز آشکاری بین تجربه و استنتاج مبتنی بر تجربه طرح میکند: «استنتاجهای مبتنی بر تجربه نباید با تجارب اشتباه شوند»، بنابراین، اگر یکی از عملکردهای پایهای گواهی، برای مجهز کردن ما به تجارب دیگران است، آنگاه تمایز روشن کانت بین تجارب و استنتاجهای مبتنی بر آنها معین شده است، این مقصود در یک شکل استنتاجی فهمیده نمیشود. در جای دیگر کانت کاملا درباره فشار ضد استنتاجگرایان پروژهاش صریح است؛ «آن چه در حال حاضر اهمیت دارد، تعیین چیزی است که به من برای تلقی کردن تجربه غیرمستقیم (گواهی) در ارزش یکسانی با تجربه مستقیم حق بدهد، یعنی آن چه اعتبار ایجاد میکند». البته کانت انکار نمیکند که گواهی غیرمستقیم است، در حالی که ادراک حسی مستقیم است. او اصرار دارد که گواهی از لحاظ معرفت شناسانه نسبت به تجربه مستقیم درجه دوم و فرعی نیست. اعتبار گواهی در روش استنتاجگرایان بر مبنای تجربه مستقیم حاصل نمیشود. در عوض، ریشه در این واقعیت دارد که حق معرفتی ما مربوط است به اینکه، تجربه ارائه شده به ما توسط گواهی، با تجربه مبتنی بر ادراک حسی برابر نیست.
گواهی، استقلال و روشنگری
مناسب به نظر میرسد گفتن اینکه کانت معمولا به عنوان متفکر روشنگری در حد خوب درنظر گرفته میشود؛ و این به خاطر تعریف استنتاجی کوتاه و خوبی است که او در «پاسخ به پرسش» معروفش میدهد؛ روشنگری چیست؟ (1784)
روشنگری، خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کار بردن فهم خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت خودتحمیلی است، اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در نبود عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است: «در به کارگیری فهم خود شهامت داشته باش!»
این مطلب، بخشی از این نکته است که نیاز به تفکر شخصی، برای هر موجود انسانی لازم است؛ که اولین و مهمترین نیاز بر مبنای فردیتگرایی است. واژه آلمانی Unmundigkeit که در بالا به عنوان «صغارت» ترجمه شد، دلالت قوی بر یک نبود توانایی «سخن گفتن ذهنی شخص» دارد و بر وجود یک مرحله پیشرفته که باید به منظور توصیف یک وجود انسانی معتبر دلالت کند، استوار است. بنابراین، پروژة روشنگری دقیقا با مفهوم استقلال مرتبط است. به عنوان یک نتیجه، درست کردن آنها برای یک نظریة فردیتگرای استقلال که میتواند معرفتی یا اخلاقی باشد، نتیجهای است که بسیاری فیلسوفان، کانت را به عنوان شاهد اصلیاش میدانند و همان طور که در مقدمه ذکر شد، حتی فیلسوفان دیگر نیز که موافق با معرفت شناسی اجتماعی هستند، متمایل به پذیرش آن هستند.
حقیقتا بیشتر فلسفه نقادی کانت، زمانی که بر ضد عقبة مطالبة روشنگری برای استقلال درنظر گرفته میشود، میتواند به عنوان یک تلاش برای شدت بخشیدن به ویژگیهای فردگرایانة شناخت، توسط آشکار کردن راههای شبه قانونی که آنها تولید و ترکیب میکردند، تعبیر شود. سپس سوال ایجاد میشود که چگونه این فردگرایان میتوانند با وضعیت کانت درباره گواهی به عنوان توسعهای در بخش قبلی موافق باشند؟
به منظور روشن ساختن این ارتباط، اخذ یک نگاه دقیقتر، در جایی که چندین موضوع مهم فلسفه کانت به یک نقطه میرسند، آموزنده است. در بند 40 سنجش قوه حکم، جایی که کانت اندیشه sensus communis را مطرح میکند، در ابتدا، او ذکر میکند که آن چه بی اهمیت شده، مفهومی بوده که SC را فقط به عنوان «فهم متعارف»عامیانه تفسیر میکرده است. ترجمه آلمانی اصطلاح لاتین "Gemeinsinn"، مفهوم اخلاقی شدیدی دارد و همچنین میتواند به عنوان «روح عمومی» یا «حس اجتماعی» فهمیده شود.
منبع: راسخون
+ نوشته شده در 2012/9/16 ساعت 5:12 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی