مرثیه­ای برای مرثیه سرایان عاشورا

محمد عسلی
آنکس که نه گفت و در نفی باطل از جان و مال و آبرو مایه گذاشت، خوب می­دانست که از کجا آمده و به کجا خواهد رفت. فرازی بلند زیر پای داشت و بر بالاترین قله افتخار ایستاده بود تا مدال­های درخشان را بر سینه­های خود و یارانش برای تمامی اعصار در تلألؤ انوار خدا به تماشا گذارد.
او در میدانی قهرمانانه جنگید که تاکنون هیچکس را یارای پای گذاشتن در آن سراغ نداریم و همه کسانی که حماسه قهرمانی­های امام حسین (ع) را روایت کردند، راویان واژه­های تشکیل دهنده کلماتی آتشین بودند که فقط مظلومیت و ستمی که بر امام و اهل­بیت و یا رانش رفت را واگویه کردند. اما در آنچه باید بدانند و بگویند ناتوان ماندند، چنانکه اشک را وسیله همدردی و همدلی و ناله و آه را به تسلیتی مقطعی پیوند دادند. بر این اساس نخست می­باید مرثیه­ای بسازیم برای مرثیه­سرایانی که عاشورا و نهضت امام حسین (ع) را فهم نکردند و یا ظرفیت پذیرش آن روح آسمانی را در اندیشه و روان خود ایجاد نکردند.
و اما بعد.
در آن روز تاریخی شیرینی جدالی سخت در نهایت قلت همرزمان، چنان قوت قلب و اعتماد به نفسی ایجاد می­کرد که در آن آزمون خطایی متصور نبود و حماسه­ای خلق می­شد برای اثبات دوستی با خدا و حاصل آن شهدی گوارا برای مردی که بدانچه دوست گفته بود لبیک گفت تا بدان مقام و مُقام برسد.
و خاصیت خدایی را افزون بر آنچه در میراث داشت با خود به بهشت ببرد. نه فقط آن بهشت که جایگاه نیکوکاران و پاکان است و وعده خداست بلکه بهشت دل­ها، دل­هایی که در نهایت مظلومیت و غم با یاد و نام حسین (ع) آرام می­گیرند و مصیبت خود را در برابر مصیبت او بسیار ناچیز می­شمارند.
حماسه عاشورا نه بیان داستان و قصه و افسانه است و نه واقعه­ای که تاریخ بیان آن گذشته باشد. خون به ناحق ریخته­ای است که به حق پیوسته و ابرهای تیره کینه­توزی و ستمگری را از چهره خورشید عدالت زدوده است با این تفاوت که ابراهیم در آتش رفت و از گلستان بیرون آمد اما امام حسین آن گلستان را که در معرض خشکسالی و خشکیدن بود با خون خود و یارانش آبیاری کرد تا درختان سترون، روییدن آغاز کنند و به بار بنشینند.
تا جهاد نه فقط در ذهن و زبان بل در باور آزادگان جهان نهادینه شود آنچنان که امروز صحنه­هایی از مقابله ظالمان بر علیه ستمدیدگان می­بینیم و جدالی نابرابر که یکی با همه ابزارهای پیشرفته جنگی و سلاح­های نو به نو زنان و کودکان فلسطینی را نشانه می­رود و دیگری با باور و توکل به خدا در برابر گلوله­ها سینه سپر می­کند همانند حمله غاصبان صهیونیستی به غزه مظلوم.
و اما آنچه مرثیه­سرایان در عزای امام حسین (ع) باید بگویند و کم التفات بدان دارند، خوی و خلق امام و قدرت صبر و باور او در عرصه­ی خونرنگ عاشوراست که حاصل تربیت پیامبر (ص) و امام علی (ع) بود و مادری چون فاطمه زهرا (س).
چکیده این تربیت که در کربلا به صحنه آمد، نخست وفای به عهد و امانتداری بود. دوم، صداقت در گفتار و دیگر تسلیم نشدن در برابر زور و نهایتاً مبارزه با ظلم و ستمگری و اثبات حق­طلبی حتی به قیمت جان خود و فرزندان و یاران که اگر همه این ویژگی­ها را با هم جمع کنیم می­شود حریت و آزادگی. همان آزادگی که اسلام آن را ظهور اراده مشروع می­داند و هیچ قدرتی قادر به خنثی کردن آن نیست تا جایی که آن امام همام به هنگامه نبرد رو به آسمان کرد و فرمود: «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی»
[اگر دین محمد جز با کشتن من پایدار نمی­ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید.]
و یا وقتی به لشکریان یزید فرمود: «ان لم یکن دیناً فکونوا احراراً فی دنیاکم» [اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید]
و هم­اینک که ما در روزگار آهن و فولاد و تسخیر فضا و پهپاد مرثیه­سرایان حماسه حسینی هستیم برای خود هم مرثیه­ای بخوانیم از آنچه گفتیم و عمل نکردیم و بر آنچه گریستیم و دل نبستیم و بدانچه توصیه کردیم و خود از یاد بردیم که اگر چنین نبود ما به هر خانه که نه به هر کوی و برزنی هم که نه بلکه به هر شهری یک  حسین­گونه (ع) می­داشتیم و دیگر خبری از گناه و جرایم و بگیر و ببند و زندان نبود چرا که همه حسینی می­­شدند و یزیدی نبود که به پای چوبه دار برود به جرم حمل مواد مخدر یا تجاوز به عنف و...
آری مرثیه­ای بخوانیم برای مرثیه­سرایان ریاکار که وعده بهشت می­دهند اما خود به جهنم می­روند وقتی عامل به گفته­های خود نباشند.
و به یاد آوریم پیروان راستین امام حسین (ع) را که در تمامی طول عمر حسین­گونه فریاد زدند و با آن فریادها انقلاب کردند به شیوه حسینیان و تاختند بر یزیدیان زمان و دیدیم که زان پس چه شد که هنوزا هنوز آن صدا در گوشمان طنین­انداز است که گفت: امام حسین (ع) چه می­خواست، چه می­گفت و چرا جهاد کرد.
رحمت خدا بر آن امام باد که رهرو پاک حسین (ع) بود.
   والسلام