یادداشت 27 آذر 91
بار ازدواجهای سنگین بر دوش طلاق
محمد عسلی
تلاشی مضاعف برای تحقق آرزوهای جوانی و وصال، با عشقی که در یک نگاه همه احساسات را از آن خود کرد تا لحظات بیپایان انتظار به سر رسد، التماس، خواهش، تحقیر، دعا، نذر، واسطه و نهایتاً تسلیم در برابر هر آنچه نمیتوانست ضامن بقای عقدی شود که از نخست همه با آن مخالف بودند. همه کسانی که در دو طرف مشورت و آگاهی تشخیص داده بودند، این ازدواج سرانجامی ندارد. چرا که اختلاف فاز فرهنگی، شکاف طبقاتی، بیکاری داماد و.... بهانه که نه بلکه دلایلی بودند که بر تمامی احساسات دو طرفه عاشق و معشوق سایه میانداختند.اما آنچه علاجپذیر و نصیحتشنو نبود درد بیدرمان عشق بود. عشقی که از پیدایش تا فرسایش و از فرسایش تا عدم سازش فقط 9 ماه به طول انجامید.
بعد از مراسم عروسی که با عقد توأمان شد جناب داماد حسب قول شرافتمندانهای که داده بود میباید کاری درخور شئونات خانوادگی عروس خانم دست و پا میکرد که چنین آرزویی تحقق نیافت. به مرور هر آنچه از اینجا و آنجا خرده پساندازی شده بود تمام شد، نقنق عروس خانم هم تمامی نداشت، نوزاد در راه هم نتوانست مانع جدایی شود. جناب داماد که عرصه را بر خود و خانواده تنگ دید، کفش و کلاه کرد و راهی دیاری شد تا از کار و درآمد خبر آورد، بعد از چندی آمد که هیچ خبری از او نیست. دیگر حالا 5 سال از آن واقعه میگذرد. کودکی 4 ساله چشمانتظار پدری است که حتی مادر حاضر نیست نامش را بر زبان آورد و مادری که اگر شوی را دوباره ببیند از آن همه بیوفایی و بیمهری دلی پر دارد و مهری که با مهریه کلانی هم که تصور میرفت ضامن بقای آن تعهدات باشد به وجود نیامد.
و اما بعد.
مقدمه توصیفی کوتاه و کوتاهتر عمر ازدواجهای احساسی نمونهای از عدم توجه به سرنوشت کودکان و آیندهنگری را در اذهان هر خوانندهای تداعی میکند و به ما گوشزد میکند که یکی از دلایل بالا رفتن سن ازدواج ترس است. ترسی که روز به روز بیش و بیشتر در دل جوانان و خانوادهها ریشههای خود را محکمتر میکند تا عطای ازدواج را به لقایش ببخشند...
با بالا رفتن سن ازدواج شاهد کاهش زندگی مشترک و تن دادن به تنهایی هستیم، افزایش طلاق هم بذر ترس و تردید میپراکند تا کاهش بیشتر ازدواج را شاهد باشیم.
این روند تبعات فسادآور و ناهنجاری را در جامعه علنی کرده و به نوعی فرهنگ شکست خورده غرب را به صورت تهاجمی به جوانان ما تحمیل میکند تا بازار روابط آزاد و دوستیابیهای نامشروع گرم شود.
پسرها ابتدا به بهانه تفاهم با یکدیگر و درک شرایط دو طرفه که نامش را شناخت گذاشتهاند، دختران را به نوعی فریب میدهند تا عشق و احساسی ایجاد شود و به مرور این احساس فروکش کند و برسد به انقطاع و پایان یک آشنایی زودهنگام و زودگذر و دوباره فردی دیگر و تجربهای ناکامتر تا آنکه پسری را نیابی که در این معرکه نقشی ایفا نکرده باشد.
حال اگر دختران را محدود کنند تا با نامحرم چونان گذشتگان کلامی نگویند و چشمی نگشایند و یا لب از لب باز نکنند در عالم وانفسای فعلی نه عملی است و نه علمی. شرایط بسیار سختی است چنانکه از یک سو مردان به دنبال زنان و دختران عفیف و نجیب میگردند و از دیگر سوی بسیاری در تلاشند از میان جنس مخالف به هر ترفند دوستی بیابند و روابط آزاد برقرار کنند.
دو حرکت متناقض که یکی دیگری را نقض میکند.
و متأسفانه کار به جایی رسیده است که بسیاری از خانوادههای با حسن سابقه و محترم هم نتوانستهاند ضامن شأن و شخصیت فرزندان خود باشند.
و دیده و شنیدهایم که برعکس تأثیرات تعاملات اجتماعی روزآمد ذهن و عقلانیت بخشی از جوانان را به راه نادرست سوق داده و همه طلاقها ناشی از فقر، اعتیاد، بیکاری، چشم و همچشمی نیست. بلکه تنوعطلبی و تأثیرپذیری از فیلمهای مبتذل و مقایسه فرهنگهای غیربومی با سنتی که قرنها بر ما حاکم بوده است تضادی را دامن زده که حاصل آن جدایی است. جدایی از ارزشهای دینی و عدم گذشت و سقوط از پلههای اول زندگی زناشویی! عدم سازش به علت کنجکاویهای زیاد در گذشته یکدیگر و جزیینگری ناشی از تحریکات این و آن باعث یافتن دلمشغولی کمخرجتر در خیابان است. خیابانی که از هر سوی دامی جذاب مقابل دارد تا شکاری تازه به چنگ آورد.
و میبینیم که در چهارراهها به هر چهار فصل در سرما و گرما کودکان طلاق تقاص بیخردی والدین خود را با تحقیر و تنبیه مستمر پس میدهند تا گلی، آدامسی، دستمالی، نواری به عابران و رانندگان بفروشند و به مرور عقدههای روانی خود را بزرگ و بزرگتر کنند و نهایتاً به جرم و جنایت، اعتیاد و قاچاق روی آورند و در کنج زندانها مرثیهخوان غربت خود باشند.
چه باید کرد؟
این سؤالی است که ممکن است هر کس از خود بکند.
اسلام راه چاره را پیش روی ما نهاده؛ گناه نکنیم، دروغ نگوییم، ریا نکنیم، شفاف باشیم و از کبر و منیت بیرون آییم، اگر توان تأمین مخارج زندگی مشترک را به شیوه امروزیها نداریم. به کم قانع شویم تا به کمترین تن ندهیم.
یعنی برای ارضای غریزه جنسی که به سادگی اجتناب از آن مقدور نیست، به تمهیداتی که در شرع مقدس برای مقابله با شرایط بحرانی اندیشیده شده تن دهیم زیرا در پای هر سفرهای که امروز در هر خانهای پهن میشود جای یک یا چند زوج خالی است و اتاقهای خالی بسیاری هم در خانه پدری یا مادری فریادگر تنهاییاند. چونان گذشتگان عمل کنیم که همه کنار هم در هر آنچه داشتند سهیم بودند.
و به قول یکی از شعرای معاصر:
میتوان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
میتوان از میان فاصلهها را برداشت
دل من با دل تو
هر دو بیزار از این فاصلههاست...
من تو را خواهم برد
به شب جشن عروسی عروسکهای کودک خواهر خویش
که در آن مجلس جشن
صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس
چهرهای نیست عبوس
خبر از شوکت پیراستگی است
چه صفایی دارد!
+ نوشته شده در 2012/12/17 ساعت 5:16 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی