«تا طلوعِ انگور...»
تحلیلی بر کتاب درباره­ی هایکو سیروس نوذری
فیض شریفی
عنوان: درباره­ی هایکو
گفت­وگوی سیروس نوذری
ناشر: نوید چ 1391



جناب نوذری در این کتاب ارزشمند با پانزده شاعر، منتقد و مترجمِ متعارف و غیرمتعارف به گفت­وگو پرداخته است. مثل «ابوالقاسم اسماعیل­پور، علی باباچاهی، فرشته پناهی، عبدالعلی دست­غیب، قدرت­الله ذاکری، فیض شریفی، مسیح طالبیان، سیدرضا علوی، معصومه فخرایی، امین فقیری، محمود فلکی، غلامرضا کافی، کاوه گوهرین، سیدعلی میرافضلی و محمدرضا یاسینی که به ترتیب حروفِ نام این هایکوشناسان آمده است.

نوذری واقعاً بعد از شاملو  و پاشایی یک تنه باری سنگین را بر دوش به امانت نهاده است تا در پی شناسایی هایکوی ژاپنی، چینی، اروپایی و بومی برآید. پیش از این هم در کتاب قطورِ «کوته سرایی» و متوسطِ «هایکونویسی» چاپ انتشارات ققنوس و نگاه دربارۀ شعرهای کوتاه، مطالبی وزین به رشته­ی تحریر کشیده است.
نوذری برای شناختِ این ققنوسِ موقر و کوچلو (هایکو) تجربه­های عملی بسیاری دارد تا آن جا که می­توان گفت در شعرهای کوتاهش با فروتنی و خضوع، عنوانِ هایکو را از پیشانی دفتر حذف کرده است.
ولی به یقین بر این مطلب مُشعِر و مُقِر هستم که هیچ کدام از دوستانِ شاعر دیگر با توجه به تحقیقات میدانی و متونی نتوانسته­اند به این اندازه به هایکو نزدیک شوند و بار مسئولیت آن را بر دوش بکشند.
حضرت نوذری برای این کتاب بسیار ریاضت کشیده است. برای او دسترسی به هایکوشناسانی چون کیارستمی، پاشایی، پگاه احمدی، نیکی کریمی، زویا پیرزاد، شمس لنگرودی و... مشکل بوده یا مشکل ایجاد کرده یا به تقریب به دلایل سفر و صرف نظر، غیرممکن بوده اما همین مقدار هم گفت­وگو کننده با رندی و درایت سؤالاتی مطرح کرده تا آستانه­ی شناخت اظهارنظر کنندگان را تشخیص بدهد و از درونه­ی همین تفاوت گویی، چیزی را کشف کند.
به یقین به همان اندازه­ای که هایکوسرایی در ایران به مُعضلی تبدیل شده است، هایکوشناسی هم درد مضاعفی است که حتی خبره­ترین منتقدین هم در شناخت آن دچار سردرگمی و اشکالات عدیده­ای هستند.
به نظرِ من بهتر بود که تمامی پانزده نفر مصاحبه شونده با نوذری دور یک میز جمع شوند تا از دیالکتیکِ آن هایکو بهتر شناخته شود و قالب­های دیگر در کنار آن مورد ارزیابی قرار گیرند.
به هر معنی، به نظر من آخرین سؤال و گزینه نوذری، بهترین دلیل شناسایی و تخصص هایکوشناسان است که آن را در اولِ این تحلیل قرار می­دهیم:
سؤال: مایلم براساس پسند خود، چند هایکوی مورد توجه­تان را با ذکر نام شاعر آن بفرمایید.
پاسخِ:
1)سیدرضا علوی (شاعر):
الف: از صدای ریزش خود
بیدار است
در جمهوری یادهایم
شمس لنگرودی
ب: از تو تا من هزار دره ره است
من به راز شنفته می­مانم
تو به شعر نگفته می­مانی
اسماعیل خویی
پاسخِ:
2)غلامرضا کافی:
تو گلی/ اگر گلایه کنی: گلایلی/ اگر روی بگردانی: آفتابگردانی!
کافی
پاسخِ:
3)عبدالعلی دست­غیب:
شبانه شمع می­آید/ برای کودکان شعر من تاریخ می­خواند/ نمی­دانم/ در اوراقش چه می­بیند/ که دائم اشک می­ریزد...
رضانژاد
پاسخِ:
4)یاسینی:
استکان­ها به هم می­خورند
در جهانی
مهیای ویرانی
نوذری
و توضیح یاسینی درباره­ی این هایکو:«... و این که شعری بروید که جان مضطرب جهان را در اتفاقات ساده و خُرد، بتابانَد، کم نظیر است. این شعر مرا می­هراساند، هراسی شفاف...»
تفاوت اصلی  هایکو با شعرک یا شعر بسیار واضح و روشن است که هایکو آرایه­پذیر نیست، 1-تصویر، حرکت، معنای نهان دارد 2-سابی (بی کسی)، وایی (آرامش)، شیوری (انعطاف پذیری) دارد 3-سه سطری و بعضاً 17 هجایی است که در زبان فارسی و اروپایی رعایت نمی­شود 4-اشراق، مه آلودگی و دنیای مادی دارد 5-فضای عاشقانه ندارد و... هیچ کدام از این شعرهای بالایی و توضیح آقای یاسینی با هایکو هماهنگ و همپوش نیست.
ویژگی­های دیگری هم دارد مثل بی­زمانی، حذف قیدها، حرف­ها و فعل­های اضافی و ایجاز و برو جلو خوش باش.
حالا پاسخ­های متناقض­نما در بعضی از پرسش­ها:
نوذری: آیا میان هایکوی کلاسیک و درونمایه آن که بر عرفان ذِن متکی است با شعر کلاسیک فارسی که در عرفان ایرانی ریشه دارد شباهت­هایی می­یابید؟
پاسخ­ها با تلخیص
1 -اسماعیل­پور: بی­شک شباهت­هایی وجود دارد... یگانه شدن با طبیعت و حس نوعی وحدت وجودی است... ص 12
2 -باباچاهی: ذن:«باید تمام کوشش خود را به کار ببندیم و خود را یکسره از همه­ی علایق خودپرستانه رها کنیم»:
حافظ: «غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.» ص23
3 -دست­غیب: از نظر اصلی ریشه­های مشترک دارند. ولی من اگر بخواهم با صراحت صحبت کنم باید بگویم در متن­های بودایی شما مثلن شور جنسی را نمی­بینید ولی در متون عرفانی فارسی، آن را به وفور می­بینیم. ص 49
4 -ذاکری: برای مثال در مورد اندیشه ناپایداری- در بودایی ژاپنی... در ادبیات کلاسیک هم نمونه­های مشابهی وجود دارد. ص 65
5 -فیض شریفی: وحدت در عین کثرت (یک و همان)، طی طریق کردن، مسأله جبر، در عقل­گریزی در انزوا و خلوت و تنهایی اشتراکاتی دارند ص 75 و...
6 -طالبیان: «عرفان ایرانی همه ابزار و توشه لازم را برای اشراق شاعر هایکو مهیا می­کند و حوزه­ی عرفان یکی از منابع بااهمیت برای شاعر هایکو است.» ص 118
7 -فلکی: ظاهرن می­توان «قرابت»هایی یافت... این قیاس ره به جایی نمی­برد. ص 243
8 -کافی: مشابهت­های زیادی هست، موضوعاتی نظیر مرگ و زندگی، خدا و عشق، وحدت وجود، درک هستی، عشق ورزیدن به هستی، نفی خویشتن میان عرفان شرقی و ایرانی مشترک است... ص 253
9 -گوهرین: پرسش هوشمندانه­ای است و... می­گویم آری... ص 261
10 -میرافضلی: هم اکنون هایکو در جامعه ایرانی گسترش یافته و به گمان من، این گسترش روزافزون ربط مستقیمی به پیشینه فرهنگی و نقش عرفان ایرانی ندارد. ص 287
11 -یاسینی: بین همه عرفان­ها قرابت و نزدیکی وجود دارد... عرفانِ [ذن] بسیار به اشیاء نزدیک می­شود، چیزی که معمولاً در سایر عرفان­ها نیست... ص 295
این سؤال مبحث دامنه­داری­ست. مثنوی هفتاد من کاغذ می­شود. کاش دوستان این مطلب مبسوط را بیشتر باز می­کردند تا از مضرّات عرفانِ ضدعقل و اشعری که مثل موریانه وجود و موجودیت مردم و جامعه را تخریب می­کند، بیشتر آگاهی یابند.
علی­رغم نظر میرافضلی گسترش هایکو، یکی از دلایلش مرض قندی است که از محمد غزالی تاکنون وارد تار و پود جامعۀ ایرانی شده است.
در مورد این که عرفان ایرانی به اشیاء نزدیک نمی­شود، مقصود جناب یاسینی را به درستی درک نکردم.
عرفانِ شمس و مولانا نه آن جا که به قول رؤیایی «گول و گودال» است در ذات اشیاء فرو می­روند.
مولانا می­گوید: من چنان خواهم که همچون یاسمین/ گاه همچین گردم و گاهی چنین
سپهری نیز: و شبی از شب­ها/ مردی از من پرسید/ تا طلوعِ انگور، چند ساعت راه است.
سپهری میان طبیعت و متافیزیک دائماً در نوسان و آونگ است. به قول شایگان: «مانند انسان دورۀ ودائی که بین این عالم و عالم بالا نه شکاف مطلقی می­بیند و نه حدّ فاصلی بین آن دو قائل است...»
مکتب­های فلسفی هند، داریوش شایگان، ج اول، ناشر: دانشگاه تهران، ص 41
پرسش­های دیگر نوذری حول محور، ترجمه هایکو و تفاوت آن با قالب­های دیگر و همچنین تفاوت میان هایکو کوچلو و شعر پسامدرن، بسیار زیبا و راهگشاست و در نهایت مبحث هایکوهای ایرانی...
ترجمه:
1)ترجمۀ هایکو به خاطر آن که ویژگی ترکیب­سازی ندارد یا آرایه­پذیر نیست ساده­تر از دیگر قالب­هاست.
2)پسامدرن مربوط به جهان فرامدرن یا فراتکنولژیک است اما هایکو سابقه­ی تاریخی دارد، یعنی از پیش در وجود انسان بیتوته کرده است.
3)هایکو ایرانی هنوز باید راه دوری برود تا به ذات، معصومیّت، سلوک درونی، مراقبه، کنش شهودی و زندگی با طبیعت و سایر ویژگی­های آن راه یابد.
به یقین بسیاری از این تجربه­هایی که نوذری، گوهرین، صالحی، طالبیان و سایرین کرده­اند تا به هایکو برسند که گاهی بهتر از شاعران آمریکایی و اروپایی رسیده­اند، مهجور نمی­ماند. حتی نرسیدن یا کم رسیدن یا کاملاً اشراف داشتن بر هایکو دلیل برتری نیست. ولی در هر حال وقتی نام هایکو را بر اشعار خود حک می­کنیم باید دست کم 70 درصد قواعد بازی را رعایت کرد. (کنیم)
این قواعد را باید کارشناسان هم رعایت کنند؛  مثلاً آیا شما وقتی اظهارنظرهای زیری را می­خوانید کمی به کم شناختی بعضی از فعالان ادبی شک نمی­کنید.
1)باباچاهی: «همراه با باد» عباس کیارستمی در برگیرنده­ی تعدادی هایکوواره است همراه با مقدمه­ی مبالغه­آمیزی از جناب دکتر مرتضی کاخی: «شعرهای کیارستمی هیچ گونه شباهت و گرایشی به هایکو یا خسروانی­ها ندارد.» ص 20
2)فیض شریفی: «عباس کیارستمی کتابی دارد به نام «گرگی در کمین» که کریم امامی آن را ترجمه کرده است. در مقدمه­ی همین کتاب «مایکل بی­یرد» می­نویسد: اشعار کیارستمی هایکو نیستند و...» من می­خواهم به این مسأله اذعان کنم که کیارستمی خیلی به هایکو نزدیک شده است. او توانسته با نیروی تصویرمداری خویش و موجزگویی و ساده­انگاری، بیش از پنجاه درصد از شعرهای کوتاهش را به هایکو نزدیک کند: «خط سرخی بر سپیدی برف/ شکاری زخمی/ لنگ لنگان» ص 91
3)طالبیان: «گرگی در کمین» سروده­های خود را «شعر» نامیده است و اشاره­ای به هایکو بودن آنها در این کتاب نیست اما به نظر می­رسد که این شعرها را تحت تأثیر هایکو نوشته است... تصویرهای بکری را تجربه کرده...»
به روشنی معلوم است که حتی مترجمان کتاب­های هایکو و مترجم شعرهای کیارستمی، مرتضی کاخی، فعّال ادبی و بسیاری از شاعران هنوز نتوانسته­اند جان­مایه و کوچکای جانِ هایکو را به خوبی درک کنند.
قضاوت دیدگاه­ها از آنجا بیشتر به چشم می­آید که نوذری تفاوت هایکو و کاریکلماتور و جملات قصار را به پرسش می­گیرد. جای آن دارد که در این مصاحبات از مسیح طالبیان که با تعهد و مسئولیت و عشق از ص 102 تا 200 کتاب را با نگاه تیزبین و اطلاعات عمیق دربارۀ هایکو به خود اختصاص داده است تشکر کنم.
بعد از جناب طالبیان از این کتاب وزین 300 صفحه­ای، دوستانی که به حد مقدور سهمی در کتاب دارند و صفحات آن به ترتیب نام می­برم: 1-فیض شریفی 32 ص 2-دست­غیب 19ص 3-گوهرین 18 ص 4-باباچاهی 14 ص 5-ذاکری 13 ص 6-امین فقیری 13 ص 7-علوی 12 ص 8-بقیه زیر ده صفحه.
از سیروس نوذری عزیز بسیار سپاسگزارم. سیروس جان! واقعاً تا کسی کتاب گفت­وگو چاپ نکرده باشد نمی­داند که چقدر مرارت دارد. چقدر کار آب برمی­دارد. چقدر باید  غاشیه بر دوش (فرمانبردار) و پنبه در گوش، بود. چقدر باید باد در بروت افکندن این جماعتِ ادیب را تحمل کرد. چقدر باید فیس و افاده­ی از دماغ فیل افتادگان را به جان خرید. هر چند گاهی شاید حق داشته باشند... چقدر باید گشاده مشرب و صبور و در عین حال عاشق بود. چقدر باید تپانچه از روزگار خورد تا چنین کاری شیرشکارانه را به بازار ارایه داد. «شاهان تاج از میانه­ی شیران ربوده­اند.»
به کارت ادامه بده. در هر کار به قول نیما «آن چه تیمار مرا می­دارد کار من است.» لاف و ادعا و هرزه نگاری و نگاری را تحمل کن. نیما نیز استعداد فحش خوری عجیبی داشت تا چون ققنوس از خاکستر خود زایید. دست مریزاد!
کشف: عنوانِ کتاب بسیار زیرکانه به گزین شده است، از جهتی حرف اضافه است و از سویی دیگر «باره» می­تواند متمم شود چون معنی حصار، اسب و طرز و روش هم می­دهد. این چنین کنند بزرگان!