صفحه 5--30 شهریور 91
محمد رضا نصر اصفهاني و علي سينا رخشنده مند
بخش نخست
بررسي و مطالعه نظام مند ويژگيهاي فکري نويسنده، شاعر و هنرمند، از جمله راههاي دقيق و علمي است که ما را به دنياي آنها نزديک مي کند. نوشتار حاضر، عهده دار بررسي و تحليل مقايسه اي ابعاد فکري آدم الشعراي شعر پارسي، ابوعبدالله رودکي، با عمر بن ابراهيم خيامي نيشابوري، معروف به حکيم عمر خيام، در رباعيهاي منسوب به اوست. شايد در نظر نخست چنين تصور شود که نتوان، ميان انديشه هاي اين دو بزرگ همترازي و تناسبي ايجاد کرد و مقايسه آن دو غريب به نظر برسد؛ اما اين پژوهش نشان خواهد داد که در حقيقت، بيش از وجوه افتراق، مي توان ابعاد مشترکي را در اشعار اين دو بزرگ يافت. روح خيامي که غالباً انعکاسي از انديشه هاي پيش از اسلام است، در آثار شعراي پيش از او نيز نشانه هايي دارد. نگارندگان اين نوشتار نيز با تحليل دقيق ابيات رودکي و مقايسه آن با تفکر خيامي، مي کوشند جهان شعري مشترک آنها را روشن سازند. اگر نيک بنگريم، خاستگاه فکري اين دو شاعر و انديشمند، يک سرچشمه بيش نيست. اين نوشتار، به مقايسه و بررسي اجمالي انديشه هاي دو شاعر بزرگ ياد شده در محورهاي بي اعتباري دنيا، حتمي بودن مرگ، اغتنام وقت، نکوهش ريا و فريبکاري، تغيير و دگرگوني، آميختگي شادي و غم، وارستگي، توصيف طبيعت و... بررسي مي شود.
رودکي، آدم الشعراي شعر فارسي و خيام نيشابوري از دانشمندان نامدار ايران و از مفاخر ملي ما هستند. اما با وجود اين، مسأله انتساب و نبود انتساب برخي اشعار به آنان يکي از مهمترين دشواريها و مشکلات براي پژوهش در شعر آنهاست.
بدون شک، پراکندگي اشعار و پيوسته نبودن ابيات در ديوان رودکي و نيز منسوب شدن اشعار فراوان در منابع گوناگون به نام وي و نيز خيام، ابعاد وجودي و هنري شعر اين دو شاعر را تحت پوشش ضخيمي از نسخه برداريها و داوريهاي متناقض قرار داده است. مي توان گفت منبع اصلي رباعيات خيامي - چه اصيل و چه منسوب به او - اشعار امثال رودکي و شاهنامه فردوسي است. در ميان اشعار رودکي، گذشته از مدايح و مضمونهاي شادي پسند و نشاط انگيز، گاه انديشه ها و نصايح آميخته با نوعي بدبيني، مانند گفتار شهيد بلخي و خيام ديده مي شود. هر دو به انتقاد و سؤال از در مکاتب و انديشه هاي بسياري چون آيين بوديسم پديدار شده «تاريخي دراز دارد و مذهبي قديمي است. به نظر بودا عقل حکم مي کند و تجربه معلوم مي سازد که همه چيزها در جهان بد است و درد بنياد هستي است و مقدار شرها و بدي ها بر نيکي و خيرات رجحان دارد و اگر جز اين بود، بدي و درد حاکم بر عالم نبود و انسان اين همه ناله سر نمي داد و سخن از اغتنام فرصت نمي گفت و در جست وجوي شادي نمي رفت، زيرا انسان چيزي را که با خود دارد و در دسترس اوست، نمي جويد، بلکه چيزي را مي جويد که وجود ندارد يا اگر وجود دارد، به دست آوردنش دشوار است.»(حلبي، 1368، 235)
هرچند نمي توان با قطعيت معتقد به تأثير زياد بودا بر انديشه هاي رودکي و خيام بود.
اعتقاد به جبر و اينکه در زندگي آدمي چيزهاي بسياري هست که از اختيار و خواست او بيرون است و بايد اين حقيقت تلخ را دريافت و با آن کنار آمد نيز در شعر آنها به صراحت بيان مي شود. چنين انديشه هايي، به ويژه از اوايل قرن چهارم، در آثار شاعراني چون رودکي سمرقندي و شهيد بلخي کاملاً مشهود است و در اشعار شاعران دوره هاي بعد، به ويژه حکيم نيشابور، رنگ و جلوه اي ديگر دارد. «خيام نيز حامل انديشه هاي زرواني است که سينه به سينه در محيط ايران نقل مي شده و حتي در شاهنامه فردوسي نيز وسيعاً انعکاس يافته است.... رباعيات خيام با مايه هاي زرواني بسيار نيرومند که زمينه کهن فرهنگي در اينجا داشت، توانست مسائل، مشکلات و پرسش و پاسخهاي متکلمان و فيلسوفان را ميان عامه باسواد ببرد و طبع آنان را برانگيخت که هرچه مي خواهند بگويند و نيش و طعنه بزنند، عربده بکشند و هرزه گويي کنند و اين همه به حساب خيام که مردي عاقل، متين، باوقار و دانشمندي صاحب اعتبار، خوددار و رازنگه دار بوده است، تمام شود.» (ذکاوتي قراگوزلو، 1369 : 399)
«کريستين سن» در اين باره مي نويسد: «تحت تأثير تفکرات جديد (يعني افکار مسيحي، مانوي و هندي) آن خوش بيني که بنيان دين زرتشتي و محرک مردمان به کار و کوشش بود، پژمرده و گسيخته شد. ميل به زهد و ترک دنيا که در فرقه هاي مخالف آيين زرتشت، رواجي تمام داشت، رفته رفته وارد آيين زرتشتيان شد و بنيان اين ديانت را بر انداخت. در اين وقت، زروانيت، رواجي تمام داشت، رفته رفته وارد آيين زرتشتيان شد و بنيان اين ديانت را بر انداخت... در اين وقت، زروانيت که در عهد ساساني شيوعي يافته بود، موجب شد که مردمان اعتقاد بر جبر پيدا کرده و اين اعتقاد به منزله زهري جانگزاي بود که روح مزديسني قديم را از پاي درآورد.» (کريستين سن، 1317: 303- 304)
تشابه انديشه هر دو شاعر با «شانکارا»، فيلسوف بزرگ هند، کاملاًً آشکار است. در نظر شانکارا، جهان، «مايا» است. اين واژه فلسفي به معناي وهم، خيال و نوعي توهم جهاني است؛ «يعني به زعم شانکارا، هميشه غير واقعيت، ضميمه واقعيت مي شود و اين زایيده ناداني بشر است، شانکارا اعتقاد داشت جهان سراب است و خواب و خيالي بيش نيست.» (مهاجر شيرواني، 1370: 90- 91). اين انديشه و تفکر در شعر رودکي و خيام کاملاً مشهود است.
آن تجانس و هماهنگي اجزاي کلام که ابن طباطبايي در عيارالشعر از شرايط شعر خوب مي شمارد، در اشعار رودکي و ترانه هاي خيام آشکارا مشاهده مي شود و هر دو شاعر در پي تکلف و تصنع نبوده اند و افکار و خيالهاي خود را به همان صورت که به خاطرشان مي گذشته، بيان مي کرده اند. همين آزادگي از قيد پيرايه و تکلف معاني، شعر آنها را قدرت و تأثيري ديگر بخشيده است. از اين رو آنچه وصف و بيان آن مورد نظر آنها بود، به خوبي در نظر مجسم مي شود. « شيوه شعري رودکي بر سادگي معني و رواني لفظ مبتني است و در همان حال جزالتي کم نظير، مايه شعر اوست» (زرين کوب، 1343 : 13). «رباعيات خيام بسيار ساده و بي آرايش و دور از تصنع و تکلف و با اين حال مقرون به کمال فصاحت و بلاغت و معاني عالي و جزيل در الفاظ موجز و استوار است » (صفا، 1363، ج 2: 529).
در حقيقت، شعر هر دو شاعر آيينه اي است که هر کس قسمتي از افکار خود را در آن مي بيند. شعر هر دو شاعر سرشار از درسهاي زندگي و حکمت و پند و اندرز است؛ انديشه هايي همچون بي وفايي و ناپايداري دنيا، گذر سريع آن، دل نبستن به آرزوها و غم اين دنياي فاني را نخوردن، دعوت به اغتنام وقت، توصيف طبيعت، وارستگي، نکوهش فريبکاري و خودنمايي و... موضوع هايي هستند که در اشعار هر دو شاعر از بسامد بالايي برخوردارند که در اين نوشتار به آنها خواهيم پرداخت.
همان طور که پيشتر نيز آورديم، مسأله انتساب و نبود انتساب ابيات، يکي از بزرگترين دشواريها در راه تحقيق و پژوهش در افکار دو شاعر است، و اين مسأله در مورد حکيم نيشابور، شدت و حدت بيشتري مي يابد. نيز از آنجايي که بحث انتساب و نبود انتساب ابيات و اشعار خيام از حوصله اين پژوهش به دور است، آنچه در اين نوشتار مي آيد، مبتني بر گمان غالب ما بوده، آن را اصطلاحاً «انديشه و تفکر خيامي» مي ناميم. به همين سبب در طول اين نوشتار ممکن است ابياتي ذکر شده باشد که در انتساب آنها به خيام، شک و ترديد نيز وجود داشته
باشد.
منبع: راسخون
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی