صفحه 6--29 آذر 91
شب یلدا
پژوهش: ابوالقاسم فقیری
پژوهش: ابوالقاسم فقیری
شب یلدا بلندترین شب سال است. ایرانیان از گذشتههای دور این شب را گرامی داشته و جشن میگرفتند. برای آشنایی بیشتر به واژه «یلدا» ابتدا نگاه میکنیم به «فرهنگ عمید».
در فرهنگ عمید در مقابل واژه «یلدا» چنین میخوانیم:
-یلدا، کلمه سریانی به معنی میلاد، وقت ولادت، به معنی زمان ولادت حضرت عیسی(ع) هم گفتهاند. در فارسی شب یلدا را شبی میگویند که از آن شب درازتر نباشد و آن شب آخر پاییز و شب اول زمستان است.
در فرهنگ معین جلد چهارم در برابر واژه «یلدا» این چنین میخوانیم:
-یلدا (YALDA) «سُر»، درازترین شب سال شب اول برج جدی، شب چله بزرگ زمستان. این کلمه در سریانی به معنی میلاد است، چون شب یلدا را با میلاد مسیح(ع) تطبیق میکردهاند، از این رو به این نام نامیدند.
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است
تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا
«معزی»
و اما در فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی در جلو واژه یلدا چنین مطلبی را میخوانیم:
یلدا «شب» یلدا، چنان که اغلب فرهنگها آوردهاند مأخوذ از سریانی به معنی میلاد عربی است؛ و چون شب یلدا را با میلاد مسیح(ع) تطبیق میکردهاند، از این رو به این نام خوانده شده است. چون ایرانیان این شب را تولد میترا «مهر» میدانستند، آن را با تلفظ سریانیاش پذیرفتند و در واقع یلدا با نوئل (NOEL) اروپایی، که در
25 دسامبر تثبیت شده، معادل است.
بنابراین نوئل اروپایی همان شب یلدا یا شب چله ایرانی است.
مراسم تولد میترا به عنوان یک روز مقدس با آیین مهری به اروپا رفت. تا آن زمان جشن تولد و تعمید مسیح(ع) روز ششم ژانویه گرفته میشد. پس از آن که مسیحیت نفوذ یافت و بسیاری از آداب و رسوم مهری در آن جذب شد، میلاد مهر که به اعتقاد مهرپرستان نجات دهنده بشریت در آخرالزمان خواهد بود، به مسیح(ع) منتسب شد و با گسترش مسیحیت در شرق مجدداً به ایران بازگشت و شب یلدا نامیده شد.
یلدا طولانیترین شبهای سال و آغاز انقلاب شتوی است. «منسوب به شتاء زمستانی» که پس از آن آفتاب از برج قوس به برج جدی تحویل میشود و روزها اندک، اندک بلندتر میشود. این طولانیترین شب سال در نزد ایرانیان نحس بود، زیرا علاوه بر سرمای سخت زمستانی، در این شب دیرنده، حمله اهریمن تاریکی ادامه مییافت. برای دفع این نحوست ایرانیان تا باز آمدن خورشید به دور آتش شادی میکردند و خوان میگستردند و مَیزد (طعام، قربانی، نذر) نثار میکردند که بازمانده این رسم هنوز پابرجاست.
کرمانیها معتقد بودند که قارون به شکل هیزم شکنی شب به در خانهها میآید و هیزم به آنها میدهد که این هیزم به شمش طلا تبدیل میشود. بنابراین تا صبح بیدار میماندند. این مراسم یادآور بابانوئل در کریسمس است و میرساند که یلدای ایرانی و کریسمس از یک مایه سرچشمه گرفته است.
در ادبیات فارسی شعرا زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی به شب یلدا تشبیه کنند:
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف
گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست
* * *
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست یلدایی است
شب یلدا در شیراز
شیرازیها به شب یلدا شب چله میگویند و در این شب که طولانیترین شب سال است، مراسمی خاص دارند.
آنان زمستان را به این ترتیب قسمت میکنند:
از اول دی تا دهم بهمن را چله بزرگ، از دهم بهمن تا اول اسفند را چله کوچک، از اول اسفند تا آخر اسفند را چله پیرزن، همچنین چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را «چار، چار» میگویند که اوج سرما را در این هشت روز میبینیم.
