به پاسداشت استاد «رحیم فتحعلی­زاده»
چهار مضرابِ زندگی

      محسن دانش

مضرابِ اول: خبر کوتاه بود و جانگداز: «فتحعلی­زاده به سرای ابدی پیوست»؛ مردی که دستان هنرمندش بداهه­نواز ملودی­های تلخ و
شیرین زندگی بود و از نوازش سیم­های ویولن و کمانچه، پنجره­ای می­گشود به رؤیاهای ماندگار. او رفت تا از نردبام بی­قرار «نت»های دلش، سری بزند به روزهای آفتابی پروانه­های همیشه عاشق که چهار مضراب مهربانی را خیلی خوب بلدند و از «دولا خط­های تکرار»
هراسی  ندارند.
 زندگی همین است. به ناگاه دست روزگار، گلی را می­چیند که نفخه روح­پرورش، طراوت و تازگی می­آورد و تصویر بی­بدیلش؛ «شور» ِ زندگی.
تا نگاه می­کنی/ وقت رفتن است و گاهِ بی­سبب رها شدن/ شکل­ دیگری نمانده/ جز/ ترانه­های خستگی/ شعر/ زائری که می­رود بدون بستگی
مضرابِ دوم: به «ربع پرده­ها» که فکر می­کنم، گوشم زنگ می­خورد و نت­های سیاه و سفید، جلو چشمم رژه می­روند. «همایون» بود یا
«راست پنجگاه»؛ فرقی نمی­کند، تو به آوای سُکرآور «وداع» دل ببند تا پرواز را بیاموزی و باور کنی «ماهور» هم که بخوانی، زندگی ادامه دارد. حالا هی «چنگ» بزن به «دولا خط­های پایان»، شاید «خطوط اتصال» دوباره دلهامان   را   به  هم   وصل  کند.
گوشم زنگ می­زند، اصلاً مانده­ام با این «سکوت» ِ مرگبار چکار کنم! پشت خط، یک نفر با همهمه «نت­های سیاه» تسلیت می­نوازد. گفتم: آقا جان، دلمــان گرفت، دست بردار
از این همـه دلتنگـی، بــگذار ساز تنهایی­مان را بدون استاد، با «دشتی» که پر از قوهای وحشی است، کوک کنیم.
مضرابِ سوم: نه، انگار قرار نیست «تصنیف»های ماندگار تمام شود. زیرنت­های «دولا چنگ» را تندتند خط می­کشم، شاید بتوان نوای تازه­ای سر داد و از این همه روزمرّه­گی، رها شد.
سازم را برمی­دارم. گاهی به «الفبای موسیقی» هم شک می­کنم، نکند خواب پرستوها را بر هم بزند. چشم­هایم را می­بندم، کبوتری را می­بینم که نمی­تواند بغ­بغو کند و مردی را که برای «پیش­ درآمد»ها مرثیه می­خواند. به خودم می­گویم، کاش می­توانستیم وقتی کمانچه دلمان کوک نمی­شود، سرمان را روی شانه­های باد بگذاریم تا «گلابتون» قصه پرغصه استاد، برایمان لالایی بخواند و به یاد «مهر مادر» که هرگز تمام نمی­شود به آرامشی ابدی فرو رویم؛ آرامشی که پایانش سکوت نبا  شد.
مضرابِ چهارم: «سکوتِ گردِ نقطه­دار».
رایتی هماره در اهتزاز
حمیدرضا لطف­اللهی
روز پنجشنبه 23 آذرماه که طبق روال پنجشنبه­ها جلسات شورای شعر و موسیقی صدا و سیما برگزار می­شود، انگار با خبرهای بد قرار بسته بود تا از راه برسد مثل آوار و اشکمان را در بیاورد. خبر این بود «استاد رحیم فتحعلی­زاده دیشب درگذشت» و این یعنی که جلسات شورای موسیقی مرکز فارس که با او رونقی دیگر داشت بدون حضور سرشار از فروتنی و مهربانی و دانش او برگزار خواهد شد.
رحیم فتحعلی­زاده چنان که بی­هیاهو زیست، بی­هیاهو رفت، حالا او رفته و طبق معمول وقتش رسیده که برایش بزرگداشت بگیریم. او رفته و مجالی پیدا شده تا از او بگوییم و بنویسیم، کاری که خودش در زمان حیاتش فروتنانه هرگز رغبتی برای آن نشان نداد.
    استاد رحیم فتحعلی­زاده، محقق و پژوهشگر، آهنگساز، نوازنده و مدرس موسیقی بود. 50 سال حضور مؤثر در عرصه موسیقی فارس از او چهره­ای متفاوت و ماندگار ساخته است، از زمان تأسیس رادیو در شیراز با راه­اندازی ارکستری متشکل از نوازندگان شیرازی تلاش کرد روایتگر نغمه­های زادگاه خود و دیار فارس باشد؛ نسل دهه 40 و 50 شیراز به خوبی اجراهای موسیقی محلی فارس را که به همت و تلاش و دانش فتحعلی­زاده از رادیو پخش می­شد به یاد دارند. نغمه­هایی که آن روزها به دل می­نشست و امروز خاطره است. جذابیت­های فردی فتحعلی­زاده و عشق و علاقه و همت او جمعی از هنرمندان آن روزگار را گرد هم آورد تا منشأ خلق آثاری باشند که امروز بخشی از خاطره جمعی شهر ما قلمداد می­شوند. خوانندگانی نظیر مرحوم زیگلری، صمد عقاب، روان­بخش، کاراندیش، سماواتی و پرندآور.
شیرازی­ها را بسیاری از ایرانی­ها با آهنگ­های فتحعلی­زاده شناختند، آهنگ­هایی که بیشتر اشعار آن حاصل ذوق هنرمند عزیز جناب محمدتقی زرین­چنگ و شاعرانی نظیر اصغر وسیله­ساز و قدسیه سعدی­نژاد بودند. اعضای ارکستر و نوازندگان نیز اصغر عیدی، ایرج سلطانی، حسین افشار، حسن صفری، اصغر ضیا، منوچهر مولایی و نصرت کریمی بودند. عشق و شور و شعر این جمع آثاری نظیر گلابتون، راه شیراز، سفر، عروسی، اگر بیایی، چوپان، شهر عشق و... را خلق کرد.
این آثار و این آدم­ها روزگارانی در دل­ها بوده­اند و شاید با گذر زمان از یاد رفته باشند، اما اگر دوباره به یاد آورده شوند در دل­ها جا می­گیرند و این وظیفه ماست تا از کنج صندوق خانه یاد بیرونشان بیاوریم و بر صفحه سپید بسپاریم که بی­شک و حتماً باز در دل­ها جای می­گیرند، چرا که فتحعلی­زاده و جمع هنرمندان آن روز و آثاری که خلق کردند قصه نیستند که ساخته دست تخیّل باشند، تکه­ای از زمانند، گیرم گاه چنان مهجور بوده­اند که باید دوباره آنها را ساخت و دوباره زمان و مکان داد و هرگز مباد که در میان خاطره­ها مدفون شوند و باید هماره از آنها یاد کرد. بسیاری از این عزیزان دیگر در میان نیستند، مانند فتحعلی­زاده که تا هفته­ گذشته در میان ما بود. اما آنها که مانده­اند عزیزند و حفظ حرمتشان بر همه اهالی فرهنگ و هنر وظیفه است.
فراموش نکنیم روزگاری که بعضی موسیقی­های قبیح کاباره­ای، به صرف ادای واژه­های محلی، به نام موسیقی محلی منتشر می­شد، این رحیم فتحعلی­زاده بود که مرز میان ابتذال و فرهنگ را تشخیص ­داد و با خلق آثاری نجیب، موسیقی محلی فارس را پاسداری ­کرد و حریم آن را شناسانید و حراست ­کرد.
هر کجا نغمه­ای محلی از حنجره­ای یا سازی سرودن آغاز می­کرد، او بود که به ثبت و ضبطش همت می­گماشت. زادگاه و محل صدور هر نغمه را می­شناخت و کاربرد آن را می­دانست. کار آواست یا آیینی و مرسوم، لالایی است یا شروه، لهجه­های مختلف موسیقی محلی را تمیز می­داد و دقایق و ظرایف و تصویرهای خاص هر منطقه­ای را می­شناخت و دریافته بود همان­گونه که هر دیار لهجه­ای دارد که با آن لهجه مردمانش را می­توان شناخت، موسیقی هر منطقه نیز به مثابه لهجه­ همان منطقه ویژگی خود را داراست و به راستی مرجعی بی­بدیل بود. برای شناخت سره از ناسره، و اینها حاصل سال­ها کنکاش و کاوش و جست­وجوی میدانی بود.
از رهگذر سفر به مناطق مختلف استان، بسیاری از آداب و رسوم و رفتار و خلق و خوی مردم فارس را می­شناخت. نوازندگان، خوانندگان گمنام و مهجور محلی را شناسایی کرده بود و نواهای هر کدام را می­دانست و به دلیل رفتار توأم با مهر و ادب که جزء لاینفک شخصیتش بود در دورافتاده­ترین روستاها نیز دوستانی داشت شفیق که او را عزیز و بزرگ می­شمردند و هنوز از پس سال­ها، رفاقتشان حفظ شده بود.
به خاطر دارم از تفاوت واسونک­هایی می­گفت که علی­رغم برخورداری از یک شعر و ملودی در مناطق مختلف لحن و حس متفاوتی داشتند. واسونک­هایی که در شب عروسی مرسوم است و اکثر نقاط استان با یک شعر و ملودی واحد آن را اجرا می­کنند، در مناطقی دارای لحن و حس متفاوتی بود و می­گفت در منطقه خرامه واسونکی را شنیده بود که در پس آن سوز و حزنی غریب وجود داشت، اما در استهبان همان ملودی و شعر اجرایی شاد و فاتحانه داشت و دریافته بود در منطقه خرامه خانواده دختر واسونک اجرا می­کردند که اجرایی محزون داشت، اما در استهبان خانواده داماد اجرایی شاد از آن قطعه داشتند. و این فهم و ادراک او بود که این دقایق و ظرایف خاص را درمی­یافت و تسلط او بر موسیقی محلی فارس به دلیل توجه دقیق و عادلانه به همین لحظات ناب و پنهان بود و همین موارد بود که از او چهره­ای متفاوت ساخته بود.
آوا نگاری دقیق نغمه­های محلی از اقدامات درخور و شایسته او بود که به دقت انجام می­داد که انتشار قطعات نتاسیون شده توسط آقای فتحعلی­زاده از مواردی است که باید مورد اهتمام قرار گیرد که بدون شک خدمت بزرگی به فرهنگ فارس خواهد بود.
آقای محمدرضا درویشی اقدامی شایسته در این زمینه داشته اما انتشار آثار آقای فتحعلی­زاده تکمیل کننده اقدامات قبلی است و از همین جا
توجه خانواده عزیز فتحعلی­زاده و مسئولین محترم را به این موضوع جلب می­کنم.
در پایان وظیفه خود می­دانم به عنوان کسی که روند تلاش­ها و پیگیری­ها در پیوند با بزرگداشت و مراسم تشییع زنده­یاد فتحعلی­زاده را رصد می­کردم، از داریوش نویدگویی عزیز و چشم­های همیشه بیدارش در این­گونه مراسم سپاس ویژه داشته باشم، همچنین از شاعر و روزنامه­نگار فرهیخته جناب اسماعیل عسلی که با انعکاس مناسب و به موقع خبر درگذشت استاد و اختصاص مطالب ویژه پیرامون شخصیت آن زنده­یاد روزنامه «عصر مردم» را چونان همیشه در مسیر پاسداشت بزرگان علم و ادب و هنر حرکت داد، صمیمانه تشکر می­کنم.
زحمات بی­شائبه­ آقای محسن خباز از انجمن موسیقی شیراز را ارج می­نهم و برای حسن صفری گرامی، یار دیرینه استاد رحیم فتحعلی­زاده و همایون یزدانپور که حضوری دلگرم­کننده و خاطره­انگیز در مراسم داشتند، تشکر ویژه دارم.
به امید روزهای خوبی که نهال غرس شده توسط استاد فتحعلی­زاده در خاک هنرپرور شیراز به گل نشیند و رایحه­ دل­انگیزش مشام جان را بنوازد و این رایت هماره در اهتزاز باشد.