کانت و گواهی
اکسل جلفرت                            برگردان: مرتضی علی نظارتی زاده
بخش هفتم و پایانی

در حالی که چنین انتقاداتی از تاکید مضاعف بر بلاغت به جای صحت هستند یک پیش زمینه آشنا در روشنگری انتقادی گذشتگان این است که کانت آن را به فقدان مسئولیت معرفتی بر روی بخشی از گذشتگان نسبت نمی‌دهد، اما در عوض نسبت می‌دهد به رخدادی که: جهان کهن، استانداردهای مطمئن درستی که، در زمان جدید، از طریق طرح های جمعی از جمله علم (فیزیک تجربی) و ارتباطات (سرویس پستی) اجرا شده‌اند را ندارد: «تا قبل از شروع قرن گذشته، مردم تشخیص می‌دادند که گفتن کامل حقیقت، ضروری است و بنابراین هرکس مجبور بود که گزارش‌هایش کاملا دقیق باشد و اگر شخصی در نوشته‌هایش کمی از حقیقت منحرف می‌شد آن گاه خجالت زده می‌شد و مورد بی احترامی قرار می‌گرفت». کانت استدلال نمی‌کند که همه معارف باید توسط تجربه و علم حمایت شوند در عوض، حضور تلاش‌های دسته جمعی مانند ساختارهای جدید ارتباطی علمی و نوین (در کنار ساختار‌های پستی) را ذکر می‌کند که اعتماد بر صداقت گواهی را تضمین می‌کنند، زیرا از طریق حضور آن‌ها است که آن‌ها استانداردهای صحت و قوانین ارتباطی را فراهم می‌آورند برای مردمی که مشتاق هستند. در جای دیگر، کانت امیدش را بیان می‌کند که این گونه تغییرات پیشرفت خواهند داد راهی را که افزایش حجم شناخت می‌تواند مدیریت شود به وسیله عقل انتقادی و توسط تاریخ و متون تاریخی، روح کلی که به معرفت به صورت کلی و نه فقط جزیی قصد می‌کنند. به نظر می‌رسد شناختن اصطلاح «روح کلی» در این متن به صورت مفهوم SC که پیش‌تر بحث شده، پذیرفتنی‌تر باشد. این موضوع لایه دیگری به تایید سراسری کانت در مورد «ضرورت عملیِ» وابستگی معرفتی اضافه می‌کند، زیرا نشان می‌دهد که حضور یا غیبت اعمالی که ضوابط تصویب می‌کنند - در ابتدا و مهمترین تمایل به اصلاح حکم خود شخص در پرتو گواهی افراد دیگر وجود دارد- محقق شده‌اند و در واقع یک موضوع وابسته است. همین طور در مقایسه‌ای تاریخی نشان می‌دهد، شرایط در زمان‌های قدیم سخت‌تر از حال (در زمان نوشتن) بود. با این حال، این واقعیت محضی که حضور آن، یک موضوع ادراک است، مستلزم این نیست که SC نمی‌تواند یک نقش توجیهی را در این قرن بازی کند، بسیاری از استانداردهای توجیه هستند که ما باید در داوری‌هایمان توافق کنیم، زیرا ما فهم خودمان را به فهم دیگران ضمیمه می‌کنیم، به جای این‌که خودمان را با فهم خودمان از دیگران جدا کنیم و از ایده‌های اختصاصی برای داوری به طور عمومی استفاده کنیم، همچنین است در مورد سخن گفتن. نشان دادن اینکه انسان اجتماعی است و قواعدی بر اجتماع و داد و ستد معرفتی او حاکم است، واقعیت‌های «فقط احتمالی» هستند. به عنوان مثال «پل گایر» زمانی که درباره پیش فرض سخن می‌گوید، چنین می‌کند (در این جا) در متن کانت، تصدیق، تصور شده است که در واقعیت های دیگری با آن چه ما می‌توانیم مرتبط شویم وجود دارد، هیچ چیز از اهمیت اصولی واقعی‌شان از بین نمی‌رود. در پایان، میزان احتیاج، به جامعه گرایی معرفتی در بهترین توضیحی که توسط کانت در این عبارت می‌آید، نشان داده می‌شود:

زندگی اجتماعی انسان نشان می‌دهد: ... که او در نیاز اجتماعی بدون آن نمی‌تواند زندگی کند ... ما نه تنها رغبت به شریک شدن [در جامعه] داریم، بلکه همچنین تمایل به ارتباط برقرار کردن هم داریم. انسان به همان صورت که چیزهایی می‌آموزد، به برقرارکردن ارتباط با دیگران نیز قادر می‌شود... تمایل به سوی جامعه‌گرایی و مرتبط کردن داوری‌هایمان با دیگران برای انسانی که نمی‌تواند از آن دست بردارد، بدون این که به تدریج بدخلق و افسرده شود، بسیار طبیعی است.
نتیجه
گاهی فرض می‌شود یا استدلال می‌شود که در فلسفة کانت اعتمادی بر گواهی وجود ندارد، اما من امیدوارم خواننده قبول کند که این دیدگاه صحیح نیست، به خاطر بحثی که در ابتدا انجام دادیم. بنابراین، کسی نباید به تودة اشتباه طرفداران معاصر این دیدگاه حمله کند، زیرا آن‌ها جمعیت خوبی دارند: یک سنت تاریخی کامل وابسته به ایدئالیسم آلمانی که کانت را به عنوان یک فیلسوف سوبژکتیویته در نظر می‌گیرند که به جنبه‌های تاریخی و اجتماعی شرایط انسان اهمیت نمی‌دهد. تا حدودی ممکن است این حرف وابسته به این واقعیت باشد که عناصر فلسفه انتقادی او که کانت به خاطر آن مشهور است (خودآگاهی استعلایی، مقولات پیشینی، کشف شرایط تجربی در حالت کلی) حقیقتا ضد تاریخی و ضد اجتماعی هستند. هنوز حتی شواهد متنی که در کارهای انتقادی وجود دارد برای تعیین شک بر روی این تفسیر کافی است، فقط کافی است که شخص راجع به بحث ارتباط پذیری به عنوان معیار حقیقت، فکر کند (نقد عقل محض)، یا به موضوع SC در نقد قوه حکم (بند 40). یک انتخاب صحیح‌تر از متون کانت، برای نشان دادن اهمیت وابستگی معرفتی و اهمیت گواهی به طور خاص، طبق اندیشة کانت، لازم است و قطعا تجدید نظر درباره ایده‌های اصلی معرفت شناسی او درباره گواهی مفید خواهد بود.
کانت نه تنها ادعا دارد که گواهی می‌تواند تولید شناخت کند، بلکه او غیر قابل حذف بودن گواهی را تصدیق می‌کند. کانت به ما یادآوری می‌کند که در پذیرش گواهی ما می‌توانیم یقین داشته باشیم یا به هر درجه‌ای از یقین (اخلاقی و نه تئوری) که می‌تواند برگرفته از تجربه دست اول باشد، برسیم. گواهی دامنه تجربه را وسعت می‌دهد و بنابراین شناخت حاصل از آن نه در نوع و نه در مقدار تفاوتی با شناخت تجربی ندارد. دیرباوری - یعنی، رد کردن این که گواهی یک منبع شناخت است، زیرا از لحاظ نظری، هیچ زمینه لازمی برای درستی آن نمی‌تواند داده شود - سزاوار سرزنش است؛ نبود توجه به سخنان اشخاص دیگر بدون هیچ دلیل قابل قبولی، نقض یک قاعده معرفتی است و البته یک کمبود ویژگی اخلاقی را نشان می‌دهد. در این ملاحظه، دیرباوری بخشی از خودخواهی منطقی است که البته نبود اراده و یا نبود توانایی برای فکر کردن شخص به جای دیگران را نشان می‌دهد. اگر ما به داوری‌هایمان اعتماد داریم، باید آمادة پذیرش گواهی شویم. تعریف منطقی SC، به عنوان امری مطلوب در فهرست سه ضابطه‌ای‌اش در هر گرایش معرفتی قابل قبول، شامل دو چیز دیگر هم می‌شود: وجود انتقاد و سازگاری. علاوه بر شرح و توصیف او در اصطلاحات منطقی، یک همتای تجربی بسیار واقعی در عملیات معرفتی در اجتماع دارد. کسی ممکن است بگوید همان قدر که فهم متعارف، روح عمومی کنش‌های معرفتی است، گواهی نیز چنین است. برای کانت، یک پیش شرط عقلانیت (همان طور که انیل هم قبول دارد) این است: «استفاده از عقل بیش از این که بدون ساختار قانونی باشد، باید قانون داشته باشد، اما از آن جایی که قانون‌مانندی آن‌ها از منابع خارجی به دست نمی‌آید، پس این قانون‌مانندی به خودقانون‌گذاری تبدیل خواهد شد». در پذیرش اصول کلی که SC را توصیف می‌کنند و خودشان را در راه‌های احتمالی متفاوتی، وابسته به زمینة اجتماعی و تاریخی، آشکار می‌کنند؛ فردگرایان فقط به این جا رسیدند که: آن‌ها به طور مستقل، مطابق با اصول داوری می‌کنند. این واقعیت که ماهیت مشخص این اصول نمی‌تواند وابسته به زمینه‌شان معین شود، معنای اصلیشان را از بین می‌برد. حقیقتا، اگر اصول مورد سوال، مربوط به داوری‌ها درباره موضوعات گواهی باشد، پس احتمالات زیادی مورد انتظار خواهد بود. همچنین همان طور که کانت بارها بیان کرد، گواهی درباره موضوعات واقعی است - یعنی درباره شرایطی که ممکن است حاصل بشود یا نه - و نه درباره گزاره های عقلی (از جمله حقایق اخلاقی). از آن جایی که فقط امر اخیر قابل تعیین است آن هم تنها توسط تفکر، قانون‌مانندی بهترین چیزی است که ما در مورد گواهی می‌توانیم امیدش را داشته باشیم. با این حال، در این مورد، بهترین همان خیلی خوب است، از این رو برای این که یک فاعل عاقل باشیم، ما نباید از فرصت پذیرش شناخت مبتنی بر گواهی چشم پوشی کنیم و نباید اصولی (هرچند احتمالی باشند) را که مسلط بر روابط متقابل مبتنی بر گواهی است، انکار کنیم.
یک نتیجه قابل توجه این مساله، این است که ما تحت هیچ التزام خاصی (و در حقیقت ما با اعتقادی غیر از این، در خطر اشتباه کردن و لغزیدن به سوی «خودخواهی منطقی» هستیم)، برای معین کردن اعتبار گواهی نیستیم. هنگامی که ما گواهی را پذیرفتیم، کانت برای ما استدلال می‌کند، ما باید به عنوان اصل موضوعه چنین کنیم، نه به عنوان نتیجة معامله بر سر حقیقت.
منبع: راسخون