سرمقاله 24 مهر 91
به دنبال پاسخ
محمد عسلی
پیش درآمد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در سفر اخیرشان به خطه خراسان شمالی، سؤالاتی مطرح کردند که سالیان درازی است در اذهان پژوهشگران و خواص تداعیکننده شرایطی است که برای تغییر آن ما هنوز نتوانستهایم کاری کنیم کارستان.
برای طرح و پاسخ هر یک از سؤالات چندگانه چه بسا پژوهشگران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی میباید کتابها بنویسند و تحلیلها از گردونه چاپ و مطبوعات عبور کند. آنچه مسلم است و میباید به آن توجه ویژه شود و آن را تحولی در رویکرد به واقعگرایی و کشف حقایق تلقی کرد، اینکه در شرایط فعلی رهبری این سؤالات را مطرح میکنند و به دنبال این هستند که مردم و به ویژه خواص اندیشه کنند و بدانند که آسیبپذیری ما در کجاست؟
بیشک مجموعه این سؤالات به نوعی با هم در ارتباط هستند و نمیتوان یکی را بدون دیگری و جدا از هم علتیابی کرد. زیرا اگر فیالمثل فرهنگ کار جمعی در ایران ضعیف است علت آن را میباید در ساختار سازمانی و تشکیلاتی جستجو کرد که عده بسیار معدودی از تلاشهای افراد بسیار زیادی سود میبرند و سلسله مراتب ارزشگذاری همیشه از بالا به پایین است و نه از پایین به بالا.
علت آن را میباید در عدم نظارت و ارزشیابی صحیح جستجو کرد و اینکه قدر کار جمعی را نباید صرفاً به فلان مدیرکل یا رئیس نسبت داد. بلکه هر کس در جایگاه خود میباید دارای رتبه کاری و ارزش وجودی باشد، وقتی چنین نباشد میباید ریشه آن را در تبعیض و دوگانگی دید. تبعیضی که موجب میشود سهم هر کس را به اندازه میزان تلاش او ارزیابی نکنند. منباب مثال، ما همیشه در کشتی و وزنهبرداری که ورزشهایی انفرادی است در جهان مطرح و قابل توجهایم و در بسیاری میدانها قهرمان جهان شدهایم. اما در ورزشهای جمعی به ندرت توفیقات جهانی داشتهایم مانند فوتبال. هر چند طرفداران ورزشهای جمعی از جمله فوتبال در کشور ما بسیار زیادند و روی این بازیها حساسند. ضمن آنکه سرمایهگذاریها هم در ورزشهای جمعی با ورزشهای انفرادی قابل مقایسه نیست.
یکی از دلایل آن را میتوان قهرمانپروری و تکبینی دید. همیشه بیشتر کسی مطرح میشود که گل را وارد دروازه حریف میکند و نه مجموعه کسانی که در پُست و جایگاه خود خوب تلاش کردهاند.
در فرهنگ، سیاست، دانشگاه، مدرسه و مسجد هم همینگونه است. در حضور جمعی و فعالیتهای اداری، کارخانهای و اشتراکی رؤسا دیده میشوند و موفقیتها هم به آنها نسبت داده میشود. وقتی این نگاه در طول قرنها در این کشور و بعضی کشورهای آسیایی دیگر عادت شده، انگیزه برای هماهنگی و همدلی در کارهای جمعی کم میشود. شراکتها ضعیف و شرکتها دچار خسران و خسارت میشوند. نتیجه آنکه بخش خصوصی نگاهش را به بخش دولتی سوق میدهد و همه به نوعی چشم و دستشان به سوی دولت دراز میشود. گویی دولت چشمه زاینده است و پاینده و میباید از بالا سرازیر کند به پایین و وقتی چنین شد کسانی که در رأس امورند سهم بیشتری میبرند تا کسانی که در زیرمجموعه فعالند.
ما نیاز به ساختارشکنی تشکیلاتی و تعریف جدیدی از کار و ارزش آن داریم و رتبهبندی شغلی که هر کس جایگاه خود را بشناسد و احساس امنیت شغلی کند. برای تحقق چنین هدفی میباید فرهنگسازی کنیم. به عنوان مثال در ارزشگذاریها سهم هویتی و شخصیتی پاکبان شهری را از سهم یک مهندس در شرایط مساوی برای تأمین زندگی و یا شخصیتپردازی کاهش ندهیم. متأسفانه رسانههای ملی و متولیان ترویج فرهنگ دینی و ملی به این مهمات چندان اهمیت ندادهاند.
مطلب دیگر آنکه اگر مافوقی دروغ بگوید، ریا کند، به وعده وفا نکند و یا نتواند عدالت را به تمامی کارکنان تسری دهد و اعتمادسازی نکند، بیشک انگیزه کار گروهی کم میشود. در چنین شرایطی است که یک دکتر، مهندس، معلم و یا حتی کارگر فنی فارغالتحصیل دانشگاه ترجیح میدهد به صورت انفرادی برای خود منافعی دست و پا کند. وقتی چنین هدفی دنبال شود، بیشک فرهنگ کار جمعی در ایران ضعیف میشود و اگر الزاماً افرادی با هم کار کنند هم هر کس میخواهد دستی بر کلاه خود داشته باشد.
نکته مهمتر آنکه تغییر مدیریتها و عدم ثبات شغلی که نشانهای از گزینشهای نابخردانه است، فرهنگ کار جمعی را ضعیف میکند و اعتماد عمومی را نسبت به اهمیت کار کاهش میدهد.
مثالی دیگر این سخن را شفافتر میکند. نگاهی پژوهشگرانه در رفتار مجموعهای از نیروهای خدماتی، پرستاران، پزشکان و متخصصان در یک بیمارستان و احساس مسئولیتی که هر یک از آنها در برابر بیماران و معالجه بموقع آنان دارند و مقایسه آن با کارکنان یک بیمارستان در کشوری دیگر این تفاوت را متبادر به ذهن میکند که، نظم، مسئولیتشناسی، احترام متقابل، تشخیص ارزش کار از طرف مدیر یا رئیس گروه و عدم تداخل در کار یکدیگر، عدم توصیهپذیری و رانتبازی و رانتخواری و عدم چانهزنی، موجب میشود هر کس در جایگاه خود ایفای وظیفه کند تا کار جمعی نتیجه بدهد. متأسفانه بعضی تساهل و تسامحها و گذشتهای بیدلیل، مظلومنماییها که همه ناشی از عدم آموزش و انتخاب صحیح افراد است، سطح توقعات را در نیروهای ناکارآمد بالا میبرد و علیرغم ضعفی که از خود نشان میدهند، حاضر به پذیرش نقاط ضعف و اصلاح خود نیستند.
این چراها همه به یک اصل برمیگردد و آن اینکه بعضی از کارهای بزرگ در ید قدرت انسانهای کوچک است و بالعکس کارهای کوچک در دست آدمهای بزرگ. وقتی چنین شد مدیر ضعیف افراد ضعیفتر از خود را برای همراهی انتخاب میکند. نتیجهای که از این روند حاصل میشود ضعف فرهنگ کار جمعی است.
چرا دشمن در جنگ تحمیلی ابتدا موفق شد بخشهایی از نوار مرزی کشور ما را تصرف کند. اما وقتی همه احساس وظیفه برای دفاع پیدا کردیم و خطر را جمعی دانستیم فرهنگ کار جمعی را با همین نیروهای ارتشی و سپاهی و بسیجی قوت بخشیدیم و موفق شدیم. زیرا باور کردیم که باید کاری جمعی صورت دهیم. نکته مهمتر از همه همین باور است. انقلاب هم با کار جمعی به پیروزی رسید. این فرهنگ قرآنی بود که بر ایدئولوژیهای مادی غلبه کرد. اینک نمیتوان صرفاً با وعظ و نصیحت کاری کرد. بلکه همه باید به میدان مبارزه بیایند، یکدست و یکدل شوند. یکدیگر را تحمل کنند و برای هم ارزش قائل شوند تا این فرهنگ هم قوت گیرد و کار جمعی ما به فرهنگی بادوام و به عنوان یک میراث ماندگار به نسلهای دیگر انتقال یابد. از آموزش و پرورش در مدارس و نوع تربیت و رتبهبندیها غافل نشویم. فرهنگ کار جمعی را از دبستانها باید شروع کنیم. وقتی معلمها متکلم وحده میشوند و شاگردان باید گوش بگیرند هر شاگردی بدون واسطه دیگران میخواهد جای معلمش را بگیرد. در اینجاست که از همان ابتدا فرهنگ کار جمعی به چیزی گرفته نمیشود.
بیگمان پرداختن به زوایای سؤالاتی از این دست در یک سرمقاله کوتاه ممکن نیست. انشاءالله در نوشتارهای بعدی بدان خواهم پرداخت.
والسلام
+ نوشته شده در 2012/10/15 ساعت 5:16 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی