خالصي:تنها هنر قدسي ما را به سرمنزل مقصود هدايت مي‌كند

ایسنا: يك استاد دانشگاه در شيراز گفت: خوشنويسي و ادبيات همزاداني هستند كه همراه و در كنار يكديگر از آبشخور فرهنگ ايراني- اسلامي

 نوشيده  و در كنار هم زيسته‌ و هر دو نيز بر هم تأثير گذاشته‌اند.
محمدرضا خالصي دیروز در جمع خوشنوسان استان فارس با اشاره به ابياتي در تبيين اين هم‌زيستي و همراهي، افزود: در ادبيات، به وفور با اين تلميحات و تشبيهات روبه رو مي‌شويم.
اين پژوهشگر و نويسنده با بيان اينكه در شعر و ادب پارسي و تازي همواره نقطه، لوح، خط، حروفِ الفبا و ديگر تلميحات گرفته تا ابزار و ادوات خوشنويسي،‌ كاربرد داشته و دارد، اين بيت از شعر حافظ را " نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار / چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم" از آن جمله دانست.
 خالصي با يادآوري اينكه به‌دنبال بيان تأثير و تأثر ادبيات و خوشنويسي بر هم نيست، به تشريح و تحليل خوشنويسي در پهنه و ساحتِ هنر قدسي ازمنظر عرفان اسلامي، خصوصا آراء محي‌الدين ابن عربي پرداخت.
وي با بيان اينكه قدما هنر را وديعه‌اي آسماني مي‌دانستند و بر ظاهر آثار هنري تاكيد نداشتند، گفت: قدما معتقد بودند يك جنبۀ حضرت حق، "ترانساندانس" يعني تعالي وتنزيه و جنبۀ ديگر ايمنانس به معناي ظهور و ذات هنر در اصل و اساس با ايمنانس مرتبط است.
اين پژوهشگر تصريح كرد: از اين منظر هنر حكايت كنندۀ رموز و اسرار آسماني است و تجربه‌اي زيبا شناختي از امر متعال محسوب مي شود، و البته اين امر در ساحتي وراي ماده  سامان مي‌يابد.
  خالصي خاطر نشان كرد: بسياري از انديشمندان پيشين و امروز هنر را با امر متعال مرتبط مي‌سازند و بر اين باور هستند كه  هنر در ساختار خود، قائل به ساحتِ قدسي براي هستي است.
او همچنين به نظرات افلاطون در زمينه هنر پرداخت و اضافه كرد: افلاطون هرچند در زمينۀ هنر ساز مخالف مي‌زند و معتقد است كه شناخت از بالاترين سطح آن، يعني جهان معقول تا پايين ترين
سطح، يعني عالم وَهم و پندار شكل مي گيرد، او اثر هنري را به سطح فرودين، مرتبط مي سازد و بر اين باور است كه آثار هنري در جهان به  ادراك "سايه‌ها" و نمودهاي متكثر تعلق دارد. پس، جهان ِ معقول كه جايگاه حقيقت و جهان ِ صوَر مثالين است، تنها با قوۀ عقل ِ فلسفي به شناخت، تن مي دهد، و هنرمند كه ادراك حسي مهم ترين قوۀ كاركردي اوست نمي تواند نصيبي از آن شناختِ والا وبالا داشته باشد.
خالصي با يادآوري اينكه از ديدگاه افلاطون هنرها همه صورتي از"مي مسيس"  و "مي مسيس نوعي ايماژسازي" و نمودسازي، است، بنابراين بحث در باره هنر تنها در ساحت ظاهر قابل طرح است.
وي در عين‌حال هنر را از نگاه افلاطون نوعي شوريدگي آسماني دانست و گفت: افلاطون معتقد است كه با تكنيكِ تنها، نمي‌توان پا به عرصۀ هنر گذاشت و هنرمندي كه تنها با تكيه بر توانايي‌هاي تكنيكي‌اش به اين عرصه وارد شود ناكام مي‌ماند.
اين نويسنده و شاعر معاصر يادآور شد: افلوطين، هنر را تجلي زيبايي و زيبايي را بهره‌اي مي‌داند كه اشياي محسوس از ايده و صورت دريافت مي كنند، پس چون اشياء محسوس از ايده، بهره‌منداند، زيبا هستند.
شاعر ازشوق‌هاي شرقي خاطرنشان كرد: اين ايده، در ديدگاهِ افلوطين، از جهان عقل مي آيد و در جهان عقل ساكن است.
او در بيان معناي جهان ِ عقل افلوطين گفت: در اين ديدگاه احد (خداوند) مطلق و خير و نامتناهي است وهمۀ هستي‌ها را او ايجاد كرده و مي‌كند اما احد قابل شناخت نيست و فراتر از دسترس شناخت قرار گرفته و در مرحلۀ بعد از احد، اقنوم دوّم يعني عقل قرار دارد كه يك امر انضمامي و ثبوتي است، صوَرِ اشياء را در بَر دارد و از اين رو مي‌تواند مورد شناخت واقع شود، پس بر اين اساس جهان معقول مي شود بالاترين و زيباترين مرحلۀ هستي كه قابل شناخت است و هستي مي شود عين زيبايي و زيبايي مي شود عين هستي.
خالصي با اشاره به تاسوعات افلوطين، گفت: هركس كه مي خواهد نيكي و زيبايي را ببيند، نخست بايد همانند خدا پاك و زيبا شود تا پاكي و زيبايي در او مستقر شود و از او ساطع شود.
وي ادامه داد: پس هنرمند در اين ديدگاه، كسي است كه زيبايي عالم بالا را در خود تعبيه كرده وسپس آن را جلوۀ بيروني مي بخشد. فلوطين در جاي ديگري از تاسوعات مي گويد: چشم تن را بايد ببنديم و چشمي ديگر بگشائيم، چشمي كه همۀ مردم دارند، اما تنها عدۀ اندكي آن را مي گشايند.
اين پژوهشگر همچنين در بخشي از سخنان خود به ديدگاه‌هاي سَنت آگوستين پرداخت و گفت: سنت‌آگوستين در اعترافات خداوند را نخستين هنرمند مي‌داند كه از هيچ خلق مي‌كند و هنرمند، قدرت خلاقۀ خود را از خداوند به وديعت گرفته است.
خالصي با تصريح اينكه اين انديشه، در تفكر متفكران اسلامي  نيز به همين گونه رقم خورده است، به فارابي و كتاب آراء اهل مدينه الفاضله او اشاره و خاطرنشان كرد: فارابي در اين كتاب
مي گويد" پيدايي وجودِ برترِ هر موجودي و حصول ِ واپسين كمالش زيبايي است."
اين پژوهشگر فلسفه، هنر و ادبيات در تشريح نظر فارابي گفت: او براين باور است كه زيبايي حصول واپسين ِ كمال هر موجود است. مثلاً وجودِ برتر درخت انار به اين است كه بيشترين انار، بهترين و شيرين ترين انار را توليد كند. برتري درختِ انار، اين نيست كه مثل سرو راست قامت باشد يا چون سپيدار، بلند. وجودِ برتر انسان، به اين است كه بيشترين تشابه را به حق داشته باشد و مظهرِ صفات جمال وجلال خداوند باشد.
خالصي سپس از نگاه ابن سينا به معناي هنر و زيبايي پرداخت و با يادآوري گفته آن حكيم در الهيات شفا كه مي‌گويد" واجب الوجود زيبايي و حُسن مَحض است و مبدأ و منشأ زيبايي و حُسن هر چيز هم اوست." گفت: ملا صدرا نيز در جلد دوم اسفار، هر زيبايي كه در اين جهان وجود دارد را پرتویي از زيبایي جهان ِ بالا مي داند، پرتویي از جهاني كه خالي و عاري از هرگونه نقص و شائبه و تغييري است و البته هرچه وارد اين جهان مي شود مشوب به ماده و نقص و تغيير مي‌شود.
او تصريح كرد: در حقيقت از ديدگاه فلاسفۀ اسلامي وقتي زيبايي مورد ادراك واقع مي شود، لذت ايجاد مي‌كند. به تعبير ديگر لذت، نتيجۀ ادراك زيبایي است و هر چقدر زيبایي شديدتر باشد ادراك اين زيبايي قوي تر است و به همان اندازه، لذت هم بيشتر و شديدتر خواهد بود. از اين رو چون، خداوند زيبايي مطلق است و ذاتِ خود را به نحوِ اتمّ و اكمل درك مي كند، بيشترين ابتهاج و سرور در آن ساحت قرار دارد.
خالصي با اشاره به نظرات ملا صدرا در كتاب اسرار‌الآيات،  كه گفته "حق تعالي بزرگي است كه در ذات خود داراي بهجت و سرور است چون ذات خويش را چنانچه هست ادراك مي كند ذاتي كه زيبا و داراي شكوه وحُسن است و حق تعالي منشأ هر جمال و زينت و حُسن محسوب مي شود." تاكيد كرد: اين تفكر كه هنر از عالم بالا نشأت مي گيرد در سراسر تاريخ فكري ما مشهود است.
خالصي با اشاره به عقايد گروه‌هاي مختلف در خصوص هنرموسيقي و آسماني بودن نغمات آن، گفت: فلاسفۀ اخوان الصفا در رسائل اشان جلد اول به حكومت نوعي موسيقي در كائنات باور دارند. در رسالۀ پنجم در بخش رياضي كه رسالۀ موسيقي است مي گويند: جهان پُر از تناسب هاي ويژه اي است كه نظامي موسيقي وار به هستي داده است و بعد مي گويند كه چگونه حكيمان كهن، براي هريك از نيازهاي جسمي و روحي ما لحني ويژه انتخاب كرده و ارائه داده اند. آن ها موسيقي را پژواك نغماتِ عالم عِلوي مي دانند.
اين اديب و پژوهشگر معاصر در بخش ديگري به نظرات مولانا جلال الدين و حكيم نظامي، تصريح كرد:‌ اين هنري كه علي القاعده، جلوۀ حقيقتِ ازلي است،بر اساس آموزه هاي اسلامي با وحدانيّت قوام مي يابد، يعني اينكه در اين بينش، متكثرات، همگي به سمتِ وحدت گام مي نهند چرا كه اساس تعاليم اسلامي توحيد است پس هنر نيز مي بايد در اين مسير گام زند، و در مسير وحدت و توحيد باشد واز بروز تكثر جلو گيري كند.
 خالصي با اشاره به نظر بوركهات در خصوص هنر اسلامي، گفت: علت نگاه ويژه به خوشنويسي در جهان اسلام، پرداختن اين هنر به مرئي كردن كلام خدا است. در همين هنر ما با تجلي وحدت سرو كار داريم . خط فارسي و عربي به واسطۀ گسترۀ ريتمش آشكار كنندۀ مقام وحدت است يعني هر اندازه، ريتم، گسترده تر باشد مقام وحدت بيشتر آشكار مي‌شود.
نويسنده كتاب خواب زنبق‌هاي سپيد، حركت افقي در خوشنويسي اسلامي را تداعي‌گر كثرت و حركت عمودي را عامل وحدت بخش برشمرد و گفت: در خط فارسي وعربي، سطر به شكل افقي و از راست به سمت چپ نوشته مي شود. راست همانا پهنۀ كار و كوشش و زيست دراين جهان است به آن
دليل كه ما همۀ كارهاي يدي و زيستي خود را با دست راست انجام مي دهيم  و چپ جايگاه قلب است كه در تفكر اسلامي منبع و منشأ شناخت و وصال محسوب  مي شود.
مولف كتاب «نقشي از مستي و مستوري»، با يادآوري اينكه؛ در انديشۀ عرفاني بر اساس آموزه‌هاي اسلامي اعتقاد به عالم غيب و شهادت وجود دارد، اضافه كرد: از ديدگاه عارفان، جنبۀ غيبي آدمي دائمي  و سرمدي است و در جهان ماده شكل و قوام نمي پذيرد. آنچه در اين جهان مي تواند به ظهور برسد ظاهر عالم ماده است.
خالصي در ادامه تاكيد كرد: در خوشنويسي صورت ظاهري كلام كه مرحلۀ عالم شهادت است هرچه به سمت چپ وقلب حركت مي كند سير انفسي و غيبي خود را بيشتر بروز داده و به همين دليل، در كتابتِ قديم هرچه به سمتِ چپ نزديك مي‌شديم خط سمت و سوي صعودي پيدا مي‌كرد و بالاتر از كرسي قرار مي‌گرفت.
اين پژوهشگر فلسفه و ادبيات عرب با يادآوري اينكه در تفكر عرفا وحكماي اسلامي ما سير دايره اي
داريم نه سير خطي، گفت: در تفكر عرفاني، جهان در يك حركت دوري مستمراً در حال حركت و دَوَران است و بر اساس آيۀ شريفۀ انا لله و انا اليه راجعون، آنها آفرينش را خطي نمي‌بينند كه از ذات اقدس حق رو به پائين آمده باشد بلكه هستي را دايره‌اي مي دانند كه مركز و محيطي دارد، و آن اسم " الله" است كه مستجمع جميع اسماء الهي است و محيط آن كائنات است.
خالصي گفت: در هنر عموماً و در خوشنويس خصوصاً ما اين دَوَران را علاوه بر ظاهر حروف در سير نگاشتن هم   مي بينيم. عالم بالا در جان ِ منزّه جلوه مي كند، جان ِ منزّه اين جلوۀ دروني را صورت بيروني مي بخشد، اما همين صورت بيروني هواي صعود و عروج به درون هنرمند و مخاطب را در سر مي پروراند يعني از سير انفسي در درون هنرمند، سير آفاقي را در پيش مي گيرد و از سير آفاقي يعني بروز بيروني و صوري، سير انفسي را دوباره از سر مي گيرد واين درست خط دايره اي آفرينش در انديشه عرفاني است.
او اضافه كرد: در خوشنويسي هم چون بافندگي حركت افقي و موجي خط، همانند گرديدن و شدن و تكوين است، بر خط‌هاي عمودي كه بُعد وجودي يا جوهر ثابت حيات‌اند، نگاشته مي شود. هريك ازاين دو بعد به همان گونه كه ديگري را جدا مي سازد، متحد و يگانه  نيزمي كند. به اين گونه، حركت افقي خط،  كه جنبۀ تكوين آن است، گرايش دارد به هم آميختگي و پديداري شكل حروف گوناگون اما از سویي بسط ها يا خط هاي افقي اين حروف غلبه مي كنند و از حركت در درون مي كاهند پس خط هاي افقي مايۀ كثرت مي شوند و خط هاي عمودي جلوۀ وحدت را نمايان مي سازند. پس در خوشنويس هم جلوۀ توحيد گراي تفكر اسلامي  و حركت از كثرت به وحدت نمودار است.
خالصي با بيان اينكه حقيقت هنر عِلوي عموماً و هنر اسلامي خصوصاً تجلي بخشيدن به امر قدسي است،‌ گفت: در هنر اسلامي، صورت، ماده را به درخشش وا مي دارد و به عبارتي ماده را درخشنده  مي كند. صورت، تجلي امر قدسي در ماده است كه توسط هنرمند انشا وتصوير مي شود. امر قدسي خود تجلي انوار حقيقه الحقايق است كه با اعلاترين مرتبه و متعالي ترين وجه در هنر اسلامي ظاهر شده  و به همين خاطر است كه در هنرهاي اسلامي صوَر بلورين، تاريكي ماده را مي زدايد و به ماده اجازۀ درخشش مي دهد.
او با اشاره به انديشه‌هاي بوركهارت در اين خصوص، گفت: از همين روست كه در تفكر عرفاني- اسلامي صورت و معنا در هم تنيده اند و مجزا از هم قابل بررسي نيستند. چون از يك سو خداوند واهب الصوَر است و از سوي ديگر به قول شمس تبريزي در مقالات  " الله هو المعني"  خداوند معناي مطلق است. پس صورت ومعنا هردو متعلق به عالم عِلوي است چون " هو الأول و الأخر و الظاهر و الباطن" در اين بينش تفاوتي ميان ظاهر و باطن و اول و آخر نيست. همه از اوست و به سوي او رجعت مي كنند.
اين پژوهشگر در بخشي ديگر به نظرات جارالله زمخشري صاحب تفسير " كشاف " در خصوص صورت ظاهر و باطن قرآن و اينكه قرآن را بايد لزوما به عربي خواند و همچنين نظرات ابوحنيفه در مورد آنكه قرآن و حتي نماز را مي‌توان به فارسي خواند، گفت: پس در تفكر اسلامي صورت و معنا در هم تنيده شده و هردو هم متعلق به عالم
بالا هستند.
خالصي با اشاره به باور عرفا در خصوص
صنع    بودن عالم و صانع بودن خداوند، اين معاني واژگاني را از نگاه يونانيان بررسي و به نظرات ابن عربي درفتوحات پرداخت و اضافه كرد: مراد ابن‌عربي از بالصنعه ظهر الحق في الوجود؛ اين بوده كه عالم هستي، هنر خداوند است و حق با هنر، در هستي ظهور كرده است.
اين پژوهشگر با بررسي زواياي ديدگاه ابن‌عربي در آموزه‌هاي ديني، گفت: خداوند زيبايي محض است و عالم هم كه هنر اوست زيبا است. يعني جهان آفرينش آيينۀ زيبايي حضرت حق است. پس، هنر وزيبايي كه همزادند و توأمان و همۀ انديشمندان ومتفكران اين دو را با هم تعريف مي كنند در عرفان محي الديني هردو در ذات اقدس حق معني مي يابد.
او اضافه كرد: از سوي ديگر هستي و تكوّن هر موجودي با شنيدن (سَماع) آغاز مي شود و با  شنيدن هم پايان مي پذيرد: "ومما يتضمن هذا المنزل السماع الالهي و هو اول مراتب الكون و به يقع الختام، فأوّل وجود الكون بالسماع، و آخر انتهائه من الحق السماع."
خالصي گفت: مراد از شنيدن اين است كه مطابق آيۀ شريفۀ : إنما امره إذا اراد شيئاً أن يقول له كن فيكون. خداوند هر گاه ارادۀ ايجاد چيزي كند به آن مي گويد: كن (باش)، پس آن موجود مي شود. پس نخستين مرتبه اي كه شيء ممكن به آن نائل مي شود مرتبه سماع الهي است. فأوّل شيء ناله الممكن مرتبه السماع الالهي.
وي با بيان اينكه عرفا اين " كن " را "كن " وجودي مي‌نامند كه توسط خداوند گفته مي‌شود، شي را از ديدگاه عرفا ناچار به پوشيدن لباس هستي دانست و گفت: محي الدين چگونگي تكوّن قول خداوند را در يك فضاي سمبوليك ترسيم مي كند كه براي مبحث ما بسيار راهگشا است. او اين تكوّن را همانند پيدايي كلمات و ظهور آنها در انسان  مي داند.
خالصي ادامه داد: كلماتي كه انسان بر زبان جاري مي كند و از تأليف آنها كلام، پديد مي آيد تعيّن نفس انسان اند. يعني وقتي انسان تنفس مي كند و نفس مي كشد اين نفس در حال عادي، مطلق است و از آن كلمه اي پديد نمي آيد. وقتي انسان اراده مي كند كه سخن بگويد، همين نَفَس مطلق را با مخارج حروف  - كه در مجراي تنفسي او قرار دارند - در گير مي كند و تعيّن مي بخشد و از آنها كلمات، توليد مي شود. پس " كلمه " مولود تعيّن نفس انسان است.
اين استاد دانشگاه و پژوهشگر خاطرنشان كرد: از اين رو مي توان گفت كه همۀ كلماتي كه در جهان انساني وجود دارد به گونه اي نا متعيّن و ناخوانده، ناشنيده در نفس او مستقر است و به هنگام
سخن گفتن هويدا مي شود. محي الدين همين تمثيل را وارد آفرينش مي كند . او معتقد است كه همۀ موجودات كلمات الله هستند و اين مفهوم را از قرآن كريم اخذ كرده: قل لو كان البحر مداداً لكلمات ربي لنفذ البحر قبل ان تنفد كلمات ربي...
نويسنده كتاب «زبور عشق نوازي‌ها»  گفت: همۀ موجودات كلمات الله هستند كه در
"نَفَس الرحمان" به صورتي نا متعيّن وجود دارند و نَفَس الرحمان همان وجود منبسطي است كه سراسر عالم را فرا گرفته است. از اين نفس عالم شكل مي گيرد.
خالصي ادامه داد: مي توان گفت كه همۀ عالم يك كتاب است كه مشتمل بر مجموعه اي از كلمات الله مي باشد. ابن عربي خود در فتوحات مي گويد العالم كله كلمات الله في الوجود. اين كلمات در غايت زيبايي و حُسن آفريده شده و با احكام جمال پديد آمده اند چون " صنعت و هنر حكيم" اند. فمنا من نظر إلي جمال الكمال و هو جمال الحكمة فأحبه في كل شيء لأن كل شيء محكم و هو صنعة حكيم.
او از نگاه محي الدين اين عالم را سراسر يك اثر هنري دانست كه ساختۀ دست يك هنرمند است و اين  هنرمند همان ذاتِ اقدس حق است. پس نسبت اين عالم با خداوند، نسبت يك اثر هنري است با پديد آورنده و خالق آن.
خالصي با تصريح اينكه انسان، اساس و بنيان هنر خدا است و خداوند اين اثر هنري را بر اساس حكمت شكل داده و با ايمان رنگ آميزي كرده است،‌ گفت: پس خداوند زيبايي محض است و يكتا هنرمندي است كه عالم ، اثر هنري او محسوب مي‌شود و اوج خلاقيّت هنري او در خلقتِ انسان آشكار مي شود؛ زيرا روح خود را در آدمي دميده است. فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين. و به همين دليل انسان را روح ِ عالم قرار داد و بر اساس حكمتِ       خليفه اللهي، هنر را در او به وديعه نهاد.
هنر خداوند بر اساس " كن " وجودي شكل مي يابد  و با گفتن و شنيدن آغاز مي شود و بعد به ظهور و رؤيت مي رسد. تاريخ هنر اسلامي  اين واقعيّت را نشان مي دهد. اگر مسلمانان در عرصۀ هنرهاي بصري و تجسمي آثاري آفريده اند، در همۀ آنها " ديدن " مقدمه اي است براي " شنيدن و استماع آواي حق".
اين پژوهشگر و خوشنويس در ادامه گفت: هنر خوشنويسي گر چه هنري است ديدني اما زيبايي مشهود و بصري اين آثارزمينه اي فراهم مي كند براي شنيدن آواي كلمات قدسي اي كه كتابت شده است. خوشنويسي، مرئي ساختن كلمات الله است كه اين كلمات اساساً سمعي اند و خوشنويسي اين سمعيات را بصري مي كند.
خالصي با يادآوري اينكه بر اساس انديشۀ
ابن عربي " ان الله خلق آدم علي صورته " انسان بر صورت خداوندي ساخته شده است، گفت: كلماتي كه در نفس او غير متعيّن هستند، براي بروز و ظهور در تنگنا قرار دارند. تنفس انسان جرياني
دو سويه است، از يك سو فرو مي رود و از سوي ديگر
بر مي آيد. اين فرآيند ممد حيات و مفرّح ذات، مسبوق به يك تنگنا و مضيقه است. يعني اگر آدمي تنفس نكند، گرفتار حرج وتنگي مي شود. اين همان لطيفه اي است كه محي الدين با ظرافتي خارق العاده به  نفس رحماني عودت مي دهد و مي گويد: فلولا الحرج والضيق ما كان للنفس الرحماني حكم، فإن التنفيس هو ازالة عين الحرج  و الضيق فالعدم نفس الحرج والضيق.
اين پژوهشگر خاطرنشان كرد: كلمات در نفس ما براي بروز و ظهور در تنگنا قرار دارند و ما با اداي آنها، حروف و كلمات را از اين تنگنا خارج مي كنيم. اما اين كلمات در اين حالت سمعي اند و قابل رؤيت نيستند. براي مرئي كردن آن ها كتابت شكل مي گيرد و هنر خوشنويسي در اين بخش جاي مي گيرد.
 خالصي تصريح كرد: اين بروز و ظهور هرچه در فضاي عالم قدس رشد ونمو يابد هنر نيز در اين ساحت شكل مي گيرد. به همين دليل است كه هنر خوشنويسي در اسلام با كتابت وحي شروع مي شود و با مرئي كردن كلمات الله قوام مي يابد.
وي با اشاره به اين انديشه محي الدين كه "انسان در آخر الزمان يعني در روزگار پيامبر خاتم (ص) به سوي هنري بايد گام بردارد كه به سمت تجرّد حركت كند." گفت: مهمترين تعبيري كه او در بارۀ " صنعت " و "هنر" در اين زمان به كار مي برد اين است كه آن را " اًقومُ قيلٍ"  مي نامد كه تعبيري قرآني است " إنّ ناشئة الليل هي اشد وطأ  و اقوم قيلا ". البته اين مفهوم را نمي توان به فارسي يا به زبان ديگري ترجمه كرد چون با يك سلسله مفاهيم قرآني- عرفاني گره خورده است كه بايد براي فهميدن آن، اين مفاهيم را شناخت.
اين نويسنده و شاعر معاصر اضافه كرد: تفسير اجمالي ايَن تعبير، كه به معناي استوارترين سخن است، اين است كه از نظر محي الدين، با تقدير تاريخي انسان در روزگار آخر الزمان، هنري متناسب است كه بتواند او را براي خروج از وادي هراسناك و پرپيچ وخم كثرات، و برون شدن از توغّل در ماديات، امداد كند و ياري دهد.
خالصي گفت: اين نوع هنر است كه مي تواند  ما را به سر منزل مقصود در اين زمان  برساند و راهي باشد به سمت روشنايي و ملكوت.