ما هنوز هم امیدواریم!
اسماعیل  عسلی
سالگرد تولد یک روزنامه تلنگری است که نگاه ما را به سه نقطه معطوف می­کند، گذشته، حال و آینده. اصولاً گذشته هر چقدر هم که با تلاش و تکاپو همراه باشد نمی­تواند مطلوب توصیف شود چرا که نگاه امیدوارانه به آینده معنایی جز این ندارد که باید از گذشته عبور کرد و تنها چیزی که از گذشته در آینده ایفای نقش می­کند تجربه­های تلخ و شیرینی است که می­تواند برای پرهیز از تکرار تلخی­ها و افزایش موفقیت­ها از آن بهره برد. بدون تردید روزنامه­نگاری نیز مثل بسیاری از فعالیت­های فرهنگی دیگر در کشوری که دوران گذار را سپری می­کند، مشمول قواعد حاکم بر فضای گذار از نقطه­ای به نقطه­ی دیگر است. حتی یک روزنامه­نگار فعال در جامعه­ای پیشرفته که صدها سال پیشینه­ی روزنامه­نگاری دارد نیز دلش نمی­خواهد در گذشته توقف کند و همواره تمایل به حرکتی رو به جلو دارد. اگر چه روزنامه­نگاری در ایران عمری بیش از یکصد سال دارد اما فراز و فرودها و نوسانات سیاسی و اجتماعی اجازه نداده است که نمودار رشد کیفی روزنامه­نگاری سیر صعودی داشته باشد. فراوانی ملاحظات، محدودیت­ ظرفیت­های فرهنگی، یک دست نبودن مخاطبان و تنگناهای اقتصادی از جمله عواملی هستند که مسیر حرکت اهل قلم را در جامعه ما ناهموار جلوه می­دهند و در بهترین حالت که معمولاً در مقاطعی کوتاه و آن هم در زمان نقل و انتقال قدرت­ها و در بزنگاه­های تاریخی خاص ایجاد گردیده، تلاش برای جبران ناگفته­ها و اشتهای زایدالوصف اهل قلم برای بیان مکنونات قلبی بدون در نظر گرفتن حساسیت­ها، زمینه­ساز افراط و تفریط­هایی بوده که نهایتاً فضایی محافظه­کارانه و بسته را بر محیط­های فرهنگی حاکم کرده و روزنامه­ها را نیز خواه ناخواه تحت تأثیر خود قرار داده است.
از این رو وقتی ما از روزنامه­نگاری سخن می­گوییم نمی­توانیم مدعی کار و فعالیت در شرایطی ایده­آل و آرمانی باشیم. به همین دلیل اگر گاهی گرهی به دست روزنامه­نگاران گشوده شده، بیشتر نتیجه­ی بهره­گیری هنرمندانه آنها از فرصت­هایی بوده که معمولاً غیرمنتظره ایجاد می­شود. باید اذعان داشت که آنچه روزنامه­نگاری را در جامعه ما دشوار و طاقت­فرسا جلوه می­دهد، صرفاً به تنگناهای اقتصادی و ملاحظات گوناگون و حواشی اجتناب­ناپذیر آن بازنمی­گردد، بلکه گاهی اوقات شاهد خودسانسوری­هایی هستیم که  معلول نگاه غیرحرفه­ای به روزنامه­نگاری است که ریشه در تعریف­های متفاوت از این فعالیت دارد.
قابل دسترس­ترین تعریف از حرفه روزنامه­نگاری تنویر افکار عمومی در سایه بکارگیری بهترین نیروهای فکری و فنّی در راستای توسعه­ی فرهنگی است. اما واژه­هایی که در خدمت چنین تعریفی قرار می­گیرند نیز می­توانند تعاریف متفاوتی داشته باشند که سمت و سوی این تعاریف می­تواند تعریف اول را متلاشی کند.
اینکه تنویر افکار عمومی باید در چه مسیری باشد یا توسعه­ی فرهنگی به چه معناست و بهترین نیروهای فکری چه کسانی هستند، دامنه­ی بحث را به درازا می­کشند و راه­هایی برای توجیه و گریز از مسئولیت می­گشایند. در تقسیم­بندی افکار عمومی نیز ناگزیر به ترسیم جدولی هستیم که خواص و نخبگان جامعه در یک سو و مردم عادی در سوی دیگر آن قرار می­گیرند. برخی نزدیک شدن به نگاه مردم عادی را عوام­فریبی و تلاشی برای بقا توصیف می­کنند و استدلال آنها این است که یک رسانه باید ارتقای سطح فرهنگی و تعالی­بخشی به نوع نگاه عموم مردم به مسایل گوناگون را در فهرست وظایف خود قرار دهد و کم و کیف انتظارات مردم را بالا ببرد و با روشن کردن افق­های پیش روی مردم به سرعت حرکت آنها بیفزاید. از طرفی دیگر با نخبگان و خواصی روبه­رو هستیم که بعضاً حاضر نیستند برای نزدیک شدن به زبان عامه مردم و تأثیرگذاری بر آنها برای تغییر نگرش به مسایل گوناگون، پذیرای انعطافی باشند که به زعم خودشان به تنزل شخصیت و سخن آنها می­انجامد. به همین دلیل اگر بخواهیم آیینه­ی تمام­نمای جامعه خود در روزنامه باشیم، چالش­برانگیز، وسوسه­کننده، تناقض­آمیز و گاه غیرقابل تحمل به نظر می­رسیم به ویژه اگر بخواهیم رویکرد فرهنگی روزنامه را نسبت به جنبه­های دیگر آن بچربانیم.
در چنین شرایطی تنها راه باقیمانده بهره­گیری زیرکانه از فرصت­هایی است که در برخی از بزنگاه­ها ایجاد می­شود. بسیاری از خوانندگان واقع­بینانه احساس می­کنند که روزنامه­ها نمی­توانند پاسخگوی انتظارات و چشمداشت­های آنها از یک رسانه مکتوب باشند. بدون تردید حق با آنهاست اما آنها باید بپذیرند که اجرای عملیات جذاب، هیجان­انگیز و درخور تحسین توسط یک بندباز پیش از هر چیز در گرو ماندگاری او بر روی طنابی است که قرار است چنین حرکاتی بر روی آن صورت بگیرد. این در حالی است که گاه انرژی و وقت صرف شده برای ماندگاری بر روی طناب چندین برابر وقتی است که برای عملیات جذاب صرف شده است. ناگفته پیداست که میزان تلاش روزنامه­ها برای ماندگاری به امید اجرای حرکاتی مؤثر با ظرفیت­های سیاسی و فرهنگی موجود در جامعه ارتباطی تنگاتنگ دارد.
اگر بخواهیم ارزیابی دقیقی از کارکرد روزنامه­ها و سایر نشریات در یک جامعه داشته باشیم باید ببینیم که در صورت حذف و نبود آنها چه خللی در روند امور ایجاد می­شود.
طبیعتاً هر چه روزنامه­ها بی­اثرتر باشند بود و نبود آنها یکسان است لذا تمامی تلاش روزنامه­نگاران دلسوز در این برهه زیاد کردن فاصله بود و نبودشان در جامعه است.
18 سال گذشته است و احتمالاً سال­های دیگری نیز در پیش است اما از آنجایی که روزنامه­ها نیز روزی، روزگاری زیر تیغ جراحی تاریخ، کارشان به تشریح می­کشد، همت ما معطوف به این هدف است که برای مردمی که تمامی امیدشان به آینده است و انتظار، بخشی از هویت آنها را تشکیل می­دهد، حرفی برای گفتن داشته باشیم. آنان که بر ما می­بخشایند از تنگناها بی­خبر نیستند و آنان که تاب نمی­آورند بی­گمان تعریفی والا از روزنامه­نگاری سراغ دارند و اهل قیاس هستند.
یک سو کشان با سرخوشان یک سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب­ها
به هر حال ما دلمان می­خواهد آنگونه باشیم که مردم می­خواهند اما چون روزنامه­نگاری در جامعه ما دوران پرمخاطره جوانی­اش را طی می­کند و از قدیم­الایام هم گفته­اند: «آرزو بر جوانان! عیب نیست!!»، ما هنوز هم امیدواریم.