صفحه 5--29 آذر 91
نوشته های جان بخش
جمال میر ملحقی
اول از هر چیز باید دانست چه داستانی قرار است زیر دستتان جان بگیرد.اگر تکلیف این ماجرا و داستان را با خودتان روشن نکنید، هرج و مرجی روی کاغذهایتان به پا می شود که کل داستان و سوژه به باد می رود. با این حال عده ای معتقدند که دانستن این اصول، سبب می شود نویسنده از احساس فاصله بگیرد و خشک و رسمی بنویسد، اما به نظرم دیدن این همه داستان آشفته در این سال ها ثابت می کند که دانستن این اصل و اساس لازم است. هر داستانی، ویژگی های خودش را دارد و اگر نویسنده، عناصر داستانی را بشناسند، می داند چه قالبی را انتخاب کند. نویسندگی به دانش و آموزش بستگی دارد و نه خلاقیت. اطمینان دارم کسانی می توانند داستان نویسان خوبی باشند که پشتکار داشته و به داستان، علاقه داشته باشند و آن را بشناسند.
مگر آدم ها با هم تفاوت دارند؟ چرا نویسندگان آمریکایی، خالق شاهکارها هستند و نه ایرانیان؛ چون آنها به این باور رسیده اند که می توان نوشتن را آموخت. کلاس های دانشگاهی برگزار می کنند و نویسندگی را آموزش می دهند. سلینجر- خالق « ناتور دشت»- از جمله همین افراد بود.
بعد از اینکه از خواندن داستانتان احساس رضایت کردید، چند روز کنارش بگذارید. هر قدر داستان را بیشتر بخوانید و ویرایش کنید، مخاطبتان هم راضی تر خواهد بود. ریموند کارور، هر کدام از داستان های کوتاهش را دست کم ده بار بازنویسی می کرد. ارنست همینگوی، فقط 200 بار مقدمه «پیرمرد و دریا» و
30 مرتبه فصل آخر کتاب «وداع با اسلحه» را تغییر داده است. گرچه بعضی چون احمد محمود، معتقد به بازنویسی نیستند و فکر می کنند هر داستان، متعلق به دوره ای از زندگی انسان و بیانگر احساسات و طرز فکر او در همان زمان است، با این حال شخصا معتقدم که اگر احمد محمود برخی از داستان های متقدم تر او را هم بازنویسی می کرد، برخی از آنها به اندازه همسایه ها و آثار مهم دیگرش ماندگار می شد.
به باور من، شاهکارهای ادبی در جوامع آزاد آفریده می شوند.
شخصیت های داستانتان را خوب بشناسید، همه چیزشان را برای خودتان روشن کنید، سن، شغل، سلیقه و سر و وضع، حتی اگر قرار نیست همه این ویژگی ها در داستانتان بیاید، اما نکته اصلی اینجاست که اگر همه ویژگی های شخصیت هایتان را نشناسید، به باورپذیری شخصیتتان آسیب زده اید.
خواننده می خواهد دلیل هر اتفاقی را که می افتد، بداند و تحقق آن را باور کند. از این رو هر فصلی از رمان باید با فصل دیگر ارتباط منطقی داشته باشد و در تمامیت و تحول عمل داستانی رمان دخالت داشته باشد و سرنوشت تک تک شخصیت ها در پایان داستان برای خواننده آشکار شود.
تاکید می کنم، کسی که می خواهد یک داستان خوب بنویسد باید اول داستان های نویسندگان ایرانی پیشکسوت را بخواند، چون مطالعه این آثار سبب می شود شناخت بهتری از جامعه و اطرافمان داشته باشیم.
نویسنده می تواند زبان ها و روایت های متعددی را برای نوشتن داستانش به کار ببرد. مثلا بعضی دوست دارند با زبانی شاعرانه داستان بنویسند و مثل آثار ابراهیم گلستان یک اثر داستانی خلق کنند، اما بعضی دوست دارند زبانی پر از تمثیل، کنایه و ضرب المثل را به عنوان زبان داستانشان استفاده کنند و داستانی مثل داستان های آل احمد بنویسند.
در هر صورت من به داستان نویسان توصیه می کنم از زبان ادبی و شاعرانه پرهیز کنند، چون زبان شعر، با زبان نوشتاری داستان تفاوت می کند. به نظر من زبان نوشتار و زبان کوچه و بازار، بهترین زبان برای نوشتن داستان است، چون این زبان پویاست و کلمات، لغات و امکانات نوشتاری زیادی در اختیار داستان نویس قرار می دهد و بهتر می تواند تجربه های ذهنی نویسنده را منعکس کند.
البته من یک توصیه دیگر هم به داستان نویسان جوان دارم و آن پرهیز از رسیدن به یک سبک خاص است. سبک باعث می شود نویسنده، داستان های یک بعدی بنویسد، مثل داستان های آل احمد، در حالی که یک نویسنده باید شیوه های روایت تازه ای را برای داستان هایش به کار برد تا بتواند ابعاد مختلفی از یک شخصیت داستان را نشان دهد.
سعی کنید بیش از اندازه به مصیبت ها و غم ها و آدم های دلتنگ و افسرده و احوال نابهنجار و نابسامان زندگی نپردازید.
نکته ای که درباره مدها همیشه وجود داشته، این است که آنها هیچ وقت پایدار نیستند و با گذر زمان به فراموشی سپرده می شوند، اما در جامعه هنری تابعیت از مد زیاد دیده می شود. زمانی یک موج و جریان وارد جامعه ای می شود و عده ای از نویسندگان از آن تبعیت می کنند. در جریان داستان نویسی روی خط مد حرکت نکنید.
منبع: راسخون
بررسی استوره خط در ملل مختلف*
پژوهش بر تاریخ خط، آغاز سفر باشكوهی به سوی زمان گذشته است و گام گذاشتن در راهی دراز، كه در آن انسانهای نخستین، وسیله رد و بدل بیان شفاهی را بدون دیدن یكدیگر آغاز كردند. این پژوهش از سویی از باستانشناسی، تاریخ و دادههای تاریخی كمك میگیرد و از سویی به استورههایی میپردازد كه درباره اختراع خط از دیرباز روایت شدهاند.
اگر آغاز نگارش را از زمانی بدانیم كه بشر خواسته است آنچه میاندیشد نقش كند، پس نخستین تصاویر روی سفالها نخستین گام برای نوشتن است و از آنجا كه موطن اولیه سفالهای منقوش، نواحی غربی سرزمین ایران است، پس در آغاز این شاهراه فرهنگی، سرزمین ما جای دارد. ولی خط به معنای واقعی آن در بینالنهرین از حدود پنج هزار سال پیش پا گرفت و سومر، جایگاه اصلی آن است. ما تاریخ اساتیری خط را از همین جا آغاز می كنیم: نخستین و مهمترین شهری كه پس از توفان در آن پادشاهی از آسمان فرود آمد، كیش بود، اما «اوروك» (موطن گیلگمش) دولتشهر قدرتمندتری شد. سومریان روایت میكنند كه «المركر»، پادشاه دولتشهر اوروك و بهقولی بنیانگذار آن، كه میخواست بر فرمانروای شهر آباد و ثروتمند «ارته» پیروز شود، باعث اختراع خط شد و با نوشتهای چنان دامی بر سر راه رقیب گسترد كه راه گریز را بر او
بست.
المركر، دومین پادشاه پس از توفان است كه گیلگمش پنجمین آن است. المركر سه بار فرستادهای با عصای پادشاهی و نماد قدرت نزد شاه ارته میفرستد. شاه ارته آگاه است و میداند اگر آن را در دست بگیرد، شكست را پذیرفته است. المركر چهارمین بار فرستاده را با حیلهای جدید گسیل میكند. او خط و لوحهای گلی را كه خط بر آن نوشته شده بود، اختراع میكند و بر آن فرمان خود را مینویسد. شاه ارته برای خواندن پیام مجبور میشود آن را در دست بگیرد. روی لوح نوشته شده بود: «میخ فرو رفته است». این مفهوم بهیاری نشانهای خطی بیان شده بود و درونمایه آن، پذیرش فرمانروایی المركر را بهدنبال داشت.
با این داستان سومریها خط را اختراعی انسانی براساس مكر و حیله میدانند، اما زبان ایزدی است. واژگان زبان منشا الهی و از این رو، تقدس دارند. با نگارش، انسان كلمات زبان را در نشانهها زندانی میكند و خط، نوعی تخطی انسان از سیطره خدایان است. در هزاره اول قبل از میلاد، استوره دیگری در بینالنهرین نقل شده است كه موجودی نیمه الهی به شكل انسان-ماهی از دریای سرخ برمیآید، راه و روش نگارش را به آدمیان میآموزد و دوباره به اصل خود باز میگردد.
داستان دیگری نوشته را به پیش از توفان میبرد و روایت شده است خدایان زمانی كه قهرمان توفان (اوتنایش تیم) را از قریبالوقوع بودن توفان باخبر كردند، دستور دفن كردن لوحههایی را هم كه بر آنها نوشته بود، صادر كردند. بعدها وقتی از توانایی فرهنگی آشوربانیپال سخن گفته میشد، او را در حدی از توانایی میدانستند كه میتوانست نوشتههای روی الواح پیش از توفان را بخواند. شروع نگارش در استورههای دیگر بینالنهرین با ایزد «نابو»، پسر مردوك، است كه به خدای دبیر و خدای دانشمند معروف و نامش در نام بسیاری از پادشاهان بینالنهرین آمده است. نابو را حامی دبیران دانستهاند. دبیران این ناحیه طبقه مقتدری را تشكیل میدادند و توانستند خدای خود را به بالاترین حد برسانند. در كنار ایزد نابو، ایزدبانویی به نام «نسبه» دیده میشود كه با خط ارتباط دارد. او را ایزدبانوی نگارش، هوش، ریاضیات و نجوم میدانند.
در مصر، «ثوت /توث»، خدای منطقه هرموپولیس را، با بدن انسان و سر لكلك، مخترع خط میدانند كه از سوی «رع» بر خط هیروگلیف معرفت یافت و نگارش را به آدمیان انتقال داد. تصویر ایزد بانویی به نام «سسهت» نیز كه خدای سالنامههاست، روی روایتی بازمانده از این دوران دیده میشود. در یونان، در میان خدایان اصلی «المپ» ایزدی موكل بر نگارش وجود ندارد، اما در میان گروه نه گانه ایزدبانوان مشهور به «موز»كه الهامبخش شعر، تاریخ و ... هستند، شاید بتوان «كالیوپ» را ایزد نگارش دانست كه همیشه لوح و قلمی در دست دارد. چون فرهنگ یونان هم در آغاز متكی بر فرهنگ شفاهی بود و حتی تا سده هفتم پیش از میلاد گفتار نقش اساسی داشت، كاربرد خط آرام آرام نفوذ كرد. با آنكه نخستین حروف الفبای یونانی نام خود را به كل الفبای جهان دادند، اما یونانیان خط را اختراع نكردند، از فینیقیان وام گرفتند و با وارد كردن حروف صدادار، خط را ترجمان گفتار ساختند.
نگارش نقش چندانی در اساتیر هندی نیز ندارد، چون «برهما» جهان را با گفتار میآفریند. در سنت ودایی، برهمن نیست كه سخن میگوید بلكه «ودا» است كه از زبان او شنیده میشود. اگر وردهای منتره (كلام مقدس) به بهترین صورت خوانده شود، اثر سحرآمیزی پدید میآورد.
در این اساتیر، كلام مقدستر از آن است كه به قید حروف درآید. گفتار در سنت هندی به دم و به زندگی مربوط است در حالیكه نوشته به تن. با این حال، ایزدبانو «سرسوتی»، ایزدبانوی بلاغت، خردمندی و دانش است كه هم زبان و هم نگارش را بر انسان آشكار كرد، اما در سنگنوشتههای «اشوكا» متعلق به قرن سوم پیش از میلاد كه فرمانهای مكتوب اند، نوعی گسست با تفكر پیشین دیده میشود.
در ایران نیز به دلیل تقدسی كه به گفتار مقدس (منثره) داده میشود و به دلیل اهمیت فوقالعاده ایزد مانثرسپند، ایزد موكل بر كلام مقدس، خط مقامی نمییابد و قدرت آن هرگز هم پای نیروی جادویی سخن نمیشود. از این رو، تمایل بیشتر به ادبیات شفاهی است.در فرهنگ ایران، خط پدیدهای دیوی است و هنری است كه تهمورث (ملقب به زیناوند به معنی هوشیار) آگاهی آن را از دیوانی كه به بند كشیده است، به دست میآورد و در ازای به دست آوردن این علم آنان را رها میكند: «نوشتن به خسرو بیاموختند/ دلش را به دانش بیفروختند».
در اوستا هم صحبتی از خط نیست. در متن پهلوی مینوی خرد، تهمورث، دیوان را اسیر خود كرد و 7 نوع خط از آنان آموخت. بیشتر تواریخ اختراع خط را به تهمورث نسبت میدهند، اما در برخی روایات، به جمشید، كیومرث و ضحاك نیز نسبت داده شده است. به نظر ایرانشناس دانماركی، كریستنسن، نام «تهمورث رآرتور په»، نامنژاد سكایی است. به این ترتیب، ماخوذ از واژه انتساب فن نویسندگی به تهمورث باید از قدمت بیشتری برخوردار باشد. احتمالاً سكاییان در مهاجرتهای خود با مردمانی برخورد كردند و فن نویسندگی را از آنان آموختند و بعد در اساتیر ایران، این موضوع به ستیز تهمورث با دیوان نسبت داده شد.
با توجه به نظامهای گوناگون خط، بهدست آوردن عدد 7 كار مشكلی نیست. بنابر سنتی كه به احتمال زیاد به دوره ساسانی بازمیگردد، زردشت اوستا را به 7 زبان آورده بود كه هر یك طبعاً خط خاص خود را داشتند و شاید همین روایت، ریشه آن 7 نوع خطی باشد كه تهمورث از دیوان باز ستانده بود.
* مطلب حاضر متن سخنرانی ژاله آموزگار، استورهشناس و استاد دانشگاه تهران است كه در همایش بینالمللی «از لوح تا لوح» در تهران ایراد شد.
منبع: سیمرغ
بعد از اینکه از خواندن داستانتان احساس رضایت کردید، چند روز کنارش بگذارید. هر قدر داستان را بیشتر بخوانید و ویرایش کنید، مخاطبتان هم راضی تر خواهد بود. ریموند کارور، هر کدام از داستان های کوتاهش را دست کم ده بار بازنویسی می کرد. ارنست همینگوی، فقط 200 بار مقدمه «پیرمرد و دریا» و
30 مرتبه فصل آخر کتاب «وداع با اسلحه» را تغییر داده است. گرچه بعضی چون احمد محمود، معتقد به بازنویسی نیستند و فکر می کنند هر داستان، متعلق به دوره ای از زندگی انسان و بیانگر احساسات و طرز فکر او در همان زمان است، با این حال شخصا معتقدم که اگر احمد محمود برخی از داستان های متقدم تر او را هم بازنویسی می کرد، برخی از آنها به اندازه همسایه ها و آثار مهم دیگرش ماندگار می شد.
به باور من، شاهکارهای ادبی در جوامع آزاد آفریده می شوند.
شخصیت های داستانتان را خوب بشناسید، همه چیزشان را برای خودتان روشن کنید، سن، شغل، سلیقه و سر و وضع، حتی اگر قرار نیست همه این ویژگی ها در داستانتان بیاید، اما نکته اصلی اینجاست که اگر همه ویژگی های شخصیت هایتان را نشناسید، به باورپذیری شخصیتتان آسیب زده اید.
خواننده می خواهد دلیل هر اتفاقی را که می افتد، بداند و تحقق آن را باور کند. از این رو هر فصلی از رمان باید با فصل دیگر ارتباط منطقی داشته باشد و در تمامیت و تحول عمل داستانی رمان دخالت داشته باشد و سرنوشت تک تک شخصیت ها در پایان داستان برای خواننده آشکار شود.
تاکید می کنم، کسی که می خواهد یک داستان خوب بنویسد باید اول داستان های نویسندگان ایرانی پیشکسوت را بخواند، چون مطالعه این آثار سبب می شود شناخت بهتری از جامعه و اطرافمان داشته باشیم.
نویسنده می تواند زبان ها و روایت های متعددی را برای نوشتن داستانش به کار ببرد. مثلا بعضی دوست دارند با زبانی شاعرانه داستان بنویسند و مثل آثار ابراهیم گلستان یک اثر داستانی خلق کنند، اما بعضی دوست دارند زبانی پر از تمثیل، کنایه و ضرب المثل را به عنوان زبان داستانشان استفاده کنند و داستانی مثل داستان های آل احمد بنویسند.
در هر صورت من به داستان نویسان توصیه می کنم از زبان ادبی و شاعرانه پرهیز کنند، چون زبان شعر، با زبان نوشتاری داستان تفاوت می کند. به نظر من زبان نوشتار و زبان کوچه و بازار، بهترین زبان برای نوشتن داستان است، چون این زبان پویاست و کلمات، لغات و امکانات نوشتاری زیادی در اختیار داستان نویس قرار می دهد و بهتر می تواند تجربه های ذهنی نویسنده را منعکس کند.
البته من یک توصیه دیگر هم به داستان نویسان جوان دارم و آن پرهیز از رسیدن به یک سبک خاص است. سبک باعث می شود نویسنده، داستان های یک بعدی بنویسد، مثل داستان های آل احمد، در حالی که یک نویسنده باید شیوه های روایت تازه ای را برای داستان هایش به کار برد تا بتواند ابعاد مختلفی از یک شخصیت داستان را نشان دهد.
سعی کنید بیش از اندازه به مصیبت ها و غم ها و آدم های دلتنگ و افسرده و احوال نابهنجار و نابسامان زندگی نپردازید.
نکته ای که درباره مدها همیشه وجود داشته، این است که آنها هیچ وقت پایدار نیستند و با گذر زمان به فراموشی سپرده می شوند، اما در جامعه هنری تابعیت از مد زیاد دیده می شود. زمانی یک موج و جریان وارد جامعه ای می شود و عده ای از نویسندگان از آن تبعیت می کنند. در جریان داستان نویسی روی خط مد حرکت نکنید.
منبع: راسخون
بررسی استوره خط در ملل مختلف*
پژوهش بر تاریخ خط، آغاز سفر باشكوهی به سوی زمان گذشته است و گام گذاشتن در راهی دراز، كه در آن انسانهای نخستین، وسیله رد و بدل بیان شفاهی را بدون دیدن یكدیگر آغاز كردند. این پژوهش از سویی از باستانشناسی، تاریخ و دادههای تاریخی كمك میگیرد و از سویی به استورههایی میپردازد كه درباره اختراع خط از دیرباز روایت شدهاند.
اگر آغاز نگارش را از زمانی بدانیم كه بشر خواسته است آنچه میاندیشد نقش كند، پس نخستین تصاویر روی سفالها نخستین گام برای نوشتن است و از آنجا كه موطن اولیه سفالهای منقوش، نواحی غربی سرزمین ایران است، پس در آغاز این شاهراه فرهنگی، سرزمین ما جای دارد. ولی خط به معنای واقعی آن در بینالنهرین از حدود پنج هزار سال پیش پا گرفت و سومر، جایگاه اصلی آن است. ما تاریخ اساتیری خط را از همین جا آغاز می كنیم: نخستین و مهمترین شهری كه پس از توفان در آن پادشاهی از آسمان فرود آمد، كیش بود، اما «اوروك» (موطن گیلگمش) دولتشهر قدرتمندتری شد. سومریان روایت میكنند كه «المركر»، پادشاه دولتشهر اوروك و بهقولی بنیانگذار آن، كه میخواست بر فرمانروای شهر آباد و ثروتمند «ارته» پیروز شود، باعث اختراع خط شد و با نوشتهای چنان دامی بر سر راه رقیب گسترد كه راه گریز را بر او
بست.
المركر، دومین پادشاه پس از توفان است كه گیلگمش پنجمین آن است. المركر سه بار فرستادهای با عصای پادشاهی و نماد قدرت نزد شاه ارته میفرستد. شاه ارته آگاه است و میداند اگر آن را در دست بگیرد، شكست را پذیرفته است. المركر چهارمین بار فرستاده را با حیلهای جدید گسیل میكند. او خط و لوحهای گلی را كه خط بر آن نوشته شده بود، اختراع میكند و بر آن فرمان خود را مینویسد. شاه ارته برای خواندن پیام مجبور میشود آن را در دست بگیرد. روی لوح نوشته شده بود: «میخ فرو رفته است». این مفهوم بهیاری نشانهای خطی بیان شده بود و درونمایه آن، پذیرش فرمانروایی المركر را بهدنبال داشت.
با این داستان سومریها خط را اختراعی انسانی براساس مكر و حیله میدانند، اما زبان ایزدی است. واژگان زبان منشا الهی و از این رو، تقدس دارند. با نگارش، انسان كلمات زبان را در نشانهها زندانی میكند و خط، نوعی تخطی انسان از سیطره خدایان است. در هزاره اول قبل از میلاد، استوره دیگری در بینالنهرین نقل شده است كه موجودی نیمه الهی به شكل انسان-ماهی از دریای سرخ برمیآید، راه و روش نگارش را به آدمیان میآموزد و دوباره به اصل خود باز میگردد.
داستان دیگری نوشته را به پیش از توفان میبرد و روایت شده است خدایان زمانی كه قهرمان توفان (اوتنایش تیم) را از قریبالوقوع بودن توفان باخبر كردند، دستور دفن كردن لوحههایی را هم كه بر آنها نوشته بود، صادر كردند. بعدها وقتی از توانایی فرهنگی آشوربانیپال سخن گفته میشد، او را در حدی از توانایی میدانستند كه میتوانست نوشتههای روی الواح پیش از توفان را بخواند. شروع نگارش در استورههای دیگر بینالنهرین با ایزد «نابو»، پسر مردوك، است كه به خدای دبیر و خدای دانشمند معروف و نامش در نام بسیاری از پادشاهان بینالنهرین آمده است. نابو را حامی دبیران دانستهاند. دبیران این ناحیه طبقه مقتدری را تشكیل میدادند و توانستند خدای خود را به بالاترین حد برسانند. در كنار ایزد نابو، ایزدبانویی به نام «نسبه» دیده میشود كه با خط ارتباط دارد. او را ایزدبانوی نگارش، هوش، ریاضیات و نجوم میدانند.
در مصر، «ثوت /توث»، خدای منطقه هرموپولیس را، با بدن انسان و سر لكلك، مخترع خط میدانند كه از سوی «رع» بر خط هیروگلیف معرفت یافت و نگارش را به آدمیان انتقال داد. تصویر ایزد بانویی به نام «سسهت» نیز كه خدای سالنامههاست، روی روایتی بازمانده از این دوران دیده میشود. در یونان، در میان خدایان اصلی «المپ» ایزدی موكل بر نگارش وجود ندارد، اما در میان گروه نه گانه ایزدبانوان مشهور به «موز»كه الهامبخش شعر، تاریخ و ... هستند، شاید بتوان «كالیوپ» را ایزد نگارش دانست كه همیشه لوح و قلمی در دست دارد. چون فرهنگ یونان هم در آغاز متكی بر فرهنگ شفاهی بود و حتی تا سده هفتم پیش از میلاد گفتار نقش اساسی داشت، كاربرد خط آرام آرام نفوذ كرد. با آنكه نخستین حروف الفبای یونانی نام خود را به كل الفبای جهان دادند، اما یونانیان خط را اختراع نكردند، از فینیقیان وام گرفتند و با وارد كردن حروف صدادار، خط را ترجمان گفتار ساختند.
نگارش نقش چندانی در اساتیر هندی نیز ندارد، چون «برهما» جهان را با گفتار میآفریند. در سنت ودایی، برهمن نیست كه سخن میگوید بلكه «ودا» است كه از زبان او شنیده میشود. اگر وردهای منتره (كلام مقدس) به بهترین صورت خوانده شود، اثر سحرآمیزی پدید میآورد.
در این اساتیر، كلام مقدستر از آن است كه به قید حروف درآید. گفتار در سنت هندی به دم و به زندگی مربوط است در حالیكه نوشته به تن. با این حال، ایزدبانو «سرسوتی»، ایزدبانوی بلاغت، خردمندی و دانش است كه هم زبان و هم نگارش را بر انسان آشكار كرد، اما در سنگنوشتههای «اشوكا» متعلق به قرن سوم پیش از میلاد كه فرمانهای مكتوب اند، نوعی گسست با تفكر پیشین دیده میشود.
در ایران نیز به دلیل تقدسی كه به گفتار مقدس (منثره) داده میشود و به دلیل اهمیت فوقالعاده ایزد مانثرسپند، ایزد موكل بر كلام مقدس، خط مقامی نمییابد و قدرت آن هرگز هم پای نیروی جادویی سخن نمیشود. از این رو، تمایل بیشتر به ادبیات شفاهی است.در فرهنگ ایران، خط پدیدهای دیوی است و هنری است كه تهمورث (ملقب به زیناوند به معنی هوشیار) آگاهی آن را از دیوانی كه به بند كشیده است، به دست میآورد و در ازای به دست آوردن این علم آنان را رها میكند: «نوشتن به خسرو بیاموختند/ دلش را به دانش بیفروختند».
در اوستا هم صحبتی از خط نیست. در متن پهلوی مینوی خرد، تهمورث، دیوان را اسیر خود كرد و 7 نوع خط از آنان آموخت. بیشتر تواریخ اختراع خط را به تهمورث نسبت میدهند، اما در برخی روایات، به جمشید، كیومرث و ضحاك نیز نسبت داده شده است. به نظر ایرانشناس دانماركی، كریستنسن، نام «تهمورث رآرتور په»، نامنژاد سكایی است. به این ترتیب، ماخوذ از واژه انتساب فن نویسندگی به تهمورث باید از قدمت بیشتری برخوردار باشد. احتمالاً سكاییان در مهاجرتهای خود با مردمانی برخورد كردند و فن نویسندگی را از آنان آموختند و بعد در اساتیر ایران، این موضوع به ستیز تهمورث با دیوان نسبت داده شد.
با توجه به نظامهای گوناگون خط، بهدست آوردن عدد 7 كار مشكلی نیست. بنابر سنتی كه به احتمال زیاد به دوره ساسانی بازمیگردد، زردشت اوستا را به 7 زبان آورده بود كه هر یك طبعاً خط خاص خود را داشتند و شاید همین روایت، ریشه آن 7 نوع خطی باشد كه تهمورث از دیوان باز ستانده بود.
* مطلب حاضر متن سخنرانی ژاله آموزگار، استورهشناس و استاد دانشگاه تهران است كه در همایش بینالمللی «از لوح تا لوح» در تهران ایراد شد.
منبع: سیمرغ
+ نوشته شده در 2012/12/19 ساعت 5:12 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی