صفحه 8--14 آبان 91
نگاهی به فیلم «پری» مهرجویی
به خاطر کوزه به سرها
محسن دانش
به خاطر کوزه به سرها
محسن دانش
«اسد همیشه به من میگفت: موقع امتحان کفشهای نواَت را بپوش. چرا؟ -بپوش. دوباره... چرا؟ -به خاطر کوزه به سرها. آخه مگه این کوزه
به سرها کی اَن؟».
این بخشی از دیالوگ فیلم سینمایی «پری» به کارگردانی «داریوش مهرجویی» است. فیلمی که پس از کسب سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری و بهترین بازیگری نقش دوم مرد از جشنواره بینالمللی فیلم فجر (73) تاکنون نیز بی رقیب مانده و اثری شاخص در حوزه عرفان و فلسفه که از دغدغههای اصلی مهرجویی است میباشد.
مهرجویی این اثر را اقتباسی آزاد از رمان
«فرانی وزویی» به قلم «سالینجر» میداند که به نظر درست نمیآید و در برخی موارد دیالوگهای فیلمش، دقیقاً کپی از کتاب یاد شده است. قصه این فیلم به دختر دانشجویی برمیگردد که با خواندن کتابی به نام «سلوک» دچار تحولات فکری و روحی میشود و...
□ ساختار یکدست و محکم
مهرجویی در فیلم «پری» توجه ویژهای به ساختار اثر دارد و به نوعی همه سکانسها را حساب شده، چیده و نگذاشته محتوای سنگین فیلم، سررشته امور را از دستش خارج کند. بازی خوب زندهیاد شکیبایی در دو نقش اسد و صفا به ویژه در سکانسهای
حرف زدن با ابر و باد و دخترک و آرمیدن برای خودسوزی و نیز خواندن نامه صفا توسط داداشی (فلاش بک) که به صورت مونولوگ ادا میشود، از شاهکارهای بازیگری سینمای کشور است و این امر تا حدی است که بازی ضعیف «نیکی کریمی» در نقش پری را هم تا حدودی پوشش میدهد. نکته جالب اینکه کارگردان در این اثر، کمتر از همه به زندگی «اسد» پرداخته، اما بازی خوب زندهیاد شکیبایی، مخاطب را به خوبی با شخصیت فکری و روحی «اسد» آشنا میکند. در بخش کارگردانی، حرکتهای خوب دوربین، میزانسنهای دقیق و در خدمت بازیگر (مونولوگها و دیالوگهای طولانی داداشی با مادر روی تخت، پشت بام و کنار کمد) استفاده به جا از نور، رنگ، اکسسوار، لوکیشن و... همگی نشان از پختگی و استادی مهرجویی دارند.
او حتی به نوعی زیبایی شناسی بصری در این اثر دست یافته که از جمله آنها میتوان به استخر پوشیده از برگهای زرد و خشک، کاشیهای فیروزهای مسجد شیخ لطفا... و... اشاره کرد. تدوین فیلم «پری» یکدست و روان اما ریتم آن کند و یکنواخت است و این امر به ویژه در سکانسهای آتش سوزی کلبه اسد و تصمیم «پری» برای خودسوزی توی ذوق میزند. موسیقی این اثر سینمایی معمولی است اما نکته جالب توجه آن شلوغ نبودن
آن است و عدم اصرار کارگردان بر گذاشتن موسیقی بر روی همه سکانسها، حسن بزرگی است که در بسیاری از فیلمها آن را شاهد نیستیم. یکی از بهترین بخشهای تولید این فیلم، فیلمبرداری آن است که کاملاً آگاهانه و هدف دار بر اثر تفاهم فکری کارگردان و مدیر فیلمبرداری صورت گرفته است و برای نمونه سکانسهای حرکت اتوبوس حامل «پری» و آشفتگی او که به روش به اصطلاح هیچکاکی (از بالای سوژه) گرفته شده به نوعی دلالت بر پریشان حالی پری و گرفتار شدن او در وضعیت بیقراری روحی دارد.
یکی از بهترین کارهای کارگردان این فیلم، استفاده به جا و درست از رنگ است که به خوبی جایگزین بیان روایت در قالب نریشن و دیالوگ بین پرسوناژها شده است. حوض مدور سبز در سکانس آغازی، کتاب سبز سلوک، چشمهای سبز پری، عارف و منصور، جنگل سبز، لباس سبز منصور زیر پالتو سیاه، کتاب سبز خاطرات اسد، چراغ مطالعه سبز پری، آبی آسمان، آبی فیروزهای کاشیهای مسجد شیخ لطفا... اصفهان، پرده آبی و فیدهای رنگی، مثالهای خوبی برای استفاده از این المان میباشد که هر یک در جای خود قابلیت بحث و تحلیل جداگانه دارد که در این مقال نمیگنجد.
□ محتوا؛ تأثیرگذار و تفکر برانگیز
سینمای مهرجویی، سینمای فلسفی، عرفانی و اجتماعی و اقتباس گراست. «پری» فیلمی عرفانی- فلسفی است که از این منظر بیشترین مشابهت محتوایی را با «هامون» به عنوان فیلمی فلسفی- عرفانی دارد. به واقع برای درک فیلم «پری» باید ابتدا هامون را دید و کارگردان این موضوع را با نشانهای در آغاز فیلم به ما میدهد. آنجا که در سکانس آغازین «پری»، او را در آب حوض مدوری میبینیم که هم کلاسیهایش با اشاره استاد ادبیاتشان در حال غرق کردن او هستند و از آن سو هامون در نهایت کم میآورد و در دریا خود را غرق میکند. بنابراین «پری» ادامه «هامون» است. «هامون» خودش را انکار میکند و «پری» دیگران را. هامون میخواهد به مدد فلسفه به سوی کمال برود، اما پری به عرفان دل میبندد و از آن جایی که پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بی تمکین بود؛ در نهایت هامون را
«علی عابدینی» که در مسیر سلوک است و پری را داداشی که با عرفان نوین آشناست، نجات میدهند و این اشارهای است به اینکه راهی را که عقل در صد سال طی میکند، دل در یک لحظه میپیماید، به شرطی که دل، دل باشد و مراتب قرب الهی را پیموده باشد. عرفان ارایه شده در فیلم «پری» عرفان نوین است. عرفانی جوششی نه کوششی که آن را از زبان داداشی میشنویم: سر به کار و دل به یار. یعنی اینکه در بطن رویدادها و حوادث اجتماعی با خدا باش نه مثل مرتاضها و منزویان اجتماعی که ارتباط خود را با عالم و آدم قطع میکنند تا عارف شوند! و این امر حاصل نمیشود جز با شناخت نفس خویش. «مَن عرف نفسه فَقد عرف ربه» و به قول حضرت حافظ سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/ و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد/ گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود/ طلب از گمشدگان لب دریا میکرد.
«پری» برای رسیدن به کمال صبورانه گام برنمیدارد و میخواهد یک شبه همه مسیر را طی کند، در حالی که در مسیر سلوک گام برداشتن نیاز به طمأنینه و آرامش دارد و این موضوع را در دل هایکویی که اسد در دفترچه خاطراتش نگاشته به خوبی مشاهده میکنیم: چه سعادتی است/ هنگامی که برف میبارد/ دانستن اینکه/ تن پرندهها گرم است/ پس ای حلزون/ از کوه فوجی بالا برو/ آرام، آرام. که حلزون و حرکت ملایم او اشاره به پری به عنوان سالک دارد و کوه فوجی کمال و تعالی مدنظر سالک.
این فیلم سرشار از نمادها و اشارههاست: حرکت «پری» در بالا رفتن از پلههای مناره (رفتن به سوی کمال)، خواندن سوره حمد توسط عارف در چاه و گفتن جمله «اهدنا الصراط المستقیم» (رفتن بی پیر در مسیر سلوک اشتباه است و به گمراهی میانجامد) سخن گفتن اسد با ابر و باد و خورشید و... (اشاره به حرکت جوهری ملاصدرا است که میگوید جهان حادث است و مدام در حال نو شدن، نه نابود شدن و دوباره خلق شدن، پس رحمت و فضل خدای تمامی ندارد و مدام در حال جاری شدن است و هر ذره مدام در حال ذکر خدا و ستایش حق است).
یا در جایی داداشی به پری میگوید: «تو یکی دو بار آشی که اعظم جون برات درست کرده بود رو رد کردی و نفهمیدی که با چه عشقی برات پخته بود» (اشاره به اخلاق عملی که لازمه سیر و سلوک معنوی است)
اگر قرار باشد شخصیتهای این فیلم را در قالب هفت شهر عشق عطار ببینیم، میتوان گفت پری در مرحله طلب، داداشی در مرحله معرفت، صفا در مرحله حیرت و اسد در مرحله فناست، زیرا در طول فیلم میبینیم که داداشی قدرت تغییر در ظاهر اشیاء (چرخیدن چرخ در انباری) صفا تأثیرگذاری بر احساس دیگران (گریه صفا در تاکسی و گریستن بقیه) و اسد توان دیدن هویت واقعی اشیاء را دارد (اسد به دخترک: «چه پیرهن سبز قشنگی»، در حالی که دخترک سفید پوشیده)
در بخشی از فیلم به ماهیهای عشق نور اشاره میشود. ماهیهایی که برای رسیدن به نور (کمال) خودشان را به آب و آتش میزنند و در این بین روی ساحل میافتند و جان میسپارند که استعارهای برای افرادی مثل اسد است که در مسیر سلوک، جانشان را از دست میدهند. سکانس نگریستن پری در آینه و جیغ کشیدن او هم توجه به این نکته است که باطن (روح) پری کم کم از ظاهر او فاصله میگیرد و به نوعی پوست اندازی میکند و این فاصله که با رشد پری نیز از نظر معنوی همراه است، از چشم ظاهر غریب مینماید. به قول شاعر: گر مرد رهی میان خون باید رفت/ وز پای فتاده، سرنگون باید رفت/ تو پای به راه درنه و هیچ مپرس/ خود راه بگویدت که چون باید رفت.
مهرجویی به دلیل مطالعات فلسفیاش، در این فیلم به خوبی به فلسفه «ذن» اشاره میکند. مطابق با این مکتب فکری، کسب دانش نباید برای باسواد شدن باشد وگرنه خود حجاب راه میشود و در جایی از فیلم، داداشی به پری تذکر میدهد که گاه، وصال یار هم میتواند حجاب راه سالک شود. تأکید کارگردان بر توجه دقیق به باطن دین را در این دیالوگ داداشی به پری به وضوح میبینیم: «چطور میشه آدم ذکرالرحمن بگه ولی به رحمانیت علی پی نبرده باشه.»
به واقع کاملترین شخصیت فیلم، داداشی است که با عرفان نوین سروکار دارد و دل با یار و سر به کار، روزگار میگذراند. در آب ماهیان عشق نور، غسل میکند و پری را از مسیر اشتباهش برمیگرداند.
او در سکانس آخر به کوزه به سرها اشاره میکند؛ آدمهای عارف مسلکی که به دلیل شناخت والایشان از حضرت حق، در مسیر سیر و سلوک درست گام برمیدارند و روحشان را به عنوان امانت الهی، صحیح و سالم به مالک حقیقی آن- حضرت حق- تحویل میدهند و از پری میخواهد که بازیگر خوب خدا باشد و کاری به چون و چرایاش نداشته باشد: «تو خانم جون باید بازی کنی. میدونی به خاطر چی؟ به خاطر خدا. اصلاً فکر کن بازیگر خدایی حالا دیگه چیکار به این داری که یارو تماشاچیه یا منصور یا هر کسی چی میگه. اصلاً به تو چه مربوط بازیتو کن. اصلاً به خاطر کوزه به سرها». (اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/ وین حرف معما نه تو خوانی و نه من/ هست اندر پس پرده گفت و گوی من و تو/ چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من)
انصراف پری از بازی در نمایش دانشکده، نوشتن پر شتاب او پای تخته کلاس و شلوغ بودن خانه پری، همگی نشان از روح ناآرام او دارد.
در فیلم «پری» میتوان به دو سکانس ماندگار و طلایی اشاره کرد: یکی سکانس گریه صفا در مرگ اسد در تاکسی و دیگری سکانس انتهایی فیلم که داداشی با گلوی بریده نیم خیز میشود و به دختران کوزه به سر روستایی نگاه میکند که کوزهها را سالم به بالای تپه میرسانند.
در این فیلم صحنههای اسلوموشن پشت رستوران، خرابه لاستیک و روغن سوخته و پیکان اوراق شده به نظر زاید میرسد. همچنین نواختن زنگ کلاس درس ادبیات در دانشکده ادبیات عجیب و غیرمنطقی است و آدم را به یاد مدارس میاندازد. از سویی دیگر ظاهر شدن عارف به پری در هنگام خوابیدن او روی تخت اسد- که معلوم نیست چرا در آتش سوزی که اسد کاملاً سوخته، سالم مانده- و گفتن اینکه هر چه دیده خواب و خیال بوده، منطقی نیست و به نوعی جمع و جور کردن قصه است.
نکته دیگر اینکه انتظار طولانی گروه فیلمبرداری برای داداشی و گذشتن حداقل یک شبانه روز توجیه ندارد و معلوم نیست چرا دختر کوچولوی قصه از نظر سنی در زمان اسد و صفا تغییری نمیکند و اصلاً بزرگ نمیشود. صحنه آتش گرفتن کلبه هم بسیار ناشیانه است و خیلی عجولانه گرفته شده است.
از امتیازات این فیلم، استفاده نکردن زیاد از اشعار عارفانه است که معمولاً در فیلمهایی از این دست فوری به آن تن میدهند و نتیجه هم شعاری بودن فیلم و پیامش میشود.
استفاده کارگردان از فاصله گذاری «برشتی» هم در سکانسی که داداشی رو به دوربین با مخاطب صحبت میکند، ترفندی است برای کاهش بار سنگین معنایی فیلم و درگیری بیشتر ذهنی مخاطب با روند قصه.
به هر حال فیلم «پری» اثری شاخص در سینمای کشور است که هنوز هم در قله سینمای عرفانی میدرخشد و با روندی که سینمای ملی در پیش گرفته و کارهای کم ارزشی که این روزها ساخته میشود، باید دوباره و دوباره نشست و این فیلم را تماشا کرد و بر ارزشهایش صحه گذاشت و از نبود چنین فیلمهایی در سینمای کشور تأسف خورد.
این بخشی از دیالوگ فیلم سینمایی «پری» به کارگردانی «داریوش مهرجویی» است. فیلمی که پس از کسب سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری و بهترین بازیگری نقش دوم مرد از جشنواره بینالمللی فیلم فجر (73) تاکنون نیز بی رقیب مانده و اثری شاخص در حوزه عرفان و فلسفه که از دغدغههای اصلی مهرجویی است میباشد.
مهرجویی این اثر را اقتباسی آزاد از رمان
«فرانی وزویی» به قلم «سالینجر» میداند که به نظر درست نمیآید و در برخی موارد دیالوگهای فیلمش، دقیقاً کپی از کتاب یاد شده است. قصه این فیلم به دختر دانشجویی برمیگردد که با خواندن کتابی به نام «سلوک» دچار تحولات فکری و روحی میشود و...
□ ساختار یکدست و محکم
مهرجویی در فیلم «پری» توجه ویژهای به ساختار اثر دارد و به نوعی همه سکانسها را حساب شده، چیده و نگذاشته محتوای سنگین فیلم، سررشته امور را از دستش خارج کند. بازی خوب زندهیاد شکیبایی در دو نقش اسد و صفا به ویژه در سکانسهای
حرف زدن با ابر و باد و دخترک و آرمیدن برای خودسوزی و نیز خواندن نامه صفا توسط داداشی (فلاش بک) که به صورت مونولوگ ادا میشود، از شاهکارهای بازیگری سینمای کشور است و این امر تا حدی است که بازی ضعیف «نیکی کریمی» در نقش پری را هم تا حدودی پوشش میدهد. نکته جالب اینکه کارگردان در این اثر، کمتر از همه به زندگی «اسد» پرداخته، اما بازی خوب زندهیاد شکیبایی، مخاطب را به خوبی با شخصیت فکری و روحی «اسد» آشنا میکند. در بخش کارگردانی، حرکتهای خوب دوربین، میزانسنهای دقیق و در خدمت بازیگر (مونولوگها و دیالوگهای طولانی داداشی با مادر روی تخت، پشت بام و کنار کمد) استفاده به جا از نور، رنگ، اکسسوار، لوکیشن و... همگی نشان از پختگی و استادی مهرجویی دارند.
او حتی به نوعی زیبایی شناسی بصری در این اثر دست یافته که از جمله آنها میتوان به استخر پوشیده از برگهای زرد و خشک، کاشیهای فیروزهای مسجد شیخ لطفا... و... اشاره کرد. تدوین فیلم «پری» یکدست و روان اما ریتم آن کند و یکنواخت است و این امر به ویژه در سکانسهای آتش سوزی کلبه اسد و تصمیم «پری» برای خودسوزی توی ذوق میزند. موسیقی این اثر سینمایی معمولی است اما نکته جالب توجه آن شلوغ نبودن
آن است و عدم اصرار کارگردان بر گذاشتن موسیقی بر روی همه سکانسها، حسن بزرگی است که در بسیاری از فیلمها آن را شاهد نیستیم. یکی از بهترین بخشهای تولید این فیلم، فیلمبرداری آن است که کاملاً آگاهانه و هدف دار بر اثر تفاهم فکری کارگردان و مدیر فیلمبرداری صورت گرفته است و برای نمونه سکانسهای حرکت اتوبوس حامل «پری» و آشفتگی او که به روش به اصطلاح هیچکاکی (از بالای سوژه) گرفته شده به نوعی دلالت بر پریشان حالی پری و گرفتار شدن او در وضعیت بیقراری روحی دارد.
یکی از بهترین کارهای کارگردان این فیلم، استفاده به جا و درست از رنگ است که به خوبی جایگزین بیان روایت در قالب نریشن و دیالوگ بین پرسوناژها شده است. حوض مدور سبز در سکانس آغازی، کتاب سبز سلوک، چشمهای سبز پری، عارف و منصور، جنگل سبز، لباس سبز منصور زیر پالتو سیاه، کتاب سبز خاطرات اسد، چراغ مطالعه سبز پری، آبی آسمان، آبی فیروزهای کاشیهای مسجد شیخ لطفا... اصفهان، پرده آبی و فیدهای رنگی، مثالهای خوبی برای استفاده از این المان میباشد که هر یک در جای خود قابلیت بحث و تحلیل جداگانه دارد که در این مقال نمیگنجد.
□ محتوا؛ تأثیرگذار و تفکر برانگیز
سینمای مهرجویی، سینمای فلسفی، عرفانی و اجتماعی و اقتباس گراست. «پری» فیلمی عرفانی- فلسفی است که از این منظر بیشترین مشابهت محتوایی را با «هامون» به عنوان فیلمی فلسفی- عرفانی دارد. به واقع برای درک فیلم «پری» باید ابتدا هامون را دید و کارگردان این موضوع را با نشانهای در آغاز فیلم به ما میدهد. آنجا که در سکانس آغازین «پری»، او را در آب حوض مدوری میبینیم که هم کلاسیهایش با اشاره استاد ادبیاتشان در حال غرق کردن او هستند و از آن سو هامون در نهایت کم میآورد و در دریا خود را غرق میکند. بنابراین «پری» ادامه «هامون» است. «هامون» خودش را انکار میکند و «پری» دیگران را. هامون میخواهد به مدد فلسفه به سوی کمال برود، اما پری به عرفان دل میبندد و از آن جایی که پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بی تمکین بود؛ در نهایت هامون را
«علی عابدینی» که در مسیر سلوک است و پری را داداشی که با عرفان نوین آشناست، نجات میدهند و این اشارهای است به اینکه راهی را که عقل در صد سال طی میکند، دل در یک لحظه میپیماید، به شرطی که دل، دل باشد و مراتب قرب الهی را پیموده باشد. عرفان ارایه شده در فیلم «پری» عرفان نوین است. عرفانی جوششی نه کوششی که آن را از زبان داداشی میشنویم: سر به کار و دل به یار. یعنی اینکه در بطن رویدادها و حوادث اجتماعی با خدا باش نه مثل مرتاضها و منزویان اجتماعی که ارتباط خود را با عالم و آدم قطع میکنند تا عارف شوند! و این امر حاصل نمیشود جز با شناخت نفس خویش. «مَن عرف نفسه فَقد عرف ربه» و به قول حضرت حافظ سالها دل طلب جام جم از ما میکرد/ و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد/ گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود/ طلب از گمشدگان لب دریا میکرد.
«پری» برای رسیدن به کمال صبورانه گام برنمیدارد و میخواهد یک شبه همه مسیر را طی کند، در حالی که در مسیر سلوک گام برداشتن نیاز به طمأنینه و آرامش دارد و این موضوع را در دل هایکویی که اسد در دفترچه خاطراتش نگاشته به خوبی مشاهده میکنیم: چه سعادتی است/ هنگامی که برف میبارد/ دانستن اینکه/ تن پرندهها گرم است/ پس ای حلزون/ از کوه فوجی بالا برو/ آرام، آرام. که حلزون و حرکت ملایم او اشاره به پری به عنوان سالک دارد و کوه فوجی کمال و تعالی مدنظر سالک.
این فیلم سرشار از نمادها و اشارههاست: حرکت «پری» در بالا رفتن از پلههای مناره (رفتن به سوی کمال)، خواندن سوره حمد توسط عارف در چاه و گفتن جمله «اهدنا الصراط المستقیم» (رفتن بی پیر در مسیر سلوک اشتباه است و به گمراهی میانجامد) سخن گفتن اسد با ابر و باد و خورشید و... (اشاره به حرکت جوهری ملاصدرا است که میگوید جهان حادث است و مدام در حال نو شدن، نه نابود شدن و دوباره خلق شدن، پس رحمت و فضل خدای تمامی ندارد و مدام در حال جاری شدن است و هر ذره مدام در حال ذکر خدا و ستایش حق است).
یا در جایی داداشی به پری میگوید: «تو یکی دو بار آشی که اعظم جون برات درست کرده بود رو رد کردی و نفهمیدی که با چه عشقی برات پخته بود» (اشاره به اخلاق عملی که لازمه سیر و سلوک معنوی است)
اگر قرار باشد شخصیتهای این فیلم را در قالب هفت شهر عشق عطار ببینیم، میتوان گفت پری در مرحله طلب، داداشی در مرحله معرفت، صفا در مرحله حیرت و اسد در مرحله فناست، زیرا در طول فیلم میبینیم که داداشی قدرت تغییر در ظاهر اشیاء (چرخیدن چرخ در انباری) صفا تأثیرگذاری بر احساس دیگران (گریه صفا در تاکسی و گریستن بقیه) و اسد توان دیدن هویت واقعی اشیاء را دارد (اسد به دخترک: «چه پیرهن سبز قشنگی»، در حالی که دخترک سفید پوشیده)
در بخشی از فیلم به ماهیهای عشق نور اشاره میشود. ماهیهایی که برای رسیدن به نور (کمال) خودشان را به آب و آتش میزنند و در این بین روی ساحل میافتند و جان میسپارند که استعارهای برای افرادی مثل اسد است که در مسیر سلوک، جانشان را از دست میدهند. سکانس نگریستن پری در آینه و جیغ کشیدن او هم توجه به این نکته است که باطن (روح) پری کم کم از ظاهر او فاصله میگیرد و به نوعی پوست اندازی میکند و این فاصله که با رشد پری نیز از نظر معنوی همراه است، از چشم ظاهر غریب مینماید. به قول شاعر: گر مرد رهی میان خون باید رفت/ وز پای فتاده، سرنگون باید رفت/ تو پای به راه درنه و هیچ مپرس/ خود راه بگویدت که چون باید رفت.
مهرجویی به دلیل مطالعات فلسفیاش، در این فیلم به خوبی به فلسفه «ذن» اشاره میکند. مطابق با این مکتب فکری، کسب دانش نباید برای باسواد شدن باشد وگرنه خود حجاب راه میشود و در جایی از فیلم، داداشی به پری تذکر میدهد که گاه، وصال یار هم میتواند حجاب راه سالک شود. تأکید کارگردان بر توجه دقیق به باطن دین را در این دیالوگ داداشی به پری به وضوح میبینیم: «چطور میشه آدم ذکرالرحمن بگه ولی به رحمانیت علی پی نبرده باشه.»
به واقع کاملترین شخصیت فیلم، داداشی است که با عرفان نوین سروکار دارد و دل با یار و سر به کار، روزگار میگذراند. در آب ماهیان عشق نور، غسل میکند و پری را از مسیر اشتباهش برمیگرداند.
او در سکانس آخر به کوزه به سرها اشاره میکند؛ آدمهای عارف مسلکی که به دلیل شناخت والایشان از حضرت حق، در مسیر سیر و سلوک درست گام برمیدارند و روحشان را به عنوان امانت الهی، صحیح و سالم به مالک حقیقی آن- حضرت حق- تحویل میدهند و از پری میخواهد که بازیگر خوب خدا باشد و کاری به چون و چرایاش نداشته باشد: «تو خانم جون باید بازی کنی. میدونی به خاطر چی؟ به خاطر خدا. اصلاً فکر کن بازیگر خدایی حالا دیگه چیکار به این داری که یارو تماشاچیه یا منصور یا هر کسی چی میگه. اصلاً به تو چه مربوط بازیتو کن. اصلاً به خاطر کوزه به سرها». (اسرار ازل را نه تو دانی و نه من/ وین حرف معما نه تو خوانی و نه من/ هست اندر پس پرده گفت و گوی من و تو/ چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من)
انصراف پری از بازی در نمایش دانشکده، نوشتن پر شتاب او پای تخته کلاس و شلوغ بودن خانه پری، همگی نشان از روح ناآرام او دارد.
در فیلم «پری» میتوان به دو سکانس ماندگار و طلایی اشاره کرد: یکی سکانس گریه صفا در مرگ اسد در تاکسی و دیگری سکانس انتهایی فیلم که داداشی با گلوی بریده نیم خیز میشود و به دختران کوزه به سر روستایی نگاه میکند که کوزهها را سالم به بالای تپه میرسانند.
در این فیلم صحنههای اسلوموشن پشت رستوران، خرابه لاستیک و روغن سوخته و پیکان اوراق شده به نظر زاید میرسد. همچنین نواختن زنگ کلاس درس ادبیات در دانشکده ادبیات عجیب و غیرمنطقی است و آدم را به یاد مدارس میاندازد. از سویی دیگر ظاهر شدن عارف به پری در هنگام خوابیدن او روی تخت اسد- که معلوم نیست چرا در آتش سوزی که اسد کاملاً سوخته، سالم مانده- و گفتن اینکه هر چه دیده خواب و خیال بوده، منطقی نیست و به نوعی جمع و جور کردن قصه است.
نکته دیگر اینکه انتظار طولانی گروه فیلمبرداری برای داداشی و گذشتن حداقل یک شبانه روز توجیه ندارد و معلوم نیست چرا دختر کوچولوی قصه از نظر سنی در زمان اسد و صفا تغییری نمیکند و اصلاً بزرگ نمیشود. صحنه آتش گرفتن کلبه هم بسیار ناشیانه است و خیلی عجولانه گرفته شده است.
از امتیازات این فیلم، استفاده نکردن زیاد از اشعار عارفانه است که معمولاً در فیلمهایی از این دست فوری به آن تن میدهند و نتیجه هم شعاری بودن فیلم و پیامش میشود.
استفاده کارگردان از فاصله گذاری «برشتی» هم در سکانسی که داداشی رو به دوربین با مخاطب صحبت میکند، ترفندی است برای کاهش بار سنگین معنایی فیلم و درگیری بیشتر ذهنی مخاطب با روند قصه.
به هر حال فیلم «پری» اثری شاخص در سینمای کشور است که هنوز هم در قله سینمای عرفانی میدرخشد و با روندی که سینمای ملی در پیش گرفته و کارهای کم ارزشی که این روزها ساخته میشود، باید دوباره و دوباره نشست و این فیلم را تماشا کرد و بر ارزشهایش صحه گذاشت و از نبود چنین فیلمهایی در سینمای کشور تأسف خورد.
+ نوشته شده در 2012/11/4 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی