صفحه 4--29 آذر 91
به پاسداشت استاد «رحیم فتحعلیزاده»
چهار مضرابِ زندگی
محسن دانش
مضرابِ اول: خبر کوتاه بود و جانگداز: «فتحعلیزاده به سرای ابدی پیوست»؛ مردی که دستان هنرمندش بداههنواز ملودیهای تلخ و
شیرین زندگی بود و از نوازش سیمهای ویولن و کمانچه، پنجرهای میگشود به رؤیاهای ماندگار. او رفت تا از نردبام بیقرار «نت»های دلش، سری بزند به روزهای آفتابی پروانههای همیشه عاشق که چهار مضراب مهربانی را خیلی خوب بلدند و از «دولا خطهای تکرار»
هراسی ندارند.
زندگی همین است. به ناگاه دست روزگار، گلی را میچیند که نفخه روحپرورش، طراوت و تازگی میآورد و تصویر بیبدیلش؛ «شور» ِ زندگی.
تا نگاه میکنی/ وقت رفتن است و گاهِ بیسبب رها شدن/ شکل دیگری نمانده/ جز/ ترانههای خستگی/ شعر/ زائری که میرود بدون بستگی
مضرابِ دوم: به «ربع پردهها» که فکر میکنم، گوشم زنگ میخورد و نتهای سیاه و سفید، جلو چشمم رژه میروند. «همایون» بود یا
«راست پنجگاه»؛ فرقی نمیکند، تو به آوای سُکرآور «وداع» دل ببند تا پرواز را بیاموزی و باور کنی «ماهور» هم که بخوانی، زندگی ادامه دارد. حالا هی «چنگ» بزن به «دولا خطهای پایان»، شاید «خطوط اتصال» دوباره دلهامان را به هم وصل کند.
گوشم زنگ میزند، اصلاً ماندهام با این «سکوت» ِ مرگبار چکار کنم! پشت خط، یک نفر با همهمه «نتهای سیاه» تسلیت مینوازد. گفتم: آقا جان، دلمــان گرفت، دست بردار
از این همـه دلتنگـی، بــگذار ساز تنهاییمان را بدون استاد، با «دشتی» که پر از قوهای وحشی است، کوک کنیم.
مضرابِ سوم: نه، انگار قرار نیست «تصنیف»های ماندگار تمام شود. زیرنتهای «دولا چنگ» را تندتند خط میکشم، شاید بتوان نوای تازهای سر داد و از این همه روزمرّهگی، رها شد.
سازم را برمیدارم. گاهی به «الفبای موسیقی» هم شک میکنم، نکند خواب پرستوها را بر هم بزند. چشمهایم را میبندم، کبوتری را میبینم که نمیتواند بغبغو کند و مردی را که برای «پیش درآمد»ها مرثیه میخواند. به خودم میگویم، کاش میتوانستیم وقتی کمانچه دلمان کوک نمیشود، سرمان را روی شانههای باد بگذاریم تا «گلابتون» قصه پرغصه استاد، برایمان لالایی بخواند و به یاد «مهر مادر» که هرگز تمام نمیشود به آرامشی ابدی فرو رویم؛ آرامشی که پایانش سکوت نبا شد.
مضرابِ چهارم: «سکوتِ گردِ نقطهدار».
رایتی هماره در اهتزاز
حمیدرضا لطفاللهی
روز پنجشنبه 23 آذرماه که طبق روال پنجشنبهها جلسات شورای شعر و موسیقی صدا و سیما برگزار میشود، انگار با خبرهای بد قرار بسته بود تا از راه برسد مثل آوار و اشکمان را در بیاورد. خبر این بود «استاد رحیم فتحعلیزاده دیشب درگذشت» و این یعنی که جلسات شورای موسیقی مرکز فارس که با او رونقی دیگر داشت بدون حضور سرشار از فروتنی و مهربانی و دانش او برگزار خواهد شد.
رحیم فتحعلیزاده چنان که بیهیاهو زیست، بیهیاهو رفت، حالا او رفته و طبق معمول وقتش رسیده که برایش بزرگداشت بگیریم. او رفته و مجالی پیدا شده تا از او بگوییم و بنویسیم، کاری که خودش در زمان حیاتش فروتنانه هرگز رغبتی برای آن نشان نداد.
استاد رحیم فتحعلیزاده، محقق و پژوهشگر، آهنگساز، نوازنده و مدرس موسیقی بود. 50 سال حضور مؤثر در عرصه موسیقی فارس از او چهرهای متفاوت و ماندگار ساخته است، از زمان تأسیس رادیو در شیراز با راهاندازی ارکستری متشکل از نوازندگان شیرازی تلاش کرد روایتگر نغمههای زادگاه خود و دیار فارس باشد؛ نسل دهه 40 و 50 شیراز به خوبی اجراهای موسیقی محلی فارس را که به همت و تلاش و دانش فتحعلیزاده از رادیو پخش میشد به یاد دارند. نغمههایی که آن روزها به دل مینشست و امروز خاطره است. جذابیتهای فردی فتحعلیزاده و عشق و علاقه و همت او جمعی از هنرمندان آن روزگار را گرد هم آورد تا منشأ خلق آثاری باشند که امروز بخشی از خاطره جمعی شهر ما قلمداد میشوند. خوانندگانی نظیر مرحوم زیگلری، صمد عقاب، روانبخش، کاراندیش، سماواتی و پرندآور.
شیرازیها را بسیاری از ایرانیها با آهنگهای فتحعلیزاده شناختند، آهنگهایی که بیشتر اشعار آن حاصل ذوق هنرمند عزیز جناب محمدتقی زرینچنگ و شاعرانی نظیر اصغر وسیلهساز و قدسیه سعدینژاد بودند. اعضای ارکستر و نوازندگان نیز اصغر عیدی، ایرج سلطانی، حسین افشار، حسن صفری، اصغر ضیا، منوچهر مولایی و نصرت کریمی بودند. عشق و شور و شعر این جمع آثاری نظیر گلابتون، راه شیراز، سفر، عروسی، اگر بیایی، چوپان، شهر عشق و... را خلق کرد.
این آثار و این آدمها روزگارانی در دلها بودهاند و شاید با گذر زمان از یاد رفته باشند، اما اگر دوباره به یاد آورده شوند در دلها جا میگیرند و این وظیفه ماست تا از کنج صندوق خانه یاد بیرونشان بیاوریم و بر صفحه سپید بسپاریم که بیشک و حتماً باز در دلها جای میگیرند، چرا که فتحعلیزاده و جمع هنرمندان آن روز و آثاری که خلق کردند قصه نیستند که ساخته دست تخیّل باشند، تکهای از زمانند، گیرم گاه چنان مهجور بودهاند که باید دوباره آنها را ساخت و دوباره زمان و مکان داد و هرگز مباد که در میان خاطرهها مدفون شوند و باید هماره از آنها یاد کرد. بسیاری از این عزیزان دیگر در میان نیستند، مانند فتحعلیزاده که تا هفته گذشته در میان ما بود. اما آنها که ماندهاند عزیزند و حفظ حرمتشان بر همه اهالی فرهنگ و هنر وظیفه است.
فراموش نکنیم روزگاری که بعضی موسیقیهای قبیح کابارهای، به صرف ادای واژههای محلی، به نام موسیقی محلی منتشر میشد، این رحیم فتحعلیزاده بود که مرز میان ابتذال و فرهنگ را تشخیص داد و با خلق آثاری نجیب، موسیقی محلی فارس را پاسداری کرد و حریم آن را شناسانید و حراست کرد.
هر کجا نغمهای محلی از حنجرهای یا سازی سرودن آغاز میکرد، او بود که به ثبت و ضبطش همت میگماشت. زادگاه و محل صدور هر نغمه را میشناخت و کاربرد آن را میدانست. کار آواست یا آیینی و مرسوم، لالایی است یا شروه، لهجههای مختلف موسیقی محلی را تمیز میداد و دقایق و ظرایف و تصویرهای خاص هر منطقهای را میشناخت و دریافته بود همانگونه که هر دیار لهجهای دارد که با آن لهجه مردمانش را میتوان شناخت، موسیقی هر منطقه نیز به مثابه لهجه همان منطقه ویژگی خود را داراست و به راستی مرجعی بیبدیل بود. برای شناخت سره از ناسره، و اینها حاصل سالها کنکاش و کاوش و جستوجوی میدانی بود.
از رهگذر سفر به مناطق مختلف استان، بسیاری از آداب و رسوم و رفتار و خلق و خوی مردم فارس را میشناخت. نوازندگان، خوانندگان گمنام و مهجور محلی را شناسایی کرده بود و نواهای هر کدام را میدانست و به دلیل رفتار توأم با مهر و ادب که جزء لاینفک شخصیتش بود در دورافتادهترین روستاها نیز دوستانی داشت شفیق که او را عزیز و بزرگ میشمردند و هنوز از پس سالها، رفاقتشان حفظ شده بود.
به خاطر دارم از تفاوت واسونکهایی میگفت که علیرغم برخورداری از یک شعر و ملودی در مناطق مختلف لحن و حس متفاوتی داشتند. واسونکهایی که در شب عروسی مرسوم است و اکثر نقاط استان با یک شعر و ملودی واحد آن را اجرا میکنند، در مناطقی دارای لحن و حس متفاوتی بود و میگفت در منطقه خرامه واسونکی را شنیده بود که در پس آن سوز و حزنی غریب وجود داشت، اما در استهبان همان ملودی و شعر اجرایی شاد و فاتحانه داشت و دریافته بود در منطقه خرامه خانواده دختر واسونک اجرا میکردند که اجرایی محزون داشت، اما در استهبان خانواده داماد اجرایی شاد از آن قطعه داشتند. و این فهم و ادراک او بود که این دقایق و ظرایف خاص را درمییافت و تسلط او بر موسیقی محلی فارس به دلیل توجه دقیق و عادلانه به همین لحظات ناب و پنهان بود و همین موارد بود که از او چهرهای متفاوت ساخته بود.
آوا نگاری دقیق نغمههای محلی از اقدامات درخور و شایسته او بود که به دقت انجام میداد که انتشار قطعات نتاسیون شده توسط آقای فتحعلیزاده از مواردی است که باید مورد اهتمام قرار گیرد که بدون شک خدمت بزرگی به فرهنگ فارس خواهد بود.
آقای محمدرضا درویشی اقدامی شایسته در این زمینه داشته اما انتشار آثار آقای فتحعلیزاده تکمیل کننده اقدامات قبلی است و از همین جا
توجه خانواده عزیز فتحعلیزاده و مسئولین محترم را به این موضوع جلب میکنم.
در پایان وظیفه خود میدانم به عنوان کسی که روند تلاشها و پیگیریها در پیوند با بزرگداشت و مراسم تشییع زندهیاد فتحعلیزاده را رصد میکردم، از داریوش نویدگویی عزیز و چشمهای همیشه بیدارش در اینگونه مراسم سپاس ویژه داشته باشم، همچنین از شاعر و روزنامهنگار فرهیخته جناب اسماعیل عسلی که با انعکاس مناسب و به موقع خبر درگذشت استاد و اختصاص مطالب ویژه پیرامون شخصیت آن زندهیاد روزنامه «عصر مردم» را چونان همیشه در مسیر پاسداشت بزرگان علم و ادب و هنر حرکت داد، صمیمانه تشکر میکنم.
زحمات بیشائبه آقای محسن خباز از انجمن موسیقی شیراز را ارج مینهم و برای حسن صفری گرامی، یار دیرینه استاد رحیم فتحعلیزاده و همایون یزدانپور که حضوری دلگرمکننده و خاطرهانگیز در مراسم داشتند، تشکر ویژه دارم.
به امید روزهای خوبی که نهال غرس شده توسط استاد فتحعلیزاده در خاک هنرپرور شیراز به گل نشیند و رایحه دلانگیزش مشام جان را بنوازد و این رایت هماره در اهتزاز باشد.
شیرین زندگی بود و از نوازش سیمهای ویولن و کمانچه، پنجرهای میگشود به رؤیاهای ماندگار. او رفت تا از نردبام بیقرار «نت»های دلش، سری بزند به روزهای آفتابی پروانههای همیشه عاشق که چهار مضراب مهربانی را خیلی خوب بلدند و از «دولا خطهای تکرار»
هراسی ندارند.
زندگی همین است. به ناگاه دست روزگار، گلی را میچیند که نفخه روحپرورش، طراوت و تازگی میآورد و تصویر بیبدیلش؛ «شور» ِ زندگی.
تا نگاه میکنی/ وقت رفتن است و گاهِ بیسبب رها شدن/ شکل دیگری نمانده/ جز/ ترانههای خستگی/ شعر/ زائری که میرود بدون بستگی
مضرابِ دوم: به «ربع پردهها» که فکر میکنم، گوشم زنگ میخورد و نتهای سیاه و سفید، جلو چشمم رژه میروند. «همایون» بود یا
«راست پنجگاه»؛ فرقی نمیکند، تو به آوای سُکرآور «وداع» دل ببند تا پرواز را بیاموزی و باور کنی «ماهور» هم که بخوانی، زندگی ادامه دارد. حالا هی «چنگ» بزن به «دولا خطهای پایان»، شاید «خطوط اتصال» دوباره دلهامان را به هم وصل کند.
گوشم زنگ میزند، اصلاً ماندهام با این «سکوت» ِ مرگبار چکار کنم! پشت خط، یک نفر با همهمه «نتهای سیاه» تسلیت مینوازد. گفتم: آقا جان، دلمــان گرفت، دست بردار
از این همـه دلتنگـی، بــگذار ساز تنهاییمان را بدون استاد، با «دشتی» که پر از قوهای وحشی است، کوک کنیم.
مضرابِ سوم: نه، انگار قرار نیست «تصنیف»های ماندگار تمام شود. زیرنتهای «دولا چنگ» را تندتند خط میکشم، شاید بتوان نوای تازهای سر داد و از این همه روزمرّهگی، رها شد.
سازم را برمیدارم. گاهی به «الفبای موسیقی» هم شک میکنم، نکند خواب پرستوها را بر هم بزند. چشمهایم را میبندم، کبوتری را میبینم که نمیتواند بغبغو کند و مردی را که برای «پیش درآمد»ها مرثیه میخواند. به خودم میگویم، کاش میتوانستیم وقتی کمانچه دلمان کوک نمیشود، سرمان را روی شانههای باد بگذاریم تا «گلابتون» قصه پرغصه استاد، برایمان لالایی بخواند و به یاد «مهر مادر» که هرگز تمام نمیشود به آرامشی ابدی فرو رویم؛ آرامشی که پایانش سکوت نبا شد.
مضرابِ چهارم: «سکوتِ گردِ نقطهدار».
رایتی هماره در اهتزاز
حمیدرضا لطفاللهی
روز پنجشنبه 23 آذرماه که طبق روال پنجشنبهها جلسات شورای شعر و موسیقی صدا و سیما برگزار میشود، انگار با خبرهای بد قرار بسته بود تا از راه برسد مثل آوار و اشکمان را در بیاورد. خبر این بود «استاد رحیم فتحعلیزاده دیشب درگذشت» و این یعنی که جلسات شورای موسیقی مرکز فارس که با او رونقی دیگر داشت بدون حضور سرشار از فروتنی و مهربانی و دانش او برگزار خواهد شد.
رحیم فتحعلیزاده چنان که بیهیاهو زیست، بیهیاهو رفت، حالا او رفته و طبق معمول وقتش رسیده که برایش بزرگداشت بگیریم. او رفته و مجالی پیدا شده تا از او بگوییم و بنویسیم، کاری که خودش در زمان حیاتش فروتنانه هرگز رغبتی برای آن نشان نداد.
استاد رحیم فتحعلیزاده، محقق و پژوهشگر، آهنگساز، نوازنده و مدرس موسیقی بود. 50 سال حضور مؤثر در عرصه موسیقی فارس از او چهرهای متفاوت و ماندگار ساخته است، از زمان تأسیس رادیو در شیراز با راهاندازی ارکستری متشکل از نوازندگان شیرازی تلاش کرد روایتگر نغمههای زادگاه خود و دیار فارس باشد؛ نسل دهه 40 و 50 شیراز به خوبی اجراهای موسیقی محلی فارس را که به همت و تلاش و دانش فتحعلیزاده از رادیو پخش میشد به یاد دارند. نغمههایی که آن روزها به دل مینشست و امروز خاطره است. جذابیتهای فردی فتحعلیزاده و عشق و علاقه و همت او جمعی از هنرمندان آن روزگار را گرد هم آورد تا منشأ خلق آثاری باشند که امروز بخشی از خاطره جمعی شهر ما قلمداد میشوند. خوانندگانی نظیر مرحوم زیگلری، صمد عقاب، روانبخش، کاراندیش، سماواتی و پرندآور.
شیرازیها را بسیاری از ایرانیها با آهنگهای فتحعلیزاده شناختند، آهنگهایی که بیشتر اشعار آن حاصل ذوق هنرمند عزیز جناب محمدتقی زرینچنگ و شاعرانی نظیر اصغر وسیلهساز و قدسیه سعدینژاد بودند. اعضای ارکستر و نوازندگان نیز اصغر عیدی، ایرج سلطانی، حسین افشار، حسن صفری، اصغر ضیا، منوچهر مولایی و نصرت کریمی بودند. عشق و شور و شعر این جمع آثاری نظیر گلابتون، راه شیراز، سفر، عروسی، اگر بیایی، چوپان، شهر عشق و... را خلق کرد.
این آثار و این آدمها روزگارانی در دلها بودهاند و شاید با گذر زمان از یاد رفته باشند، اما اگر دوباره به یاد آورده شوند در دلها جا میگیرند و این وظیفه ماست تا از کنج صندوق خانه یاد بیرونشان بیاوریم و بر صفحه سپید بسپاریم که بیشک و حتماً باز در دلها جای میگیرند، چرا که فتحعلیزاده و جمع هنرمندان آن روز و آثاری که خلق کردند قصه نیستند که ساخته دست تخیّل باشند، تکهای از زمانند، گیرم گاه چنان مهجور بودهاند که باید دوباره آنها را ساخت و دوباره زمان و مکان داد و هرگز مباد که در میان خاطرهها مدفون شوند و باید هماره از آنها یاد کرد. بسیاری از این عزیزان دیگر در میان نیستند، مانند فتحعلیزاده که تا هفته گذشته در میان ما بود. اما آنها که ماندهاند عزیزند و حفظ حرمتشان بر همه اهالی فرهنگ و هنر وظیفه است.
فراموش نکنیم روزگاری که بعضی موسیقیهای قبیح کابارهای، به صرف ادای واژههای محلی، به نام موسیقی محلی منتشر میشد، این رحیم فتحعلیزاده بود که مرز میان ابتذال و فرهنگ را تشخیص داد و با خلق آثاری نجیب، موسیقی محلی فارس را پاسداری کرد و حریم آن را شناسانید و حراست کرد.
هر کجا نغمهای محلی از حنجرهای یا سازی سرودن آغاز میکرد، او بود که به ثبت و ضبطش همت میگماشت. زادگاه و محل صدور هر نغمه را میشناخت و کاربرد آن را میدانست. کار آواست یا آیینی و مرسوم، لالایی است یا شروه، لهجههای مختلف موسیقی محلی را تمیز میداد و دقایق و ظرایف و تصویرهای خاص هر منطقهای را میشناخت و دریافته بود همانگونه که هر دیار لهجهای دارد که با آن لهجه مردمانش را میتوان شناخت، موسیقی هر منطقه نیز به مثابه لهجه همان منطقه ویژگی خود را داراست و به راستی مرجعی بیبدیل بود. برای شناخت سره از ناسره، و اینها حاصل سالها کنکاش و کاوش و جستوجوی میدانی بود.
از رهگذر سفر به مناطق مختلف استان، بسیاری از آداب و رسوم و رفتار و خلق و خوی مردم فارس را میشناخت. نوازندگان، خوانندگان گمنام و مهجور محلی را شناسایی کرده بود و نواهای هر کدام را میدانست و به دلیل رفتار توأم با مهر و ادب که جزء لاینفک شخصیتش بود در دورافتادهترین روستاها نیز دوستانی داشت شفیق که او را عزیز و بزرگ میشمردند و هنوز از پس سالها، رفاقتشان حفظ شده بود.
به خاطر دارم از تفاوت واسونکهایی میگفت که علیرغم برخورداری از یک شعر و ملودی در مناطق مختلف لحن و حس متفاوتی داشتند. واسونکهایی که در شب عروسی مرسوم است و اکثر نقاط استان با یک شعر و ملودی واحد آن را اجرا میکنند، در مناطقی دارای لحن و حس متفاوتی بود و میگفت در منطقه خرامه واسونکی را شنیده بود که در پس آن سوز و حزنی غریب وجود داشت، اما در استهبان همان ملودی و شعر اجرایی شاد و فاتحانه داشت و دریافته بود در منطقه خرامه خانواده دختر واسونک اجرا میکردند که اجرایی محزون داشت، اما در استهبان خانواده داماد اجرایی شاد از آن قطعه داشتند. و این فهم و ادراک او بود که این دقایق و ظرایف خاص را درمییافت و تسلط او بر موسیقی محلی فارس به دلیل توجه دقیق و عادلانه به همین لحظات ناب و پنهان بود و همین موارد بود که از او چهرهای متفاوت ساخته بود.
آوا نگاری دقیق نغمههای محلی از اقدامات درخور و شایسته او بود که به دقت انجام میداد که انتشار قطعات نتاسیون شده توسط آقای فتحعلیزاده از مواردی است که باید مورد اهتمام قرار گیرد که بدون شک خدمت بزرگی به فرهنگ فارس خواهد بود.
آقای محمدرضا درویشی اقدامی شایسته در این زمینه داشته اما انتشار آثار آقای فتحعلیزاده تکمیل کننده اقدامات قبلی است و از همین جا
توجه خانواده عزیز فتحعلیزاده و مسئولین محترم را به این موضوع جلب میکنم.
در پایان وظیفه خود میدانم به عنوان کسی که روند تلاشها و پیگیریها در پیوند با بزرگداشت و مراسم تشییع زندهیاد فتحعلیزاده را رصد میکردم، از داریوش نویدگویی عزیز و چشمهای همیشه بیدارش در اینگونه مراسم سپاس ویژه داشته باشم، همچنین از شاعر و روزنامهنگار فرهیخته جناب اسماعیل عسلی که با انعکاس مناسب و به موقع خبر درگذشت استاد و اختصاص مطالب ویژه پیرامون شخصیت آن زندهیاد روزنامه «عصر مردم» را چونان همیشه در مسیر پاسداشت بزرگان علم و ادب و هنر حرکت داد، صمیمانه تشکر میکنم.
زحمات بیشائبه آقای محسن خباز از انجمن موسیقی شیراز را ارج مینهم و برای حسن صفری گرامی، یار دیرینه استاد رحیم فتحعلیزاده و همایون یزدانپور که حضوری دلگرمکننده و خاطرهانگیز در مراسم داشتند، تشکر ویژه دارم.
به امید روزهای خوبی که نهال غرس شده توسط استاد فتحعلیزاده در خاک هنرپرور شیراز به گل نشیند و رایحه دلانگیزش مشام جان را بنوازد و این رایت هماره در اهتزاز باشد.
+ نوشته شده در 2012/12/19 ساعت 5:5 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی