صفحه 5--17 آبان 91
زبان عرفانی، در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی
حمیدرضا سلیمانیان بخش نخست
در حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی به واسطه تعدّد و تنوع نظام ها و مکاتب شناختی، زبان های گوناگونی مجال ظهور یافت. به نظر می رسد زبان عرفانی تفاوتی فاحش با زبان سایر حوزه های معرفتی دارد، به گونه ای که این تفاوت یک تفاوت ماهوی است. آگاهی نسبت به این امر، کم و بیش در آثار گذشتگان وجود داشته است؛ به صورتی که آن را «زبان اهل راز» خوانده اند. اما، امروزه توجه به رمز و رازهای این زبان شناسی و پیشرفت های معرفت بشری در شاخه های گوناگون چون فلسفه زبان، زبان شناسی و... امری ضروری و اجتناب ناپذیر است.
محور عمده این نوشتار وابستگی زبان به شرایط تجربی هر زندگی و نوع نگاه به هستی است که زبان عالم و عابد و عارف را از هم جدا می سازد.
تجربه جهان توسّط حواسّ باطنی، گسستن از عقل و قوه منطق و اراده، برخورد عاطفی با هستی و زندگی در زمان حال، شاخصه های زیست عرفانی است که لاجرم نشانه زبان عرفانی، رابطه لفظ و معنا در زبان عرفانی و معنی شناسی زبان عرفانی را از لونی دیگر می سازد.
1 - مقدمه
1-1 - آنان که با مباحث فلسفی معاصر آشنایی مختصری نیز داشته باشند، از محوریّت مسأله زبان به خوبی آگاهند. با آغاز سده بیستم، زبان به عنوان مسأله کانونی، مورد مطالعه بسیاری از مکاتب فلسفی قرار گرفت. نقد و بررسی هایی که بر روی «فاهمه» بشر انجام می شد، جای خود را به «ناطقه» داد؛ این پرسش که آدمی چه چیزهایی را می تواند بفهمد و چه چیزهایی را نمی تواند بفهمد، سرانجام جای خود را به پرسش بنیادی تری داد که آدمی چه چیزهایی را می تواند بگوید و چه چیزهایی را نمی تواند بگوید؛ و به این ترتیب، پرسش معنا چیست؟ بر پرسش معرفت چیست؟ تقدّم یافت و فلسفه زبان نضج گرفت و طی آن همگان بر این قول متّفق شدند که فلسفه، فعالیت پالایش گری و روشن گری زبان است نه علم نظر.
از سوی دیگر، در پرتو گسترش مطالعاتِ زبان شناسی و دست درازی آن در تمامی ابعاد و زمینه های فکری، زبان وجهه ای هستی شناسانه یافت، و این حقیقت بیش از گذشته معلوم شد که حضور انسان در پهنه بیکران هستی تنها به مدد زبان است و در پرتو این نور است که هر آنچه را بوده است، هست و خواهد بود، در می یابد و جهان مدار می شود (آشوری، 1377، صص 5- 6)؛ به تعبیر ویتگنشتاین« ما واقعیت را فقط از طریق زبان درک می کنیم و غیرممکن است که بتوانیم بیرون از نظام زبان در مورد دنیای واقعی بیندیشیم» (احمدی، 1380، ص 278). لذا « زبان» ، «جهان» و « انسان» سه گانه ای جدانشدنی هستند که تمامیّت هستی را شکل می دهد و از این راه، نسبت سه سویه هستی معنادار و پدیدار می شود.
1-2 - در بیرون از ذهن و اندیشه بشری، جهان های متفاوت و گونه های متنوع از هستی وجود دارد که انسان تجربه کرده و با حضور در هر جهان، نسبت های معناداری را پیدا می کند. هر زبان ترجمان گوشه ای از این خاموش و واگویه ای از نمایش هستی می شود. گاهی زبان به انسان توان فرونگری به طبیعت محسوس را می دهد و گاهی انسان را از طبیعت به ماورای طبیعت می برد تا از افقی ماورایی به طبیعت بنگرد و او را موجودی فلسفی یا اخلاقی و دینی می سازد.
شرایط زیست در هر جهانی، از سویی رنگ و بوی ویژه خود را به زبان می بخشد و از دیگر سو، تنوّع آنها را پیش می آورد. از این رو، راه بردن به ژرفای عبارات و واژه ها و حسّ کردن آنها برای کسانی ممکن است که آن زندگانی و زبان را زیسته اند. به عبارت دیگر، باید اهل زبان بود و یک زندگی را بی واسطه زیست و دریافت(آشوری، 1377، صص 12- 20).
باز سپردن این رویدادها، نسبت ها و زبان ها با جهان بیگانه، مشکل آفرین خواهد بود. مسأله ترجمه ناپذیری نیز از اینجا مطرح می شود؛ زیرا رویدادها، نسبت ها و عبارات و واژه ها در یک جهان با رویدادها، نسبت ها و عبارات و واژه ها در دنیای دیگر به کلی متفاوت است، و اِشکال بزرگ از اینجا ناشی می شود که زبان را واحد فرض کنیم و بخواهیم با این زبانِ واحد، انواع گونه های معرفتی را ادراک کنیم و مثلاً، به فرض شناخت معیارهای حاکم بر زبان علمی، مدعیّات دینی یا زبان مجذوب گونه عارفی را که لب به شطحیّات یا شعر و شاعری گشوده است، دریابیم.
اما، چنانچه زبان و کاربردهای گوناگون آن در فلسفه، علم، هنر و دین به دقت ارزیابی و نقّادی شود و مداقّه بیشتری در مورد ساختار این زبان ها و فرآیند کارکرد، پدیدارها و پارادوکس هایشان صورت پذیرد، چه بسا، به تعبیر ویتگنشتاین، بسیاری از مشکلات فرهنگ انسانی رفع و رجوع شود (هارت ناک، 1351، ص 6) .
2 - زبان و نحوه تعاملات اجتماعی
2-1 - وابستگی زبان به نحوه نگرش انسان به جهان، زیستن در هرکدام از جهان ها و نیز معیشت و مناسبات اجتماعی، نکته ای است که از تأیید برخی زبان شناسان هم برخوردار است. در نزد معناشناسان، نظریه ای با عنوان زبان شناسی قومی مطرح است. به این مضمون که رابطه متقابلی بین الگوهای فکری و فرهنگی با الگوهای زبانی برقرار است، و ذهن در عملیّات طبقه بندی و نام گذاری اشیاء، صرفاً منفعل نیست بلکه فعّال نیز هست. بدین معنی که هر واژه و نام از طبقه بندی خاصّ اشیاء در ذهن و هم چنین تقسیم بندی مقولات در ذهن نشأت می گیرد، اما این مقوله بندی ذهن نیز بر پایه زاویه دید انسان نسبت به واقعیت صورت می گیرد (ایزوتسو، 1360، صص 6- 8).
اما، به طور مفصّل، از مهم ترین فیلسوفانی که در زمینه نسبت زبان با محیط اجتماعی و فرهنگی، آراء گسترده ای دارد، لودویگ ویتگنشتاین در رساله تحقیقات فلسفی و نیز پژوهش های فلسفی است. نظریه ویتگنشتاین به طور عمده حول واژه «بازی» شکل می گیرد. وی معتقد است که می توان زبان را برای بیان مقاصد گوناگونی به کار گرفت. او از این کاربردهای مختلف با عنوان «بازی های زبانی» یاد می کند.
ویتگنشتاین معتقد است بازی های زبانی به نسبت محیط اجتماعی شکل می گیرد؛ یعنی بازی زبانی هر شخص کاملاً در گرو فرهنگ و محیطی است که در آن زندگی می کند. به این ترتیب، با فرض وجود محیط های مختلف زندگی و شیوه های مختلف تجربه، بازی های زبانی مختلفی هم وجود خواهد داشت. بازی های زبانی مختلف، در هر نحوه معیشتی که هستند، زبان متناسب با آن نحوه را طلب می کنند، به گونه ای که زبان هر صنفی نمایانگر دنیای خاصّ خودش است که برای فهم دنیای او باید آن را مورد بررسی و مطالعه قرار داد. گونه معیشتی که یک فیلسوف زندگی می کند با دنیایی که یک دانشمند علوم تجربی در آن به سر می برد، کاملاً متفاوت است. دنیایی که یک عارف در آن تنفس می کند، با دنیایی که یک عالم فیزیک در آن به سر می برد، دو دنیای متفاوت است. بنابراین، زبان یک عارف با زبان یک فیزیکدان از یکدیگر متمایز خواهد بود (Wittgenestein,1953,p.23) .
بنابراین، نحوه معیشت عارفانه، مستلزم استفاده از زبان عرفانی است و نحوه معیشت علمی، مستلزم استفاده از زبان علمی. در نتیجه، برای ادراک و فهم هر زبانی باید نحوه معیشت یا دنیای متناسب با آن را شناخت؛ یعنی اگر کسی بخواهد معنای واقعی زبان عرفانی را بفهمد باید وارد دنیای عرفان شده تا بتواند به فهم دنیای آنان نایل شود و تا کسی بازی های عرفانی را نشناسد و به طور عملی و تجربی در آن شرکت نجوید، نمی تواند فهمی از مفاهیم عرفانی داشته باشد.
2 -2- عرفان، نوعی استحاله و انقلاب عظیم در نحوه رویکرد به خدا، هستی و انسان است؛ رویکردی که با قوانین و قوالب معهود علمی یا عقلی هیچ سازگاری و تطابقی ندارد و آشکارا قواعد منطقی آنها را نقض می کند. دنیای بیرونی، درونی می شود و در دل جای می گیرد؛ تجربه های حسّی و عقلی بیهوده انگاشته می شود، و در یک کلام، زندگی یک عارف، صحنه نمایشی از عادت ستیزی، منطق گریزی و برهم زدن هنجار می شود. عارفان خود نیز کوشیده اند این تفاوت ها را با کاربرد واژگان خاصّی نشان دهند، برای مثال در برابر علم، معرفت؛ در برابر دانش، بینش؛ در برابر بصر، بصیرت؛ در برابر گوش و چشم حسّی، گوش و چشم جان؛ و در برابر عقل، دل را گذاشته اند.
منبع: راسخون
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی