صفحه 5--9 آبان 91
تاریخ جهانگشای جوینی
در قرن هفتم ایران شاهد یکی از جنگ ها و فتنه های ویران بود.
چنگیز، موسس دولت مغول، در این زمان ظهور کرد و به خانی رسید و با سلطان محمد خوارزمشاه مجاور شد. کشته شدن بازرگانان مغول، بهانه حمله وی به ایران شد. سلطان محمد از دست او گریخت، اما فرزندش جلال الدین مقاومت کرد که البته موثر نیفتاد. چنگیز شهرهای زیادی را غارت کرد و بسیاری از مردم را کشت. در این روزگار پرحادثه، نویسندگان برای ثبت وقایع، به تاریخ نگاری پرداختند و این فن در آن زمان رونق یافت. در این میان عطاملک جوینی و رشیدالدین فضل اله، آثار گرانبهایی را عرضه کردند. تاریخ جهانگشا در بین دیگر آثار از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
در اهمیت این کتاب
سال آغاز به کار عطاملک در نوشتن این تاریخ حدود 650 و سال پایان آن در حدود 658 است. عطاملک در این کتاب به وقایع تاریخی سال 655 اشاره کرده است. در واقع بیشترین قسمت این کتاب مربوط به تاریخ حکومت چنگیز و اعقاب اوست، گرچه قسمتهایی هم به تاریخ خوارزمشاهیان و اسماعیلیان اختصاص داده است.
در بخش نخستین کتاب، تاریخ چنگیز و فتوحات وی و سلطنت اوکتای قاآن، پسرش و نیز سلطنت گیوک خان، پسر اوکتای و در جلد دوم به تاریخ خوارزمشاهیان، ملوک قراختای و گورخانیه و سرگذشت حکام و شحنگان مغول و جلد سوم شامل تاریخ منکوقاآن، حرکت هلاکو به ایران، قلع و قمع اسماعیلیه، فتح قلعه الموت و همچنین شرح پیرامون مذهب اسماعیلیه است.
در اهمیت این کتاب باید گفت، کسانی که پیرامون تاریخ مغول پژوهش کرده اند از این کتاب به عنوان مرجعی مهم یاد می کنند.
عطاملک صاحب دیوان مغول و مدت 15 سال دبیر خاص امیر ارغون و 24 سال حاکم بغداد و سراسر عراق عرب بود و چندین بار به پایتخت مغول ( قراقورم) رفته و به خدمت خانان رسیده است. وی در این سفرها آگاهی بسیار از زندگی، طرز تفکر و احوال مغولان را کسب کرده و وقایع را به چشم خویش دیده است. آنچه که در تاریخ جهانگشا آمده، همه از مشهودات وی سرچشمه گرفته است. امتیاز دیگر این کتاب، صداقت جوینی در بیان و ذکر وقایع است. نویسنده با بی طرفی و صادقانه به ذکر یورش ها و حمله و تاراج مغول پرداخته و اگر هم در جایی مدح یا ستایشی کرده، از شیوه مرسوم زمان خود تجاوز نکرده است.
جهانگشا از نظر ادبی نیز از ارزش والایی برخوردار است. نثر کتاب اگر چه تکلف آمیز و منشیانه است، اما همچون آثار مصنوع دیگر خسته کننده نیست.
به این قسمت از کتاب نگاه کنید:
"هر یک از ابنا السوق در زی اهل فسوق امیری گشته و هر مزدوری دستوری و هر مزوری وزیری و هر مدبری دبیری و هر مسرفی مشرفی و هر شیطانی نائب دیوانی و هر جافیی کافیی و هر خسی کسی..."
در این متن تمامی خصوصیاتی که در بالا برشمردیم، مشاهده می شود همچنین استفاده عطاملک در به کار بردن استادانه آرایه های ادبی به خوبی مشهود است.
اندیشه جوینی در جهانگشا
نویسنده با توجه به اینکه پرورش یافته فرهنگ اسلامی است و فردی صاحب منصب و صاحب دیوان است، دارای اندیشه و فکر خاص می باشد. جوینی رویدادهای تاریخی را بی هیچ کم و کاستی با دقت و امعان نظر می نویسد و تلاش می کند که چیزی را از قلم نیندازد و این امر ناشی از ایمان اوست. او به سرزمین نیاکانش به ویژه خراسان علاقه مند است و آن را در بازنمود حوادثی که بر آن سرزمین گذشته، نشان می دهد.
پایبندی دینی و ایمان وی در همه جای کتاب به چشم می خورد و گاه فرهنگ دینی در قلم نویسنده رنگ عرفان می گیرد.
جهانگشا تنها تاریخ صرف نیست، زیرا گاه نویسنده به تحلیل و بررسی اوضاع اجتماعی و سیاسی زمان خویش می پردازد. در این کتاب روحیات، آداب و رسوم، مقررات و روابط اجتماعی مغولان را می توان دید به طور مثال تصرف کردن اموال مردگان از دید. مغول امری بدشگون و زشت است. اینها همگی معرف زندگی و رفتار و آداب و رسوم مغول می باشد همچنین طرز زندگی و فرمانها و قوانین حاکم بر جامعه آن زمان در جای جای کتاب به چشم می خورد.
آنچه در رفتار و آداب مردم مغول و تاتار از این کتاب بر می آید، اهمیت به تربیت فرزندان برای زندگی سخت بیابانی، جنگ و ستیز است و در این راه پسران حتی اولاد خانان از سنین کم و از آغاز کودکی به تیراندازی، شکار، سوارکاری و راهپیمایی و امثال این سختی ها عادت می دانند و این امر البته در موفقیت های بعدی آنان موثر بود.
منبع: تبیان
بابا طاهر؛ عارف شیفته
اکبر رضی زاده
«بابا طاهر همدانی» از شاعران معتبر اواسط قرن پنجم و معاصر طغرل بیک سلجوقی است. وی در اواخر قرن چهارم هجری به دنیا آمد. نامش طاهر و لقبش «عریان» بود. گویی به دلیل عدم اعتناء به علائق دنیوی و با لباسهای مندرس زندگی کردن، این لقب را به او داده اند.
بابا طاهر مسلک درویشی و بی توجهی به ظواهر دنیوی را در زندگی همواره رعایت می کرد و مانند سالکان حقیقی، دل در گرو «دوست» بسته و از خودبینی و خودگرایی مبرا بود.
به همین دلیل هیچگاه درصدد تظاهر و خودستایی برنیامد.
بابا طاهر با همه مقامات والا و کمالات انسانی، در تمام عمر گمنام و گوشه گیر زندگی کرد و همین عزلت گزینی و انزوای او، یکی از عواملی است که موجب شده نام و نشانی از این بزرگ مرد شوریده حال باقی نماند. ولی نام و نشان معنوی او را می توان در همه جا یافت و این به خاطر اندیشه والای اوست که در اشعارش کاملاً مشهود است.
«ندونم لوت و عریونم که کرده
خودم جلاد و بی جونم که کرده
بده خنجر که تا سینه کنم چاک
ببینم عشق بر جونم چه کرده»
طاهر دل در گرو حق داشت تا آنجا که حتی ناملایمات روزگار را به راحتی تحمل می کرد حتی غم انگیزترین حادثه زندگی اش، یعنی مرگ فرزندش فریدون:
«بوره کز دیده جیجونی بسازیم
بوره لیلی و مجنونی بسازیم
فریدون عزیزم رفتی از دست
بوره کز نو فریدونی بسازیم»
بابا سالهای زیادی از عمر خود را به سیر و سیاحت گذرانید و مسافرتهایی به اصفهان و شیراز داشت. مهم ترین ذکری که برای اولین بار از بابا طاهر شده ، از قول راوندی است:
راوندی نقل کرده است در سفری که «سلطان طغرل بیک » به همدان رفته بود با باباطاهر ملاقات کرد و او را مورد تکریم قرار داد. طاهر که عارفی شیفته بود، طغرل را مورد پند و نصیحت قرار داده و از ایشان خواست که با خلق خدا به محبت و مهربانی رفتار کند.
طغرل بیک پذیرفت و چنین کرد و مورد رضایت خداوند و مردم و همچنین باباطاهر قرار گرفت و سالها به خوبی حکومت کرد.
معلوم نیست چرا بابا طاهر با آن همه خلوص و پاکی طینت، این قدر از چرخ فلک و ناداری و نامهربانی یار، رنجور بوده که این خالق دو بیتی های بسیار دلنشین، همیشه این موضوعات را در شعرهایش مطرح می کرده است:
«زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند، دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد»
***
«ز دست چرخ گردون داد دیرم
هزاران ناله و فریاد دیرم
نشسته دلستانم با خس و خار
دل خود را چگونه شاد دیرم»
دو بیتی برزگرِ باباطاهر عریان، نگاه عمیقی به پوچی دنیا دارد، که هر اهل دلی آن را از بر می داند:
«یکی برزیگری نالون در این دشت
به چشم خون فشان آلاله می گشت
همی گشت و همی گفت ای دریغا
که باید کشت و هشت و رفت از این دشت»
اکثر ترانه های طاهر به لهجه لُری است که در میان عامه مردم کثرت اشتهار دارد.
از بابا طاهر، مجموعه ای از کلمات قصار به عربی باقی مانده که در آن عقاید عرفانی خود را به تفصیل بیان کرده است.
بابا طاهر عریان که سالها مانند سالکان حقیقی زندگی کرد، سرانجام در سال 410 هجری قمری چشم از جهان فرو بست و اکنون مقبره اش در شهر همدان، نزدیک بقعه امامزاده حارث بن علی، واقع است که زیارتگاه هر عارف شوریده حالی است.
دو بیتی «بوی گلِ» این شاعر حُسن ختام مناسبی است بر این نوشتار:
«نسیمی کز بُن آن کاکل آیو
مرا خوش تر ز بوی سنبل آیو
چو شو گیرم خیالت رو در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو»
منبع: راسخون
در اهمیت این کتاب
سال آغاز به کار عطاملک در نوشتن این تاریخ حدود 650 و سال پایان آن در حدود 658 است. عطاملک در این کتاب به وقایع تاریخی سال 655 اشاره کرده است. در واقع بیشترین قسمت این کتاب مربوط به تاریخ حکومت چنگیز و اعقاب اوست، گرچه قسمتهایی هم به تاریخ خوارزمشاهیان و اسماعیلیان اختصاص داده است.
در بخش نخستین کتاب، تاریخ چنگیز و فتوحات وی و سلطنت اوکتای قاآن، پسرش و نیز سلطنت گیوک خان، پسر اوکتای و در جلد دوم به تاریخ خوارزمشاهیان، ملوک قراختای و گورخانیه و سرگذشت حکام و شحنگان مغول و جلد سوم شامل تاریخ منکوقاآن، حرکت هلاکو به ایران، قلع و قمع اسماعیلیه، فتح قلعه الموت و همچنین شرح پیرامون مذهب اسماعیلیه است.
در اهمیت این کتاب باید گفت، کسانی که پیرامون تاریخ مغول پژوهش کرده اند از این کتاب به عنوان مرجعی مهم یاد می کنند.
عطاملک صاحب دیوان مغول و مدت 15 سال دبیر خاص امیر ارغون و 24 سال حاکم بغداد و سراسر عراق عرب بود و چندین بار به پایتخت مغول ( قراقورم) رفته و به خدمت خانان رسیده است. وی در این سفرها آگاهی بسیار از زندگی، طرز تفکر و احوال مغولان را کسب کرده و وقایع را به چشم خویش دیده است. آنچه که در تاریخ جهانگشا آمده، همه از مشهودات وی سرچشمه گرفته است. امتیاز دیگر این کتاب، صداقت جوینی در بیان و ذکر وقایع است. نویسنده با بی طرفی و صادقانه به ذکر یورش ها و حمله و تاراج مغول پرداخته و اگر هم در جایی مدح یا ستایشی کرده، از شیوه مرسوم زمان خود تجاوز نکرده است.
جهانگشا از نظر ادبی نیز از ارزش والایی برخوردار است. نثر کتاب اگر چه تکلف آمیز و منشیانه است، اما همچون آثار مصنوع دیگر خسته کننده نیست.
به این قسمت از کتاب نگاه کنید:
"هر یک از ابنا السوق در زی اهل فسوق امیری گشته و هر مزدوری دستوری و هر مزوری وزیری و هر مدبری دبیری و هر مسرفی مشرفی و هر شیطانی نائب دیوانی و هر جافیی کافیی و هر خسی کسی..."
در این متن تمامی خصوصیاتی که در بالا برشمردیم، مشاهده می شود همچنین استفاده عطاملک در به کار بردن استادانه آرایه های ادبی به خوبی مشهود است.
اندیشه جوینی در جهانگشا
نویسنده با توجه به اینکه پرورش یافته فرهنگ اسلامی است و فردی صاحب منصب و صاحب دیوان است، دارای اندیشه و فکر خاص می باشد. جوینی رویدادهای تاریخی را بی هیچ کم و کاستی با دقت و امعان نظر می نویسد و تلاش می کند که چیزی را از قلم نیندازد و این امر ناشی از ایمان اوست. او به سرزمین نیاکانش به ویژه خراسان علاقه مند است و آن را در بازنمود حوادثی که بر آن سرزمین گذشته، نشان می دهد.
پایبندی دینی و ایمان وی در همه جای کتاب به چشم می خورد و گاه فرهنگ دینی در قلم نویسنده رنگ عرفان می گیرد.
جهانگشا تنها تاریخ صرف نیست، زیرا گاه نویسنده به تحلیل و بررسی اوضاع اجتماعی و سیاسی زمان خویش می پردازد. در این کتاب روحیات، آداب و رسوم، مقررات و روابط اجتماعی مغولان را می توان دید به طور مثال تصرف کردن اموال مردگان از دید. مغول امری بدشگون و زشت است. اینها همگی معرف زندگی و رفتار و آداب و رسوم مغول می باشد همچنین طرز زندگی و فرمانها و قوانین حاکم بر جامعه آن زمان در جای جای کتاب به چشم می خورد.
آنچه در رفتار و آداب مردم مغول و تاتار از این کتاب بر می آید، اهمیت به تربیت فرزندان برای زندگی سخت بیابانی، جنگ و ستیز است و در این راه پسران حتی اولاد خانان از سنین کم و از آغاز کودکی به تیراندازی، شکار، سوارکاری و راهپیمایی و امثال این سختی ها عادت می دانند و این امر البته در موفقیت های بعدی آنان موثر بود.
منبع: تبیان
بابا طاهر؛ عارف شیفته
اکبر رضی زاده
«بابا طاهر همدانی» از شاعران معتبر اواسط قرن پنجم و معاصر طغرل بیک سلجوقی است. وی در اواخر قرن چهارم هجری به دنیا آمد. نامش طاهر و لقبش «عریان» بود. گویی به دلیل عدم اعتناء به علائق دنیوی و با لباسهای مندرس زندگی کردن، این لقب را به او داده اند.
بابا طاهر مسلک درویشی و بی توجهی به ظواهر دنیوی را در زندگی همواره رعایت می کرد و مانند سالکان حقیقی، دل در گرو «دوست» بسته و از خودبینی و خودگرایی مبرا بود.
به همین دلیل هیچگاه درصدد تظاهر و خودستایی برنیامد.
بابا طاهر با همه مقامات والا و کمالات انسانی، در تمام عمر گمنام و گوشه گیر زندگی کرد و همین عزلت گزینی و انزوای او، یکی از عواملی است که موجب شده نام و نشانی از این بزرگ مرد شوریده حال باقی نماند. ولی نام و نشان معنوی او را می توان در همه جا یافت و این به خاطر اندیشه والای اوست که در اشعارش کاملاً مشهود است.
«ندونم لوت و عریونم که کرده
خودم جلاد و بی جونم که کرده
بده خنجر که تا سینه کنم چاک
ببینم عشق بر جونم چه کرده»
طاهر دل در گرو حق داشت تا آنجا که حتی ناملایمات روزگار را به راحتی تحمل می کرد حتی غم انگیزترین حادثه زندگی اش، یعنی مرگ فرزندش فریدون:
«بوره کز دیده جیجونی بسازیم
بوره لیلی و مجنونی بسازیم
فریدون عزیزم رفتی از دست
بوره کز نو فریدونی بسازیم»
بابا سالهای زیادی از عمر خود را به سیر و سیاحت گذرانید و مسافرتهایی به اصفهان و شیراز داشت. مهم ترین ذکری که برای اولین بار از بابا طاهر شده ، از قول راوندی است:
راوندی نقل کرده است در سفری که «سلطان طغرل بیک » به همدان رفته بود با باباطاهر ملاقات کرد و او را مورد تکریم قرار داد. طاهر که عارفی شیفته بود، طغرل را مورد پند و نصیحت قرار داده و از ایشان خواست که با خلق خدا به محبت و مهربانی رفتار کند.
طغرل بیک پذیرفت و چنین کرد و مورد رضایت خداوند و مردم و همچنین باباطاهر قرار گرفت و سالها به خوبی حکومت کرد.
معلوم نیست چرا بابا طاهر با آن همه خلوص و پاکی طینت، این قدر از چرخ فلک و ناداری و نامهربانی یار، رنجور بوده که این خالق دو بیتی های بسیار دلنشین، همیشه این موضوعات را در شعرهایش مطرح می کرده است:
«زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند، دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد»
***
«ز دست چرخ گردون داد دیرم
هزاران ناله و فریاد دیرم
نشسته دلستانم با خس و خار
دل خود را چگونه شاد دیرم»
دو بیتی برزگرِ باباطاهر عریان، نگاه عمیقی به پوچی دنیا دارد، که هر اهل دلی آن را از بر می داند:
«یکی برزیگری نالون در این دشت
به چشم خون فشان آلاله می گشت
همی گشت و همی گفت ای دریغا
که باید کشت و هشت و رفت از این دشت»
اکثر ترانه های طاهر به لهجه لُری است که در میان عامه مردم کثرت اشتهار دارد.
از بابا طاهر، مجموعه ای از کلمات قصار به عربی باقی مانده که در آن عقاید عرفانی خود را به تفصیل بیان کرده است.
بابا طاهر عریان که سالها مانند سالکان حقیقی زندگی کرد، سرانجام در سال 410 هجری قمری چشم از جهان فرو بست و اکنون مقبره اش در شهر همدان، نزدیک بقعه امامزاده حارث بن علی، واقع است که زیارتگاه هر عارف شوریده حالی است.
دو بیتی «بوی گلِ» این شاعر حُسن ختام مناسبی است بر این نوشتار:
«نسیمی کز بُن آن کاکل آیو
مرا خوش تر ز بوی سنبل آیو
چو شو گیرم خیالت رو در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو»
منبع: راسخون
+ نوشته شده در 2012/10/30 ساعت 5:12 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی