صفحه 8--30 آذر 91
«تا طلوعِ انگور...»
تحلیلی بر کتاب دربارهی هایکو سیروس نوذری
فیض شریفی
عنوان: دربارهی هایکو
گفتوگوی سیروس نوذری
ناشر: نوید چ 1391
تحلیلی بر کتاب دربارهی هایکو سیروس نوذری
فیض شریفی
عنوان: دربارهی هایکو
گفتوگوی سیروس نوذری
ناشر: نوید چ 1391
جناب نوذری در این کتاب ارزشمند با پانزده شاعر، منتقد و مترجمِ متعارف و غیرمتعارف به گفتوگو پرداخته است. مثل «ابوالقاسم اسماعیلپور، علی باباچاهی، فرشته پناهی، عبدالعلی دستغیب، قدرتالله ذاکری، فیض شریفی، مسیح طالبیان، سیدرضا علوی، معصومه فخرایی، امین فقیری، محمود فلکی، غلامرضا کافی، کاوه گوهرین، سیدعلی میرافضلی و محمدرضا یاسینی که به ترتیب حروفِ نام این هایکوشناسان آمده است.
نوذری واقعاً بعد از شاملو و پاشایی یک تنه باری سنگین را بر دوش به امانت نهاده است تا در پی شناسایی هایکوی ژاپنی، چینی، اروپایی و بومی برآید. پیش از این هم در کتاب قطورِ «کوته سرایی» و متوسطِ «هایکونویسی» چاپ انتشارات ققنوس و نگاه دربارۀ شعرهای کوتاه، مطالبی وزین به رشتهی تحریر کشیده است.
نوذری برای شناختِ این ققنوسِ موقر و کوچلو (هایکو) تجربههای عملی بسیاری دارد تا آن جا که میتوان گفت در شعرهای کوتاهش با فروتنی و خضوع، عنوانِ هایکو را از پیشانی دفتر حذف کرده است.
ولی به یقین بر این مطلب مُشعِر و مُقِر هستم که هیچ کدام از دوستانِ شاعر دیگر با توجه به تحقیقات میدانی و متونی نتوانستهاند به این اندازه به هایکو نزدیک شوند و بار مسئولیت آن را بر دوش بکشند.
حضرت نوذری برای این کتاب بسیار ریاضت کشیده است. برای او دسترسی به هایکوشناسانی چون کیارستمی، پاشایی، پگاه احمدی، نیکی کریمی، زویا پیرزاد، شمس لنگرودی و... مشکل بوده یا مشکل ایجاد کرده یا به تقریب به دلایل سفر و صرف نظر، غیرممکن بوده اما همین مقدار هم گفتوگو کننده با رندی و درایت سؤالاتی مطرح کرده تا آستانهی شناخت اظهارنظر کنندگان را تشخیص بدهد و از درونهی همین تفاوت گویی، چیزی را کشف کند.
به یقین به همان اندازهای که هایکوسرایی در ایران به مُعضلی تبدیل شده است، هایکوشناسی هم درد مضاعفی است که حتی خبرهترین منتقدین هم در شناخت آن دچار سردرگمی و اشکالات عدیدهای هستند.
به نظرِ من بهتر بود که تمامی پانزده نفر مصاحبه شونده با نوذری دور یک میز جمع شوند تا از دیالکتیکِ آن هایکو بهتر شناخته شود و قالبهای دیگر در کنار آن مورد ارزیابی قرار گیرند.
به هر معنی، به نظر من آخرین سؤال و گزینه نوذری، بهترین دلیل شناسایی و تخصص هایکوشناسان است که آن را در اولِ این تحلیل قرار میدهیم:
سؤال: مایلم براساس پسند خود، چند هایکوی مورد توجهتان را با ذکر نام شاعر آن بفرمایید.
پاسخِ:
1)سیدرضا علوی (شاعر):
الف: از صدای ریزش خود
بیدار است
در جمهوری یادهایم
شمس لنگرودی
ب: از تو تا من هزار دره ره است
من به راز شنفته میمانم
تو به شعر نگفته میمانی
اسماعیل خویی
پاسخِ:
2)غلامرضا کافی:
تو گلی/ اگر گلایه کنی: گلایلی/ اگر روی بگردانی: آفتابگردانی!
کافی
پاسخِ:
3)عبدالعلی دستغیب:
شبانه شمع میآید/ برای کودکان شعر من تاریخ میخواند/ نمیدانم/ در اوراقش چه میبیند/ که دائم اشک میریزد...
رضانژاد
پاسخِ:
4)یاسینی:
استکانها به هم میخورند
در جهانی
مهیای ویرانی
نوذری
و توضیح یاسینی دربارهی این هایکو:«... و این که شعری بروید که جان مضطرب جهان را در اتفاقات ساده و خُرد، بتابانَد، کم نظیر است. این شعر مرا میهراساند، هراسی شفاف...»
تفاوت اصلی هایکو با شعرک یا شعر بسیار واضح و روشن است که هایکو آرایهپذیر نیست، 1-تصویر، حرکت، معنای نهان دارد 2-سابی (بی کسی)، وایی (آرامش)، شیوری (انعطاف پذیری) دارد 3-سه سطری و بعضاً 17 هجایی است که در زبان فارسی و اروپایی رعایت نمیشود 4-اشراق، مه آلودگی و دنیای مادی دارد 5-فضای عاشقانه ندارد و... هیچ کدام از این شعرهای بالایی و توضیح آقای یاسینی با هایکو هماهنگ و همپوش نیست.
ویژگیهای دیگری هم دارد مثل بیزمانی، حذف قیدها، حرفها و فعلهای اضافی و ایجاز و برو جلو خوش باش.
حالا پاسخهای متناقضنما در بعضی از پرسشها:
نوذری: آیا میان هایکوی کلاسیک و درونمایه آن که بر عرفان ذِن متکی است با شعر کلاسیک فارسی که در عرفان ایرانی ریشه دارد شباهتهایی مییابید؟
پاسخها با تلخیص
1 -اسماعیلپور: بیشک شباهتهایی وجود دارد... یگانه شدن با طبیعت و حس نوعی وحدت وجودی است... ص 12
2 -باباچاهی: ذن:«باید تمام کوشش خود را به کار ببندیم و خود را یکسره از همهی علایق خودپرستانه رها کنیم»:
حافظ: «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.» ص23
3 -دستغیب: از نظر اصلی ریشههای مشترک دارند. ولی من اگر بخواهم با صراحت صحبت کنم باید بگویم در متنهای بودایی شما مثلن شور جنسی را نمیبینید ولی در متون عرفانی فارسی، آن را به وفور میبینیم. ص 49
4 -ذاکری: برای مثال در مورد اندیشه ناپایداری- در بودایی ژاپنی... در ادبیات کلاسیک هم نمونههای مشابهی وجود دارد. ص 65
5 -فیض شریفی: وحدت در عین کثرت (یک و همان)، طی طریق کردن، مسأله جبر، در عقلگریزی در انزوا و خلوت و تنهایی اشتراکاتی دارند ص 75 و...
6 -طالبیان: «عرفان ایرانی همه ابزار و توشه لازم را برای اشراق شاعر هایکو مهیا میکند و حوزهی عرفان یکی از منابع بااهمیت برای شاعر هایکو است.» ص 118
7 -فلکی: ظاهرن میتوان «قرابت»هایی یافت... این قیاس ره به جایی نمیبرد. ص 243
8 -کافی: مشابهتهای زیادی هست، موضوعاتی نظیر مرگ و زندگی، خدا و عشق، وحدت وجود، درک هستی، عشق ورزیدن به هستی، نفی خویشتن میان عرفان شرقی و ایرانی مشترک است... ص 253
9 -گوهرین: پرسش هوشمندانهای است و... میگویم آری... ص 261
10 -میرافضلی: هم اکنون هایکو در جامعه ایرانی گسترش یافته و به گمان من، این گسترش روزافزون ربط مستقیمی به پیشینه فرهنگی و نقش عرفان ایرانی ندارد. ص 287
11 -یاسینی: بین همه عرفانها قرابت و نزدیکی وجود دارد... عرفانِ [ذن] بسیار به اشیاء نزدیک میشود، چیزی که معمولاً در سایر عرفانها نیست... ص 295
این سؤال مبحث دامنهداریست. مثنوی هفتاد من کاغذ میشود. کاش دوستان این مطلب مبسوط را بیشتر باز میکردند تا از مضرّات عرفانِ ضدعقل و اشعری که مثل موریانه وجود و موجودیت مردم و جامعه را تخریب میکند، بیشتر آگاهی یابند.
علیرغم نظر میرافضلی گسترش هایکو، یکی از دلایلش مرض قندی است که از محمد غزالی تاکنون وارد تار و پود جامعۀ ایرانی شده است.
در مورد این که عرفان ایرانی به اشیاء نزدیک نمیشود، مقصود جناب یاسینی را به درستی درک نکردم.
عرفانِ شمس و مولانا نه آن جا که به قول رؤیایی «گول و گودال» است در ذات اشیاء فرو میروند.
مولانا میگوید: من چنان خواهم که همچون یاسمین/ گاه همچین گردم و گاهی چنین
سپهری نیز: و شبی از شبها/ مردی از من پرسید/ تا طلوعِ انگور، چند ساعت راه است.
سپهری میان طبیعت و متافیزیک دائماً در نوسان و آونگ است. به قول شایگان: «مانند انسان دورۀ ودائی که بین این عالم و عالم بالا نه شکاف مطلقی میبیند و نه حدّ فاصلی بین آن دو قائل است...»
مکتبهای فلسفی هند، داریوش شایگان، ج اول، ناشر: دانشگاه تهران، ص 41
پرسشهای دیگر نوذری حول محور، ترجمه هایکو و تفاوت آن با قالبهای دیگر و همچنین تفاوت میان هایکو کوچلو و شعر پسامدرن، بسیار زیبا و راهگشاست و در نهایت مبحث هایکوهای ایرانی...
ترجمه:
1)ترجمۀ هایکو به خاطر آن که ویژگی ترکیبسازی ندارد یا آرایهپذیر نیست سادهتر از دیگر قالبهاست.
2)پسامدرن مربوط به جهان فرامدرن یا فراتکنولژیک است اما هایکو سابقهی تاریخی دارد، یعنی از پیش در وجود انسان بیتوته کرده است.
3)هایکو ایرانی هنوز باید راه دوری برود تا به ذات، معصومیّت، سلوک درونی، مراقبه، کنش شهودی و زندگی با طبیعت و سایر ویژگیهای آن راه یابد.
به یقین بسیاری از این تجربههایی که نوذری، گوهرین، صالحی، طالبیان و سایرین کردهاند تا به هایکو برسند که گاهی بهتر از شاعران آمریکایی و اروپایی رسیدهاند، مهجور نمیماند. حتی نرسیدن یا کم رسیدن یا کاملاً اشراف داشتن بر هایکو دلیل برتری نیست. ولی در هر حال وقتی نام هایکو را بر اشعار خود حک میکنیم باید دست کم 70 درصد قواعد بازی را رعایت کرد. (کنیم)
این قواعد را باید کارشناسان هم رعایت کنند؛ مثلاً آیا شما وقتی اظهارنظرهای زیری را میخوانید کمی به کم شناختی بعضی از فعالان ادبی شک نمیکنید.
1)باباچاهی: «همراه با باد» عباس کیارستمی در برگیرندهی تعدادی هایکوواره است همراه با مقدمهی مبالغهآمیزی از جناب دکتر مرتضی کاخی: «شعرهای کیارستمی هیچ گونه شباهت و گرایشی به هایکو یا خسروانیها ندارد.» ص 20
2)فیض شریفی: «عباس کیارستمی کتابی دارد به نام «گرگی در کمین» که کریم امامی آن را ترجمه کرده است. در مقدمهی همین کتاب «مایکل بییرد» مینویسد: اشعار کیارستمی هایکو نیستند و...» من میخواهم به این مسأله اذعان کنم که کیارستمی خیلی به هایکو نزدیک شده است. او توانسته با نیروی تصویرمداری خویش و موجزگویی و سادهانگاری، بیش از پنجاه درصد از شعرهای کوتاهش را به هایکو نزدیک کند: «خط سرخی بر سپیدی برف/ شکاری زخمی/ لنگ لنگان» ص 91
3)طالبیان: «گرگی در کمین» سرودههای خود را «شعر» نامیده است و اشارهای به هایکو بودن آنها در این کتاب نیست اما به نظر میرسد که این شعرها را تحت تأثیر هایکو نوشته است... تصویرهای بکری را تجربه کرده...»
به روشنی معلوم است که حتی مترجمان کتابهای هایکو و مترجم شعرهای کیارستمی، مرتضی کاخی، فعّال ادبی و بسیاری از شاعران هنوز نتوانستهاند جانمایه و کوچکای جانِ هایکو را به خوبی درک کنند.
قضاوت دیدگاهها از آنجا بیشتر به چشم میآید که نوذری تفاوت هایکو و کاریکلماتور و جملات قصار را به پرسش میگیرد. جای آن دارد که در این مصاحبات از مسیح طالبیان که با تعهد و مسئولیت و عشق از ص 102 تا 200 کتاب را با نگاه تیزبین و اطلاعات عمیق دربارۀ هایکو به خود اختصاص داده است تشکر کنم.
بعد از جناب طالبیان از این کتاب وزین 300 صفحهای، دوستانی که به حد مقدور سهمی در کتاب دارند و صفحات آن به ترتیب نام میبرم: 1-فیض شریفی 32 ص 2-دستغیب 19ص 3-گوهرین 18 ص 4-باباچاهی 14 ص 5-ذاکری 13 ص 6-امین فقیری 13 ص 7-علوی 12 ص 8-بقیه زیر ده صفحه.
از سیروس نوذری عزیز بسیار سپاسگزارم. سیروس جان! واقعاً تا کسی کتاب گفتوگو چاپ نکرده باشد نمیداند که چقدر مرارت دارد. چقدر کار آب برمیدارد. چقدر باید غاشیه بر دوش (فرمانبردار) و پنبه در گوش، بود. چقدر باید باد در بروت افکندن این جماعتِ ادیب را تحمل کرد. چقدر باید فیس و افادهی از دماغ فیل افتادگان را به جان خرید. هر چند گاهی شاید حق داشته باشند... چقدر باید گشاده مشرب و صبور و در عین حال عاشق بود. چقدر باید تپانچه از روزگار خورد تا چنین کاری شیرشکارانه را به بازار ارایه داد. «شاهان تاج از میانهی شیران ربودهاند.»
به کارت ادامه بده. در هر کار به قول نیما «آن چه تیمار مرا میدارد کار من است.» لاف و ادعا و هرزه نگاری و نگاری را تحمل کن. نیما نیز استعداد فحش خوری عجیبی داشت تا چون ققنوس از خاکستر خود زایید. دست مریزاد!
کشف: عنوانِ کتاب بسیار زیرکانه به گزین شده است، از جهتی حرف اضافه است و از سویی دیگر «باره» میتواند متمم شود چون معنی حصار، اسب و طرز و روش هم میدهد. این چنین کنند بزرگان!
نوذری برای شناختِ این ققنوسِ موقر و کوچلو (هایکو) تجربههای عملی بسیاری دارد تا آن جا که میتوان گفت در شعرهای کوتاهش با فروتنی و خضوع، عنوانِ هایکو را از پیشانی دفتر حذف کرده است.
ولی به یقین بر این مطلب مُشعِر و مُقِر هستم که هیچ کدام از دوستانِ شاعر دیگر با توجه به تحقیقات میدانی و متونی نتوانستهاند به این اندازه به هایکو نزدیک شوند و بار مسئولیت آن را بر دوش بکشند.
حضرت نوذری برای این کتاب بسیار ریاضت کشیده است. برای او دسترسی به هایکوشناسانی چون کیارستمی، پاشایی، پگاه احمدی، نیکی کریمی، زویا پیرزاد، شمس لنگرودی و... مشکل بوده یا مشکل ایجاد کرده یا به تقریب به دلایل سفر و صرف نظر، غیرممکن بوده اما همین مقدار هم گفتوگو کننده با رندی و درایت سؤالاتی مطرح کرده تا آستانهی شناخت اظهارنظر کنندگان را تشخیص بدهد و از درونهی همین تفاوت گویی، چیزی را کشف کند.
به یقین به همان اندازهای که هایکوسرایی در ایران به مُعضلی تبدیل شده است، هایکوشناسی هم درد مضاعفی است که حتی خبرهترین منتقدین هم در شناخت آن دچار سردرگمی و اشکالات عدیدهای هستند.
به نظرِ من بهتر بود که تمامی پانزده نفر مصاحبه شونده با نوذری دور یک میز جمع شوند تا از دیالکتیکِ آن هایکو بهتر شناخته شود و قالبهای دیگر در کنار آن مورد ارزیابی قرار گیرند.
به هر معنی، به نظر من آخرین سؤال و گزینه نوذری، بهترین دلیل شناسایی و تخصص هایکوشناسان است که آن را در اولِ این تحلیل قرار میدهیم:
سؤال: مایلم براساس پسند خود، چند هایکوی مورد توجهتان را با ذکر نام شاعر آن بفرمایید.
پاسخِ:
1)سیدرضا علوی (شاعر):
الف: از صدای ریزش خود
بیدار است
در جمهوری یادهایم
شمس لنگرودی
ب: از تو تا من هزار دره ره است
من به راز شنفته میمانم
تو به شعر نگفته میمانی
اسماعیل خویی
پاسخِ:
2)غلامرضا کافی:
تو گلی/ اگر گلایه کنی: گلایلی/ اگر روی بگردانی: آفتابگردانی!
کافی
پاسخِ:
3)عبدالعلی دستغیب:
شبانه شمع میآید/ برای کودکان شعر من تاریخ میخواند/ نمیدانم/ در اوراقش چه میبیند/ که دائم اشک میریزد...
رضانژاد
پاسخِ:
4)یاسینی:
استکانها به هم میخورند
در جهانی
مهیای ویرانی
نوذری
و توضیح یاسینی دربارهی این هایکو:«... و این که شعری بروید که جان مضطرب جهان را در اتفاقات ساده و خُرد، بتابانَد، کم نظیر است. این شعر مرا میهراساند، هراسی شفاف...»
تفاوت اصلی هایکو با شعرک یا شعر بسیار واضح و روشن است که هایکو آرایهپذیر نیست، 1-تصویر، حرکت، معنای نهان دارد 2-سابی (بی کسی)، وایی (آرامش)، شیوری (انعطاف پذیری) دارد 3-سه سطری و بعضاً 17 هجایی است که در زبان فارسی و اروپایی رعایت نمیشود 4-اشراق، مه آلودگی و دنیای مادی دارد 5-فضای عاشقانه ندارد و... هیچ کدام از این شعرهای بالایی و توضیح آقای یاسینی با هایکو هماهنگ و همپوش نیست.
ویژگیهای دیگری هم دارد مثل بیزمانی، حذف قیدها، حرفها و فعلهای اضافی و ایجاز و برو جلو خوش باش.
حالا پاسخهای متناقضنما در بعضی از پرسشها:
نوذری: آیا میان هایکوی کلاسیک و درونمایه آن که بر عرفان ذِن متکی است با شعر کلاسیک فارسی که در عرفان ایرانی ریشه دارد شباهتهایی مییابید؟
پاسخها با تلخیص
1 -اسماعیلپور: بیشک شباهتهایی وجود دارد... یگانه شدن با طبیعت و حس نوعی وحدت وجودی است... ص 12
2 -باباچاهی: ذن:«باید تمام کوشش خود را به کار ببندیم و خود را یکسره از همهی علایق خودپرستانه رها کنیم»:
حافظ: «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.» ص23
3 -دستغیب: از نظر اصلی ریشههای مشترک دارند. ولی من اگر بخواهم با صراحت صحبت کنم باید بگویم در متنهای بودایی شما مثلن شور جنسی را نمیبینید ولی در متون عرفانی فارسی، آن را به وفور میبینیم. ص 49
4 -ذاکری: برای مثال در مورد اندیشه ناپایداری- در بودایی ژاپنی... در ادبیات کلاسیک هم نمونههای مشابهی وجود دارد. ص 65
5 -فیض شریفی: وحدت در عین کثرت (یک و همان)، طی طریق کردن، مسأله جبر، در عقلگریزی در انزوا و خلوت و تنهایی اشتراکاتی دارند ص 75 و...
6 -طالبیان: «عرفان ایرانی همه ابزار و توشه لازم را برای اشراق شاعر هایکو مهیا میکند و حوزهی عرفان یکی از منابع بااهمیت برای شاعر هایکو است.» ص 118
7 -فلکی: ظاهرن میتوان «قرابت»هایی یافت... این قیاس ره به جایی نمیبرد. ص 243
8 -کافی: مشابهتهای زیادی هست، موضوعاتی نظیر مرگ و زندگی، خدا و عشق، وحدت وجود، درک هستی، عشق ورزیدن به هستی، نفی خویشتن میان عرفان شرقی و ایرانی مشترک است... ص 253
9 -گوهرین: پرسش هوشمندانهای است و... میگویم آری... ص 261
10 -میرافضلی: هم اکنون هایکو در جامعه ایرانی گسترش یافته و به گمان من، این گسترش روزافزون ربط مستقیمی به پیشینه فرهنگی و نقش عرفان ایرانی ندارد. ص 287
11 -یاسینی: بین همه عرفانها قرابت و نزدیکی وجود دارد... عرفانِ [ذن] بسیار به اشیاء نزدیک میشود، چیزی که معمولاً در سایر عرفانها نیست... ص 295
این سؤال مبحث دامنهداریست. مثنوی هفتاد من کاغذ میشود. کاش دوستان این مطلب مبسوط را بیشتر باز میکردند تا از مضرّات عرفانِ ضدعقل و اشعری که مثل موریانه وجود و موجودیت مردم و جامعه را تخریب میکند، بیشتر آگاهی یابند.
علیرغم نظر میرافضلی گسترش هایکو، یکی از دلایلش مرض قندی است که از محمد غزالی تاکنون وارد تار و پود جامعۀ ایرانی شده است.
در مورد این که عرفان ایرانی به اشیاء نزدیک نمیشود، مقصود جناب یاسینی را به درستی درک نکردم.
عرفانِ شمس و مولانا نه آن جا که به قول رؤیایی «گول و گودال» است در ذات اشیاء فرو میروند.
مولانا میگوید: من چنان خواهم که همچون یاسمین/ گاه همچین گردم و گاهی چنین
سپهری نیز: و شبی از شبها/ مردی از من پرسید/ تا طلوعِ انگور، چند ساعت راه است.
سپهری میان طبیعت و متافیزیک دائماً در نوسان و آونگ است. به قول شایگان: «مانند انسان دورۀ ودائی که بین این عالم و عالم بالا نه شکاف مطلقی میبیند و نه حدّ فاصلی بین آن دو قائل است...»
مکتبهای فلسفی هند، داریوش شایگان، ج اول، ناشر: دانشگاه تهران، ص 41
پرسشهای دیگر نوذری حول محور، ترجمه هایکو و تفاوت آن با قالبهای دیگر و همچنین تفاوت میان هایکو کوچلو و شعر پسامدرن، بسیار زیبا و راهگشاست و در نهایت مبحث هایکوهای ایرانی...
ترجمه:
1)ترجمۀ هایکو به خاطر آن که ویژگی ترکیبسازی ندارد یا آرایهپذیر نیست سادهتر از دیگر قالبهاست.
2)پسامدرن مربوط به جهان فرامدرن یا فراتکنولژیک است اما هایکو سابقهی تاریخی دارد، یعنی از پیش در وجود انسان بیتوته کرده است.
3)هایکو ایرانی هنوز باید راه دوری برود تا به ذات، معصومیّت، سلوک درونی، مراقبه، کنش شهودی و زندگی با طبیعت و سایر ویژگیهای آن راه یابد.
به یقین بسیاری از این تجربههایی که نوذری، گوهرین، صالحی، طالبیان و سایرین کردهاند تا به هایکو برسند که گاهی بهتر از شاعران آمریکایی و اروپایی رسیدهاند، مهجور نمیماند. حتی نرسیدن یا کم رسیدن یا کاملاً اشراف داشتن بر هایکو دلیل برتری نیست. ولی در هر حال وقتی نام هایکو را بر اشعار خود حک میکنیم باید دست کم 70 درصد قواعد بازی را رعایت کرد. (کنیم)
این قواعد را باید کارشناسان هم رعایت کنند؛ مثلاً آیا شما وقتی اظهارنظرهای زیری را میخوانید کمی به کم شناختی بعضی از فعالان ادبی شک نمیکنید.
1)باباچاهی: «همراه با باد» عباس کیارستمی در برگیرندهی تعدادی هایکوواره است همراه با مقدمهی مبالغهآمیزی از جناب دکتر مرتضی کاخی: «شعرهای کیارستمی هیچ گونه شباهت و گرایشی به هایکو یا خسروانیها ندارد.» ص 20
2)فیض شریفی: «عباس کیارستمی کتابی دارد به نام «گرگی در کمین» که کریم امامی آن را ترجمه کرده است. در مقدمهی همین کتاب «مایکل بییرد» مینویسد: اشعار کیارستمی هایکو نیستند و...» من میخواهم به این مسأله اذعان کنم که کیارستمی خیلی به هایکو نزدیک شده است. او توانسته با نیروی تصویرمداری خویش و موجزگویی و سادهانگاری، بیش از پنجاه درصد از شعرهای کوتاهش را به هایکو نزدیک کند: «خط سرخی بر سپیدی برف/ شکاری زخمی/ لنگ لنگان» ص 91
3)طالبیان: «گرگی در کمین» سرودههای خود را «شعر» نامیده است و اشارهای به هایکو بودن آنها در این کتاب نیست اما به نظر میرسد که این شعرها را تحت تأثیر هایکو نوشته است... تصویرهای بکری را تجربه کرده...»
به روشنی معلوم است که حتی مترجمان کتابهای هایکو و مترجم شعرهای کیارستمی، مرتضی کاخی، فعّال ادبی و بسیاری از شاعران هنوز نتوانستهاند جانمایه و کوچکای جانِ هایکو را به خوبی درک کنند.
قضاوت دیدگاهها از آنجا بیشتر به چشم میآید که نوذری تفاوت هایکو و کاریکلماتور و جملات قصار را به پرسش میگیرد. جای آن دارد که در این مصاحبات از مسیح طالبیان که با تعهد و مسئولیت و عشق از ص 102 تا 200 کتاب را با نگاه تیزبین و اطلاعات عمیق دربارۀ هایکو به خود اختصاص داده است تشکر کنم.
بعد از جناب طالبیان از این کتاب وزین 300 صفحهای، دوستانی که به حد مقدور سهمی در کتاب دارند و صفحات آن به ترتیب نام میبرم: 1-فیض شریفی 32 ص 2-دستغیب 19ص 3-گوهرین 18 ص 4-باباچاهی 14 ص 5-ذاکری 13 ص 6-امین فقیری 13 ص 7-علوی 12 ص 8-بقیه زیر ده صفحه.
از سیروس نوذری عزیز بسیار سپاسگزارم. سیروس جان! واقعاً تا کسی کتاب گفتوگو چاپ نکرده باشد نمیداند که چقدر مرارت دارد. چقدر کار آب برمیدارد. چقدر باید غاشیه بر دوش (فرمانبردار) و پنبه در گوش، بود. چقدر باید باد در بروت افکندن این جماعتِ ادیب را تحمل کرد. چقدر باید فیس و افادهی از دماغ فیل افتادگان را به جان خرید. هر چند گاهی شاید حق داشته باشند... چقدر باید گشاده مشرب و صبور و در عین حال عاشق بود. چقدر باید تپانچه از روزگار خورد تا چنین کاری شیرشکارانه را به بازار ارایه داد. «شاهان تاج از میانهی شیران ربودهاند.»
به کارت ادامه بده. در هر کار به قول نیما «آن چه تیمار مرا میدارد کار من است.» لاف و ادعا و هرزه نگاری و نگاری را تحمل کن. نیما نیز استعداد فحش خوری عجیبی داشت تا چون ققنوس از خاکستر خود زایید. دست مریزاد!
کشف: عنوانِ کتاب بسیار زیرکانه به گزین شده است، از جهتی حرف اضافه است و از سویی دیگر «باره» میتواند متمم شود چون معنی حصار، اسب و طرز و روش هم میدهد. این چنین کنند بزرگان!
+ نوشته شده در 2012/12/20 ساعت 5:9 توسط عصرمردم
|
مدیر مسول و صاحب امتیاز : محمد عسلی