صفحه 8--27 شهریور 91
دریغ! «پرویز همایونپور»، تندیس فضیلت و انسانیت رفت
پرویز خائفی
ما کاروان آخرتیم از دیار عمر
او مرد بود، پیشتر از کاروان برفت!
سعدی
سپهر بر شده، پرویزنی است خون افشان
که ریزهاش سر کسرا و تاج پرویز است
حافظ
خبر را صدرا داد. صدرا همیشه در تلفنهایش سوای ضرورت موضوع طنزی مضمر پنهان است اما این بار خیلی کوتاه و جدی گفت: استاد! که غلو پاکدلی وجودی اوست: پرویز همایون پور مرد! یکی دو تا کلمه و واژه ناتمام و ناگزیر و تمام! و من حیرت زده گوشی را گذاشتم و خیره به دیوار رفتم به سفر خیال و واقعیت. دیدار نخستین بیش از چهل سال پیش، شاید هم بیشتر، جوانی بلند بالا، باریک اندام، کم حرف و قاطع، بیشتر شنونده تا گوینده، پاکدلی در آینه سیمایش هویدا بود، چه کنم؟ هیچ! پرویز زاده شیراز بود. به معنای وسیع کلام شیرازی پاک! اصیل مانده بود، لحظهای خوی و خصلت خود را فدای محیط و شرایط نامتناسب با خصائل خود نمیکرد. یک بار تحت تأثیر شرایط خاص محیط غیر از خودش نبود. دریغا که این عزیز پاکدل را کمتر میشد زیارت کرد. خضر فرخ پی بود، عالمی را زیر پای داشت و با کوله باری تجربه باز میگشت. اگر اندیشهها و دیدارهایش را کتاب کرده باشد چندین مجلد کتاب سودمند و خواندنی میشود. مثلی است که میگویند هیچ چیز مثل واقعیت مرگ انکار ناپذیر نیست. باید پذیرفت پرویز رفت. کوهی از انسانیت و دانش و تجربه بود و مرگ امانش نداد. سالیان دراز در سرای باصفای مهندس کاظم چینی جمع میشدیم و خوشبختانه بی نظم و نسق سخن میراندیم و شعر میخواندیم. سایه صفایی خاص بر سرمان سایه انداخته بود. چیزی که نبود غرور و تفرعن و خودخواهی بود. پرویز اگر بود، خورشید محفل بود. با حوصله و دقت به گفته و شعر دیگران توجه میکرد. فروتنیاش چنان بود که گویی سراپا گوش و چشم است. به ندرت سخنی میگفت، به خصوص از خودش هرگز، ظرائف شعر و سخن را چنان درک میکرد که حیرت آور بود. چنان که گفتم سفر را بر حضر برتری میداد، از این رو من از نوشتههایش کمتر بهره بردهام، اگر چه از خاندان بزرگ و آبرومند شیراز بود اما هرگز به این برتری از نظر دیگران تفاخر نمیکرد. آنقدر خوب بود که گویی بدی را نمیشناخت. دیگران در رکاب ارزشهای انسانی و ادبی او پلکان را بالا رفته بودند و میرفتند.
زندگی برای او همان اندازه اعتبار داشت که مرگ، و گویا سرانجام هم قربانی این تفکر ذاتی شده است. آدمی نادر با شخصیتی ممتاز و شیوه فکری خاصی بود، مدتها بود کمتر امکان دیدار و بوس و کنار میسر میشد، اما وجود اثیریاش همیشه و همه جا بود. آرزو داشتم کارهای چاپی او را که مسلماً جنبه علمی بسیار دارد، دیده بودم و خوانده بودم. دریغ که مرگ امانش نداد. مجموعهای از فضیلتهای بی شمار ناگهان چشم از جهان فرو بست.
از هر طرف ز خیل حوادث کمین گهیست
ز آن رو عنان گسسته دواند سوار عمر
نمیدانم مرگ او را چگونه بپذیرم، آنقدر خوب بود که بدی در حداقل هم مجال راهیابی به حیطه انسانی او را نداشت. شنیدهام آثار بسیار گرانقدر در خارج از ایران نوشته و چاپ کرده، اما دریغ از بخت بد و عمر ناسازگار و روزگار نامساعد. فقدان پرویز قابل قبول و درک نیست. گلچین زمانه گل نادر و خوش بویی را از ما گرفت. بلکه ربود. بعد از تلفن صدرا هرچه کردم این حادثه ناگوار را در روح خود قبول کنم و فقدان پرویز را پذیرا شوم، نشد. متوسل به قرص خواب و همراه تسلی بخش زندگیام حافظ شدم، از سعدی نیز غافل نیستم، به خصوص آنجا که اشارت میکند:
عمر برف است و آفتاب تموز
اندکی مانده خواجه غرّه هنوز
به روی جبر زندگی و واقعیت رحیل همان کاروانسرای دو در است. رحیل اجباری باید از دری آمد و درنگی کوتاه و زنگ درای سفر از دری دیگر، چارهای ناگزیر است.
سوگ او گذشته از آنکه برای جامعه فرهنگی و ادبی ایران جبران ناپذیر است، برای خانواده، بستگان و عزیزانش به خصوص هرمز عزیز که خود چهره ممتاز ادبی ایران است، سخت ناگوار است. هرمز مردی است نادر و آثار ماندگارش همه و همه نمونه عمق و عظمت فکری و بزرگی اوست. یک تنه در محیط پر آشوب تهران، بار سنگین مجموعهای معتبر و آبرومند را به دوش میکشد و کاری انحصاری عرضه میدارد. من این چند روز چنان در خود شکستهام که جز یاد و خاطره پرویز نجیب و گرانمایه و بی ادعا چیز دیگری را به یاد نمیآورم. سپاس که هر که او را حتی یک بار دیده جز خوبی و انسانیت از او به یاد ندارد. من به همه یاران پاکدل و با فضیلت او به ویژه هرمز و خانواده بزرگ او طبق معمول تسلیت میگویم و همدردم از همایون پور، هرمز میخواهم که اگر آرامشی یافت شمارهای ویژه تهیه کند تا دوستان او در حد مقدور گوشهای از ارزشهای انسانی او را بازگو کنند. این کار با یاری دوستانش بهترین کار و بزرگترین قدم در رثای اوست و شتاب هم ضرورت ندارد. هر گاه کمی آرامش یافت و سبکی داغ سنگین را کمتر احساس کرد، با یاری دوستانش قابل انجام است. پرویز خوب بود و زود رفت، جایگزین ندارد، همتا ندارد. سوای دانش و سفرنامه، مجموعه خاطرات او که آینه خالصانه روح اوست، خواندنی است.
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی