صفحه 5--27 آذر 91
تاثیر شاهنامه بر اشعار حافظ
حجت الله مهریاری بخش دوم و پایانی
حجت الله مهریاری بخش دوم و پایانی
جمشید، تخت جم
به روایت شاهنامه فردوسی، جمشید نام پادشاهی است از پادشاهان قدیم ایران زمین و چهارمین پادشاه، بعد از پایه گذاری سلسله پادشاهی توسط کیومرث بود که پس از پدرش تهمورث، به پادشاهی رسید. وی در اول جم، یعنی سلطان و پادشاه بزرگ، نام داشت. سبب جمشید نامیدن آن شد که او سیر عالم می کرد و چون به آذربایجان رسید، روزی بود که آفتاب به نقطه حمل آمده بود. دستور داد که تخت مرصعی را در جای بلند گذاشتند و تاج جواهر نشان بر سر گذاشت و بر آن تخت نشسته و چون آفتاب طلوع کرد و پرتو آفتاب بر آن تاج و تخت افتاد، شعاعی در نهایت روشنی پدید آمد و چون به زبان پهلوی، شعاع و انوار نور را «شید» می گویند، این لفظ را بر جم افزودند و وی را «جمشید» گفتند یعنی پادشاه روشن و در آن روز جشنی عظیم برپا کردند و آن روز را «نوروز» نام گذاشتند.
- جهان انجمن شد بر تخت اوی
فرومانده از فره بخت اوی
- به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
حافظ در اشعار خود با بهره گیری از این داستان شاهنامه، بارها از جمشید و تخت جمشید یاد کرده است و از بین رفتن تخت جمشید و عظمت بارگاه او را نشانه ای برای انسان عاقل به منظور تعلق نداشتن انسان به دنیای فانی و دل نبستن به اسباب دنیوی و عبرت گرفتن از سرگذشت جمشید و تخت وی، می داند.
- بیفشان جرعه برخاک و حال اهل دل شنو
که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد
- صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان
که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد
- بر تخت جم که تاجش معراج آسمانست
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
- دل در جهان مبند و به مستی سؤال کن
از فیض جام و قصه جمشید کامگار
- ای حافظ، ار مراد میسر شدی مدام
جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
- جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
کاووس
کاووس (پسر کیقباد) یکی از پادشاهانی است که در شاهنامه داستان مفصلی دارد. کاووس صد و پنجاه سال پادشاهی کرد و پادشاهی مقتدر ولی کم خرد بود و همو بود که پسرش سیاووش را به دلیل پایبندی به عهد و پیمان صلح با افراسیاب، از خود راند و سیاووش به ناچار به سوی سرزمین توران رفت که بعدا از این هجرت، داستان غم انگیز و استوره ای سوگ سیاووش پیش آمد.
به هر حال حافظ در دو بیت از اشعار خود به ناپایداری دنیا و سرگذشت کاووس اشاره می کند:
- که آگهست که کاووس و کی کجا رفتند
که واقفست که چون رفت تخت جم برباد
- تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
سیاووش
حافظ در غزلیات خود فقط یکبار به داستان و نام سیاووش (پسر کاووس) که به توران و دربار افراسیاب پناهنده شد و فرنگیس (دختر افراسیاب) را به همسری گزید و در نهایت به دست افراسیاب، شاه ترکان، به صورت مظلومانه ای کشته شد، اشاره می کند:
شاه ترکان سخن مدعیان می شنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
افراسیاب، شاه ترکان
در بیت بالا، حافظ به افراسیاب یا همان شاه ترکان و دشمن ایرانیان، اشاره دارد. افراسیاب پادشاهی ستمکار، پهلوان نامدار، جادو منش و بدخوی توران و حریف و هماورد رستم و کشنده داماد و پناهنده اش، سیاووش است، که خود سرانجام به دست کیخسرو کشته شد. حافظ همچنین در چهار بیت زیر نیز بر افراسیاب (پسر پشنگ تورانی) اشارتی می کند:
- گوی خوبی بردی از خوبان خلخ شاد باش
جام کیخسرو طلب، کافراسیاب انداختی
- شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او
در همه شهنامه شد داستان انجمن
- سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغست از حال ما، کو رستمی؟
- شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
رستم، تهمتن
در دو بیت زیر حافظ با زیرکی و مهارت خاص خودش، هم به داستان بیژن و اسارت وی به دست شاه ترکان و زندانی بودن او در چاه، و هم به نجات وی توسط رستم، پهلوان نامدار ایران اشاره دارد:
- سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغست از حال ما، کو رستمی؟
- شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
کیخسرو
یکی از پادشاهانی که حافظ در اشعار خود با استفاده از سرگذشت وی، بر ناپایداری دنیا اشاره کرده، کیخسرو (پسر سیاووش) است:
- بیفشان جرعه برخاک و حال اهل دل شنو
که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد
- تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
- گوی خوبی بردی از خوبان خلخ شاد باش
جام کیخسرو طلب کافراسیاب انداختی
- صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان
که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد
خسرو پرویز
حافظ در غزلیات خود در دو بیت نیز به پرویز و یا همان خسرو پرویز، پادشاه مشهور ایران، اشاره دارد و در همان حال به خسرو و شیرین نیز که داستان آنها در شاهنامه آمده است، اشارتی دارد:
- حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است
- سپهر برشده پرویز نیست خون افشان
که ریزه اش سر کسری و تاج پرویزی است
بهرام گور
یکی دیگر از پادشاهانی که حافظ از وی یاد کرده بهرام گور است. بهرام گور در صید و شکار گورخر با کمند و تیر مهارتی بی نظیر داشت و در شاهنامه در این باره داستان سرایی شده است.
کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار
که من پیمودم این صحرا، نه بهرامست و نه گورش
فریدون، سیامک، بهمن، قباد، دارا، اردوان
از پادشاهانی که حافظ به آنها اشارتی دارد سیامک پسر کیومرث، فریدون، بهمن و قباد، دارا و اردوان است:
- شکل هلال هر سر مه می دهد نشان
از افسر سیامک و ترک کلاه زو
- تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنمای
ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی
- قدح به شرط ادب گیر، زانکه ترکیبش
ز کاسه سر جمشید و بهمنست و قباد
دارا، اردوان
- تخت تو مسند جمشید و کیقباد
نام تو غبن افسر دارا و اردوان
- آئینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
منابع
۱ - بررسی اساطیر در دیوان حافظ، دکتر محمد همایون سپهر، فرهنگ مردم ایران، شماره ۱۰، ۱۳۸۶
۲ - دیوان عزلیات، حافظ شیرازی، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، چاپ شانزدهم، انتشارات
صفی علیشاه، ۱۳۷۴
۳ - لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۲
۴ - شاهنامه فردوسی، به کوشش پرویز اتابکی، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵
منبع: اینترنت
- جهان انجمن شد بر تخت اوی
فرومانده از فره بخت اوی
- به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
حافظ در اشعار خود با بهره گیری از این داستان شاهنامه، بارها از جمشید و تخت جمشید یاد کرده است و از بین رفتن تخت جمشید و عظمت بارگاه او را نشانه ای برای انسان عاقل به منظور تعلق نداشتن انسان به دنیای فانی و دل نبستن به اسباب دنیوی و عبرت گرفتن از سرگذشت جمشید و تخت وی، می داند.
- بیفشان جرعه برخاک و حال اهل دل شنو
که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد
- صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان
که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد
- بر تخت جم که تاجش معراج آسمانست
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
- دل در جهان مبند و به مستی سؤال کن
از فیض جام و قصه جمشید کامگار
- ای حافظ، ار مراد میسر شدی مدام
جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
- جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
کاووس
کاووس (پسر کیقباد) یکی از پادشاهانی است که در شاهنامه داستان مفصلی دارد. کاووس صد و پنجاه سال پادشاهی کرد و پادشاهی مقتدر ولی کم خرد بود و همو بود که پسرش سیاووش را به دلیل پایبندی به عهد و پیمان صلح با افراسیاب، از خود راند و سیاووش به ناچار به سوی سرزمین توران رفت که بعدا از این هجرت، داستان غم انگیز و استوره ای سوگ سیاووش پیش آمد.
به هر حال حافظ در دو بیت از اشعار خود به ناپایداری دنیا و سرگذشت کاووس اشاره می کند:
- که آگهست که کاووس و کی کجا رفتند
که واقفست که چون رفت تخت جم برباد
- تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
سیاووش
حافظ در غزلیات خود فقط یکبار به داستان و نام سیاووش (پسر کاووس) که به توران و دربار افراسیاب پناهنده شد و فرنگیس (دختر افراسیاب) را به همسری گزید و در نهایت به دست افراسیاب، شاه ترکان، به صورت مظلومانه ای کشته شد، اشاره می کند:
شاه ترکان سخن مدعیان می شنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
افراسیاب، شاه ترکان
در بیت بالا، حافظ به افراسیاب یا همان شاه ترکان و دشمن ایرانیان، اشاره دارد. افراسیاب پادشاهی ستمکار، پهلوان نامدار، جادو منش و بدخوی توران و حریف و هماورد رستم و کشنده داماد و پناهنده اش، سیاووش است، که خود سرانجام به دست کیخسرو کشته شد. حافظ همچنین در چهار بیت زیر نیز بر افراسیاب (پسر پشنگ تورانی) اشارتی می کند:
- گوی خوبی بردی از خوبان خلخ شاد باش
جام کیخسرو طلب، کافراسیاب انداختی
- شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او
در همه شهنامه شد داستان انجمن
- سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغست از حال ما، کو رستمی؟
- شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
رستم، تهمتن
در دو بیت زیر حافظ با زیرکی و مهارت خاص خودش، هم به داستان بیژن و اسارت وی به دست شاه ترکان و زندانی بودن او در چاه، و هم به نجات وی توسط رستم، پهلوان نامدار ایران اشاره دارد:
- سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغست از حال ما، کو رستمی؟
- شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
کیخسرو
یکی از پادشاهانی که حافظ در اشعار خود با استفاده از سرگذشت وی، بر ناپایداری دنیا اشاره کرده، کیخسرو (پسر سیاووش) است:
- بیفشان جرعه برخاک و حال اهل دل شنو
که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد
- تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
- گوی خوبی بردی از خوبان خلخ شاد باش
جام کیخسرو طلب کافراسیاب انداختی
- صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان
که صد جمشید و کیخسرو غلام کمترین دارد
خسرو پرویز
حافظ در غزلیات خود در دو بیت نیز به پرویز و یا همان خسرو پرویز، پادشاه مشهور ایران، اشاره دارد و در همان حال به خسرو و شیرین نیز که داستان آنها در شاهنامه آمده است، اشارتی دارد:
- حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان
که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است
- سپهر برشده پرویز نیست خون افشان
که ریزه اش سر کسری و تاج پرویزی است
بهرام گور
یکی دیگر از پادشاهانی که حافظ از وی یاد کرده بهرام گور است. بهرام گور در صید و شکار گورخر با کمند و تیر مهارتی بی نظیر داشت و در شاهنامه در این باره داستان سرایی شده است.
کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار
که من پیمودم این صحرا، نه بهرامست و نه گورش
فریدون، سیامک، بهمن، قباد، دارا، اردوان
از پادشاهانی که حافظ به آنها اشارتی دارد سیامک پسر کیومرث، فریدون، بهمن و قباد، دارا و اردوان است:
- شکل هلال هر سر مه می دهد نشان
از افسر سیامک و ترک کلاه زو
- تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنمای
ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی
- قدح به شرط ادب گیر، زانکه ترکیبش
ز کاسه سر جمشید و بهمنست و قباد
دارا، اردوان
- تخت تو مسند جمشید و کیقباد
نام تو غبن افسر دارا و اردوان
- آئینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
منابع
۱ - بررسی اساطیر در دیوان حافظ، دکتر محمد همایون سپهر، فرهنگ مردم ایران، شماره ۱۰، ۱۳۸۶
۲ - دیوان عزلیات، حافظ شیرازی، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، چاپ شانزدهم، انتشارات
صفی علیشاه، ۱۳۷۴
۳ - لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۲
۴ - شاهنامه فردوسی، به کوشش پرویز اتابکی، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵
منبع: اینترنت
+ نوشته شده در 2012/12/17 ساعت 5:12 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی