به دنبال پاسخ
محمد عسلی

پیش درآمد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در سفر اخیرشان به خطه خراسان شمالی، سؤالاتی مطرح کردند که سالیان درازی است در اذهان پژوهشگران و خواص تداعی­کننده شرایطی است که برای تغییر آن ما هنوز نتوانسته­ایم کاری کنیم کارستان.
برای طرح و پاسخ هر یک از سؤالات چندگانه چه بسا پژوهشگران سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی می­باید کتاب­ها بنویسند و تحلیل­ها از گردونه چاپ و مطبوعات عبور کند. آنچه مسلم است و می­باید به آن توجه ویژه شود و آن را تحولی در رویکرد به واقع­گرایی و کشف حقایق تلقی کرد، اینکه در شرایط فعلی رهبری این سؤالات را مطرح می­کنند و به دنبال این هستند که مردم و به ویژه خواص اندیشه کنند و بدانند که آسیب­پذیری ما در کجاست؟
بی­شک مجموعه این سؤالات به نوعی با هم در ارتباط هستند و نمی­توان یکی را بدون دیگری و جدا از هم علت­یابی کرد. زیرا اگر فی­المثل فرهنگ کار جمعی در ایران ضعیف است علت آن را می­باید در ساختار سازمانی و تشکیلاتی جستجو کرد که عده بسیار معدودی از تلاش­های افراد بسیار زیادی سود می­برند و سلسله مراتب ارزش­گذاری همیشه از بالا به پایین است و نه از پایین به بالا.
علت آن را می­باید در عدم نظارت و ارزشیابی صحیح جستجو کرد و اینکه قدر کار جمعی را نباید صرفاً به فلان مدیرکل یا رئیس نسبت داد. بلکه هر کس در جایگاه خود می­باید دارای رتبه کاری و ارزش وجودی باشد، وقتی چنین نباشد می­باید ریشه آن را در تبعیض و دوگانگی دید. تبعیضی که موجب می­شود سهم هر کس را به اندازه میزان تلاش او ارزیابی نکنند. من­باب مثال، ما همیشه در کشتی و وزنه­برداری که ورزش­هایی انفرادی است در جهان مطرح و قابل توجه­ایم و در بسیاری میدان­ها قهرمان جهان شده­ایم. اما در ورزش­های جمعی به ندرت توفیقات جهانی داشته­ایم مانند فوتبال. هر چند طرفداران ورزش­های جمعی از جمله فوتبال در کشور ما بسیار زیادند و روی این بازی­ها حساسند. ضمن آنکه سرمایه­گذاری­ها هم در ورزش­های جمعی با ورزش­های انفرادی قابل مقایسه نیست.
یکی از دلایل آن را می­توان قهرمان­پروری و تک­بینی دید. همیشه بیشتر کسی مطرح می­شود که گل را وارد دروازه حریف می­کند و نه مجموعه کسانی که در پُست و جایگاه خود خوب تلاش کرده­اند.
در فرهنگ، سیاست، دانشگاه، مدرسه و مسجد هم همین­گونه است. در حضور جمعی و فعالیت­های اداری، کارخانه­ای و اشتراکی رؤسا دیده می­شوند و موفقیت­ها هم به آنها نسبت داده می­شود. وقتی این نگاه در طول قرن­ها در این کشور و بعضی کشورهای آسیایی دیگر عادت شده، انگیزه برای هماهنگی و همدلی در کارهای جمعی کم می­شود. شراکت­ها ضعیف و شرکت­ها دچار خسران و خسارت می­شوند. نتیجه آنکه بخش خصوصی نگاهش را به بخش دولتی سوق می­دهد و همه به نوعی چشم و دستشان به سوی دولت دراز می­شود. گویی دولت چشمه زاینده است و پاینده و می­باید از بالا سرازیر کند به پایین و وقتی چنین شد کسانی که در رأس امورند سهم بیشتری می­برند تا کسانی که در زیرمجموعه فعالند.
ما نیاز به ساختارشکنی تشکیلاتی و تعریف جدیدی از کار و ارزش آن داریم و رتبه­بندی شغلی که هر کس جایگاه خود را بشناسد و احساس امنیت شغلی کند. برای تحقق چنین هدفی می­باید فرهنگ­سازی کنیم. به عنوان مثال در ارزش­گذاری­ها سهم هویتی و شخصیتی پاکبان شهری را از سهم یک مهندس در شرایط مساوی برای تأمین زندگی و یا شخصیت­پردازی کاهش ندهیم. متأسفانه رسانه­های ملی و متولیان ترویج فرهنگ دینی و ملی به این مهمات چندان اهمیت نداده­اند.
مطلب دیگر آنکه اگر مافوقی دروغ بگوید، ریا کند، به وعده وفا نکند و یا نتواند عدالت را به تمامی کارکنان تسری دهد و اعتمادسازی نکند، بی­شک انگیزه کار گروهی کم می­شود. در چنین شرایطی است که یک دکتر، مهندس، معلم و یا حتی کارگر فنی فارغ­التحصیل دانشگاه ترجیح می­دهد به صورت انفرادی برای خود منافعی دست و پا کند. وقتی چنین هدفی دنبال شود، بی­شک فرهنگ کار جمعی در ایران ضعیف می­شود و اگر الزاماً افرادی با هم کار کنند هم هر کس می­خواهد دستی بر کلاه خود داشته باشد.
نکته مهمتر آنکه تغییر مدیریت­ها و عدم ثبات شغلی که نشانه­ای از گزینش­های نابخردانه است، فرهنگ کار جمعی را ضعیف می­کند و اعتماد عمومی را نسبت به اهمیت کار کاهش می­دهد.
مثالی دیگر این سخن را شفاف­تر می­کند. نگاهی پژوهشگرانه در رفتار مجموعه­ای از نیروهای خدماتی، پرستاران، پزشکان و متخصصان در یک بیمارستان و احساس مسئولیتی که هر یک از آنها در برابر بیماران و معالجه بموقع آنان دارند و مقایسه آن با کارکنان یک بیمارستان در کشوری دیگر این تفاوت را متبادر به ذهن می­کند که، نظم، مسئولیت­شناسی، احترام متقابل، تشخیص ارزش کار از طرف مدیر یا رئیس گروه و عدم تداخل در کار یکدیگر، عدم توصیه­پذیری و رانت­بازی و رانت­خواری و عدم چانه­زنی، موجب می­شود هر کس در جایگاه خود ایفای وظیفه کند تا کار جمعی نتیجه بدهد. متأسفانه بعضی تساهل و تسامح­ها و گذشت­های بی­دلیل، مظلوم­نمایی­ها که همه ناشی از عدم آموزش و انتخاب صحیح افراد است، سطح توقعات را در نیروهای ناکارآمد بالا می­برد و علی­رغم ضعفی که از خود نشان می­دهند، حاضر به پذیرش نقاط ضعف و اصلاح خود نیستند.
این چرا­ها همه به یک اصل برمی­گردد و آن اینکه بعضی از کارهای بزرگ در ید قدرت انسان­های کوچک است و بالعکس کارهای کوچک در دست آدم­های بزرگ. وقتی چنین شد مدیر ضعیف افراد ضعیف­تر از خود را برای همراهی انتخاب می­کند. نتیجه­ای که از این روند حاصل می­شود ضعف فرهنگ کار جمعی است.
چرا دشمن در جنگ تحمیلی ابتدا موفق شد بخش­هایی از نوار مرزی کشور ما را تصرف کند. اما وقتی همه احساس وظیفه برای دفاع پیدا کردیم و خطر را جمعی دانستیم فرهنگ کار جمعی را با همین نیروهای ارتشی و سپاهی و بسیجی قوت بخشیدیم و موفق شدیم. زیرا باور کردیم که باید کاری جمعی صورت دهیم. نکته مهمتر از همه همین باور است. انقلاب هم با کار جمعی به پیروزی رسید. این فرهنگ قرآنی بود که بر ایدئولوژی­های مادی غلبه کرد. اینک نمی­توان صرفاً با وعظ و نصیحت کاری کرد. بلکه همه باید به میدان مبارزه بیایند، یکدست و یکدل شوند. یکدیگر را تحمل کنند و برای هم ارزش قائل شوند تا این فرهنگ هم قوت گیرد و کار جمعی ما به فرهنگی بادوام و به عنوان یک میراث ماندگار به نسل­های دیگر انتقال یابد. از آموزش و پرورش در مدارس و نوع تربیت و رتبه­بندی­ها غافل نشویم. فرهنگ کار جمعی را از دبستان­ها باید شروع کنیم. وقتی معلم­ها متکلم وحده می­شوند و شاگردان باید گوش بگیرند هر شاگردی بدون واسطه دیگران می­خواهد جای معلمش را بگیرد. در اینجاست که از همان ابتدا فرهنگ کار جمعی به چیزی گرفته نمی­شود.
بی­گمان پرداختن به زوایای سؤالاتی از این دست در یک سرمقاله کوتاه ممکن نیست. ان­شاءالله در نوشتارهای بعدی بدان خواهم پرداخت.
والسلام