پس از سال­ها تجربه

اسماعیل  عسلی

مرور رویدادها، موفقیت­ها، ناکامی­ها، تنش­های لفظی در عرصه مدیریت امور داخلی و سیاست خارجی ظرف سه دهه اخیر بیانگر واقعیتی انکارناپذیر است و آن اینکه دولت­ها در سال­های پایانی دوران فعالیت خود به عنوان مجریان امور، پس از مدتی از گروه­های آرمان­گرا و جریان­های ایده­پرداز فاصله می­گیرند و دیدگاهی نزدیک به دیدگاه منتقدان خود در سال­های آغازین فعالیت پیدا می­کنند و در این مسیر به تدریج به جای آنکه پاسخگوی عملکرد و اظهارات خود در حوزه­های گوناگون باشند لحنی منتقدانه به خود می­گیرند و روی مؤلفه­های مؤثر خارج از دایره مسئولین اجرایی انگشت می­گذارند به گونه­ای که چند روز مانده به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری جو حاکم بر افکار عمومی جامعه سمت و سویی ساختارشکنانه به خود می­گیرد و نگاه­ها به چهره­هایی معطوف می­شود که حرف­هایی متفاوت­تر از آنچه تاکنون مطرح بوده عنوان و دنبال می­کنند. به همین دلیل در دولت­های بعدی شاهد تغییر محور فعالیت دولت­ها هستیم و در حالی که چربش نگاه فرهنگی به مسایل مبتلابه جامعه در یک دولت نقش کانونی را در ترسیم مدار حرکت ایفا می­کند، در دولت بعدی شاهد چربش نگاه به مسایل اقتصادی هستیم و به همین ترتیب...
وجه مشترک تمامی دولت­ها تکیه بر مشکلات بر جای مانده از دولت قبلی، تعیین جایگاهی ویژه برای تأثیر دخالت­های خارجی در ایجاد موانع، تغییرات گسترده در اعضای دولت و مدیران میانی و مؤلفه­های مؤثر در روند اجرایی، تلاش برای شکل­دهی مجلسی متمایل به دولت و فاصله گرفتن تدریجی از تحزّب است.
نوسانات غیرقابل توجیه دولت­ها در پایبندی به برنامه­های توسعه و افق­های ترسیم شده و همچنین افت و خیز در ایجاد توازن در تراز بازرگانی و افزایش صادرات غیرنفتی، بی­تفاوتی نسبت به فرار مغزها و ناتوانی در مهار تورم، در تمامی دولت­ها به عنوان موضوعاتی چالش برانگیز مطرح بوده است.
نگاه اغراق­آمیز به توانایی رؤسای جمهور در حل مشکلات و مهار بحران­های فرهنگی و اقتصادی در روزهای آغازین فعالیت دولت­ها بیش از آنکه به حل و رفع مشکلات بیانجامد به ریزش در عرصه­های مدیریتی و واگذاری امور به مدیران کم­سن و سال و به همین قیاس کم­تجربه انجامیده و برای مدتی هر چند گذرا موجبات حاکمیت نگاه تک­ساحتی به امور کشور را فراهم کرده است.
در هیچ یک از دولت­ها رسانه­ها عملکرد یکنواختی نداشته­اند و به دلیل اینکه در برخی از مقاطع ناگزیر به ایفای نقش احزاب نیز بوده­اند در روند تنازع بقا یا دچار استحاله از درون شده­اند یا حاشیه­نشینی را اختیار کرده­اند یا با محافظه­کاری حاضر به واگذاری میدان نشده­اند.
معیارهایی که جناح­های سیاسی را به حمایت از دولت­ها ترغیب می­کرده همواره دچار قبض و بسط بوده و کمتر اتفاق افتاده که مجلس بتواند در ترسیم افق­های پیش روی دولت نقشی کلیدی و تعیین­کننده ایفا کند؛ زیرا نمایندگان مجلس اغلب یا نگاهی کاملاً همسو با دولت داشته­اند که به تسامح و تساهل­های نافرجام ختم شده و یا رو در رویی را در دستور کار خود قرار داده­اند که به حاشیه­ها دامن زده و تأثیر آنچنانی نداشته است. شاید طرح نظام پارلمانی ناظر به درک واقع­بینانه از چنین مشکلاتی است که آن هم به نظر نمی­رسد در کوتاه­مدت قابل حصول باشد.
یکی از مشترکات دیگر دولت­ها در عرصه­ی سیاست خارجی تلاش برای روشن کردن موتور مذاکره با آمریکا خصوصاً در سال­های پایانی ریاست جمهوری (اعم از دوره اول یا دوره دوم) بوده که معمولاً واکنش جریان­های رقیب دولت را به دنبال داشته یا به دلیل مغایرت آن با برخی معیارها و مشروط بودن مذاکرات و احتمال امتیازگیری طرف مقابل مورد حمایت فراگیر قرار نگرفته و به محاق رفته است.
ناگفته نماند که به تناسب رویکرد هر کدام از دولت­ها به اولویت­های مورد نظر خودشان که محور شعارهایشان برای اخذ رأی بوده تلاش کرده­اند که در عرصه­ی سازندگی، کار فرهنگی و اقتصادی جدیت بیشتری داشته باشند. کما اینکه آمار برخی از توفیقات آنها نیز دلیلی بر صحت این مدعاست.
اگر بخواهیم به تفاوت شرایط دولت­ها نیز اشاره­ای داشته باشیم موضوع درآمدهای نفتی در رأس این موضوعات قرار می­گیرد کما اینکه دولت آقای احمدی­نژاد از این نظر یعنی کسب درآمدهای حاصل از فروش نفت وضعیت بهتری نسبت به دولت سازندگی و دولت اصلاحات داشته است. که البته همین ویژگی به دستاویزی برای منتقدان دولت در خصوص چگونگی هزینه­کرد دلارهای نفتی تبدیل شده است.
تفاوت دیگر دولت­ها در ادبیاتی بوده که در مواجهه با منتقدان و رقبای خارجی به کار گرفته­اند.
ادبیات کلاسیک و مدرسه­ای، ادبیات ایهام­آمیز، ادبیات نرم و ادبیات سهل­الوصول و کوچه بازاری، ظرف این مدّت توسط دولتمردان تجربه شده که البته افت و خیز و هزینه هم داشته است و متکلمان وحده همواره بر یک مدار نچرخیده­اند.
به نظر می­رسد که خزانه خاطر مردم از تجارب گرانبهایی انباشته شده و با توجه به اینکه روز به روز نسبت افراد تحصیل­کرده به افراد بیسواد یا کم­سواد تغییر می­کند، ذائقه­ی مردم تفاوت­های زیادی داشته است و این ویژگی کار سیاسیّون را برای جلب نظر مردم و باور شدن توسط آنها روز به روز سخت­تر می­کند. به همین دلیل روزآمد سخن گفتن، سنجیده حرف زدن، وعده­های عملی دادن، تحلیل­های مبتنی بر واقعیت و نگاه به سیاست به عنوان یک دانش داشتن و... از جمله الزاماتی است که توجه علاقه­مندان به جولان در میدان سیاست را، چه تشنه­ی قدرت باشند و چه شیفته­ی خدمت، طلب می­کند.
این روزها مردم از اهل سیاست انتظاری جز اینکه در راستای سود و سودای مردم و منافع ملی حرکت کنند، ندارند و بدون تردید پس از سال­ها تجربه به چنین تعریفی رسیده­اند.
بدون تردید ما جامعه­ای در حال گذار داریم که تلاش می­کند از اندوخته­های تاریخی خود به بهترین نحو استفاده کند، تجربه­های شیرین را تکرار و تجربه­های تلخ را عبرت قرار دهد و از تکرار آن جلوگیری کند و همواره حرکتی رو به جلو داشته باشد.