شب یلدا
پژوهش: ابوالقاسم فقیری


شب یلدا بلندترین شب سال است. ایرانیان از گذشته­های دور این شب را گرامی داشته و جشن می­گرفتند. برای آشنایی بیشتر به واژه «یلدا» ابتدا نگاه می­کنیم به «فرهنگ عمید».

در فرهنگ عمید در مقابل واژه «یلدا» چنین می­خوانیم:
-یلدا، کلمه سریانی به معنی میلاد، وقت ولادت، به معنی زمان ولادت حضرت عیسی(ع) هم گفته­اند. در فارسی شب یلدا را شبی می­گویند که از آن شب درازتر نباشد و آن شب آخر پاییز و شب اول زمستان است.
در فرهنگ معین جلد چهارم در برابر واژه «یلدا» این چنین می­خوانیم:
-یلدا (YALDA) «سُر»، درازترین شب سال شب اول برج جدی، شب چله بزرگ زمستان. این کلمه در سریانی به معنی میلاد است، چون شب یلدا را با میلاد مسیح(ع) تطبیق می­کرده­اند، از این رو به این نام نامیدند.
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است
تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا
«معزی»
و اما در فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی در جلو واژه یلدا چنین مطلبی را می­خوانیم:
یلدا «شب» یلدا، چنان که اغلب فرهنگ­ها آورده­اند مأخوذ از سریانی به معنی میلاد عربی است؛ و چون شب یلدا را با میلاد مسیح(ع) تطبیق می­کرده­اند، از این رو به این نام خوانده شده است. چون ایرانیان این شب را تولد میترا «مهر» می­دانستند، آن را با تلفظ سریانی­اش پذیرفتند و در واقع یلدا با نوئل (NOEL) اروپایی، که در
25 دسامبر تثبیت شده، معادل است.
بنابراین نوئل اروپایی همان شب یلدا یا شب چله ایرانی است.
مراسم تولد میترا به عنوان یک روز مقدس با آیین مهری به اروپا رفت. تا آن زمان جشن تولد و تعمید مسیح(ع) روز ششم ژانویه گرفته می­شد. پس از آن که مسیحیت نفوذ یافت و بسیاری از آداب و رسوم مهری در آن جذب شد، میلاد مهر که به اعتقاد مهرپرستان نجات دهنده بشریت در آخرالزمان خواهد بود، به مسیح(ع) منتسب شد و با گسترش مسیحیت در شرق مجدداً به ایران بازگشت و شب یلدا نامیده شد.
یلدا طولانی­ترین شب­های سال و آغاز انقلاب شتوی است. «منسوب به شتاء زمستانی» که پس از آن آفتاب از برج قوس به برج جدی تحویل می­شود و روزها اندک، اندک بلندتر می­شود. این طولانی­ترین شب سال در نزد ایرانیان نحس بود، زیرا علاوه بر سرمای سخت زمستانی، در این شب دیرنده، حمله اهریمن تاریکی ادامه می­یافت. برای دفع این نحوست ایرانیان تا باز آمدن خورشید به دور آتش شادی می­کردند و خوان می­گستردند و مَیزد (طعام، قربانی، نذر) نثار می­کردند که بازمانده این رسم هنوز پابرجاست.
کرمانی­ها معتقد بودند که قارون به شکل هیزم شکنی شب به در خانه­ها می­آید و هیزم به آنها می­دهد که این هیزم به شمش طلا تبدیل می­شود. بنابراین تا صبح بیدار می­ماندند. این مراسم یادآور بابانوئل در کریسمس است و می­رساند که یلدای ایرانی و کریسمس از یک مایه سرچشمه گرفته است.
در ادبیات فارسی شعرا زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی به شب یلدا تشبیه کنند:
روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف
گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست
* * *
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست یلدایی است
شب یلدا در شیراز
شیرازی­ها به شب یلدا شب چله می­گویند و در این شب که طولانی­ترین شب سال است، مراسمی خاص دارند.
آنان زمستان را به این ترتیب قسمت می­کنند:
از اول دی تا دهم بهمن را چله بزرگ، از دهم بهمن تا اول اسفند را چله کوچک، از اول اسفند تا آخر اسفند را چله پیرزن، همچنین چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک را «چار، چار» می­گویند که اوج سرما را در این هشت روز می­بینیم.
شیرازی­ها می­گویند چله بزرگ که گذشت چله کوچک جلو آمده و چنین می­گویند: مرده شور تنه گنده­ات را ببره، فقط تنه گنده کردی؟! رفتی چه خاکی بر سرت کردی؟ بچه­ها را  تو ننّی (NANNI) «گهواره» خشک کردی! پیرزن­ها را لب چاله (CALE) «اجاق» خشک کردی! درخت­ها را خشک کردی؟! حالا می­رم، می­بینی که چه می­کنم، آتیشی می­بارونم که بیا و ببین! به من می­گن چله کوچک، فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه!
در چله پیرزن، یک روز باد می­آید، می­گویند: «پیرزن رفت و رو می­کنه». یک روز تگرگ می­آید، می­گویند: «گلوبند پیرزن پاره شده» یک روز باران می­آید، می­گویند: «پیرزن شترهایش را آورده صحرا بچرند» بعد پیرزن حمام رفته، هفت قلم آرایش می­کند و به انتظار عمو نوروز می­نشیند. دیدار آنها هم خود قصه­ای دارد. قصه­ها را که از گذشته­های دور آمده­اند باید خواند و شنید.
خوردنی­های شب چله در شیراز
آدمی را در شیراز دارای دو طبع می­دانند: حرارتی و رطوبتی که به آن گرم مزاج و سردمزاج هم می­گویند.
معمولاً در شب چله سرد مزاج­ها اگر بخواهند طبعشان برگردد باید چیزهای گرم بخورند، گرم مزاج­ها هم باید برعکس چیزهای سرد بخورند.
در شب چله خوردن ارده و شیره، ارده و خرما و رنگینک رواج کاملی دارد. این خوراکی­­ها همه گرمند. شام شب را هر چه میلشان بکشد می­خورند.
خوردن آجیل شیرین
در شب چله خوردن آجیل شیرین متداول است.  آجیل شیرین مخلوطی است از: انجیر، قصبک، نخودچی کشمش، توت خشک، مویز، مغز بادام، مغز گردو، قیسی، شکر پنیر «نوعی نقل»، خرک، برنجک، برگه هلو و...
بساط میوه­های فصل هم پهن است. حکیم سوری می­گوید:
میوه­های شب یلدای تو بس خوشمزه بود
از همه خوشمزه­تر هندونه و خربزه بود
شیرازی­ها درباره میوه­های خوشمزه چنین می­گویند: در میان میوه­های خوشمزه، شاه انگور است و سلطان خربزه.
خوردن هندوانه
خوردن هندوانه در شب یلدا در گستره ایران اسلامی بین خانواده­ها رواج دارد. در شیراز هم در شب چله، شیرازی­ها حتماً هندوانه را می­خورند.
نکاتی درباره هندوانه
سابق بر این هندوانه را که می­شکستی با این رنگ­ها روبرو می­شدی:
1 -زرد 2-نباتی 3-پوست پیازی 4-قرمز
 5 -سفید رنگ که به آن کلم (KALAM) می­گفتند. «کلم همان هندوانه نارس است» هندوانه­ای مرغوب بود که رنگی قرمز داشت، که به «لاله فرنگ» تشبیهش می­کردند. هندوانه­ای که زرد بود مورد توجه نبود. اگر کسی در دوستی دست به خیانت می­زد، می­گفتند: «طرف تو زرد در آمده!»
این ضرب­المثل­ها هم در ارتباط با هندوانه در فارس سر زبان­هاست:
1 -با یک دست دو هندوانه را نمی­توان برداشت.
2 -مثل این که هندوانه گذاشته زیر بغلش (به کسانی می­گویند که دستها را از هم باز کرده، راه می­روند، جاهل وار)
3 -مثل هندوانه سربسته می­ماند «بیشتر درباره ازدواج می­گویند که معلوم نیست چگونه از آب در می­آید».
4 -آدم بی پدر و مادر، مثل هندوانه نرسیده می­ماند «به آدم­هایی گفته می­شود که تنها ظاهری آراسته دارند ولی از درون پوک و تهی می­باشند».
5 -هندوانه­اش پلنگ آمده (PELENG) «رسیده، آماده چیدن است».
خواص هندوانه
هندوانه خنک است. مردم معتقدند هر کس در شب چله هندوانه بخورد، جگرش لک (LAK) برنمی­دارد و در تابستان گرما به او تأثیر نمی­کند.
باز هم درباره هندوانه
هندوانه یکی از سالم­ترین میوه­هاست و در سلامت معده و کلیه نقش مهمی دارد. رفع عطش می­کند. پوست را مرطوب نگه می­دارد. خونساز است. کمک کننده هضم غذاست و در درمان ورم روده مؤثر است.
تخمک هندوانه فشار خون بالا را پایین می­آورد. 92 درصد هندوانه آب است و مابقی کمی مواد زلال و روغنی است. همراه با فیبر و پتاسیم. میزان قند آن 8 درصد و سرشار از ویتامین C-B-A
است.
پزشکان مخصوصاً ابن سینا از قدیم­الایام در معالجه بیماری­های کلیه، نقرس و بواسیر از هندوانه استفاده می­کردند. هر سال در تابستان در هندوستان به مجرد ورود هندوانه به بازار، جشنواره هندوانه برگزار می­شود و بچه­ها را وامی­دارند که نقاشی کنند.
مراسم شیرازی­ها در شب چله
در شیراز در این شب مراسمی خاص انجام می­گیرد که اهم آن از این قرار است:
1 -تفأل به دیوان حضرت حافظ
2 -گرفتن فال کلوک (KOLUK)
3 -گفتن قصه و متلک (MATALAK)
تفأل به دیوان حضرت خواجه
از جمله برنامه­های شب چله در شیراز تفأل به دیوان خواجه اهل راز است. با علاقه­ای که مردم به حضرت حافظ دارند، در این شب دست به دامن خواجه شده و فال می­گیرند. یکی دیوان را در دست می­گیرد و به ترتیب برای همه فال می­گیرد، که به آن «فال دوره» هم می­گویند.
چگونه تفأل می­زنند؟
دیوان حافظ را برداشته با خلوص نیت صلوات فرستاده و برای آمرزش خواجه سوره حمد و توحید را خوانده، نیت می­کنند و می­گویند:
ای خواجه حافظ شیرازی، تو کاشف هر رازی، من طالب یک فالم، بر من نظر اندازی
و یا چنین می­گویند:
یا خواجه حافظ شیرازی، تو کاشف هر رازی، تو را به حق خرقه­ای که پوشیدی، تو را به شاخ نباتت قسم می­دهم که بگویی نیت من خیر است ان­شاءا... یا نه؟
آنگاه دیوان را باز کرده، غزل بالای صفحه دست راست، پاسخ تفأل است. منتهی اگر وسط غزل باشد باید از ابتدای غزل که در صفحه پشت می­باشد خواند. سه بیت از غزل بعدی «شاهد» فال است. به همین مناسبت از دیوان خواجه شیراز برایتان تفألی زده­ایم:
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه­اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان­یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند می­گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید
نخست موعظه پیر صحبت این حرفست
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
هر آنکسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید
این هم شاهد این غزل:
الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکر ز منقار
سر سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار
سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار
فال کلوک در شیراز
در شب چله بعضی از خانواده­ها فال کلوک می­گیرند. «کلوک کوزه­های دهن گشادی است که در آن روغن، شیره، رب انار و یا ترشی می­ریزند. روی کوزه با لعابی سبز پوشیده شده است».
این فال ویژه خانم­هاست. رسم است که کلوکی به میان مجلس آورده و هر یک از زنان نشانه­ای در کلوک می­اندازند. آنگاه دختر بچه­ای جلو آمده، دست در کلوک کرده و یکی از اشیاء داخل کلوک را بیرون می­آورد و به دیگران نشان می­دهد. سپس زنی با سواد ترانه­های محلی را می­خواند و هر کس از ترانه مخصوص به خودش نتیجه­ای می­گیرد. به جای ترانه­های محلی، بعضی اشعار حافظ را می­خوانند.
به حق نور، به حق آیه نور
به حق کند و بند شاه منصور
که هر که حاجتی داره روا کن
گره در کارم افتاده تو واکن
* * *
خوشا امشو که مهمون شمایم
کبوتروار بر بام شمایم
ترشرویی مکن بر روی مهمون
خدا دونه که فرداشو کجایم
* * *
مسلمونون چه ناداری بلایه
که هر که پول داره کدخدایه
می­گیرن دستشو بالا می­شونن
نمی­پرسند که اصلش از کجایه
* * *
مسلمونون بدین کاری به دستم
در آرم این دل غربت پرستم
در آرم این دل ناشاد و ناکام
که آخر می­دهد کاری به دستم
قصه­گویی و گفتن متلک (MATALAK)
متلک همان «متل MATAL» است. متل قصه­های کوتاهی است که با نوعی شوخی همراه است و طنز شیرینی دارد که شنونده را بی اختیار می­خنداند. این هم چند مثل از شیراز:
حاجی و سه زنش
حاجی آقایی بود که سه زن داشت و هر سه را در یک خانه نگهداری می­کرد و برای این که مهر و محبت خود را به زن­ها نشان دهد، گاهگاهی دور از چشم یکدیگر برای آنها هدیه­ای می­خرید و در گوش زن می­خواند که تو تنها سوگلی من هستی. زن­ها هم که نمی­توانستند محبت حاجی آقا را به رخ سایر هووها نکشند، در فرصتی مناسب پیشکشی حاجی آقا را به دیگری نشان می­دادند و دل یکدیگر را می­سوزانیدند.
روزی یکی از زن­ها که به تازگی انگشتری طلا از حاجی آقا هدیه گرفته بود در حالی که جارو در دست داشت و قصد روفتن قسمتی از خانه را داشت با نوعی ناز گفت:
-مگه حاجی نگفته بود این جا را، جارو بزنید؟
هووی دومی که از حاجی سینه ریز طلا دریافت کرده بود در حالی که سینه ریزش را نشان می­داد گفت:
-حاجی که به من نگفته بود!
هووی سومی که گوشواره­ای از حاجی گرفته بود درآمد و گفت:
-من که گوشم نشنفته بود!
حرفهای این سه زن به این شکل هم سر زبان­هاست:
-چرا زاویه را نروفتی!
-زاویه که روفتن نداره
-این حرفا که گفتن نداره
بد نیست بدانید زاویه اتاقی بود در گوشه­ای از خانه، ویژه خواندن نماز.
مآخذ
1 -بهروزی علی نقی، واژه­ها و مثل­های شیرازی و کازرونی
2 -یاحقی، محمدجعفر، فرهنگ اساتیر و اشارات داستانی
3 -انجوی سیدابوالقاسم، تمثیل و مثل
4 -معین، محمد، فرهنگ معین.
5 -عمید، حیم، فرهنگ عمید.
6 -روزنامه خبر جنوب
7 -یادداشت­های نویسنده