ادبيات اقليمي در رمانهاي احمد محمود
سمیه شکری زاده
منطقه جغرافيايي در نظر يك نويسنده رئاليست جايگاه ويژه اي دارد و سازنده فضاي داستان است و نمي تواند مانند بسياري از داستانها، عامل تزئيني باشد.
گاهي اوقات، نويسنده توجه ويژه اي به ويژگيهاي خاص يك منطقه اعم از آداب و رسوم، مسائل اخلاقي و اجتماعي، طبيعت، اعتقادات، زبان و گويش و... دارد. تمركز نويسنده بر ويژگيهاي منحصربه فرد منطقه و دقت در بازتاب جزئيات آن، اثر او را محدود به يك منطقه خاص مي كند و به عبارت ديگر به داستان رنگ بومي
 مي دهد. در اين صورت، معمولاً  تمام تلاش او بر اين است كه آن مكان را با ويژگيهاي برجسته اش (مانند فرهنگ، آداب و رسوم، طبيعت و...) از ديگر مكانها متمايز كند. چنين مكانهايي در بيشتر موارد برگرفته از محيط زندگي و پرورش و يا محيط پيرامون نويسنده هستند. مكانهايي كه به دليل انس نويسنده و شناخت تمايزات اقليمي آن باعث توصيف ملموس تر مكان مي شود. از طرف ديگر اين مكانها و ويژگيهاي خاص آن تأثير مستقيم بر شخصيتها، درونمايه داستان، حوادث و... دارد.
امروزه، مي توان آثار بسياري در ميان نويسندگان دنيا سراغ گرفت كه بازتاب دهنده
 سيماي مردم سرزمينهاي مختلف است. احمد محمود، در كشور ما از جمله اين نويسندگان است. بستر و خاستگاه بسياري از آثار وي، جنوب ايران است. در اين عرصه بايد از نويسنده موفق ديگر، يعني محمود دولت آبادي، ياد كرد؛ با اين تفاوت كه عرصه كار او بيشتر فضاي جامعه روستايي و عشايري است. درحالي كه
 احمد محمود، بيشتر به جامعه شهري جديد و مسائل آن نظر دارد.
احمد محمود به گواهي نگرش هنرمندانه و كارنامه پربار خود، شايد شاخص ترين نويسنده جنوب است كه رمان نويسي را به مراتب بالاي كمال هنري رسانده است. هرچند مي توان از ديگر نويسندگان جنوب مانند صادق چوبك، منيرو رواني پور و... نام برد، اما سرآمد همه آنها احمد محمود است.
احمد محمود، به عنوان يك نويسنده رئاليست، در داستان به دنبال مكانهاي واقعي براي نمايش گوشه هايي از زندگي است. مكانهايي كه او توصيف مي كند، همگي برگرفته از محيط جنوب هستند. جنوب، در آثار احمد محمود با توصيف طبيعت، پرندگان، آداب و رسوم، غذاهاي جنوب و... به تصوير كشيده مي شود؛ كه در زیر  به برخي از آنها به صورت مختصر پرداخته مي شود.
1. آب و هواي جنوب
محمود در توصيف جغرافياي داستاني جنوب، توصيف خاك تفتيده و شرجي شده بسيار موفق است:
«... از بازار سرپوشيده مي زنم بيرون. زهر آفتاب به جانم تشنگي مي ريزد. ماهي مي خرم و از كوچه پس كوچه ها مي زنم به طرف گاراژ عدناني. گرما محشر كبري است. ذرّه هاي خورشيد مثل انبوه زنبوران زهري زرد و كوچك، در هم مي لولند و
وز وز مي كنند و پوست را مي چزانند و شهر را كه انگار محتضر است و چمچاره گرفته است، در سكوتي كه سنگين است و طاقت فرسا فروبرده است. زنبوران خشكيده اي كه كنار بركه خشكي تمام تابستان سوخته باشند، سياه و خشك و پُرچروك مي شوند. صداي مؤذن، از صحن مسجد محمد، كند و سنگين پر مي كشد و خسته و گرمازده، تو كوچه هاي تنگ و پرپيچ كه انگار انتها ندارند، ره مي گشايد...»
2. توصيف مكانهاي جنوب
احمد محمود، با دقت و وسواس خاصي كه از خود نشان مي دهد، تمام تلاش خود را به كار مي گيرد تا نام تمام بنادر كوچك و بزرگ جنوب، كوچك ترين دهات و محله ها و بناهاي خاص جنوب را در آثارش به كار بگيرد:
«... تن خسته و خاكي اش را به دريا مي سپارد و آرام مي گذرد و به بركه سفلين كه مي رسد، از دريا مي زند و مي آيد تا بندر كنگ و بعد، بندر لنگه و بعد مغويه و بندر چارك و بندر گاوبندي و بعد...»
علاقه احمد محمود براي به تصوير كشيدن جغرافياي جنوب شامل مكانها و خيابانهاي جنوب نيز مي شود: «با اشتياق راه مي افتادم. از جلوي سينماي ميهن
مي گذشتيم. باغ ملي را ميان بُر مي زدم و شهرباني را پشت  سر مي گذاشتم. به مدرسه نظام وفا كه مي رسيدم، كج مي كردم به طرف دانشسرا و بعد، از شيب كاروان سرازير مي شدم و مي راندم به طرف باغ معين.»
3. توصيف طبيعت
توصيفات بصري و زنده احمد محمود از طبيعت گاه خشن و گاه مهربان سرزمين جنوب، ناشي از علاقه عميق و تجربه شخصي نويسنده است. احمد محمود در توصيف طبيعت از هيچ نكته اي فروگذار نمي كند. او به دريا، نخل، پرندگان و... به عنوان عناصر تشكيل دهنده طبيعت پرداخته است.
از عناصر طبيعي كه در آثار احمد محمود نقش چنداني ندارند، مي توان از «دريا» نام برد و علت كم بودن توصيف از دريا، مكان رويدادهاي رمانهاي وي است. تنها شهري كه در رمانهاي احمد محمود، با دريا همجوار است، بندرلنگه در رمان داستان «يك شهر» است:
«... چشم اندازم درياست. كشتي كوچكي كه غروب، از دور مي آمد، حالا نزديك شده است. چراغهايش بيشتر و پُرنور شده است. انگار بي حركت است. به جزيره كوچكي مي ماند كه وسط دريا نشسته باشد.»
دريا در رمان داستان «يك شهر» بيشتر با مرگ همراه است. جسد «شريفه» در دريا قرار مي گيرد و راوي در حالتي از ترس و وحشت در ساحل با آن مواجه
 مي شود و «علي» نيز به دست قاچاقچياني كشته مي شود كه از طريق دريا رفت و آمد مي كنند.
احمد محمود، به دليل شناخت صحيحي كه از جنوب دارد، از عوامل و عناصر بومي منطقه به خوبي و به نحو كاملاً هنري در آثار خود استفاده كرده است؛ مانند آنچه به آن اشاره شده است كه به ذكر نام گياهان و درختان مختلف پرداخته است:
«بزغاله حنايي رنگي رفته است رو پرچين و گردن كشيده است تا شاخه درخت لوري را كه پشت پرچين قد كشيده است به دندان بگيرد.»
4. توصيف پوشش، خوراك، آداب و رسوم مردم جنوب
1 4- -توصيف پوشش مردم جنوب
احمد محمود، در همه آثار خود به طور اعم و در رمان داستان «يك شهر» به طور اخص از جزئيات زندگي افراد در نواحي جنوب ايران (نوع پوشش، خوراك، آداب و رسوم و...) اطلاعات دقيق خود را در اختيار خواننده  قرار مي دهد.
هيچ كدام از عناصر بومي مثل نوع پوشش، آداب و رسوم، خوراك و... به نحو تصنّعي در داستان به كار نرفته اند. آنها در تاروپود داستان بافته شده اند.
اينك به بخشهايي از نوع پوشش مردم جنوب اشاره مي شود:
«... هنوز ماشين حركت نكرده است كه زن لاغراندام سيه چرده اي سر مي رسد و التماس مي كند كه گكو سوارش كند. زن برقع زده است و مقنعه به سر بسته است و تمام تنش تو شله سياه رنگي فرورفته است.»
دقت و تيزبيني احمد محمود، مختص به تصوير كشيدن پوشش زنان نمي شود، بلكه پوشش مردان جنوب را نيز دربر مي گيرد:
«علوان، سياه است و بلند و استخواني و ميانه سال. لنگوته اي به كمر بسته است. پيراهن مخمل سفيدي به تن دارد. راه كه مي رود، نعلين چوبي اش صدا مي دهد.»
با استفاده از توصيفات احمد محمود در مورد پوشش مردم جنوب مي توان به تنوع پوشش در سرزمين جنوب پي برد:
«مرد كوتاه قامتي كه چپيه به سر بسته است از پشت پاسگاه مي آيد بيرون. مرد كوتاه قامت تو پاهايش پيچ و تاب مي خورد. پاهايش برهنه است.»
2 4-  - توصيف خوراك مردم جنوب
احمد محمود، در داستانهايش از جزئيات مختلف زندگي مردم جنوب ايران توصيفاتي ارائه مي كند. وجود اين توصيفات و عناصر بومي مختلف مثل انواع غذاها، چايها، اسامي انواع ماهيها، نام بردن از انواع و اقسام خرماها، داستانهاي او را جنوبي كرده است. مانند آنچه در مورد زير به آن اشاره شده است كه به نوع خاصي از نان اشاره مي كند، كه ضمن توصيف خود از نان با تحريك حس بويايي مخاطب، توصيف خود را ملموس تر بيان مي كند:
«جاشوهاي لنج دور هم مي نشينند و ناشتايي مي خورند. نان گرم ساجي را از رو ساج برمي دارند و لوله مي كنند. انگار بوي تند مهيوه كه رو نان گرم ماليده شده باشد به دماغم مي نشيند.»
و در اين بخش كه به يك نوع غذاي جنوبي به نام «اوپيازي» در ضمن گفتگوي نوذر و خاور اشاره مي كند:
«نوذر سر كشيد تو مطبخ.
- چي درست مي كني زن عمو؟
زمزمه خاور بريد:
- اوپيازي.»
احمد محمود دقت زيادي براي به تصوير كشيدن زندگي مردم خطّه جنوب به كار مي گيرد. اين دقت او حتي در مورد نحوه چاي خوردن آن منطقه نيز بارز است:
«... و سماور برنجي كهنه اي را كه شكمش بي تناسب بزرگ است و تمام حاشيه اش
 قلمكاري شده است، آتش مي اندازد و دو مشت آب مي زند به صورتش و مي نشيند و تا آب جوش بيايد چند ليمو عماني خرد می کند که ترشی درست کند.
3 4- - توصيف آداب و رسوم مردم جنوب
احمد محمود، براي به تصوير كشيدن ويژگيهاي خاص اقليمي جنوب در حد   بضاعت كوشيده است. از عمده ترين ويژگيهاي اقليمي در آثار او مي توان به آداب و رسوم جنوب اشاره كرد. توصيف آداب و رسوم جنوب، ضمن آنكه براي مخاطب ناآشنا، بديع و تازه است، در واقعي كردن آثار نيز نقش مهمي دارد. در مورد زیر از داستان «یك شهر» انتخاب شده است، به آدابي كه به مردمان ساحل بازمي گردد، اشاره شده است:
«از بركه رودباريها كه رد مي شوم، صداي مؤندو اوج مي گيرد. روز سوم است كه براي نصرو مجلس برگزار شده است.
- شنيدي؟
- ها... چي شده؟
- نصرو جونش بد شده.
بابا سعيد با چوب در خانه ها مي زند!»
احمد محمود، به منظور آشنا ساختن خواننده با آداب و رسوم خاص خطّه جنوب، تنها به مردم فارسي زبان نظر نداشته است، بلكه قوم عرب ساكن در اين سرزمين را نيز با ديده انصاف نگريسته و با دقت زندگي واقعي آنها را به تصوير كشيده است:
«... تاج الملوك به جميله تعارف مي كند كه بنشيند كنار تخت. جميله مي گويد:
- خسته نيستم تاج الملوك خانم.
و نگاه مردش مي كند. شيخ لبخند مي زند. تاج الملوك خنده خنده مي گويد:
- ها جميله خانم، رسم و سنت قبيله نيست كه زن بنشينه، مرد سرپا باشه!»
5 . زبان مردم جنوب
احمد محمود را مي توان از تواناترين توصيفگران زندگي تب  آلود منطقه جنوب دانست. داستانهاي او از بدعت و غربتي مطبوع برخوردار هستند. او از عوامل مختلف براي بومي كردن آثارش بهره گرفته است. از مهمترين عوامل بايد از زبان شخصيتهاي داستان نام برد كه خواننده را كاملاً  در فضاي آدمهاي جنوب قرار
 مي دهد. زبان به كار گرفته شده در آثار احمد محمود كاملاً  آگاهانه و متناسب با سن، تحصيلات و طبقه اجتماعي قهرمانان است.هرچند احمد محمود از واژگان و تعابير ويژه مردم خوزستان كمتر استفاده كرده است و بافت گفتگوها به گويش خوزستاني است، در اين زمينه بايد به نكته اي اشاره كرد كه اگر نويسنده در بومي كردن زبان و لحن داستان، از حد  معيّني بيشتر پافشاري كند سرعت خواننده غير بومي را در مطالعه كُند مي كند و در مواردي ممكن است سبب تخريب پايه زبان فارسي شود.زبان مردم جنوب در آثار احمد محمود، به صورت استفاده كردن از واژه هاي
جنوبي، تركيبهاي جنوبي، اشعار محلّي در گفتگوها و... ديده مي شود.
1 - 5 - واژه هاي جنوبي
برخي از اين واژه هاي جنوبي، براي خواننده غير بومي كاملاً  نامفهوم است. اين واژه ها خاص منطقه جنوب است. استفاده احمد محمود از اين واژه ها، در حد  اعتدال است:
«هوا بدجوري دولخ شده است. توفان، خاك را از زمين مي كند، به هوا مي برد و سرتاسر لنگه را تيره مي كند.»
به كارگيري چنين واژه هايي تا زماني كه نويسنده براي آن توضيحي ندهد، براي خواننده نامأنوس است:
«گروهبان غانم از رو تخت بلند مي شود و مي رود عَلاگِه اي را كه به سقف دالان آويزان است، مي آورد.»
2 - 5 - تركيبهاي جنوبي
به صورت طبيعي به كارگيري زبان بومي در يك اثر، تركيبهاي خاص آن را نيز به دنبال دارد. احمد محمود نيز، به عنوان يك نويسنده بومي كه زبان جنوب را در آثار خويش به كار گرفته است، ناگزير از تركيب جنوبي نيز استفاده كرده است:
«... نگاهم به كف دستم مي افتد كه گله به گله خوني شده است.»
«پنجره بزرگ پشت اتاق، تاق به تاق است و تو چهارچوبش پر است از بته هاي سه كوهك.»
    تركيبهاي جنوبي، در حدّ اعتدال در آثار احمد محمود به كار رفته است.
3 - 5 - اشعار محلّي در گفتگو
احمد محمود، ضمن به كارگيري زبان جنوب براي شخصيتهاي داستان، براي واقعي تر كردن زبان شخصيتها از اشعار محلّي استفاده مي كند.
استفاده از اشعار محلي به شخصيتهاي داستان نوعي هويت بومي مي بخشد؛ مانند آنچه كه از زبان مادر خالد در رمان همسايه ها بيان شده است كه تسكين دهنده راوي اثر در لحظات تنهايي زندان است:
« ساربون غم كجاس غممه كنه بار
سرنشين مو بووم، گردم کيچه بازار»
 چنين اشعاري در ايجاد فضاي غم و اندوه كمك زيادي به نويسنده مي كنند و خواننده در چنين فضايي شريك مي شود.
در مواردي نيز، نويسنده براي واقعي تر كردن فضاي داستان، از چنين اشعاري استفاده مي كند؛ مانند آنچه كه در رمان داستان يك شهر متناسب با قتل شريفه، اشعاري از زبان بچه ها در كوچه و خيابان زمزمه مي شود:
«شريف دندون طلا شه
جوجه ويل سياشه
خبر آده اََ دوسش
كه غفوري آشناشه»
با استفاده از اشعاري كه از زبان شخصيتهاي مختلف داستاني زمزمه مي شود، تا حدودي مي توان به حالت دروني (غم، شادي، عشق و...) آنها پي برد.
بر اساس آنچه گفته شد و نمونه هايي كه ذكر شد، مي توان اين چنين بيان كرد كه احمد محمود، به زبان فارسي گفتاري و به لحن عاميانه خاص و تعديل شده اي از لهجه جنوبي (خوزستاني) مي نوشت و چنين كاري بر اساس علاقه و شناخت صحيحي كه وي، از مفردات، تركيبات و اصطلاحات و مثلها داشته است، به ثمر رسانده
 است. مي توان گفت در عرصه ادبيات داستاني معاصر، شايد، هيچ كس همچون احمد محمود، زبان جنوبي را صيقل خورده و هنرمندانه به كار نگرفته است، چنان كه برخي از نويسندگان محلي نويس ناخودآگاه و تحت تأثير او جنوبي مي نوشتند. حال آنكه ممكن بود، جغرافياي داستان جنوب نباشد.در پايان اين چنين بايد اظهار كرد كه اقليمي بودن آثار احمد محمود، به اين معني نيست كه نويسنده دربند اقليم مانده است و خود را محدود به منطقه خاصي كرده است، بلكه آثار احمد محمود متعلق به يك قوم و ملت، در يك مقطع از تاريخ معاصر ايران است.