شیرازیها میگویند چله بزرگ که گذشت چله کوچک جلو آمده و چنین میگویند: مرده شور تنه گندهات را ببره، فقط تنه گنده کردی؟! رفتی چه خاکی بر سرت کردی؟ بچهها را تو ننّی (NANNI) «گهواره» خشک کردی! پیرزنها را لب چاله (CALE) «اجاق» خشک کردی! درختها را خشک کردی؟! حالا میرم، میبینی که چه میکنم، آتیشی میبارونم که بیا و ببین! به من میگن چله کوچک، فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه!
در چله پیرزن، یک روز باد میآید، میگویند: «پیرزن رفت و رو میکنه». یک روز تگرگ میآید، میگویند: «گلوبند پیرزن پاره شده» یک روز باران میآید، میگویند: «پیرزن شترهایش را آورده صحرا بچرند» بعد پیرزن حمام رفته، هفت قلم آرایش میکند و به انتظار عمو نوروز مینشیند. دیدار آنها هم خود قصهای دارد. قصهها را که از گذشتههای دور آمدهاند باید خواند و شنید.
خوردنیهای شب چله در شیراز
آدمی را در شیراز دارای دو طبع میدانند: حرارتی و رطوبتی که به آن گرم مزاج و سردمزاج هم میگویند.
معمولاً در شب چله سرد مزاجها اگر بخواهند طبعشان برگردد باید چیزهای گرم بخورند، گرم مزاجها هم باید برعکس چیزهای سرد بخورند.
در شب چله خوردن ارده و شیره، ارده و خرما و رنگینک رواج کاملی دارد. این خوراکیها همه گرمند. شام شب را هر چه میلشان بکشد میخورند.
خوردن آجیل شیرین
در شب چله خوردن آجیل شیرین متداول است. آجیل شیرین مخلوطی است از: انجیر، قصبک، نخودچی کشمش، توت خشک، مویز، مغز بادام، مغز گردو، قیسی، شکر پنیر «نوعی نقل»، خرک، برنجک، برگه هلو و...
بساط میوههای فصل هم پهن است. حکیم سوری میگوید:
میوههای شب یلدای تو بس خوشمزه بود
از همه خوشمزهتر هندونه و خربزه بود
شیرازیها درباره میوههای خوشمزه چنین میگویند: در میان میوههای خوشمزه، شاه انگور است و سلطان خربزه.
خوردن هندوانه
خوردن هندوانه در شب یلدا در گستره ایران اسلامی بین خانوادهها رواج دارد. در شیراز هم در شب چله، شیرازیها حتماً هندوانه را میخورند.
نکاتی درباره هندوانه
سابق بر این هندوانه را که میشکستی با این رنگها روبرو میشدی:
1 -زرد 2-نباتی 3-پوست پیازی 4-قرمز
5 -سفید رنگ که به آن کلم (KALAM) میگفتند. «کلم همان هندوانه نارس است» هندوانهای مرغوب بود که رنگی قرمز داشت، که به «لاله فرنگ» تشبیهش میکردند. هندوانهای که زرد بود مورد توجه نبود. اگر کسی در دوستی دست به خیانت میزد، میگفتند: «طرف تو زرد در آمده!»
این ضربالمثلها هم در ارتباط با هندوانه در فارس سر زبانهاست:
1 -با یک دست دو هندوانه را نمیتوان برداشت.
2 -مثل این که هندوانه گذاشته زیر بغلش (به کسانی میگویند که دستها را از هم باز کرده، راه میروند، جاهل وار)
3 -مثل هندوانه سربسته میماند «بیشتر درباره ازدواج میگویند که معلوم نیست چگونه از آب در میآید».
4 -آدم بی پدر و مادر، مثل هندوانه نرسیده میماند «به آدمهایی گفته میشود که تنها ظاهری آراسته دارند ولی از درون پوک و تهی میباشند».
5 -هندوانهاش پلنگ آمده (PELENG) «رسیده، آماده چیدن است».
خواص هندوانه
هندوانه خنک است. مردم معتقدند هر کس در شب چله هندوانه بخورد، جگرش لک (LAK) برنمیدارد و در تابستان گرما به او تأثیر نمیکند.
باز هم درباره هندوانه
هندوانه یکی از سالمترین میوههاست و در سلامت معده و کلیه نقش مهمی دارد. رفع عطش میکند. پوست را مرطوب نگه میدارد. خونساز است. کمک کننده هضم غذاست و در درمان ورم روده مؤثر است.
تخمک هندوانه فشار خون بالا را پایین میآورد. 92 درصد هندوانه آب است و مابقی کمی مواد زلال و روغنی است. همراه با فیبر و پتاسیم. میزان قند آن 8 درصد و سرشار از ویتامین C-B-A
است.
پزشکان مخصوصاً ابن سینا از قدیمالایام در معالجه بیماریهای کلیه، نقرس و بواسیر از هندوانه استفاده میکردند. هر سال در تابستان در هندوستان به مجرد ورود هندوانه به بازار، جشنواره هندوانه برگزار میشود و بچهها را وامیدارند که نقاشی کنند.
مراسم شیرازیها در شب چله
در شیراز در این شب مراسمی خاص انجام میگیرد که اهم آن از این قرار است:
1 -تفأل به دیوان حضرت حافظ
2 -گرفتن فال کلوک (KOLUK)
3 -گفتن قصه و متلک (MATALAK)
تفأل به دیوان حضرت خواجه
از جمله برنامههای شب چله در شیراز تفأل به دیوان خواجه اهل راز است. با علاقهای که مردم به حضرت حافظ دارند، در این شب دست به دامن خواجه شده و فال میگیرند. یکی دیوان را در دست میگیرد و به ترتیب برای همه فال میگیرد، که به آن «فال دوره» هم میگویند.
چگونه تفأل میزنند؟
دیوان حافظ را برداشته با خلوص نیت صلوات فرستاده و برای آمرزش خواجه سوره حمد و توحید را خوانده، نیت میکنند و میگویند:
ای خواجه حافظ شیرازی، تو کاشف هر رازی، من طالب یک فالم، بر من نظر اندازی
و یا چنین میگویند:
یا خواجه حافظ شیرازی، تو کاشف هر رازی، تو را به حق خرقهای که پوشیدی، تو را به شاخ نباتت قسم میدهم که بگویی نیت من خیر است انشاءا... یا نه؟
آنگاه دیوان را باز کرده، غزل بالای صفحه دست راست، پاسخ تفأل است. منتهی اگر وسط غزل باشد باید از ابتدای غزل که در صفحه پشت میباشد خواند. سه بیت از غزل بعدی «شاهد» فال است. به همین مناسبت از دیوان خواجه شیراز برایتان تفألی زدهایم:
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و انیکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید
نخست موعظه پیر صحبت این حرفست
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید
این هم شاهد این غزل:
الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکر ز منقار
سر سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار
فال کلوک در شیراز
در شب چله بعضی از خانوادهها فال کلوک میگیرند. «کلوک کوزههای دهن گشادی است که در آن روغن، شیره، رب انار و یا ترشی میریزند. روی کوزه با لعابی سبز پوشیده شده است».
این فال ویژه خانمهاست. رسم است که کلوکی به میان مجلس آورده و هر یک از زنان نشانهای در کلوک میاندازند. آنگاه دختر بچهای جلو آمده، دست در کلوک کرده و یکی از اشیاء داخل کلوک را بیرون میآورد و به دیگران نشان میدهد. سپس زنی با سواد ترانههای محلی را میخواند و هر کس از ترانه مخصوص به خودش نتیجهای میگیرد. به جای ترانههای محلی، بعضی اشعار حافظ را میخوانند.
به حق نور، به حق آیه نور
به حق کند و بند شاه منصور
که هر که حاجتی داره روا کن
گره در کارم افتاده تو واکن
* * *
خوشا امشو که مهمون شمایم
کبوتروار بر بام شمایم
ترشرویی مکن بر روی مهمون
خدا دونه که فرداشو کجایم
* * *
مسلمونون چه ناداری بلایه
که هر که پول داره کدخدایه
میگیرن دستشو بالا میشونن
نمیپرسند که اصلش از کجایه
* * *
مسلمونون بدین کاری به دستم
در آرم این دل غربت پرستم
در آرم این دل ناشاد و ناکام
که آخر میدهد کاری به دستم
قصهگویی و گفتن متلک (MATALAK)
متلک همان «متل MATAL» است. متل قصههای کوتاهی است که با نوعی شوخی همراه است و طنز شیرینی دارد که شنونده را بی اختیار میخنداند. این هم چند مثل از شیراز:
حاجی و سه زنش
حاجی آقایی بود که سه زن داشت و هر سه را در یک خانه نگهداری میکرد و برای این که مهر و محبت خود را به زنها نشان دهد، گاهگاهی دور از چشم یکدیگر برای آنها هدیهای میخرید و در گوش زن میخواند که تو تنها سوگلی من هستی. زنها هم که نمیتوانستند محبت حاجی آقا را به رخ سایر هووها نکشند، در فرصتی مناسب پیشکشی حاجی آقا را به دیگری نشان میدادند و دل یکدیگر را میسوزانیدند.
روزی یکی از زنها که به تازگی انگشتری طلا از حاجی آقا هدیه گرفته بود در حالی که جارو در دست داشت و قصد روفتن قسمتی از خانه را داشت با نوعی ناز گفت:
-مگه حاجی نگفته بود این جا را، جارو بزنید؟
هووی دومی که از حاجی سینه ریز طلا دریافت کرده بود در حالی که سینه ریزش را نشان میداد گفت:
-حاجی که به من نگفته بود!
هووی سومی که گوشوارهای از حاجی گرفته بود درآمد و گفت:
-من که گوشم نشنفته بود!
حرفهای این سه زن به این شکل هم سر زبانهاست:
-چرا زاویه را نروفتی!
-زاویه که روفتن نداره
-این حرفا که گفتن نداره
بد نیست بدانید زاویه اتاقی بود در گوشهای از خانه، ویژه خواندن نماز.
مآخذ
1 -بهروزی علی نقی، واژهها و مثلهای شیرازی و کازرونی
2 -یاحقی، محمدجعفر، فرهنگ اساتیر و اشارات داستانی
3 -انجوی سیدابوالقاسم، تمثیل و مثل
4 -معین، محمد، فرهنگ معین.
5 -عمید، حیم، فرهنگ عمید.
6 -روزنامه خبر جنوب
7 -یادداشتهای نویسنده
-یلدا، کلمه سریانی به معنی میلاد، وقت ولادت، به معنی زمان ولادت حضرت عیسی(ع) هم گفتهاند. در فارسی شب یلدا را شبی میگویند که از آن شب درازتر نباشد و آن شب آخر پاییز و شب اول زمستان است.
در فرهنگ معین جلد چهارم در برابر واژه «یلدا» این چنین میخوانیم:
-یلدا (YALDA) «سُر»، درازترین شب سال شب اول برج جدی، شب چله بزرگ زمستان. این کلمه در سریانی به معنی میلاد است، چون شب یلدا را با میلاد مسیح(ع) تطبیق میکردهاند، از این رو به این نام نامیدند.
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است
تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا
«معزی»
و اما در فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی در جلو واژه یلدا چنین مطلبی را میخوانیم:
یلدا «شب» یلدا، چنان که اغلب فرهنگها آوردهاند مأخوذ از سریانی به معنی میلاد عربی است؛ و چون شب یلدا را با میلاد مسیح(ع) تطبیق میکردهاند، از این رو به این نام خوانده شده است. چون ایرانیان این شب را تولد میترا «مهر» میدانستند، آن را با تلفظ سریانیاش پذیرفتند و در واقع یلدا با نوئل (NOEL) اروپایی، که در
25 دسامبر تثبیت شده، معادل است.
بنابراین نوئل اروپایی همان شب یلدا یا شب چله ایرانی است.
مراسم تولد میترا به عنوان یک روز مقدس با آیین مهری به اروپا رفت. تا آن زمان جشن تولد و تعمید مسیح(ع) روز ششم ژانویه گرفته میشد. پس از آن که مسیحیت نفوذ یافت و بسیاری از آداب و رسوم مهری در آن جذب شد، میلاد مهر که به اعتقاد مهرپرستان نجات دهنده بشریت در آخرالزمان خواهد بود، به مسیح(ع) منتسب شد و با گسترش مسیحیت در شرق مجدداً به ایران بازگشت و شب یلدا نامیده شد.
یلدا طولانیترین شبهای سال و آغاز انقلاب شتوی است. «منسوب به شتاء زمستانی» که پس از آن آفتاب از برج قوس به برج جدی تحویل میشود و روزها اندک، اندک بلندتر میشود. این طولانیترین شب سال در نزد ایرانیان نحس بود، زیرا علاوه بر سرمای سخت زمستانی، در این شب دیرنده، حمله اهریمن تاریکی ادامه مییافت. برای دفع این نحوست ایرانیان تا باز آمدن خورشید به دور آتش شادی میکردند و خوان میگستردند و مَیزد (طعام، قربانی، نذر) نثار میکردند که بازمانده این رسم هنوز پابرجاست.
کرمانیها معتقد بودند که قارون به شکل هیزم شکنی شب به در خانهها میآید و هیزم به آنها میدهد که این هیزم به شمش طلا تبدیل میشود. بنابراین تا صبح بیدار میماندند. این مراسم یادآور بابانوئل در کریسمس است و میرساند که یلدای ایرانی و کریسمس از یک مایه سرچشمه گرفته است.
در ادبیات فارسی شعرا زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی به شب یلدا تشبیه کنند:
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف
گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست
* * *
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست یلدایی است
شب یلدا در شیراز
شیرازیها به شب یلدا شب چله میگویند و در این شب که طولانیترین شب سال است، مراسمی خاص دارند.
آنان زمستان را به این ترتیب قسمت میکنند:
از اول دی تا دهم بهمن را چله بزرگ، از دهم بهمن تا اول اسفند را چله کوچک، از اول اسفند تا آخر اسفند را چله پیرزن، همچنین چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را «چار، چار» میگویند که اوج سرما را در این هشت روز میبینیم.
شیرازیها میگویند چله بزرگ که گذشت چله کوچک جلو آمده و چنین میگویند: مرده شور تنه گندهات را ببره، فقط تنه گنده کردی؟! رفتی چه خاکی بر سرت کردی؟ بچهها را تو ننّی (NANNI) «گهواره» خشک کردی! پیرزنها را لب چاله (CALE) «اجاق» خشک کردی! درختها را خشک کردی؟! حالا میرم، میبینی که چه میکنم، آتیشی میبارونم که بیا و ببین! به من میگن چله کوچک، فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه!
در چله پیرزن، یک روز باد میآید، میگویند: «پیرزن رفت و رو میکنه». یک روز تگرگ میآید، میگویند: «گلوبند پیرزن پاره شده» یک روز باران میآید، میگویند: «پیرزن شترهایش را آورده صحرا بچرند» بعد پیرزن حمام رفته، هفت قلم آرایش میکند و به انتظار عمو نوروز مینشیند. دیدار آنها هم خود قصهای دارد. قصهها را که از گذشتههای دور آمدهاند باید خواند و شنید.
خوردنیهای شب چله در شیراز
آدمی را در شیراز دارای دو طبع میدانند: حرارتی و رطوبتی که به آن گرم مزاج و سردمزاج هم میگویند.
معمولاً در شب چله سرد مزاجها اگر بخواهند طبعشان برگردد باید چیزهای گرم بخورند، گرم مزاجها هم باید برعکس چیزهای سرد بخورند.
در شب چله خوردن ارده و شیره، ارده و خرما و رنگینک رواج کاملی دارد. این خوراکیها همه گرمند. شام شب را هر چه میلشان بکشد میخورند.
خوردن آجیل شیرین
در شب چله خوردن آجیل شیرین متداول است. آجیل شیرین مخلوطی است از: انجیر، قصبک، نخودچی کشمش، توت خشک، مویز، مغز بادام، مغز گردو، قیسی، شکر پنیر «نوعی نقل»، خرک، برنجک، برگه هلو و...
بساط میوههای فصل هم پهن است. حکیم سوری میگوید:
میوههای شب یلدای تو بس خوشمزه بود
از همه خوشمزهتر هندونه و خربزه بود
شیرازیها درباره میوههای خوشمزه چنین میگویند: در میان میوههای خوشمزه، شاه انگور است و سلطان خربزه.
خوردن هندوانه
خوردن هندوانه در شب یلدا در گستره ایران اسلامی بین خانوادهها رواج دارد. در شیراز هم در شب چله، شیرازیها حتماً هندوانه را میخورند.
نکاتی درباره هندوانه
سابق بر این هندوانه را که میشکستی با این رنگها روبرو میشدی:
1 -زرد 2-نباتی 3-پوست پیازی 4-قرمز
5 -سفید رنگ که به آن کلم (KALAM) میگفتند. «کلم همان هندوانه نارس است» هندوانهای مرغوب بود که رنگی قرمز داشت، که به «لاله فرنگ» تشبیهش میکردند. هندوانهای که زرد بود مورد توجه نبود. اگر کسی در دوستی دست به خیانت میزد، میگفتند: «طرف تو زرد در آمده!»
این ضربالمثلها هم در ارتباط با هندوانه در فارس سر زبانهاست:
1 -با یک دست دو هندوانه را نمیتوان برداشت.
2 -مثل این که هندوانه گذاشته زیر بغلش (به کسانی میگویند که دستها را از هم باز کرده، راه میروند، جاهل وار)
3 -مثل هندوانه سربسته میماند «بیشتر درباره ازدواج میگویند که معلوم نیست چگونه از آب در میآید».
4 -آدم بی پدر و مادر، مثل هندوانه نرسیده میماند «به آدمهایی گفته میشود که تنها ظاهری آراسته دارند ولی از درون پوک و تهی میباشند».
5 -هندوانهاش پلنگ آمده (PELENG) «رسیده، آماده چیدن است».
خواص هندوانه
هندوانه خنک است. مردم معتقدند هر کس در شب چله هندوانه بخورد، جگرش لک (LAK) برنمیدارد و در تابستان گرما به او تأثیر نمیکند.
باز هم درباره هندوانه
هندوانه یکی از سالمترین میوههاست و در سلامت معده و کلیه نقش مهمی دارد. رفع عطش میکند. پوست را مرطوب نگه میدارد. خونساز است. کمک کننده هضم غذاست و در درمان ورم روده مؤثر است.
تخمک هندوانه فشار خون بالا را پایین میآورد. 92 درصد هندوانه آب است و مابقی کمی مواد زلال و روغنی است. همراه با فیبر و پتاسیم. میزان قند آن 8 درصد و سرشار از ویتامین C-B-A
است.
پزشکان مخصوصاً ابن سینا از قدیمالایام در معالجه بیماریهای کلیه، نقرس و بواسیر از هندوانه استفاده میکردند. هر سال در تابستان در هندوستان به مجرد ورود هندوانه به بازار، جشنواره هندوانه برگزار میشود و بچهها را وامیدارند که نقاشی کنند.
مراسم شیرازیها در شب چله
در شیراز در این شب مراسمی خاص انجام میگیرد که اهم آن از این قرار است:
1 -تفأل به دیوان حضرت حافظ
2 -گرفتن فال کلوک (KOLUK)
3 -گفتن قصه و متلک (MATALAK)
تفأل به دیوان حضرت خواجه
از جمله برنامههای شب چله در شیراز تفأل به دیوان خواجه اهل راز است. با علاقهای که مردم به حضرت حافظ دارند، در این شب دست به دامن خواجه شده و فال میگیرند. یکی دیوان را در دست میگیرد و به ترتیب برای همه فال میگیرد، که به آن «فال دوره» هم میگویند.
چگونه تفأل میزنند؟
دیوان حافظ را برداشته با خلوص نیت صلوات فرستاده و برای آمرزش خواجه سوره حمد و توحید را خوانده، نیت میکنند و میگویند:
ای خواجه حافظ شیرازی، تو کاشف هر رازی، من طالب یک فالم، بر من نظر اندازی
و یا چنین میگویند:
یا خواجه حافظ شیرازی، تو کاشف هر رازی، تو را به حق خرقهای که پوشیدی، تو را به شاخ نباتت قسم میدهم که بگویی نیت من خیر است انشاءا... یا نه؟
آنگاه دیوان را باز کرده، غزل بالای صفحه دست راست، پاسخ تفأل است. منتهی اگر وسط غزل باشد باید از ابتدای غزل که در صفحه پشت میباشد خواند. سه بیت از غزل بعدی «شاهد» فال است. به همین مناسبت از دیوان خواجه شیراز برایتان تفألی زدهایم:
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و انیکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید
نخست موعظه پیر صحبت این حرفست
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید
این هم شاهد این غزل:
الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکر ز منقار
سر سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار
فال کلوک در شیراز
در شب چله بعضی از خانوادهها فال کلوک میگیرند. «کلوک کوزههای دهن گشادی است که در آن روغن، شیره، رب انار و یا ترشی میریزند. روی کوزه با لعابی سبز پوشیده شده است».
این فال ویژه خانمهاست. رسم است که کلوکی به میان مجلس آورده و هر یک از زنان نشانهای در کلوک میاندازند. آنگاه دختر بچهای جلو آمده، دست در کلوک کرده و یکی از اشیاء داخل کلوک را بیرون میآورد و به دیگران نشان میدهد. سپس زنی با سواد ترانههای محلی را میخواند و هر کس از ترانه مخصوص به خودش نتیجهای میگیرد. به جای ترانههای محلی، بعضی اشعار حافظ را میخوانند.
به حق نور، به حق آیه نور
به حق کند و بند شاه منصور
که هر که حاجتی داره روا کن
گره در کارم افتاده تو واکن
* * *
خوشا امشو که مهمون شمایم
کبوتروار بر بام شمایم
ترشرویی مکن بر روی مهمون
خدا دونه که فرداشو کجایم
* * *
مسلمونون چه ناداری بلایه
که هر که پول داره کدخدایه
میگیرن دستشو بالا میشونن
نمیپرسند که اصلش از کجایه
* * *
مسلمونون بدین کاری به دستم
در آرم این دل غربت پرستم
در آرم این دل ناشاد و ناکام
که آخر میدهد کاری به دستم
قصهگویی و گفتن متلک (MATALAK)
متلک همان «متل MATAL» است. متل قصههای کوتاهی است که با نوعی شوخی همراه است و طنز شیرینی دارد که شنونده را بی اختیار میخنداند. این هم چند مثل از شیراز:
حاجی و سه زنش
حاجی آقایی بود که سه زن داشت و هر سه را در یک خانه نگهداری میکرد و برای این که مهر و محبت خود را به زنها نشان دهد، گاهگاهی دور از چشم یکدیگر برای آنها هدیهای میخرید و در گوش زن میخواند که تو تنها سوگلی من هستی. زنها هم که نمیتوانستند محبت حاجی آقا را به رخ سایر هووها نکشند، در فرصتی مناسب پیشکشی حاجی آقا را به دیگری نشان میدادند و دل یکدیگر را میسوزانیدند.
روزی یکی از زنها که به تازگی انگشتری طلا از حاجی آقا هدیه گرفته بود در حالی که جارو در دست داشت و قصد روفتن قسمتی از خانه را داشت با نوعی ناز گفت:
-مگه حاجی نگفته بود این جا را، جارو بزنید؟
هووی دومی که از حاجی سینه ریز طلا دریافت کرده بود در حالی که سینه ریزش را نشان میداد گفت:
-حاجی که به من نگفته بود!
هووی سومی که گوشوارهای از حاجی گرفته بود درآمد و گفت:
-من که گوشم نشنفته بود!
حرفهای این سه زن به این شکل هم سر زبانهاست:
-چرا زاویه را نروفتی!
-زاویه که روفتن نداره
-این حرفا که گفتن نداره
بد نیست بدانید زاویه اتاقی بود در گوشهای از خانه، ویژه خواندن نماز.
مآخذ
1 -بهروزی علی نقی، واژهها و مثلهای شیرازی و کازرونی
2 -یاحقی، محمدجعفر، فرهنگ اساتیر و اشارات داستانی
3 -انجوی سیدابوالقاسم، تمثیل و مثل
4 -معین، محمد، فرهنگ معین.
5 -عمید، حیم، فرهنگ عمید.
6 -روزنامه خبر جنوب
7 -یادداشتهای نویسنده
+ نوشته شده در 2012/12/19 ساعت 5:13 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی