صفحه 8--6 مهر 91
و خاطراتمان خراب ميشود ...
ایسنا: «كپل» با همان شكم گنده از پشت شيشه نگاهت ميكند؛ انگار هنوز هم دلش چيزي براي خوردن ميخواهد؛ كلاهقرمزي كوكزده شده به ديوار ديگر، نگاهش يخزده از بس دنبال آقاي مجري ميگردد اما نميداند آقاي مجري، خيليوقت است كلاهقرمزيهاي ديگري پيدا كرده و هرگز به سراغش نخواهد آمد. پسرخاله هم پشت همين شيشه گير كرده و ديگر نميتواند نان و نفت بخرد.
اينجا يك موزه خاطرهانگيز است. جايي كه بوي خاطرات كودكيات بهتر از هر جاي ديگري استشمام ميشود. اما نبايد انتظار داشته باشي همه عروسكها را شاد و خندان ببيني؛ اينجا شبيه يك تونل زمان است كه در كسري از ثانيه، همه خاطرات كودكيات با اين عروسكها را مرور ميكند اما وارد كه ميشوي، لبخندي تلخ به استقبالت ميآيد.
ديدن عروسك «كپل» ـ موش شكموي «مدرسه موشها» ـ با لباسي كثيف و دماغي كه بخشي از آن كنده شده و يك سنجاق قفلي كه دو طرف لباسش را روي شكم بزرگش به هم وصل كرده، فاصلهاي دور با خاطرههاي كودكيمان دارد، اما همين عروسك و چندتاي ديگر كه آنها هم رنگ و روي كهنگي گرفتهاند، روزگاري تنها سرگرمي بچههاي ايرانزمين در تلويزيوني بود كه نه 24 ساعته بود و نه هر وقت روشنش ميكردي با برنامههاي رنگ و وارنگ به سراغت ميآمد.
غرفه كودك موزه سينما
بر اساس آنچه خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا در بازديد از اين بخش موزه به چشم ميبيند، بقيه عروسكها هم وضع بهتري ندارند؛ «كلاه قرمزي» و «پسرخاله» آسيب زيادي ديدهاند؛ ابرهايي كه صورتشان را شكل داده، تكهتكه شده و انگار فقط لباسهايشان است كه باقيمانده، آن را هم احتمالا اگر دست بزني، متوجه می شوي فقط ظاهرش سالم مانده است. «گربه آوازهخوان»، سبيل ندارد و «خاله قورباغه» هم بخشي از صورت ابرياش را از دست داده است.
عروسكهاي «كلاه قرمزي» و «پسرخاله»، «كپل» و «گربه آوازهخوان»، چهرههاي آشنايي براي همه ما هستند. اما شايد خيليهايمان ندانيم كجا ميشود عروسكهاي اصلي اين شخصيتها را كه حالا با گذشت زمان، رو به خرابي گذاشتهاند، ديد.
يكي از غرفههاي كوچك موزه سينما در باغ فردوس، چند سالي است، ميزبان عروسكهاي خاطرهانگيز دوران كودكيمان است. در اين غرفه كوچك، به جز
«كلاه قرمزي» و «پسرخاله»، «كپل» و «گربه آوازهخوان» ميتوان عروسكها و اشياي خاطرهانگيز ديگري را هم ديد؛ لباسهاي مجيدِ «قصههاي مجيد» و عروسكهاي فيلم «كوه جواهر» در كنار خرس و قورباغه فيلم «گلنار» از ديگر خاطرات باقيمانده در اين غرفه هستند.
***
گرچه روزي كه براي بازديد از موزه انتخاب كردهايم، صبح يك روز وسط هفته است و بازديدكنندگان كمي در موزه هستند اما در همين شرايط هم گذر دو دختر جوان كه پلههاي چوبي پيچ در پيچ موزه سينما را براي آمدن به غرفه كودك طي كردهاند، به اينجا ميافتد. چهرههاي شاد و خوشحالي دارند و مشخصا از ديدن اين همه عكس و عروسك در اينجا هيجانزده شدهاند.
وقتي به سراغشان ميروم، ميگويند: اصلا نميدانستيم اين عروسكها اينجا هستند و ادامه ميدهند: خيلي احساساتي شديم. در اينجا ياد بچگيهايمان افتاديم؛ غافلگیر شديم و اصلا فكر نميكرديم چنين مجموعهاي از عروسكها اينجا باشد.
اين دو دختر جوان در آخر نگاهي به عروسكهاي پشت شيشه مياندازند و ميگويند: عروسكهاي اينجا ناقص است و بايد تعداد بيشتري از عروسكها اينجا ميبود. يكي از آنها هم تاكيد ميكند كه دوباره به موزه خواهد آمد، البته اين بار مادرش را هم با خودش ميآورد تا عروسكها راببيند.
***
اما به جز عروسك و لباس، ديوارها پر شده از پوستر فيلمها و عكس بازيگران خردسال و كارگردانان مطرح حوزه كودك و نوجوان؛ بنابراين خيلي هم دور از انتظار نيست كه عكس جوانيهاي حميد جبلي، ايرج طهماسب، مرضيه برومند، عادل بزدوده، دنيا فنيزاده ـ عروسكگردان ـ، هوشنگ مرادي كرماني و حتي پدر انيميشن ايران را روي ديوار ديد. حتي غرفه كوچكي هم به آثار استاد اسفنديار احمديه، پدر انيميشن ايران اختصاص پيدا كرده كه موش و گربه طرح او هم براي ديدن بازديدكنندگان گذاشته شده است.
از ميان كودكان بازيگر هم چهره كودكي مهدي باقربيگي (مجيدِ «قصههاي مجيد»)، شاهد احمدلو، اميد آهنگري (علي كوچولو) ، سعيد شيخزاده و متين عزيزپور ديده ميشود.
***
بعد از اين بازديدِ خاطرهانگيز سراغ مسؤول موزه را ميگيريم تا توضيحات بيشتري درباره عروسكها بدهد. سحر آذين ميگويد: تقريبا همه آن چه ميبينيد از سالهاي قبل به موزه اهدا شده، هر آنچه كه در موزه هست، يا به واسطه تهيهكننده يا ساير عوامل فيلم كه دست اندرکار بودهاند به موزه سينما اهدا شدهاند.
او ادامه ميدهد: خوشبختانه موزه سينما درصدد است كه يك فضاي بسيار بزرگتر و بخش مجزايي را براي بخش كودك در نظر بگيرد كه به واسطه اين مساله لازم است هر آنچه در موزه هست، بازسازي شود. چون خيلي از عروسكها از بين رفته؛ مثلا از «مدرسه موشها» يا «شهر موشها» فقط دو ـ سه شخصيت داريم. به همين دليل هم شايد در طرح جديد همه عروسكها را بازسازي كنيم.
آذين درباره مرمت و نگهداري از عروسكها هم توضيح ميدهد: اين عروسكها عموما عروسكهاي ابري هستند و عمر مفيد بسيار كوتاهي دارند. حتي باوجود اينكه ما آنها را در شيشه قرار ميدهيم، خواه ناخواه با گذشت زمان از بين ميروند و اگر به آنها دست بزنيم پودر ميشوند. كلاه قرمزي و پسر خالهاي كه ما داريم كلاه قرمزي و پسر خاله اصلي هستند ولي چون جنس، جنس ماندگاري نيست و با وجود اين كه هر چند وقت يك بار مرمت ميشوند، احتمال آسيبشان زياد است، يا در شهر موشها چون تهيهكننده، تلويزيون بود، متاسفانه عروسكها در آرشيو تلويزيون از بين رفته است. در نتيجه مجبوريم اگر ميخواهيم فضاي آن را داشته باشيم، بازسازي كنيم.
اما او تاكيد ميكند: حتي در صورت بازسازي عروسكها، اصل آنها در موزه خواهد بود. چون در اساس موزهها، اصل را هميشه حفظ ميكنند حتي اگر شي بازسازي شدهاي در كنارش باشد.
***
توضيحات مسؤول موزه كه تمام ميشود، بازديد ما هم تمام شده و در راه بازگشت از ساير غرفهها گرچه چشممان به جوايز خرس نقرهاي و جوايزي ميخورد كه افتخارات سينماي ايران را بازگو ميكنند، اما كلاهقرمزي و پسرخالهروي ديوار، حرفهاي بيشتري براي گفتن دارند.
بازگشت «فريبا متخصص» به تلويزيون
ایسنا: فريبا متخصص چند سالي است كه حضور كمرنگي در تلويزيون دارد و بيشتر وقتش را در راديو ميگذراند؛ در حال حاضر او مشغول ايفاي نقش در مجموعه حسن فتحي با عنوان «زمانه» براي پخش از تلويزيون است.
اين بازيگر درباره حضور كمرنگش در تلويزيون، اظهار كرد: دليل حضور كمرنگم در تلويزيون به خاطر سطح پايين كيفيت كارها و نبود متنهاي خوب است؛ به همين خاطر بعد از مجموعه «ملكوت» كه ماه رمضان سال 89 از شبكه دو پخش شد، در تلويزيون حضور نداشتم و بيشتر وقتم را در راديو گذاشتم. در حال حاضر هم در راديو به شكل مستقر كار ميكنم و در كل همكاريام با راديو بيش از تلويزيون است ولي اگر در تلويزيون هم كار خوبي باشد حتما قبول ميكنم. وي گفت: در حال حاضر مشغول بازي در مجموعه آقاي فتحي با عنوان «زمانه» هستم كه فكر ميكنم تصويربرداري و ضبط اين مجموعه 30 قسمتي طي يكي ـ دو ماه آينده به پايان برسد اما هيچ اطلاعي از پخش آن ندارم.
همچنين او با اشاره به داستان مجموعه «زمانه» و ايفاي نقش در اين مجموعه خاطرنشان كرد: «زمانه» يك مجموعه
اجتماعي ـ خانوادگي است كه فكر ميكنم در 30 قسمت براي پخش از آماده ميشود. در اين مجموعه خانوادگي نقش همسر حسام فروزآفر ـ يك كارخانهدار ـ را ايفا ميكنم. در پي داستان طي يك ماجرايي برادر فروزآفر فوت ميكند و بعدها سوء تعبيرهايي پيش ميآيد كه فوت برادر وي كار چه كسي بوده است. در پي داستان مشكلاتي پديد ميآيد.
وي اضافه كرد: در مجموعه «زمانه» كه ايفاگر نقش همسر فروزآفر هستم يك خانم خانهدار خيلي سادهام كه بيشتر سرم به مسائل شخصي خودم همچون رفتن به باشگاه ورزشي، كم كردن وزن و ... گرم است. در كل فكر ميكنم نقشم در اين مجموعه نسبت به ساير نقشهايم كمي متفاوتتر است.
متخصص در پايان گفت: پيش از بازي در مجموعه «زمانه» آقاي فتحي در يك مجموعه ديگر كه كار آقاي رنجبر بود، ايفاي نقش داشتم كه هنوز پخش نشده است. همچنين متن يك مجموعه تلويزيوني ديگر قرار است به دستم برسد كه فعلا براي اطلاعرساني زود است اما در كل از اين پس حضورم در تلويزيون بيشتر ميشود.
ديدن عروسك «كپل» ـ موش شكموي «مدرسه موشها» ـ با لباسي كثيف و دماغي كه بخشي از آن كنده شده و يك سنجاق قفلي كه دو طرف لباسش را روي شكم بزرگش به هم وصل كرده، فاصلهاي دور با خاطرههاي كودكيمان دارد، اما همين عروسك و چندتاي ديگر كه آنها هم رنگ و روي كهنگي گرفتهاند، روزگاري تنها سرگرمي بچههاي ايرانزمين در تلويزيوني بود كه نه 24 ساعته بود و نه هر وقت روشنش ميكردي با برنامههاي رنگ و وارنگ به سراغت ميآمد.
غرفه كودك موزه سينما
بر اساس آنچه خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا در بازديد از اين بخش موزه به چشم ميبيند، بقيه عروسكها هم وضع بهتري ندارند؛ «كلاه قرمزي» و «پسرخاله» آسيب زيادي ديدهاند؛ ابرهايي كه صورتشان را شكل داده، تكهتكه شده و انگار فقط لباسهايشان است كه باقيمانده، آن را هم احتمالا اگر دست بزني، متوجه می شوي فقط ظاهرش سالم مانده است. «گربه آوازهخوان»، سبيل ندارد و «خاله قورباغه» هم بخشي از صورت ابرياش را از دست داده است.
عروسكهاي «كلاه قرمزي» و «پسرخاله»، «كپل» و «گربه آوازهخوان»، چهرههاي آشنايي براي همه ما هستند. اما شايد خيليهايمان ندانيم كجا ميشود عروسكهاي اصلي اين شخصيتها را كه حالا با گذشت زمان، رو به خرابي گذاشتهاند، ديد.
يكي از غرفههاي كوچك موزه سينما در باغ فردوس، چند سالي است، ميزبان عروسكهاي خاطرهانگيز دوران كودكيمان است. در اين غرفه كوچك، به جز
«كلاه قرمزي» و «پسرخاله»، «كپل» و «گربه آوازهخوان» ميتوان عروسكها و اشياي خاطرهانگيز ديگري را هم ديد؛ لباسهاي مجيدِ «قصههاي مجيد» و عروسكهاي فيلم «كوه جواهر» در كنار خرس و قورباغه فيلم «گلنار» از ديگر خاطرات باقيمانده در اين غرفه هستند.
***
گرچه روزي كه براي بازديد از موزه انتخاب كردهايم، صبح يك روز وسط هفته است و بازديدكنندگان كمي در موزه هستند اما در همين شرايط هم گذر دو دختر جوان كه پلههاي چوبي پيچ در پيچ موزه سينما را براي آمدن به غرفه كودك طي كردهاند، به اينجا ميافتد. چهرههاي شاد و خوشحالي دارند و مشخصا از ديدن اين همه عكس و عروسك در اينجا هيجانزده شدهاند.
وقتي به سراغشان ميروم، ميگويند: اصلا نميدانستيم اين عروسكها اينجا هستند و ادامه ميدهند: خيلي احساساتي شديم. در اينجا ياد بچگيهايمان افتاديم؛ غافلگیر شديم و اصلا فكر نميكرديم چنين مجموعهاي از عروسكها اينجا باشد.
اين دو دختر جوان در آخر نگاهي به عروسكهاي پشت شيشه مياندازند و ميگويند: عروسكهاي اينجا ناقص است و بايد تعداد بيشتري از عروسكها اينجا ميبود. يكي از آنها هم تاكيد ميكند كه دوباره به موزه خواهد آمد، البته اين بار مادرش را هم با خودش ميآورد تا عروسكها راببيند.
***
اما به جز عروسك و لباس، ديوارها پر شده از پوستر فيلمها و عكس بازيگران خردسال و كارگردانان مطرح حوزه كودك و نوجوان؛ بنابراين خيلي هم دور از انتظار نيست كه عكس جوانيهاي حميد جبلي، ايرج طهماسب، مرضيه برومند، عادل بزدوده، دنيا فنيزاده ـ عروسكگردان ـ، هوشنگ مرادي كرماني و حتي پدر انيميشن ايران را روي ديوار ديد. حتي غرفه كوچكي هم به آثار استاد اسفنديار احمديه، پدر انيميشن ايران اختصاص پيدا كرده كه موش و گربه طرح او هم براي ديدن بازديدكنندگان گذاشته شده است.
از ميان كودكان بازيگر هم چهره كودكي مهدي باقربيگي (مجيدِ «قصههاي مجيد»)، شاهد احمدلو، اميد آهنگري (علي كوچولو) ، سعيد شيخزاده و متين عزيزپور ديده ميشود.
***
بعد از اين بازديدِ خاطرهانگيز سراغ مسؤول موزه را ميگيريم تا توضيحات بيشتري درباره عروسكها بدهد. سحر آذين ميگويد: تقريبا همه آن چه ميبينيد از سالهاي قبل به موزه اهدا شده، هر آنچه كه در موزه هست، يا به واسطه تهيهكننده يا ساير عوامل فيلم كه دست اندرکار بودهاند به موزه سينما اهدا شدهاند.
او ادامه ميدهد: خوشبختانه موزه سينما درصدد است كه يك فضاي بسيار بزرگتر و بخش مجزايي را براي بخش كودك در نظر بگيرد كه به واسطه اين مساله لازم است هر آنچه در موزه هست، بازسازي شود. چون خيلي از عروسكها از بين رفته؛ مثلا از «مدرسه موشها» يا «شهر موشها» فقط دو ـ سه شخصيت داريم. به همين دليل هم شايد در طرح جديد همه عروسكها را بازسازي كنيم.
آذين درباره مرمت و نگهداري از عروسكها هم توضيح ميدهد: اين عروسكها عموما عروسكهاي ابري هستند و عمر مفيد بسيار كوتاهي دارند. حتي باوجود اينكه ما آنها را در شيشه قرار ميدهيم، خواه ناخواه با گذشت زمان از بين ميروند و اگر به آنها دست بزنيم پودر ميشوند. كلاه قرمزي و پسر خالهاي كه ما داريم كلاه قرمزي و پسر خاله اصلي هستند ولي چون جنس، جنس ماندگاري نيست و با وجود اين كه هر چند وقت يك بار مرمت ميشوند، احتمال آسيبشان زياد است، يا در شهر موشها چون تهيهكننده، تلويزيون بود، متاسفانه عروسكها در آرشيو تلويزيون از بين رفته است. در نتيجه مجبوريم اگر ميخواهيم فضاي آن را داشته باشيم، بازسازي كنيم.
اما او تاكيد ميكند: حتي در صورت بازسازي عروسكها، اصل آنها در موزه خواهد بود. چون در اساس موزهها، اصل را هميشه حفظ ميكنند حتي اگر شي بازسازي شدهاي در كنارش باشد.
***
توضيحات مسؤول موزه كه تمام ميشود، بازديد ما هم تمام شده و در راه بازگشت از ساير غرفهها گرچه چشممان به جوايز خرس نقرهاي و جوايزي ميخورد كه افتخارات سينماي ايران را بازگو ميكنند، اما كلاهقرمزي و پسرخالهروي ديوار، حرفهاي بيشتري براي گفتن دارند.
بازگشت «فريبا متخصص» به تلويزيون
ایسنا: فريبا متخصص چند سالي است كه حضور كمرنگي در تلويزيون دارد و بيشتر وقتش را در راديو ميگذراند؛ در حال حاضر او مشغول ايفاي نقش در مجموعه حسن فتحي با عنوان «زمانه» براي پخش از تلويزيون است.
اين بازيگر درباره حضور كمرنگش در تلويزيون، اظهار كرد: دليل حضور كمرنگم در تلويزيون به خاطر سطح پايين كيفيت كارها و نبود متنهاي خوب است؛ به همين خاطر بعد از مجموعه «ملكوت» كه ماه رمضان سال 89 از شبكه دو پخش شد، در تلويزيون حضور نداشتم و بيشتر وقتم را در راديو گذاشتم. در حال حاضر هم در راديو به شكل مستقر كار ميكنم و در كل همكاريام با راديو بيش از تلويزيون است ولي اگر در تلويزيون هم كار خوبي باشد حتما قبول ميكنم. وي گفت: در حال حاضر مشغول بازي در مجموعه آقاي فتحي با عنوان «زمانه» هستم كه فكر ميكنم تصويربرداري و ضبط اين مجموعه 30 قسمتي طي يكي ـ دو ماه آينده به پايان برسد اما هيچ اطلاعي از پخش آن ندارم.
همچنين او با اشاره به داستان مجموعه «زمانه» و ايفاي نقش در اين مجموعه خاطرنشان كرد: «زمانه» يك مجموعه
اجتماعي ـ خانوادگي است كه فكر ميكنم در 30 قسمت براي پخش از آماده ميشود. در اين مجموعه خانوادگي نقش همسر حسام فروزآفر ـ يك كارخانهدار ـ را ايفا ميكنم. در پي داستان طي يك ماجرايي برادر فروزآفر فوت ميكند و بعدها سوء تعبيرهايي پيش ميآيد كه فوت برادر وي كار چه كسي بوده است. در پي داستان مشكلاتي پديد ميآيد.
وي اضافه كرد: در مجموعه «زمانه» كه ايفاگر نقش همسر فروزآفر هستم يك خانم خانهدار خيلي سادهام كه بيشتر سرم به مسائل شخصي خودم همچون رفتن به باشگاه ورزشي، كم كردن وزن و ... گرم است. در كل فكر ميكنم نقشم در اين مجموعه نسبت به ساير نقشهايم كمي متفاوتتر است.
متخصص در پايان گفت: پيش از بازي در مجموعه «زمانه» آقاي فتحي در يك مجموعه ديگر كه كار آقاي رنجبر بود، ايفاي نقش داشتم كه هنوز پخش نشده است. همچنين متن يك مجموعه تلويزيوني ديگر قرار است به دستم برسد كه فعلا براي اطلاعرساني زود است اما در كل از اين پس حضورم در تلويزيون بيشتر ميشود.
+ نوشته شده در 2012/9/27 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی