بار ازدواج­های سنگین بر دوش طلاق
محمد عسلی
تلاشی مضاعف برای تحقق آرزوهای جوانی و وصال، با عشقی که در یک نگاه همه احساسات را از آن خود کرد تا لحظات بی­پایان انتظار به سر رسد، التماس، خواهش، تحقیر، دعا، نذر، واسطه و نهایتاً تسلیم در برابر هر آنچه نمی­توانست ضامن بقای عقدی شود که از نخست همه با آن مخالف بودند. همه کسانی که در دو طرف مشورت و آگاهی تشخیص داده بودند، این ازدواج سرانجامی ندارد. چرا که اختلاف فاز فرهنگی، شکاف طبقاتی، بیکاری داماد و.... بهانه که نه بلکه دلایلی بودند که بر تمامی احساسات دو طرفه عاشق و معشوق سایه می­انداختند.
اما آنچه علاج­پذیر و نصیحت­شنو نبود درد بی­درمان عشق بود. عشقی که از پیدایش تا فرسایش و از فرسایش تا عدم سازش فقط 9 ماه به طول انجامید.
بعد از مراسم عروسی که با عقد توأمان شد جناب داماد حسب قول شرافتمندانه­ای که داده بود می­باید کاری درخور شئونات خانوادگی عروس خانم دست و پا می­کرد که چنین آرزویی تحقق نیافت. به مرور هر آنچه از اینجا و آنجا خرده پس­اندازی شده بود تمام شد، نق­نق عروس خانم هم تمامی نداشت، نوزاد در راه هم نتوانست مانع جدایی شود. جناب داماد که عرصه را بر خود و خانواده تنگ دید، کفش و کلاه کرد و راهی دیاری شد تا از کار و درآمد خبر آورد، بعد از چندی آمد که هیچ خبری از او نیست. دیگر حالا 5 سال از آن واقعه می­گذرد. کودکی 4 ساله چشم­انتظار پدری است که حتی مادر حاضر نیست نامش را بر زبان آورد و مادری که اگر شوی را دوباره ببیند از آن همه بی­وفایی و بی­مهری دلی پر دارد و مهری که با مهریه کلانی هم که تصور می­رفت ضامن بقای آن تعهدات باشد به وجود نیامد.
و اما بعد.
مقدمه توصیفی کوتاه و کوتاه­تر عمر ازدواج­های احساسی نمونه­ای از عدم توجه به سرنوشت کودکان و آینده­نگری را در اذهان هر خواننده­ای تداعی می­کند و به ما گوشزد می­کند که یکی از دلایل بالا رفتن سن ازدواج ترس است. ترسی که روز به روز بیش و بیشتر در دل جوانان و خانواده­ها ریشه­های خود را محکم­تر می­کند تا عطای ازدواج را به لقایش ببخشند...
با بالا رفتن سن ازدواج شاهد کاهش زندگی مشترک و تن دادن به تنهایی هستیم، افزایش طلاق هم بذر ترس و تردید می­پراکند تا کاهش بیشتر ازدواج را شاهد باشیم.
این روند تبعات فسادآور و ناهنجاری را در جامعه علنی کرده و به نوعی فرهنگ شکست خورده غرب را به صورت تهاجمی به جوانان ما تحمیل می­کند تا بازار روابط آزاد و دوست­یابی­های نامشروع گرم شود.
پسرها ابتدا به بهانه تفاهم با یکدیگر و درک شرایط دو طرفه که نامش را شناخت گذاشته­اند، دختران را به نوعی فریب می­دهند تا عشق و احساسی ایجاد شود و به مرور این احساس فروکش کند و برسد به انقطاع و پایان یک آشنایی زودهنگام و زودگذر و دوباره فردی دیگر و تجربه­ای ناکام­تر تا آنکه پسری را نیابی که در این معرکه نقشی ایفا نکرده باشد.
حال اگر دختران را محدود کنند تا با نامحرم چونان گذشتگان کلامی نگویند و چشمی نگشایند و یا لب از لب باز نکنند در عالم وانفسای فعلی نه عملی است و نه علمی. شرایط بسیار سختی است چنانکه از یک سو مردان به دنبال زنان و دختران عفیف و نجیب می­گردند و از دیگر سوی بسیاری در تلاشند از میان جنس مخالف به هر ترفند دوستی بیابند و روابط آزاد برقرار کنند.
دو حرکت متناقض که یکی دیگری را نقض می­کند.
و متأسفانه کار به جایی رسیده است که بسیاری از خانواده­های با حسن سابقه و محترم هم نتوانسته­اند ضامن شأن و شخصیت فرزندان خود باشند.
و دیده و شنیده­ایم که برعکس تأثیرات تعاملات اجتماعی روزآمد ذهن و عقلانیت بخشی از جوانان را به راه نادرست سوق داده و همه طلاق­ها ناشی از فقر، اعتیاد، بیکاری، چشم و هم­چشمی نیست. بلکه تنوع­طلبی و تأثیرپذیری از فیلم­های مبتذل و مقایسه فرهنگ­های غیربومی با سنتی که قرن­ها بر ما حاکم بوده است تضادی را دامن زده که حاصل آن جدایی است. جدایی از ارزش­های دینی و عدم گذشت و سقوط از پله­های اول زندگی زناشویی! عدم سازش به علت کنجکاوی­های زیاد در گذشته یکدیگر و جزیی­نگری ناشی از تحریکات این و آن باعث یافتن دلمشغولی کم­خرج­تر در خیابان است. خیابانی که از هر سوی دامی جذاب مقابل دارد تا شکاری تازه به چنگ آورد.
و می­بینیم که در چهارراه­ها به هر چهار فصل در سرما و گرما کودکان طلاق تقاص بی­خردی والدین خود را با تحقیر و تنبیه مستمر پس می­دهند تا گلی، آدامسی، دستمالی، نواری به عابران و رانندگان بفروشند و به مرور عقده­های روانی خود را بزرگ و بزرگتر کنند و نهایتاً به جرم و جنایت، اعتیاد و قاچاق روی آورند و در کنج زندان­ها مرثیه­خوان غربت خود باشند.
چه باید کرد؟
این سؤالی است که ممکن است هر کس از خود بکند.
  اسلام راه چاره را پیش روی ما نهاده؛ گناه نکنیم، دروغ نگوییم، ریا نکنیم، شفاف باشیم و از کبر و منیت بیرون آییم، اگر توان تأمین مخارج زندگی مشترک را به شیوه امروزی­ها نداریم. به کم قانع شویم تا به کمترین تن ندهیم.
یعنی برای ارضای غریزه جنسی که به سادگی اجتناب از آن مقدور نیست، به تمهیداتی که در شرع مقدس برای مقابله با شرایط بحرانی اندیشیده شده تن دهیم زیرا در پای هر سفره­ای که امروز در هر خانه­ای پهن می­شود جای یک یا چند زوج خالی است و اتاق­های خالی بسیاری هم در خانه پدری یا مادری فریادگر تنهایی­اند. چونان گذشتگان عمل کنیم که همه کنار هم در هر آنچه داشتند سهیم بودند.
و به قول یکی از شعرای معاصر:
می­توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
می­توان از میان فاصله­ها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصله­هاست...
من تو را خواهم برد
به شب جشن عروسی عروسک­های کودک خواهر خویش
که در آن مجلس جشن
صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس
چهره­ای نیست عبوس
خبر از شوکت پیراستگی است
چه صفایی دارد!